Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

چگونه اپورتونیست های تسلیم طلب بیهوده گوئی اخوانی هارابرکرسی می نشانند

دردفاع ازماتریالیزم دیالکتیک

دراین اواخرمقاله کوتاهی دروب سایت افغانستان آزادبه قلم سیدحسین موسوی تحت عنوان" یکی از نتائیج تجاوزبرافغانستان بازهم آغازیک فروپاشی"به نشررسیده که درآن سیدحسین موسوی به نقل از وبسایت صدای روسیه میگویدکه اقوام بومی الاسکاوجزایرهاوائی ازسازمان ملل درخواست کردندکه احقاق حق تعیین سرنوشت آنهاراتامین کند. اوتمام گزارش وب سایت صدای روسیه مربوط به این موضوع رامجددابچاپ سپرده وخودباهیجان زایدالوصفی درموردآن چنین تبصره میکند:" تاريخ سه قرن اخيرافغانستان به وضاحت شھادت میدھد، مادامیکه افغانستان ازطرف يک نيروی متجاوزخارجی مورد تجاوز قرار گرفته ومردم افغانستان تجاوزراباجنگ آزاديبخش ملی تادفع تجاوز پاسخ گفته اند، سرانجام نه تنھا، نيروی متجاوزمجبورشده تاارادۀ استعماری اش راتابع ارادۀ آزادي خواھانۀ مردم افغانستان ساخته و کشور مارازبونانه ترک نمايد،بلکه پس لرزه ھای جنگ مقاومت افغانستان،تماميت ارضی کشور متجاوزرانيززيرسؤال برده، منجربه تجزيۀ آن کشور گرديده است .

اين امررامیتوان ھم دردفع تجاوزانگليس که منجربه ازھم گسستن امپراتوری اش دربخشھائی ازکرۀ زمين گرديدوھم اضمحلال وتجزيۀ سوسيال امپرياليزم شوروی به وضاحت مشاھده نمود".

درفرهنگ مردم افغانستان افسانه های زیادی درمورداینکه"به فلان چیزدست نزن"وجوددارند. در فرهنگ یهودنتنهاچندین افسانه واحکام درموردبه"فلان چیزدست نزن"وجوددارند.افسانه های مبنی براینکه"اسرائیل ازقوم خداست وبه آن غرض نگیرید"نیزموجوداست. برخی ازافسانه های یهودمیگویند که سلاله سللاطین بین النهرین وبه ویژه بخت النصربه ایندلیل منقرض شدکه به یهودان حمله کردند. داستان معروفی درانجیل وتورات آمده که خدابرای نجات (قوم خویش)ازبردگی هفت بلایاآفت رابرمصرنازل کرد. تاهنوزافسانه هامیگفت که" بنی اسرائیل"به من دست نزن بزرگ است واز مقاله سیدحسین موسوی چنین استنباط میشودکه از300سال به اینطرف افغانستان نیزبه یک "به من دست نزن بزرگ"تبدیل شده است. وهرکسی برافغانستان تجاوزکرده نتنها شکست خورده بلکه"پس لرزه ھای "تجاوز" تمامیت ارضی کشورمتجاوزرانیزبه زیرسوال برده" است. معلوم نیست که ازملیت های افغانستان کدام یک آن از"قوم"خدامیباشدو"اخوان" حق داردکه لاف بزند"هرکس به اسلام دست بزند"دستش قطع میشود!

ماباسیدحسین خان این بحث رانمیکنیم که"تمامیت ارضی"چیست وچرامستعمرات امپریالیزم به حساب "تمامیت ارضی وکشوری" امپریالیزم نمی آید. برعلاوه؛ تمامیت ارضی یک"کشور"باتمامیت ارضی یک "ملت" فرق میکند. درجمله استعمال کردن اینگونه افاده هاوترمینولوژی های سیاسی درزمینه وقرینه غلط ونادرست تنهاموضوع "آگاهی" و"سطح دانش"نیست، بلکه بالنینیست بودن ودرک درست داشتن از"حق ملل درتعیین سرنوشت بدست خویش"ومسئله ملی"ارتباط مستقیم دارد. هیچ اپورتونیستی به تئوری لنینی"حق تعیین سرنوشت ملل..." ایمان نداردونمیتواندآنرایادبگیرد. امالازم است توجه خواننده آگاه مارکسیست رابه این نکته جلب کنیم که ببیند سیدحسین موسوی تا کجاسقوط کرده وچگونه موجودیت ملی خلقهای اسیرمتصرفات استعماری امپریالیزم راانکاروقلمرومستعمراتی آنرامانندیک عضوحزب توری انگلیس"تمامیت ارضی"آن میخواند.آیابراستی فالکلندآیلند دراقیانوس جنوبی درمجاورت انترآکتیکاوقطب جنوب باانگلستان تمامیت ارضی دارد؟ فرانس گینیادرمجاورت برازیل چه تمامیت ارضی باامپریالیزم فرانسه وجزایراروبا،کوروسائووبقیه جزایرآنتیل چه تمامیت ارضی باامپریالیزم هالنددارند؟ فرق اینهاباالاسکاوجزایرهاوائی درچیست؟

دیدگاه سیدحسین موسوی که بقول خودش یارهمدم مجیدکلکانی بوده درموردمسئله"وحدت"و"جدائی" یک شیی(چه وحدت اسکاتلندباانگلندوچه جدائی الاسکاازامپریالیزم امریکا، کوچکتریابزرگتر ازآن)برای ماتعجب آورنیست. زیرااین خط فکری ودیدگاهی سامابودوهست وچنانچه به تسلیم شدن ساما به سوسیال- امپریالیزم شوروی انجامید. این دیدگاه بعدازسی وپنج سال وقتی کف می کندوبالامی آیدنشان میدهدکه چه ابعادتاریک وقیراندودی درآن وجودداشته ووتاچه حدی باعلم وفلسفه دیالکتیک مارکسیستی با یک زاویه منفرجه حرکت میکرده است. این دیدگاه قادرنیست بیان کندکه علل وعوامل ظهوروزوال یک شیی درچیست؟ وسیدحسین موسوی دراین نوشته اش عریانترازهرزمان دیگرشهادت میدهدکه دیدگاه فلسفی ساما مغایرماتریالیزم دیالکتیک میباشد.

 

جنبش های ملی درمستعمرات امپریالیزم امریکا

منظورازمکث مختصرزیرین برتاریخ مبارزات طولانی خلقهای الاسکا، پورتوریکووجزایرهاوائی پاسخ به این سوال است که آیااین مبارزات بطورخاص ومبارزات آزادیخواهانه خلقهای مستعمرات امپریالیزم بطورعام عکس العمل طبیعی(دیالکتیکی)درقبال استثمار،غارت وستمگری امپریالیستی است یااینکه امپریالیزم به"آنچه نبایددست میزددست زده است؟".و"غرش تفنگ طالب و مجاهد " موجب شده که آنهابه یادآزادی واستقلال شان بیفتند.

1-    آلاسکا

قبل ازآنکه به متن اصلی گزارش بپردازیم این نکته لازم به تذکراست که ما منابع وماخذهارا به خاطرطولانی نشدن نوشته ذکرنکرده ایم. خواننده میتواندبرای مطالعه بیشتربرروی نام هاوعناوینی که به الفبای لاتین آمده باماوس حرکت کندوماخذهاومنابع رامطالعه نماید.

الاسکابمعنی"خشکه بزرگ"بوده وازواژهAlyeska))یاسرزمین ایلیوت هاAleutsاشتقاق گردیده است. تاریخ اسکان گزینی درالاسکابه دوره پائینی عهدحجرحدود14هزارسال قبل ازمیلادمیرسد. اهالی بومی الاسکاراایلیوت هاتشکیل میدهندکه از13500سال به اینطرف درآنجازندگی میکنند.بهنگام یورش نژادسفیداروپائی به الاسکا،ایلیوت هاانسانهای ابتدائی بودندومفهوم اشغال، قتلعام وغارت رانمی فهمیدند.ذتادهه 80 قرن 19ام الاسکادرواشنگتن فقط یک دفترداشت که بنام دیپارتمنت الاسکامعروف بود. بعدازآنکه درسال 1896 دریوکون طلاکشف شد،الاسکااهمیت بیشترپیداکرد. معدن طلای یوکون هزاران خانواده معدنچی رابه مرزهای الاسکاآوردوجستجوبرای طلای بیشترآغازشدوبه الاسکا نیز رسید. درسال 1899 درنوم(Nome) یک ذخیره عظیم طلاکشف گردید.این معدن طلاسبب شدتابازهم هزاران خانواده دیگربسوی الاسکاهجوم آورندوشهرهای"سفیدنشین"فیربنکس و"روبی" رابنانهند. "بورژوازی سفیداروپائی الاصل"برای تامین سودبیشتربه سرمایه گذاری دربخش ترانسپورت، راه آهن وشاهراه دست زدتاسنگ طلا،ماهی"هرینگ"،"سلمون"و"کد" سواحل الاسکا رابه شهرهاانتقال داده وازآنجابه بازارمصرف جهانی عرضه کند. درسال 1902پروژه احداث راه آهن الاسکا آغازشدودرسال 1914شهرسوارد(Seward )باشهرفیربنکس (Fairbanks) بهم وصل گردیدوازاین ببعدغارت الاسکا باسرعت بیسابقه آغازشد.کمپنی های غول پیکرماهیگیری وکانسرودرسواحل الاسکایکی بدنبال دیگرسربلندکردندوبه تصفیه آبهای الاسکاازماهی شروع نمودند.اگرچنددریابزرگ وماهی بسیاربودولی هیچ دریایی نمیتواندمصرف ماهی به مقیاس صنعتی بازارجهانی راتکافوکند. طبیعت به تنهائی نمیتوانست تعادل ایکولوژیک راکه اشتهای سیری ناپذیربورژوازی بزرگ سفید برهم زده بودحفظ کندوطی چندسال بعدی گرسنگی برحیات ایلیوت ها چیرزه میشد.

باکشف معدن مس بازهم هزاران خانواده سفیداروپائی الاصل بسوی الاسکا هجوم آوردند. هرقدرتعداد انسان بیشترباشدبه همان اندازه محیط زیست ضربه پذیری مانندالاسکا کثیف وتخریب میگردد.سفید های اروپائی الاصل به شکارماهی وسایرحیوانات الاسکااکتفانکردندوبشکار"وال ها"برای تهیه غذای کانسروسگهاوپشک های خانواده های امریکائی واروپائی پرداختند. بعدازآنکه شکاروحشیانه"وال های کمان سر"آغازشد، کاردبه استخوان ایلیوت هارسید. دیگرحلقه تناب به اندازه کافی تنگ وامکان نفس کشیدن برای ایلیوتهاباگذشت هرروزمشکلتر میشد.و" بورژوازی سفیداروپایی"که رحم، دلسوزی وانسان دوستی رادرمزبله سوداندوزی گم کرده به انقراض نسل"والهای کمانسر"اکتفانورزیده ومیله ماشیندارهای شانرا بسوی گله های سگهای دریائی وسایرجانوران قطبی که دراین منطقه زندگی میکردندنمودند.اینهادرحقیقت امرغذای ایلیوت هابودندونابودی شان ایلیوت هاراباخطرامحای کامل وآنهم باگرسنگی روبرو میساخت.بورژوازی امپریالیستی اشغالگردیگر همه چیزرابه کالاتبدیل کرده وازهمه چیزسودمیکشید. درسال 1935فرانکلین روزولت بامشاهده نسل روبه انقراض ایلیوت هاکوشیدآنهارابه سوی کشاورزی و دام داری بکشاند.اماهرامپریالیست ایده آلیست است ونمیداندکه بین انسان ابتدائی شکاری ومرحله کشاورزی ودامداری چندین مرحله گسترده ای رشدوتکامل تاریخی قراردارندکه نمیتوان بطور میکانیکی آنراپل زد. درسال 1968درنشیب ساحل پرودهودشمالی(North Slopes Prudhoe Bay) نفت کشف شد. کشف نفت نشیب ساحل پرودهودکه آسانترین وکم مصرف ترین تولیدنفت جهان بود،تضادهای داخل بورژوازی بزرگ امریکارا شدت بخشید. اپوزیسیون امپریالیست های سکتورنفت این مسئله راکه "چه کسی مالک اصلی الاسکااست، مطرح"وتضادهای داخل امپریالیزم امریکارابه اهالی بومی الاسکاانتقال دادوآنهارابه حرکت"قانونی ومسالمت آمیز" در مقابل امپریالیزم نفت امریکائی تحریک کرد. درسال 1968 قبایل مختلف بومی الاسکامتحدانه با تولید وامتدادپایپ لاین انتقال نفت پرودهودراه مخالفت رادرپیش گرفتند. این مشکل رانمیتوانستند با سرکوب حل کنندودرسال 1970ریچاردنیکسن مجبورشدسندمحدوده اسکان گزینی اهالی بومی را تعیین ومحدوده ای به وسعت 180000 کیلومترمربع(برابر29% مساحت افغانستان) را به آنها واگذارکند. دراین سندجبران خسارات محیط زیست اهالی بومی رانیز پرداختند که مبلغ 963میلیون دالر بود. درسال 2005 ایکسان والدیزیکی ازچندشرکت بزرگ نفتی امپریالیستی دنیااعلام کردکه نفت پرودهودروبه اتمام میباشد. بعداز تمام شدن ذخیره نفت مسئله مهمی که مطرح است پاک کاری ساحه استحصال،برداشتن وازبین بردن پایپ لاین و...غیره میباشد که صدها میلیون دالر خرچ دارد.روشن است که ایکسان والدیزمصارف پاک کاری محیط زیست ناشی ازاستخراج وانتقال نفت رابرعهده نمیگرفت. درسال 1989یکی ازکشتی های ایکسان والدیزدرپورت ویلیام تصادف ومقدار11میلیون لیترنفت ازآن واردآبهای ساحل الاسکاشد.این رخدادنظام ایکولوژیک تخریب شده رابیشترتخریب وحیات حیوانات بحری وباآن حیات ایلیوت ها،اینوئید ها و اسکیموهارابنابودی مواجه ساخت.

دردهه 80 دولت مرکزی امریکابه بهانه حمایه محیط زیست به اندازه 13000 کیلومترمربع 7.22% زمین های راکه درقرارداددهه 60 به اقوام بومی سپرده بودند غصب وپارک ملی اعلام کرد. امروزنزاع عمده بین اهالی بومی الاسکاوشرکت نفتی غول پیکرامپریالیستی ایکسان والدیز برسر حفریات چاه های نفت درسواحل الاسکامیباشد.این پروژه که"برمه کاری درANWR (Arctic National Wildlife Refuge) نام داردو1002 ساحه رادربرمیگیرد،حیات ایلیوت ها وسایر اهالی بومی راتاآخرین حد ممکن درمنگنه فشارقرارداده وبه نابودی کامل تهدیدمیکند. هیاهوی اخیرایلیوت ها ودیگران در سازمان ملل نیزبرسراین موضوع است زیرابابرمه کاری سواحل الاسکاامکان ماهی گیری وزندگی ایلیوت هابطورکامل منتفی میگردد. وجنجال اهالی بومی درسازمان ملل برسرزنده ماندن شان در سرزمین آبائی آنها میباشدو"غرش تفنگ طالبان" هیچ نقشی دراین میان ندارد.

2-    پورتوریکو

اگرچندپورتوریکودرگزارش سیدحسین موسوی شامل نیست واوفقط درمورددومستعمره امپریالیزم امریکا (الاسکاوجزایرهاوائی)حرف میزندولی مابرای ارائه معلومات بیشتربخواننده وبخاطرآنکه در مستعمرات امپریالیزم امریکاچه میگذرد،ازمبارزات آزادیخواهانه خلق قهرمان پورتوریکونیزگزارش مختصری ارائه میکنیم.

اسکان گزینی درپورتوریکودربین سالهای 2000 تا 3000 قبل ازمیلادبه واسطه قبایل پورتورایدبنام های سالادوید(Saladoid) وآراواک(Arawak) آغازشد.هنگامیکه کریستوفرکلمبوس(1492)به قاره امریکارسید، فرهنگ مسلط برجزایرپروتوریکووجزایراطراف آن فرهنگ تینوها(Tanos)بود.تینو هادراواسط قرن 16 ام باامراضی ساری ایکه اروپائیان باخودآورده بودند( چیچک وپولیو)وهمچنین استثماروحشیانه وستم گری برده دارانه استعمارگران اسپانیائی منقرض شده وازبین رفتند. درطول دوران امپراطوری اسپانیا، پورتوریکویکی ازمراکزعمده نظامی بحساب میرفت. ازهمین جابودکه امپراطوری اسپانیادستگاه نظامی ازمکزیکوتاارجنتاین وازپیروتاکیوباراکنترول میکرد. دراواخرسال های دهه 90 قرن نوزدهم امریکاکشتی جنگی اش بنام مین(maine)رادربندرهاوانابا266 تن ازسرنشینان آن به آتش کشیدونابودساخت تابهانه ای برای واردجنگ شدن بااسپانیا تهسیه کند. وازجانب دیگرخودرا نزد خلق امریکا"قربانی حمله اسپانیا"نشان بدهد.درفرجام این جنگ امریکابرنده شد ودرکنارگرفتن متباقی متصرفات اسپانیامانندفلیپین پورتوریکورانیزتصرف کرد.ازاین ببعدجزیره پورتوریکوارباب دیگرپیداکرد.

ارباب جدیدکوشیدکه زبان اسپانیایی ومذهب کاتولیسیزم رابازبان انگلیسی ومذهب ایوانیجیلیزم تعویض کند به این لحاظ دست به ایجادتغییرات درتعلیم وتربیه زد.به زودی نیازارباب جدیدبرای تولید منظم قهوه واداره گدام هاوبنادر،گمرکات وغیره ازیکطرف وحساب نیازهای بازاربه موادپخته، به کاتب ومیرزا، باشی وسرکارگرباسوادوغیره مجبوربه ایجادمدارس مستعمراتی شد. این مدارس گهواره مبارزات گردیدچنانچه درسال 1922حزب ملیت گرای پروتوریکو(Partido Nacionalista de Puerto Rico ) تاسیس شد. درسال 1930 بین مقامات استعماری وحزب ملی گرای پورتوریکوتحت رهبری پدروآلبیزوی فقیدزدوخوردهای شدیدی درگرفت. مقامات استعماری امپریالیزم امریکا بخاطر آنکه افکارملی گرایانه پدروآلبیزوبه متعلمین ومحصلین نرسداوراانسان نامطلوب یا به اصطلاح قضائی(persona non grata)اعلام وازوروداوبه محوطه دانشگاه وایرادبیانیه قهرا جلوگیری نمود. بتاریخ 23 اکتبر1935نیروهای پولیس مقامات استعماری چهارتن ازوطنپرستان پورتوریکوئی راکه دریک اتومبیل مسافرت میکردندایستادکرده وبه تیربستند. این اعدام قلدرجنایتکارانه استعمارگران امریکائی درتاریخ بنام قتلعام پیدراس(Rio Piedras Massacre) مشهوراست. در23 ام ماه فیبروری 1936دوتن ازمینهپرستان پروتوریکوئی بنامهای هیرام روسادو(Hiram Rosado) وایلایس بوشیمپ (Elias Beauchamp)درسان خوان San Juan رئیس پولیس رااعدام انقلابی کردند. درماه جولای 1936مقامات استعماری پیدروآلبیزو، خوان آنتونیوکوروچیر وکلیمینته سوتو ویلیزرا دستگیر و به حبس شش تاده سال محکوم کردند. بتاریخ 21 ام مارچ 1931میهنپرستان پورتوریکوئی تظاهرات صلح آمیزی رابخاطراعلام پایان نظام برده داری به راه انداختند. جنرال بلانتون وینشیپ(Blanton Winship) فرمانده نیروهای پولیس استعماری به نیروهای مسلح پولیس دستوردادتابروی مظاهره چیان آتش بازکنند.دراین قتلعام پولیس17 نفرراکشته ،بیشتراز100 تن رازخمی ساخت. ومظاهره چیان بادست خالی برنیروی پولیس حمله برده ودوتن پولیس راکشتند. این حادثه درتاریخ پورتوریکو بنام قتلعام پونس Ponce شهرت دارد. در25 ام جولای 1938 جنرال وینشیپ رژه نظامی بزرگی را به خاطرتجلیل ازتجاوزامپریالیزم امریکابرپورتوریکوسازمان داد. این رژه بزرگ نظامی درشهر پونس وشهرسان خوان انجام میشد. درطی رژه نظامی میهنپرستان پورتوریکوئی دست به حمله زده و تلاش کردندتاجنرال وینشیپ رااعدام کنند.اگرچندوینشیپ ازحمله میهنپرستان جان سالم بدربردولی حمله کنندگان36 تن را بشمول یک افسر عالیرتبه گارد فرماندهی کشته وزخمی ساختند. درسال 1946 ترومن رئیس جمهورامریکایک تن رابنام جیزیس.ت. پینیروJess T. Piero مانند حامد کرزی یاببرک کارمل براریکه قدرت نصب کرد.این شاه شجاع پورتوریکوقانون بدنامی راپیشنهادوبه واسطه پارلمان فرمایشی منفذساخت که طی آن بیرق پروتوریکوممنوع اعلام شده وخواندن سرودملی پورتوریکوقابل مجازات شمرده شد. این قانون حتی حرف زدن وصحبت برسرمبارزه برای آزادی جزیره را ممنوع وقابل مجازات اعلام کرده بود.

بتاریخ 30 ام اکتبر1950میهنپرستان پوتوریکوئی تحت رهبری پیدروآلبیزوی فقید دست بمبارزه مسلحانه زده ونقاط مختلفی ازجزیره راآزادساختند. این حادثه درتاریخ پورتوریکوبنام تاریخ قیام مسلحانه میهنپرستان پورتوریکوئی(Puerto Rican Nationalist Party Revolts of the 1950s) درسال 1950 شهرت دارد.

ازسال 1950به اینطرف مبارزات مردم پورتوریکوبرای آزادی ملی شان باافت وخیزهای گوناگون همراه بوده است. امروزدرپورتوریکووجمهوری دومینیکن گروه های میهنپرست بزرگ ووسیع بنابه خیانت های تسلیم طلبانه اپورتونیست های امریکائی که دربطن جنبش های ملی خلق های این جزایر لانه کرده بودندبه گروه های کوچک وپراگنده مبدل شده اند. درپورتوریکوزمانی انقلاب میتواند پیروز شود که درایالات متحده امریکایک حزب کمونیست انقلابی به وجود بیایدوقدرتمند شود.

3-    جزایر هاوائی

زندگی مدنی درجزایرهاوائی به واسطه تاهیتی هاحدود1200 بعدازمیلادمسیح آغازمیشوددرحالیکه اسکان گزینی درآن حوالی قرون اول میلادی به واسطه پولینیزی ها(Polynesian)شروع شده بود. برای 500 سال اهالی هاوائی بدون ارتباط باجهان خارج ازآن، باقی ماندندتااینکه پای استعمارگران انگلیسی به این جزایررسیدوآنرایکی ازمتصرفات سلطنت انگلیس اعلام کردند.انگلیس ها رئیس یکی ازنیرومندترین قبایل رابحیث پادشاه(کامی هامیها)برسریرقدرت نشاندند. این پادشاه ازسال1810 تا1819پادشاهی کردودرسال 1819شهزاده لی هولی هو"کامی هامیها"ی دوم شد. لی هولی هو سلطنت دودمانی راملغی اعلام کردومستقیمابامخالفت مادراندرش کااهاهومنو(Kaʻahumanu) روبرو گردید. کااهاهومنواین تصمیم رابرخلاف سنت وشئونات جزایراعلام واهالی جزایررافراخواند تا اورا سرنگون سازند. لی هولی هودردسمبرسال 1819 درمیدان جنگ بانیروهای مادراندرش کشته ومادراندرش قدرت راتصرف کرد.

وقتی که کااهاهومنوبقدرت رسیدکشیشان پروتستانت اوراتحریک کردندکه کاتولیسیزم راممنوع و مسیونرهای فرانسه وی راازجزیره اخراج وکاتولیکهای بومی هاوائی رازندانی سازد. کااهاهومنو مذهب کاتولیک راممنوع وکاتولیک های جزیره رازندانی ساخت. درسال 1839 فرانسه سرکوب کاتولیسیزم رابهانه قرارداده وکشتی جنگی آرتمیس راتحت فرماندهی کپتان لاپلاس به هاوائی فرستاد و کامی هامیهای سوم رامجبورابه پرداخت 20000پوندغرامت وامضای"قانون تحمل وپذیرش Edict of Toleration"کرد. درسال 1849ادمیرال لویزتروملین فرانسوی واردبندرهانولولوشده، قلعه نظامی را تصرف وماننددزدان دریائی تمام داروندارخلق رابغارت برده وآنجاراترک گفت.درسال 1873با فوت کامی هامیهای پنجم سلطنت درهاوائی به پایان رسید.سفیدپوستان انگلیسی وامریکائی که بکمک کشیشان پروتستانت امریکائی ازسالهای 1830 دراین جزیره اقامت گزیده بودندتاسال 1870 تمام پلانتاژهای بزرگ نیشکرراقبضه کرده بودند. درسال 1875"پیمان تجارتی دوجانبه(Reciprocity Treaty of )" بین ایالات متحده امریکاوسلطنت"آزاد"هاوائی امضاشد. برطبق این پیمان اضلاع متحده امریکابه صادرکنندگان شکروقهوه هاوائی امتیازگمرکی میدادوواردات شکروقهوه هاوائی را"مصئون ازپرداخت مالیه"اعلام میکرد. ودرمقابل ازآنهامیطلبیدکه جریان شکروقهوه به امریکالاینقطع ادامه یابد.زمین وصاحبان پلانتاژهای بزرگ تولیدنیشکروقهوه که بطورمطلق سفیدپوستان اروپائی الاصل بودند هرگز نمیتوانستند واردات شکروقهوه رابطورلاینقطع تضمین کنند. زیرانیروی تولیدکننده را برده هاواهالی بومی هاوائی تشکیل میدادندوانفجارهای اجتماعی وعصیانهای توده ای بنادررا مسدود میساخت وجریان صادرات راقطع میکرد. استعمارچیان امریکائی به این بهانه که مقامات هاوائی قادرنیستندمفادمعاهده رارعایت وموادتجارتی قیدشده درقراردادرابه آنهابرسانندسلطنت هاوائی رامجبورساختندکه بندر"پیرل هاربر"و"پورت آیلند"رابه اضلاع متحده واگذارکند.این پیمان که جزایر هاوائی رابه مستعمره امریکاتبدیل میکردباعث قیام عمومی مردم هاوائی شد.اهالی بومی وبرده های فراری وغیرفراری دست به قیام زده وباچوب وکاردونیزه های چوبین که خودشان ساخته بودندبا مقامات وارد جنگ شدند. اضلاع متحده امریکا بدون ضیاع وقت وبا سرعت نیروهای دریائی اش رادرجزیره پیاده وخلق قیام کننده راقتلعام وقیام راسرکوب کرد. درسال 1875 یکعده قلیلی ازسفید پوستان اروپائی الاصل حزبی رابنام حزب مسیونری ها(Missionary Party)تاسیس ویک دسته مسلح مزدوررابنام تفنگهای هانولولو(Honolulu Rifles)به وجودآوردند. درهمانسال "تفگهای هانولولو" سلطنت به اصطلاح "آزاد"هاوئای رابرانداختند.اضلاع متحده این رابهانه قرارداده ودرسراسر جزایرهاوائی پایگاه دایمی اشرابه وجودآورد. درسال 1888 مردم هاوائی بازهم دست بقیام زدندولی رهبری قیام با خواستهای مردم معامله کرد. بین سالهای 1888 و1894چندین قیام دیگرمیهنپرستانه درهاوائی به وقوع پیوست که هربارازجانب تفنگداران دریائی ونیروهای شبه نظامی"تفنگ های هانولولو"بخون کشیده شد. درسال 1894اضلاع متحده بامشاهده ناکارآئی قدرت بومی وتنفرمردم ازآن، قدرت نمایشی بومی رابرانداخته وهاوائی را"جمهوریت"اعلام کرد.درماه مارچ 1897پس از شکست دادن نیروی مخالف با"جمهوریت هاوائی"که بواسطه خاندان سلطنتی سابق (ژوزف نواهی) ورابرت ویلکاکس براه افتاده بود، اضلاع متحده جزایرهاوائی رابه خاک اضلاع متحده ملحق اعلام کرد. سندالحاق به واسطه ویلیام مک کینلی درماه مارچ 1897 به سنای امریکاارائه وتصویب گردید.

دربین سالهای 1899-1950خلق هاوائی تحت شرایط جنگ وصلح (حمله به پیرل هاربربه واسطه امپریالیزم جاپان درجریان جنگ دوم جهانی)بسربردند.درنیمه اول سال 1950بنابه سقوط مستعمرات امپریالیزم انگلیس وآلمان ضرورت بیشترازپیش به موادخام مستعمرات احساس میشد. این ضرورت سرمایداران متوسط وکوچک را وامیداشت تا بردهقانان، خرده مالکان و تجاران کوچک بیشتر فشار واردکنندکه سطح تولیدات رابالاببرند. درسال 1954اعتراضات مردم علیه اوضاع غیرقابل تحمل آغاز شد. ازجائیکه نیروهای معترض رازمینداران کوچک،متوسط وبورژوازی متوسط رهبری میکرداین اعتراضات بصورت"اعتراضات صلح آمیز"درتاریخ هاوائی معروف است.بخش بورژوازی وابسته بزرگ به ایالات متحده بابورژوازی وابسته متوسط درجریان اعتراضات حزب دموکراتیک هاوائی(Democratic Party of Hawaii.)رابه وجودآورند. این حزب خواستارشناسائی هاوائی به حیث یکی ازولایات ایالات متحده امریکابودکه درسال 1959آیزنهاوررئیس جمهورآنوقت امریکا آنرا پذیرفته وسندآنراامضاکرد.

درتمام تحولات ومعاملات سیاسی ایکه طی 100سال اخیردرهاوائی صورت گرفته،اهالی بومی یا اصلی هاوائی بصورت مستقیم سهم نداشته اند. آنها مانند برده ها در پلانتاژها یا فابریکه ها،هوتلهای رهایشی ورستورانتهای لوکسی که لردهای سفیدپوست باگرل فریندهای جوان شان به استراحت می پردازندشامپانی برداروشراب ریزیاگارسن وپیش خدمت میباشند. آنهاباچشم سرشان ناظرغارت سرزمین آبائی شان میباشند. درطی این یکقرن برای آنهاگورنر، قانون،قاضی،آمر، اداره چیان بزرگ وکوچک ازواشنگتن تعیین ومقررشده اندکه هرکدام بالنوبه درپنای نیروهای اشغالگروخونریزی که درپایگاه های نظامی امریکامستقرگردیده، حکومت کرده ورفته اند. ازمدت ها به اینطرف است که آنها می بینندمحصول کارشان به بیرون ازمرزسرزمین شان رفته وبابهای ده ها برابربالاترازآنچه که آنهادریافت میکنندبفروش میرسند. آنهانسل اندرنسل شاهدبوده اندکه چگونه رسوم وعنعنات پدران و اجدادشان تحت حملات سهمگین استعماربنام"تمدن"نابودشده است. زبان شان تقریباازبین رفته واز مجموع هویت"هاوائی بودن"شان فقط رنگ پوست قهوه ای بجامانده است. این امرتنفرعجیبی ازاهالی سفیدرادربین مردم هاوائی به وجودآورده است. متخصصین جامعه شناسی وسیاستبازان امریکائی میدانندکه هاوائی به یک بشکه باروت قبل ازانفجارمیماند. واین انفجارفقط منتظرظهورارگان رهبری حقیقی وانقلابی آنها میباشد. طبقات حاکمه ایکه ازاهالی بومی هاوائی برخاسته بیشترازلردهای امپریالیست درواشنگتن وارخطااندوبه همین لحاظ سناتوردانیل اینوی (Daniel Inouye ) وسناتور دانیل اکاکا(Daniel Akaka) قطعنامه ایراتحت عنوان" قطعنامه پوزش طلبی یاApology Resolution "تصویب کردند که ازجانب بیل کلینتن امضاشد. دراین قطعنامه امپریالیزم امریکاازقتلعام های مردم هاوائی بدست نیروهای دریائی امریکاطی تقریبا 150 سال پوزش میطلبد. اکاکااکنون ازطریق سنای امریکاتلاش میکندتاجزایرهاوائی رابه مثابه ملکیت اهالی بومی امریکائی مسجل سازد.ازجائیکه این خواست راگوش های سناتورهای اروپائی الاصل امریکا نمی شنوداوآن را به سازمان ملل ارجاع کرده که بنام"دعوای اکاکا(Akaka Bill) شهرت دارد. ودرهمین اواخرکه سروصدای بنام مردم هاوائی در سازمان ملل بلندشدنیزهمین دعوای اکاکاوهمتای الاسکائی اوبود.این دعوا، یک اعتراض جاه طلبانه یکی ازنمایندگان بورژوازی کمپرادورهاوائی والاسکامیباشد.وبهمین لحاظ درپیشگاه خلق انقلابی اقامه نمیشودوبه سازمان ملل یعنی دستگاه مشروع سازی جنایت وغارت گری جهانی امپریالیست هاارائه میگردد.

هرکس ازجایی که ایستاداست به جهان نگاه میکند

تاریخ مختصرالاسکاوجزایرهاوائی که مابطورخیلی مختصردربالاآوردیم شهادت میدهدکه "غرش تفنگ طالب ومجاهد"درعریضه نویسی سناتورهای این مستعمرات هیچ نقشی نداردومحصول تضاد های امپریالیزم وخلق های اسیراین مستعمرات میباشد. ماتریالیزم دیالکتیک که ما کمونیست ها برآن ایستاده ایم نیزحرف ماراتائیدمیکندزیرامادرست میگوئیم که جهان مادی بوده وتمام کائینات بشمول "الاسکا وجزایرهاوائی" ازقانون ماده پیروی میکند.عمده ترین قوانین حاکم برماده قانون تضاد است.این قانون برآنست که جهان بصورت عموم ازتضادتشکیل یافته ومبارزه این تضادهادردرون اشیا بصورت لاینقطع جریان داردوموتورمتحرک انکشاف،تغییروسرانجام تکامل را تشکیل میدهد. مائوتسه دون در بحث برروی تضادمیگوید"علت اساسی تکامل هرشیی دربیرون آن نیست، بلکه دردرون آنست، درسرشت متضاد اشیا وپدیده ها نهفته است( چهاررساله فلسفی. درباره تضاد ص. 28 چاپ پکینگ)

این تئوری یک تئوری پایه ای بوده وبمثابه معیارتفکیک وخط فاصل میان کمونیزم وضدکمونیزم کار میکند.اگربه این تئوری باورداشته باشیم بهنگام بررسی فروپاشی امپراطوری سوسیال- امپریالیستی اتحادشوروی بدون آنکه به جزئیات آن بپردازیم صریحاحکم میکنیم که علل فروپاشی آن تضادهای لاینحل درونی آن بوده وجنگ درافغانستان دربهترین صورت میتواندفقط یک فاکتورباشد. و اگر جزئیات آنرانیزبا متدولوژی علمی یک به یک حساب کنیم هرگزنتیجه دیگری غیرازاین نمیگیریم. و بهمینصورت اگرامپراطوری امپریالیزم اضلاع متحده امریکانیزازهم بپاشد،بدون هیچ شکی بااین تئوری(قانون طبیعت)قابل شرح است. امااگرازسیدحسین موسوی بپرسیم که آیااین تئوری درست است یانه؟ پاسخ اورادرهمین مقاله درمی یابیم:"اين امررامیتوان ھم دردفع تجاوزانگليس که منجربه ازھم گسستن امپراتوری اش دربخشھائی ازکرۀ زمين گرديدوھم اضمحلال وتجزيۀ سوسيال امپرياليزم شوروی به وضاحت مشاھده نمود."یعنی نه!.اوحتی مدعی است که هرامپراطوری ایکه باافغانستان در گیرشده ازهم پاشیده است چنانچه"دفع تجاوز"مردم افغانستان موجب شدکه امپراطوری سوسیال- امپریالیزم شوروی مضمحل گردد! وبهمانصورت"دفع تجاوز"مردم افغانستان"منجربه ازھم گسستن امپراتوری (انگلیس)دربخشھائی ازکرۀ زمين (نیز)گرديد".(اگراین درست باشد واقعا که این افغانستان مایک"به من دست نزن مهیبی است".

سیدحسین موسوی بااین گفته هایش بطورمستقیم علیه ماتریالیزم دیالکتیک موضعگیری میکند.مائو- تسه دون میگوید"بدینسان دیالکتیک ماتریالیستی تئوری علل خارجی یاانگیزه خارجی ماتریالیزم میکانیکی میتافیزیکی واولوسیونیزم عامیانه میتافیزیکی راقطعارد میکند. بدیهی است که علل خارجی ناب فقط میتواندسبب حرکت میکانیکی اشیاوپدیده هابشودیعنی فقط تغییری درمقیاس وکمیت پدیدآورد ولی نمیتواندتوضیح دهدکه چرااشیاوپدیده هاازنظرکیفی بی نهایت متنوع اندومتقابلابه یکدیگربدل میگردند"(چهاررساله فلسفی. درباره تضادص.29 چاپ پکینگ).

امابرای سیدحسین جنگ درافغانستان وغرش تفنگ مجاهدین بریا اتحادشوروی"علت خارجی" حساب نمیشود که" فقط (ب)تواندسبب حرکت میکانیکی اشیاوپدیده هابشودیعنی فقط تغییری درمقیاس وکمیت پدیدآورد" برای او این امر توانسته است"تمامیت ارضی وکشوری امپراطوری" را نقض کند! جنگ درافغانستان برای سوسیال- امپریالیزم شوروی یک مسئله خارجی بودنه داخلی زیرادرخارج از مرزهای سیاسی آن واقع میشد.وویرانیهای ناشی ازآن برروندتولیدومبادله(اقتصاد)اتحادشوروی تاثیرات منفی قابل حسابی نداشت. درست است که جنگ درافغانستان مبارزات اضداددرونی سوسیال- امپریالیزم اتحادشوروی را گرمی میداد،اما"موثربودن"با"تعیین کننده بودن"فرق دارد.

ثانیا، تشکیل امپراطوری والحاق سرزمین ملل عقبمانده به واسطه امپریالیزم ازنظرفلسفی یک تعامل میکانیکی است نه دیالکتیکی. اماآزادیخواهی ملل اسیریک تعامل دیالکتیکی است که دربطن جامعه تحت اسارت ریشه دارد. به اینصورت، اشغالگری وآزادیخواهی دومقوله کاملامختلف ومتضادفلسفی هستند که اولی با جنگ غیر عادلانه وضدانقلابی صورت میگیردودومی باجنگ انقلابی حل میشود. لذاعریضه بردن سناتوراکاکاوهمتایان الاسکائی اش به سازمان ملل، کوشش بی ثمردرراستای حل تضاد بین خلق های اسیرالاسکاوجزایرهاوائی وامپریالیزم ایالات متحده میباشد. همین انتخاب"راه حل نادرست وغلط"است که این مبارزه برحق رامتعفن واشئمزازبرانگیزمیسازد. فقط یک روح تسلیم طلب ویک ذهن مریض که باذهنیت فرصت طلبی آرایش شده باشدبطرفداری ازاین"مبارزه"هیاهوی به راه می اندازد.یک مارکسیست هرگزمستعمرات امپریالیزم رابمثابه"حدودکشوری وتمامیت ارضی آن"نمیگویدزیرابه این حقیقت معتقداست که الاسکاوجزایرهاوائی سرزمین های اشغال شده بواسطه امپریالیزم بوده وملکیت ایلیوت هاواهالی بومی جزایرهاوائی میباشد.وآزادی آنهااززنجیراسارت اضلاع متحده به هیچصورتی بمعنی تجزیه کشوری اضلاع متحده نیست.

سیدحسین موسوی برعلاوه اینکه ازنظرفلسفی ایده آلیست،ازنظرسیاسی تسلیم طلب است گزافگوئی نیزمیکند. مثلااومیگویدکه امپریالیزم انگلیس وقتی وارد جنگ با افغانستان شد در گستره استعماری او نیز"تغییروتحول"به وجودآمده ومنجربه ازھم گسستن امپراتوری آن دربخشھائی ازکرۀ زمين" گردید.

این سخن ازنوع روایاتی است که روضه خوانان درمورد"آمدن ذعفرجنی درشب عاشورانزدامام حسین"برسرمنبرمیگویند. بیائیدبتاریخ مراجعه کنیم وببینیم که آیادراین گفتارهیچ حقیقتی وجوددارد؟

ازسال1839یعنی ازآغازتجاوزاستعمارانگلیس برافغانستان تا1919 یعنی تاریخ حصول استقلال کشور هیچ قسمتی ازگستره استعماری امپریالیزم انگلیس درجهان ازهم نگسیخته است.حتی جنگ جهانی اول (1914-1918)که مستقیمابرسرتقسیم مجددجهان درگرفت نتوانست"منجربه ازھم گسستن امپراتوری (انگلیس)دربخشھائی ازکرۀ زمين"گردد. تنهابعدازجنگ دوم جهانی یعنی تقریبایک ربع قرن بعداز آخرین مقاومت مسلحانه مردم افغانستان، امپراطوری استعماری انگلیس درکره زمین ازهم گسیخت؛ نیمقاره هندآزادشد،جزایرهندوچین مستقل شدند..وغیره.دلیل آنهم قبل ازهرچیزدیگرمبارزات قهرمانانه خلقهای آزادیخواه ملل مستعمره درداخل ووجوداتحاد شوروی سوسیالیستی درخارج ازآنهابودکه بعداز انقلاب کبیراکتبربمثابه پشت وپناه جنبش های آزادی بخش ملی درکره زمین عمل میکرد.به این صورت مقاومت مردم افغانستان ازسال 1839 تا 1919 درهیچ جایی ازکره زمین"منجربه ازھم گسستن امپراتوری انگلیس نشده است"واگرچنین نیست،سیدحسین موسوی میتواندخلاف ادعای مارا ثابت کند.

سیدحسین موسوی گفتارش رابااین پیکره اختتام میبخشد"اين که بازھم تاريخ عين قضيه(تجزیه امپراطوری سوسیال- امپریالیزم شوروی- ازماست) راشاھد خواھدگرديدويانه وآياسرانجام تجاوز امپرياليزم جنايتگسترامريکا، فروپاشی نوع شوروی رابرايش به ارمغان خواھدآوردويانه؟ سؤال بازيست که آينده می تواندجواب آن راارائه بدارد، آنچه برای مابه مثابۀ فردی ازافغانستان که کشورش موردتھاجم جنايتکارانۀ امپرياليستی قرارگرفته، دارای اھميت است، تلاش به خاطربيان واقعيت مبارزات آزاديخواھانۀ مردم مابادريدن وبه دورافکندن(افگندن) پوسته ورويکش"طالب" تحميقی"-القاعده"وبردن اين طرزديدوبرداشت ازواقعيت، دردرون مردم کشورھای متجاوزبه خصوص امپرياليست ھای امريکائی،انگليس وسايرکشورھای وابسته به ناتو،آنھم درنقاط آسيب پذير آنھا، میباشد. تلاش درجھت فوق درکناروھماھنگی وظايفی که می بايددرداخل کشورانجام يابد،به يقين نه تنھاامرآزادی کشورماراتسھيل خواھدنمود، بلکه باتقويت امکان مرکزگريزی درکشورھای اشغالگر، بسترمساعدی برای آزادی مردمان آن کشورھارانيزفراھم می سازد."

اولادپیغمبرمادرامتدادهمان برداشت نادرست اولی اش(جنگ مقاومت مردم افغانستان سبب تجزیه سوسیال- امپرالیزم شوروی شده)اظهارامیدواری میکندکه امپریالیزم امریکانیز"تجزیه"خواهد شد. ما میگوئیم"گل به دهنت! خداوجدبزرگوارت حرفت رابه حقیقت کند واین غول امپریالیست تجزیه شود!". امامتاسفانه که قانونمندیهای ماده به حرف اولاده فاطمه الزهراتغییرنمیخورد. وهمانگونه که فرضیه اولی شماازاساس نادرست است،امیدواری های بعدی تان نیزمتاسفانه که بهمان اندازه نادرست میباشد.

آنچه مامیخواهیم بااین نوشته به سیدحسین موسوی بگوئیم اینست که بدون ظهورجنبشهای ملی و تکامل آنهابه جنگهای انقلابی درالاسکا، جزایرهاوائی، پورتوریکو و"کمربند سیاه"واوجگیری جنبش های طبقه کارگردرخود اضلاع متحده رهائی ملل مستعمره امیدبستن به سراب است. یک بورژوای وطنپرست ولوکمی هم آگاه باشدامیدش رابرتئاترنمایندگان ملاکین وکمپرادورها(سناتوراکاکا) ودستگاه مشروع سازی جنایات امپریالیست ها(سازمان ملل)بنانمیکند.

مائویست های افغانستان

جون 2015

آدرس مکاتبه با ما

Station H

Montreal Quebec

H3G 2K5

CANADA

آدرس الکترونی ما

Shoresh2008@gmail.com

آدرس صفحه الکترونیک

www.shoresh.eu