Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم،مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل سیزدهم

سلیمان مینویسد:"جنبش انقلابی افغانستان با انتقادوانتقادازخود،مبارزۀقاطع ايدئولوژيک و رفتن به پراتيک مشترک انقلابی میتواندبه وحدت اصولی نائل آيدھرنوع صحبت وتلاش برای ايجادحزب کمونيست بدون خط کشی انقلابی؛ غير اصولی، نادرست وخودنمائی کودکانه،عوام فريبانه وابلھانه است. همۀ تشکلات وسازمانھا بايد انتقادات مشخص خودرادرموردسازمانھا،گروه ھاوافرادمطرح سازند؛ھدف ازاينکار، رسيدن به وحدت فکروعمل است.انتقادابزاری برای صيقل ايدئولوژی است. برخورد بادشمن طبقاتی، برخورد انتقادی نيست، يعنی برخورد مبارزه وحدت مبارزه نيست ؛ بلکه تضاد آنتاگونيستی است که تنھا با سرکوب دشمن طبقاتی میتواند حل شود. اما، انتقاد نشاندھندۀ ھمانپروسۀ ديالکتيکی مبارزه وحدت مبارزه است که به ھدف بُرش ازافکارغير انقلابی واستحکام وپرولتريزه شدن تشکلات رويدست گرفته میشود.(بخش دوم نوشته 21 جنوری 2015- وبسایت افغانستان آزاد)

دراین پیکره می بینیم که سلیمان تاچه حدسردرگم آشفتگی ذهنی است،اوازآسمان وزمین دم میزند ولی جای هیچکدام رانمیتواند تعیین کند. اومیگویدکه"باانتقادوانتقادازخود،مبارزۀ قاطع ايدئولوژيک ورفتن به پراتيک مشترک انقلابی میتواندبه وحدت اصولی نائل"شد.امانمیتواندمشحص کندکدام"انتقاد "؟ازموضع کدام طبقه؟ باکدام سمت وسو؟ فرض میکنیم که اگراوبگوید"انتقادازموضع پرولتاریا"، مافی الفوراورامحکم میگیریم که"آقاجان آیا کسی میتواندقبل ازآنکه رویزیونیزم داکترفیض وتسلیم طلبی ملی وطبقاتی سازمان رهائی و"ساا"انتقادکردبرچیزدیگرازموضع پرولتاریا"انتقادی داشت؟ خط پرولتاریا درکناربرخوردمتدیک(Methodic)برخورد سیستماتیک(Systematic) نیزداردکه منطق اسلوب کارپرولتاریابحساب میرود.دراین سیستم همه چیزجای خودرا دارد وآنچیزی که اول است اول باید قراربگیرد.رویزیونیزم عبارتست ازاپورتونیزم راست واپورتونیزم راست دشمن آشتی ناپذیر پرولتاریا میباشد. اگرکسی میخواهد انتقاد کندباید منطق اسلوب کار پرولتاریایی را رعایت نماید وبفهمد که انتقاد بر که وچه کسی اولی تروضرورترازهمه است. مادربخش 13 ام صحبت کردیم که اگرسلیمان واقعا به حرف هائیکه میزند ایمان داردبایدانتقادشراازبزرگترین انحراف ضدپرولتاریائی یعنی رویزیونیزم داکترفیض آغازکند. دراینجا یکبار دیگر اشاره میکنیم که اگر"ساا"به امرانقلاب کوچکترین صداقت راداشته باشد،بانقداصولی ازرویزیونیزم"سه جهان"وداکترفیض، تسلیمطلبی طبقاتی انتقادش راآغازمیکند. وقتی چنین منطق، اسلوب کاروسرانجام ایدئولوژی ای درکارنیست معلوم است که آنهاازموضع رویزیونیزم برمارکسیزم انتقادمیکنند. دراینصورت انتقاد آنها سزاوار همه نکوهش هاوسرکوب شدن هاست.

موضوع دوم مسئله"مبارزه قاطع ایدئولوژیک"است که سلیمان مطرح میکند. این موضوع نیزدر بخش 13ام صحبت شدودراینجااین اشاره کافی است که تازمانیکه"ساا"رویزیونیزم"سه جهان"و سازش طبقاتی داکترفیض راکه به اشکال وحدت باارتجاع فئودالی، وحدت باامپریالیزم به بهانه مبارزه علیه سوسیال- امپریالیزم(نوع دیگری ازنظام سرمایداری) نقد نکند، وتاآنزمانی که آنها تسلیم طلبی ملی وطبقاتی سازمان رهائی را-که خودشان جزئی ازآن بودند- درمعاهده ننگین بن وسهم گرفتن درفعالیت های میهنفروشانه دادنورانی(بنیانگذارساا)درتحکیم رژیم پوشالی وخدمتگذاری به اشغالگران امپریالیست بامعیارهای کمونیستی نقدنکندهیچ مسئله ایدئولوژیک بین"ساا"وکمونیست های افغانستان مشترک نیست که برمبنای آن"مبارزه قاطع"صورت بگیرد."مبارزه قاطع ایدئولوژیک"برمبنای وحدت ایدئولوژیک صورت میگیردنه برمبنای وحدت"واژه هاوترمینالوژی مارکسیستی". سلیمان فقط یاد گرفته که اصطلاح"مبارزه قاطع ایدئولوژیک"رادرجمله استعمال کندوزمینه های اصلی واصولی آن تا هنوزبرایش مطلقا بیگانه است.

مسئله سوم درگفتارآقای سلیمان موضوع"رفتن به پای پراتيک مشترک انقلابی"است. دراینجاآشفتگی افکاراوبطورواضح آشکارامیشود. زیرازمانی که دیدگاه مشترک انقلابی وجودنداشته باشدهیچ "پراتیک مشترکی انقلابی"نمیتواندوجودداشته باشد. سلیمان همان چرندیات رویزیونیستی داکترفیض راکه درسالهای آخردهه پنجاه شمسی بخاطراغوای روشنفکران انقلابی روی هم چیده بود، تکرارمیکند. درآنزمان انقلابیون افغانستان درشرایط بدی قرارداشتند،جنبش درحالت پراگندگی کامل وانقلابیون ازترس دژخیمان خلق وپرچم به پاکستان وایران میگریختند. سازمان رهائی درپاکستان در سایه حمایت رویزیونیست های چینی،امپریالیستهای غربی وسازمان جهنمیISI ازقدرت وامکانات وسیعی برخورداربود.این سازمان برعلاوه کمپ های مهاجردرپنجاب درکویته وپشاوردارای خوابگاه ها، مدارس تعلیماتی وتشکیلات منظم بود. هرروشنفکرپراگنده که بااین گروه تحت شعار"پراتیک مشترک انقلابی"درتماس میشددیگردرمرداب پراتیک رویزیونیستی فرومیرفت. وآنانی هم که میبریدند دوسرنوشت داشتند.نخست اینکه مانندبصیرزیاروباندسوسیالیستهای کارگری اززیرباران برمیخاستند ومیرفتندبزیرناوه دان می نشستندوسرانجام اززیرلحاف باندحامدکرزی(سپنتا،سیماسمرو..غیره)سردر می آوردند. واگراین کیفیت و امکانات را نداشتند رهبری سازمان رهائی مانندباندهای مافیایی مواد مخدرآنهارامیکشت.چنانچه ده هاتن ازاعضای خودراکه درشرف بریدن ازآن بودنددرکویته وپشاوربه قتل رسانیده وحتی جنازه شانرادفن نکردند. شعار"رفتن به پای پراتيک مشترک انقلابی"بدون آنکه"به زیرسوال قراردادن خط سیاسی- ایدئولوژیک داکترفیض وحواریون اومطرح باشد"یک دام تزویربود شکارروشنفکرانقلابی افغانستان رامدنظرداشت. وسلیمان تاهنوزهمان دام تزویروحیله گری داکتر فیض رادرذهنش نگه داشته است.

امااینکه جنبش انقلابی کشورهابطورعام وجنبش انقلابی افغانستان بطورخاص چگونه به وحدت رسیده ومیرسدیک مسئله است واینکه جنبش کمونیستی افغانستان چطوربه وحدت میرسدمسئله دیگر. سلیمان بهتراست یادبگیردکه هرجنبش کمونیستی یک جنبش انقلابی است ولی هرجنبش انقلابی یک جنبش کمونیستی نیست. وسلیمان بایداین نکته رانیزیادبگیردکه درعصرامپریالیزم تمام جنبش های بورژوازی ملی جنبش های انقلابی اند.واین جنبش ها درعصرامپریالیزم به هیچصورتی قادربه تامین وحدت میان طبقات انقلابی یاطبقاتی که درمبارزه علیه بورژوازی بیروکراتیک، امپریالیزم و فئودالیزم نفع دارند،نمیباشد، مگراینکه هژمونی پرولتاریابرآنها تامین گردد.جنبش انقلابی هرکشور درعصرامپریالیزم فقط میتواندتحت رهبری حزب کمونیست درشکل"جبهه متحد ملی-انقلابی"متشکل شود.نادیده گرفتن این موضوع یعنی پشت پازدن به هژمونی طبقه کارگرهرانقلابی رادرهمان چاهی می اندازدکه"ساما"در آن قرارداشت.وسلیمان خان تاهنوزاین مطلب رادرک نکرده است واگر هم درک کرده بطورآگاهانه مشغول مغلطه کاری میباشد.

بیهوده گوئی سلیمان زمانی اشئمزازانگیزوحتی چندش آورمیشودکه مشاهده میکنیم اوحتی قادر به فهمیدن حرفهایش خودش نمی باشد"جنبش انقلابی افغانستان با انتقادوانتقادازخود،مبارزۀقاطع ايدئولوژيک ورفتن به پراتيک مشترک انقلابی میتواندبه وحدت اصولی نائل آيدھرنوع صحبت وتلاش برای ايجادحزب کمونيست". گویاکه این"جنبش انقلابی"است که حزب کمونیست رابه وجود می آورد!.این آشفته فکری چه درسطح آگاهی ریشه داشته باشدوچه آگاهانه باخلط کردن مسایل به تشتت ذهنی"روشنفکران افغانستان"دامن بزنددرهردوصورت یک کارراانجام میدهدوآن"نفی"هژمونی پرولتاریابرجنبش های انقلابی است. واین ضد کمونیستی، ضد پرولترئ میباشد ورویزیونیزم است.

امااینکه جنبش کمونیستی افغانستان چگونه میتواندبه وحدت اصولی برسدوحزب کمونیست راتشکیل بدهدمسئله ای خیلی مهم است. سلیمان درموردتشکیل حزب کمونیست وآنهم به واسطه"انقلابیون"همان سه موضوع متذکره بالارامیداندوبس. با این حال فتوامیدهدکه درغیرآن"تلاش برای ايجادحزب کمونيست ...غير اصولی،نادرست وخودنمائی کودکانه،عوام فريبانه وابلھانه است".

بفرض محال: منظورسلیمان از"انقلابیون"همان"کمونیست های انقلابی"باشددرآنصورت لازم میدانیم به اوگوشزدکنیم که درهیچ یک ازآثارپیشوایان پرولتاریافارمول تئوریک مشخصی را درمورد وحدت نمی یابیم که اگرکسی آنرا تعقیب نکند"غیراصولی"کارکرده وکارش"نادرست وخودنمائی کودکانه،عوام فريبانه وابلھانه"باشد. برعکس ارائه فارمول" رفتن به پای پراتيک مشترک انقلابی" بدون داشتن اندیشه مشترک بااین تصوراحمقانه که ازاینطریق میتوان حزب کمونیست را تشکیل داد"نادرست کودکانه، عوام فريبانه وابلھانه"است. رفیق استالین درماورای قفقازفعالیت میکردورفیق لنین درسن پطربورگ. رفیق استالین رفیق لنین را نمیشناخت وهیچگاهی درجلسات"اتحادمبارزه برای آزادی طبقه کارگر"شرکت نکرده بود.رفیق لنین رهبر"دوره تهییجات کارگری"مقارن سالهای 1895بودورفیق استالین تحت پیگردپولیس تزاردر ماورای قفقازازشهری به شهردیگرمتواری بود. ازنظر عینی بین آنهاهیچ پراتیک مشترک وجود نداشت ولی سرانجام به وحدت رسیدند.چرا؟ پاسخ خودرادرتاریخ حزب بلشویک جستجومیکنیم: در تاریخ حزب کمونیست روسیه میخوانیم"مخالفین عمده ایجادحزب واحدسیاسی کارگری درآن دوران "اکونومیست ها"بودند.آنهالزوم چنین حزبی راانکارمینمودند.(دوره مختصر.صفحه 44)".آنچه لنین وسایرکمونیست های صادق روسیه را متحد ساخت مبارزه علیه نظرات انحرافی ونادرست بود. مثلا آنهابایستی ضرورت تشکیل حزب رابادرب وداغان کردن نظرات اپورتونیستی اکونومیستهابه اثبات میرساندند درغیر این نظرات ضد انقلابی حاکم باقی میماند.مبارزه علیه اپورتونیزم ناردنیکی(سامائی های روسه آنزمان)واکونومیستی(گروه انقلابی وداکترفیض روسیه آن وقت)گام عظیمی بوددرمتحد شدن کمونیست های روسیه وایجادحزب بلشویک. این مبارزه بود که راه تشکیل حزب بلشویک را هموارساخت واگر فارمولی برای تشکیل حزب کمونیست وجود دارد اولین سطر آن مبارزه علیه اپورتونیزم ورویزیونیزم است. حزب کمونیست افغانستان نیزبرخاکسترسیاه رویزیونیزم سه جهانی وآوانتوریزم وکودتا- قیام بایدبه وجودآید.وحزبی که آوانتوریزم و رویزیونیزم، تسلیم طلبی ملی و طبقاتی را کنار میگذارد وبا آنها مبارزه نمیکندهرگزوهیچگاهی قادر به تامین وحدت کمونیست های افغانستان نمیگردد. اماسلیمان برعکس ماراتوصیه میکندکه بارویزیونیست هاواپورتونیست های ماجراجووتسلیم طلب"پراتیک مشترک"بگذاریم! ویکدیگرمان را"انتقاد"کنیم وغیره. چنین فارمولی ممکن است به ایجادسازمانی مانند"ساا" و"ساما- ادامه دهندگان"وغیره بیانجامداما یقینا نه به تاسیس حزب کمونیست افغانستان. سلیمان میکوشدحمله رویزیونیستی این سازمان رابرما"انتقاد"سازنده بنامد.اودراینمورد چند سطرفاضلانه رابخرچ مامینویسدوامافی الفوربه فارمول معروف مائوتسه دون درموردانتقادپناه میبرد ودرسایه آن تفاوت بین"انتقادازدشمن طبقاتی"و"انتقادازدشمن غیرطبقاتی"رابه وعظ میگیرد. مادرفصل گذشته به سلیمان خان گفتیم که درگام اول به موضعگیری های هرکس اززاویه علمی نظر کندوسپس جایگاه سیاسی- ایدئولوژیک اوراتعیین نمایدکه آیااودشمن طبقاتی است یاغیرطبقاتی. ووقتی موضعگیری های افرادرا- ولوهرقدربزرگ یامشهور- برخلاف منافع انقلاب پرولتاریائی ورهائی خلق ازاستبدادوستم قابل انتقاددریافت بایدبرآن انتقادکند. درهمین راستا ازاو دوستانه میخواهیم که از خود بپرسد: آیافئودالیزم وبورژوازی بیروکراتیک دشمنان طبقاتی طبقه کارگرهستندیانه؟ اگر هستند، پس آیاوحدت باآنهاخیانت به طبقه کارگروانقلاب پرولتاریائی میباشدیاخیر؟ اگرپاسخ شان آری یا مثبت باشد،پس بایداولین نقدایشان برداکترفیض باشدکه مرتکب این خیانت طبقاتی شده است. داکترفیض نتنهابافئودالیزم وبورژوازی بیروکراتیک اتحادنکردبلکه اسلام رارهنمای بشربرای 13 قرن خواند، خمینی راقهرمان نامیدو...غیره. ومجدداتکرارمیکنیم که: اگرسلیمان واقعامیخواهدبرمانقدکندبایدنقدش راازاینگونه ازپشت خنجرزدن به انقلاب وخلق به واسطه داکترفیض شروع نماید.

سلیمان میگویدکه انتقادوسیله قطع وبریدازافکارنادرست وغیرانقلابی واستحکام وپرولتریزه کردن تشکلات است. بنظرمااو"دیالکتیک"انتقادرادرک نکرده است.انتقادرابه حیث یک وسیله بخاطر استحکام تشکیلاتی بکاربردن استفاده سامانه ای(انسترومینتالیزم) ازانتقاداست. وانسترومینتالیزم یکی ازتبارزات اپورتونیزم راست است. انتقادبایدبامعیارهای تئوریک مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم درجهت رشدوتکامل یک جهت معین(جهت انقلاب پرولتاریائی)انجام شود.واگرمعیارومقیاس انتقادمارکسیزم-لنینیزم- مائویزم نباشد،جهت یاسمت وسوی انتقادبرخلاف انقلاب پرولتاریائی سیرمیکند. دراینصورت تشکیلاتی که تقویه میشودوسازمانی که استحکام می یابددرجهت ضدانقلاب تقویه میشود.مثلا: داکترفیض بامعیاراکونومیزم برسازمان جوانان مترقی انتقادکردوسازمانش(گروه انقلابی)درجهت ضدانقلاب پرولتاریائی تقویه شدواستحکام یافت.

کسی که انتقادمیکندبایدخوب بفهمدکه چه چیزراانتقادمیکندومعیارومقیاس تئوریکش چیست؟"ساا"برما بامقیاس ومعیاررویزیونیزم"سه جهانی"انتقادمیکند، نظرات مارابرستمگری ملی خوانین وفئودال های ملیت پشتون موردنکوهش قرارمیدهد؛ حالانکه معیارومقیاس تئوریک نقدمابرستمگری ملی خوانین پشتون لنینیزم است.به این لحاظ سلیمان برماانتقادنمیکند بلکه برلنینیزم انتقادمیکند.

برعلاوه این، سلیمان عرصه کاری انتقادراتنهاحدوحدودیک تشکیلات مییابد. این برخوردبه انتقاد برخوردتقلیل گرایانه(ریداکسیونیزم)است وریداکسیونیزم یکی ازتبارزات اپورتونیزم راست میباشد. برطبق دیالکتیک طبیعت،انتقادبخش لاینفک حرکت وجزئی ازقوانین تکامل درطبیعت است. ماسلیمان رادعوت میکنیم که موضوع انتقادرادرعلوم مانندبیولوژی،فیزیک،ریاضییات وغیره مطالعه کند. برای توضیح مطلب ماچندمثال ابتدائی ازعلوم راخدمت شان تقدیم میکنیم: تئوری نیوتن درفیزیک میکانیک یک تئوری درست است وتمام مدنیت کنونی بشرتاکنون برمبنای این تئوری حساب شده است اما قادرنیست برخی ازمسایل فیزیک را شرح بدهد.زیرااین تئوری فقط درحدسرعت محدود (v/c << 1 معنی این رابطه اینست که نسبت سرعت جسم متحرک وسرعت نوربمراتب کوچکترازعددیک باشد)درست است نه برای همه سرعت هابنابه این دلیل، این تئوری علیرغم آنکه درست است قابل نقدمیباشد و انشتاین با تئوری نسبیتش آنرا نقد میکند. درریاضییات هم قضیه غیرازاین نیست. به قانون"اویلر"درریاضییات(نومریک انالیز)توجه کنید،"اویلر"بادقت بسیارزیادی به حل یک معادله تفاضلی نزدیک میشوداما"هوین"این قانون راانتقادمیکندوشکل بهترآنراارائه میدهد. مدت های مدیدی"هوین"براسلوب تقرب ارقامی به حل یک معادله تفاضلی حاکم باقی میماندتااینکه قانون"رنگه کوته"این حاکمیت رابرمی اندازد. یا مثلابه فلسفه ریاضییات نگاه کنید.قانون دیفرانسیالهادرزمان مارکس به شکل کاملامیتافیزیک وجداازطبیعت بحث میشد.مارکس به هنگام نوشتن اثرماندگارش درریاضییات این دیدرانقدکردوریاضییات راازاسارت میتافیزم بیرون کشید. سرانجام؛مفهوم این حرف اینست که انتقاددرعین حال گسست وجهش کهن به نوین بوده که نیازاساسی وضرورت تاریخی گسست جهش - تکامل راتشکیل میدهد. تقلیل دادن انتقاد ازنیازاساسی تکامل به حد"استحکام یک تشکیلات سیاسی بدون اشاره به سمت وسوی حرکی آن"یک ریداکسیونیزم آشکارااست.

مائویست های افغانستان

سیپتامبر2015