Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

سازمان انقلابی افغانستان ادامه منجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسمگروه انقلابیخلقهای افغانستان وسازمان رهائی افغانستان است

مکثی برسند با طرد اپورتونیسم درراه انقلاب سرخ به پیش رویم

(بخش سوم)

رهبری گروه انقلابی... درصفحه(15) این سند تحت عنوان" 2- مسئله پشتونستان" چنین می نویسد:" مسئله پشتونستان یکی ازآن مسائلی است که ازدیربازمطرح بوده است. ولی ازموقف معین دولتهای افغانستان که نمایانگرماهیت مزدورانه وفاشیستی اش بوده وهست، نیروهای سیاسی بظاهر"چپ" و" مترقی" نیز باآن برخورد درست ومنطبق با منافع واقعی خلقهای دوطرف ننموده وحتی برعکس به ابرازنظرهای گمراه کننده وارتجاعی پرداخته اند که درتحلیل آخرازموقف همسان شان بادولت حکایت می کند. حساب رویزیونیستهای خائن وسایرمرتجعان که معلوم است. اما ببینیم که" رهبران" شعله جاویدی که به اصطلاح مبارزه علیه رویزیونیسم نعره گوش خراش همیشه گی شان بود- ودیدیم که واقعاً چه قهرمانان ضد رویزیونیست بودند- درباره پشتونستان چه دری ازچنته بیرون میدهند. آنان درشماره اول" شعله جاوید" این حکم رامیاورند:" روش این جریده مبتنی براین اصل است که طبقۀ حاکمۀ که مردم خودرادربند کشیده است هرگزنخواهد توانست ملت دیگری راازبند رهاسازند." یعنی چه؟ آقایان با آنهمه لافیدن اینچنین از" ابتدائی" ترین آموزشهای م-ل-ا بدورمیافتند. مگر م- ل-ا نمی آموزد که تنها خلق یک کشوراست که میتوانند خودشان را آزادسازند نه نیروی دیگرنه " طبقۀ حاکمه" دیگر، ولوطبقه حاکمه ایکه" مزیت" دربند کشیدن مردمشرا هم نداشته باشد؟ اپورتونیستها برای آنکه به حرف خویش پایه تئوریک بدهند مدعی اند که این نقل وقولی ازانگلس است. ولی چه دروغ رسوا کننده ، انگلس گویا"شبیه" جمله ساخت " رهبران" کلماتی دارد که چنین است:" خلقی که برخلقهای دیگرستم روا میدارد نمیتواندآزاد باشد" واین سخن انگلس را رفیق استالین دراثرخویش" اصول لنینیسم" ضمن توضیح اهمیت پشتیبانی مستقیم وقاطع پرولتاریای کشورهای امپریالیستی ازجنبشهای نجاتبخش برضد امپریالیسم" میهنی"- نقل کرده است. اما برای اپورتونیستهای ما که بخواهند بخاطر تثبیت نظرشئونیستی خویش اصول را درخدمت میل ذهنی خودقراردهند واصل نقش دورانسازرا نه به خلق وبلکه مربوط به طبقه حاکمه بداند! رهبری موضع این گونه تحریفها، تحریفهای بغایت زشت مجازاست. حرف نادرست ومبتذلی رابدانشمند انقلابی کبیری چون انگبس نسبت دادند! زهی پست فکری!."رهبری " موضع شئونیستی وضد م- ل " افغانستان کبیر" خودرا درجمله بعدی از زبان یک مبارزکاذب پشتونستانی بهتربیان میکند:" اگرکه له ماحخه پشتنه وشی- چه دپشتونستان غلامی اساس علت حه گنی؟ نوبه هم دغه ورته ووایم چه دافغانستان پسماندگی زمونژ دغلامی اساسی تکی دی"( شعله جاوید شماره اول ص 1). با توجه به حکم یادشده دربالا واین گفته های آخری میتوان بنظررهبری خوبترپی برد که چون علت غلامی پشتونستان، پسماندگی افغانستان است پس ما با پیشرفت خود ویکنوع طبقه حاکمه که " مردمشرا دربند نکشد" میتوانیم خلق پشتونستان را ازغلامی رهائی بخشیم. البته" رهبری" دریغ فرموده معلوم سازد که با کدام درجه" پیشرفتگی" میتوانیم" رهائیبخش" خلق پشتونستان باشیم وماهیت "طبقه حاکم" مذکورچه باشد".

اولاً: ملاحظه می شود که دربخش نخست این پراگراف رهبری گروه انقلابی...با آنکه کاذبانه مدعی اعتقاد به " م-ل-ا" شده وحدود شش سال عضویت سازمان جوانان مترقی را داشتهاست؛ لیکن این سازمان انقلابی پرولتری وجنبش توده ای جریاندموکراتیک نوین تحت رهبری آن راحتی نیروهای چپ ومترقیندانستهومبارزه ایدئولوژیک-سیاسی اصولی آن را درافشای ماهیت ضدانقلابی رویزیونیسم" مدرن" (خروشچفی) وماهیت وخصلت ضدانقلابی وضدمردمی حزب دموکراتیک خلق وماهیت ضدانقلابی نظام سوسیال امپریالیستی اتحاد شوروی را نعره گوشخراش می خواند. درحالیکه مبارزه اصولی وانقلابی علیه اشکال اپورتونیسم وانواع رویزیونیسم بطورعام ومبارزه علیه رویزیونیسم خروشچفی وافشای هویت ضدانقلابی باندهای رویزیونیست خلقی پرچمی وتشکلات همسنخ آنهادرافغانستان وآوای شعارهای انقلابی علیه آنها درگوش توده های خلق زحمتکش طنین گوارای داشت؛ ولی برعکس برای اپورتونیستهای گروه انقلابی... وسازمان رهائی...واکنون سازمان انقلابی...گوش خراش وآزاردهنده بوده وهست ودرحقیقت هم بایدچنین باشد. زیراازانواع دشمنان سوگند خورده کمونیسم انقلابی منجمله اپورتونیسم ورویزیونیسم جزاین انتظاری نمیتوان داشت.وبه این صورت عدم صداقت داکترفیض ویارانش را درباره عبارت(رویزیونیستهای خاین) که اشاره به رویزیونیستهای خلقی پرچمی است وهمچنین نیت خصمانه شاندرباره یگانه سازمان انقلابی پرولتری(م- ل-ا) وجریاندموکراتیک نوین تحت رهبری اش رابرملا می سازند.ثانیاً: عبارت"...طبقۀ حاکمۀ که مردم خودرادربند کشیده است هرگزنخواهد توانست ملت دیگری راازبند رهاسازند"که اشارهنویسنده درجریده " شعله جاوید" به طبقات حاکم ارتجاعی فئودال وکمپرادور(دولت)افغانستان بوده استودرحالیکه خلقهای ملیتهای مختلف درکشورشان منجمله خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ راوحشیانه مورد ستم واستثمارقرارداده وانواع مظالم واجحافات را برآنها اعمال می کنند؛ ولی خاینانه مسئله حمایت از"حق تعیین سرنوشت سیاسی"خلقهای ملیتهایپشتون وبلوچ درآنطرف "خط دیورند" را زیرنام قضیه پشتونستان علم کرده وآنرا وسیله ای درجهت پیشبرد اغراض واهداف سیاسی طبقاتی شان درداخل کشورومنطقه ومحافل بین المللی قرارداده اند، می باشد که حرف درستی است.لیکن رهبری گروه انقلابی... ازآن چنین برداشت کرده است که گویا نویسنده" اصل نقش دورانسازرا نه به خلقهای پشتون وبلوچ بلکه مربوط به طبقه حاکمه ارتجاعی( درافغانستان) دانسته است"!. وازجانب دیگرداکترفیض مدعی است که رهبری " س ج م" گفته اند که این نقل وقول ازانگلس است. درحالیکه درشماره اول جریده " شعله جاوید" که این مضمون درآن درج است؛ ازجانب نویسنده مضمون چنین ادعایی نشده است وبه این صورت داکترفیض این مطلب راازذهن خودش به آنها وصل کرده است.همچنین به لحاظ رسمی دراصل این موضع جریده " شعله جاوید" بوده که دربخش مرام نشراتی این جریده درج است. ودرپای آن مدیرمسئول این جریده(رحیم محمودی) امضاکرده است. وشخص فقید داکتررحیم محمودی عضویت "سازمان جوانان مترقی" رانداشت. وبدین صورت این موضع نمی تواند موضع رهبری" سازمان جوانان مترقی " منجمله فقید رفیق اکرم یاری وداکترصادق یاری محسوب شود که بطورخاص مورد حمله رهبری گروه انقلابی.... قراردارند. ومضامین ومقالات اعضای سازمان جوانان مترقی باامضای نویسندگان آن درکنارمضامین اعضای جریان دموکراتیک نوین درجریده " شعله جاوید" به نشرمی رسیدند.همچنین مدیرمسئول جریده " شعله جاوید" دررابطه به این مسئله ودرمورد دیگری می نویسد که:" چنانچه یک مبارزواقعی پشتونستان گفته- اگرکه له ما حخه پشتنه وشی، چه دپشتونستان دغلامی اساسی علت حه گنی؟ نوبه هم دغه ورته وایم چه دافغانستان پسماندگی زمونژدغلامی اساسی تکی دی-"، که تائیدموضع اینمبارزواقعی پشتونستان را می رساند. اما معلوم نیست که دراینجا منظوروی از"پسماندگی افغانستان"چیست؟ درحالیکه بفرض اگرافغانستان تحت حاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروسلطه امپریالیسم وسوسیال امپریالیسم درآن شرایط ودرشرایط بعدی به " پیشرفت" های اقتصادی هم می رسید،نمی توانست ونمی تواند درامرحق تعیین سرنوشتخلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ آنطرف " خط دیورند" بگونه واقعی مئوثریتی داشته باشد. وخلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ فقط خود می توانند با مبارزات انقلابی ومترقی خودرا ازستم طبقاتی، ستم ملی امپریالیستی وستم ملی شئونیستی نجات داده وحاکم برسرنوشت سیاسی خویش گردند. ونیزخلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ زمانی می توانند روی حمایت وکمک همه جانبه ازجانب افغانستان حساب کنند که درافغانستان نظام سیاسی انقلابی مردمی وجودداشته باشد، یعنیسلطه طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروسلطه امپریالیسم سرنگون شده وانقلاب دموکراتیک نوین به پیروزی رسیده ودولت دموکراتیک خلق تحت رهبری پرولتاریا درقدرت باشد. لذااین موضع یک "مبارزواقعی" خلق پشتون پاکستان(یعنی پرولتاریای آگاه)نیست بلکه موضع طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورملیت پشتونطی چندین دهه بوده وهست. وفئودالان وخوانین وسران قبایل واقوام ملیت پشتون وبلوچ طی مدت چندین دهه خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ رابه کمک وحمایت دولت ارتجاعی درافغانستان که طبقات حاکم فئودال وکمپرادورازتعلق ملیت پشتون دررأس قدرت دولتی نیزقرارداشته ودارند، اغوا کرده ومبارزات خلقهای این ملیت هارازیرنام"رسیدن به حق خود ارادیت" به گمراهی کشانده ونیروی مبارزاتی آنهارادرجهتمنافع واهداف طبقاتی خود شان مورد سوء استفاده قرارداده اند. وازجانب دیگربا طبقات حاکم ارتجاعی ملیتهای پنجابی وسندییکجا خلقهای ملیتهای ساکن درپاکستان را مورد استثماروستم قرارداده ومی دهند. وخلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ وسندی ودیگرملیتها واقواماقلیت درپاکستان، مضاف براینکه تحت ستم طبقاتی قرارداشته که ملیتهای پشتون وبلوچ وسندی ودیگران ازجانبملیت حاکم پنجابی مورد ستم ملی شئونیستی نیزقرارمی گیرند وهمچنین خلقهای ملیتهای مختلف پاکستان ازستم طبقاتی وستم ملی امپریالیستی نیزرنج می برند. اگرچه درمرام نشراتی جریده " شعله جاوید" می خوانیم که :" این جریده ازمبارزات آزادیبخش ملی ملل تحت فشارپشتیبانی نموده ودرافشاء همه دسایسی که این جنبش هارا خطری برای صلح میدانند وفرقی درواقع میان جنگ های عادلانه وغیرعادلانه قایل نمی شوند سعی بعمل خواهدآورد"؛امانویسنده مضمون ومسئول جریده"شعله جاوید"موضعمبارزواقعی پشتونستان را بدون هیچگونه توضیحی مورد تائید قرارداده ونیزدرمورد اصل "مسئله ملی" بطورعام وموضوع" حق تعیین سرنوشت" خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ درپاکستان بطورخاص ، دچاراشتباهشده است.همچنین ازاینکه بجای عبارت" ملل تحت ستم" صرف ازعبارت "ملل تحت فشار" نام برده است، نادرست است؛ زیرا این دوعبارت دارای مفهوم واحدی نبوده وکلمه "فشار" بگونه صریح ستم ملی شئونیستی را افاده نمی کند. رابعاً: رهبری گروه انقلابی.... نقل وقول انگلس رادرباره " مسئله ملی" چنین می نویسد:" خلقی که برخلقهای دیگرستم روامیدارد نمیتواندآزاد باشد". درحالیکه اصل نقل وقول چنین است:" ملتی که ملل دیگرراتحت فشاروظلم قرارداده ممکن نیست خودش آزاد باشد" -انگلس(صفحه 60 اصول لنینیسم -استالین). دراین دوشکل ازنقل وقولهای ارایه شده ، دوعبارت" خلقی که برخلقهای دیگرستم روامیدارد..." و"ملتی که ملل دیگررا تحت فشاروظلم قرارداده..." دومفهوم جداگانه دارند.درعبارت اول،" خلقی که برخلقهای دیگرستم می کند": درحالیکه درجوامع طبقاتی، طبقات خلق خود ازجمله طبقات محکوموستمکش هستند. درحالیکه اعمال ستم ملی شئونیستی برپایه ای حاکمیت طبقاتی استواراست وطبقات حاکم یک ملیتعلاوه براعمال ستم طبقاتی برهمه توده های خلق کهبرملیتهای غیرازملیت خودش ستم ملی شئونیستی نیزاعمال می کنند وتوده های خلق ملیت حاکم نیزاحساسغروروبرتری ملیتی( ملی) نموده وبرملیتهای دیگرستم ملی شئونیستی اعمال می نمایند. درعبارت دوم"ملتی برملل دیگرستم روامی دارد"؛ دردرون یک ملیت(ملت) هم طبقات حاکم ارتجاعی وجوددارند وهم طبقات خلقزحمتکش که برملیتهای دیگرستم ملی شئونیستیاعمال می کنند ومنشأ اصلی ستم ملی شئونیستی طبقات حاکم ارتجاعی این ملیت هستند. همچنین دریک جامعه چند ملیتی طبقات خلق همه ملیتها ازستم طبقاتی وستم ملی امپریالیستی ودیگرمظالم واجحافات طبقات حاکم ارتجاعی رنج کشیده ومورد استثمارقرارمی گیرند.

رهبری گروه انقلابی.... درصفحه(16) می نویسد:" آقایان(منظور رهبری " س ج م" است- توضیح بین قوسین ازمن است) گاهی اظهارمیدارند که ما به مسئله پشتونستان بمثابه یک مسئله ملی برخورد نموده ایم. اگرچنین هم باشد، بازبرخوردی بوده ازیک موضع شئونیستی افغانستان کبیر،موضع دولت افغانستان، نه ازموضع مارکسیستی- لنینیستی".

رهبری گروه انقلابی.... بدون سند ومدرک این ادعا را مطرح کرده استدرحالیکه درشماره اول جریده " شعله جاوید" چنین مطلبی وجود ندارد.لیکن درآن شرایط موضوع "حق تعیین سرنوشت" ملیتهای پشتون وبلوچمنحیث یک مسئله مهم سیاسی درجامعه مطرح بود وخلقهای ملیتهای مختلف کشورخاصتاًخلقهای ملیتهای پشتون وبلوچازخواست ملی خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ(آنطرف "خط دیورند"- درپاکستان)به شدت حمایت می کردند. وازجانبی توده خلق ملیت پشتون وبلوچ درافغانستان زبان وفرهنگ مشترک وعلایقوروابط طایفه ای،قبیله ای وقومی با خلقهای ملیت های پشتون وبلوچ درپاکستان دارند. وهمچنین تبلیغات دولت مبنی برحمایت از"حق تعیین سرنوشت" خلقهای پشتون وبلوچ نیزوجودداشت که ازطریق یک برنامه رادیوئیاختصاصی وتجلیل همه ساله از"روزپشتونستان" صورت می گرفت که براذهان واحساسات مردم نیزاثرداشت وسالانه مبلغ قابل ملاحظه ای ازطریق ریاست مستقل قبایل به این منظوربمصرف می رساند. لیکنحمایت طبقات حاکم ارتجاعی افغانستان به لحاظ ماهوی بااحساسات وحمایت بی شائبه مردم افغانستان درباره سرنوشت سیاسی خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ درپاکستان یکسان نبوده ونیست.همچنین موضوع "خط دیورند"، اشغال استعماری بخشی ازخاک اینسرزمینتوسط استعمارگران انگلیس والحاق آن بخاک هندتحت تسلط استعماری شان وامضای معاهده ننگین"دیورند"توسط امیرعبدالرحمان خاین ووطن فروشدرسال 1893میلادی بروفق خواستهاواهداف استعماروبرخلاف خواست ومنافع ملی مردم افغانستان بوده وخلقهای ملیتهای مختلف افغانستان این "معاهده "ومعاهدات ننگین دیگرمنجمله "معاهده لاهوروقندهار" (1838- 1839) توسط شاه شجاع، "معاهده جمرود پشاور" درسال(1855) توسط امیردوست محمد، "معاهده گندمک"در(سال 1879)توسط امیرمحمد یعقوب وهمچنین معاهده ننگین رهبران خاین ووطن فروش حزب دموکراتیک خلق با دولت سوسیال امپریالیسم شوروی درسال (1979) ومعاهده های ننگین گروه های خاین ووطن فروش گروه هایجهادی وملیشه ای ودیگرهمپاله های آنهادردولت دست نشانده امپریالیستهای امریکائی واروپائی درسال(2001)میلادی درشهر"بن" آلمان وسال (2015)درکابل رامنحیث خیانت نا بخشودنی حکام خود فروخته می دانند. اما با وجود احساسات مردم بطورعام وعلایق خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ درافغانستان بطورخاص درحمایت ازسرنوشت سیاسی خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ درپاکستان؛ کمونیستهای انقلابی وپرولتاریای آگاه درافغانستان به این مسئله چنین نظرداشته ودارند: ازآنجاییکه ملیتهای پشتون وبلوچ طی بیش ازیک قرن تحت شرایط اجتماعیاقتصادی وآمیزش فرهنگی بادیگرملیتهای پاکستان قرارداشته وچندین نسل زندگی وسرنوشت سیاسیمشترکی باآنهاداشته ودارند؛لذاخلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ باخلقهای ملیتهای پنجابی وسندی ودیگرملیتها واقوامدرپاکستان می توانند با مبارزه انقلابی مشترک خودراازستم طبقاتی وستم ملی شئونیستی وستم ملی امپریالیستینجات دهند. لیکن طبقات حاکم ارتجاعی(دولت) خاصتاً طبقات ارتجاعی حاکم فئودال وکمپرادورملیت پشتون درافغانستان طی این مدت هموارهبا استفاده ازاین روحیه وعلایق توده های خلق علی الخصوص خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ نسبت به توده های خلق پشتون وبلوچ،ازآن درجهت اغراض واهداف طبقاتی شان استفاده کرده وبا نیرنگهای شئونیستی آنهارا گمراه کرده اند.واینکه رهبری گروه انقلابی... بدون ارایه سند ومدرک اتهام موضع شئونیستی افغانستان کبیر، موضع دولت افغانستان" را به رهبری" س ج م" میزند، جزمغلطه وتوطئه چیزدیگری نیست. وموضع شئونیستی"افغانستان بزرگ" موضع طبقات حاکم ارتجاعی خاصتاً طبقات فئودال وکمپرادورملیت پشتون وگروه های سیاسی شئونیستی حافظ منافع آنها درافغانستان بوده وهست، منجمله ناسیونال شئونیستهای" افغان ملت" که دراوایل تاسیس آن ،" ایجاد افغانستان کبیر" را زمزمه می کردند. دراینجا رهبری" س ج م" درعدم توجه به این موضع اشتباهی وانحرافی درجریده " شعله جاوید" دچاراشتباه شده وهمچنین درعدم پرداخت به" مسئله ملی" درافغانستان و قضیه پشتونستان(که دولتهای ارتجاعی وضد مردمی درافغانستان ازآن درجهت منافع واهداف طبقاتی شان استفاده کرده وتوده های خلق رابه گمراهی کشانده اند) ومسئله "حق تعیین سرنوشت" خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچ که منحیث یک مسئله نسبتاً مهم سیاسیدرجامعه نیزمطرح بوده است، وهم اینکه دراین باره موضع روشنواصولیاتخادنکرد؛دچاراشتباه شده است.زیراکمونیستهای انقلابیدرعصرامپریالیسم وانقلابات پرولتری" حق تعیین سرنوشت" ملیتهای تحت ستم را بخشی ازانقلاب پرولتری دانسته وبه "مسئله ملی" ازدید تآمین منافع طبقاتی وملی توده های خلق ملیتهای تحت ستم ومنافع طبقاتی خلق ملیت حاکم رامدنظرداشته ورسیدن ملیتهای تحت ستم به "حق تعیین سرنوشت خویش" تا جدائی وتشکیل دولت مستقل را برسمیت می شناسند. واین امردریک کشورچند ملیتی بوسیله ای مبارزات انقلابی خلقهای ملیتهای مختلف تحت رهبری یک حزب انقلابی پرولتری(م- ل- م) وسرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وقطع سلطه امپریالیسم وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وتشکیل دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا وگذاربه سوسیالیسم، تحقق یافتنی است. ازاین طریق است که خلقهای ملیتهای مختلف درپاکستان منجمله خلقهای ملیتهای پشتون وبلوچمی توانند خودراازستم طبقاتی، ستم ملی امپریالیستی وستم ملی شئونیستیودیگرانواع ستم ومظالم ازجانب طبقات فئودال وکمپرادوروامپریالیسم نجات داده وحاکم برسرنوشت خویش گردند.

رهبری گروه انقلابی... درصفحه(17 و18) زیرعنوان تحلیل طبقات چنین می نویسند:"... طراحان مشی درهمان شماره اول" شعله جاوید " شان به اصطلاح به تحلیل مناسبات طبقاتی جامعه پرداخته اند که بازهم اگرچه خودمی پندارند کارعظیمی انجام داده اند، چیزی جزبازی باکلمات ملاک وتاجربوروکرات وغیربوروکرات وصدوراحکامی واهی وبدورازواقعیت نیست. دلیل ونتیجه آن نمیتواند غیرازمخفی نگهداشتن چهره اپورتونیستی شان با کلمات وجملات مارکسیستی وگمراه ساختن خلق باشد. آنان نه اینکه بدرستی دشمنان انقلاب را به خلق نمی شناسانند بلکه بااستدلال فریبنده به ظاهرمارکسیستی- لنینیستی میخواهندآنهارا"معصوم"جلوه دهند،آنها مینویسند: بنابراین دوطبقه ملاک بوروکرات وتاجربوروکرات ازآنجائیکه مانع عمده را درراه پیشرفت اقتصادی کشورتشکیل میدهند دشمنان درجه اول خلق کشوراند. بلی ازنظر"رهبران" دشمنان درجه اول خلق مساویست به بوروکراتهای ملاک وتاجر! اما نخست منظورازملاک بوروکرات را دشمن درجه اول خواندن چیست؟ اگرمنظورقدرت ونفوذ دولتی اوست این رابطه میگیرد به مناسبات ووابستگی مالکان ارضی با قدرت مرکزی که این مسلم است..... اما اینکه تحلیل طبقات نشد. مفهوم طبقه یک مفهوم اقتصادیست که دررابطه با وسایل تولید مطالعه می شود....".

رهبری گروه انقلابی.... دراین پراگراف نیزاشتباهات وانحرافاتنویسنده مضمون" تحلیل طبقات جامعه" درشماره اول " شعله جاوید" را دستآویزقرارداده و رهبری" س ج م" منجمله رفیق فقید اکرم یاری را مورد تاخت وتازقرارداده وخاینانه برآنها اتهام وارد می کند که گویا باکلمات مارکسیستی چهره اپورتونیستی خودرامخفی نگهداشته وخلق راگمراه ساخته اند! درحالیکه برخلاف این ادعای کاذب وتوطئه گرانه ازجانب داکترفیض، رفیق اکرم یاری درهیچ موردی خلق افغانستان را گمراه نساخته است. اوازجمله اولین پایه گذارجنبش کمونیستی برمبنای خط ایدئولوژیک-سیاسی (م- ل- ایا م- ل م) وازاساس گذاران سازمان جوانان مترقی درافغانستان بود. وکمونیستهای انقلابی وتوده های خلق افغانستان وکمونیستهای انقلابی جهان ازنقش تاریخی وی درایجاد جنبش کمونیستی (م- ل - م)ومبارزه انقلابی وی دراین راه ستایش می کنند. ودراین جا رهبری گروه انقلابی... درحقیقت موقف ایدئولوژیک- سیاسی خودش را بیان کرده است. باین عبارت که رهبری این جناح، یکی ازجناحهای اپورتونیستی درون سازمان جوانان مترقی بود ودر دوران فعالیت " س ج م" سعی کرد تا به شیوه های مختلف چهره اپورتونیستی اش را پنهان کند. وعلاوتاً با سیاهکاری سازمان جوانان مترقی را متلاشی کرده وجریان دموکراتیک نوین رادچارفروپاشی نمود وتشکل اپورتونیستی زیرنام گروه انقلابی خلقهای افغانستانرا تشکیل داده وده ها روشنفکرهوادار" س ج م" وجریان دموکراتیک نوین را به منجلاب اپورتونیسم وبعد تحت نامسازمان رهائی افغانستان درپرتگاه رویزیونیسمسه جهانی کشاندهوباین صورت جنبش کمونیستی(م- ل- م) افغانستان را ضربت زده ونقش ضدانقلابی بازی کرد. وچند سالی است که رویزیونیستهایسازمان انقلابی افغانستان که خودراازجمله میراثداران واقعی" راه" داکترفیض می خوانند با نقاب م-ل-ا جنبش کمونیستی(م- ل- م) رامورد حملات خصمانه وضدانقلابی قرارداده وبا جاسوسی وفحاشیهای اوباش منشانه فعالین این جنبش راتخریب میکنند.

اما درشماره اول"شعله جاوید" تحت عنوان"تحلیلی ازوضع کنونی مناسبات طبقاتی جامعه ما" چنین میخوانیم:" زمین بزرگترین وسیله تولید، دهقان عمده ترین طبقه مولد وزمین داربارزترین طبقه استثمارگراست. وسرمایه تجارتی بعد اززمین عامل مهم دیگری درمناسبات تولیدی ما بشمارمی رود. چون شیوه اصلی تولید ملاکی است، بنابرآن طبقه ملاک عمده ترین نقش اقتصادی وسیاسی را درحیات اجتماعی بازی می کند وافراد این طبقه موقف همگونی ندارند ومی توان آنهارا به دودسته تقسیم نمود.اولاً ملاکینی که ملکیت آنها برزمین ازراه نفوذ دولتی تامین می شود ثانیاً ملاکینی که دراموردولتی سهم مستقیمی ندارند. دسته اول ازنگاه خاصیت طبقاتی خود به طبقه تاجربوروکرات پیوند نزدیکی داشته ودرحقیقت حلقه اتصال اجتماعی وسیاسی سیستم استعماری جهانی(ازهرطرف که باشد) طبقه ملاکین محلی را تشکیل می دهند. دسته دوم تکیه گاه اجتماعی واقتصادی دسته اول را درکشورمی سازد. دسته اول را ملاک بوروکرات وگروه دوم را ملاک غیربوروکرات می توان نامید. سرمایه بزرگ تجارتی افغانستان نظربه فشارسیستم امپریالیستی جهانی ومدافعین استعمارنوین (اشاره ایست به سوسیال امپریالیسم شوروی واینکه نویسنده به صراحت ازسوسیال امپریالیسم شوروی نام نمی برد، علت آنرا نمیدانیم - توضیح بین قوسین ازمن است -) وطبقه ملاک داخلی نمی تواند

دررشته های صنعتی مستقلانه سهیم شود؛ بناًناگزیردرراه تجارت خارجی سوق می یابد. ازاینجاست که طبقه تاجردلال( کمپرادور) بوجودآمده است. نمایندگان سیاسی، این طبقه راتاجربوروکرات نامید که درترکیب ساختمان دولتی موقعیت حساسی را صاحب است ونقطه اتصال منافع وپیوندطبقاتی این طبقه با ملاک بوروکرات است. اقتصاددولتی کنونی ما که بنام سکتوردولتی مسما شده است دراختیارکامل ملاک بوروکرات وتاجرکمپرادورقرارداشته ومملکت راازنگاه اقتصادی به راه نیمه استعماری سوق می دهند؛زیرا ازیکسومانع رشد صنایع مستقل ملی می گرددوازسوی دیگرنفوذ وتسلط سیستم امپریالیستی جهانی ومدافعین استعمارنوین را درکشورتامین می نماید. بنابرین دوطبقه ملاک بوروکرات وتاجربوروکرات ازجای که مانع عمده رادرراه پیشرفت اقتصادی کشورتشکیل می دهنددشمنان درجه اول خلق کشوراند.....".

درپراگراف فوق برخلاف ادعای رهبری گروه انقلابی.... نویسنده مضمون به رابطه طبقه فئودال با وسایل تولید ونقش اقتصادی وسیاسی این طبقه وطبقه کمپرادوردرحیات سیاسی جامعه تاحدی پرداخته است. زیرا تمایزطبقات درجامعه بطورکل برحسب جایگاه آنها درتولید اجتماعی مشخص می شود. و چگونگی رابطه طبقات با وسایل تولید مهمترین عامل تعیین کننده درجایگاه این طبقات درتولید اجتماعی است. مالک وسایل تولید ازیکسووطبقات زحمتکش فاقد وسایل تولید ازسوی دیگر، هریک جایگاه متفاوتی درتولید اجتماعی دارند وطبقات مختلف برحسب چگونگی ومیزان دریافت سهم ازتولید اجتماعی نیزازهم متفاوت هستند. اما ازاینکه نویسنده درتحلیل اش ازطبقات اجتماعی جامعه نظردارد که تنهادوجناح "ملاک بوروکرات وکمپرادوربوروکرات" ازطبقات فئودال وکمپرادورمانع عمده درراه پیشرفت اقتصادی کشوررا تشکیل داده ودشمنان درجه اول خلق کشورهستند، نادرست بوده ودچاراشتباه وانحراف درمورد نقش این دوطبقه استثماروستمگرفئودال وکمپرادوردرجامعه شده است.وباین صورت جناح غیربوروکرات طبقه فئودال وطبقه کمپرادوررابنحوی تبرئه کرده که مانع عمده رادرراه پیشرفت کشورتشکیل نمی دهند وباین صورت گویا ازدشمنان " درجه اول" خلق محسوب نمی شوند! درحالیکه درآن شرایط افغانستان کشوری(نیمه فئودالی ونیمه مستعمره)هردوجناح طبقات ارتجاعیفئودال بوروکرات وغیربوروکرات وتاجرکمپرادوربوروکرات وغیربوروکراتوحامیان آنهاامپریالیسم وسوسیال امپریالیسممانع عمده رادرراه پیشرفت جامعه تشکیل می دادند واین دوطبقه درهمدستی با امپریالیسم وسوسیال امپریالیسمطبقات خلق را مورد استثماروستم شدید قرارداده واینها وحامیان امپریالیست شان ازجمله دشمنان آشتی ناپذیرطبقات خلق بودند وهستند. رفیق مائوتسه دون درمورد این دوطبقه چنین می گوید:"طبقه مالکان ارضی وبورژوازی کمپرادورتماماً زائده بورژوازی بین المللی اند وبقا ورشدآنهاوابسته به امپریالیسم بوده وگروه ضدانقلابی افراطی را تشکیل می دهند".

نویسنده مضمون درمورددیگرچنین نظردارد:" سرمایه بزرگ تجارتی افغانستان نظربه فشارسیستم امپریالیستی جهان ومدافعین استعمارنوین وطبقه ملاک داخلی نمی تواند دررشته های صنعتی مستقلانه سهیم شود، بناءً ناگزیردرراه تجارت سوق می نماید".

برخلاف نظرنویسنده؛فعالیت سرمایه بزرگ تجارتی (که منظورسرمایه بورژوازی کمپرادوراست) دربخش تجارت عمدتاً نه بخاطرناگزیری اش به سبب فشارامپریالیسم وسوسیال امپریالیسم وطبقه فئودالکه بنابرسرشت وخصلت این سرمایه دراین عرصه فعالیت نموده ومنافعش را ازاین طریق تأمین می نماید. بورژوازی کمپرادوربا انحصارات بین المللی روابط نزدیکی داشته وسرمایه اش باسرمایه های امپریالیستی درهم آمیخته است. این سرمایه نقش دلال کالای وارداتی ازکشورهای سرمایه داری امپریالیستی به بازارداخلی وصادرات مواد خام ارزان رابه این کشورها بازی می کند. بخشی ازاین سرمایه ها بگونه مشترکدرعرصه بانکداری نیزفعالیت نموده وسود زیادی را ازطریق ربحهای گزاف واستثمارمردم بدستمی آورد. بورژوازی کمپرادورواسطه ای غارت واستثماراقتصادی وسلطه ای سیاسی امپریالیستها بوده وخود ازآن نفع برده وباین صورت نقش نهایت ارتجاعی وضد ملی وضدانقلابی را بازی می کند.درکشورهای نیمه فئودال ونیمه مستعمره منجمله افغانستان( درشرایط کنونی نیمه فئودال ومستعمره)باتسلط سرمایه های کمپرادوری وسرمایه های امپریالیستی که ازحمایت همه جانبه دولت نیزبرخورداراند، زمینه رشد وتوسعه را برای بورژوازی ملی(دربخش تجارت وصنعت) نهایت محدود می سازند. ورودسرمایه های امپریالیستی وسوسیال امپریالیستی درکشورطی چندین دهه هرچه بیشترمانع درراه رشد وانکشاف صنایع وسرمایه های تجاری ملی گردیدند. اقتصاد کشوردرهمه عرصه ها تحت نفوذ وسلطه سرمایه های کمپرادوری وبورژوازی بوروکراتیک وسرمایه های امپریالیستی وسوسیال امپریالیستی قرارداشته است.بورژوازی ملی اززمان پیدایش آن درافغانستان درمقاطع زمانی مختلف دربرخی ازرشته های صنایع سرمایه گذاری کرده است؛ لیکنازآنجاییکه بازارکشورعمدتاً درکنترول سرمایه های کمپرادوری واجناس تولیدی کشورهای امپریالیستی وسوسیال امپریالستی وکشورهای دیگربوده است ونظام فئودال کمپرادوری کمترین حمایتی ازآن بعمل نیاورده؛ ازاینرواکثراً به ورشکستگی کشیده شده اند.

نویسنده مضمون تحلیل طبقاتی جامعه درصفحه (6) چنین می نویسد:" درمیان مولدین اصلی( کارگران ودهقانان) ودوطبقه بهره کش عمده فوق الذکرطبقه کثیرالعده قراردارد که دارای خاصیت دوجانبه ستمگری وستمکشی بوده وبه سویه های مختلف اقتصادی زیست می نمایند. به عبارت دیگراین طبقه را می توان طبقه متوسط نامید. آنهای را که درعالیترین قشراین طبقه قراردارند ازنگاه اقتصادی می توان تاجرملی خواند وپایین ترین قشرآن ازنگاه اجتماعی با مولدین اصلی دریک صنف قرارمی گیرد. مامورین پایین رتبه دولت ، تاجران کوچک وروشنفکران، زمین داران متوسط واهل کسبه دراین طبقه جای دارند. این طبقه هم ازنگاه عده وهم ازنظرخصوصیات اقتصادی وفکری درزمینه جنبشهای اجتماعی شایان توجه است. به استثنای قشرفوقانی آن، این طبقه ازدوستان خلق به شمارمی آید. قشرفوقانی این طبقه موقف متزلزل سیاسی داشته ودربعضی اوقات ودرتحت شرایط مشخص وتادرجه معینی می توانند درصف خلق قرارگیرند".

برخلاف نظرنویسنده؛درتحلیل طبقاتی جامعه،"طبقه متوسط کثیرالعده" موردارزیابی وی متشکل ازدوطبقه است : طبقه بورژوازی متوسط(ملی) وطبقه خرده بورژوازی.

طبقه بورژوازی ملی: این طبقه نماینده مناسبات تولیدی سرمایه داری درکشوراست. سرمایه این طبقه عمدتاً دررشته های مختلف صنایع وتجارت داخلی فعالیت دارد. این طبقهدرطول تاریخ پیدایش آن ( باستثنای مدت کوتاهی دردوران حکومت امان الله خان که فرصت فعالیت یافت) تحت فشارشدید نظام فئودالی، سرمایه های کمپرادوری وسرمایه های امپریالیستی وسوسیال امپریالیستی قرارداشته وازاینروامکان رشد وتوسعه را نیافته وبه لحاظ سیاسی نیزعقب مانده بوده ونتوانسته که حزب سیاسی طبقاتی اش را تشکیل دهد. البته بودند وهستند روشنفکران وگروه هایکه به لحاظ فکری وسیاسینمایندگی ازطبقه بورژوازی ملی نموده ومی نمایند. این طبقه تحت فشارفئودالیزم، کمپرادوریزم وامپریالیسم قرارداشته وازاینروباآنهاتضادمنافع دارد.این طبقه منحیث یک طبقه استثمارگرپرولتاریارامورد استثمارقرارداده وطبقه پرولتاریا با طبقه بورژوازی ملی درتضاد قرار دارد ؛ ازاینرونظربه ماهیت وخصلت طبقاتی اش درمبارزه علیه فئودالیزم وکمپرادوریزم وامپریالیسم نمی تواند دوست مطمئن پرولتاریاباشد. ودرجریان انقلاب دموکرایک نوین درنیرومندی پرولتاریا وحزب کمونیست راضی نبوده وازخود تزلزل نشان می دهد.پرولتاریا وحزب انقلابی اش که انقلابرا رهبری می کند ازاین خصلت ناپایدارومتزلزل این طبقه آگاهی دارد.جناح راست بورژوازی ملی دررابطه باسرمایه های بورژوازی کمپرادوروسرمایه های امپریالیستی قراردارد.وپرولتاریا باجناح "چپ"این طبقه در"جبهه متحد ملی"ضدفئودالیسم وضدامپریالیسمشرکت مینماید وبورژوازی ملی باید هژمونی پرولتاریا را درجنبش انقلابی بپذیرد. اما درصورتی که پرولتاریا درموقعیت ضعیفی قراربگیرد این طبقه تلاش میکند که بعد ازسرنگونیفئودالیزم وبورژوازی کمپرادوروبورکرات وقطع سلطه امپریالیسم قدرت سیاسی را قبضه کرده ودیکتاتوری طبقاتی خودش را برقرارکرده وبه موقعیت بورژوازی بزرگ ارتقاء نماید. اما درصورت نیرومندی پرولتاریا وتصرف قدرت سیاسی بوسیله پرولتاریا به رهبری آن تن درمیدهد. درپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وتشکیل دولت دموکراتیک خلق تا حد معینی منافع این طبقه تامین می گردد. ودولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا سیاست مشخصی را دربرابراین طبقه وموقعیت اقتصادی آن براساس منافع انقلاب وطبقات زحمتکش کشوراعمال می کند.

طبقه خرده بورژوازی: این طبقه بعد ازطبقه دهقان بیشترین کتله اجتماعی را تشکیل داده ودارای اقشارمختلف است. دهقانان مالک ، تاجران کوچک، صاحبان کارگاه های صنایع دستی، صاحبان ورکشاپهادررشته های مختلف، مغازه داران، اهل کسبه، مامورین پائین رتبه دولت، دوکتوران، پرستاران ودیگرکارکنان خدمات صحی، انجینران، استادان ومعلمین،روشنفکران ودیگرافرادازاین قبیل.اقشارمختلف این طبقه بدرجات مختلف ازفشاراستثماروستم طبقات فئودال وکمپرادوروامپریالیسم رنج کشیده واکثراً دروضعیت نامطمئن زندگی می کنند. قشربالائی این طبقه به لحاظ موقعیت اجتماعی وسطح زندگی به طبقه بورژوازی متوسط نزدیک است. قشرهای پائینی طبقه خرده بورژوازی به لحاظ سطح زندگی به طبقه پرولتاریا نزدیک هستند ودرپروسه انقلاب دموکراتیک نوین درمبارزه ضدفئودالی، بورژوازی کمپرادوروضدامپریالیسم شرکت کرده ومتحد پرولتاریاهستند. این طبقه به لحاظ موقعیت اجتماعی وخصلت طبقاتی حالت دوگانه ومتزلزل داشته ودربرابرمنافع آنی اشزیاد حساس ومتحول می باشد. درشرایط اوج انقلاب کتله های بزرگی ازاقشارمختلف این طبقهجذب جریان انقلابی شده وبا فروکش پروسه انقلاب دچارسرخوردگی ویاس می گردند. البته عناصرواقعاً انقلابی ازتعلقات این طبقه درهمه شرایط اوج وفروکش انقلاب هرگزسرخورده ومایوس نشده وتا آخربه مبارزه انقلابی ادامه می دهند.طبقه خرده بورژوازی باوجود خصایل طبقاتیاش درپروسه انقلاب دموکراتیک نوین با دهقانان ازجمله نیروهای متحد اصلی طبقه پرولتاریااست. زیرادربراندازی نظام فئودال کمپرادوری وقطع سلطه امپریالیسم وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین منافع این طبقات تامین می شود.

تحلیل طبقاتی جامعه ،شناخت ازموقعیت اجتماعی اقتصادی هریک ازطبقات اجتماعی وتعیین تضادهای اصلی جامعههمچنین شناخت ازخصلت تضادهای طبقاتی(تضادهای بین خلق ودشمنان خلق که تضادهای انتاگونیستی اندوتضادهای درون خلقکه تضادهای غیرانتاگونیستی هستند) ومشخص کردن تضاد اساسی وتضاد عمده، درحل تضاد های بین خلق ودشمنان خلق حایزاهمیت است واین امرازطریق مبارزات انقلابی ومترقی طبقات خلق تحت رهبریحزب انقلابی طبقه پرولتاریا وسرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وقطع سلطه امپریالیسموپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین امکان پذیرمی گردد.

13فبروری 2016

(پولاد)