Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

سازمان انقلابی افغانستانادامه منجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم گروه انقلابی خلقهای افغانستان وسازمان رهائی افغانستان است

مکثی برسند" با طرد اپورتونیسم درراه انقلاب سرخ به پیش رویم"

(بخش چهارم)

رهبری سازمان رهائی... درصفحه(20) سند اپورتونیستیعنوان" ستم ملی" ، علیه رهبری " سازمان جوانان مترقی" چنین می نویسند:" برخورد اپورتونیستی " رهبری" رابه مسئله ستم ملی میتوان درسه مرحله مطالعه کرد:

نخست برخورد ناقص صرفاً تئوریک درشماره دوم شعله جاوید، دوم سکوت وسوم رد کامل موجودیت ستم ملی وبجای آن تبلیغ ستم ملی امپریالیستی.

اول: درشماره دوم شعله جاوید ارگان" س- ج- م"میخوانیم: درکشورماهمپای استبداد طبقاتی واستثماروغارتگری ددمنشانه ستم ملی نیزبیداد میکند وبخش سزاوارتوجهی ازمردم مملکت حق درس خواندن را بزبان مادری خویش ندارند ودررادیوی دولت کوچکترین مطلبی بزبان آنان پخش نمیشود وحتی بقدریک سطردرروزنامه ها وجراید دولتی نوشته را بزبان مادری خویش نمییابند." واقعاً " رهبران" که جاهلانه خودرا ناف زمین وزمان میپندارند، دراینجا تبحرخودرا در" ستم ملی شناسی" بثبوت رسانده اند....".

اولاً: برخلاف این ادعای رهبری گروه انقلابی...جریده " شعله جاوید" ارگان " س ج م" نه بلکه ارگان جریان دموکراتیک نوین بود که اعضای " س ج م" نیزمقالات ونوشته های شان را ازاین طریق به نشرمی رساندند. ثانیاً : این مطلب درشماره دوم" شعله جاوید" نه بلکه درشماره سوم این جریده مضمونی تحت عنوان" پیکاربا فرهنگ ملاکی ونیمه استعماری" وجود دارد کهبراساس محتوی مضمون این نوشته، تنها به جنبه فرهنگی ستم ملی شئونیستی درافغانستان اشاره شده است، نه درباره کل مسئله ستم ملی شئونیستی. این مضمون چنین آغازمی شود:" جهان بینی علمی بما می آموزد که فرهنگ پدیده ای است طبقاتی ودرواقع فرهنگی مافوق طبقات وجدا ازسیاست باشد، وجود ندارد وازاینرو هرطبقه ای که درمسند قدرت سیاسی تکیه می زند فرهنگ خویش را که انعکاس دهنده آرمانها وپاسدارمنافع اوست با اسالیب وشیوه های گوناگون ترویج وتعمیم می بخشد....." درکشورما همپای استبداد طبقاتی واستثماروغارتگری ددمنشانه ستم ملی نیزبیداد می کند وبخش سزاوارتوجهی ازمردم مملکت حق درس خواندن بزبان مادری خویش را ندارند ودررادیوی دولت کوچکترین مطلبی بزبان مادری آنان پخش نمی شود وبقدریک سطر درروزنامه ها وجراید دولتی نوشته ای را بزبان مادری خویش نمی یابند".

داکترفیض درصفحه (21) رهبری " س ج م" را چنین مورد سرزنش قرارداده ومی نویسد:" رهبران" اینجا کمی افراطی وسختگیرشده اند. قبل ازهمه درباره " حق درس خواندن بزبان مادری" باید گفت که علی الا صول مردم این "حق" را دارند ودولت هم جایی نگفته که مردم" حق درس خواندن بزبان مادری خویش" را ندارند. اساساً موضوع برسرآن است که دولت به رشد وانکشاف زبان اقلیتهای ملی التفات نمی کند وآزادی وعدم محدودیتی را که این ملیتها درینمورد باید داراباشند ازآنها سلب نموده است وبدینگونه زبان آن ملیتها(که جزئی ازفرهنگ شان است) ازپیشرفت طبیعی بازمانده که زیرسلطه رژیم سلطانی باید چنین باشد وازآن رژیم امید داشتن فقط ازاپورتونیستیهای وقیح ساخته است.اما درقسمت رادیو وروزنامه ها وجراید دولتی، ازآقایان" رهبری" می پرسیم که مثلاً اگررادیو وجراید دولتی با آن ماهیت ماوراء ارتجاعی وتهوع آور شان" مطلب کوچک" و" سطری" را بزبان اقلیتها پخش ونشرمیکرد یا بکندگپ تمام بود؟....".

این ادعایرهبری گروه انقلابی.... غیرواقعی وواهی است؛زیرا درزمان رژیم سلطنت ظاهرداوود؛ غیرازفرزندان ملیت تاجیک، فرزندان اقلیتهای ملی دیگر" حق درس خواندن به زبان مادری" شان را نداشتند. واینکه داکترفیض مدعی است که علی الاصول مردم این" حق" رادارند؛ بلی!این امربدیهی است که توده های مردم خاصتاً توده های خلق ملیتهایغیرپشتونباید ازحق تحصیل ودیگرحقوق اساسی شان برخوردارمی بودند واکنون نیزباشند؛ اما درعمل بخش اعظم حقوق آنها توسط طبقات ارتجاعی حاکم (دولت) ازآنها سلب شده است.واینکه داکترفیض مدعی است که: دولت هم درجایی نگفته که مردم" حق درس خواندن بزبان مادری خویش" را ندارند؛ چنین گفته ای یک شیادی اپورتونیستی است. درحالیکه درزمان حکومت خاندان نادردرعمل هیچ ملیت تحت ستمی ازاین "حق" بهره مند نبوده است. درنظامهای طبقاتی خاصتاً درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم، دولتها حتی مواردی را زیرنام حقوق مردم درقانون اساسی شان درج می نمایند؛ ولی هیچگاه آنرا به منصه اجراء نمی گذارند یا بخش بسیارکوچکی از آنراجرا می کنند. اینکه درآخراین بخش داکترفیض رهبری" س ج م" را مورد سوأل قرارمی دهد که :" اگردولت مطلب کوچک ویا سطری را بزبان اقلیتهای ملی پخش ونشرمیکرد"، بوظیفه اش دربرابرخلقهای ملیتهای تحت ستم عمل کرده وگویا رهبری" س ج م" هم قانع می شد!؛ این حرف کاملاً ابلهانه ای است ورهبری " س ج م" با شناخت ازماهیت وخصلت ارتجاعی وضدمردمی وضدملی نظام سلطنت، ممکن نیست که چنین توقعی ازآن داشته است. وموضوعیکه دراین فقره رهبری گروه انقلابی.... برمبنای آن رهبری " س ج م" را مورد حمله اپورتونیستی قرارداده است اینست که می گوید:" چرارهبری " س ج م" نگفته است که دولت به رشد وانکشاف زبان اقلیتهای ملی التفات نمی کند وآزادی وعدم محدودیت را این ملیتها دراین مورد باید دارا باشند".این طرزاستدلال بیش ازپیش نا بخردی و سفاهت رهبری گروه انقلابی.... را عیان می سازد. زیرا وقتی رژیم حاکم، توده های خلق ملیتهای تحت ستم راازحق تحصیل بزبان مادری شان محروم ساخته است؛ چگونه ممکن است که به رشد وانکشاف زبان مادری آنها توجه کرده ودراین عرصه به آنها آزادی می دهد؟!.

رهبری گروه انقلابی... درهمین صفحه (21) چنین میگوید:" کارانتشارسطوری بزبان اقلیتها را- صرفنظرازیکی دوجریده دیگر- که خود نیزدر" شعله جاوید " تان عملی نمودید، همان" شعله جاوید" که به اجازه دولت ودرمطبعه دولت چاپ می گردید!.... راستی بهترازاین میشود ستم ملی را شناخت. بنابرعقیده " رهبری" ستم ملی درکشورمحض درزمینه فرهنگ متظاهراست وآنهم دربخش" زبان مادری".

داکترفیض دراین فقره بابکاربردعبارت(" شعله جاوید" تان) طوری وانمود می سازد که گویااوهیچگونه تعلق سیاسی ایدئولوژیک وتشکیلاتی با " سازمان جوانان مترقی" وجریان دموکراتیک نوین وجریده "شعله جاوید" نداشته است واین نیزیکی دیگرازشیادیها ودغلکاریهای اپورتونیستی وی ویاران اومی باشد. وجریان عمل ثابت ساخت که اینها اپورتونیستها ورویزیونیستهای مرتد وخاینی بودند که " س ج م" وجریان دموکراتیک نوین راازدرون تخریب ومتلاشی ساخته وبا بلند کردن پرچم رویزیونیسم " سه جهانی" ضربات شدیدی به جنبش انقلابی پرولتری کشوروارد نموده وبا ترفندهای اپورتونیستی ده ها روشنفکرهوادارجریان دموکراتیک نوین را که سطح آگاهی نازلی داشته ودارای احساسات انقلابی ومترقی بودند به پرتگاه اپورتونیسم ورویزیونیسم سه جهانی کشاندند. همچنین نوشتن عبارت " چاپ شعله جاوید به اجازه دولت ودرمطبعه دولت"؛ داکترفیض می خواهدبا ایما وکنایه پردازی این اتهام را وارد کند که گویا " شعله جاوید" مورد حمایت رژیم حاکم قرارداشته است!این دیگرخاینانه ورذیلانه است ؛ زیرا حتیرویزیونیستهای" مدرن"(خروشچفی)، خلقی پرچمیها ودیگرهمسنخان آنها این طیف دیگرازدشمنان سرسخت جنبش انقلابی پرولتری( م- ل -م) نتوانستند چنین اتهامی به جریده " شعله جاوید" ورهبری " س ج م" وارد کنند.همچنین رهبری گروه انقلابی.... با ذکرنقل وقولی ازرفیقاستالین می خواهد طوری وانمود سازد که گویا رهبری " س ج م" مسئله ملی را ازسیاست جدا دانسته و آنرا درچارچوب فرهنگی وآموزش قرارداده اند. درحالیکه برخلاف این ادعا رهبری " س ج م" ستم ملی شئونیستی رایک مسئله طبقاتی ومرتبط با قدرت سیاسی طبقات حاکم ارتجاعی ملیت پشتون میداند که قبلاً تذکارگردید.

مرحله دوم دربرخورد" رهبری" به مسئله ستم ملی را از زمان انتشار" شعله جاوید" وعرضه کردن"تز" فوق تا سال1349 که انشعاب اول رخداد دربرمیگیرد. درین مدت برای " رهبری" مسئله ای بنام ستم ملی وجود نداشت وهیچکس نمیتوانست فکرمشخص ومحکمی درمورد ابرازکند....".

این ادعای رهبری گروه انقلابی... خاصتاً شخص داکترفیض منحیث یکی ازاعضای رهبری" س ج م" یک ادعای عجیبی است. درحالیکه " سازمان جوانان مترقی" یک تشکل انقلابی پرولتری بود که درآن سنترالیزم دموکراتیک وجود داشت. داکترفیض چگونه مدعی است که" که هیچکس نمی توانست فکرمشخص ومحکمی درمورد این موضوع ابرازکند"!اگرداکترفیض اپورتونیست وکمونیست کاذب نبود؛ چرادرهمان وقت دربرابراین "عدم توانائی برای اعضای " س ج م" ویا عدم رعایت دموکراسی دردرون سازمان که می شد درباره یک مسئله مهم سیاسی واجتماعی اعتراض کرد؛ اعتراض ننموده وآنرا دربین کدرها واعضای سازمان مطرح نکردکه بعداً آنرامنحیث وسیله ای درحمله به رهبری" س ج م" خاصتاً رفیق اکرم یاری بکارگرفت؟!.

رهبری گروه انقلابی.... درصفحه(22 و23) این "سند" می نویسد:" درمرحله سوم " رهبران" با غرورتمام" تز" اساسی خویش را درباره مسئله ملی ارائه می دهند. زمانیکه اختلافات آغازشد مخالفان دررساله ایکه انتشاردادند ازاعمال ستم ملی ملیت حاکم پشتون برسایرملیتها سخن رانده بودند.(1)(1-حالا این حرف دیگری بوده وفعلاً جای بحث نیست که رفقای مخالف درنوشته خود- بنظرما مسئله ستم ملی را با دید درستی مطرح ننموده وبخواننده بیشتراین احساس دست میدهد که آنان بخاطر آنکه محملی برای حمله به "رهبران" داشته باشند موضوع را" مناسب" تشخیص داده اند.) ولی حضرات که همه چیزرا ازدریچه اندیشه بخود ومنافع خصوصی مینگرند، وجود ستم ملی را درکشوربه ضررخود ودرواقع مخدومین خود دانسته ونیزشاید بدلیل اینکه چون مسئله نخستین بارازجانب مخالفان مطرح گردیده ومسئله مهم وعمده ای هم است، لازم بود بهرنحو وقیمتی شده به رد آن بپردازند. به این ترتیب" رهبران" درنفی کامل ستم ملی فتوا صادرنموده وبجای آن پیرامون" ستم ملی امپریالیستی" موعظه سردادند. باری آقایان درردستم ملی چنین " استدلال" میکنند: چون بورژوازی ملیت پشتون با آن حد رشد نکرده تا حاکمیت ملی خود را ایجاد نموده باشد ازاینروطبقه حاکمه پشتون بوسیله نیروهای امپریالیستی برسریرقدرت نشسته نه به اساس رشد طبیعی یعنی با رشد بورژوازیش. لهذا ستمیکه طبقه حاکمه پشتون براقلیتهای ملی روا میدارد همانا ستم امپریالیسم است که بنام ستم ملی یاد میشود!! ونتیجه هم اینکه مبارزه طبقاتی که تضاد عمده است درست حل شد، تضاد ملی که تابع آن میباشد خود بخود حل میگردد.* بخیال اینکه برای خود شان جای حرفی باقی نگذاشته باشند ناشیانه به جملاتی ازاستالین که دررابطه رشد بورژوازی ملی با ستم ملی گفته ومحققاً حقیقت عصر وزمانش بود، پناه میبرند.{(*)وآقایان این موضوع را بیشترطی سخنرانیها درمظاهرات ومتنگهایشان برزبان آوردند که میتوان آنرا یکی ازهمان "تئوری" های بدانیم که شفاهاً بخورد مردم میدادند"}.

رهبری گروه انقلابی.... درفقره فوق دربرابرادعاهایش هیچ نوع سند کتبی ارایه نکرده وآنرا به گفته های شفاهی رهبری" س ج م" درجریان تظاهراتها ومیتینگهاحواله می کند؛ ازاینروپذیرش چنین ادعای ازجانب اپورتونیستهایگروه انقلابی... ورویزیونیستهای " سه جهانی" سازمان رهائی.... که خصومت آشتی ناپذیری با کمونیسم انقلابی( م- ل -م) ورهبری " س ج م" خاصتاً رفیق اکرم یاری داشته ودارند، امرکاملاً محالی است. وهمچنین ممکن نیست که رهبری " س ج م" چنین درک وفهم غیراصولی ازیک موضوع مهم، مسئله ملی درافغانستان داشته اند. ویا اینکه رهبری گروه انقلابیمدعی است که رهبری " س ج م" فرق بین ستم ملی امپریالیستی وستم ملی شئونیستی رانمی دانسته است!البته این وظیفه رهبری" س ج م" بود تا به این مسئله مهم بطورمفصل می پرداخت، تا جایی برای توطئه های بعدی اپورتونیستها ورویزیونیستهای سه جهانی وهمسنخان آنها باقی نمی ماند واین قصورمتوجه آنهاست. واینکه این موضوع دربرنامه " س ج م" درج بوده است ویا نه ! حد اقل من تاکنون برنامه "س ج م" را ندیده ام. ودراینجا باید توضیح داد که:

ستم ملی شئونیستی ازجانب ملیت پشتون برملیتهای تاجیک، هزاره ، ازبک، بلوچ، ترکمن،قرقیز، پشه ای وغیره اقوام ساکن درافغانستان بستگی به رشد وانکشاف بورژوازی ملیت پشتون نداشته وندارد.ستم ملی شئونیستی ملیت حاکم پشتون برملیتهای دیگرتاریخ نسبتاً طولانی دارد وبرمیگردد به اوایل قرن هژدهم میلادی ودرطول این دوران تا کنون ستم ملی شئونیستی برملیتهای تحت ستم کشوردرعرصه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی وغیره اعمال شده است. ودراین میان حمایت وپشتیبانی ابرقدرت استعماری وامپریالیستی بریتانیا (که افغانستان ازسال 1839 تا سال 1919 میلادی تحت سلطه استعماری اش قرارداشت)ازطبقات ارتجاعی حاکم وجود داشته است. وبعد ازحصول استقلال سیاسی کشوردردوران حکومت امان الله خان(آغازدوران نیمه فئودالی ونیمه مستعمره شدن افغانستان) ستم ملی شئونیستیعلیه ملیتهای تحت ستم همچنان ادامه یافت.ودردوران کوتاه ( 9 ماهه) حکومت حبیب الله کلکانی ستم ملی شئونیستی ازجانب ملیت تاجیک دربخشهای زیادی ازکشوربرملیتهای دیگرمنجمله ملیت پشتون اعمال می گردید. وبعد ازآن ستم ملی شئونیستی ملیت پشتون برملیتهای تحت ستمدردوران حکومت خاندان نادربا حدت بیشتراعمال گردید. وبه همین صورت دردوران رژیم باندهای خلقی پرچمی ستم ملی شئونیستی علیه ملیتهای تحت ستم ادامه یافت. ودرزمان حکومت گروه های جهادی که افغانستانعمدتاً بشکل ملوک الطوایفی اداره می شد، احزاب وتنظیمهای مختلف جهادی،ملیشه ای وگروه های خلقی پرچمی سازائی( منحیث نمایندگان طبقات فئودال وکمپرادورونوکرامپریالیسم) عمدتاً ازتعلق ملیتهای پشتون وتاجیک، هزاره وازبک (که درآن شرایط ناسیونالیسم تنگ نظرانه آنها به شئونیسم مبدل شده بود)هرکدام ازآنها ستم ملی شئونیستی را علیه ملیتهای دیگردرمناطق تحت کنترول شان اعمال می کردند. ودردوران رژیم طالبان ستم ملی شئونیستی علیه ملیتهای غیرپشتون دربخشهای تحت کنترول ونفوذ آنها به شیوه خشن و فاشیستی آن اعمال می گردید. وبه همین صورت رژیم طالبان ستم مذهبی را برپیروان مذهب شیعه وپیروان دین هندو وسیک با حدت اعمال می کرد. ودرتمام این دوره ها درکنارستم طبقاتی ازجانب طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادور، ستم ملی قدرتهای امپریالیستی غربی وسوسیال امپریالیسم شوروی وسلطه استعماری ابرقدرت سوسیال امپریالیسم شوروی، سلطه امپریالیستهای غربی وسلطه استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوعلیه خلقهای ملیتهای مختلف درافغانستان وجود داشته وحمایت وپشتیبانی آنها ازطبقات حاکم ارتجاعی فئودال وکمپرادوربرشدت استثماروستم همه جانبه علیه توده های خلق کشور، منجمله ستم ملی شئونیستی ملیت پشتون علیه ملیتهای تحت ستم اثرشدیدی داشته ودارد.وبا نابودی ستم طبقاتی وستم ملی امپریالیستی، سرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وقطع کامل سلطه امپریالیسم وتأ سیس دولت دموکراتیک خلق، ستم ملی شئونیستی ازملیتهای تحت ستمنیزرفع می گردد.افغانستان کشورکثیرالمله است وملیت حاکم پشتون طی تاریخ طولانی برملیتهای دیگرستم ملی شئونیستی اعمال کرده است. منشأ اصلی ستم ملی شئونیستی طبقات حاکم ارتجاعی ملیت پشتون می باشد. ودرمقابل احساس عظمت طلبی ملیت پشتون، تنگ نظری ناسیونالیستی وتعصب ملیتهای تحت ستم نیزوجود دارد. درمقاطع زمانی مختلف طبقات حاکم ملیت پشتون با تحریک احساسات شئونیستی ملیت پشتون علیه ملیتهای دیگروپیشبرد پالیسیهای نفاق افکنانه وبه هم اندازی ملیتهای مختلف کشورروابط بین آنهارامختل ساخته اند؛ ولی با وجود تضاد ملی بین ملیتهای تحت ستم وملیت حاکم پشتون وتوطئه های نفاق افگنانه طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورتعلق ملیت پشتون وتعلق ملیتهای تحت ستم وتوطئه قدرتهای امپریالیستی، روابط بین خلقهای ملیتهای مختلف حد اکثردوستانه بوده است. زیرا تضاد بین آنها ازجمله تضادهای درون خلق بوده وتضادهای غیرانتاگونیستی اند. تجربه ثابت ساخته که درشرایط تجاوزوتهاجم قدرتهای استعماری وامپریالیستی خلقهای ملیتهای مختلف کشوربا تفاهم واتحاد علیه دشمن مشترک شان مبارزه کرده اند. درقرن 19 و20 میلادی توده های خلق ملیتهای مختلف کشوردرسه جنگ آزادی خواهانه علیه سلطه استعماری امپریالیسم بریتانیا وعلیه اشغالگری نظامی وتسلط استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی وحاکمیت پوشالی رژیم مزدورباندهای جنایتکارووطن فروش خلقی پرچمیها درربع اخیرقرن بیستم، متحدانه مبارزه کرده اند.

مسئله ملی: مسئله ملی جزئی ازمسئله انقلاب کشوراست وبا پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین امکان راه حل اصولی آن میسرمی شود؛ زیرا با برانداختن ستم طبقاتی وستم ملی امپریالیستی دیگرصحبتی ازهژمونی طلبی ملیتی برملیت دیگرنخواهد بود. شئونیسم ملیت حاکم پشتونرفع گردیده ودرعین حال ناسیونالیسم ملیتهای تحت ستم نیزباید برطرف گردد. وبا رفع ستم ملی شئونیستی هرچه بیشترزمینه درجهت حل تضاد بین ملیتهای مختلف کشور(که ازجمله تضادهای درون خلق است) به شیوه های دموکراتیک میسرمی شود. درجریان مبارزه طبقاتی کمونیستهای ملیت پشتون باید خصوصیات ومنشأ طبقاتی شئونیسم ملیت حاکم را برای خلق ملیت پشتون توضیح نمایند تاتفاهم واتحاد دربین طبقات واقشاراین ملیت دربرابرملیتهای دیگربوجود آید. وبا ایجاد روحیه وحدت وهمبستگی بین ملیتهای مختلف کشور زمینه رشد مبارزه طبقاتی میسرمی گردد. وطبقات حاکم ملیت پشتون کمترمی توانند ازتوده های خلق تحت استثمارملیت خویشبرعلیه ملیتهای دیگرازتحریکات شئونیستی استفاده نمایند.همچنین کمونیستها باید برضد تنگ نظری وتعصب ناسیونالیستی ملیتهای تحت ستم مبارزه نموده ودرراه تأمین وحدت وهمبستگی ملی دربین خلقهای ملیتهای مختلف کشوربکوشند وبطورهمه جانبه برای خلقهای ملیتهای کشورتفهیم نمایند که با برانداختن ستم واستثمارفئودالی، کمپرادوریوقطع کامل سلطه امپریالیسم دیگرصحبتی ازبرتری طلبی ملیتی برملیت دیگروجود نخواهد داشت وهمه ملیتها درچوکات دولت دیکتاتوری دموکراتیک خلق تحت رهبری پرولتاریا ازحقوق برابربرخوردارخواهند گردید. کمونیستهای انقلابی حق تعیین سرنوشت خویش برای ملیتهای مختلف کشورتا سرحد جدائی وتشکیل دولت های مستقل رابرسمیت می شناسند. البته این به آن مفهوم نیست که ما ازهرنوع جدائی طلبی حمایت خواهیم کرد. زیراگراین جدائی توطئه ای باشدجهت تجزیه وتضعیف کشورازجانب طبقات ارتجاعی وامپریالیسم، ویا دولتهای ارتجاعی دیگر، ما ازآن پشتیبانی نخواهیم کرد. کمونیستهای انقلابی همیشه توده های خلق راازاغواشدن دربند وبستهای شئونیستی وناسیونالیستی برحذرنموده وروح انترناسیونالیستی را به آنها القا می کنند. وما عقیده مندیم یگانه راه حل مسئله ملی درکشوربراساس انقلاب پرولتری میسراست. لنین می گوید:" پرولتاریا اتحاد پرولتاریای ملل را بالاتروذیقیمت ترازهمه میداند وهرگونه خواست ملی وهرگونه جدائی ملی را ازنقطه نظرمبارزه ای طبقاتی کارگران ارزیابی می کند".

رهبری" گروه انقلابی..." درصفحه (26) این "سند" زیرعنوان" جبهه متحد ملی ودموکراتیک" چنین می نویسد:".... دانستیم که ایدئولوژی "رهبری" شعله جاوید ازچه قماشی بود. وحالا تبلورآن ایدئولوژی منحط وضد پرولتری آنهارا راجع به جبهه متحد ملی که بصورت تئوری بافیهای غریب وبند بازیهای مضحکی با آن درآمده مشاهده خواهیم کرد. " رهبری" درمقاله ای تحت عنوان فریبنده" بازهم نقض وحدت درپرده فریاد های وحدت طلبی"(شماره 11 شعله جاوید) نخست درباره اینکه اساس اتحاد درجبهه متحد چگونه است بصراحت میگوید:" اساس اتحاد وحدت ایدئولوژیک است" وبعد سوال داده جواب عرضه می کند:" دراتحادی که بین عناصرمختلف مرکب ازرنجبران، دهقانان، نیمه رنجبران وطبقه متوسط برای پی ریزی وساختمان جبهه متحد ملی دموکراتیک ضد فئودالی وضد بورژوازی کمپرادوربه عمل می آیدچون طبقات متمایزازهم درآن اشتراک دارند که هریک دارای طرزتفکرطبقاتی مخصوص خود است چطورپا برجا میماند؟ نباید فراموش کرد که دراین اتحاد هرکس حق ندارد ایدئولوژی خودرا برحسب دلخواه وبصورت کلی وعمده تبلیغ نموده وسکان کشتی این جبهه را بمیل ومرام خود بهرسمتی که مایل باشد براند بلکه تا وقتی وتا آنجا جبهه متحد و ملی است که همه طبقات آن ازایدئولوژی وروش رنجبرترین طبقات یعنی کارگر پیروی وپشتیبانی کند ورهبری به دست اوباشد. صرف کارگراست که میتواند سکاندارباشد وبس."

داکترفیض درآغازاین فقره ایدئولوژی رهبری شعله جاوید راایدئولوژی منحط وضد پرولتری می خواند! درحالیکه خود این مرحومی سالها تحت رهبری این ایدئولوژی منحط وضد پرولتریحرکت کرد.چگونه شد وچه نوری بروی تابید که بعد ازمتلاشی کردن " س ج م" وجریان دموکراتیک نوین به این کمال وآگاهی رسید وتشخیص داد که ایدئولوژی " س ج م" منحط وضدانقلابی بوده است؟! درحالیکه با وجود اشتباهات وانحرافات ایدئولوژیک- سیاسی رهبری" س ج م" وناتوانیها وکمبودهایآن، سازمان جوانان مترقی یگانه سازمان انقلابی پرولتری درکشوربود که بوسیله ایدئولوژی کمونیسم انقلابی( م- ل -ا درآن شرایط) رهبری می شد.این برخورد همه اپورتونیستها ورویزیونیستهای مرتد وضدانقلابی به ایدئولوژی پرولتاریا( مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم) می باشد واین موضع داکترفیضدرباره ایدئولوژی" س ج م" عمق قهقرای فکری وارتداد وی را عیان می سازد. این آقا که سالها درلجنزارایدئولوژی ضدانقلابی رویزیونیسم دست وپا زد وپیروانش هنوزهم دراین مزبله دست وپا زده وآخرین نفسهای شان را می کشند؛ موضع اشتباهی یکی ازاعضای " س ج م" را که درفقره فوق تذکررفت ، دستاویزقرارداده وازسنگراپورتونیسم راست ورویزیونیسم سه جهانی خط ایدئولوژیک- سیاسی " س ج م" (مارکسیسم- لنینیسم- اندیشه مائوتسه دون) ورفیق اکرم یاری ورفیق داکترصادق یاری را مورد حمله اپورتونیستی قرارداده است. مقاله ای فوق که این مطلب درآن درج است بقلم " لهیب" فقید یکی ازاعضای " س ج م" نوشته شده است.اودراین مقاله ترکیب طبقاتی نیروهای انقلابی ومترقی را که می توانند دریک جبهه متحد ملی اتحاد کرده ومبارزه متحد راعلیه دشمنان طبقاتی وملی مشترک به پیش برند، بدرستی مشخص کرده وهم اینکه این نیروها وگروه های سیاسی دارای تفکرطبقاتی مخصوص خودهستند، بدرستی بیان کرده است. همچنین این مطلب را نیزتصریح نموده که ازنیروهای شامل درجبهه متحد ملی، طبقه پرولتاریااست که میتواند سکان رهبری این جبهه را دردست داشته باشد. ونیزضمن قید رهبری پرولتاریا درجبهه متحد ملی روی این موضوع تاکید می کند که نیروهای طبقاتی دیگرشامل درجبهه متحد ملی نمی توانند رهبری جبهه را دردست گرفته وطبق مرام وخواست شان آن را ازمسیراصلی آن منحرف سازند. زیرا ازجمله نیروهای طبقاتی درون جبهه متحد ملی طبقه بورژوازی ملی بکمک خرده بورژوازی همیشه تلاش می کند وبه سختی هم تلاش می کند تا رهبری انقلاب ملی - دموکراتیک را دردست گیرد ودرصورت ضعف طبقه پرولتاریا، ضعف حزب کمونیست انقلابی وارتش انقلابی خلق این زمینه تا حد زیادی برایش میسرمی شود که درصورت سقوط حاکمیت فئودالیزم وکمپرادوریزم وقطع سلطه امپریالیسم رهبری انقلاب را تصاحب کرده ودست آوردهای مبارزاتی توده های خلق را بنفع طبقاتی اش مصادره نموده وبه بورژوازی بزرگ ارتقا کند.اینکه نویسنده می گوید که نیروهای طبقاتی غیرپرولتری داخل جبهه متحد ملی درپروسه انقلاب ملی دموکراتیک از" روش" طبقه کارگرکه دررهبری انقلاب قراردارد، پشتیبانی کنند امردرستی است؛ زیرا دربین نیروهای متشکل درجبهه متحد ملی به لحاظ ماهیت ایدئولوژیک-سیاسی وخصلت طبقاتی، پرولتاریا که دررهبری مبارزه ضد ارتجاعی وضدامپریالیستی قراردارد، یگانه طبقه ای است که در مبارزه اش علیه دشمنان طبقاتی وملی روش (میتود) علمی وانقلابی ومترقی را بکارمی بندد وطبقه ای تاآخرانقلابی است؛ ازاینرورهبری این طبقه است که می تواند این مبارزه را به پیروزی قطعی رسانده ونظام دموکراتیک خلقرا برقرارکند. اما ازاینکه نویسنده مقاله این طبقات را ملزم به پیروی ازایدئولوژی پرولتاریا درجبهه متحد ملی مینماید، نادرست است؛ زیرا بقول رفیق مائوتسه دون " استقلال ایدئولوژیک، سیاسی وتشکیلاتی هرحزب وگروه درجبهه متحد ملی باید محفوظ بماند".همچنین رفیق مائوتسه دون می گوید:"استقلال درچارچوب جبهه متحد ملی نسبی است نه مطلق؛ مطلق دانستن این استقلال باعث تخدیش مشی عمومی درباره وحدت درمقابل دشمن می گردد. ولی این استقلال نسبی را بهیچوجه نباید نفی کرد؛ احزاب باید ازلحاظ ایدئولوژیک، سیاسی ویا تشکیلاتی، استقلال نسبی یعنی آزادی نسبی داشته باشند." وهمچنین ازاینکه نویسنده وحدت نیروهای سیاسی مختلف درجبهه متحد ملی را یک وحدت ایدئولوژیک می داند، نیزنادرست وغیراصولی است. زیرا جبهه متحد ملی انقلابی یک جبهه تاکتیکی است که نیروهای انقلابی پرولتری براساس وحدت سیاسی با نیروهای انقلابی ومترقی ضد فئودالیسم وضد امپریالیسم به منظورپیشبرد مبارزه مشترکعلیه دشمنان مشترک درمرحله انقلاب ملی- دموکراتیکدریک جبهه متحد ملی انقلابیباهم متحد می شوند.

وضعیت کنونی بورژوازی ملی: بورژوازی ملی افغانستانازبدوپیدایش تا کنون تحت فشارنظامهای فئودالی، نیمه فئودالی وسلطه استعماری دولت بریتانیا، سلطه قدرتهای امپریالیستی غربی وامپریالیسم امریکا وسوسیال امپریالیسم شوروی وهمچنین سلطه استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی وطی یک ونیم دهه آخرزیرسلطه استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوقرارداشته ودرتمام این دوره ها ازامکان رشدوانکشاف لازم برخوردارنبوده ونیست.در زمان سلطنت امان الله خان که براثرقیام ملی مردم افغانستان علیه سلطه استعماری امپریالیسم بریتانیا کشور به استقلال سیاسی رسیده وبا طرح وپیاده کردن رفورمهای اقتصادی ازجانب دولت موجب ایجاد موسسات تجارتی ورشد نسبی صنایع درکشورشده وتا حدی زمینه برای فعالیت بورژوازی ملی آماده گردید. اما این شرایط آغازنفوذ سرمایه های امپریالیستی وآغازمرحله نیمه فئودالی ونیمه مستعمره شدن کشوربود که بازهم مانع رشد وانکشاف صنایع ملی گردید.بورژوازی ملی(متوسط) باآنکه درشرایط نظام سلطنت خاندان نادربا فشارومحدودیتهای زیادی مواجه بود؛ با آنهم تا حدی این امکان را یافت تا به پیمانه ای محدوددررشته های صنعت وتجارت سرمایه گذاری کند.سرمایه گذاری این بورژوازی عمدتاً دربخش صنایع سبک مصرفی ازقیبل تیل کشی، چرمگری، بوت دوزی، ساخت سامان پلاستیکی، جوراب وجاکت بافی، چینی سازی وتولید گوگرد، ورشته های دیگرصورت گرفت. ولی نتوانست دربرابرسرمایه های کمپرادوری وبوروکراتیک وسرمایه های امپریالیستی وسوسیال امپریالیستی رقابت کند وازرشد وانکشاف بازماند. بعد ازسال (1352) وکودتای داوود - رویزیونیستهای خلقی پرچمی، بورژوازی ملی هرچه بیشترزیرفشارسرمایه های کمپرادوری وسرمایه های بوروکراتیک، سرمایه های امپریالیستی وسوسیال امپریالیستی قرارگرفته وزمینه رشد وانکشاف آن بیش ازپیش محدود گردید. درسالهای بعدازکودتای فاجعه بار" ثور"(1357) خورشیدیوبعدازآن تجاوزنظامی سوسیال امپریالیسمشوروی وبه مستعمره کشیدن کشور،بورژوازی ملی تحت فشارنظام مستعمراتی اکثراً به ورشکستگی کشیده شد که این وضعیت دردوران حکومت گروه های ارتجاعی اسلامی ورژیم قرون وسطائی طلبان، تا سال ( 1380) خورشیدی ادامه یافت. بورژوازی ملی درافغانستان نه تنها به لحاظ اقتصادی که به لحاظ فرهنگی وسیاسی نیزعقب مانده است وتا کنون نتوانسته است که حزب سیاسی اش را تشکیل دهد . ودرتمام این دوره ها افراد وگروه های بودند که ازافکاربورژوازی ملی نمایندگی می کردند. بورژوازی ملی بنا برخصلت طبقاتی اش بعد ازاشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیستهای امریکائی واروپائی درسال(2001)میلادی وتشکیل دولت دست نشانده استعماروامپریالیسم ، ازدرک وفهم اوضاع سیاسی کشورعاجزبوده وتصورمی کرد که امکان رشد وتکامل آن دریک نظام مستعمراتی میسرخواهد شد. ازاینروبه ستایش ازقدرتهای امپریالیستی ودولت دست نشانده آنها پرداخت که گویا شرایط وزمینه فعالیت را برای رشد وانکشاف آن آماده ساخته اند! سرمایه های این بورژوازی دربخشهای صنعت وتجارت درسطح نسبتاً گسترده شروع بفعالیت نمود؛ ولی دربرابرفعالیت سرمایه های کمپرادوری عمدتاًوابسته به بوروکراتهای دولت متشکل ازمشتی رهزن وجنایتکاروخاین به خلق ومیهن واتخاذپالیسی اقتصادی "بازارآزاد"ازجانب قدرتهای امپریالیستی اشغالگرودولت مزدورآنها وهجوم اجناس مصرفی واستهلاکی ازکشورهای پاکستان وایران وچین وکوریاوکشورهای دیگروتصرف بازارکشوروهمچنین بکارگیری "سیاست دمپنگ" علیه صنایع افغانستان ازجانب آنها، بورژوازی ملی( صنعتی) یکباردیگربه وضعیت فاجعه باری گرفتارآمدهوطی پانزده سال اخیراکثرآنها دچارورشکستگی شده ویا سرمایه خودرا ازکشورخارج کردند.

با درنظرداشت ملاحظات فوق بورژوای ملی تا کنون نتوانسته است که تبارزسیاسی مشخصی داشته باشد. ازآنجاییکه این بورژوازی زیرفشارشدید سرمایه های بورژوازی کمپرادوروبوروکرات ونظام فئودالی وسرمایه های امپریالیستیقراردارد؛ لذا بنابرخصلت طبقاتی اش تضاد منافع معینی با این طبقات وامپریالیسم دارد. به همین سبب درشرایط اوجگیری انقلاب پرولتری درمبارزات ضدفئودالی وبورژوازی کمپرادوروضد سلطه استعماروامپریالیسم شرکت می نماید. جناح راست بورژوازی ملی روابطی بابورژوازی کمپرادوربوروکرات دارد باین عبارت که سرمایه ای آن درعرصه های درپیوند با این سرمایه هافعالیت کرده وتا حدی با سرمایه های امپریالیستی ویا سرمایه های کمپرادوری از کشورهای دیگروابستگی دارد. سرمایه های متعلق به جناح" چپ" بورژوازی ملی اکثراً دربخش صنعت وتولید وخرید فروشاجناس درداخل کشورفعالیت داشته ووابستگی اندکی با سرمایه های کمپرادوری وسرمایه های امپریالیستی داشته ویا بعضاً چنین وابستگی ندارد. این طبقه ازیک طرف تحت فشارفئودالیزم،کمپرادوریزم وامپریالیسمقرارداردوازطرف دیگرخودش منحیث یک طبقه استثمارگرطبقه پرولتاریارا مورد استثمارقرارمی دهد؛ ازاینروبطورکل ازلحاظ ماهیت وخصلت طبقاتی نمی تواند دوست مطمئن پرولتاریا باشد. ازآنجاییکه طبقه بورژوازی ملی تحت فشارشدید سلطه استعماری امپریالیسم ونیمه فئودالیزم ودولت دست نشانده قراردارد؛ خاصتاًجناح"چپ" آن درپروسه مبارزه علیه نظام فئودال کمپرادوری وسلطه استعماری قدرتهای امپریالیستی با طبقه کارگروطبقه دهقان وطبقه خرده بورژوازی درجبهه متحد ملی شرکت می کند؛ لیکن این طبقه بنابرخصلت طبقاتی اش دربرابرپیروزیهای پرولتاریا راضی نبوده وازخود تزلزل نشان می دهد مگراینکه دراین مبارزه توانائی وپیروزی طبقه پرولتاریا رامسلم بداند دراین اتحاد ادامه میدهد چراکه درپیوند با جبهه متحد ملی وادامه مبارزه علیه نیمه فئودالیزم وامپریالیسم وپیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک منافع وی درحد معینی تأ مین می شود. اما پرولتاریا وحزب انقلابی اش ازاین خصلت ناپایداربورژوازی ملی آگاهی داشته وبا درنظرداشت خصلت دوگانه بورژوازی ملی درپروسه انقلاب دموکراتیک نوین درجبهه متحد ملی با وی شرکت مینماید به شرط آنکه این طبقه رهبری پرولتاریا را درجبهه متحد ملی پذیراگردد. نظربه تجربه تاریخی پرولتاریای انقلابی درقرن بیستم درپروسه انقلابی ملی- دموکراتیک درصورتیکه پرولتاریا درموقعیت ضعیفی قرارگیرد این طبقه تلاش می کند تا با سرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وقطع سلطه امپریالیسم، قدرت سیاسی را قبضه کرده ودیکتاتوری طبقاتی خودش را برقرارکند. اما درصورت نیرومندی پرولتاریا دررهبری وپیشبرد انقلاب به رهبری طبقه پرولتاریا تن درمیدهد. انقلاب دموکراتیک نوین ودولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا ازنظرخصلت ومضمون آن تا مدتی به فعالیت ورشد این بورژوازی درکشورضرورت احساس می کند؛ ازاینرومنافع این طبقه دراین انقلاب نیزتأمین می گردد. البته پرولتاریا که قدرت سیاسی را دردست می گیرد سیاست مشخصی دربرابراین طبقه وموقعیت اقتصادی وسیاسی وفرهنگی آن براساس تامین منافع انقلاب وپرولتاریای کشوراعمال خواهد کرد واین شیوهبرخورد با بورژوازی ملی موقتی بوده وتا شرایط گذاربه انقلاب سوسیالیستی ادامه خواهد یافت.

درصفحه (27) این "سند" می خوانیم:" تزدیگری که درهمان مقاله" رهبران" آمده است ازاینکه: هرگاه هریک ازآنان ( منظورهمه آنهائیکه درجبهه متحد اند) بخواهد ازاصول کارگرینه سرباززند خاصیت ملی بودن خود را ازدست میدهد وخصیصه ضد ملی وارتجاعی اختیارمیکند که هیچگاه با وی نمیتوان همدست شد بلکه او آشکارا درصف دشمن قرارمیگیرد....".

مهمترین هدف واصولی که پرولتاریا ونیروها وگروه های مترقی درجبهه متحد ملی در پروسه انقلاب ملی- دموکراتیک روی آنها توافق کرده وبه وحدت می رسند، مبارزه متحد درجهت سرنگونی حاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروقطع سلطه امپریالیسم است. اگرهریک ازاین نیروهامنجمله بورژوازی ملی ازاین اصول تخطی کند؛ بدون شک نمی تواند به عضویت اش درجبهه متحد ملی ادامه دهد. لیکن این گروه ها تا زمانیکه علیه منافع خلق ومیهن قرارنگرفته اند ، نمی شود آنهارا درصف دشمنان طبقاتی وملی خلق قرارداد واین یک نظراشتباه ونادرست است. زیرا رفیق مائوتسه دون می گوید:" درصورتیکه بورژوازی ملی ازامپریالیسم وخائنین ملی پشتیبانی نکند کمونیستها ازآن حمایت خواهند کرد".

رهبری گروه انقلابی....در صفحه ( 29) سند این مطلب را تذکرمی دهد که رهبری " س ج م" گفته است که:" ما دریکی ازتظاهرات ازاین مقاله انتقاد نموده ایم"؛ بفرض اگراین گفته صحت داشته باشد؛این کافی نبوده ورهبری " س ج م" باید بگونه تحریری دربرابراین نظرفقید " لهیب" موضع اصولی اتخاذ کرده وآنرا نقد می نمود. اما گروه انقلابی... رهبری " س ج م" را دربرابراین اشتباه مورد حمله اپورتونیستی قرارداده ورهبری را مرتجع می خواند. درحالیکه رهبری " س ج م" ازاینکه این اشتباه وانحراف یکی ازاعضایش رابه نقد نکشیده است، مسئولیت دارد؛ لیکن داکترفیض ویارانش منحیث جناح اپورتونیستی دردرون" س ج م" این سازمان انقلابی راتخریب کرده وبا توطئه گری ولجن پراکنی دربین هواداران جریان دموکراتیک نوین، این جریان انقلابی توده ای را متلاشی کرده وضربات شدیدی به جنبش انقلابی پرولتری کشوروارد نموده ومسئولیت این خیانت سنگین را بعهده دارند.

19 اپریل (2016)

( پولاد)