Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

درمحکومیت سیاه روزهای "7ثور" و"8 ثور" وپیامدهای خونین وفاجعه بار آنها برای خلق افغانستان

رویزیونیستهای خلقی پرچمی بتاریخ" 7ثور" سال ( 1357) خورشیدی به کمک مستقیم سرویس جاسوسی سوسیال امپریالیسم شوروی وقت ( ک گ ب وجی آر یو) طی یک کودتای نظامی رژیم داوود را سرنگون کردند. کودتا گران گارد ریاست جمهوری داوود رابا طیارات جت جنگیبمبباران کرده وبا کشتارصدها تن آنها وقتل داوود( حامی سابق شان) واعضای خانواده وی، قدرت سیاسی راقبضه کردند. رویزیونیستهای ضدانقلابی وجنایتکاردرفردای این کودتا درقشله های عسکری تعدادی ازنظامیان هوادارجنبش دموکراتیک نوین را که ازهویت سیاسی آنها آگاهی داشتند بدون محاکمه تیرباران کردند. ازجمله این اشخاص فقید" سیدهاشم" فارغ التحصیل فاکولته لوژستیک پوهنتون حربی بود که درمیدان هوائی نظامی بگرامی انجام وظیفه می کرد وتوسط کودتاچیان بقتل رسید. این باندهای ضدانقلابی وجنایتکاربا بی شرمی کودتای شان را انقلابخوانده ورژیم برآمده ازکودتا را جمهوری دموکراتیک خلق نامیده وبشکل جنون آمیزی درباره ای این تحول سیاه وشوم تبلیغ کردند.اینهابه توده های مردم چنین وعدهمی دادندکه گویا ازمزایای جامعه دموکراتیک برخوردارشده وبعد مرحله سوسیالیسم فرامی رسد وآنها به رفاه وآسایش می رسند. این سرسپرده های سوسیال امپریالیسم شوروی سعی می کردند تا با تبلیغات میان تهی وبرگزاری محافل نمایشی وایجاد تشکیلات عریض وطویل بنام سازمانهایحزبی، متعلمین مکاتب ومحصلین دانشگاه ها را با وعده ووعید ویا هم تهدید به این تشکیلها جلب کنند. درحالیکه رژیم سیاسی آنها نتیجه ای یک کودتای نظامی بود که به کمک مستقیم دستگاه جاسوسییک دولت بیگانه انجام شده بود واکثریت قاطع مردم افغانستان رغبتی درهمکاری بارژیم ضد مردمی نداشته ودرحقیقت همه این تشکیلات وحرکات رژیم کودتائی نمایشات مسخره ای بیش نبودند.این باند ضدانقلابی واژه ها واصطلاحات مترقی وانقلابی را به ابتذال کشیدند. حزب دموکراتیک خلق منحیث یک حزب رویزیونیست ودنباله روحزب رویزیونیست ودولت سوسیال امپریالیسم شوروی تشکیل شده بودودرابتداتوانستکه اذهان تعداد نسبتاً زیادی ازروشنفکران تعلق طبقات خلق را به اندیشه های ضدانقلابی رویزیونیستی مغشوش سازد. رهبری خاین وشیاداین حزب نوشته های خروشچف وبرژنیف واراجیف رویزیونیستهای دیگررابنام آثارانقلابی به خورد اعضا وهواداران حزب می دادند وحقیقت علمی وانقلابی آثارمارکس وانگلس ولنین واصول علم انقلاب پرولتریراتحریف نموده وبروفق منافع بورژوائی شان تعبیر،تفسیروتوجیه کرده وازاین طریق اعضا وهواداران "حزب" را گمراه می ساختند. آنهائیکه دردهه چهل خورشیدی حزب دموکراتیک خلق را ترک کرده وراه خودرا جدا کردند، می گفتند که رهبری " حزب"حتی الامکان سعی می کرد تاازدسترسی اعضا وهواداران حزب به آثارمارکس ولنین وآثاردیگررهبران بزرگ پرولتاریای جهان وسایرانقلابیون کمونیستجلوگیری کند ومطالعه آثاررفیق استالین ورفیق مائوتسه دون را به شدت منع کرده وآنهاراآثارگمراه کننده می خواندند. حتی هواداران" حزب" را ازمطالعه کتاب" زردهای سرخ"(نویسنده : "هانری مارکانت" وترجمه داکترهوشنگ منتصری")نیزمنع می کردند.به همین دلیل بود که ذهن وفکراعضا وهواداران حزب دموکراتیک خلق چنان بالاطایلات اپورتونیستی ورویزیونیستی مسموم شده بود که درمباحثات داخل پوهتنون دردهه چهل خورشیدیحاضرنبودند هیچ حقیقت علمیازعلم انقلاب پرولتری رابپذیرند. ولی درآن شرایط "سازمان جوانان مترقی" واعضای جریان دموکراتیک نوین(شعله جاوید)درافشای ماهیت رویزیونیسم"مدرن"(خروشچفی)وماهیت ضدانقلابی سوسیال امپریالیسمشوروی مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی گسترده رادربین روشنفکران مردمی وتوده های مردم به پیش بردند. وتعدادی ازاعضایحزب دموکراتیک خلقبا مطالعه آثاررهبران بزرگ پرولتاریای جهان فرق بین کمونیسم انقلابی ورویزیونیسم را تا حدی فهمیده وتوانستند خود راازمنجلابرویزیونیسم" مدرن" وحزب رویزیونیست خلق نجات دهند. وبعد ازکودتای ننگین "ثور"همین اشخاص موردانتقامگیری رژیم خونخوارقرارگرفته وکشته شدند.دوران حاکمیت سبعانه وجنایتبارخلقی پرچمی سازائی ها نیزاین را ثابت ساخت که اعضای آنها نه اینکه بوی ازفرهنگ مترقی وانقلابی نبرده که حتی باخصلت واخلاق انسانی نیزبیگانه بودندوبوزینه وارهردستوررهبری حزب وباداران سوسیال امپریالیست شان را پذیرفته وعملی کرده وازهیچ جنایت وخیانت ووحشیگری علیه توده های خلق ابا نکردند. رویزیونیستهای خلقی پرچمی وسوسیال امپریالیستهای روسی طی یک ونیم دهه چنان علیه توده های خلق وحشیانه جنایتکردند کهسه نسل آنها تا کنون ازشنیدن نام سوسیالیسم وکمونیسم شک وتردید نشان می دهند.باید تذکرداد که فرق گروه ها ونیروهای رویزیونیستی با دیگر نیروهای بورژوازی ارتجاعی وضدانقلابیدراین است که اینها نقاب سوسیالیسم وکمونیسم برچهره می زنند وبابکارگیری واژه های مترقی وعبارات دفاع ازمنافع کارگرودهقان وسایرزحمتکشان توده های خلق زحمتکش وستمدیده را که ازشدت استثماروستم وبی عدالتی ومظالم رژیم (رژیمهای) قبلی به جان رسیده اند، اغوا می کنند. حزب دموکراتیک خلق به لحاظ ماهیت خط ایدئولوژیک- سیاسی واستراتیژی واهدافش یک حزب بورژوائی بود که براساس "تز"های رویزیونیستیخروشچف عمل می کرد، ازجمله: "راه رشد غیرسرمایه داری" ،"حزب تمام خلقی"،" دولت تمام خلقی"،" تقویت سکتوردولتی"،" پارلمانتاریزم"،"رقابت مسالمت آمیزبا سیستم سرمایه داری وامپریالیسم"،" همزیستی مسالمت آمیز" ، و" گذارمسالمت آمیز" می باشند که خروشچف وسایررهبران خاین وضدانقلابی اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی آنهارا برای خلقهای تحت ستم واستثمارجهان خاصتاً درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم درقاره های آسیا، افریقا وامریکای لاتینتدوین کرده بودند. درافغانستان رویزیونیستهای خود فروخته وشیاد مانند نورمحمد تره کی،ببرککارمل، حفیظ الله امین،نجیب الله احمدزی، دستگیرپنجشیری، سلیمان لایق،" کریم میثاق"، "سلطان علی کشتمند" ودیگرهمپاله های شان بیشرمانه این "تز"های رویزیونیستی رابنامخلاقیت رهبران حزب رویزیونیست شورویبخورد روشنفکران عقبمانده وکودن جامعه دادند. وبه همین صورت گروه های رویزیونیستی براساس "تز"های ضدانقلابی دیگرانواع رویزیونیسم ازجمله رویزیونیسمسه جهانی چینی ودگمارویزیونیسم خوجه ای، رویزیونیسم"پراچندا"ورویزیونیسم"باب آواکیان" درکشورهای مختلف جهان کتله های زیادی از روشنفکران عقبمانده رانسبت به خط انقلابی و راه انقلاب درکشورهای شان طی حدود شش دهه اخیربه گمراهی کشانده اند.خلق ستمدیده وزجرکشیده افغانستان طی حدود چهاردهه اخیرجنایات وتجاوزات وانواع مظالم سبعانه ازجانبرویزیونیسم" خروشچفی" را با پوست وگوشت وتا مغزاستخوان احساس ولمس کردند.اما اگررویزیونیستهایسه جهانی چینی قدرت سیاسی را قبضه می کردندهمچنین دمارازخلق افغانستان خاصتاًکمونیستهای انقلابی وسایرنیروهای سیاسی مترقی مخالف شان می کشیدند. وکارنامه خاینانه وجنایتبار سازمان رهائیو رویزیونیستهایساما ئی بعد ازاعدام فقید مجید بدست رژیم جنایتکاروفاشیست خلقی پرچمیها وسوسیال فاشیستهای روسی این مطلب را تائید می کند.رویزیونیستهایساما به دولت مزدورخلقی پرچمیها وارتش سوسیال امپریالیسمشورویتسلیم شده ودرچندین ولایت کشورنیروهای نظامی ساما متحد باارتش جنایتکاردولت مزدوروارتش اشغالگرسوسیال فاشیستهای روسی علیه توده های خلق مسلح جنگیدند. وتعدادی ازاعضای ساما مانند دوعنصرلومپن واوباش"سیدحسین موسوی(علی مشرف) ومیرویس ودان محمودی باشعبات "خاد"خدمت کردند.ورویزیونیستهایسازمان رهائی،سازمان انقلابیوساما درپانزده سال اخیربه خدمتامپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتودرآمده ودردولت دست نشانده استعماربه مقامهای وزارت، معینیت، ولایت، وکالت ومقامهای دیگررسیدند.

رژیم کودتائی که ازکمترین پایه مردمی برخوردارنبود،براساس " تز" رویزیونیستی" راه رشد غیرسرمایه داری وتقویت سکتوردولتی" اصلاحات ارضی انجام داد تا زمینه وشرایط رابرای رشد وتقویت اقتصاددولتی(بورژوازی بوروکرات کمپرادور) وفعالیت سرمایه های سوسیال امپریالیسم شوروی درافغانستان آماده ساخته وازاین طریق پشتیبانی میلیونهاتن ازدهقانان فقیروبیزمین راجلب کند.درحالیکه این اصلاحات ارضی بورژوائی وغیردموکراتیک نه بمنظوربهبود شرایط زندگی کتله های وسیع دهقانان کمزمین وفقیربلکه هدف اصلی تقویت سکتوردولتی اقتصاد وبهره کشی سرمایه های سوسیال امپریالیسم شوروی بود. واین هدف رژیم ضد مردمی فقط ازطریق حد اکثربهره کشی ازتوده های خلق خاصتاً توده های میلیونی دهقانان برایشمیسربود ودادن قطعه زمین به دهقانان شرایط راهرچه بیشتربرای بهره کشی دولت درسطح گسترده آماده می ساخت. ودرصورت امکان یافتن رژیم کودتائی، سرمایه های دولتی وسرمایه های سوسیال امپریالیستی می توانستندازطریق تاسیس بانکها وشرکتهای استقراضی ودادن قرضه با سود گزافبه دهقانانهرچه بیشترآنهارا مورد استثمارچند لایه قراردهند. البته بخش اعظم این سودها را سرمایه های سوسیال امپریالیستی ودیگرکشورهای اردوگاه سوسیال امپریالیستی بغارت می بردند. رژیم کودتائی طی اصلاحات ارضی هزاران جریب زمین درجه اول را درسراسرکشورمصادره کرده وبنام فارمهای دولتی مورد استفاده قرارداد وبدین صورت بزرگترین مالک زمین بشمارمی رفت. البته با آغازجنگهای چریکی توده های مردم درروستاهای کشوروقطع ارتباط دولت مزدورازاکثریت قاطع روستاهای کشور،اراضی زمینداران به آنها مسترد شده ویا هم مورد بهره برداری قوماندانها وامیران گروه های ارتجاعی اسلامی قرارگرفت. وصدها تن ازدهقانان درولایات مختلف کشوربجرم زمین گرفتن ازدولت، توسط باندهای مسلح وحشی وجنایتکارمتعلق به تنظیمها واحزاب اسلامی گوش وبینی آنها بریده شده ویا بقتل رسیدند.

رژیم کودتائی مانند رژیم های ضد دموکراتیک وضدمردمی قبلی اش به شدت ازتوده های مردم هراس داشت. همانبودکه ازابتدا فضای رعب ووحشت را ازطریق اختناق واستبداد فاشیستی برجامعه حاکم نموده وهرنوع مخالفتی را جرم تلقی کرده وبه وحشیانه ترین وجهی سرکوب می کرد.رژیمشبکه وسیع جاسوسی تشکیل کرده وزندگی باشندگان کشورراتحت نظارت شدیدقرارداد.ایجاد شبکه وسیع جاسوسی داخلی یکی ازمشخصات رژیمهای ضد مردمی واستبدادی درجهان است. تقریباً همه اعضا وهواداران "حزب" نقش "خبرچین" وجاسوس را ایفا می کردند. مردم درمحل کاروزندگی شان تحت نظارت وتعقیب شدید قرارداشتند. اعضا وهواداران " حزب" درشهرها ودهات ازطرف شب درمحله ها درپشت دیوارخانه های مردم ما نند سگهای بوی کش کشیک می دادند که ازکدام خانه صدای رادیوی کشورهای بیگانه بگوش می رسد.همچنین مردم دردفاترومساجد وتکیه خانه ها ودرمسالها،مکاتب وفاکولته ها وکارخانه ها، تحت نظارت جواسیس حزب ودولت قرارداشتند. ورهبران دولت مزدورجاسوسی علیه مردم را وظیفه انقلابی اعضای حزب وسازمانهای حزبی می دانستند. چنانکهخمینی جلاد رهبرجمهوری اسلامی ایران جاسوسی علیه مخالفین سیاسی رژیمرا "وظیفهشرعی" هواداران نظام ضدمردمی اش اعلام کرده بود.

درروزهای اول کودتا عده ای ازتحصیل کرده های ساده لوح دربرابراین تحول سیاه اظهارخرسندی می کردند وتعدادی عناصرفرصت طلب به "حزب" پیوستند؛ اما افراد آزادی خواه ومیهندوست که تا حدی شناخت نسبی ازهویت سیاسی عاملین این کودتا داشتند، ازهمان ابتدا نسبت به این تحول شوم بیمناک بودند. لیکن یگانه نیروی سیاسی انقلابی ومترقی که کودتا رایک رخداد فاجعه بارارزیابی کرد؛ منسوبین جنبش دموکراتیک نوین(شعله جاوید) بودند. اینها با شناخت نسبتاً دقیقی که ازماهیت ایدئولوژیک-سیاسیحزب دموکراتیک خلق وخصلت طبقاتی رژیم کودتائی داشتند، ازهمان روزاول مردم افغانستان را درباره استراتیژی واهداف این رژِیم هوشدارداده وتا حد توان ماهیت ضد انقلابی وضد مردمی رژِیم ونوکری آنرا به سوسیال امپریالیسم شوروی وهمچنین درباره استراتیژی واهداف توسعه طلبانه سوسیال امپریالیسم شورویدرافغانستان ومنطقه مردم را آگاهی دادند. ونیروهای انقلابی منسوب به این جنبش توأم با مبارزه سیاسی ایدئولوژیک مبارزه مسلحانه را علیه رژیم ضدمردمی وارتش سوسوسیال امپریالیسم شوروی به پیش بردند. نیروی سیاسی دیگری درجامعه که نسبت به این تحول شوم واکنش نشان داد، گروه های ارتجاعی اسلامی بودند.اینهامنحیث نمایندگان طبقه فئودال وطبقه بورژوازی کمپرادورونوکرامپریالیستهای غربی ومطابق به جهانبینی وسیاست ارتجاعی واهداف ضدمردمی آنها دربرابررژیم رقبای سیاسی طبقاتی شان موضع گرفتند. گروه های ارتجاعی اسلامیهمصدا با مطبوعات وماشین تبلیغات کشورهای امپریالیستی غربی وامپریالیسم امریکا ودولتهای ارتجاعی منطقه وجهان،این رویزیونیستهای ضدانقلابی راهدفمندانه وخاینانه کمونیست خوانده ودولت آنهارا دولت کمونیستی وابرقدرت سوسیال امپریالیسم شوروی حامی آنهارا کمونیست تبلیغ کردهوفضای اختناق واستبداد فاشیستی رژیم خلقی پرچمیها وپالیسی تعقیب وبگیروبه بند، زندان وشکنجه های غیرانسانی وکشتاروجنایات وانواع تجاوزات آن علیه خلق کشوررا نه ناشی ازماهیت وخصلت طبقاتی رژیم بورژوائی جنایتکاروضدمردمی که همه را بپای کمونیسم گذاشتند. واعمال جنایتکارانه ووحشیانه رژیم علیه خلق افغانستان خوراک تبلیغاتی برای ماشین پروپاکند دولتهای امپریالیستی واین گروه های ارتجاعی گردید وهرچه خصمانه ترعلیه اندیشه های نجات بخش کمونیسم انقلابی تبلیغات سوء کردندومی کنند.کودتای ننگین"7ثور" وجنایات ووحشیگریهای رژیم خلقی پرچمیها علیه خلق افغانستان وتهاجم نظامی سوسیال امپریالیسم شوری به افغانستان وکشتارصدها هزارتن خلق بیگناه وویرانی کشوردرهمه عرصه ها، زمینه وشرایط را هرچه بیشتربرای قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی آماده ساخت تا علیه اندیشه های کمونیسم انقلابی که یگانه ایدئولوژی وسیاست رهائیبخش دررهبری مبارزات توده های خلق درجهت نابودی نظام سرمایه داری وامپریالیسم ودیگرنظامهای استثمارگروستمگرونجات توده های خلق زحمتکش ازستم واستثماردرجهان است، درسطح وسیعی تبلیغات زهرآگین وگمراه کننده کردند. گروه های مسلح ازتشکلهای مختلف ارتجاعی اسلامی جنایتکارداخلی وخارجی( بنام " القاعده") را درجنگ علیه رقیب سوسیال امپریالیست شان بسیج کرده وبگونه همه جانبه درجنگ مقاومت مردم افغانستان وسرنوشت سیاسی آنهامداخله کردند. ورویزیونیستهای خلقی پرچمی با ادعاهای کمونیستی درجهت دیگرخدمات بزرگی برای سرمایه داری جهانی وامپریالیسم انجام دادند.چنانچه درشرایط یک ونیمه دهه اخیررویزیونیستهای سازمان رهائی ، سازمان انقلابی ، ساما و ساما - ادامه دهندگان و سوسیالیستهای کارگری ودیگرهمسنخان آنها با خیانت به جنبش انقلابی پرولتری( م- ل- م) برای سرمایه داری جهانی وامپریالیسم وارتجاع فئودال کمپرادوری بطورعام وبرای امپریالیستهای اشغالگرودولت دست نشانده آنها بطورخاص خدمت کرده وبزرگترین خیانت را علیه کمونیسم انقلابی انجام می دهند.

رژیم کودتائی خلقی پرچمیهاتعقیب وگرفتاری وزندان وشکنجه واعدام مخالفین سیاسی اش راگسترش داده وچندین هزارتن ازروشنفکران انقلابی ومترقی ازمنسوبین جنبش دموکراتیک نوین ودیگرجریانات آزادی خواه ومیهندوست رابدون محاکمه به جوخه های اعدام سپرد ویا زنده بگورکرد واعمال وحشیانه وتروررا علیه توده های مردم چنان گسترش داد که راهی جزقیام وشورش برای آنها باقی نماند. با گذشت چند ماه شورشهای خودبخودیتوده های مردم علیه رژیم خود کامه وسفاک آغازگردید. بزرگترین وگسترده ترین این شورشها، قیام سراسری( 24 حوت) سال 1357 مردم ولایت بود که بنیاد حاکمیت رژیم خونخواررابرای چند روزازاین ولایت برانداختند. وبه تعقیب آن مردم ولایت بادغیس قیام کرده وحاکمیت دولت پوشالی را سقوط دادند. ازآنجاییکه این قیامها خود بخودی بوده وازرهبری مترقی محروم بودند، بوسیله رژیم جنایتکارسبعانه سرکوب خونین گردیده وهزاران تن رادراین دوولایت قتل عام کرد.به تعقیب شورشهاجنگهای چریکی علیه رژِیم آغازگردیده ودرسراسرکشورتوسعه یافت. بالمقابل رژیم مزدورکشتارخلق بیدفاع را شدت بخشیده وطی یک ونیم سال اول حاکمیت ننگین اش ده ها هزارتن رابقتل رسانده ویا درزندانها شکنجه کرد. رژیم هرقدربه کشتاروزندان وشکنجه ادامه داد برشدت نا رضائی ومقاومت مردم علیه آن افزوده گردید ودولت مزدوردرزیرضربات مبارزات نظامی ونارضائی گسترده مردم درآستانه سقوط قرارگرفت. وبتاریخ (6) جدی سال 1358 سوسیال امپریالیسم شوروی جهت نجات رژیم محتضربا ارتش 120 هزارنفری افغانستان را مورد تهام نظامی قرارداده وآن رابه اشغال نظامی درآورده وبه مستعمره کشید. ارتش متجاوزفاشیستهای روسی ورژیم خون آشام خلقی پرچمیها طی یک ونیم دهه بیش ازیک ونیم میلیون تن ازمردم افغانستان را بقتل رسانده وصدها هزارتن رامعلول ومعیوب کردند، هزاران تن را بعد ازشکنجه های سبعانه تیرباران ویا زنده بگورکردند، حدود شش میلیون تن ازمردم ما مجبوربه فرارازکشورشده ودرکشورهای پاکستان وایران بامشقت وفلاکت وتوهین وتحقیرگرفتارآمدند وصدهاهزاردیگرخانه خراب شده وزندگی هزاران فامیل دچارفروپاشی گردیده وبه تباهی کشیده شد.باندهای خلقی پرچمی، سازائی وسفزائی وباداران خارجی شان مسئولیت این همه جنایات سهمگین را بدوش دارند. ولی امروزتعداد زیادی از روشنفکران درداخل وخارج کشورکه سنگ وطندوستی و مردم خواهی به سینه می زنند دربرابراین همه جنایات هولناک باندهای خلقی پرچمیهاودیگرهمسنخان وباداران روسی آنها خاموشی اختیارکرده اند. درحالیکه افشای جنایات باندهای خلقی پرچمی سازائی ، جهادی، طالبی ملیشه ای وجنایات امپریالیستهای اشغالگرودولت دست نشانده آنها که متشکل ازاین همه جنایتکاران وقاتلین مردم ومیهن فروشان است وظیفه ای هرفرد آزادیخواه ومیهن دوست است تا نسلهای جدید کشوررا درباره دوران سیاه حکومت وحشت وجنایت آنها درگشته وحال آگاه سازند. ولیجنایات هولناک این همه گروه های جانی وقاتل مردم هرگزفراموش خاطرخلق مظلوم افغانستان وانسانهای مترقی وآزادی خواه جهان نخواهد شد. طی بیش ازسه دهه اخیرده ها هزارکودکوکلان سال به اثرانفجاربمب های بازیچه ای وبمب های ضد وسایط که توسط رژیم خلقی پرچمیها وباداران روسی آنهادرسراسرخاک کشورغرس وتعبیه شده است کشته شده ویا مجروح ومعیوب شده اند. دست این جانیان بخون هزاران تن ازفرزندان مترقی ومبارزکشورخاصتاً منسوبین جنبش دموکراتیک نوین(شعله جاوید)آلوده است.اما طیف وسیعی ازمنسوبین جنبش دموکراتیک نوین" شعله جاوید" درداخل وخارج کشورسکوت اختیارکرده وازافشای جنایات آنها طفره رفته ویا بگفته برخی ازآنها منحیث یک موضوع پیوسته بتاریخ به آن می نگرند.

با آغازجنگهای گوریلائی خود جوش خلق افغانستان علیه رژیم سفاک خلقی پرچمیها، گروه های ارتجاعی اسلامی که بکمک دولتهای پاکستان وایران وعربستان سعودی وامپریالیستهای امریکائی واروپائی تشکیل شده وزیرنظارت سازمانهای جاسوسی آنها فعالیت داشته وطبق دساتیرآنها عمل می کردند؛ با سلاح وپول این دولتها وسوسیال امپریالیسم چین رهبری جنگمقاومت عادلانه توده های مردمراقبضه کردند.احزاب وتنظیمهای ارتجاعی اسلامی منحیث نمایندگان طبقات فئودال وکمپرادورووابسته ونوکرامپریالیستهای غربی ودولتهای ارتجاعی منطقه جنگ مقاومت توده های مردم را که علیه استبداد فاشیستی وجنایات رژیم خلقی پرچمیها آغازشده بود وبعد علیه ارتش سوسیال امپریالیسم شوروی به منظورآزادی کشورشان آنرا ادامه دادند، ازمسیراصلی(آزادیخواهانه) آن منحرف ساخته ودرجهت استراتیژی واهداف ارتجاعی وغارتگرانه خود وباداران خارجی شان به قهقرا کشاندند. اینهابراساس اندیشه وسیاست ارتجاعی وخصلت طبقاتی واهداف خاینانه شان جنگ را رهبری کردند. گروه های اسلامی درسطح گسترده عناصروگروه های لومپن واوباش رابسیج کرده وسازمان دادند.استفاده ازعناصرلومپن واوباش توسط دولتهای استعماری وامپریالیستی ودولتهای ارتجاعی وروحانیون وملا های مرتجع وخود فروختهدرسرکوب نهضتهای توده ای درنقاط مختلف جهان تاریخ نسبتاً طولانی دارد وگروه های ارتجاعی اسلامی خاصتاً درکشورهای اسلامی ازاین قماش عناصردرجهت پیشبرد مقاصد واهداف سیاسی شان درسطح گسترده ای استفاده کرده ومی کنند. گروه های ارتجاعی اسلامی درشرایط جنگ مردم افغانستان علیه رژیم خلقی پرچمیها واشغالگران روسی ،درهرولایت ده ها دسته وگروه ازعناصرلومپن واوباش را بسیج کرده ودرجبهات جنگ مردم مسلط ساختند. گروه های لومپن واوباش که نظربه خصلت قشری واجتماعی وساختارروانی وشخصیتی شان مستعد انجام قتل وهرنوع جنایت وخرابکاری ورهزنی هستند؛ طی پانزده سال جنگ مردم افغانستان وحشیانه ترین جنایات وغارتگریها وپست ترین تجاوزات را درمناطق تحت کنترول گروه های اسلامی علیه خلق مظلوم کشورانجام دادند.ولی رهبران گروه های اسلامی جنایتکاروخاین درهیچ موردی این گروه هارابخاطرجنایات سهمگین وتجاوزات "ناموسی" آنهامورد بازپرس ومحاکمه قرارندادند. همچنین عناصرارتجاعی اخاذ، خاین ورهزن که منحیث قوماندان وامیردررأس جبهات جنگ تنظیمهای اسلامی قرارداشتند درمناطق تحت کنترول شان برجان ومال وناموس مردم مسلط بودند. بهمین صورت رژیم جنایتکارخلقی پرچمیها واشغالگران سوسیال فاشیست روسی، صدهاگروه وده ها"کندک" ازعناصرلومپن واوباش را جهت جنگ علیه توده های مردم تشکیل کرده که درولایات مختلف کشورمخوف ترین قتلها وشنیع ترین جنایات را توسط آنها علیه خلق افغانستان انجام دادند. وداستانهای نفرت انگیزی ازجنایات واعمال شنیع باند های ملیشه ای رشید دوستم وملک ودیگرهمقطاران شان دربین مردمان ولایت مختلف کشوروجود دارند. وآن دسته های لومپن واوباش مربوط به گروه های ارتجاعی اسلامی که باثرشدت وگستردگیجنایات شان دیگرنمی توانستند دردهات ودربین مردم ادامه دهند، آغوش دولت مزدورخلقی پرچمیها واشغالگران روسی برای آنها بازبود. رژیم باندهای خلقی پرچمی وسوسیال فاشیستهای روسی توده های مردم را درشهرها مورد ستم ومظالم وکشتاروتجاوزقرارمی دادند وگروه های ارتجاعیاسلامی درروستاهای کشورشنیع ترین جنایات واعمال غیرانسانی راعلیه خلق مظلوم مرتکب شدند. بعبارت دیگرخلق مظلوم افغانستان که به منظورنجات شان ازشررژیم جانی وضدانسانی خلقی پرچمیها وحصول استقلال کشوروآزادی ازسلطه استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی بپاخاسته وبه جنگ مقاومت ادامه دادند وصدها هزارتن آنها دراین راه جانهای خودرا ازدست داده ویا معلول ومعیوب شده وداروندارشان را ازدست دادند، توسط دوگروه ازشمنان طبقاتی وملی ؛ یک جهت رژیم خلقی پرچمیها وباداران روسی آنها وجهت دیگرگروه های ارتجاعی اسلامی وباداران امپریالیست ومنطقه ای شان کوبیده می شدند. اما با وجود این همه جنایت ومصایب ورنج وعذاب، خلق افغانستان تسلیم دشمن عمده نشده وجنگ مقاومت را تا شکست نظامی ارتش اشغالگرروسیوسقوط رژیم دست نشانده آن تحت رهبری نجیب جلاد ادامه دادند.

خلقهای ملیتهای مختلف افغانستان درجنگ مقاومت پانزده ساله علیه رژیم جنایتکاران خلقی پرچمی وسوسیال فاشیستهای روسیقربانیهای زیادی داده وفداکاریهاکردند؛ لیکن گروه های ارتجاعی اسلامی باهمقماشان خلقی پرچمی ،سازائیوملیشه ای شانبه سازش رسیده و" دولت اسلامی" را تشکیل دادند." دولت اسلامی" درواقع نتیجه ای تبانی وسازشدوابرقدرت سوسیال امپریالیسمشوروی وامپریالیسم امریکا بود که بعد ازشکست نظامی سوسیال امپریالیسم شوروی درافغانستان" قرارداد ژنیو"، " معاهده" اسارت آوررا بتاریخ(14) اپریل (1988) میلادی امضاکرده وآنرا برخلق مظلوم افغانستان تحمیل کردند. ودراولین روزاعلام این دولت پوشالی، صبغت الله مجددی منحیث اولین رئیس دولت اسلامی "عفوعمومی" تمام جنایتکاران وآدمکشان خلقی پرچمی سازائی، ملیشه ای وگروه های جهادی را اعلام نمود وخاینانه وجنایتکارانه برروی خون بیش ازیک ونیم میلیون تن ازمردم افغانستان پاگذاشته ودرد ورنج ومصایب میلیونها تن آنهارا نادیده گرفت .دولت اسلامی بتاریخ" 8 ثور" سال 1371 خورشیدی تشکیل گردید وگروه های اسلامی آنرا پیروزی" انقلاب اسلامی" شان اعلام کردند. تحول "8 ثور" نیزبا درنظرداشتماهیت ایدئولوژیک سیاسی گروه های ارتجاعی اسلامی وخصلت طبقاتی " دولت اسلامی" وکارنامه سیاه جنایات وخیانتها وتجاوزات احزاب وتنظیمهای ارتجاعی اسلامی علیه خلق افغانستان درپانزده سال قبل ازآن ، نیزیک تحول ارتجاعی وضد خلق ومیهن بود. البته جنایات، خیانتها ووطن فروشیهای بعدی آنها، دوردیگری ازکارنامه های سیاهوجنایتبارآنهاست که تا کنون ادامه دارد. سیاه روزهای فاجعه بار "7 ثور" و" 8 ثور" به لحاظ ماهیت واهداف طبقاتی عاملین این تحولات شوم وکشتاروجنایاتی که علیه خلق افغانستان انجام دادند،ازجنبه های مختلف تا حد زیادی با هم شباهت دارند و"تفاوت" بین آنها درتعداد انسانهایاست که تا زمان تشکیل " دولت اسلامی" بقتل رسانده ویا معلول ومعیوب ساخته بودند. بعدازآن باندهای جنایتکارجهادی، خلقی پرچمی، ملیشه ای متحداً وحشیانه ترین جنایات رادردوردولت اسلامی علیه خلق مظلوم افغانستان نیزانجام دادند. بااشتعال جنگهای ارتجاعی وخانمانسوزبرسرتقسیم قدرت دولتی به منظوربرآورده ساختن اهداف گروهی وباداران خارجی شان، حدود( 60) هزارتن ازشهریان کابل وولایات دیگررا طی پنج سال حاکمیت ننگین " دولت اسلامی" بقتل رسانده وجنایات وتجاوزات شنیع وهولناک را علیه خلق انجام دادند. هستی ودارائی باشندگان شهرکابل بشمول دارائیهای دولت وعامهازقبیل سلاحهای سبک وسنگین وتانکها وطیاراتارتش ووسایل ادارات دولتی،ماشینها وآلات فابریکه های دولتی وخصوصی، وسایط ترانسپورتها،ماشین آلاتورکشاپها،چاپخانه های دولتی وخصوصی، کتابخانه پوهنتون کابل ووسایل لابراتورها ومدارک واسناد علمی فاکولته ها را بغارت برده وبخش اعظم شهرکابل را ویران کردند. وزمانیکه امپریالیستهای امریکائی واروپائی ودولتهای ارتجاعی پاکستان وعربستان عدم توانائی آنهارا درتشکیل دولت متحد که بتواند خواستها وپلانهای غارتگرانه شان را برآورده سازدمشاهده کردند، گروه مزدوردیگری بنام " تحریک اسلامی طالبان" راسازمان داده وبا گروه القاعده وطالبان پاکستانی و" آی اس آی" دولت پاکستان مامورسرنگونی "دولت اسلامی" کردند. هنوزخون ده ها هزارانسان بیگناه درشهرکابل خشک نشدهواشک هزاران انسان ستمدیده ومظلوم جاری بود که جنگ جنایتکارانه ای دیگری بین "دولت اسلامی" و"امارت اسلامی"آغازگردید.هردوطرف این جنگ که مدعی برقرای حکومت عدل اسلامیبودند، طی پنج سال وحشیانه ترین جنایات وتجاوزات را علیه خلق افغانستان انجام داده وده هاهزارتن را بقتل رسانده ویا معلول کردند. دراین جنگ گروه های شامل دردولت اسلامی ویا " ائتلاف شمال" ازجانب امپریالیسم فدراسیون روسیه، دولت ارتجاعی ایران ودولت ارتجاعی هند وبرخی ازامپریالیستهای غربی حمایت سیاسی وکمک تسلیحاتی ومالی میشدند وگروه طالبان را دولت پاکستان وعربستان وامپریالیسم امریکا حمایت سیاسی وتمویل مالی واکمال تسلیحاتی می کردند. این هردونیرودرمناطق تحت تسلط شان هرنوع جنایت وتجاوزوغارتگری علیه خلق مظلوم مرتکب شدند. " امارت اسلامی" که ازحمایت وپشتیبانی همه جانبه دولت پاکستان وگروه های القاعده وطالبان پاکستانی برخورداربود، حدود نود درصد خاک افغانستان را تحت سلطه درآورده وبه شیوه قرون وسطائی حکومت می کرد. دردوران "امارت اسلامی" طالبان، افغانستان علاوه برتحت سلطه امپریالیسم که تحت " قیمومیت" دولت پاکستان نیزقرارداشت.بعد ازواقعه( 11) سپتمبر( 2001) میلادی وفروپاشی برجهای تجارت جهانی درنیویورک، امارت اسلامی ظاهراً ازاوامردولت امریکا سرپیچی کرده وموردغضب قرارگرفته وسقوط داده شد. دراینجا باید تذکرداد که صرف "سرپیچی" امارت اسلامی طالبان ازتحویل اسامه بن لادن به دولت امریکا موجب اصلی تهاجم نظامی امپریالیسم امریکا ومتحدین آن درناتو نبود؛ بلکه اشغال نظامی افغانستان وبه مستعمره کشیدن آنازجمله نقشه های پنهانی امپریالیسم امریکا درمنطقه ودرسطح جهان بوده است که حادثه " 11 سپتمبر"این زمینهرا برای عملی کردن آن برای امپریالیستهای غارتگرآماده ساخت. امپریالیسم امریکابه بهانه سرنگونی رژیم طالبان و"تنبیه" گروه القاعده وبگفته آنها " جنگ جهانی علیه تروریزم"، افغانستان راوحشیانه مورد تهاجم نظامی قرارداده وهزاران تنازمردم را سبعانه بقتل رسانده وبخش اعظم تاسیسات نظامی رامنهدم کرد. با تهاجم نظامی امپریالیسم امریکا ومتحدین آن درناتو، نیروهای " ائتلاف شمال"که حدود ده درصد خاک افغانستان را درقبضه داشتند و"دولت اسلامی" آنها به آخرین روزهای پایانی اش نزدیک می شد،با تهاجم نظامی امپریالیسم امریکا به افغانستان به پایبوسی ارتشهای مهاجم واشغالگرشتافته ودرکشتارخلق وویرانی کشورباردیگرهمدست امپریالیسم واستعمارگردید. امپریالیسم امریکا بعد ازسقوط رژیم طالبان به ترفندهای استعمارگری درقرن بیست ویکم متوسل شده وکنفرانس "بن" را ظاهراً تحت سرپرستی موسسه "دول متحد" دایرکرده ودولت دست نشانده وپوشالی متشکل ازگروه های جهادی، ملیشه ای، خلقی پرچمی، "سازائی"، "افغان ملتی"، رویزیونیستهای سازمان رهائی،ساما وتعدادی ازتکنوکراتهای خود فروخته ووطن فروش مقیم درکشورهای اروپائی وامریکا تشکیل دادتا اوامرودساتیرسفارت امریکا درکابل راعملی نمایند. ونیروهای جنایتکارعاملین "7 ثور" و" 8 ثور" دردولت دست نشانده امپریالیسم واستعمارنقش عمده را داشته ودارند وطی پانزده سال اخیردرکنارارتشهای اشغالگرامریکائی وناتوبه کشتارخلق وویرانی کشورادامه داده وانواع جنایات وتجاوزات وستم ومظالم را ازطریق دولت مزدوروخارج ازآن علیه خلق مظلوم وبه رمق رسیده انجام داده اند. ازجانب دیگرگروه های ارتجاعی اسلامی جنایتکاروحشی ومزدورامپریالیسم (گروه های طالبان، حقانی، گلب الدین، القاعده واکنون داعش- که بمنظورسهولت درنوشته آنهارا با ختصارگروه های "طحگاد" یاد مینمایم- ) زیرنام جنگ علیه ارتشهای اشغالگرامریکا وناتوبه کشتارخلق وویرانی کشورمصروف اند. وچگونگی جریان جنگ ارتجاعی وتبهکارانه بینامپریالیستهای امریکائی وناتو ودولت دست نشانده آنها وگروه های" طحگاد" نشان می دهد که این جنگ جنایتکارانه تا برآورده شدن اهداف امپریالیستهای امریکائی وناتودرمنطقه ادامه خواهد یافت. وبخش زیادی ازمردم افغانستان هم تا حدی ترفند "جنگ ضدتروریستی" امپریالیستهای امریکائی وناتوعلیه گروه های"طحگاد" واهداف آنهارادرافغانستان ومنطقه درک کرده اند؛مگرروشنفکران وتحصیل کرده های کودنواستعمارزده!.امپریالیستهای اشغالگرازاین گروه های وحشی منحیث" شمشیرداموکلیس" بالای سربخشی ازمزدوران شان(عمدتاً گروه های موسوم به " ائتلاف شمال") دردولت دست نشانده ومنحیث" مترسک"علیه مردم ستمدیده وزجرکشیده افغانستان استفاده می کنند. این موضوع برای بخشهای زیادی ازتوده های خلقدرافغانستان ودرکشورهای لیبی،سوریه، عراق، یمن نیزثابت شده است که این گروه های اسلامی جنایتکارووحشی درخدمت اهداف استعماری قدرتهای امپریالیستی قرارداشته وزمینه وبهانه برای مداخلات مستقیم واشغال نظامی وتسلط استعماری قدرتهای امپریالیستی امریکا وناتودرکشورهای شان آماده می کنند.همچنین" داعش" درافغانستان عنوان جدیدی است واعضای آن متشکل ازبخشهای ازگروه طالبان، حقانی، القاعده، طالبان پاکستانی، دیگرگروه های اسلامی پاکستانی، گروه های اسلامی ازکشورهای آسیای میانه وکشورهای دیگرمی باشند که به کشتارخلق ادامه داده ونیزازخاک افغانستان منحیث پایگاه ومعبری برای رفت وآمد وانجام عملیات نظامی به کشورهای آسیای میانه استفاده می کنند. اگربخشی ازگروه طالبان وحقانی وگلب الدین بادولت مزدوردرآینده متحد شوند؛ گروه های متشکل در" داعش "بهانه ای هستند برای تداوم اشغال نظامی وسلطه استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتودرجهت پیشبرد اهداف آنها درافغانستان ومنطقه ووسیله ای است برای ادامه توطئه گریهای دولت پاکستان درافغانستان تا رسیدن به اهداف غارتگرانه اش که طی حدود چهل سال اخیرعلیه خلق افغانستان ادامه داده است. امپریالیسم امریکا ومتحدین آن درناتو،روابط علنی ومخفی شان را با دولت پاکستان وگروه های ارتجاعی اسلامی" طحگاد"ظاهراً طوری تنظیم کرده اند که درک وفهم آن برای بخشی ازتوده های عوام وتحصیل کردههای کودن واستعمارزده مشکل می نماید. دولت پاکستان چند دهه است که درتشکیل وتربیت نظامی وتسلیح ورساندن اطلاعات استخباراتی وتهیه پلانهایجنگی برای این گروه ها مستقیماً نقش داشته وازجانب دولت امریکا ومتحدین ناتووکشورهای عربستان وقطروترکیه ودیگران کمک های مالی وتسلیحاتی می شوند. وبه همین سبب دولت پاکستان سالانه حدود دومیلیارددلار"کمک" بلاعوض تنها ازدولت امریکا دریافت می کند. وازجانب دیگردولت امریکا گروه های طالبان وگلب الدین راباصراحت دوست دولت امریکا میداند که واقعیت دارد. ودولت دست نشانده این باندهای جنایتکاروقاتل مردم افغانستان را"مخالفین سیاسی مسلح" اش می خواند که دراین موردنیزواقعیت را بیان می کند. واین گفته ماهیت روابط سیاسی طبقاتی واستراتیژی واهداف امپریالیستها و دولت دست نشانده واین گروه هارابوضوح نشان میدهد. بعبارت دیگرروابط بین آنها ناشی ازخصلت تضاد بین آنها است.وتضاد بین قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی وگروه های ارتجاعی اسلامی وغیراسلامی (حتی اگرتضاد آنها موقتاً تشدید شده وبه جنگمسلحانه هم بکشد) ازجمله تضادهای غیرانتاگونیستی است. به این گفته اشرف غنی احمدزی رئیس دولت دست نشانده بتاریخ 19 اپریل توجه کنید: بعد ازانفجارانتحاری با موتربمب گذاری شده وحمله به ساختمان واحد امنیت رجال برجستهمربوط به ریاست امنیت ملی دولت مزدورکه ازجمله ( 68) تن ازکشته شدگان( 52) تن آنهاازمامورین ریاست محافظت رجال برجسته بودند و(347) تن دیگرمجروح شدند که اکثریت آنها مردم هستند وگروه هایطالبان وحقانی مسئولیت این حمله را بعهده گرفتند. اشرف غنی بعد از"محکوم کردن" این واقعه چنین گفت:"ما تاحال اراده کشتن شمارانداشتیم، شمامارا مجبورساختید". صرف نظرازده ها مورددیگر، همین گفته موضع دولت دستنشانده دربرابرگروه های قاتل مردم افغانستان را بوضوح نشان میدهد که بیانگرروابط مخفی وخصلت تضادبین دولت مزدوروگروه هایطحگادمیباشد.ولی امپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتووسیستم امپریالیستی جهانی ودولت دست نشانده برهبری غنی احمدزی وعبدلله وگروه های "طحگاد" وسایرگروه های ارتجاعی وجنایتکارخارج دولت دست نشاندهازدشمنان خونخوارخلق افغانستان هستند وتضاد بین خلقهای ملیتهای مختلف افغانستان وهمه این نیروها وگروه ها ازجمله تضاد انتاگونیستی است. لیکن هرزمان که منافع قدرتهای امپریالیستی ودولت دست نشانده وگروه های طالبان وحقانی وگلب الدین اقتضانماید باهم به مصالحه وآشتیرسیده ومتحداً خلق افغانستان را مورد استثماروستم قرارمیدهند.ودرشرایط کنونی تضاد بین خلقهای ملیتهای مختلف افغانستان وامپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتوودولت دستنشانده(نماینده فئودالیزم وکمپرادورریزم ونوکرامپریالیسم واستعمار)تضادعمده را تشکیل می دهد. بعبارت دیگرتضاد اساسی(تضاد بین خلق افغانستان ونظام فئودال کمپرادوری وامپریالیسم) تضاد عمده جامعه استکه حل قطعی آن ازطریق جنگ انقلابی خلق بهرهبری یک حزب کمونیست انقلابی(مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی) وسرنگونی سلطه استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتو ودولت دستنشانده آنها وکلاًسرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وقطع کامل سلطه امپریالیسم وشکست ونابودی جناح دیگرازنمایندگان طبقات ارتجاعی فئودال و کمپرادوریونوکرامپریالیسم(گروه های" طحگاد"وغیره) وپیروزی انقلاب ملی - دموکراتیک (انقلاب دموکراتیک نوین)میسرمی گردد.

- مرگ برامپریالیستهای استعمارگرامریکائی وناتو ودولت دستنشانده آنها!

- مرگ برباندهای جنایتکارووطن فروش خلقی پرچمی، سازائی، جهادی وملیشه ای این عاملین سیاه روزهای ننگین" 7 ثور" و"8 ثور" و قاتلین مردم افغانستان!

7 ثورسال 1395( 26 اپریل 2016)

( پولاد)