Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

2اسد1395 دهمزنگ

پاسخ اشغالگران ومزدورانش به"عدالت خواهی"

غرض بورژوازی عالی ترین شکل غرض شخصی است

رفیق اکرم یاری(غرض)

حادثه خونین2 اسد1395کابل وکشته شدن وزخمی گردیدن صدهاتن ازجوانان ملیت هزاره یکباردیگر نشان میدهدکه اغراض شخصی ومنفعت جوئی به اصطلاح"رهبران"ملیت هزاره چگونه این خلق ستمدیده رادرمسلخ جنایات مزدوران امپریالیزم قربانی میکنند. البته این اولین بارنیست که منفعت جویان برآتش احساسات منفی این خلق مظلوم روغن ریخته وانرژی انقلاب طلبی آنهارابیهوده به مصرف میرسانند،بلکه ازقرنهابه اینطرف خوانین،اربابان وملاهابهمینصورت احساسات وروحیه عدالت طلبی آنهاراوسیله بقدرت وثروت رسیدن خویش ساخته اند.تاریخ نشان میدهدکه خلقهای تحت ستم هزاره درظلمت ناآگاهی سیاسی همیشه به تحریک"رهبران منفعت جو"وعوامفریب شان لجام احساسات رارهاکرده وخود سرانجام ازکوچه وپس کوچه های ممالک بیگانه سردرآورده اند.

هنوزنسخه کهن عوامفریبی ملاهاوچلی های ملیت هزاره که به واسطه محقق،خلیلی وسروردانش نمایندگی میشود، پابرجاست که نسخه جدیدآن ازطرف مدرسه رفته هاو"دانشگاه"دیده های این ملیت ارائه میشود. این نسخه بانسخه قبلی اش فقط درظاهرفرق داردودرحقیقت هردوی آنهااستخوان بی گوشت وپوست خلق هزاره رازینه ساخته وبرای رسیدن به بام قدرت مورداستفاده قرارمیدهند.هر دو نسخه وجدان انسان دوستی رادربازارحقه بازی سیاسی به گروگذاشته اند.زیراهیچ انسان باوجدان بخاطرمنافع شخصی ودست یافتن به قدرت وثروت بااحساسات پاک خلق ناآگاه بازی نمیکند.

اگررهبران جنبش "روشنائی"ازجنایات امپریالیستهادرکوریا، ویتنام،کیوبا،ارجنتاین،فلیپین،کمبودیاو غیره بی خبربودند،مگرجنایات آنهارادرعراق،لیبی وسوریه هم نمی دیدند؟ امپریالیست هادرکجای عراق،سوریه،لیبی، یمن،فلسطین و...غیره عدالت رااجراکرده اندکه برای هزاره هادرافغانستان اجرا کنند؟ چطورمیتوان ازمادرهمه بیعدالتی وجنایت، ستمگری وجنگ افروزی عدالت طلبید؟ کیست که نمیداند داعش،بوکوحرام،الشباب،طالبان،مجاهدین وغیره مخلوقات واشینگتن، ریاض وامارات اند؟آیا کسانی که بخاطررسیدن به اهداف شان این دارودسته های ویرانگروضدانسانیت راخلق میکنند،از تظاهرات چندتن هزاره عادل میشوند؟ کیست که نمیداندامپریالیزم ومزدورانش ماننداسرائیل،عربستان سعودی،ترکیه،پاکستان وامثالهم اسباب ستم وبیعدالتی برمظلومین اند،چطورمیتوان ازمزدوران آنها درافغانستان انتظارعدالت راداشت؟

امانبایددراین توهم فرورفت که لاشعوری رهبران جنبش"روشنائی"موجب کشته وزخمی شدن بیشتراز 300 تن گردیده است. وحقیقت امراینست که اینهامیکوشیدندبابنمایش گذاشتن صفوف مردم حق طلب وعدالتخواه جای خلیلی،محقق وسروردانش رابگیرند. رهبران جنبش"روشنائی"آنقدربردولت پوشالی اعتمادداشتندکه خودبرای تامین امنیت تظاهرات کنندگان کوچکترین ابتکارواقدامی راروی دست نگرفته بودند. یکهفته قبل ازآن محقق،خلیلی ودانش باهمدیگربه اصطلاح آشتی کردند.درمجلس آشتی، آنهاهرکدام به نوبه خودبررهبران جنبش"روشنائی"حمله کردند. محقق آنهارابازبان لومپنی مخصوص خودش موردنکوهش قرارداده بی غیرت وبی ناموس خطاب کرد.این نشان میدادکه آنها به آسانی جای شان را رهانمیکنند. ورهبران جنبش"روشنائی"اگرواقعاهوای خدمت به مردم ستمکش هزاره را داشتند به آنهامیگفتندکه:"خلق شریف هزاره! ستمگران وباداران شان هیچزمانی باعریضه نویسی و دادخواهی"متمدنانه"حق ستمکشان رانداده اندواکنون نیزنخواهندداد.آنهازبان اعتراض صلح آمیزرابه ضعف وبیچارگی مظلومین تفسیروتعبیرمیکنند. تاریخ نشان داده که هرقدرستمکشان فریادکشیده وعذر خواسته اند ستمگران بندهای آنهاراسفت ترساخته اند. زورمندان وستمگران رافقط سرفه های مسلسل وغریوتوپخانه نبردمسلحانه خلق مظلوم وستمکش به حق دادن مجبورمیکنند.اکنون زمان آن فرارسیده که درامای مسخره"حقه بازی مدنیت گرائی"رابااین رژیم پوشالی وسراپاغرق درفسادوبادارانش خاتمه دهیم وحق مارابالرزاندن زمین درزیرپای آنهاازآنها بطلبیم."

پیشینه ناسیونالیزم فتنه گرهزاره ها

ناسیونالیزم تسلیم طلبانه وناسیونالیزم عدالت طلبانه ودموکراسی گرایانه ملیت هزاره دردوقطب کاملا متضادبایکدیگرقراردارد. ناسیونالیزم عدالت طلبانه ودموکراسی گرایانه سمت وسوی مثبت داردودرجهت درست یعنی جهت بالنده وپویای تاریخ حرکت میکند،درحالیکه ناسیونالیزم تسایم طلبانه یاناسیونالیزم منافق سمت وسوی حرکت منفی داشته ودرجهت مقابل پویائی وبالندگی میرود. مااین دو موضعگیری متضاد ناسیونالیستی رادراینجا بطور مختصرمطالعه میکنیم:

1)    ناسیونالیزم عدالت طلب

افغانستان ازآغازقرن 19 ام به اینطرف تقریباهمیشه دروابستگی اقتصادی وسیاسی به استعمار، امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم قرارداشته است.این وابستگی ازرشدسالم سرمایداری ملی جلوگیری کرده که درنتیجه زمینه انکشاف اقتصادی وامتزاج ملیتهای آن به وجودنیامده ویک ملت واحدازبطن جامعه چندین ملیتی دراینکشوربه ظهورنرسیده است. چندملیتی بودن افغانستان مانندکشورهای چندین ملیتی دیگر،دولت چندملیتی رابه وجودآورده که درآن شوونیزم خوانین وفئودالهای ملیت پشتون حاکم بوده وهستند. این شوونیزم تحت حمایت ستمگری ملی امپریالیزم وسوسیال-امپریالیزم درسمت و سودادن سیاست دولت نقش تعیین کننده راایفاکرده است. مثلا:دربخش انکشاف منطقه زیست ملیتها تنهابه عمرانی منطقه زیست ملیت پشتون توجه گردیده وامروزدیده میشودکه تمام پروژه های انکشافی دولت مانندبندکجکی،بندبغرا،بنددهله، بندنغلو،بندسرده، بندچک وردک،بندگرشک؛احداث نهر بغرا، انکشاف هده،غازی آبادو...غیره همه وهمه درمناطق پشتون نشین پیاده شده اند. سردمداران شوونیست دولت فکرمیکردند که این مسئله به طوراتوماتیک به برتری ملیت پشتون برملیتهای دیگرمی انجامد زیراوجودسدهای هایدارو- الکتریک انکشاف وصنعت راتسهیل میکندووجودآب وزمینهای حاصلخیزهلمند،قندهار،ننگرهار، قندوز،مزاروغیره زمینه تولیدموادخام رابه وجودمی آورد. به این صورت بازارتولیدومبادله دردست ملیت پشتون قرارمیگیرد. وقتی دربحث"مسئله ملی"میگویندکه ملیت ستمگرملیتی است که بازارتولیدومبادله رادرخدمت ملیت خویش قرارمیدهد، دراینجابه وضاحت می بینیم که این مسئله عملادرافغانستان چگونه صورت گرفته است. خوانین وفئودالهای ملیت پشتون درسال 2008 و2009 هرساله بطوراوسط 25 میلیارددالرازفروش تریاک بدست آورده اند.اگر25% درصدآن واردبازارمالی افغانستان شده باشددرآن صورت ازگردش7000 میلیون دالردرسال صحبت درمیان است. تصورکنیدکه بازارمالی افغانستان دردست کیست؟

ازنظرفرهنگی خوی وخواص روانی- تاریخی ملیت پشتون فرهنگ ملی تمام افغانستان نامیده شده است. توگوئی که تاجک،هزاره،ازبک، بلوچ وغیره دراین سرزمین هیچ وجودنداشته وندارند. موجودیت فرهنگ ملی این ملیتهایاخوی وخواص تاریخی- روانی آنهارانمیتوان بصورت میکانیکی ودستوری انکارکردچه رسد به اینکه خوی وخواص روانی-تاریخی خودرابجای تمام آنهامعرفی کرد. ازنظرعلمی وقتی برروی"مسئله ملی"صحبت میشود،خوی وخواص روانی- تاریخی(فرهنگ ملی) رایکی ازعناصرپایه وی ملت می نامند.

دربخش زبان که یکی دیگرازمشخصات تعیین کننده مسئله ملی حساب میشود،فقط به انکشاف زبان پشتوتوجه شده است. درحالیکه زبانهای ترکمنی،ازبکی وبلوچی حتی یک روزنامه بزبان خود نداشتند (چه رسدبه تعلیم وتربیه،تحصیل ومدیریت بزبان خود). ابداع یک واژه جدیددرزبان پشتو سزاوار جایزه بود. مامورین ومعلمین غیرپشتون اجباراباید کورسهای زبان پشتو راتعقیب میکردندواگرسه مرتبه درماه ازاین کورسهاغیابت میداشتندازدریافت حقوق همان ماه محروم میشدند. دسته بندی ومنصب های اردووپولیس باواژه های زبان پشتونامگذاری وصاحب منصبان ارتش و پولیس القاب ابداع شده این زبان راحمل میکردندومیکنند. درهمین زمان هزاره ها،ازبکهاوترکمنها(به استثنای نورچشمی های مورداعتماددرباریاخوانین هزاره وازبک)حق ورودبه مدرسه نظامی را نداشتند. مالیات سنگینی که برمواشی ملیت هزاره وضع شده بودسالانه هزاران خانواده رامجبوربه فرارمیکرد. درحالیکه یک پشتون جنوبی ازخدمت سربازی معاف بود، یک هزاره یاازبک وترکمن بخاطر"مجلای بیکسی"فردی که بسن سربازی رسیده بودتمام داروندارش رابه حاکم وقومندان امنیه رشوت میداد. تاجکهادرشمالی وهمچنین ولایات شمال کشوربه دهقانان زمینهای که ازپدرتاپدربه آنهاتعلق داشتندتبدیل شده بودند، درپروان وکاپیسا،کوهستان ودندشمالی هردرخت بزرگ توت ازحلق آویزشدن جوانان تاجک قصه هابیادداشت. درهزاره جات کوچی هاباپشتیبانی ازپشتون بودن حاکم، قومندان امنیه،قاضی،محتسب ومفتی تولیدات نساجی پاکستانی(چیت وسان کوره)رابه قیمت دلخواه خودشان به هزاره هاتحویل داده ومیگفتند"سال آینده می آیم وپول هایم راازجائی که پارچه راگذاشته ام برداشته ومیبرم". خلقهای غیرپشتون افغانستان به اینصورت واقعاتحت ستمگری ملی ملیت پشتون قرارداشتند.ناسیونالیزم عادلانه،بالنده وپویای خلق هزاره این است که برای برابری کامل ملیتهای کشوردرتمام عرصه های زندگی اجتماعی مبارزه کند. یعنی برابری ملی درعرصه های تولید و مبادله، فرهنگ، زبان وانکشاف منطقه زیست.

2)    ناسیونالیزم فتنه انگیزوتسلیم طلب

همانگونه که یکنوع ناسیونالیزم هزاره گی عادلانه وپیشرواست نوع دیگرآن فتنه انگیز،تسلیم طلب و ارتجاعی میباشد. نوع اول بخلق هزاره تعلق داردکه فقط برابری میخواهندونوع دوم به طبقات حاکمه هزاره تعلق دارندکه دردستگاه حاکمیت بدنبال امتیازاند. ناسیونالیزم"عادلانه ومترقی"به این دلیل عادلانه است که برابری ملی هزاره هارا با ملیت های دیگرکشورطلب کرده وبخوداجازه نمیدهدکه ازخط برابری یکسرموپیشتربرودویاکمتربخواهد، مترقی به این دلیل که چنین خواستی باخواستهای دموکراسی مردمی یادموکراسی نوین منطبق میباشد. این ناسیونالیزم باصداقت میگویدیابرابری ملیت ها یاجدائی آنهاازوحدت کشوری باملیت ستمگری که برابری راقبول ندارد. اماناسیونالیزم نفاق افگن وتسلیم طلب طرفداراین راه حل نیست. این ناسیونالیزم خواستارنابرابری است زیرامیتواندهرمورد نا برابری ملی رابطورمجردعلم کرده وازآن به نفع خوداستفادکند. مثلا: همین موضوع عبورخط انرژی توتاب رادرنظربگیرید، این فقط یک گوشه کوچکی ازتابلوی نابرابری ملی است.اگردولت این خط راازبامیان عبورمیداد،آیاهزاره هابه حق خویش رسیده بودند؟ نه. واین افراددرفردای آن یک موضوع دیگرراعلم میکردند.این درست است که بایدنگذاشت پشه هاآدم رابگزد، اماوقتی درمرداب ملاریا خیززندگی میکنی نمیتوانی بدنبال هرپشه جداگانه بدوی تاخون خودراازاوپس بگیری،درست اینست که مرداب رابه محیط زیست خالی ازملاریاتبدیل کنی. درمرداب چندتاپشه است؟ تاکجا میتوان برای هرکدام آن بیشتر300 تن کشته وزخمی داد؟ تاکجا میتوان این بیعدالتی راتحمل کرد؟ به این دلیل است که میگوئیم کسی که خواهان حل اصولی مسئله ستمگری ملی نیست درامرمسئله ملی صادق نمیباشد.

ناسیونالیزم ارتجاعی وفتنه انگیزبا سلطنت عبدالرحمن خان آغازمیشود. عبدالرحمن به توصیه انگلیس ها (برای جلوگیری ازپیشرفت تزارروسیه بسوی جنوب)بساط قدرت خوانین وفئودالهای هزاره رابرای ایجادیک دولت قئودالی متمرکزبرانداخت، طبقات حاکمه این ملیت به دودسته تقسم گردیدند، دسته ای که چمچه برداردرباربودودربارآنها را مورد لطف ونوازش قرارمیدادودسته ایکه ازمراحم والطاف درباربیرون مانده بودند. دسته اخیرعریضه شانرابه خلق های هزاره که دل پردرد از ستمگری داشتند، میبردندوحق خودراازمراحم درباربنام"حق قوم"میخواستند.

"دیگ حق قوم طلبی فتنه انگیز"دراواخرزمامداری خلق وپرچم بر اجاق سوارشدزیراتضادبین خلقی هاوپرچمی های هزاره وخلقی هاوپرچمی های پشتون که تادیروزهردومشترکاروشنفکران این ملیت را بقتل میرسانیدند، حادشد. درصفوف برادران مجاهدآنهانیزاین تضادبشدت انکشاف یافته وبسوی تقابل مسلحانه پیش رفت. باسقوط دولت نجیب وواردشدن حزب وحدت به کابل"دیگ قوم دوستی" خلقی ها، پرچمی های هزاره ووحدتی هابجوش آمد. وازجائیکه هم خلقی هاوپرچمی هاوهم وحدتی هانمایندگان فکری سرمایداری دلال میباشندودرماهیئت امرتضادانتاگونییست ندارنددرظرف یکشب به قوم وبرادرجان جانی یکدیگرمبدل شدند.عبدالعلی مزاری وخلقی هاوپرچمیهای همزادوهم آوازاو پشتون هارادرکل دشمن هزاره هاخواندندوگفتندکه آنهادرتمام 250 سال گذشته حق هزاره هاراخورده اند. دراین حرفی نیست که ملیت هزاره درطول تاریخ افغانستان یک ملیت تحت ستم بوده است، اماحق یک ملیت تحت ستم چیست؟آیاحق یک ملیت تحت ستم درگام اول رفع ستم یعنی داشتن حق مساوی باملیتهای دیگرکشورنیست؟اماازنظر مزاری (حزب وحدت)وخلقیهاوپرچمی هاحق ملیت هزاره یک وزارتخانه کلیدی وچندوزارتخانه دیگرخوانده شد -نه برابری ملی.

دیده میشودکه مزاری ومشاورین خلقی وپرچمی اوبقدریک شانزده پولی هم به فکرهزاره هانبودندو هیاهوی هزاره طلبی شان برای رسیدن بقدرت وثروت کف میکرد، چنانچه امروزمی بینیم که چوکی کلیدی وچندوزارتخانه مشکل تحت ستم بودن هزاره هاراحل نمیکنند. درحال حاضرازمعاونیت ستاد ارتش افغانستان گرفته تامعاونیت ریاست جمهوری دردست هزاره هاست ولی هزاره هاحتی برای امتداد یک خط انرژی گدائی بیشتراز300تن کشته وزخمی میدهند.چندسال پیش درروزعاشوراجاده های کابل راازخون آنهارنگین ساختندونه رئیس ستادارتش ونه معاون رئیس جمهورجرائت کردآنرا ازآقای سیاف بپرسندونه رئیس حقوق بشرووزرای فاسدهزاره. چندماه پیشترهفت تن وازآنجمله یک کودک هزاره راسربریدندتامخالفت این ملیت راباپشتونهاتشدیدکنندوزمینه باقی ماندن اشغالگران راتضمین نمایند.هزاره هابه هزاران نفربرای دادخواهی بسوی قصرریاست جمهوری رفتندواولین کسی که این جمعیت هزاران نفری رالومپنانه ببادفحش وناسزاگرفت محمدمحقق معاون رئیس اجرائی کشوربود.

عبدالعلی مزاری آخرالامر"دشمن"رادوست شمرده ودرجهت سازش به آنهاتسلیم شدتادرمقابل تاجکها بجنگد. اماطالبان حتی ارزش یک تواب گردنکش راکه ازعملش نادم است وبرای توبه کردن بازآمده، به اوقایل نشدندومانندیک خرگوش وحشی درمقابل مرمی قرارش دادند. محمدکریم خلیلی"هزاره طلب درجه دوم" دیدکه طالبان خدمت گذاری آنهارانمیپذیرندراه پابوسی احمدشاه مسعودوبرهان الدین ربانی رادرپیش گرفت واعلام کردکه"هیچ دشمن همیشه دشمن نیست". درحالیکه تاآنزمان برگورهای دسته جمعی کشته شدگان افشارهنوزسبزه نروئیده بود. تادیروزاینهایکدیگررادشمن گفته برسریکدیگرمیخ میکوبیدندوبرزنان ودختران یکدیگرتجاوزمیکردند.امایکمرتبه دیدیم که دوست یکدیگرشدند. هیچکس هم نپرسیدکه آن حمال بیسوادهزاره چه دشمنی باآن شبان بیسوادبولغین یاپنجشیرداشت که تا دیروز همه اینها دشمن بودندواکنون دوست شدند؟

به اینقسم دیده میشود که ناسیونالیزم فتنه انگیزوسیله ای کثیفی است دردست طبقات حاکمه ملیت های پشتون،هزاره، تاجک،ازبک وترکمن. اینهاباچاق ساختن نفاق بین خلقهای ملیت های ساکن افغانستان برای خودنان چرب کمائی میکنند. مضاف براین،این قوم خواهی فتنه انگیزوارتجاعی بطورمستقیم به اشغالگران غارتگرکمک میکندوبه واسطه آنهامدیریت میشود. رهبران جنبش"روشنائی"شاگردان همین دبستان اندوبرای رهائی خلق هزاره ازستمگری ملی"قوم دوست"نشده اند، آنهادرآشیانه لاشخواران بزرگ شده وبرای لاشه درآسمان"قوم طلبی"پروازمیکنند.

آیارهبران جنبش"روشنائی"براستی عدالتخواه هستند؟

مادرجهانی زندگی میکنیم که مشتی ازثروتمندان جهان تعیین میکنندکه جهان چگونه باشدومردم چگونه فکرکنند،چه بخورندوچگونه زندگی کنند.اینهافقط 2%ازاهالی دنیاراتشکیل میدهندولی صاحب 98% ثروت گیتی میباشند. آنهاچنان شرایطی رابه وجودآورده که سالیانه 250 ملیون خانواده کشاورز، مالداروماهیگیرامکانات زندگی شانراازدست داده وبجهان آواره میشوند.اینهاممالک دیگر رامجبورمیسازندکه مرزهای کشورهای شانرابرروی دادوگرفت اقتصادی ایکه حساب های بانکی این 2%راچاقترمیسازند، بازبگذارند، درغیرآن اینهاازطریق دستگاه مشروع سازی جنایت شان که سازمان ملل متحدنام دارد، دست به تغییررژیم درآن مملکت میزنند. عراق، لیبیا، سوریه وغیره را بچشم سرمیبینیم. کسی عدالتخواه است که مخالف جهان کنونی بوده وتغییربنیادی آنرابخواهد.درحالی که رهبران جنبش روشنائی نتنهااین دستگاه بیعدالتی جهانی راقبول دارندواحترام میگذارندبلکه به آن عریضه دادرسی میبرند.

امپریالیستهاتحت قیادت امپریالیزم امریکادرسال2001برافغانستان حمله ودستپروردگان"طالبی"خود را سرنگون وبجای آنهادستپروردگان"جهادی" شانرابراریکه قدرت نشاندند. درظرف این تقریبایکنیم دهه آنهاافغانستان راتالان ومعادن وثروت های طبیعی اش رابین خودبه حراج گذاشته اند.طیارات بی سرنشین وبمب افگنهای شان هرروزده هاخانواده رادرمرگ عزیزانشان سیاه پوش میکنند.سربازان قلدرشان بامزدوران افغانستانی آنهاشبهابخانه های مردم می درآیندوزنان ودختران شانراببهانه تلاشی عریان میسازند.این اشغالگران یک حکومت سراپاغرق فسادرادرکابل بنمایش گذاشته اند.کسی عدالت طلب است که خواهان استقلال ملی افغانستان بوده وتعیین سرنوشت کشورراحق مردم آن بداند. رهبران جنبش"روشنائی"نتنهامخالف اشغال کشورشان نیستند،واستقلال ملی افغانستان رانمیخواهند، بلکه اشغالگران را حامی ملیت هزاره میدانند.

افغانستان کشوری است که درآن شوونیزم خوانین وفئودالهای ملیت پشتون زندگی رابرملیتهای غیرپشتون نامیمون ساخته است. برابری ملیتهای افغانستان تحت دموکراسی مسخره امریکائی امر کاملاناممکن میباشد.عدالتخواه کسی است که درراه دموکراسی مردمی که درآن برابری ملیتها عملا ممکن میباشد، مبارزه کند. رهبران جنبش روشنائی نه فقط پرنسیپ برابری ملیتهای کشورراندارند، بلکه با نخواستن راه حل بنیادی این نابرابری خواهان ادامه این نابرابری هستند.

درهرکشورچندملیتی اگرامکان پیاده ساختن عدالت اساسی واصولی علی العجاله ممکن نباشد،به راه حل نیم بندوفریبنده فیدرالیزم رجوع میکنند.فیدرالیزم نوعی ازعوامفریبی ای بورژوائی است که سران ملیتهای تحت ستم بامرحمت ورضایت طبقات حاکمه ملیت ستمگرپوست ازبدن خلق ملیتهای خودمیکشند. سران جنبش"روشنائی"حتی همین عدالت نیمبندوفریبنده رانیزنمیخواهند.

به اینصورت سران جنبش"روشنائی"نه فقط عدالت خواه نیستند،بلکه مشتی ازحقه بازان ودغلکارانی اندکه فرصت طلبانه مانندافعی بسوی قدرت وثروت میخزند.

آیارهبران جنبش"روشنائی" با محقق، خلیلی وسروردانش فرقی دارند؟

پاسخ به اینسوال هم"آری"است وهم"نه".آنهابامحقق وخلیلی ودانش فرق دارندزیرا،اینهاباعوامفریبی ومزدوری امپریالیستهابقدرت وثروت وآنهم ثروت های هنگفتی رسیده اندواینهاتاهنوزبه آن ثروت وقدرت نرسیده اند.خلیلی،محق وسروردانش وامثالهم بخشی ازدستگاه قدرت پوشالی افغانستان میباشندولی سران جنبش"روشنائی"هنوزبه قدرت دست نیافته اند.رهبران جنبش"روشنائی"ازنظرسنی جوان اندوهنوزمانندمحقق وخلیلی"مارخورده اژدر"نشده اند. اینهاباتمام مشق وتمرین عوامفریبی وکلاه برداری سیاسی هنوزباخلیلی ومحقق فاصله زیادی دارند.

اماباوجوداین تفاوتها،اینها نسل بعدی خلیلی ومحقق اندودرماهیت امرباآنهافرقی ندارند.خلیلی ومحقق، سروردانش وامثالهم خاینین ملی اندکه دردرازنای تاریخ اینسرزمین نام شان بعنوان خاینین ملی و مزدوران اشغالگران اینکشوریادخواهندشد. خلیلی ومحقق وصحابه شان ازمادرخاین ملی ودشمنان استقلال کشوروعوامفریب تولدنشده اند،بلکه جهان بینی وخط فکری شان آنهارابدشمنان وحدت خلقهای ملیت های هزاره، پشتون وتاجک مبدل ساخته است. این طرزتفکرواین بینش سیاسی بین رهبران جنبش"روشنائی"و این خاینین مشترک است. همانگونه که برای محقق وخلیلی وامثالهم داشتن جیپ های ضدگلوله وستونی ازپهره داران بیشترازآزادی ملی ارزش دارند، برای رهبران جنبش روشنائی نیزمسئله طوردیگرنیست. حتی خلیلی ومحقق نیزبین خودواینهاتفاوت اصولی وبرازنده ای رانمی بینندوچنانچه محقق لومپنانه اینهارا"نامرد"،"بیغیرت"وگاهی هم"بی ناموس"خطاب میکندنه "کمونیست"واگراینهابامحقق وخلیلی اندکی تفاوت فکری میداشتند، آنهااینهارافی الفورکمونیست وشعله ای میگفتند.

انقلابیون صدیق ملیت های مختلف افغانستان، تاماهمه بطورمشترک برعلیه شوونیزم گلبدین،سیاف، ملاهیبت الله وناسیونالیزم فتنه انگیزمحقق، خلیلی، رهبران جنبش"روشنائی"وغیره مبارزه نکنیم،اینها دراین مرداب خلقهای اینسرزمین راباصحنه سازی هابه دشمنان کاملاعیاریکدیگرمبدل میسازند.

انقلابیون ملیت پشتون!

اکنون وقت آن فرارسیده که شمابایدبرعلیه شوونیزم ملاک- بیروکراتهای خاین ملیت پشتون که با بیرحمی شیره جان کارگروزحمتکش این ملیت شریف رامیکشند،بمبارزه برخیزیدووحدت دموکراتیک خلقهای ملیتهای افغانستان راتبلیغ کنید.

انقلابیون ملیت هزاره، تاجک، ازبک وترکمن!

بدون مبارزه برعلیه ناسیونالیزم فتنه گرملاک بیروکراتهای ملیت تان برابری ملیت های کشورامر نا ممکن است. اینهاخلق شمارابه لای لای وخواب رفتن درآغوش امپریالیستهای اشغالگرفرامیخوانند وموازی به آن وحدت وبرادری خلقهای پشتون، هزاره، تاجک،ازبک وترکمن راتخریب میکنند. این وظیفه تاریخی همه ماست که نقاب تزویرراازروی این نیرنگ بازان براندازیم وخلق راازفتنه آنها نجات بدهیم.

خلیلی،محقق، گلبدین، سیاف، عبدالله عبدالله، اشرف غنی احمدزی، عبدارشید دوستم و..غیره همه وهمه مزدوران امپریالیستهای اشغالگرودشمنان خلقهای پشتون،هزاره، تاجک، ازبک وترکمن اند.

مائویست های افغانستان

22 اسد 1395