Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

درپنجاهمین سالگردانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی

بسوی وحدت تمام مائویست های افغانستان وتدارک برای جنگ خلق بشتابیم!

 

جنگ خلق تحت رهبری حزب کمونیست چین ودرراس آنرفیق مائوتسه دوندرسال 1949به پیروزی رسید.ارتش رهائیبخش خلق چین اردوی چندبرابربزرگ فئودال- کمپرادورهای چین راکه به واسطه امپریالیزم امریکاتادندان باتسلیحات وتجهیزات سبک وسنگین مسلح و مجهزشده بود،شکست داده وچین راآزادساخت. پیروزی ارتش خلق، سرآغازتغییربنیادی چین بودوتاثیرات عظیمی رادرمقیاس جهانی بجامیگذاشت."تغییرات بنیادی"به این معنی که دراین تحول، تنهایک رژیمواژگون ورژیم دیگرجای آنرانمیگرفت، بلکه یک نظام اقتصادی- سیاسی ازبنیادواژگون میشدوجای آنرایک نظام اقتصادی- سیاسی نوین میگرفت. جامعه ازمسیرحرکت بسوی انحطاط وقهقرابازگردانده وبسمت اعتلا وپویائی بحرکت می افتاد. چندصدمیلیون استثمارشونده برسرنوشت تاریخی خویش دست یافته وکارگران به حیث طبقه تحتانی استثمارشوندگان جامعه به طبقه حاکم تبدیل میشد. دراین تحول نیروی نفرت ازستمواستثمار،انرژی وشوق ایجادگری باتوانائی بالفعل صدهامیلیون انسان درهم می آمیخت ومیرفت تاجامعه شگوفاوبالنده نوینی راکه چین هیچزمانی بخودندیده بود، ایجادکند. به اینصورتبااین پیروزی درچین یک مبارزه بیمانندوبیسابقه میان نوین وکهن درمغز انسانهاوهمه ابعادزندگی اجتماعی بطورگسترده براه افتاده بود.این مبارزه چین رابه دوجناح کاملامتضادپولاریزه میکرد. وهردو قطب هرکدام باتمام قوامیکوشیدندکه چین رادرجهتی ببرندکه میخواستند.یک جهت، جهت سوسیالیزم وکمونیزم وجهت دیگرجهت سرمایداری بود. به عبارت دیگر؛ساختمان سوسیالیزم ومارش بسوی کمونیزم دریکطرف وجلوگیری ازآن وسرمایداری ساختن چین درطرف دیگرقرارداشت. ساختمان سوسیالیزم بمعنی حمله بیشتربرمالکیتهای خصوصی بودوآن به این معنی که قطعات بزرگ زمین که تاهنوزدرملکیت خصوصی قرارداشتند، بانکها، موسسات مالی، فابریکه ها، شرکت های متوسط وبزرگ حمل ونقل هوائی،زمینی ودریائی، دستگاه های خدمات و..غیره بایددر پروسه ساختمان سوسیالیزم به ملکیت جمعی سوسیالیستی درمی آمدند. کمونهای کشاورزیتوسعه مییافتندومدیریت روزافزون کارگران بر کارخانه ها وفابریکه هاگسترش یافته ونقش کارگراندرتهیه پلان تولید،ارتباط باکمونهای کشاورزی،طرح تقسیم اوقات کاروساعات کاروتفریح بارزترمیشد.این راهی بودکه مائوتسه دون وسایرکمونیستهای چین ازآنطریق دیکتاتوری پرولتاریاراگسترش واستحکام داده وچین رابسوی جامعه بدون طبقه ببرند.امااین کارآسان نبود، زیرادشوارترین مرحله انقلاب درپیش روقرارداشت ودراین مرحله قطب های انقلاب وضد انقلاب بیشترازهرزمان دیگر رو در روی یکدیگرقرارمیگرفتند. این رودررویی درداخل حزب واضح وروشن عمل میکرد.افرادی مانندمارشال پینگ ته هوای به وضاحت باساختمان سوسیالیزم مخالفت شانرانشان میدادند. درسال 1952 مارشال پینگ ته هوای درکنفرانس حزب درماه جولای بالحن اخطارگونه به مائوگفت که"چین آزادشده، دولت چیانکایشک ازقدرت برافتاده وفئودالهاوامپریالیزم دیگردرچین قدرت ندارند،ازاین ببعدمردم رابایدآرام گذاشت وازمصادره اموال وجایدادشان دست برداشت.اگراین پروسه همچنین ادامه یابد،ارتش به هیچصورتی باآن همکاری نمیکند"(ازکتاب مائوبشربودنه خدا. خاطرات لین کیائومحافظ مائوتسه دون).

مائودرهمین جلسه اعلام کرد:"ارتشی که درمبارزه کارگران ودهقانان برضد دشمنان آنهانقش بازوی مسلح شانرابرعهده نداشته باشد، به دهقانان وکارگران تعلق ندارد.من ارتش جدیدی ازدهقانان وکارگران چین تشکیل خواهم دادواین ارتش رادرب وداغان نموده ودرجهت ساختمان سوسیالیزم ورسیدن به کمونیزم به پیش خواهم رفت"(همانجا). اگرچندپینگ ته هوای به زودترین فرصت آمده وازخودبه اصطلاح انتقادکردودرپست خویش(وزیردفاع )باقی ماند، اماموضعگیری ایدئولوژیک- سیاسی اوتغییر نکرد. اومانندروشنفکران جهان سومی وازجمله روشنفکران افغانستانی مخالفت سیاسی- ایدئولوژیکش را با خط مائوبه مخالفت شحصی وفردی مبدل کرده بود. درسال 1953زمانی که جنگ کوریاآغازوچین مجبورشددرآن نقش بگیرد، اوبه تحریک تینگ سیائوپینگ نزدمائوآمده وگفت که بخاطرتقویه روحیه ارتش بایدپسرش(مائوآن ینگ)رابه جبهه بفرستد. تینگ سیائوپینگ خوب میدانست که اطلاعات امپریالیستهای غربی ازسهمگیری پسرمائودرجنگ اطلاع پیدامیکنندوآن واحدنظامی راباتمام قواموردحمله قرارمیدهند.و همینطورهم شد.امپریالیستهاواحدمائوآن ینگ راباتمام قواازآسمان وزمین موردحمله قرارداده ونابودساختند.

ازاینجامیتوان حدت وشدت مبارزه تضادهارادرداخل حزب کمونیست چین، دولت وارتش درک کردودید که رهروان راه سرمایداری باچه مانورهاوتاکتیک هائی افرادجداناپذیرازمائوراازاوجدامیساختندتا مائورا تجریدکنند.

این فقط مشتی ازخروارمخالفت درعالیترین سطح رهبری حزب بودودردرجات پائینترحزب این اختلافات وسیعتر،پرشاخ وبرگ تروحادترمیشد. وبهمان مقیاس به فسادوانحطاط بورژوائی می انجامید. مثلا: یک عضوباقدرت برای یک پست خدماتی یاتخنیکی که دریک اداره یا یک فابریکه به وجودآمده بودازاصل "سزاواروشایستگی"کارنمیگرفت ومغرضانه عمل ویکی ازاعضای خانواده یایک کسی راکه سفارش میشد،استخدام میکرد.این فساد فزاینده حزب رامنحط ساخته وشرافت پرولتری بودن رادرآن نابودمیکرد.درسال 1966 فسادبورژوازی درداخل حزب به حدی رشدیافته بودکه دیگرحالت صلح آمیزامکان نداشت. مائوبتاریخ 28 ام ماه اگست 1966 رسمابابورژوازی درداخل حزب ودولت به مقابله برخاست. اوتوده های میلیونی رابه مبارزه برای نجات دیکتاتوری پرلتاریاودست آوردهای انقلاب فراخواندوبرپوستری نوشت که دستگاه فرماندهی بورژوازی رادرداخل حزب واژگون کنید وصدهامیلیون چینی به فراخوان رهبرکبیرشان لبیک گفتند. به اینقسم انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی آغازشد.

 

انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی ورویزیونیزم

دربالاگفتیم که انقلاب کبیرفرهنگی درحقیقت بخاطراینکه چین بکدام سوبایدبرود، براه افتاد. امادرک اینکه چین قبل ازآغازانقلاب بکدام سومیرفت یک موضوع بسیارمهم است. چطورمیتوانیم بفهمیم که بکدام سو میرویم؟ ودرکجاقرارداریم؟معیارچیست وچگونه موقعیت خودراتعیین میکنیم؟ برای دریانوردان ازهزاران سال به اینطرف کمپاس وقطب نماوجوددارد، برای فضانوردان کوردیناتهای فضائی تعیین کرده اند،اما جامعه بشری به سادگی کوردینات های اقیانوس وموقعیت های فضائی نیست وهزاران مرتبه بیشترازاین هاپیچیده تروبغرنجتر میباشد. تازمانیکه عملااقدام به پیداکردن پاسخ به اینسوال نشویم متوجه پیچیدگی آن نمیشویم. هنگامیکه درصدد برآمدیم تا درک کنیم که درکجاقرارداریم وبکجا میرویم متوجه میشویم که برای پاسخ درست به اینسوال بایددرک خودازتئوری های علمی وفلسفی اسباب کارخودراامتحان کنیم.

برای مائوتسه دون ومائویستهای چینمارکسیزم- لنینیزم قطب نماوکمپاس بود، اماتاآنزمان درمارکسیزم- لنینیزم فقط تئوری دیکتاتوری پرولتاریا ابزارساختمان سوسیالیزم بود وکمونیست ها فکرمیکردندکه درشرایطی که دشمنان کهن سرنگون شده، دشمنان نوین دربیرون ازمرز قراردارند.وفکرنمیکردندکه دشمنان نوین درداخل حزب کمونیست رشدونموکرده ومانندغده های خبیث سرطانی درارگانهای حزب ودولت ریشه میدوانند.وخودحزب نیزیک ارگان منزه وپاک وعاری ازبورژوازی تصورمیشد. این تز دیالکتیک کهدشمنان خارجی همیشه"شرایط خارجی"یعنی"شرایط دگرگونی"ودشمنان داخلی"اساس دگرگونی"می باشند، درعمل موردتوجه قرارنمیگرفت.مائوتسه دون درگام اول سلاح تئوریک فلسفی خودیعنی دیالکتیک ماتریالیستی رابدقت مورد مطالعه قراردادوباآن پروسه واژگونی سوسیالیزم دراتحادشوروی را به دقت مطالعه کرد. مائودریافت که نقشه های اقتصادی ایراکه رویزیونیست هاببهانه"ساختمان سوسیالیزم وبهبودی زندگی توده ها"بکارگرفته ونیرنگهای سیاسی وشعارهای محیلانه شان درپایان کارچین سوسیالیستی رابه چین سرمایداری تبدیل میکنند. اوبه اینطریق مارکسیزم- لنینیزم تکامل بخشیده وبه عالیترمرحله تکاملی آن رسانید. این مرحله تکاملی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم یا ایدئولوژی طبقه کارگردرحال حاضراست که این طبقه را بسوی جهان جهان بدون طبقه رهنمائی میکند.

به اینصورت انقلاب کبیرفرهنگی محصول تکامل تئوری های علمی مارکسیزم- لنینیزم بمرحله عالیتر آن بوده وسلاح نوین تئوری- استراتیژیک رادردسترس پرولتاریاقرارمیدهد. دریک کلام؛ انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی یک جهش کیفی درفهم پرولتاریاازمبارزه طبقاتی تحت سوسیالیزم بود. این فهم تمام معیارهای سیاسی وتشکیلاتی سازمانهاواحزاب کمونیستی رادنیاتغییرمیداد.

رویزونیست های روسی که دیگرکاسه وکوزه شان راازبام رسوائی افتاده وشکسته میدیدندباخشم هستریک برمائوتسه دون وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی حمله میکردند. رسانه هاونویسنده های دولتی کارزار ضدانقلابی رادرروسیه وسایرجمهوریت های اتحادشوروی به راه انداخته بودند، روزنامه های آن روزبا تیترهای درشت مینوشتندکه مائوتسه دون وطرفدارانش چین رابسوی ویرانی میبرند، خلق چین ازگرسنگی میمیرندومائوتسه دون به خیال پرستی مشغول است و..غیره. کارتونیست های روسی برای تربیه اطفال باروحیه ضدچینی،کرکترهای"بد"راباهیکل وسیمای چینی به تصویرمیکشیدند.این کارزارهابه اندازه خصمانه و نفرت برانگیز بودندکه نتایج منفی آن تاامروزبرروحیات روسهاباقی مانده. تبعات، فرعیات وچکیده های رویزیونیزم روسی درخارج ازاتحادشوروی مانندخلق وپرچم درافغانستان، حزب توده درایران، البعث درعراق وسوریه و..غیره کارزارضدچینی رابه اشکال دیگرازپیش میبردند.

اماعکس العمل رویزیونیستهای چینی تاده سال بعدبرروی صحنه نیامد، زیراانقلاب کبیرفرهنگی تازمان مرگ مائودرسال 1976 کماکان ادامه داشت. وبعدازمرگ مائوآنهامائویست هارادرکارخانه ها، کمون های کشاورزی، دانشگاه ها، نهادآموزش وپرورش و..غیره یک به یک بقتل رسانیدند. این نشان میدادکه رویزیونیزم چینی کمترازرویزیونیزم روسی ازمائویست هاوانقلاب کبیرفرهنگی دل متنفر ومنزجرنیستند. آنها آن عده ازمائویست های مشهوررا که نمیتوانستندبطوربزدلانه بقتل برسانند به زندان انداختندکه رفیق چیان چینگ همسرمائویکی ازآنهابود. رهبروپیشوای این جنایت ضدپرولتری تینگ سیائوپینگ بود. اوبعدها درمخالفت باانقلاب کبیرفرهنگی نوشت که"این ماجراجوئی بزرگ مائوچین راسالهابه عقب برد." ودرجای دیگرمینویسدکه"مابعدازدرهم کوبیدن توطئه گری های باندچارنفری مارکسیزم لنینیزم واندیشه مائوتسه دون رابطورعلمی جانشین دکترین انتزاعی،دروغین وضدعلمی آنهاساختیم وچین رانجات دادیم."(درباره مائوتسه دون ومائوتسه دون اندیشه. آثارمنتخب تینگ سیائوپینگ- جلد1- 1982).

اکنون درست چهل سال ازمرگ رفیق مائوتسه دون میگذرد، درظرف این چهل سال چین سوسیالیستی به چین سرمایداری تبدیل گردیده وبه دومین قدرت بزرگ اقتصادی دنیاتبدیل شده است. امروزچین مقام بزرگترین غارتگرثروتهای قاره افریقا را بخود اختصاص داده وقسی القلب ترین استثمارگرخلقهای نایجیریا، سودان جنوبی، کینیا، یوگنداوایتوپیا بشمارمیرود. چین درغارت زیمباوی ده هامرتبه ریکارد استعمارانگلیس را میشکناند. ودرآسیا، باارتجاعی ترین رژیم های مزدورمانندرژیم کابل همکاری کرده وبرای غارت ثروت های اینگونه کشورهادام گذاشته است. درداخل چین وضع کارگران بدتراززمان قبل ازانقلاب است. درسالهای دهه چهل زنان چینی فقط دربازارفحشای چینی کالای عشرت جنسی پولداران بودند،امااکنون فقروسیه روزی بجائی رسیده که چین حتی برای اشغالگران امریکائی درافغانستان فاحشه تهیه میکند. کارگران چینی فقط اجازه دارندکه درمحلات خاصی بروندودرحالیکه سوانح کاری شانرابگردن آویخته درمقابل استخدام کنندگان بایستندوروی شانرابالابگیرندتاعفونت دهن شان استخدام کنندگان راآزارندهند. آنهادسته دسته درصف می ایستندواستخدام کنندگان پس ازخواندن سوانح شان بااشاره سربه آنهامیفهمانندکه بروندیابایستند. تولیدات چینی دیگردرسراسرجهان بعنوان اجناس بی کیفیت،نامرغوب ویکبارمصرف شهرت یافته اند. چینی هادراروپای شمالی بعنوان ملت بیفرهنگ، بی ادب وحریص شهرت یافته اند، درحالیکه چین ازنظرتاریخی یکی ازمقدم ترین جامعه بشری بوده وفرهنگ چندین هزارساله دارد.این واقعیت های داخلی وخارجی امروزچین است وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی ماجراجوئی مائوتسه دون نبوده بلکه اساسابخاطرجلوگیری ازسقوط چین به چنین مرداب متعفنی براه افتاده بود.سیرسقوط چین بسوی این مرداب درطی این چهل سال به اندازه ای سریع بوده که امروزچین به یکی ازسه بزرگترین دشمن محیط زیست بشرتبدیل گردیده است(ایالات متحده امریکا، چین وهندوستان). حقیقت اینست که تینگ سیائوپینگ وشرکایش"چین رانجات ندادند"بلکه آنراباتمام قوابسوی این مرداب تیلاکردند.

امادرایران وافغانستان،خیانت تینگ سیائوپینگ واصحاب به انقلاب وطبقه کارگرچین وجهان ازجانب "حزب رنجبران ایران"و"گروه انقلابی افغانستان"باگرمی مورداستقبال قرارگرفت. داکترفیض رهبرگروه انقلابی(بعداسازمان رهائی افغانستان)خیانت آشکارتینگ سیائوپینگ به انقلاب را"امرداخلی چین"خواند. اوبه پیروی ازتینگ خاین ازانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی پشتیبانی نکردوچنانچه تاامروزدست آوردهای ایدئولوژیک وسیاسی تئوریک وفرهنگی این انقلاب یعنی مائویزم راقبول نکرده است.

زنده یادمجیدکلکانی نیزباعلم به خیانت تینگ سیائوپینگ به انقلاب پرولتری وآگاهی ازانحراف چین بسوی سرمایداری، درنیمه دوم دهه پنجاه شمسی برادرش"عبدالقیوم رهبر"رادرمعیت عبید(ا. م. رهبرکنونی سازمان رهائی افغانستان)به چین فرستاد. اوازطریق پکن ریفیو، ازمبارزات مائویست ها علیه تینگ خاین آگاهی داشت ومیدانست که تینگ یک رویزیو نیست خاین بخلق وانقلاب میباشد.مجید همچنین میدانست کهرویزیونیست های چینی باتمام قوامشغول غارت وخصوصی سازی دست آوردهای انقلاب وویران ساختن سوسیالیزم میباشند. این غارتگری وچپاول درسالهای 1355و1356هریکباردرپکن ریفیوبه تفصیلبنام تصحیح گام های اشتباه آمیزگذشته گزارش داده میشدند. درسال 1356 چندین صفحه دریکی ازشماره های پکن ریفیودرنقداسلوب کارمدیریت فابریکه هابواسطه کارگران وهمچنین کمونهای کشاورزی آمده بودونویسنده ازناکامی آنهادرمیزان تولیدقبل ازقبل پیش بینی وپلان شده صحبت میکرد.هیچکس نمیتواندبگویدکه مجیدکلکانی درآن سطح ازدرک مطالب نبودکه ندانداینگونه کارهاعقبگردوپشت پازدن به مالکیت جمعی وویران ساختن سوسیالیزم است. وهیچکس نمیتواندادعا کندکه مجیددرسال 1357 و1358 به این ایقان نرسیده بودکه دولت وحزب حاکم برچین یک حزب ودولت سرمایداری بوده ودو تشکل ضدپرولتری وضد انقلابی میباشند. سوال اینجاست که : اگرمجیدکلکانی مارکسیست بود،پس چطور بخوداجازه داده که با یک حزب ویک دولت ضدانقلابی وخاین به پرولتاریا وسوسیالیزم ارتباط برقرارسازدوحتی برادرش رادرهمراهی یک رویزیونیستمعلوم الحالی که خوداوراازنزدیک می شناخت به چین بفرستد؟ آیا میتوان مارکسیستی راسراغ داشت که علی الرغم علم به ضدپرولتری بودن یک حزب ودولت خاین به انقلاب وپرولتاریا، بازهم برای کمک بسوی او دست درازکند؟دراین جای بحث نیست که سیاست واقدامات سیاسی هرکس راایدئولوژی اوتعیین میکندیعنی هرکس ازهرجائی که ایستاده است دنیارا می بیندوهمچنین این سیاست یاتعقیب خط سیاسی مارکسیستی است که افرادرامارکسیست میسازدنه واژه هاواصطلاحاتی که اودرنوشته هایش بکارمیبردویااداواطواری که ازخوداینجاوآنجانمایش میدهد.

تاسف آوراینست که اکنون هستندکسانی که هم خودرامائویست وطرفدارانقلاب کبیرفرهنگی میدانندوهم اینگونه حرکتهای ضدمائویستی مجیدکلکانی رانادیده میگیرند.چه چیزیموجب میشودکه اینگونه افراد دو

موضعگیری متضادراباهم پینه بزنندوسازش بدهند؟

 

گوشه ای ازتاثیرات انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی برچین وجهان

انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی انقلاب ودیکتاتوری پرولتاریارابرای ده سال دیگرازدستبردرهزنانه رویزونیست های خاین نجات داد. مارش بسوی کمونیزم راحفظ ومالکیت های خصوصی بیشتررادرجمع مالکیت جمعی سوسالیستی درآورد.ارتش رامجدداسازمان دادوافسرانی راکه بواسطه پینگ ته هوای ولین بیائوبه منظورومقصدفلج ساختن انقلاب وفاسدکردن ارتش درپست های مهم کارگذاشته شده بودندبه پست های دیگرمنتقل ساخت. تعلیم وتربیه وتحصیلات عالی رادرخدمت انقلاب ومطابق به نیازهای ساختمان سوسیالیزم وتوسعه نیرو های مولده انکشاف داد. قبل ازآن دردانشگاه هاافرادی آموزگاربودندکه آگاهی شان ازجهان وجامعه به تولیدومبادله فئودالیزم وسرمایداری خدمت میکرد. درمدارس مانندمدارس افغانستان ذهن دانش آموزبااثبات قضیه فیثاغورث(پیتاگوراس) خسته میشدوبه شاگردان یادمیدادندکه دم خوک چندمهره دارد، اماانقلاب کبیرفرهنگی تمام زیروبم تعلیم وتربیه رابطوربنیادی تغییرداد. دانشگاه های توده ای که درآنهالازم نبودتعدادمهره های دم خوک رایادداشتبه وجودآمدند.تعلیم وتربیه وتحصیلات عالی براساس نیازهای ساختمان سوسیالیزم عیارشد. این تحولات شگرف که به یکبارگی متدتحصیل کلاسیکال وعقبمانده راواژگون میساخت دادواوایلای آموزگان آگاه به تعداد مهره های دم خوک را بلندکرد ورویزیونیست های روسی وامپریالیست هاهیاهوی براه انداختند که مائوتسه دون برضدعلم ودانش انقلاب کرده است.

انقلاب کبیرفرهنگی،انقلاب رابطورعملی درداخلاقلیت های ملی غیر"حان"درچین برد. قبل ازآن درپلنوم ششم حزب کمونیست چین رفیق مائوتسه دون اصل"حق برابری ملیت های چین"رابه تصویب رسانیده ولی فرصت بردن انقلاب دربین آنهامیسرنشده بودزیرابدلیل عقبماندگی بورژوازی مسئله حق جدائی ملیت هاهنوزوجودنداشت وروشنست که بدون یک جنبش ملی نمیتوان ازجدائی ملی صحبت کرد.Liang Wang دررساله اش تحت عنوان"نگرانی مائوتسه دون درمورداقلیت های ملی"می نویسد:" زمانیکه مادرین آن بودیم، صدرمائوانستیتوت خاصی رابرای مطالعه تاریخ وفرهنگاقلیت های ملی غیرحان تاسیس کرد. وبرای تعلیم وتربیه دختران وپسران اقلیتهای غیرحان بهترین ومهربانترین آموزگاران حزبی را مقررکردتاانقلاب را درداخل آنهاببرند".

امابیدارساختن اقلیتهای ملی یک کشورنیمه مستعمره- نیمه فئودالی ازرخوت هزاران ساله فئودالی وبیرون ریختن مزخرفات مذهب ومعیارهای ارتجاعی سنتی ازذهن آنهاکارآسانی نیست. فقط تحت زمین لرزه های انقلابات فرهنگی است که دیوارهای کهن ارتجاع وخرافات فئودالی ازذهن توده هائیکه برای هزاران سال تحت ستم ملیت ستمگرواستثمارطبقات استثمارگرملیت خویش قرارداشته اند، ویران میشوند. انقلاب کبیرفرهنگی این دیوارهارادربین اقلیت های میائوها، فاها، هوی ها، ماها، ایغورها، مغول هاوتبتی ها ویران ساخت. درتبت که بزرگترین اقلیت ملی بعدازحان زندگی میکنند، قبل ازانقلاب کبیرفرهنگی علیرغم حاکمیت سرخ،توده هادرتاریکی خرافات رنج های بیشماری رامتحمل میشدند.لاماها وکشیشان مذهبی بودیستی ازقرنها به اینطرف توده هارابه زمین بوسی تربیت کرده بودند. برطبق مذهب لامائی دست زدن به فلزات بطورعام وآهن بطورخاص برای توده های دهقان وشبان گناه کبیره بود. دهقانان درکشاورزی از ابزارچوبی که بواسطه تجارهای وابسته به خاندان لاماهاازچین وهندوستان واردمیشدند، استفاده میکردند. دراین مذهب کشتن یک زنده جان ممنوع شمرده میشودولواین زنده جان یک سوسک مضرباشد.درسایه این خرافات لاماهاوطبقات حاکمه برگردن توده هاسواربودندوشورشهاوعصیان های آنهاراکه باسلاح چوبی برپامیشدندباشمشیرونیزه های آهنین که داروغه هاوعسس های لاماها حمل میکردندبخاک وخون میکشیدند.

رویزیونیست های که درحزب ودولت مرکزی درچین قدرت داشتند، اداره تبت رابه یک جنرال سپرده بودند. این جنرال نیزهمین وضع راببهانه"حفظ اداب ورسوم ملی- فرهنگی اقلیت های ملی"حفظ میکردند. اماوقتی انقلاب کبیرفرهنگی آغازشدگاردسرخ مائویست این وضعیت رابه نبردطلبیدودهقانان وشبانان راکه تاچندی قبل فکرمیکردندکه اگرعلیه لاماهاحتی فکرکنندآسمان برسرشان فرومیریزد، بسیج ساخته وبرعلیه قدرت معبدهاولاماهابمیدان آوردند. آنهادرساعات اول میترسیدندکه آسمان فروخواهدریخت ویا زمین دهن بازکرده آنهاراخواهندبلعید،امادرآخرروزدیدندکه آسمان برجایش باقی مانده وزمین مانند دیروز سخت وجامد است وفقط خشم انبارشده هزاران ساله ازقلب آنهابیرون ریخته است. وقتی آنها به تفنگ دست زدند،میترسیدندکه اجدادشان ازآسمان فرودآمده وآنهارامجازات خواهندکرد، اطفال شان راباخودبرده وخانه های شان رابه آتش خواهندکشید، امادرآخرروزدیدندکه هیچ کسی ازآسمان فرودنیامدوخانه هاوزن وبچه های شان ماننددیروززنده وسالم باقی ماندند.(مادرآینده گزارش مفصلی راازاوضاع تبت واثرات انقلاب کبیرفرهنگی درآن به نشرخواهیم سپرد). به این قسم انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریائی بودکه خلقهای ملیت های تحت ستم راازاسارت سنت های قرون اوسطائی که به ارتجاع خدمت میکردند، رها ساخت.

گاردسرخ انقلاب راباهمین مضمون درداخل فاها، میائوها، ماها،هوی ها، ایغورهاومغول هانیزبردوسلطه سیاه مذهب وسنت های قرون اوسطائی رادرهم کوفت وزمینه ذهنی رشداجتماعی آنهارامهیا ساخت. برهانی که درعقب این حملات گسترده برارتجاع اقلیتهای ملی قرارداشت درگام اول این بودکه عقبماندگی اقلیت های ملی چین به ستمگری ملی حان هاکمک میکردوسوسیالیزم باوجودستم برزن وستمگری ملی نمیتواند ساخته شود. امارویزیونیست های چینی به بهانه های مختلف ماننداحترام به فرهنگ ملی اقلیت ها، دادن آزادی مذهب به اقلیت هاوبرخوردارساختن آنهاازداشتن حق مساوی باملیت حان، درنظرداشتن تناسب وفرق هائیکه آنهاباملیت حان دارندوغیره، تمام علل وضمائیمی راکه به عقب مانده بودن آنها منتهی میشد، حفظ میکردند.

اثرات انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درخارج ازچین نیزفوق العاده وسیع وعمیق بود. این جهش بزرگ ایدئولوژیک- سیاسی خیزش های عظیم دهقانی رادرآسیابدنبال داشت. علیرغم ماجراجوئی های تفرقه افگنانه چوئن لای وتفتین رویزیونیست های اتحادشوروی بین چین وهندبرسراختلافات مرزی، جنبش تلنگانه به جنبش ماهیتامائویستی نیگزالباری تکامل کردوتهداب یک جنبش وسیع وواقعی مائویستی رادرهندگذاشت که تاامروزقهرمانانه مبارزه میکند. درمالیزیاحزب کمونیست جنگ خلق رابه راه انداخت وسلطه امپریالیزم رادرجنوب شرق آسیابه مبارزه طلبید. درترکیه یک جنبش مائویستی تحت رهبری رفیق ابراهیم کایپاک آیا به راه افتاد. درسریلانکا یک حزب مائویستی به وجود آمد. درپرتوجهانی این انقلاب بودکه "سازمان جوانان مترقی"تحت رهبری رفیق اکرم یاری به وجودآمد. این سازمان جنبش دموکراتیک نوین رابه وجودآوردکه درتاریخ سیاسی افغانستان بزرگترین،فراگیرترین ودوررس ترین جنبش انقلابی کشوربشمارمیرود. انقلاب کبیرفرهنگی جنبش انقلابی فلیپین راکه تاآنروزتحت تاثیر برادران لاواازراست به چپ وازچپ به راست لم میدادماهیتاتغییرداد. این انقلاب درآسیا، افریقا، امریکای لاتین رهبران بزرگ انقلابی مانندرفیق چارومزومدار، رفیق ابراهیم کایپاک آیا، رفیق اکرم یاری، رفیق سان موگاتاسان، رفیق جوماسیسون، رفیق ابی مایل گوزمان را الهام بخشیده وازنظر ایدئولوژی سمت وسوداد.

انقلاب کبیرفرهنگی سازمانهاواحزاب کمونیستی جهان رابه دونوع سازمان وحزب که ماهیتا متضادو متخاصم اندتقسیم کرد،احزاب وتشکلهای کمونیستی واقعی که امروزباافتخاردرفش مارکسیسم- لنینیسم- مائویسم راحمل میکنندواحزاب وتشکلهای که واژه هاومصطلحات کمونیستی رادرجملات شان بکارمیبرند وخودرامارکسیست- لنینیست وبرخی هم خودرامارکسیست- لنینیست- مائوتسه دون اندیشه میگویند.نوع اول این احزاب وتشکلهای کمونیستی رسالت عظیم تدارک ویاانجام جنگ خلق وانقلاب پرولتری رابرعهده دارندوتحت کوهی ازمشکلاتی که امپریالیزم سرمایداری ومزدورانش برسرراه آنها قرارمیدهند، طی طریق میکنند. نوع دوم یادرپارلمانهای فرمایشی پرحرفی میکنندویاازطریق احزاب راجسترشده دول ارتجاعی ودست نشانده به اغواوفریب خلقهای جهان مشغول اند. سازمان رهائی افغانستان وسازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)دونوع ازتشکلهای نوع دوم درافغانستان اند.اینهاهردوواژه های کمونیستی وترمینالوژی های انقلابی را برای اغفال اذهان جوانان مایل به انقلاب درجملات شان بکارمیبرند. اماهردواحزاب راجسترشده داشته ودرپارلمان فرمایشی کابل درجهت تحکیم سیاست اشغال افغانستان فعالیت میکنند. سخنان رادیکال اعضای این تشکلهاازطریق احزاب راجسترشده ورسانه های وابسته ماهیت ضددموکراتیک یک نظام دست نشانده رااستتارنموده وآنرایک رژیم دموکراتیک که تحمل بیان مخالفینش رادارد، سرخاب وسفید آب میزنند.

چکیده های این دودسته مانند"ساا"وساما- ادامه دهندگان که ازپیشگامان ورهبران شان برسرتقسیم عایدات انجوئی رنجیده اند،بجای آنکه اشغالگران ورژیم مزدورآنهاراموردحمله قراردهندازمائویست های افغانستان برای دستگاه اطلاعات امپریالیست هاجاسوسی میکنند،نام ومشخصات آنهارابه ارتجاع و امپریالیزم گزارش داده وازاینطریق توجه آنهاراجلب میکنند.به این قسم آنهانشان میدهندکه"مارکسیست- لنینیست- مائوتسه دون اندیشه"اند.

مائویست های افغانستان باایمان به اینکه مائوتسه دون مارکسیزم- لنینیزم راتکاملدادواین تکامل (مارکسیزم- لنینیزم-مائویزم) انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی رارهبری نمود. مامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم(نه کمترونه بیشترازآن) راایدئولوژی رهنمای خویش خوانده وباتمام قواصادقانه میکوشیم تاتمام حرکات سیاسی، اخلاقی ومدنی خودرامطابق باتئوری های این رهنمودرهائی بخش عیارسازیم. مابرخلاف آنهائیکه اینجاکمونیست اندوآنجا قاچاقبر،اینجاکمونیست اندوآنجافعال مدنی درخدمت امپریالیزم، اینجا کمونیست اندوآنجا"قوم دوست"، میکوشیم درهرجاتاحدی که میتوانیم کمونیست باشیم ورفاقتها، نشست و برخاست وخوشی وغم خودرابامعیارهای کمونیستی ورفقای کمونیست عیارسازیم.

مائویست های افغانستان

28 اکست 2016