Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

آموزش ازانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی وتشدیدمبارزه بین

"دوخط"وافشای ماهیت ضدانقلابی انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم

یگانه راه برای تشکیل حزب کمونیست (م- ل - م) انقلابی است!

با تکامل نیروهای مؤلده جدیدوحدت تضاد آنها با روابط تولیدی کهنه فئودالی وپیروزی انقلاب های بورژوازی وانقلاب صنعتی خاصتاً درقاره اروپا، پیدایش طبقه کارگرورشد وتکامل علوم ، شیوه تفکرانسان نیزتغییرکرد. انسان متفکرومترقی ازراه مبارزه با مکاتب مختلف ایده آلیستی(ایده آلیسم ذهنی وعینی) ومتافیزیک وایده آلیسم فلسفی قدم به قدم پیش رفت تابه شیوه تفکرنوین وکشف علم انقلاب دستیافت.مارکس وانگلسسوسیالیسم علمی رابنیان گذاشته وراه نجات پرولتاریا وسایرزحمتکشان ازاستثماروستم نظام سرمایه داری وسایرنظام های بهره کش وستمگررابرای آنها نشان دادند. آنها " مانیفست کمونیست" را منحیث اولین برنامه تئوریک برای پرولتاریا جهت انقلاب کردن تدوین نمودند. مانیفست کمونیست درجهت تشکیل احزاب کمونیستی وسازماندهی طبقه کارگروتحکیم وتوسعه انترناسیونالیسم پرولتری نقش انقلابی مهمی راایفا نمود.ظهورمارکسیسم(علم انقلاب پرولتری) درحقیقت تحول انقلابی بزرگی بود که زمینه را هرچه بیشتربرای تکامل فکری بشرونجات آن از"خود بیگانگی" ورسیدن به "خود آگاهی" وآزادی واقعی ازهرقید وبند ومناسبات وروابط کهنه ارتجاعی آماده ساخت. مارکسیسم برمبنای فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک بنا یافته وپدیده های مادی ومعنویرا برهمین مبنا مورد تحلیل وتجزیه قرارمی دهد.مارکس هرآنچه ازتفکروایدئولوژیهای کهن ارتجاعیما قبل آن بود مورد نقد علمی ودیالکتیکی قرارداده وماهیت وخصلت عقب گرایانه آنهارا به اثبات رسانده وشیوه تفکرمترقی، علمی وانقلابی نوین را بمیان آورد.مارکس وانگلس علم انقلاب پرولتری را کشف کردند وبا شرکت درپراتیک مبارزه طبقاتی وتداوم مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی علیه ایدئولوژی ها وافکارانحرافی وارتجاعی، آنرا استحکام بخشیدند. بعد ازظهورعلم انقلاب پرولتری، اولین انقلاب طبقه پرولتاریا( کمون پاریس)بتاریخ 18 مارچ سال (1871) میلادی بوقوع پیوست.این انقلاب با قیام کارگران پاریس وچندین شهردیگرفرانسه آغازگردیده وسعی کردند تا قدرت سیاسی رادردست گرفته ونظام نوینی را جایگزین نظام کهنه نمایند. ولی انقلاب " کمون" کمبودها وضعفهای زیادی داشت وشکست خورد. درآن زمان طبقه کارگرفرانسه هنوزازرشدلازم سیاسی برخوردارنبوده وحزب سیاسی انقلابی خودرا نداشت. سرمایه داری فرانسه هنوزازرشد لازم برخوردارنبود. فرانسه درآن زمان عمدتاً یک کشورخرده بورژوائی بود، سرزمین پیشه وران، دهقانان وخرده فروشان. رفیق لنین دراین مورد می گوید :" انقلاب پیروزمند اجتماعی لااقل مستلزم دوپیش شرط می باشد، تکامل نیروهای مؤلده باید به سطح بالائی رسیده باشد وپرولتاریا به اندازه کافی آماده باشد". یعنی طبقه پرولتاریا به لحاظ آگاهی ایدئولوژیک-سیاسی وتشکیلاتی آمادگی برای انقلاب کردن را داشته باشد. ولی درسال 1871 این دوپیش شرط درفرانسه موجود نبودند. عمرانقلاب "کمون" بسیارکوتاه بود( دوماه وچند روز) که فرصت تحقق برنامه هایش رانیافت وقبل ازهمه نتوانست سلطه سرمایه وبنیادهای نظام اجتماعی موجودرا نابود سازد.درکمون پاریس پرولتاریا حتی متحدین طبیعی خودرا ازدست داده وتنها ماند. این فقط طبقه پرولتاریا بود که تا آخردربرابردشمنان طبقاتی اش مقاومت کرده وقهرمانانه رزمید. اما کمون توسط دشمنان داخلی وخارجی اش وحشیانه سرکوب خونین گردید. بورژوازی آلمان( برهبری بیسمارک) به کمک بورژوازی فرانسه شتافت وبا انواع ترفندها دهقانان وخرده بورژوازی را برضد پرولتاریای پاریس برانگیخته وبسیج کردند وانقلاب کمون را به خون کشیدند. بعدازشکست انقلاب" کمون" بیش ازصدهزارتن ازکارگران وسایرزحمتکشان فرانسه بدست ارتش فرانسه ومتحدین آن وحشیانه بقتل رسیده وده ها هزارتن آنها درزندان ها شکنجه شدند. ازنظرتاریخی کمون پاریس نخستین شکل دیکتاتوری پرولتاریا بود که مارکسیسم رابا تجربیات تاریخی بسیارگران بهائی غنابخشید. این به مارکس امکان داد تا درباره شکل دولتی جامعه ای آینده نتیجه گیری لازم را بعمل آورد. مارکس می گوید:" مبارزه طبقاتی ناچارکاررا به دیکتاتوری پرولتاریا منجرمی سازد، اینکه خود این دیکتاتوری فقط گذاری است بسوی نابودی هرگونه طبقات وبسوی جامعه بدون طبقات. دیکتا توری پرولتاریا یک ابزاراست، ودرخود پایان نمی پذیرد، ابزاری برای گذاربه کمونیسم، به جامعه بی طبقه است".

اولین انقلاب پیروزمند پرولتاریا دراوایل قرن بیستم ، درشرایطی که سرمایه داری به بالاترین مرحله ای آن(امپریالیسم) رسیده بود، بوقوع پیوست.کمونیستهای انقلابیبه رهبری رفیق لنین مارکسیسم را درشرایط مشخص روسیهتلفیق داده وانقلاب کبیراکتوبرسال( 1917)برهبری حزب کمونیست(بلشویک) ودررأس آن رفیق لنین به پیروزی رسید. بقول رفیق استا لین " لنین آموزشهای مارکس وانگلس را مطابق با شرایط جدید تکامل ومطابق به مرحله ای جدید سرمایه داری، شرایط امپریالیسم بسط وتکامل داد". پیروزی انقلاب کبیراکتوبرحقانیت علمی مارکسیسم را بثبوت رساند. انقلاب کبیراکتوبربعد ازانقلاب " کمون پاریس"(که شکست خورد) اولین انقلاب پرولتری پیروزمند درجهان بود. نخستین دولت سوسیالیستی درجهان تشکیل شده ودیکتاتوری پرولتاریا برقرارگردید. وشوراهامنحیث شکلی ازدیکتاتوری پرولتاریا بود که لنین آنرا درنتیجه ای تجربه انقلاب های روسیه در(1905 و1917) کشف کرد. همچنین لنین خاطرنشان ساخت که مسئله دیکتاتوری پرولتاریامسئله ای عمده مارکسیسم است.باپیروزی انقلاب کبیراکتوبرعصرجدیدی درجهان اعلام گردید، عصرامپریالیسم وانقلابات پرولتری. لنین درجریان مبارزه طبقاتی ومبارزه ایدئولوژیک- سیاسی علیه اشکال اپورتونیسم وانواع رویزیونیسم وپیروزی انقلاب کبیراکتوبروتأسیس نظام سوسیالیستی ،علم انقلاب پرولتری را غنای کیفی بخشیده وازمارکسیسم به مارکسیسم- لنینیسم تکامل داد.پژواک انقلاب کبیراکتوبرروح بیداری سیاسی را برخلقهای جهان دمید. پرولتاریا وسایرزحمتکشان جهان خواستها، اهداف وسرنوشت مشترکی دارند وپیشرفت جنبشهای انقلابی پرولتری وپیروزی انقلاب پرولتری دریک کشوردرپیشرفت جنبشهای انقلابی دردیگرکشورهای جهان اثرات مثبت عمیقی دارد.انقلاب رهائیبخش اکتوبروظهورکشورشوراها، تحرک جدیدی به پرولتاریا وسایرزحمتکشان جهانبوجود آورده وجنبشهای انقلابی پرولتریعلیه ارتجاع وامپریالیسم وجنبشهای آزادیبخش ملی علیه امپریالیسم واستعماردرکشورهای مختلف جهان آغازشده واتحاد شوروی سوسیالیستی منحیث دژبزرگ انقلاب جهانی درحمایت وپشتیبانی اززحمتکشان جهان قرارگرفت.

بعد ازدرگذشت رفیق لنین رفیق استالین دررأس حزب کمونیست(بلشویک) ودولت سوسیالیستی قرارگرفته وساختمان سوسیالیسم را به مدت بیش ازسی سال رهبری کرد. اتحاد شوروی تحت رهبری استالین کمکهای معنوی ومادی زیادی به جنبشهای انقلابی پرولتری وجنبشهای رهائیبخش ملی درجهان ارایه کرد. استالین دوست واقعی خلقهای جهان بود. استالین مبارزه قهرمانانه خلقهای اتحاد شوروی را درجریان جنگ جهانی امپریالیستی دوم برضد مهاجمین آلمان امپریالیستیفاشیست موفقانه رهبری کرده وضربات سهمگینی به فاشیستهای نازی وارد کرده وآنهاراشکست داد.استالین درجریان جنگ جهانی دوم پرولتاریا وخلقهای کشورهای اروپای شرقی تحت سلطه امپریالیسم وامپریالیستهای فاشیست آلمان رابگونه همه جانبه کمک کرد که خودرا ازسلطه آنها نجات داده وبا سرنگونی سلطه ارتجاع داخلی وامپریالیسمبطورکل نظام های دموکراتیک توده ای وسوسیالیستی ایجاد کردند. اگرچه مهمترین بخش ازرهبری استالین درانجام دیگرگون سازی سیستم مالکیت درشرایط پیچیده اتحاد شوروی بود؛ اما پس ازاکمال تحول سوسیالیستی درمالکیت، درمورد ماهیت جامعه شوروی سوسیالیستی وتضادهای مشخصه ای آن به نتیجه گیریهای جداً غلطی رسید. استالین درکنگره 18 حزب کمونیست درسال 1939 گفت:" جامعه شوروی دیگردارای طبقات متخاصم واستثمارگروانتاگونیستی نمی باشد، یعنی اینکه طبقات استثمارگرنابود شده اند. اوبرمبنای همین طرزتفکراین موضع انحرافی را گرفت که: تنها دلیل ادامه دیکتاتوری پرولتاریا دراتحاد شوروی، محاصره اتحاد شوروی توسط دشمنان امپریالیست است". وبه این ترتیب موجودیت طبقات وتضادهای طبقاتی انتاگونیستی دردوران سوسیالیسم وضرورت ادامه مبارزه طبقاتی را دراین دوران ازنظرانداخت.استالین نظرداشت اززمانیکه مالکیت سوسیالیستی شد، طبقات انتاگونیستی وزمینه داخلی احیای سرمایه داری دراتحاد شوروی ازبین رفته است. ملاحظه می شود که وی منبع فعالیتهای ضدانقلابی رویزیونیستها رادرحزب ودولت بدرستی درک نکرده وتضادهای میان خلق را با تضاد میان خلق ودشمنان خلق خلط نمود. او برهمین مبنا دررابطه به برخورد با ضدانقلابیون وسرکوب آنهانیزدچاراشتباهات جدی گردید. دیده می شود که استالین به این امرتوجه نکردکه درسرتاسرسوسیالیسم تضادهای طبقاتی ومبارزه طبقاتی وجودداردکه عمدتاً دروجود بورژوازی وپرولتاریا ومبارزه بین آنها، بعنوان یک تضاد انتاگونیستی طبقاتی، تبلورمی یابد.بعد ازدرگذشت رفیق استالین درسال(1953) عناصربورژوازی(رویزیونیستهای"مدرن")درون حزب ودولت به رهبری خروشچف مرتد وخاین حملات خاینانه وضدانقلابی علیه رفیق استالین را زیرنام کذائی کیش شخصیت آغازکرده وبا ترفندهای اپورتونیستی ورویزیونیستی خلقهای اتحاد شوروی سوسیالیستی را اغوا نموده وقدرت حزبی ودولتی راغصب کرده ودست آوردهای انقلاب کبیراکتوبر،دیکتاتوری پرولتاریاونظام سوسیالیستی رامنهدم وکشورشوراهارا به کشوری سرمایه داری وسوسیال امپریالیستی وبه دشمن خلقهای تحت ستم وملل اسیرجهان مبدل کردند.

درآغازدهه چهل قرن بیستم میلادی خلق آلبانی تحت رهبری حزب کمونیست این کشورمبارزه انقلابی رهائیبخش را علیه امپریالیسم فاشیست اشغالگرآلمان( نازی) به پیش برده که با شکست مهاجمین آلمانی وسقوط حاکمیت طبقات ارتجاعی داخلی درسال (1944) میلادی انقلاب ملی دموکراتیک را به پیروزی رسانده ونظام سوسیالیستی را بناکردند. به همین صورت انقلاب های توده ای وسوسیالیستی درچند کشوردیگراروپای شرقی با شکست امپریالیسم فاشیست وسرنگونی دولتهای ارتجاعی وبطورکلی قطع سلطه امپریالیسم به پیروزی رسیدند. همچنین مبارزه خلق ویتنام تحت رهبری حزب کمونیست این کشوربا شکست امپریالیسم استعمارگرفرانسه وسرنگونی حاکمیت طبقات ارتجاعی انقلاب دموکراتیک توده ایدرآگست سال (1945) به پیروزی رسید.پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین درماه اکتوبرسال ( 1949) درچین بزرگترین دست آورد انقلابی پرولتاریا وسایرزحمتکشان چین تحت رهبری حزب کمونیست چین به رهبری رفیق مائوتسه دون بود که درسال 1958 به انقلاب سوسیالیستی گذارنموده ونظام سوسیالیستی درچین برقرارگردید. این همه پیشرفتهای انقلابی درکشورهای مختلف جهان درقرن بیستم بعد ازپیروزی انقلاب کبیراکتوبربوقوع پیوستند وکشورشوراها تحت رهبری لنین واستالین حمایت وکمکهای معنوی ومادی قابل وصفی به جنبشهای انقلابی پرولتری وجنبشهای آزادیبخش ملی کرد.

حزب کمونیست چین با تأثیرپذیری ازانقلاب کبیراکتوبروتأسیس کشورشوراها، درسال 1921 تأسیس گردید وکمونیستهای چین با استفاده ازشرایط مساعد سیاسی آن زمان درچین، یعنی شرایطی که گومیندان ( حزب بورژوا ناسیونالیست) چین به رهبری دوکتورسون یاتسن قدرت سیاسی را دردست داشت، توانستند سازمانهای حزبی را به پیمانه نسبتاً گسترده دربین توده های خلق چین ایجاد کرده وپایه توده ای حزب راهرچه بیشترگسترش دهند. سون یاتسن یک میهن پرست مترقی ونماینده بورژوازی ملی چین بود ودربرابرطبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروسلطه امپریالیسم مقاومت نموده وبا حزب کمونیست چین رابطه وهمکاری نزدیکی برقرارکرد. رفیق مائوتسه دون دراین باره می گوید:" ازسال 1924 ببعد مناسبات میان گومیندان وحزب کمونیست درانقلاب چین نقش قاطع داشته است. انقلاب سالهای (1924-1927) درنتیجه همکاری دوحزب براساس برنامه معین صورت گرفت. فقط درعرض دو- سه سال کامیابی های بزرگی درانقلاب ملی بدست آمد، انقلابی که داکترسون یاتسن چهل سال اززندگی خویش را درراه آن گذاشته ولی نتوانسته بود آن را بپایان رساند؛ مظهراین کامیابی ها ایجاد منطقه پایگاه انقلابی درگوان دون وپیروزی لشکرکشی به شمال بود. این بود ثمره جبهه متحد دوحزب".حزب ورژیم تحت رهبری سون یاتسن درسیاست داخلی اش روی همکاری با حزب کمونیست وکوشش درجهت رفاه خلق چین ودرسیاست خارجی روی کمک وحمایت کشورشوراها حساب می نمود. ولی با به قدرت رسیدن جناح راست ارتجاعی " گومیندان" درسال 1927 شرایط به جهت معکوس تغییریافته وحزب ورژیم تحت رهبری چانکای شیک نوکرسرسپرده امپریالیسم حمله به حزب کمونیست را آغازکرد. صدها تن ازکمونیستهای چین بوسیله دستگاه ارتجاعی گومیندان بقتل رسیده وضربات شدیدی برحزب کمونیست وارد آمد. ازجانب دیگرخطوط اپورتونیستی راست وچپدرحزب کمونیست چین ضربات سختی برارتش، پیشرفت انقلاب چین، جنگ انقلابی خلق وجنگ آزادی بخش ملی علیه امپریالیسم جاپان وارد کرد. رفیق مائوتسه دون می گوید:" حزب کمونیست چین درجنگ انقلابی علاوه بردواشتباه، اپورتونیسم راست "چون دوسیو" واپورتونیسم چپ "لی لی سان" درسالهای 1931- 1934 طی جنگ انقلاب ارضی منجربه تلفات فوق العاده سنگینی گردید. مناطق پایگاهی خودرا ازدست دادیم وارتش سرخ ناتوان شد..... اشتباه دوم اپورتونیسم راست" جان گوه تائو" درسالهای 1935- 1936 بود وچنان دامنه یافت که انضباط حزب وارتش سرخ را مختل ساخت وموجب تلفات سنگینی دربخشی ازنیروهای عمده ارتش سرخ گردید".رفیق مائوتسه دون درسال ( 1935) به رهبری حزب کمونیست چین انتخاب شد.درآن زمان حزب کمونیست وخلق چین درشرایط دشواری قرارگرفته بودند. رفیق مائوتسه دون با اتکاء به دیالکتیک ماتریالیستی وتعمیق وتداوم مبارزه ایدئولوژیک- سیاسی (مبارزه " بین دوخط") علیه خطوط انحرافی اپورتونیستی راست وچپ دردرون حزب کمونیست چین جنگ انقلابی خلق وجنگ آزادیبخش ملی علیه امپریالیسم متجاوزجاپان را پیروزمندانه رهبری کرد. رفیق مائوتسه دون حزب کمونیست چین را به لحاظ ایدئولوژیک- سیاسی تقویت کرده واستحکام بخشید. او برنامه " راه پیمائی طولانی" را به پیش برده وارتش سرخ هزاران کیلومترراه پیمائی کرده وازاین طریق دربخش اعظم سرزمین پهناورچین بذرانقلاب را دربین توده های خلق افشاند. اوبه نقش دهقانان فقیردرانقلاب ملی - دموکراتیک به رهبری پرولتاریا زیاد ارج می گذاشت وبه ارتقای سطح آگاهی توده های خلق اهمیت زیاد قایل بوده وهمیشه سیاست را درمقام اول قرارمی داد وبا سیاست اتکاء به توده های خلق ورهبری پرولتاریا شدیداً باورداشت. رفیق مائوتسه دون درباره اهمیت راه پیمائی طولانی چنین می گوید:"اهمیت راه پیمائی طولانی درچیست؟ ما جواب می دهیم: راه پیمائی طولانی درصفحات تاریخ نخستین راه پیمائی درنوع خوداست، راه پیمائی طولانی یک مانیفست است، گروه تبلیغاتی است....".رفیق مائوتسه دون وظیفه مرکزی حزب کمونیست وعالی ترین شکل مبارزه را تصرف قدرت سیاسی بوسیله جنگ انقلابی خلق مشخص نمود یعنی حل مسئله ازطریق جنگ وگفت : " این اصل انقلابی مارکسیستی- لنینیستی درهمه جا چه درچین وچه درکشورهای دیگرصادق است. وهمچنین گفت: سیاست ازلوله تفنگ بیرون می آِید وخلق بدون ارتش هیچ چیزندارد". کمونیستهای انقلابی درچین دررأس آنها رفیق مائوتسه دون درپروسه مبارزه طبقاتی وملی وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وانقلاب سوسیالیستی، تجارب انقلابی گران بهائی را برای پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی جهان خاصتاًدرکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ومستعمره بدست آوردند واندیشه مائوتسه دون درتدوین وطرح خط مشیهای انقلابی درپروسه انقلاب دموکراتیک نوین وپیروزی سوسیالیسم نقش عمده داشت. مائوتسه دون توانست اصول اساسی عام مارکسیسم لنینیسم را درشرایط چین تلفیق نموده وانقلاب چین را درراه پیروزی هدایت کند. مائوتسه دون با اتکاء به ماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی تحلیل طبقاتی جامعه چین وتضادهای طبقاتی ومشخص کردن دوستان ودشمنان انقلاب واستراتیژی وتاکتیک انقلاب چین وخطوط عام استراتیژی انقلاب درکشورهای نیمهفئودالی ونیمه مستعمره وتحت سلطه امپریالیسم را تعیین نمود .مائوتسه دون تئوری استراتیژی جنگ توده ای طولانی ومحاصره شهرها ازطریق دهات راتدوین کرد. مائوتسه دون با درنظرداشت ساختاراجتماعی اقتصادیکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ومستعمره، تشکیل " جبهه متحد ملی" وسیع ازطبقات انقلابی ومترقی جامعه را درامرپیشبرد مبارزه علیه فئودالیسم وامپریالیسم منحیث یکی ازسلاح های مبارزه ملی وطبقاتی برای پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وتشکیل دولت دموکراتیک خلق بکارگرفت. رفیق مائوتسه دون درپروسه جنگ انقلابی خلق تئوری مبارزه نظامی پرولتاریا راغنی ساخته وتکامل داد. اوانقلاب دموکراتیک نوین را رهبری کرده وبا پیروزی آن دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری پرولتاریا را تأسیس کرد که درسال 1958 به انقلاب سوسیالیستی گذارنمود. مائوتسه دون دراوایل سال (1958)، زمانیکه تکوین اساس تئوری بزرگ" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" راآغازنمود چنین گفت:" همواره درباره اتحاد یگانه صحبت کردن وازمبارزه سخن نگفتن مارکسیستی- لنینیستی نیست. اتحاد ازمبارزه می گذرد. تنها ازاین طریق اتحاد بدست می آید.درون حزب، همین طورطبقات ودرمیان مردم، نیزهمین گونه است. اتحاد به مبارزه تبدیل می شود ومجدداً بوجود می آید. ما نمی توانیم تنها درباره اتحاد یکپارچه صحبت کنیم ودرباره تضاد ها ومبارزه سخن بمیان نیاوریم. اتحاد شوروی ازتضاد بین رهبران ورهبری شوندگان سخن نمی گوید.اگرتضاد ومبارزه ای وجودنداشت، جهان، پیشرفت، حیات وهیچ چیزدیگراصلاً وجود نمی داشت. همواره درباره اتحاد صحبت کردن همانند" حوضی ازآب راکد" است، این دیدگاه می تواند به رخوت منجرشود. ماباید اساس کهنه اتحاد راویران کنیم راه مبارزه را طی کنیم، دوباره براساس نومتحد گردیم. کدامیک بهتراست- حوض آب راکد، یا رودخانه" یان تسه" ای آرامش ناپذیروغران". زیربنای تئوریک انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی، واینکه مائوتسه دون برمبنای این " تئوری"، انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی را راه اندازی کرد، ازبزرگ ترین خدمات فناناپذیرمائوتسه دون به علم انقلاب پرولتری (مارکسیسم- لنینیسم ) است.مائوتسه دون علم انقلاب پرولتری رادرهمه عرصه ها غنای کیفی بیشتری بخشیده وآن را به مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم تکامل داد. انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی نه تنها درچین بلکه درتاریخ سوسیالیسم بی سابقه بود. انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی اساساً دراتکاء به توده های خلق انجام شد. درواقع رهبران واعضای حزب ودولت درمعرض انتقاد توده ها قرارگرفتند وبازسازی شدند. دراین انقلاب مائوتسه دون توده های وسیع را ازپائین برانگیخت وآنان را درمبارزه ومغلوب کردن دشمنان طبقاتی هدایت کرد. چنانکه خود مائوتسه دون جمعبندی کرد: "انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی متود جدیدی برای مغلوب ساختن رهروان جان سخت سرمایه داری وانقلابی کردن جامعه، منجمله حزب بود". تئوری مارکسیستی- لنینیستی دولت ودیکتاتوری پرولتاریا توسط مائوتسه دون تکامل داده شد واعمال این دیکتاتوری وانجام آن درسراسردوره گذارتاکمونیسم فقط می تواند به معنای" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" باشد وازبزرگترین خدمات جاودان مائوتسه دون به مارکسیسم- لنینیسم ومبارزه انقلابی پرولتاریای بین المللی را نمایندگی می کند.

رفیق مائوتسه دون نقش رفیق استالین را درجنبش کمونیستی بین المللی مورد توجه قرارداده ویک ارزیابی همه جانبه ودقیق ازدست آوردها وخدمات اودرساختمان سوسیالیسم وکمک به انقلاب جهانی وهمچنین اشتباهات نظری وعملی اوانجام داد. واینکه"درسراسردوران سوسیالیسم طبقات متخاصم وتضادهای طبقاتی انتاگونیستی وجود دارد ومبارزه طبقاتی تحت دیکتاتوری پرولتاریا درتمام دوران سوسیالیسم تا رسیدن به جامعه بدون طبقه(کمونیسم) ادامه می یابد"، رفیق استالین به این مسئله اساسی ومهم توجه نکرد. استالین درسال (1936) گفت:" دراتحاد شوروی طبقات متخاصم ازبین رفته است؛ زیرا تغییرات مالکیت سوسیالیستی عمدتاً انجام شده است". ودرکنگره هژدهم حزب درسال 1939 چنین گفت:" ... جامعه شوروی دیگردارای طبقات متخاصم وانتاگونیستی نمی باشد، یعنی اینکه طبقات استثمارکننده نابود شده اند...". با آنکه استالین قاطعانه علیه تلاشهای که برای احیای سرمایه داری ازجانب نیروهای انحرافی( رویزیونیستهای "مدرن") درشوروی صورت می گرفت مبارزه کرد؛ لیکن درعمل درپیشبرد مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی درون حزب ودولت معترف نشد.رفیق مائوتسه دون ازتجربه منفی شکست انقلاب دراتحاد شوروی توسط رویزیونیستهای خروشچفی وسقوط بزرگترین پایگاه انقلابی جهان واحیای سرمایه داری وهمچنین شکست انقلاب دردیگرکشورهای اروپای شرقی، آموخت.اوبا اتکاء به مارکسیسم- لنینیسم ودیا لکتیک ماتریالیستی به درک عمیق تریازخصلت جامعه سوسیالیستی وموجودیت طبقات وتضادهای طبقاتی انتاگونیستی درآن رسید. مائوتسه دون می گوید:" تضاد های جامعه سوسیالیستی عبارت اند از: تضاد بین نیروهای مؤلده ومناسبات تولیدی وتضاد بین روبنا وزیربنای اقتصادی. دوتضاد اساسی جامعه سوسیالیستی عبارت اند از: تضاد بین طبقه کارگروبورژوازی وتضادبین چین وکشورهای امپریالیستی.معهذا این تضادهای جامعه سوسیالیستی خصلتاً با تضاد بین مناسبات تولیدی ونیروهای مؤلده وتضاد بین روبناوزیربنای اقتصادی جوامع کهن فرق اساسی دارد وشکلهای دیگری پیدا می کند. وتضاد بین طبقه کارگروبورژوازی تضاد عمده است". دوران سوسیالیسم یک مرحله گذاربین جامعه سرمایه داری وکمونیسم است ومبارزه طبقاتی باید بدون وقفه ادامه یابد. مائوتسه دون برهمین اساس تئوری" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" را کشف کرد وصحبت ازضرورت تداوم انقلاب نموده وگفت:" نیازبه انقلاب فرهنگی همیشه وجود خواهد داشت. به این دلیل تا زمانیکه تضاد وجودداشته باشد به انقلاب فرهنگی نیازاست. حتی تحت کمونیسم هم هنوزتضاد، مبارزه برای حل تضاد وتغییرکیفی(جهش) وبه این ترتیب، انقلاب وجودخواهد داشت". مائوتسه دون درباره انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درچین گفت:"صحبت برسرانقلابی کردن مداوم حزب بمثابه بخشی ازامرانقلابی کردن جامعه بمثابه یک کل می باشد". رفیق مائوتسه دون این مهمترین نکته را ازتجربه تاریخی دیکتاتوری پرولتاریا درچین وکشورهای دیگربخصوص تجربه منفی قدرت گیری ضدانقلاب دراتحاد شوروی جمعبندی کرد وشروع به تکامل راهها وابزاربازسازی وانقلابی کردن حزب کمونیست چین وتصفیه ای آن ازوجود رهروان سرمایه داری(بورژوازی درمقامات عالی حزب ودولت- رویزیونیستهای" سه جهانی") نمود. درجریان انقلاب کبیرفرهنگی مائوتسه دون اعلام نمود:" انقلاب کبیرفرهنگی برای چیست؟برای دست زدن به مبارزه طبقاتی است. لین پیائوازتئوریاضمحلال مبارزه طبقاتی دفاع کرد، ولی خودش هرگزازمبادرت به مبارزه طبقاتی بازنه ایستاد. او درپی حفاظت ازدارودسته مرتد خودش وپیروان قسم خورده خود بود، لین پیائو درپی سرنگونی پرولتاریا بود وبه انجام کودتا مبادرت کرد...".

مبارزهعلیه لین پیائوازاواخرسال( 1968) آغازشد ودرسال ( 1969) تشدید یافت. گاردهای قدیمی درون مرکزیت حزب، هیئت دولت وسلسله مراتب منطقه ای ومرکزی ارتش، جناح با نفوذ وازنظر کمی نیرومند درحزب به دورچوئن لای(سنتریست) جمع شده بودند. چوئن لای درمقطعی انقلاب فرهنگی را همراهی کرد ودرمقطعی دیگراین همگامی را پایان داد. انقلاب کبیرفرهنگی لیوشائوچی ورهبران مرتبط با اورا افشا وبرکنارساخت وبه همین صورت هزاران کدرحزبی مورد انتقاد قرارگرفته وازکاربرکنارشدند. برخی درحزب ازهواداران لیوشائوچی ظاهراً ازطرفداری وی خودداری کرده وازانتقادات سخت وتصفیه انقلاب کبیرفرهنگی درامان ماندند وبرخی دیگرازراستها برای مخفی نگهداشتن شان ریاکارانه با انقلاب فرهنگی همراهی می کردند، درحالیکه به محتوی اساسی آن باورنداشتند. دردوره 1969-1970 لین پیائوبزرگترین خطربرای دست آوردهای انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی محسوب می شد؛ زیرا روشن شده بود که وی نه تنها خواستارکنارنهادن انقلاب فرهنگی وکسب قدرت سیاسی است بلکه دارای متحقق کردن خواست خود نیزمی باشد. ونیزازنظرنیروهای جمع شده دراطراف چوئن لای، لین پیائو جدی ترین تهدید محسوب می شد چراکه برنامه وی اساساً کنارنهادن همه بجزافراد وابسته بخودش بود. درکارزارمبارزه علیه لین پیائوهدف نیروهای انقلابی آماج قراردادن خصایل ضدانقلابی- واساساً راست- برنامه وبینش لین پیائوبود وهدف نیروهای جمع شده بدورچوئن لای ازحمله به لین پیائو، زدن برچسب التراچپ به انقلاب کبیرفرهنگی وهموارنمودن راه برای پایمال کردن دست آوردهای انقلاب کبیرفرهنگی به طوراخص وکل انقلاب به طوراعم بود. خط مشی جناح راست این بود که اشکال لین پیائورا افراط درانقلابیگری وانمود کند وبه تبع آن انحراف چپ گرائی افراطی را بمثابه دشمن عمده انقلاب معرفی کند، وبه انقلاب کبیرفرهنگی مهر چپگرائی افراطی زده وآنرا ازآن جهت که گویا به فردی مانند لین پیائو پاداده است، فاجعه ای اسفباروانمود کند. نیروهای انقلابی دراین دوره کارزارانتقاد ازلین پیائورا ازطریق دامن زدن به جنبش مطالعه ونقد تئوری نوابغ وی (که نقش توده های خلق رادرسازندگی تاریخ نفی می نمود) پیش برد،[" تئوری نوابغ" لین پیائوتعمیم دکترین کنفسیوس بود مبنی براینکه" خرد تنها نزد عالیمقامها است". ناگفته نماند که تشابه چوئن لای ودن سیائوپین با کفسیوس زیاد بود. اینها کنفسیوس های عصرنوین خوانده می شدند] وتلاش درجهت پیوند دادن وظیفه اصلاح حزب باامرانتقاد ازرویزیونیسم. ودرآگست سال ( 1972) مقاله ای بنام" قوانین مبارزه طبقاتی دردوران سوسیالیسم" منتشرکردند.

مائوتسه دون دررأس جنبش کمونیستی بین المللی درمبارزه علیه رویزیونیسم قرارگرفت. او با افشای ماهیت ضدانقلابی رویزیونیسم(خروشچفی)، مبارزه ایدئولوژیک- سیاسی را به شکل پولمیک های دوامدارتا سال( 1963) میلادی با رهبران رویزیونیست اتحاد شوروی ادامه داد. اودرمورد خصلت طبقاتی جامعه سوسیالیستی وضرورت قطعی ادامه مبارزه طبقاتی درتمام این دوره وتحکیم هرچه بیشتردیکتاتوری پرولتاریا واعمال آن برطبقات ارتجاعی سرنگون شده وعناصربورژوازی جدید که درجامعه سوسیالیستی سربلند می کنند ودرمحوایدئولوژی وفرهنگ بورژوازی مسایل زیادی رابارهبران اتحاد شوروی مورد مباحثه وتاکید قرارداد؛ ولی دیده شد که راه ضدانقلابی انتخاب شده توسط رویزیونیستهای روسی برگشت ناپذیراست.درهمان زمان درچین مبارزه حاد "بین دوخط" درحزب کمونیست چین نیزبه شدت درجریان بود؛ مبارزه ای که انعکاسی ازمبارزه جاری دردرون جنبش کمونیستی بین المللی وهمچنین مبارزه طبقاتی درچین، بطورکلی بود. رویزیونیستهای که دردرون حزب کمونیست چین، به خصوص درسطوح بالای حزب ودولت بودند وبطرف راه سرمایه داری گرایش داشتند، طبیعتاً پشتوانه ای دررویزیونیسم خروشچف وشرکایش یافتند وباشدت به مقابله با تلاشهای افشاگرانه ومبارزه جویانه مائوتسه دون ودیگررهبران انقلابی حزب کمونیست چین که برعلیه رویزیونیسم بود، پرداختند. بدین ترتیب مائوتسه دون مبارزه سختی رابرعلیه رهبران رویزیونیستی مانند لین پیائو، لیوشائوچی ودین سیائوپینگ وهمپاله های آنها ازجمله هواکوفینگ که معتقد بودند طبقات ومبارزه طبقاتی درچین درحال مردن هستند واینکه اساساً دیگرنیازی برای اعمال دیکتاتوری پرولتاریا درچین وجود ندارد، به پیش می برد. چین بعد ازپیروزی انقلاب تحت رهبری مائوتسه دون درتکامل علم وتکنیک تلاش فراوان کرد. مبارزه شدیدی بین دوخط مشی دررشته های علوم وتکنیک آغازشد. مائوتسه دون برای رشد امورعلمی وتکنیکی رهنمودی مبنی بر" استقلال وعدم وابستگی، اتکاء به نیروی خود" ومشی توده ای تدوین کرد. ولی قبل ازانقلاب عظیم فرهنگی پرولتاریائی، لیوشائوچی خاین وعمالش درشئون علمی وتکنیکی با سوء استفاده ازقدرتی که غصب کرده بودند " دکترین حلزون وارازپس دیگران خزیدن" و" بیگانه پرستی چاکرمنشانه" را بکارگرفته ومشی رویزیونیستی را به منصه اجرا قرارمی دادند. درجریان انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی مشی رویزیونیستی لیوشائوچی ولین بیائومورد انتقاد شدید قرارگرفت. خلق چین وتوده های وسیع کارکنان انقلابی علمی وتکنیکی درپرتومشی انقلابی رفیق مائوتسه دون براشکال تراشی وخرابکاری توسط رویزیونیستها فایق آمده ودرنتیجه دررشته های مختلف علوم وتکنالوژی پیشرفتهای قابل ملاحظه ای بدست آمد. صدرمائوتسه دون خاطرنشان میسازد که:" توده های مردم دارای نیروی خلاق اند". انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی پژوهشهای علمی توده ای وانقلاب ونوآوری تکنیکی توده ای را بجلوسوق داده وهوش واستعداد مردم زحمتکش را بطورکامل بحرکت درآورد.

مائوتسه دون با درنظرداشت بحران افتراق که بعد ازدرگذشت رفیق استالین وقدرت گیری باند رویزیونیستی خروشچف درجنبش کمونیستی بین المللی بوجودآمدهبود وبا تحلیل وارزیابی علمی ازاوضاع چین واینکه انقلاب چین درچه وضعیتی قرارگرفته بود وچگونه عناصربورژوازی درتلاش بودند تا برهمه اهرمهای قدرت دولتی وحزبی دستیابند ودرصورت موفقیت انقلاب چین را سرنگون کنند؛ با اتکا برتوده های خلق چین وبراساس تئوری " ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا"، انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی را درسال 1966 آغازکرده و آنرا رهبری کرد. درماه آگست 1966 کمیته مرکزی حزب کمونیست چین تحت رهبری مائوتسه دون برنامه انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی را تصویب کرد وبرای پیشبرد انقلاب فرهنگی رهنمای عمل مشخصی را بنام" تصمیم گیری 16 ماده ای" منتشرنمود منجمله:" مبارزه با رهروان سرمایه داری- مبارزه علیه اندیشه های کهن ارتجاعی، فرهنگ ارتجاعی وآداب ورسوم خرافی کهن- سازماندهی دستگاه سیاسی- افزایش تولید- بگذارید توده ها درجریان جنبش خودشان، خودرا تعلیم دهند ویاد بگیرند ودرست وغلط را ازهم تمیزدهند ومیان روشهای صحیح انجام کارها وروشهای غلط تمایزقابل شوند- تمام نیروی خودرا روی ضربه زدن به عده ای معدودی ازراستهای بورژوازی اولترا ارتجاعی متمرکزکنید، آماج عمده ای جنبش اخیرآن افراد حزبی هستند که درمقامات اتوریته می باشند وراه سرمایه داری را درپیش گرفته اند- اکیداً باید میان دونوع تضاد تمایزگذاشت: تضاد درون خلق وتضاد میان ما ودشمن- وجود نظرات متفاوت درمیان مردم امری عادی است، هرجا که مناظره است، جدلها باید برمبنای استدلال وارائه دلایل اداره شود ونه با توسل به زور". بتاریخ 26 آگست 1966 رژه ای جوانان انقلابی گارد سرخ برگزارگردید. این حرکت اولین نمایش قدرت توده های خلق چین علیه رویزیونیستهای درون حزب ودولت بود. استراتیژی واهداف حزب کمونیست تحت رهبری مائوتسه دون بود که می گفت:" ستاد فرماندهی بورژوازی را بمب باران کنید". مائوتسه دون رژه جوانان انقلابی گارد سرخ را مورد حمایت قرارداد بعدازاین رژه مائوتسه دون جمعیت را تشویق به ادامه مبارزه کرد. گاردسرخ تظاهرات وجلسات مباحثه را براه انداخته وسطوح مختلف مقامات حزبی ودولتی را مورد انتقاد قرارداد. روزنامه های کوچک( دیواری) به صدها شماره درمرکزوولایات چین منتشرمی شدند. وباین صورت امواج توفانزای رهائیبخش انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی تحت رهبری مائوتسه دون سراسرچین را فراگرفت وسیل عظیمی ازتوده های خلق را برای پیشبرد مبارزه طبقاتی بسیج کرد ومیلیونها تن ازکارگران، روشنفکران انقلابی وسایرزحمتکشان چین دراین انقلاب بزرگ اجتماعی شرکت کردند. درسال ( 1967- 1968) ده ها میلیون کارگربا روشنفکران انقلابی وسایرتوده های خلق درحالیکه" کتاب سرخ" مائوتسه دون را دردست داشتند درگیرمبارزه طبقاتی حاد، خیزشها ومبارزات توده ای پیچیده ای برای گرفتن قدرت ازارگانهای حزبی شهرها ومحلات بودند. به همین صورت اثرات رهائیبخش انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی چین درسراسرجهان پخش گردیده وخیزشهای انقلابی رادیکال درکشورهای مختلف جهان شکل گرفتند.

چنانکه قبلاً تذکررفت، انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی با اتکابه نیروی توده های خلق چین آغازگردیده وبه پیش برده شد. مائوتسه دون درباره هدف عمده این انقلاب چنین گفت:" بورژ وازی رادرمقامات بالائی حزب باید جست وجونمود". به این صورت رهبران واعضای منحرف حزب کمونیست درمعرض انتقاد شدید وبی امان توده های خلق چین قرارگرفتند که برخی ازآنها با انتقادازخود تا حدی اصلاح شدند؛ اما برخی شیادانه دربرابراشتباهات وانحرافات فکری وعملی شان ازاصل کمونیستی" انتقاد ازخود" منحیث سپرحفاظتی برای نجات شان ازتصفیه وطرد دربرابرامواج توفان انقلابکبیرفرهنگی پرولتاریائی سوء استفاده کردند وبرخی هم ازحزب ودولت طرد شدند. اما تعدادی ازعناصرمطرود مانند دین سیائو پینگ ویارانش با پذیرش کذائی اشتباهات وانحرافات شان و انتقاد ازخود وامضای ندامت نامه با وساطت چوئنلای(بامواضع ناسیونالیستی وسنتریستی) دوباره به مقامهای حزبی ودولتی برگشتند وبعد ازدرگذشت رفیق مائوتسه دون حملات خودرا علیه حزب کمونیست ودولت وانقلاب چین آغازکرده وطی یک اقدام ضدانقلابی(کودتای نظامی) قدرت حزبی ودولتی راغصب ودیکتاتوری پرولتاریا ونظام سوسیالیستی را سرنگون وانقلاب چین را منهدم کردند. رفیق چیانچین بدرستی درباره این افراد گفت:" سگها با امضای یک ورق کاغذ خودرا ازغرق شدن نجات دادند". منظوروی رویزیونیستهای سه جهانی برهبری دین سیائوپینگ است. این گفته چیانچین حایزاهمیت فراوان است؛ زیرا افرادی مانند هواکوفینگ که دراطراف چوئن لای پناه گرفته بود ودرکودتا نقش داشت ازجمله مهمترین افراد بود. هواکوفینگ ودین سیائوپینگ وهمپاله های آنها احیاناً ازروی نا آگاهی درمنجلاب رویزیونیسم قرارنگرفه بودند. آنها عناصری بودند که شعوراً ووجداناً به کمونیسم بی باورشده بودند ویا هم به احتمال قوی اززمان پیوستن به حزب کمونیست، به انقلاب سوسیالیستی وکمونیسم با ورنداشته وانقلاب چین را فقط تا سرحد برآورده شدن خواستهای سیاسی وطبقاتی شان، یعنی سرنگونی نظام کهن فئودالی همراهی می کردند. وبعد ازپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین بنابرمصلحت سیاسی شان حزب ودولت راهمراهی کرده ومنتظرفرصت حمله برآن بودند، چیزیکه اعمال انحرافی وضدانقلابی بعدی آنها آنرابوضوح ثابت ساخت. رفیق مائوتسه دون درهمین مورد چنین می گوید:" بعداز پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین عده ای دررهبری حزب ودولت که دموکراتهای انقلابی بودند، دیگرتمایلی به پیشرفت انقلاب برای گذاربه سوسیالیسم نداشتند". لیکن جریان انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی برای مدتی( ده سال) فرصت حمله را ازآنها گرفت. ولی بعداً ثابت شد که توسل به اصل کمونیستی" انتقاد ازخود" ازجانب این عناصرمرتد وخاین دربرابرمنجلاب رویزیونیسم وخیانتهای شان به انقلاب وخلق چین وامضای ندامت نامه ،یک شیادی وترفند اپورتونیستی بیش نبوده است. رفیق مائوتسه دون بدرستی جمعبندی نمود که:" یک حزب درقدرت کماکان باید وسیله نقلیه ای باشد برای مبارزه طبقاتی تحت سوسالیسم. فقط بسیج توده های خلق واتکاء به آنها، تحت رهبری یک خط مارکسیستی- لننیستی است که می تواند مشکل را حل کند".

طوریکه تجارب پرولتاریای بین المللی نشان می دهد، تاریخ جنبش کمونیستی بین المللی به ندرت شاهد اصلاح حقیقی اپورتونیستها ورویزیونیستهای ازسنخ برنشتاین وکائوتسکی، خروشچف وتروتسکی ودین سیائوپینگ ودیگرهمپاله های آنهابوده است.تروتسکی منشویک(اپورتونیست)درآستانه پیروزی انقلاب کبیراکتوبرازخودانتقاد کرده وبه حزب کمونیست( بلشویک) پیوست. ولی درعمل ملاحظه شد که بعد از پیروزی انقلاب حتی درجریان مذاکره وامضای معاهده صلح" برست- لیتوفسک" با امپریالیستهای متجاوزوغاصب آلمان کارشکنی وسیاهکاری کرده وبه شکلی برضد منافع انقلاب اکتوبروکشورشوراها عمل می نمود. بالآخره تروتسکی وبوخارین دررأس گروهی ازدشمنان حزب کمونیست وانقلاب اکتوبرودیکتاوری پرولتاریا قرارگرفتند ولی برای پنهان کردن چهره ضدانقلابی شان خودرا کمونیستهای چپ وانمود می کردند. این گروه دردرون حزب بلشویک برضد لنین به مبارزه سختی پرداخته وادامه جنگ را با امپریالیستها می خواستند. آنها با " چپ نمائی" بنفع ضدانقلابی های درون کشورعمل کرده وبگونه آشکارا مانع رشد وترقی انقلاب درآلمان شده وبنفع امپریالیستهای آلماننیزعمل می کردند. تروتسکی برضد حزب کمونیست، نظام سوسیالیستی ودیکتاتوری پرولتاریا تحت رهبری رفیق استالین توطئه ها وتخریبکاریهای زیادی نموده وبلآخره دست به اقدامات ضدانقلابی درجهت سرنگونی دیکتاتوری پرولتاریا ونظام سوسیالیستی زد.

درانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی طبقه کارگر، روشنفکران انقلابی وسایرتوده های خلق تحت رهبری مائوتسه دون وکمونیستهای انقلابی نزدیک به وی مبارزه طبقاتی انقلابی بی سابقه ای به پیش برده ودرجریان انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی تحولات ژرفی درتمام عرصه ها بوجود آمد. دراین انقلاب تمایزها ونابرابری ها بین بخشهای مختلف جامعه منجمله درشهروروستا تقلیل یافت. گروه های انقلابی فرهنگی وکمیته های انقلابی دربخشهای مختلف جامعه چین ودیگراشکال تشکیلاتی ایجاد شده توسط توده های خلق دربسیاری مدارس وواحدها مسایل جدیدی بودند وازاهمیت تاریخی برخورداراند. این کمیته ها تمام زیربناهای مادی سرمایه داری درجامعه که رویزیونیسم درون حزب انعکاس فکری نظری آن بود، مورد حمله قراردادند. گروه انقلابی فرهنگی، کمیته ها وکنگره ها اشکال نوین عالی ای ازتشکل هستند که توده های خلق می توانند درآنها خودرا تحت رهبری حزب کمونیست آموزش دهند. اعضای کمیته های انقلابی شامل اعضای حزب، ارتش،نمایندگان کارگران، دهقانان وروشنفکران انقلابی بودند که تحت رهبری حزب ودررآس آن مائوتسه دون عمل می کردند. جناح انقلابی حزب کمونیست که انقلاب فرهنگی را رهبری می کرد ، سعی کرد تا هرچه بیشترکارگران ودهقانان درفرایند تولید شرکت کنند ودرمدیریت نقش داشته باشند ومطابق با این شعارمائوتسه دون":انقلاب را درک کن وتولید را افزایش بده! " عمل می کردند. مائوتسه دون دراین انقلاب توده های خلق را بطوروسیع ازپائین برانگیخته وآنان را درمبارزه جهت مغلوب کردن دشمنان طبقاتی خلق چین هدایت کرد. آنگونه که مائوتسه دون جمعبندی کرد:" انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریای متودی جدید برای مغلوب کردن رهروان جان سخت سرمایه داری(رویزیونیستهای سه جهانیتوضیح ازمن است)که درمقامات عالی حزبی ودولتی قرارداشتندوانقلابی کردن جامعه وحزب بود". همچنین مائوتسه دون گفت:" انقلاب فرهنگی، درعین جلوگیری ازکسب قدرت سیاسی توسط رویزیونیستها واحیای سرمایه داری درآن زمان، مشکل را یکباروبرای همیش حل نکرد ونمی توانست حل کند. انقلاب باید تحت دیکتاتوری پرولتاریابه مدت طولانی ادامه یابد-درواقع درسراسردوران سوسیالیسم ودرسراسردیکتاتوری پرولتاریا، تا زمانیکه بورژوازی وتمام طبقات استثمارگرودیگرطبقات بطورکلی، وزیربنای که به برخاستن آنها پا می دهد کاملاً ازبین بروند".

مائوتسه دون درمورد هدف انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی گفت:" مبارزه برعلیه رهروان سرمایه داری درحزب یک وظیفه عمده است، اما هدف نیست. هدف عبارت است ازحل مشکل جهان بینی وپاک کردن رویزیونیسم".ونیزمائوتسه دون می گوید:" دیکتاتوری پرولتاریا زمانی می تواند واقعاً دیکتاتوری پرولتاریا باشد که دیکتاتوری اش توسط خود توده های وسیع خلق اعمال گردد، واین بمعنای بسیج ومسلح ساختن آنان با خط مارکسیستی- لننیستی برای مبارزه برعلیه دشمنان طبقاتی- وتوانا ساختن آنها درتشخیص خط درست ازنادرست ومنافع واقعی پرولتاریا ازمنافع بورژوائی درجریان مبارزه خود شان ومطالعه مارکسیسم- لنینیسم برای تسلط برمواضع اساسی، دیدگاه ومتود آن- می باشد". بدین صورت تئوری مارکسیستی- لنینیستی دولت ودیکتاتوری پرولتاریا توسط مائوتسه دون تکامل داده شد واعمال این دیکتاتوری وانجام آن درسراسردوران سوسیالیسم، دوران گذاربه کمونیسم، بمعنای تکوین تئوری" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا"می باشد.تئوری" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا"محصول به کاربست ماتریالیسم دیالکتیک درجامعه سوسیالیستی توسط مائوتسه دون بوده وازجمله بزرگترین خدمات اوبه مارکسیسم- لنینیسم است که علم انقلاب پرولتری را به مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم تکامل داده ومبارزه انقلابی پرولتاریای بین المللی را نمایندگی می کند. برخلاف گفته ها، نظریه ها وعملکرد رویزیونیستهای چینی ونیزعلی الرغم اتهامات وافترآت وتحریفات ودروغ پراکنیهای امپریالیستها ومرتجعین واپورتونیستها ورویزیونیستها درسطح جهان، تئوری"ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاری" بمثابه اسلحه ای قدرت مندی دردست پرولتاریای جهان است وازآن درتمام کشورهای جهان درپیشبرد گذاربطرف هدف تاریخی کمونیسم به کارگرفته خواهد شد.

با درنظرداشت موارد ومسایل فوق الذکرروش وبرخورد هرفرد( یا گروه) به انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی سنگ بنای موضع وی نسبت به حاکمیت طبقه کارگراست: رفیق مائوتسه دون درسال 1969 چنین توضیح داد:" ازآنجاکه پایه ما محکم نیست به نظرمی رسد که کاربدون انجام انقلاب فرهنگی پیش نخواهد رفت. با توجه به مشاهدات من متأسفانه دراکثرکارخانه های ما- منظورمن همه آنها ویا اکثریت آنها نیست.- رهبری دردست مارکسیستهای واقعی وتوده های کارگرنبود.... درمیان دبیران، معاونین دبیران واعضای کمیته های حزبی ودربین دبیران شاخه های حزب افرادخوبی وجودداشتند، ولی آنها باروی آوردن به انگیزه های مادی، قراردادن سود درمقام فرماندهی ودادن پاداش وغیره بجای ترغیب وسیاستهای پرولتری، بدنبال خط لیوشائوچی افتادند. ولی افراد بسیاربدی نیز درکارخانه ها وجود دارند.این نشان می دهد که انقلاب پایان نگرفته است. بعبارت دیگر، اگرانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی انجام نمی گرفت قدرت ازکف می رفت"...این نظرمائوتسه دون که مبتنی برتجارب علمی انقلابی وپراتیکی وی درپروسه مبارزه طبقاتی(درجریان انقلاب دموکراتیک نوین، انقلاب سوسیالیستی وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی) بیانگریک حقیقت مسلم درباره خصلت ومشخصات انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم است. اینها همیشه از م- ل وانقلاب پرولتری ودیکتاوری پرولتاریا سخن می زنند ولی درعمل نه اینکه کوچکترین گامی درجهت تحقق استراتیژی واهداف انقلاب پرولتری برنمی دارند که درتحریف ومسخ انقلاب پرولتری پرداخته ودرراه پیشرفت انقلاب مانع تراشی کرده وتخریبکاری می کنند. به همین سبب رفیق مائوتسه دون بلا فاصله درسالهای پس ازطوفانی ترین مقاطع انقلاب فرهنگی تاکید کرد :" این مسئله که آیا انقلاب درمسیرپیش گرفته شده ادامه خواهد یافت- یعنی اینکه آیا چین درمسیرسوسیالیسم پیش خواهد رفت- یانه، هنوزحل نشده است". این سخن مائوتسه دون درحالیکه پرولتاریای چین درگیرانجام انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی بود، بازهم نمایندگی ازعمق نگرانی وی درباره خطررویزیونیسم واپورتونیسم درحزب ودولت می نماید. بوضوح قابل درک است که با وجود انجام انقلاب کبیرفرهنگی پرولتری، مائوتسه دون هنوزخطرحمله رویزیونیستها برحزب ودولت وانقلابرا جدی می گرفت. رفیق مائوتسه دون درسال 1975 طی سخنرانی درکنفرانس کشوری حزب کمونیست چین درباره کارتبلیغاتی تحلیل مهمی بدین مضمون ارایه داد:" برای تحکیم قطعی سوسیالیسم باید ضمن صنعتی کردن سوسیالیستی کشوروادامه پیگیرانقلاب سوسیالیستی درجبهه اقتصادی، درجبهه سیاسی وایدئولوژیک نیزبطوردایم وسخت به مبارزات انقلابی سوسیالیستی وتربیت سوسیالیستی پرداخت. درچین مبارزه برای تحکیم نظام سوسیالیستی،مبارزه برسراینکه معین شود آیا سوسیالیسم چیره می شود یا سرمایه داری، هنوزطی یک دوره تاریخی بسیارطولانی ادامه خواهد یافت". قبل ازاین رفیق مائوتسه دون" درباره حل صحیح تضادهای درون خلق" بروشنی گفته بود:" درچین گرچه تحول سوسیالیستی درمورد سیستم مالکیت بطوراساسی انجام یافته ومبارزات طبقاتی وسیع وطوفان آسای توده ای که مشخصه دوران انقلاب است، بطورعمده پایان پذیرفته ولی بقایای طبقات سرنگون شده، مالکان ارضی وکمپرادورها هنوزموجوداند، بورژوازی هنوزپابرجاست وخرده بورژوازی تازه درحال تحول است. مبارزه طبقاتی هنوزتمام نشده است. مبارزه بین پرولتاریا وبورژوازی، مبارزه طبقاتی بین نیروهای سیاسی گوناگون ومبارزه طبقاتی بین پرولتاریا وبورژوازی درزمینه ایدئولوژیک هنوزمبارزه ای طولانی وپیچیده خواهد بود وحتی گاهی بسیارحاد خواهد شد. پرولتاریا کوشش می کند تاجهان را طبق جهان بینی خوددگرگون سازد وبورژوازی نیزسعی می کند تا جهان را طبق جهان بینی خود تغییردهد. دراین مورد، این مسئله" پیروزی کی برکی، سوسیالیسم یا سرمایه داری" هنوزکاملاً حل نشده است". این دونوشته حایزاهمیت زیادی اند ودرک عمیق مائوتسه دون را ازاین حقیقت که طبقات ومبارزه طبقاتی کماکان تحت سوسیالیسم پابرجاهستند واینکه مبارزه طبقاتی بین پرولتاریا وبورژوازی حتی پس ازدگرگونی کامل سیستم مالکیت کماکان ادامه می یابد، مسئله مهمی است که سرنوشت انقلاب سوسیالیستی، تحکیم دیکتاتوری پرولتاریا، اعمارجامعه سوسیالیستی ورسیدن به جامعه کمونیستی به آن وابسته است.وسقوط دیکتاتوری پرولتاریا وانهدام انقلاب پرولتری ونظام سوسیالیستی درچین بعد ازوفات رفیق مائوتسه دون درسال 1976 توسط باند رویزیونیست سه جهانی برهبری هواکوفینگ ودین سیائوپینگ صحت این سخنان اورا بثبوت رساند. داردوسته هوا کوفینگ ودین سیائوپینگ کودتای ضدانقلابی انجام داده وبا دستگیری وحبس چهارتن ازهمفکران ونزدیکان مائوتسه دون وکشتاروزندانی کردن هزاران تن ازانقلابیون وفاداربه خط انقلابی پرولتری وطرح یک توطئه گسترده به منظورطرد افراد انقلابی ازحزب وسرکوب توده های معترض، برحزب ودولت چین تسلط یافتند. ملاحظه می شود که بنابرمسایل ملی وبین المللی درآن شرایط(شاید هم تهدیدات جدی دولت سوسیال امپریالیسم شوروی که تدارک حمله نظامی را برکشورچین داشت)، انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی با تمام گستردگی وعمق آن کماکان نتوانست که تمام مراکزقدرت اپورتونیستها ورویزیونیستها ازجمله گروه های چوئنلای ودینگ سیائوپینگ وهوکوفینگ را درحزب ودولت ویران کند. گروه دینگ سیائوپینگ بعد ازطرد درجریان انقلاب فرهنگی با انتقاد ازخود وامضای ندامت نامه دوباره به موقعیتهای بالای حزبی ودولتی رسیدند. گروه چوئنلای درجریان جنبشهای انقلابی دهه پنجاه وشصت میلادی صادقانه وبطورواقعی ازآن جنبشها پشتیبانی نکرده وآنهارا رهبری ننمود.اواین جنبشهارامانع پیشرفت ومدرنیزاسیون چین می انگاشت. چوئنلای پناه گاه افراد جناح راست پس ازسقوط لیوشائوچی بود که به تکوین یک ستاد بورژوازی نوین منجرگردید.این سخنان مائوتسه دون برپایه درک وفهم دقیقوعمیق وی ازعلم انقلاب پرولتری ودیالکتیک ماتریالیستی استواربوده که برمبنای آن شناخت ازخصلت جامعه سوسیالیستی وموجودیت طبقات دردوران سوسیالیسم وتضادهای طبقاتی انتاگونیستی دراین دوران وراه حل آنها، داشت.

انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی دشمنان طبقاتی زیادی درداخل وخارج چین داشت. درداخل چین ودرسطح بین المللی امپریالیسم وارتجاع وانواع رویزیونیستها واشکال اپورتونیستها، انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی را مورد حملات ضدانقلابی وخصمانه قرارداده ومی دهند. رویزیونیستهای سه جهانی درچین که قدرت حزبی ودولتی را غصب کردند، انقلاب کبیرفرهنگی را دوره سیاه یاد می کنند وانواع اتهامات دروغین را برآن زدند ووقیحترین نسبتهارا به همسنگران مائوتسه دون داده وشنیع ترین ورکیک ترین فحاشیهارا به همسرمائوتسه دون(چیانچین) حواله کردند. این گونه برخوردها عمق کینه ورزی وخصومت باند رویزیونیست حاکم برحزب ودولت چین را نسبت به انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی ورهبران آن نشان می دهد. چنانچه مائوتسه دون می گفت:" بورژوازی ازانقلاب فرهنگی متنفراست". بهمین صورت امپریالیسم وارتجاع بین المللی دروغها وجعلیات مضحکی راعلیه انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی وشخص مائوتسه دون گفته ومی گویند. یکی ازرویزیونیستهای هندی این اتهام را به مائوتسه دون وارد کرده وچنین استدلال می کند:" طبقات ازمنظرمائو برمبنای ایدئولوژی وفرهنگ تعریف می شوند ونه برمبنای روابط تولیدی". درحالیکه برخلاف این اتهام: رفیق مائوتسه دون منحیث یک کمونیست انقلابی اشیاء وپدیده ها خاصتاً پدیده های اجتماعی راازدیدعلمی وماتریالیسم دیالکتیک موردتحلیل وارزیابی قرارداده وبرخلاف رویزیونیستهاواپورتونیستها ودیگرقماشهای مرتجعین که برمبنای جهان بینی ایده آلیستی به اشیاء وپدیده ها برخورد غیرعلمی وانتزاعی می نمایند. مائوتسه دون می گوید:" خط سیاسی وایدئولوژیک تعیین کننده است. این مربوط است به اینکه ما دنیارا چگونه میفهمیم تا تغییرش دهیم: درک تئوریک ما ازقوانین حرکت درجوامع وجهان چیست وسیاستهای که این درک را بازتاب می دهند کدام اند". عده ای ازرویزیونیستها مفهوم انقلاب فرهنگی را به نزد مائوتسه دون برابربا تحریف مارکس ازانقلاب پرولتری می دانند!. انورخوجه مرتد وحزب کمونیست آلبانی که درپرتگاه دگما رویزیونیسم افتادند، انقلاب چین وشخص مائوتسه دون را مورد حملات اپورتونیستی وخصمانه قرارداده ودرباره انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریای درچین یاوه سرائیهای ابلهانه کردند. خوجه می گوید:" انقلاب فرهنگی انقلاب نبوده، بزرگ نبوده، فرهنگی نبوده وبویژه مطلقاً پرولتاریائی نبود. این تنها یک شورش گروهی کاخ نشین درسطحپائین بود تا مشتی ارتجاعی را که بقدرت چنگ انداخته بودند ازبین ببرند".همچنین رویزیونیستهای حاکم برحزب ودولت اتحاد شورویسوسیال امپریالیستی ورویزیونیستهای پیروآنها درسراسرجهان حملات خصمانه راعلیه انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی وشخص رفیق مائوتسه دون با کمال سفاهت انجام داده وجعلیات ودروغهای زیادی را درباره انقلاب کبیرفرهنگی منتشرکردند. به همین صورت گروه رویزیونیستی سه جهانی بنام سازمان رهائی افغانستان با همفکری ودنباله روی ازرهبران مرتد وخاین دولت سوسیال امپریالیستی چین انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی را مورد حمله اپورتونیستی قرارداده وآنرا یک هرج ومرج می خواند. بهمین صورت رویزیونیستهای سه جهانی درکشورهای دیگرانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریای را مورد حملات اپورتونیستی قراردادند. اما علی الرغم اتهامات واهی واکاذیب دشمنان داخلی انقلاب کبیرفرهنگی وامپریالیسم وارتجاع بین المللی ورویزیونیستهای خروشچفی ودگمارویزیونیستهای خوجه ای درسراسرجهان؛ کارزارانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی نه تنها مبارزه علیه رویزیونیسم( رهروان سرمایه داری دردرون حزب ودولت چین) بود که یکی ازاهداف اصلی اش متحول کردن جامعه چین وارتقای سطح آگاهی سیاسی انقلابی توده های خلق وگسترش وتعمیق مبارزه طبقاتی درسطح جامعه نیزبود تا توده های میلیونی خلق چین با خیزش انقلابی وبا دردست داشتن درفش " م-ل-ا" حزب ودولت را ازوجودعناصر رویزیونیست منزه کرده ونقاط اتکائی(پایه های مادی) آنها درسطح جامعه ( بقایای طبقه بورژوازی وطبقه خرده بورژوازی وبقایای طبقات ارتجاعی سرنگون شده) را که به تولید فکری ومادی بورژوازی می پرداختند وهمچنین عناصری ازطبقه فئودال سرنگون شده که به ترویج وتبلیغ ایده ها وفرهنگ ارتجاعی کهن ازجمله " کنفسیوس" مبادرت می نمودند، تصفیه کند. سلاح عمده انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریای دردست توده های خلق چین ایدئولوژی وسیاست وفرهنگ انقلابی پرولتری( م- ل-ا) بود که ده ها میلیون تن ازتوده های خلق درجریان یکدهه انقلاب فرهنگی آموزش انقلابی کسب کرده بودند،بود. انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی دربرانگیختن وتقویت روحیه انقلابی توده های خلق وروشنفکران انقلابی مؤثریت شایانی داشت وجریان ده سال انقلاب فرهنگی بیش ازپیش به ثبوت رساند که توده های خلق خاصتاً پرولتاریای انقلابی معماران اصلی سوسیالیسم وجامعه نوین هستند. به همین خاطرمائوتسه دون همیشه صحبت ازانسان نوین می نمود. وده سال دوران انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی مرحله ای نوینی دررشد وتکامل فکری وانقلابی توده های خلق وروشنفکران مردمی بود. مائوتسه دون درطول انقلاب کبیرفرهنگی تجربه توده های خلق چین را درانقلاب سوسیالیستی وساختمان سوسیالیسمفشرده ساخت، ورابطه دیالکتیکی بین این دورا درشعار" انقلاب رادریابید، تولید رابالابرید"، بیان کرد. این اصل رابطه بین انقلاب وتولید، سیاست واقتصاد، شعوروماده، روبنا وزیربنای اقتصادی ومناسبات تولیدی ونیروی مؤلده را شرح می دهد. درتمام این مناسبات، جنبه دوم بطورکلی جنبه عمده می باشد.اما ازطرف دیگر، درتمام موارد این جنبه اولی است که نقش مبتکروآغازکننده درمتحول ساختن دومی را بازی می کند. فقط با انقلاب مداوم درروبنا واستفاده ازنقش مبتکرآن- بخصوص قدرت دولتی وایدئولوژی پرولتاریا- است که برای پرولتاریا امکان پذیراست که زیربنای اقتصادی سوسیالیستی را تحکیم کرده وگسترشدهد. بطورمشابه بدون انقلابی کردن مناسبات تولیدی، حتی پس ازاینکه بطورعمده مالکیت سوسیالیستی بدست آمده، امکان ندارد که به رهاسازی ورشد نیروهای مؤلده اجتماعی ادامه داد. مائوتسه دون تا آخرین لحظات عمرش به رهبری کردن حزب کمونیست وتوده های خلق چین درمبارزه انقلابی ادامه داد. مائوتسه دون درطول مبارزه واندکی قبل ازمرگش بیانیه ای داد که دربخشی ازآن گفت:" شما درحال انجام انقلاب سوسیالیستی هستید، وهنوز نمی دانید که بورژوازی درکجاست. بورژوازی درست درحزب کمونیست است- آنهایی که درقدرت اند وراه سرمایه داری را درپیش گرفته اند. رهروان سرمایه داری هنوزدرجاده سرمایه داری هستند". این تحلیل رفیق مائوتسه دون ازاهمیت مرگ وزندگی برای پرولتاریا وانقلابیون مارکسیست که درحال پیشبرد مبارزه طبقاتی دردوران سوسیالیسم وبرای هدف نهائی کمونیسم می باشند، برخورداراست. این تحلیل یک اسلحه جدید وقدرتمند پرولتاریا دراین مبارزه است.

مائوتسه دون می گوید:" دردرون حزب ودولت طبقه جدیدی(عناصرسرمایه داری) شکل می گیرد" ومبارزه طبقاتی انقلابی توده های خلق چین هم دقیقاً علیه همین طبقه بود که باید ازصدرتاذیل حزب ودولت تصفیه وطرد می شدند. ولی رویزیونیستهای مرتد وخاین چین وکشورهای دیگرومطبوعات امپریالیسم بین المللی صحنه های ازجریان انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درچین را با دستکاری نمایش داده وچنین وانمود می کنند که درجریان انقلاب کبیرفرهنگی در چین گویا بارویزیونیستهای مرتد وخاین که به تخریب وویرانی انقلاب چین اقدام کرده بودندبدرفتاری شده وحقوق انسانیآنهادرنظرگرفته نشده است! درحالیکه توده های خلق انقلابی بپاخاسته چهره های ننگین این عناصرخاین و ضدانقلابی را درمراسمهای خاص خود شان برای خلق چین معرفی می کردند. این یکی دیگرازشیادیها و حقوق بشرخواهی های امپریالیسم وارتجاع بین المللی است که همواره ازحقوق انسانی چنین عناصرخاین وضدانقلابی بدفاع برخاسته وبرعکس درپایمال کردن حقوق انسانی وحیثیت توده های خلق جهان خاصتاًدرکشورهای تحت سلطه ومستعمره ای شان درآسیا، افریقا وامریکای لاتین کوچکترین تأملی نکرده وشنیع ترین جنایات ومظالم وستم برآنها روا داشته ووحشیانه آنها را توسط عساکرخود شان ویا دولتهای دست نشانده ومزدورشان بقتل می رسانند.

بعد ازپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین درچین، عناصرسرمایه داری( رویزیونیستها) دردرون حزب ودولت بوجود آمده ومنحیث یک طبقه عرض وجود نمود. این عناصردرتمام عرصه ها نفوذ کرده ودرعرصه فرهنگی، آموزش وپرورش، واقتصاد وتولید خرابکاری زیادی کردند. رفیق مائوتسه دون که بیش ازهمه به ماهیت وخصلت تضادهای طبقاتی دردوران سوسیالیسم توجه کرده وتأکید داشت وبا تحلیل وتجزیه شکست انقلاب دراتحادشوروی وسرنگونی دیکتاتوری پرولتاریاوسقوط نظام سوسیالیستی واحیای سرمایه داری بوسیله رویزیونیستهای"مدرن"؛ همان بود که انقلاب راالزامی دانسته وفرمان انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی را صادرکرد. این انقلاب درتاریخ انقلابهای پرولتری جهان سابقه نداشته وتوانست دیکتاتوری پرولتاریا، انقلاب چین ونظام سوسیالیستی را برای یکدهه ازسقوط توسط رویزیونیستهایسه جهانی نجات دهد. رفیق مائوتسه دون می گوید:" برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی وساختمان سوسیالیسم ضرورت به انقلاب های فرهنگی چندی است".انقلاب کبیرفرهنگی چین یک دست آورد بزرگ برای پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی جهان محسوب می شود. این انقلاب درپرتو تئوری" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" وتحت رهبری رفیق مائوتسه دون انجام شد واین یکی ازبزرگترین خدمات جاودان وی به علم انقلاب پرولتری وانقلاب جهانی است. وظهورمائوئیسم مرحله تکاملی مارکسیسم- لنینیسم تاکنون است. امروزکمونیست انقلابی کسی است که قبول نظریه مبارزه طبقاتی را تا قبول نظریه دیکتاتوری پرولتاریا ونظریه " ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" بسط دهد. وازطریق بکاربست تئوری" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" وبرپائی انقلابهای فرهنگی پرولتاریای است که پرولتاریای جهان درآینده خواهند توانست ازشکست انقلابهای پرولتری وسرنگونی دیکتاتوریهای پرولتاریا ونظام سوسیالیستی توسط ویزیونیستهای درون حزب ودولت جلوگیری کنند.لذابادرنظرداشت تجارب منفی به شکست کشاندن انقلاب دراتحاد شوروی ودیگرکشورهای اروپای شرقی ومنجمله درکشورآلبانی وشکست انقلاب درچین( با وجود انجام انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی) باین نتیجه می رسیم که با پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وپیروزی انقلاب سوسیالیستی دوران دیگری ازانقلاب پرولتری با شیوه ووسایل دیگری آغازمی شود وآن" ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" است که درانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی به منصه اجراقرارمی گیرد. ومفهوم دقیق" ادامه مبارزه طبقاتی دردوران سوسیالیسم" وهمچنین انقلابی کردن حزب وجامعه ومبارزه درجهت تغییرانسان به انسان نوین اینست که: مبارزه طبقاتی وانقلاب باید تا محوکامل طبقات ورسیدن به جامعه بدون طبقه( کمونیسم) بدون وقفه ادامه یابد.

درمورد نامگذاری انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی: مائوتسه دون دربرابرفرهنگ وروبنای درچین قرارداشت که هنوزروابط کهنه ای گذشته را تقویت می کرد؛ ازیکطرف( فرهنگ سنتی که مملواز محتوی فئودالی بود وازطرف دیگرتکراراقتابس ازفرهنگ کشورهای سرمایه داری امپریالیستی بدون هیچگونه انتقادی). مائوتسه دون قصدداشت که درانقلاب فرهنگی، فرهنگ کهنه واندیشه های توده های مردم را دگرگون کند واین کارازطریق حزب که سراپا غرق انحرافات بورژوائی بود، ممکن نبود ومائوتسه دون مجبوربود به توده ها مراجعه کند وآنرا ازطریق نفوذ وتوسط توده های خلق انجام دهد. انقلاب فرهنگی پرولتاریائی یک مبارزه طبقاتی طولانی مدت بود بین پرولتاریا وسایرتوده های خلق زحمتکش وبورژوازی(بورژوازی که مقرهای فرماندهی را درحزب کمونیست ودولت چین درقبضه داشتند،بعبارت دیگرنیروهای سرمایه داری نوخاسته که ازدرون ساختارها ونهادهای جامعه سوسیالیستی سربلند کرده بودند ومرکزقدرت آنها درست درحزب کمونیست متمرکزبود). این ژرفترین ودقیقترین انقلابی بود که تاریخ جهان بخود دیده بود. درخلال انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی، مردم عادی به شرکت دربحث وجدل دررابطه به اقتصاد، سیاست، سیستم آموزشی ورابطه حزب وتوده ها کشیده شدند وهیچ مقام رسمی ای ازانتقاد درامان نماند. مردم عادی با دانشمندان ومقامات اداری درمورد تکبروتعصبات طبقاتی شان به بحث وجدل پرداخته وبه مبارزه برخاستند. دهقانان درمورد تأثیرات کماکان موجود ارزشهای پدرسالارانه ونوکرمآبی کنفسیوسی درزندگی شان به بحث پرداختند. درچین انقلابی،" به توده ها خدمت کنید". و" چگونه زندگی من درخدمت نیازجامعه قرارمی گیرد وبه انقلاب جهانی خدمت می کند." استاندردی بود که توده ها خود را به آن می سنجیدند. درخلال انقلاب فرهنگی، برای اشاعه مفاهیم مارکسیستی کارزاربزرگی به راه افتاده بود. یکی ازاین مفاهیم که بطورگسترده مطالعه شد، آثارمارکس است که می گوید: " کمونیسم ادامه انقلاب است" و"دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا منحیث مرحله ای گذاربرای الغاء کلیه تمایزات طبقاتی، الغای کلیه مناسبات تولیدی که مبنای آن تمایزاست، الغای کلیه روابط اجتماعی ای که برآن مناسبات تولیدی منطبق است ودگرگون کردن تمامی مناسباتی که ازآن روابط اجتماعی برمی خیزد، لازم تشخیص داده شد است".

بعد ازوفات رفیق مائوتسه دون رویزیونیستهای مرتد وخاین دراولین اقدام ضدانقلابی شان، دستگیری چهارتن ازاعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست( که بعنوان هسته اصلی یک رهبری انقلابی درون حزب توسط مائوتسه دون برگزیده شدند) وازادامه دهندگان خط وراه مائوتسه دون وتصفیه کمونیستهای انقلابی درون حزب ودولت (ازهمه سازمانها ونهادها) وکمیته های انقلابی که درجریان انقلاب کبیرفرهنگی بوجود آمده بودند، حمله به انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی ونابودی دست آوردهای آن راآغازکردند.همین حرکات واقدامات قهقرائی وضدانقلابی رویزیونیستهای سه جهانی که چین رابه سرعت به جاده سرمایه داری سوق داده وآنرا به کشوری سوسیال امپریالیستی مبدل کردند،دروغها واتهامات بی اساس قدرتهای امپریالیستی وانواع رویزیونیستهای جهان علیه انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی وشخص رفیق مائوتسه دون را (که می گفتند:" به تصفیه مخالفینش درحزب ودولت دست زده است") به اثبات می رساند که طبقه بورژوازی نوخاسته دردرون حزب ودولت ازدشمنان سرسخت کمونیسم وانقلاب پرولتری بوده وهستند. وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی یک ضرورت تاریخی جهت طرد وتصفیه آنها ازحزب ودولت برای حفظ انقلاب ودیکتاتوری پرولتاریا برای یکدهه بوده ویقیناً که حق با رفیق مائوتسه دون بود. ویا رویزیونیست مرتد وخاین مانند" مهدی خان بابا تهرانی" ازاعضای" حزب توده ایران" وبعدعضو " سازمان انقلابی "حزب توده ایرانبود که دردوران انقلاب فرهنگی برای مدت سه- چهارسال درچین بسربرده وبا برنامه فارسی" رادیو پیکن" همکاری داشته است. درفلم کوتاهی که تلویزیون بی بی سی بخش فارسی زیرنام" مروری برزندگی سیاسی" وی نمایش داد؛ اومانند سایررویزیونیستها علیه انقلاب کبیرفرهنگی یاوه گوئی کرده واتهام کیش شخصیت را به رفیق مائوتسه دون وارد می کند. رویزیونیستهای چینی دوران انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی را دوران دیکتاتوری فاشیستی می خوانند. دراپریل سال ( 1977) رادیوپیکن اعلام کرد که:" دریک نهاد سوسیالیستی، رابطه ای حزب با سازمان های دیگرمانند رابطه ای مرید وپیراست". ملاحظه می شود که نه اینکه ذکری ازابتکارتوده های خلق ونقش آنها درمدیریت ویا آموختن ازآنها درمیان نیست وتنها وظیفه کارگران پیروی واطاعت ازدستورات کمیته های حزبی است. ویاهرپیشنهادی درجهت بسیج ابتکارهای کارگران به عنوان راه اکونومیسم، سندیکالیسم وفرد گرائی افراطی مورد نکوهش قرارگرفته وهرکوشش درکنترول رهبران، سرپیچی ازانضباط قلمداد می شود. درتاریخ جنبش کمونیستی بین المللی این موضوع بارها به اثبات رسیده است، زمانیکه رویزیونیستها واپورتونیستها براحزاب وسازمانهای انقلابی پرولتری مسلط شده اند، برای جلوگیری ازانتقادات اصولی دیگراعضا دربرابرانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی شان، به شدت روی مسئلهحزبیت تاکید کرده وآنرا انضباط شکنی، برهم زدن وحدت درون حزب ویاهم توطئه گری واتهام زنی می خوانند!. رویزیونیستهای حاکم برحزب ودولت چین قوانین ودستورات بورژوازی وبرخی شیوه های مدیریت مؤسسات سرمایه داری رامورد تحسین قرارداده واین قوانین را حاصل تجربیات کارگران وعلمی می خوانند. همه رویزیونیستها با تفاوتهای جهت فریب توده های خلق، اراجیف ضدانقلابی خودرا تزهای جدید و نوآوری وشیوه های نوین انقلابی جا می زنند، چنانکه خروشچف مرتد وخاین تزهای رویزیونیستی اش را تکامل خلاق مارکسیسم- لنینیسم می نامید. رویزیونیستهای چینی شعارسیاست درخدمت اقتصاد را بلند کرده وتأکید می کردند که :" مؤسسات باید قبل ازهرچیزسود خودرا افزایش دهند وازاین راه مبالغ بیشتری برای صندوق دولتی(یا سوسیالیسم) انباشت کنند".یا"وظیفه ای شکوهمند مؤسسات سوسیالیستی همانا جدیت وکوشش درافزایش انباشت سرمایه برای دولت وفزونی بخشیدن سود مؤسسه است. عایدات مؤسسات سوسیالیستی تجلی کوشش آگاهانه ای کارگران درجهت ایجاد ثروت، تأمین منابع مصرفی وانباشت سرمایه برای ساختمان سوسیالیسم است". رویزیونیستهای حاکم برچین " منافع فردی" را جاینشین منافع جمعی وساختمان سوسیالیسم کرده اند. درحالیکه درجریان انقلاب کبیرفرهنگی آگاهی به اینکه فرد برای تأمین احتیاجات خلق وساختمان سوسیالیسم مبارزه می کند، محرک اصلی مبارزه برای تولید تلقی می شد.انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درهمه عرصه های جامعه خاصتاً درنظام آموزشی تحولات کیفی عمیقی بوجود آورد؛ لیکن رویزیونیستهای سه جهانی با حمله به انقلاب کبیرفرهنگی درعرصه مهم نظام آموزشی سیرحرکی قهقرائی درپیش گرفته ودست آوردهای انقلاب فرهنگی را معدوم کردند.همچنین رهبران رویزیونیست وسوسیال امپریالیست چین به منظورفریب توده های خلق ونسلهای جدید چین آثارمارکس ولنین ومائوتسه دون راتحریف کرده وبا دستکاری نقل وقولهای رفیق مائوتسه دون اراجیفی را ابداع وبه خورد آنها می دهند.به همین صورت مهمترین ومتمرکزترین حملات رویزیونیستهای حاکم چین بردست آوردهای انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درعرصه آموزشی بود، چراکه نظام آموزشی پیوند غیرقابل انکاربا حکومت هرطبقه دارد که افکارنسلهای جدید را شکل می دهد. ونیزدرعرصه علم وتکنالوژی سروصدای رویزیونیستها درجریان انقلاب کبیرفرهنگی برخاست که"خط رویزیونیستی درتحقیق علمی دیگرچیست؟ منظورآنها این بود که: علم، علم است وچگونه سیاست می تواند ربطی به آن داشته باشد. درحالیکه وجود خط رویزیونیستی درعلم چندان پنهان نیست. بنابعقیده رویزیونیستها، دانش محصول جنبشهای توده ای وتجربه همگانی نبوده بلکه دست آوردهای" فردی" است. ازنظرآنها، دانش علمی یک اسلحه برای تغییرجهان نبوده بلکه کالای است که صاحب آنرا به مرتبه وشهرت وثروت می رساند.

تشکیل جنبش انقلابی انترناسیونالیستی(جاا)برمبنایخط ایدئولوژیک-سیاسی( مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم):

با سرنگونی دیکتاتوری پرولتاریا ونظام سوسیالیستی درچین توسط رویزیونیستهایسه جهانی آخرین پایگاه انقلاب جهانی سقوط نموده وبحران عمیقی جنبش کمونیستی بین المللی را فراگرفت. لیکن کمونیستهای انقلابی ازکشورهای مختلف جهان، شکست انقلاب درچین وبحران جنبش کمونیستی بین المللی را مورد تحلیل وارزیابی قرارداده ومبارزه بین" دوخط" رادرجهت افشا وطرد انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم وغلبه براین بحران متحدانه به پیش بردند. آنها دریک کنفرانس بین المللی درخزان سال (1980) بیانیه ای مشترکی صادرکرده ومبارزه ایدئولوژیک- سیاسی اصولی را برای وحدت ایدئولوژیک-سیاسی جهت ایجاد یک تشکیل انقلابی بین المللی ادامه داده وخط ایدئولوژیک- سیاسی رابرمبنای " م- ل- ا" روشن کرده واساسنامه جنبش انقلابی انترناسیونالیستی(جاا) را درماه می (1984) اعلام کردند. باین صورت بحران درجنبش کمونیستی بین المللی تاحدزیادی کاهش یافته ورونق وپیشرفت درجنبشهای انقلابی پرولتری درکشورهای مختلف جهان بوجود آمد. دراوایل دهه هشتاد میلادیجنگ خلق بنام "راه درخشان" تحت رهبری حزب کمونیست( م- ل- م) پیرو به رهبری رفیق ابسمایل گزمن( گونزالو) آغازگردید وتا اوایل دهه نود میلادی به پیشرفتهای مهمی دستیافته وجنگ خلق وارد مرحله نوین( تقویت ارتش خلق، استحکام مناطق پایگاهی انقلابی ووضعیت تعادل استراتیژیک) شده وآمادگی ارتش خلق برای حمله استراتیژیک جهت سرنگونی دولت ارتجاعی پیرووقطع سلطه امپریالیسم ازاین کشورگردید. اما با دستگیری صدرگونزالووچندین تن دیگرازکدرهای بلند پایه حزب کمونیست پیروتوسط دولت جنایتکارپیروبرهبری فوجیموری نوکرسرسپردهامپریالیسم امریکاضربت سختی برحزب وجنگ خلق درپیرووارد آمد. ازجانب دیگردرآن شرایط سخت ، جناح اپورتونیستی راست درحزب دردرون زندان به دولت تسلیم شده وبا یک حرکت خاینانه وضدانقلابی بنام ("طرح آسومیر") سوء قصدی راعلیه انقلاب خلق پیروانجام داده وبدین ترتیب ضربه سهمگین دیگری برحزب کمونیست وجنگ خلق ودست آوردهای انقلابی خلق پیرووارد آمد. دست آوردهای که طی سالها مبارزه انقلابی وبه بهائی خون صدهان تن کمونیست انقلابی وهزاران تن ازکارگران ودهقانان مبارزانقلابی پیروبدست آمده بود.

خلق نپال درسال 1996 جنگ انقلابی خلق راعلیه طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروابسته به امپریالیسم ودولت ارتجاعی وتوسعه طلب هند تحت رهبری حزب کمونیست نپال( مائوئیست) به منظور پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وگذاربه سوسیالیسم آغازکرده وطی حدود ده سال به موفقیتهای مهمی دستیافته ودربیش ازهشتاد درصد خاک نپال تسلط ونفوذ یافته وارتش خلق را تشکیل داده وهسته های قدرت خلق ( دولت دموکراسی نوین) را دربخشهای ازنپال بوجود آورد وجنگ خلق درمرحله تعادل استراتیژیک رسید. ازجانب دیگرطبقات حاکم ارتجاعی (دولت پادشاهی) نپال دچاربحران شدیدی بودند ونیزشرایط عینی وذهنی مساعد درجامعه نپال فرصتی رابرای پیشرفتهای مزید انقلاب بوجود آورده بود وچشم اندازپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین چندان هم بعید به نظرنمی رسید. لیکن رهبری حزب کمونیست نپال(مائویست) بجای تشدید مبارزه انقلابی ووارد کردن آخرین ضربات برنظام فئودال کمپرادوری نوکرامپریالیسم ودولت ارتجاعی هند، دچارعقبگرد شده وراه تسلیم طلبی به ارتجاع وامپریالیسم را درپیش گرفت. البته به این امرباید توجه داشت که رهبری حزب کمونیست نپال(مائویست) دررأس ان پراچندا مرتد وخاین دریک روزیا یک هفته وماه دچاراین طاعون ضدانقلابی نشده اند؛ بلکه اینهاباید قبل ازاین نسبت به کمونیسم وانقلاب پرولتری بی ایمان شدهومنتظرفرصت بودند تا درحساس ترین وسرنوشت سازترین شرایط انقلاب خلق نپال را به شکست بکشانند، که کشاندند. من درهمان زمان "به شکست کشاندن انقلاب درنپال" را درچهاررسالهتحت عناوینانعطاف درتاکتیک یاعقب نشینی استراتیژیک، حزب کمونیست نپال (مائویست) راهجدیدی را درپروسه انقلاب دموکراتیک نوین زیرنام"پافشاری براستراتیژی وانعطاف درتاکتیک" تجربه می کند!،حزب کمونیست نپال (مائویست) با ترک جنگ خلق وگزینش راه انکشاف صلح آمیزانقلاب درپرتگاه رویزیونیسم سقوط نمود و" سقوط رهبران حزب کمونیست نپال(مائویست) درمنجلاب بورژوازی وشکست انقلاب خلق نپال" را برمبنای " م- ل م" مورد نقد وبررسی قراردادم . رهبران حزب کمونیست نپال(مائوئیست) زیرنام تزرقابت چند حزبی دردوران سوسیالیسموتکامل دموکراسی مردمی درقرن بیست ویکم"م- ل -م رابابتذال کشیدند. رهبران این حزب دررأس آنها پوشپا کمال داهال " پراچندا" با طرح این " تز" رویزیونیستی عملاًموضوع سرنگونی قهری حاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروقطع سلطه امپریالیسم ودولت ارتجاعی وتوسعه طلب هند، تشکیل دولت دموکراتیک خلق وبرقراری دیکتاتوری دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه کارگر(حزب پیش آهنگ انقلابی آن) وپیروزی انقلاب سوسیالیستی وتأسیس دیکتاتوری پرولتاریا وادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا تارسیدن به جامعه بدون طبقه( کمونیسم) رایک قلم منتفی دانسته وراه سازش ومصالحه با دولت ارتجاعی نپال واحزاب پارلمانی وتسلیمی به امپریالیسم را برگزیده وبا امضای معاهده 12 ماده ای درماه نومبرسال 2005 میلادی با هفت حزب پارلمانی وامضای قرارداد صلح با دولت نپال درماه جون 2006 ، جنگ خلق را که طی بیش ازده سال به پیروزیهای بزرگی دستیافته بود وطبق ادعای خود شان با "پشت سرگذاشتن تعادل استراتیژیک به مرحله تهاجم استراتیژیک رسیده بودند"،متوقف کرده وبعد ازخلع سلاح ارتش خلق تحت نظارت " ملل متحد" وبا شرکت درپارلمان ودولت ارتجاعی سلطنتی به پای انتخابات مجلس مؤسسان رفته وبعد ازعزل پادشاه واعلام جمهوری دموکراتیک فدرالی، پراچندا رهبرحزب کمونیست نپال( مائویست) به مقام صدارت دولت فئودال کمپرادوری تحت سلطه امپریالیسم ودولت هند رسید.شکست انقلاب درنپال ضربه ای بزرگ دیگری برجنبش کمونیستی بین المللی ومبارزات انقلابی ومترقی پرولتاریا وسایرزحمتکشان جهان وارد کرد. خیانت رهبری حزب کمونیست نپال( مائوئیست) به انقلاب خلق نپال وبه انقلاب جهانی موجب یأس وسرخوردگی توده های خلق وروشنفکران مترقی ومبارزدرسراسرجهان گردیده وجنبش انقلابی انترناسیونالیستی دچاربحران شدیدی شده واکثریت اعضای متشکله "جاا" دچاراپورتونیسم گردیدند.موضع اپورتونیستی رهبری "حزب کمونیست انقلابی امریکا"دربرابرمنجلاب رویزیونیسم رهبرانحزب کمونیست نپال(مائوئیست)ونظرات ومواضع رویزیونیستی بعدی باب آواکیان زیرنامظهورسنتزنوینموجب فروپاشی جنبش انقلابی انترناسیونالیستی گردید.و" گروپیکاربرای نجات مردم افغانستان(م- ل- م)" درسندی تحت عنوان " بحران جنبش کمونیستی بین المللی، کمونیسم دردوراهی ومواضع ونظرات ما درقبال آن"، نظرات ومواضع انحرافی رویزیونیستی حزب کمونیست ایران(م-ل-م) وبا ب آواکیان و حزب کمونیست انقلابی امریکارا مورد نقد وبررسی قرارداد. حال توجه کنید به نظرات ومواضع حزب کمونیست(م- ل- م) ایران یکی ازاعضای جنبش انقلابی انترناسیونالیستی که درشماره(30) "حقیقت" ارگان نشراتی این حزب چنین نوشت:" نپال درآستانه تولد دولت سوسیالیستی است وتشکیل دولت دموکراتیک خلق درافق پیداست".همچنینحزب کمونیست(مائوئیست)افغانستان یکی دیگرازاعضای جنبش انقلابی انترناسیونالیستی درشماره(14)"شعله جاوید"ارگان نشراتی این حزب چنین اظهارنظرواتخاد موضع نمود:" نپال درآستانه انقلاب دموکراتیک نوین قراردارد". درحالیکه طی زمان کوتاهی بعد ازسقوط رهبران حزب کمونیست نپال(مائوئیست) هرچه بیشترماهیت اپورتونیسم راست(رویزیونیسم) آنها برملاگردید وشعار"انعطاف درتاکتیک آنهابه فرجام محتوم آن، به عقب نشینی استراتیژیک دربرابرارتجاع وامپریالیسم وپرتگاه رویزیونیسم انجامید. همچنین درآنزمان ششمین" کنفرانس منطقوی احزاب وسازمانهای م- ل - م" درمورد به شکست کشاندن انقلاب خلق نپال، چنین موضعگیری انحرافی نمود:" انقلاب دموکراتیک نوین به رهبری حزب کمونیست نپال(مائوئیست) به سطح تعیین کننده ای رسیده است".

به شکست کشاندن انقلاب خلق نپال جنبش کمونیستی بین المللی را دچاربحران عمیقی نموده وتضعیف ساخت واثرات سوء عمیقی برمبارزات انقلابی ومترقی پرولتاریا وسایرتوده های خلق درسراسرجهان بجا گذاشت؛ لیکن جنبشهای انقلابی پرولتری متوقف نشدند. ازجمله :جنگ انقلابی خلق تحت رهبری حزب کمونیست(م-ل-م)درهشت ایالت هندادامه یافته وطبق اظهارمقامات دولت هند درسال (2008)حدود چهارصدهزارکیلومترمربع ازخاک هند درهشت ایالت( از 24 ایالت هند) وسیعاً توسط مائویستها کنترول می شود که بیش از(182) شهرستان راتشکیل می دهد. جنگ خلق درمناطقی ازکشورهای پیرووترکیه(کردستان شمالی) تحت رهبری احزاب کمونیست( م- ل- م) این کشورها جریان دارد. همچنین جنگ خلق درفلیپین تحت رهبری حزب کمونیست( م- ل- م) درجریان است. وبرخلاف ادعاهای واهی وپوچ امپریالیسم وارتجاع بین المللی وانواع رویزیونیستهای خادم آنها کمونیسم انقلابی زنده است وبا پویائی درراه تکاملش ادامه می دهد. وچندین حزب وسازمان وگروه انقلابی پرولتری( م- ل- م) درکشورهای مختلف جهان فعالیت دارند. همه کمونیستهای انقلابی جهان به این حقیقت باوردارند که اگرمبارزات طبقاتی وملی توده های خلق علیه امپریالیسم وارتجاع فئودال کمپرادوری توسط یک حزب کمونیست( م- ل- م) انقلابی رهبری شود به پیروزی خلقها می انجامد. لیکن پیشرفت هرمبارزه انقلابی پرولتری تا رسیدن به پیروزی نهائی ازپیچ وخمهای صعبی می گذرد. این مبارزه فداکاری، قربانی وازخود گذری می طلبد.فشاربارمبارزات انقلابی بردوش توده های خلق زحمتکش ودررأس آنها طبقه کارگروکمونیستهای انقلابی است. وطبقه پرولتاریا اگربه آگاهی انقلابی طبقاتی اش دستیابد، به لحاظ خصلت طبقاتی یگانه طبقه انقلابی است که مبارزه انقلابی راتا فرجام پیروزی ادامه می دهد. هرقدرامپریالیسم وارتجاع بین المللی ورویزیونیستهای همدست آنها علیه کمونیسم انقلابی توطئه گری وتخریبکاری کنند، انقلاب پرولتری به پیش می رود ونیروی انقلاب پرولتری نیروی لایزال توده های خلق تحت استثماروستم است. وتا استثماروستم درجهان وجود دارد مقاومت ومبارزه توده های خلق علیه آن ادامه خواهدیافت. وبدون هیچ تردیدی انقلابهای پرولتری درآینده به پیروزی خواهند رسید وبرویرانه های نظام غارتگروستمگرسرمایه داری امپریالیستی، نظام نوین انقلابی (نظام سوسیالیستی) اعمارگردیده ودیکتاتوریهای پرولتاریا برقرارخواهند گشت.اکنون پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی درسراسرجهان ازشکست انقلابهای پرولتری بوسیله ای انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم درقرن بیستم واوایل قرن بیست ویکم این درس را آموخته اند که نقش مخرب وویرانگررویزیونیسم واپورتونیسم دردرون احزاب وسازمانهای های انقلابی پرولتری را هرچه بیشترجدی گرفته ومبارزه " بین دوخط" رابطورمداوم ادامه دهند. باتداوم مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی وطرد خطوط اپورتونیستی ورویزیونیستی است که حزب انقلابی تقویت شده واستحکام می یابد. سرمایه داری جهانی وامپریالیسم وارتجاع فئودال کمپرادوری با تمام تخریب وتوطئه گری نمی توانند جلو سیرحرکت انقلاب پرولتری رابگیرند؛ ولی ممکن است که توسط اجیران شان خاصتاً اپورتونیستها ورویزیونیستها دردرون احزاب وگروه های انقلابی پرولتری موقتاً موانعی برسرراه پیشرفت انقلاب پرولتری ایجاد کنند.امروزپرولتاریا وکمونیستهای انقلابی جهان بزرگترین سلاح انقلاب پرولتری (م- ل-م) را دراختیارداشته وازتجارب انقلابی پرارزش انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی بهره مند هستند.

اثرات انقلابی انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی برجنبشهای انقلابی پرولتری،جنبشهای ضدامپریالیستی وجنبشهای رهائیبخش ملی درجهان:

بعد ازوفات رفیق استالین وانهدام بزرگترین پایگاه انقلاب جهانی بوسیله رویزیونیستهای" مدرن"، اثرات سوئی برجنبشهای انقلابی پرولتری درسراسرجهان بجا گذاشته وده ها حزب وسازمان انقلابی پرولتری ازخط اصولی وانقلابی منحرف شده ودرمنجلاب رویزیونیسم "مدرن" قرارگرفته وبه احزاب وسازمانهای ضدانقلابی تغییرماهیت دادند. بهمین صورت بخشی ازجنبشهای آزادیبخش ملی درسطح جهان به وابستگی دولت سوسیال امپریالیسم شوروی درآمدند. دراخیردهه پنجاه میلادی حزب کمونیست چین برهبری رفیق مائوتسه دوندرگیرمبارزه انقلابی درراه گذاربه سوسیالیسم بود وازجانب دیگررفیق مائوتسه دون رهبری مبارزه علیه رویزیونیسم "مدرن" درسطح جهان را بعهده داشت وموجودیت چین انقلابی اثرات مثبت انقلابی برجنبشهای انقلابی پرولتری، جنبشهای رهائیبخش ملی وجنبشهای ضدامپریالیستی درسطح جهان داشت.مبارزهانقلابی مسلحانه درهند(درمنطقه ناگزالباری)،مبارزات مسلحانه انقلابی درفلیپین وترکیه ومبارزات مسلحانه خلقهای هندچین(کمبودیا،لائوس وویتنام) برضدامپریالیسم متجاوزامریکاآغازوادامه یافتند.درامریکای لاتین مبارزات ضدارتجاعی وضدامپریالیستی خلق کوبا بنام"جنبش 26 جولای" تحت رهبری فیدل کاسترووچه گوارا درسال(1959) میلادی به پیروزی رسید.دولت کوبا با وجودآنکه با امپریالیسم امریکا درهمسایگی اش خصومت نشان می داد؛ ولی به وابستگی دولت سوسیال امپریالیسم شوروی قرارگرفته وحزب کمونیست کوبا که یک حزب رویزیونیستی پیرومسکوبود درسال (1965) بنابرخواست وسفارش دولت سوسیال امپریالیسمشورویبا دولت کوبا مدغم شده وکشورکوباتحت سلطه سوسیال امپریالیسمشوروی قرارگرفت وکاسترواعلام کردکه:انقلاب کوبا سرشت سوسیالیستی داردوکوبا به راه سوسیالیسم خواهدرفت. بدین صورت حزب رویزیونیست کوبامنحیث حزب حاکم تاامروزقدرت سیاسی رادرکوبا دراختیاردارد.ازآنجایکهسوسیال امپریالیسمشوروی نقاب کمونیسمودفاعازجنبشهای آزادیبخش ملی را برچهره داشت بدین وسیله توانست جنبشهای آزادیبخش ملی را درچند کشورجهان، تحت نفوذوسلطه اش درآورد. وکمکهای تسلیحاتی ومالی وحمایتهای سیاسی آن ازمبارزات رهائیبخش ملی خلقویتنام دردهه شصت وهفتاد میلادی نه به منظوررهائی خلق ویتنام جنوبی بلکه به منظورضربت زدن به رقیبش (ابرقدرت امپریالیستی ایالات متحده امریکا)بودوهمچنین مواضع سنتریستی(اپورتونیستی) "هوچی مین"رهبرویتنام شمالی سبب گردید تا نفوذ وسلطه سوسیال امپریالیسم شوروی برحزب زحمتکشان ویتنامبیشترشدهوآنرا به وابستگی کامل سوسیال امپریالیسم شوروی درآورد.اکنون درحالیکه بیش ازیک ربع قرن ازفروپاشی نظم سوسیال امپریالیستی درروسیه وکشورهای دیگرمی گذرد؛ ولیبیش از(60) حزب وسازمان وگروه درجهان هنوزدرخط رویزیونیستی خروشچف وبرژنیف حرکت می کنند وزیرنام مارکسیسم- لنینیسم وکمونیسم دروغین شان توده های خلق ناآگاه را به گمراهی کشانده ودرهمدستی واتحادبا دولتهای ارتجاعی وقدرتهای امپریالیستی علیه خلقها خیانت وجنایت روا می دارند. دردهه شصت میلادی ابرقدرت امپریالیستی امریکا دررأس بلوک امپریالیستی غرب وسوسیال امپریالیسم شوروی دررأس بلوک امپریالیستی شرق درسلطه برجهان خاصتاً درکشورهای تحت سلطه درآسیا، افریقا وامریکای لاتین به شدت باهم رقابت می کردند. امپریالیسم امریکا بعد ازجنگ امپریالیستی جهانی دوم با شیوه" استعمارنوین" کشورهای عقب نگهداشته شده درآسیا، افریقا وامریکای لاتین راتحت سلطه قرارداده ویا ازطریق انجام کودتاهای فاشیستی دست نشاندگان خودرا بقدرت می رسانند. امپریالیسم امریکا با لشکرکشی به منظورسرکوب جنبشهای آزادی بخش ملی وجنبشهای مترقی وانقلابی درجنوب شرق آسیا حدود نیم میلیون ارتش را دراین منطقه مستقرنموده وجنبش ضدامپریالیستی وضدارتجاعی خلق ویتنام وخلق کمبودیا ولائوس راوحشیانه سرکوب نمود که سرانجام به شکست مفتضحانه اش منجرگردید. ازجانب دیگرسوسیال امپریالیسمشوروی با نقاب سوسیالیسم وکمونیسم سعی داشت تا جنبشهای آزادیبخش ملی وجنبشهایمترقی ضدامپریالیستی وضدارتجاعی رازیرسلطه اش درآورده وازاین طریق بررقیب امریکائی اش فشاروارد نماید. همچنین ازطریق صدورسرمایه عمدتاً بشکل قرضه های درازمدت ویا فروش اسلحه؛ سلطه اقتصادی، سیاسی، نظامی وفرهنگی اش رابرتعدادی ازکشورهای عقب نگهداشته شده درآسیا، افریقا وامریکای لاتین تحکیم کرده وبرمنابع طبیعی وذخایرزیرزمینی این این کشورها چنگ انداخته وآنهارا غارت می نمود. ویا با انجام کودتاهای نظامی به کمک مستشاران نظامیوسرویس جاسوسی اش( ک. گ .ب وجی. آر. یو) دراین کشورها،احزاب رویزیونیستی وابسته اش را بقدرت می رساند. ازجمله کودتای نظامی ننگین " 7ثور"سال ( 1357) خورشیدی که باندهای رویزیونیستخلقیپرچمیهارابقدرت رساندومتعاقب آن درسال(1358) افغانستان رااشغال نظامی کرده وبه مستعمره کشید.ارتش غارتگروجنایتکارسوسیال امپریالیسمشوروی ورژیم مزدورخلقی پرچمیها طی چهارده سالبیش یک ونیم میلیون تن ازمردم افغانستان راوحشیانه بقتل رسانده وانواع ستم وتجاوزوجنایتعلیه خلق مظلوم وستمدیده افغانستان مرتکب شدند.درشرایط کنونی جهان سوسیال امپریالیسم چین که به منظوراغوای خلق چین وسایرخلقهای جهان نامسوسیالیسم وکمونیسمراباخودحمل می کند، باصدورسرمایه به مبلغ چند صدمیلیارد دلاربه کشورهای تحت سلطه درآسیا، افریقا وامریکای لاتین سلطه اقتصادی، سیاسی وفرهنگی اش رابراین کشورها گسترش داده ودرجهت سلطه برجهان با امپریالیسم امریکا، امپریالیستهای اتحادیه اروپا ودیگرقدرتهای امپریالیستیمنجمله امپریالیسم جاپان به شدت رقابت می کند. اینک مواردی ازصدورسرمایه ازجانب سوسیال امپریالیسم چین به کشورهای آسیا، افریقا وامریکای لاتین.تا پایان سال (2014) مجموع سرمایه گذاری چین درخارج بالغ بر(730) میلیارد دلاربوده وتخمین زده شده که این میزان ظرف پنج سال آینده به (2) تریلیون دلارخواهد رسید. دولت چین درجنوری ( 2015) وعده داد که سطح تبادلات خودرابا امریکای لاتین به(500) میلیارد دلارافزایش دهد. همچنین وعده داد که برای پروژه های زیرساختی بین چین وامریکای لاتین مبلغ(20) میلیارد دلاروام بدهد وقراراست که دولت چین دردهه آینده(250) میلیارد دلاردراین کشورها سرمایه گذاری کند. بین سالهای (2000 و2014) مجموع سرمایه گذاریهای چین درقاره افریقا حدود(30) میلیارددلاربوده وروابط تجاری چین وافریقا درسال( 2014) حدود( 220) میلیارددلاربوده ودرسال(2015) حدود مبلغ( 300) میلیارددلارتخمین شده است. ورئیس جمهورچین درسال 2015 اعلام کرد که مبلغ(60) میلیارد دلاربرای طرح توسعه درافریقا سرمایه گذاری خواهد کرد. بانک سرمایه گذاری طرح های زیربنائی آسیا(AIIB) که چین مبتکرآن است، دراکتوبرسال(2014) درپکن به امضارسید تا با مشارکت 27 کشور و( 100) میلیارد دلارسرمایه گذاری درپکن تأسیس شود. دولت چین درسال (2014) اعلام کرد که: درطرح " جاده ابریشم" (40) میلیارد دلارسرمایه گذاری می کند. دولت چین قراردادی با دولت پاکستان به امضارساند که چین به میزان (46) میلیارد دلاردربخش زیربنائی درپاکستان درچند سال آینده سرمایه گذاری خواهد کرد. وبه همین ترتیب دولت چین قراراست که دراستخراج معدن مس"عینک" درافغانستان مبلغ چهارونیم میلیارد دلارسرمایه گذاری کند. همچنین چین ازسال (1990) تاسال(2010) پنجاه درصد سرمایه گذاری خارجی مغولستان رابرعهده دارد. طبق گزارش مجله " سامان نو" درسال (2007) درچین سه هزارمیلیونروجود دارد. تولید ناخالص ملی چین درسال (2015) ده تریلیون دلاربوده واقتصاد چین بحیث دومین اقتصاد جهان بعد ازایالات متحده امریکا است.

با آغازانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درچیندرآگست سال(1966)،موج عظیمی ازجنبشهای انقلابی پرولتری وجنبشهای ضدامپریالیستی درسراسرجهان براه افتاد. انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی گسترده ترین وباعظمت ترین خیزش انقلابی پرولتاریاوسایرزحمتکشان درچین بود که جهان رالرزاند ودرتاریخ انقلابهای خلق بی سابقه بود. انقلاب کبیرفرهنگی تأثیرات انقلابی شگرف وعمیقی نه تنها درچین که برجنبشهای انقلابی ومترقی درسراسرجهان بجاگذاشت.درسالهای دهه شصت واوایل دهه هفتاد میلادی جنبشهای مترقی دراروپاهرچه بیشتررادیکالیزه شده وخیزشهای توده ای انقلابی سیاه پوستان ودیگرخلقهای تحت ستم ومبارزات ضد جنگ درسراسرامریکا اوج گرفتند.وروحیه شورشگری روشنفکران مترقی وتوده های خلق علیه امپریالیسم وارتجاع درسراسرجهان تقویت گردید.

بنیان گذاری جنبش انقلابی پرولتری( م- ل- م) درافغانستان ومراحل اوج وفروکش آن تا کنون:

جنبش انقلابی پرولتری( م- ل- ا) درسال (1344) خورشیدی با تشکیل اولین سازمان انقلابی پرولتری" سازمان جوانان مترقی" با تأثیرپذیری والهام ازانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درچین پایه گذاری شده ودرسال (1347) با شکل گیری جنبش بزرگ توده ای بنام" جریان دموکراتیک نوین" فعالیتهای علنی اش راآغازکرد.تشکیل سازمان جوانان مترقی( م- ل- ا) منحیث ضرورت مبرم تاریخی برای رهبری مبارزات توده های خلق وروشنفکران مترقی علیه ارتجاع فئودال کمپرادوری وسلطه امپریالیسم وسوسیال امپریالیسم شوروی ایجاد شده ویگانه الترناتیف انقلابی درافغانستان بود. فقید رفیق اکرم یاری منحیث یک مارکسیست انقلابیبادرک وفهم ازماهیت علمی وانقلابی اندیشه مائوتسه دون جنبش انقلابی پرولتری رابراساس(م- ل- ا) را بنیاد نهاد. درآن شرایط نظام فئودال کمپرادوری دررأ س آن دربارسلطنت (سلاله محمد زائی) برهبری " ظاهر- داوود" وابسته ونوکرامپریالیسم وسوسیال امپریالیسمبعد ازچند دهه اعمال اختناق واستبداد فاشیستی(کهتوده های خلق وروشنفکران مترقی به ستوه آمده بودند) به منظورتخفیف فشارتوده های خلق برنظام حاکم قانون اساسی جدیدی تصویب کرده ودموکراسی پارلمانی اعلام نمود. درشرایط آن دموکراسی با ماهیت طبقاتی اش، برای مدت کوتاهی زمینه برای فعالیتهای سیاسی علنی روشنفکران انقلابی وروشنفکران مترقی وتوده های خلق بوجودآمد.درآن شرایط رویزیونیستهایخلقیپرچمی مزدورسوسیال امپریالیسمشورویوگروه اخوان المسلمینمزدورامپریالیستهای غربی که هرکدام آنهامنافع طبقات فئودال وکمپرادوروبورژوازی بوروکرات کمپرادوررانمایندگی می کردند، درسطح کشورفعالیت گسترده داشتند. رویزیونیستهای خلقی پرچمی به تبلیغ وترویج ایدئولوژی وافکاررویزیونیستی وایجاد توهم ومسموم کردن اذهان روشنفکران عقب مانده وتوده های خلق ناآگاه نسبت به اندیشه های انقلابی پرولتری پرداخته ودرجهت زمینه سازی برای تسلط هرچه بیشترسوسیال امپریالیسم شوروی برافغانستان تلاش می کردند. گروه ارتجاعی" اخوان المسلمین" به تبلیغ وترویج ایدئولوژی وفرهنگ اسلامی وتحکیم پایه های نظام فئودال کمپرادوری وسلطه امپریالیستهای غربی فعالیت کرده وبا سوء استفاده ازباورهای دینی ومذهبی توده های خلق آنهارا اغوا می نمود. این هردوجریان سیاسی ضدانقلابی وضدمردمی مورد حمایت جناحی ازطبقات ارتجاعی حاکم(دولت) قرارداشتند. لیکن سازمان جوانان مترقی دررهبری جریان دموکراتیک نوین ازیکطرفبه افشای ماهیت وخصلت ارتجاعی وضدمردمی نظام حاکم پرداخته وازجانب دیگرماهیت ضدانقلابی حزب دموکراتیک خلق وگروه های خلقی پرچمیوماهیت ضدانقلابی رویزیونیسم (خروشچفی) وسوسیال امپریالیسم شوروی واهداف خاینانه آنهادرافغانستان ومنطقه وماهیت ضدانقلابی واهداف خاینانه " سازمان جوانان مسلمان" را برای توده های خلق وروشنفکران مردمی افشا می نمود. سازمان جوانان مترقی به رهبری فقید رفیق اکرم یاری خط انقلابی پرولتری را برمبنای( م- ل- ا)روشن کرده وبه تبلیغ وترویج آن پرداخت وجنبش دموکراتیک نوین فرهنگ انقلابی ومترقی دموکراسی نوین رادرسطح نسبتاً گسترده درافغانستان اشاعه داده وازاین طریق خدمت مهم انقلابی انجام داد. " س ج م" برمبنای ماهیت انقلابی پرولتری اشدرمدت کوتاهی توانست طیف گسترده ای ازروشنفکران مترقی مردمی راجلب وجذب نموده وکتله های نسبتاًبزرگی ازتوده های خلق خاصتاً درشهرهای بزرگ کشورنیزازجنبش دموکراتیک نوین( شعله جاوید) حمایت می کردند. ولی سازمان جوانان مترقی ناتوانیها وکمبودهای زیادی داشته ودچاراشتباهات وانحرافات ایدئولوژیک- سیاسی چندینیزگردید.با مریضی رفیق اکرم یاری ، رهبری جناح اصولی وانقلابی "س ج م"بعهده رفیق داکترصادق یاری قرارگرفت. اما این جناح دچاروضعیت انفعالی شده ونتوانست مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی راطورشاید وباید علیه خطوط انحرافی سنتریستی واکونومیستی درون " س ج م"وجریان دموکراتیک نوین به پیش برده وجنبش انقلابی مردمی تحت رهبری" س ج م" را بگونه درست واصولی هدایت کند. لیکناین موضوع رانیزباید مدنظرداشت که: تشکیل سازمان کمونیستی انقلابی اولین تجربه روشنفکران انقلابی ومترقی درافغانستان بود؛ خطوط انحرافی اپورتونیستی به اشکال سنتریزم واکونومیزم دردرون" س ج م" وجریان اپورتونیستی بشکل " آوانتوریسم" دردرون " ج د ن" ازابتدا بوجود آمد وغیبت رفیق اکرم یاری دررهبری "س ج م"موجب گردید تا این خطوط انحرافی اپورتونیستی سازمان جوانان مترقی وجریان دموکراتیک نوین را نمایند وهمچنین طبقه کارگرافغانستان اررشد سیاسیلازم برخوردارنبود وازجانبی ضعف ایدئولوژیک-سیاسی اکثریت اعضا وهواداران" س ج م" و"جریان دموکراتیک نوین (که" س ج م" به ارتقای سطح آگاهی سیاسی انقلابی آنها توفیق لازم نیافته بود) درتضعیف جنبش انقلابی پرولتری کشورنقش داشتند. لیکن مهمترین ویژگی درپیشرفت سریع جنبش دموکراتیک نوین درافغانستان درمدت زمان کوتاه؛ شرایط عینی مساعد درجامعه وموجودیت خط انقلابی پرولتری دررهبری مبارزات روشنفکران مترقی وتوده های خلق وشوروشوق زیاد روشنفکران مترقی مردمی درکارزارمبارزه انقلابی ومترقی علیه ارتجاع فئودال کمپرادوری وسلطه امپریالیسم وسوسیال امپریالیسم شورویبود.

جنبش دموکراتیک نوین(شعله جاوید) منحیث یگانه جنبش انقلابی مردمی درافغانستان همواره مورد تهدیدهای جدی دشمنان طبقاتی وملی قرارداشت. اولین ضربت درسال ( 1348) خورشیدی ازطرف دولت برآن وارد شده وتعدادی ازکدرهای رهبری آن زندانی شدند. دومین حمله قاتلانه وجنایتکارانه توسط باند ارتجاعی" جوانان مسلمان " و"حضرتهای قلعه جواد- مجددی ها)" به حمایت آشکارونهان دولت درسال(1351) برجریان دموکراتیک نوین صورت گرفته ورفیق سیدال (سخندان) این فرزند انقلابی خلق افغانستان بدست گلب الدین جنایتکاروسفاکبقتل رسید.ضربت دیگرتوسط اپورتونیستهای درون " س ج م" وجریان دموکراتیک نوین (جناح سنتریستی برهبری" داکتر- ه. م- " وجناح اکونومیستی برهبری " داکترفیض" وگروه آوانتوریستیبرهبری انجینرعثمان که درجریان دموکراتیک نوین فعالیت داشت)وارد شده وسازمان جوانان مترقی را به انحلال کشانده وجریان دموکراتیک نوین را دچارفروپاشی کردند.جناح اپورتونیستی برهبری داکترفیض درسال (1352)گروه انقلابی خلقهای افغانستان را تشکیل داده وبا ترفندهای اپورتونیستی توانست تعداد زیادی ازهواداران جریان دموکراتیک نوین رابنام م- ل- ا اغوا وجذب نماید.گروه انقلابی.... درسال(1359) به سازمان رهائی افغانستان تغییرنام داده وبه پیروی ازباند مرتد وخاین دین سیائوپینگ که انقلاب چین راسرنگون کرده بود، درمنجلاب رویزیونیسم سه جهانی سقوط کرد.گروه انقلابی...درسال( 1358) علیه رژیم خلقی پرچمیها کودتای " بالاحصارکابل" راسازمان داد که شکست خورد وداکترفیض رهبرکودتا که توسط دولت خلقی پرچمیها دستگیرشده بود به طرز معجزه آسا ی اززندان صدارت فرارکرد. سازمان رهائی درطرح "کوتا- قیام"ازجانب"ساما" نیزشرکت کرد ودرشرایط جنگمقاومت مردم ما علیه ارتش سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورآن باگروه های ارتجاعی اسلامیجبهه مبارزین مجاهد راتشکیل داده ودرجهت تشکیل"جمهوری اسلامی"مجاهدت نمود.سازمان رهائیبخش خلقهای افغانستان(سرخا) برهبری رفیق داکترصادق یاری درسال( 1354) تشکیل شد.این سازمان ازابتدا دچاراشتباهات وانحرافات ایدئولوژیک-سیاسی بود. این سازمان درسال 1358مورد ضربت دولت مزدورقرارگرفت ومنحل شد. ورفیق داکترصادق یاری وتعدادی ازکدرها واعضای" سرخا" توسط رژیم جنایتکار خلقی پرچمها اعدام شدند.سازمان مبارزه درراه تأسیس حزب کمونیست افغانستان باخط ایدئولوژیک-سیاسی(م-ل-ا)درسال(1356)تشکیل گردید.این سازمان ماهیت ارتجاعی ورویزیونیستی تئوری سه جهان را افشاکرد. تعدادی ازاعضای این سازمان دراتحادیه( ملی- دموکراتیک) محصلان درخارج کشورفعالیت داشتند. این سازمان نیزمورد ضربت دولت جنایتکاران خلقیپرچمی قرارگرفته وحدود بیست تن آنها را اعدام کرد. " سازمان مبارزه...." بعداً دچارانحراف ایدئولوژیک-سیاسی شده وبه دنباله روی از"حزب کارآلبانی"، انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی واندیشه مائوتسه دون رامورد حمله اپورتونیستی قرارداده ودرپرتگاه دگمارویزیونیسمخوجه ای افتاد.سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما) دراوایل سال ( 1358) خورشیدی با ادعای خط ایدئولوژیک-سیاسی( م- ل- ا) تشکیل شد." ساما" برخلاف ادعایش مبنی برتدارک وپیشبرد " جنگ توده ای طولانی" ، درماه جدی سال( 1358) طرح"کودتا- قیام"راریختکه فرصت عملی کردن آنرا نیافت. وبعد ازدستگیری واعدام فقید مجید توسط رژیم جنایتکارخلقی پرچمیها وارتش اشغالگرسوسیال امپریالیسمشوروی،"ساما" هرچه بیشتردرقهقرای اپورتونیسم راست(رویزیونیسم)سقوط کرده وبرای تحقق استراتیژی"جمهوری اسلامی" فعالیت کرده ودرپرتگاه تسلیمی به دولت مزدورخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیسم شوروی سقوطکرد ومرتکب خیانت به خلق ومیهن گردید. بعد درسال 2001 میلادی درخدمت امپریالیستهای امریکائی قرارگرفته ودردولت دست نشانده استعماروامپریالیسم شرکت نمود. سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی(ساوو) دراوایل سال ( 1359) تشکیل گردید. هسته اصلی این سازمان جناح سنتریستی درون " سازمان جوانان مترقی" بود. "ساوو" خط ایدئولوژیک-سیاسی اش را" م- ل" اعلام کرد واندیشه مائوتسه دون را قبول نداشت.این سازمان درباره رویزیونیسم روسی وسوسیال امپریالیسم شوروی نظروموضع سنتریستی داشت. درباره رویزیونیسم سه جهانی ودگمارویزیونیسم خوجه ای نیزدارای همین نظروموضع بود. جناح اصلی" ساوو" برهبری "سمندر(داکتر- ه . م)" ( که از" ساما" انشعاب کرد) با "اعلامیه جبهه متحد ملی"(ساما) با مشی جمهوری اسلامی موافقت داشت، مشی نظامی "کودتا- قیام" با برآمداسلامی رانیزپذیرفت. همچنین دیگرنظرات ومواضع انحرافی اپورتونیستی وی درنوشته های مختلف اش مشخص هستند. "ساوو" با یک تن ازاعضای " فرقه عیاران" ( بنام "جیحون ") که سابقه عضویت درحزب دموکراتیک خلق راداشت وفرددیگری ازپیروان خط دگمارویزیونیستی انورخوجه(بنام باقی سمندر)"اتحادمارکسیست-لننیست های افغانستان(املا)"راتشکیل داد. بهمین صورت نظرات ومواضع اپورتونیستی " املا" درارگان نشراتی اش" جرقه" خاصتاً درشماره های (پنجم ونزدهم) هرچه بیشتربرملا گردید. ونوشته ای زیرعنوان" پیش نویس یک الترناتیف وحل قضیه افغانستان"که بعد ازامضای قرارداد صلح بین سوسیال امپریالیسم شوروی ودولت مزدورخلقی پرچمیها وامپریالیسم امریکا ودولت پاکستان وگروه های ارتجاعی اسلامی بتاریخ( 14) اپریل ( 1988) در"جرقه" شماره 19 به نشررسید، بیش ازقبل درمنجلاب رویزیونیسم وتسلیم طلبی طبقاتی غرق گردید.همچنین باید تذکرداد که آقای داکتر"ه.م" رهبر"ساوو- املا" درسالهای جنگ مقاومت مردم ماعلیه سوسیال امپریالیسمشوروی ورژیم مزدورآن جهت جلب کمک با رویزیونیستهای سه جهانی حاکم برحزب ودولت چین (که دیکتاتوری پرولتاریا، نظام سوسیالیستی ودست آوردهای انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی رامنهدم کردند وچین را به کشوری سوسیال امپریالیستی مبدل کردند) رابطه گرفت.مامواضع ونظرات اپورتونیستی ورویزیونیستی " ساوو" و"املا" رادراسنادی تحت عناوین" جرقه شماره پنجم نمود کاملی ازاپورتونیسم املا- است" و" انکارازواقعیتها وتحریف حقایق مربوط به ماهیت وموقعیت جنبش انقلابی پرولتری(م- ل- م) افغانستان توسط یک اپورتونیست کهنه کار" واسناد دیگری مورد نقد وبررسی قرارداده ایم. دراین زمینه ها درکتابزیرعنوان" نگاهی به خیانتهای اپورتونیسم ورویزیونیسم به جنبش کمونیستی افغانستان" وکتاب " پاسخ به حملات ضدانقلابی وخصمانه سازمان انقلابی افغانستان که درویب سایت" پیام آزادی" به نشررسیده اند، به تفصیل پرداخته ام.

سازمان پیکاربرای نجات افغانستان بتاریخ( 3) جدی سال (1358) با خط ایدئولوژیک- سیاسی( م- ل- ا) ایجادگردید.ازآنجاییکه شرایطوحشت وترورازجانب رژیم جنایتکاروفاشیستخلقی پرچمیها برکشورحاکم بود؛لذا گروه ها ومحافل وافراد تشکیل دهنده سازمان دچارشتابزدگی شده ودرپروسه وحدت نتوانستند معیارهای لنینی را برای وحدت اصولی ودیالکتیکی درتشکیل سازمان انقلابی پرولتری رعایت کنند. ازاین سبب عناصراپورتونیست با اظهاراعتقاد ظاهری به " م- ل- ا" توانستند وارد سازمان شوند.چهره های اپورتونیستی وخاین عناصری مانندبشیر(حکیمتوانا)وفضل کریم ورجب(داکتراحمد علی) وبرادرش درسال اول حیات سیاسی سازمان افشا گردید که ازسازمان طرد شده ونظرات ومواضع رویزیونیستی واعمال خاینانه وتخریبکارانه آنها علیه سازمان دراختیارجنبش انقلابی پرولتری وجنبش مترقی کشورقرارگرفت. این عناصررویزیونیست وخاین بگونه آشکاربه مزدوری دولت دست نشانده وسوسیال امپریالیسم شوروی درآمده وحملات خصمانه راعلیه"م- ل-م" بگونه آشکارآغازکرده وبه این صورت عامل دشمن بودن آنها باثبات رسید.بعد سازمان مورد ضربت دولت مزدوروسوسیال امپریالیسم شوروی قرارگرفته وتعدادی ازکدرهای رهبری واعضای سازمان زندانی شدند. وطبق گزارشات ازدرون زندا ن اینهادچارضعفایدئولوژیک- سیاسی گردیده وتسلیم دشمنان خلق ومیهن شدند. عده ای دیگرازاعضای سازمان به سبب انحرافات اپورتونیستی وسرقت سلاحهای سازمان ازسازمان طرد گردیدند. بعد ازضربت سازمان ازجانبگروه های ارتجاعی اسلامی درجبهه جنگ ضد سوسیال امپریالیسمشوروی ورژیم مزدورآن دراخیرسال( 1361) خورشیدیتعدادی ازکدرها واعضای سازمان ناگزیربه ترک جبهه جنگ شدند.اینها مبارزه "بین دوخط" را درسازمان به منظورتصفیه وطرد خطوط انحرافی اپورتونیستی با جدیت به پیش برده وخط ایدئولوژیک-سیاسی سازمان را استحکام بخشیده وتقویت کردند وخط اصولی وانقلابی( م- ل- ا) برای یکدهه برسازمان مسلط بود. ما طی این مدت توانستیمهمزمان بامبارزه علیه سوسیال امپریالیسمشورویودولت مزدورآن وگروههای ارتجاعی اسلامی نوکرامپریالیستهای غربی که رهبری جنگ آزادی خواهانه خلق افغانستان رابدست گرفته بودند،مبارزات ایدئولوژیک-سیاسی راعلیه انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم درجنبش کمونیستی افغانستان فعالانه به پیش برده ومذاکرات ومباحثاتی رابا بخشهای دیگرجنبش انقلابی پرولتری کشوربه منظورایجادحزب کمونیست(م-ل-م)انقلابی مجدانه ادامه دادیم.تشکیل جنبش انقلابی انترناسیونالیستی"جاا" که موجب تقویت هرچه بیشترخط ایدئولوژِیک-سیاسی(م- ل- م) درسطح جنبش کمونیستی بین المللی گردید، مارادرپیشبرد امرمبارزه ایدئولوژیک-سیاسی دردرون سازمان ودرسطح جنبش کمونیستی بین المللی کمک نمود. لیکن بعد ازیکدهه خط انحرافی اپورتونیستی درسازمان پیکاربرای نجات افغانستان سربلند کرده واکثریت اعضای آن درمنجلاب اپورتونیسم قرارگرفتند. ولی ما منحیث جناح اقلیتدرسازمان پیکاربرای نجات افغانستانبا ادامه مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی اصولی ازسازمان انشعاب کرده وبنام"سازمان پیکاربرای نجات افغانستان(اصولیت انقلابی پرولتری)" وبعد " گروه پیکاربرای نجات مردم افغانستان(م- ل- م)"به مبارزه انقلابی مادرجنبش کمونیستی(م- ل- م) کشورودرسطح جنبش انقلابی انترناسیونالیستی وجنبش کمونیستی بین المللی ادامه دادیم. البته من هم درپروسه طولانی مبارزه انقلابی ازاشتباهات ایدئولوژیک-سیاسی مبرا نبوده ام ؛اما همواره سعی کرده ام که درپرتوعلم انقلاب پرولتری(م- ل- م) اشتباهات خودراتصحیح نمایم. سازمان پیکاربرای نجات افغانستان درسال(1368) مذاکرات ومباحثاتی رابا تشکل "هسته انقلابی کمونیستهای افغانستان" که ازخط رویزیونیستی وتسلیم طلبانه"ساما" بریده بود به منظورحل اختلافات ایدئولوژیک- سیاسی ورسیدن به وحدتآغازکرد.اما بعد ازدودورمذاکرات رهبری "هسته انقلابی...." با بهانه جویهای بی اساس وعدم پذیرش اشتباهات وانحرافات ایدئولوژیک-سیاسی اش، مذاکرات را قطع کرده ودیگرامکان ادامه نیافت. همچنین مذاکرات ومباحثات رابه منظوروحدت ایدئولوژیک-سیاسی با " محفل جوانان مترقی(م- ل- ا)" و" گروه مبارزین راه مردم(م- ل- ا)" که ازخط رویزیونیستی وتسلیم طلبانه " ساما" گسست کرده بودند، ادامه دادیم که به سبب عدم پذیرش اشتباهات وانحرافات ایدئولوژیک-سیاسی ازجانب آنها به موفقیت نه انجامید. وبهمین صورت تشکلهای تشکیل دهندهحزب کمونیست(مائویست)افغانستان درسال(2004)میلادی حاضرنشدندکه اشتباهات وانحرافات اپورتونیستی خودرا پذیرفته وازخود انتقاد کنند؛ لهذا اصولاً امکان ادامه با پروسه وحدت برای ما وجود نداشت.ومانظرات ومواضع انحرافی اپورتونیستی تشکلهای ماقبل حزب کمونیست افغانستان، حزب کمونیست افغانستان وحزب کمونیست( مائوئیست) افغانستان را درزمانش تحت عناوین مختلفموردنقد وبررسی قرارداده ایم. وهمه این اسناددرجنبش کمونیستی (م- ل- م) کشورموجود بوده واکثریت آنها درویب سایت " پیام آزادی" به نشررسیده اند.

با تذکرمختصرفوق درباره جنبش کمونیستی( م- ل- م) افغانستان ملاحظه می نماییم که اززمان تشکیل " سازمان جوانان مترقی" وآغازفعالیتهای علنی"جنبش دموکراتیک نوین" توسط فقید رفیق اکرم یاری تا کنون( طی نیم قرن) ودرمراحل مختلف رونق وفروکش آن، جنبش کمونیستی ازجانب اشکال اپورتونیسم وانواع رویزیونیسم مورد تخریب وضربت قرارگرفته است. ازاینکه بخشهای مختلف جنبش کمونیستی تاکنون نتوانسته اند حزب کمونیست(م- ل - م) انقلابی را ایجاد کنند علت عمده موجودیت اشتباهات وانحرافات اپورتونیستی درون جنبش کمونیستی( م- ل- م) بوده است. ضربات رژیم باندهای رویزیونیست وجنایتکارخلقیپرچمیها وحامیان سوسیال فاشیست آنهاوگروه های ارتجاعی اسلامی جنایتکارومزدورامپریالیستهای غربی خاصتاً طی سه ونیم دهه اخیربرجنبش کمونیستی افغانستان سنگین وغیرقابل جبران بوده است؛ زیرا مؤثرترین رهبران وکدرهای" س ج م"و" جنبش دموکراتیک نوین" وچند هزارتن ازهواداران جنبش دموکراتیک نوین راجنایتکارانه کشتند وچند هزارتن آنها ترک مبارزه کردند. ونیزتأئید اشغال نظامی وسلطه استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوبوسیله تشکهای رویزیونیستی واپورتونیستی ازجمله سازمان رهائی افغانستان وساما- ساما- ادامه دهندگان ودیگرهمپاله های آنهاازجمله سازمان انقلابی افغانستان وشرکت آنها دردولت دست نشانده استعماروامپریالیسم طی یک ونیمه دهه اخیر، ضربات دیگری است که برحیثیت وتاریخ گذشته جنبش دموکراتیک نوین کشوروارد شده است؛ زیرا توده های خلق ناآگاه این رویزیونیستهای خادم امپریالیسم وارتجاع را هنوز بنام شعله ای می شناسند. این گروه های رویزیونیستی طی سه ونیم دهه اخیرکه ذلیلانه به سوسیال امپریالیسم شوروی وامپریالیسم امریکا وامپریالیستهای "ناتو" وارتجاع تسلیم شده وبه تبلیغ وترویج ایده هاوافکارتسلیم طلبانه ملی وطبقاتیدربین توده های خلق وروشنفکران نسلهای جدید وبی اطلاع ازهویت ضدانقلابی آنها پرداخته اند،بیش ازدیگرگروه ها واحزاب ارتجاعی ضدانقلابی ومیهن فروش آنهارا به گمراهی کشانده اند.وازاین زمره سه گروه رویزیونیستی واپورتونیستی (سازمان انقلابی، ساما - ادامه دهندگان وافرادی ازساوو) این خادمان ذلیل امپریالیسم واستعماررذیلانه ولومپنانه به فعالین جنبش کمونیستی(م- ل- م) فحاشی کرده وهویت وآدرسمارا به سرویسهای جاسوسی کشورهای امپریالیستی ودولتها وگروه های ارتجاعی معرفی می کنند. ولی با تمام خیانتها وضرباتی که امپریالیسم وارتجاع طی نیم قرن برجنبش کمونیستی(م- ل- م) افغانستان وارد کرده اند، این جنبش زنده وفعال است وبخشهای مختلف آن همزمان با مبارزه علیه امپریالیسم واستعمارودولت دست نشانده آنها، مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی رادرپرتو(م- ل- م) وآموزش ازانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی،علیه انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم درجهت رسیدن به اهداف عالی انقلابی ماازجمله (تشکیل حزب کمونیست -م- ل- م انقلابی حقیقی) وتشکیل ارتش انقلابی خلق برایسرنگونی سلطه استعماری امپریالیستهای امریکائی و" ناتو" ودولت دست نشانده وانهدام نظام فئودال کمپرادوری وقطع سلطه امپریالیسم منحیث کلوپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وانقلاب سوسیالیستی تارسیدن به کمونیسم ادامه می دهیم.

28 آگست 2016

( پولاد)