Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

درباره اعلامیه یکم سرطان 1395"سازمان رهائی"

قسمت دوم

خارج نشینی ، عیبی که "سازمان رهائی"آنرا انتقاد میکند.

 

خارج نشینی رفقای کمونیست یک کشوربرای طبقه کارگروخلق آن یک مصیبت است.زیرااین رفقا با زبان توده هاآشنابوده ودربطن خوی وخواص تاریخی- روانی آنهادیده بجهان گشوده وپرورش یافته اند. آنهااشکال گوناگون استبدادواجحاف،استثماروستم محلی وکشوری طبقات حاکمه وامپریالیزم را میشناسندودرمبارزات برحق شان بطورمشخص این ستمگری وبهره کشی هارا با نظام حاکم پیوند میدهندوتوده هاراآگاه میسازند.این رفقامطابق به شرایط عینی زندگی مردم تشکیلات های توده ای-انقلابی رابه وجودآورده وبه واسطه آنهاتوده هاراباانقلاب مرتبط میسازند.برای آنهاسروسامان دادن یک تظاهرات توده ای علیه یک خان مستبدمحلی یایک حاکم وگماشته دولت ساده تراست تا برای یک فردخارج ازآن جامعه. مضاف براینها،این رفقادربطن پیوندهای خونی، خویشاوندی ورفاقت های خانوادگی وشخصی چندلایه ای دیده بدنیاگشوده اندکه به یک رابطه بغرنج وپیچیده اجتماعی منتهی میشود. بهنگام ضرورتهای انقلابی آنهامیتواننداین رشته بافته هارابه اهتزازدرآورندوازآنها به حیث وسایل بالقوه وبالفعل استفاده کنند. دریک کلام؛برندگی ودرخشندگی انقلابی این رفقادرزادگاه ووطن خودشان است(علیرغم آنکه این رفقا از نظر ایدئولوژی وطن ندارند).وقتی اینها مجبور میشوند کشور شانرا ترک کنندبزرگترین نفع راارتجاع وامپریالیزم میبرندزیرا، باخارج شدن آنهاازکشورخلق درمیدان تنهامیماند. آن بخش ازتوده هاکه تحت کارومبارزه این رفقاافکاروایده های انقلابی پیداکرده بودند بطوراخص وخلق بطورعام درمقابل هجوم افکاروایده های ضدانقلابی بی زبان وبی جواب باقی میمانند. افکاروایده های انقلابی درذهن برخی ازآنهاآهسته، آهسته دردام افکارمهاجم ارتجاع-بخصوص مذهب-افتاده ومیمیرند. استثمار،ستمگری واستبداددرذهن آنهامعنی غیرواقعی پیدا میکنندو امورعادی جلوه گرمیشوند. وحتی رادیکال ترین آنهاراه حل اساسی وبنیادی مسایل رافراموش وصبر کردن، بخداپناه بردن،وبردباری درمقابل دردهاوآلام راپیشه میکنند. ومکتب خوانده هائیکه تحت تاثیردانش واتوریته این رفقا"لغت های انقلابی رایادگرفه"بودندبارفتن آنهابه تبعید، مستقیماراه ارتدادوخیانت رادرپیش میگیرندوتسلیم طلبی،سازش باامپریالیزم واطاعت ازارتجاع راموعظه میکنند. برخی ازاین"حرافان تسلیم شده"پیشترمیروندوتلاش میکنندازراه خیانت به انقلاب رزق وروزی شانرا پیداکنند، ایندسته اخیررسمابه نوکران امپریالیزم وارتجاع تبدیل میشوندوتوده هارابکجرای"احتجاج مودبانه" و"اعتراضات قانونی"و"اقدامات مدنی"رهنمون میشوند. آنهابیشرمانه به بلندگوی امپریالیزم وارتجاع مبدل شده وموازین حقه بازانه امپریالیستی مانند"حقوق بشر"،"دادگاه بین المللی"و"حق بیان"وامثالهم راکه سوژه مسخره وخنده خودامپریالیستها میباشند، به بازجویدن میگیرند.به اینصورت وقتی کمونیستهای انقلابی یک کشور، مجبوربه ترک کشورشان میشوندامپریالیزم وارتجاع نفع میبرند وهرقدرآنهاازصحنه مبارزه دورباقی میمانندبه همان اندازه ازواقعیت زندگی توده هافاصله میگیرند.

وامااین یک جانب قضیه است وآنهایی که مغرضانه"خارج نشینی را"تقبیح"میکنندنیزهمین جانب خارج نشینی راکه به سادگی قابل درک است،علم میکنند. درحالیکه قضیه خارج نشینی کمونیستها مانندهرپدیده دیگرمحصول یک تضاداست ودربطن یک شرایط عینی صورت گرفته، لذا؛ دارای یک تاریخ میباشدویک مولفه ایدئولوژیک دارد. کسانی که تاکنون برماورفقای ماحمله کرده اندباسبکسری همه اینهارا بدست فراموشی سپرده اند.حقیقت امراینست که یک رفیق کمونیست تاآخرین لحظات ممکن کوشش میکندکه درکشورش باقی بماندونبردش رابادشمنان خلق درهمانجابه پایان برساند. امااگرامکان مبارزه برایش باقی نماندویاسلاح مبارزه راگم کرد،بالاجبارزندگی درتبعیدرا اختیارمیکند. بدنیست این پروسه را درافغانستان مرور کنیم.

1-    به تبعید رفتن برای زنده ماندن ازسبعیت فاشیستی نیروهای وابسته

واژه فاشیزم به خاطربیان Behaviourبیهیفیریاکنش وواکنش شناسی اجتماعی بورژوازی بکارگرفته میشودنه به معنی پوپولیستی ایکه نویسنده های هزاره وتاجک درمقابل پشتون ها بکارمیگیرند. معنی علمی این واژه اینست که آنطرف سکه دموکراسی بورژوازی، فاشیزم بورژوازی است. وخلق و پرچم این فاشیزم راباتمام شدومدآن عملی ساختند. بعدازکودتای ننگین هفت ثوراین دسته های جنایتکارورویزیونیست درظرف کمترازدوسال ده هاهزارانسان واز آنجمله هزاران روشنفکرانقلابی شعله ای رابقتل رسانیدند. برخی ازروشنفکران انقلابی شکاردسته های شغالان جهادی شیعه وسنی گردیده بقتل رسیدند. یکعده بسیارمحدودبه پاکستان وایران وازآنجابه شکلی خودرابه اروپاوقاره امریکا رسانیدند.

2-   به تبعید رفتن بدلیل نبودخط انقلابی کمونیستی

اولین چیزی که یک کمونیست رابی سلاح ساخته ومجبورمیکندکشورش راترک کند، نبودیاعدم یک خط انقلابی-کمونیستی است. زیراخط سیاسی- ایدئولوژیک کمونیستی برای هرکمونیست تعیین کننده است.این مسئله تعیین کننده درسالهای 1357 وبعدازآن مشکل اساسی انقلابیون افغانستان بود. آنچه درافغانستان"خط انقلابی"نامیده میشدعمدتاآوانتوریزم زنده یادمجیدکلکانی واپورتونیزم داکترفیض بود. آوانتوریزم زنده یادمجیدکلکانی دراوایل دهه 60 شمسی به تسلیم شدن به سوسیال- امپریالیزم شوروی ودولت مزدورخلق وپرچم انجامیدوریویزیونیزم داکترفیض باپیروی ازتئوری سه جهان به سازش وآشتی بادشمنان توده هادست زده ودرمرداب کودتاگری وتسلیم طلبی سقوط کرد. رفقای که امروز درصفوف مائویست های افغانستان مبارزه میکنندعمدتارفقائی اندکه ازبطن همین شرایط تاریک و دوران استیلای اپورتونیزم ورویزیونیزم بخارج آمده اند.

3-   درتبعیدباقی ماندن بدلیل نبودبرنامه انقلاب

بانابودی خلق وپرچم بازهم شرایط عینی افغانستان برای انقلابیون خارج نشین تغییرنکردزیرافاشیزم کمپرادوروابسته به شوروی جایش رابه فاشیزم کمپرادوروابسته به غرب داد.اینها گرم کوبیدن میخ برسریکدیگروتجاوزبردختران وزنان همدیگربودندکه طالبان ازراه رسیدندوبساط میخ کوبی و رهزنی شانرابرهم زدند. دراین موقع درصحنه جهانی یک خط روشن انقلابی به وجودآمده بودکه درروشنائی آن میشدزوایای تاریک افغانستان رانیزبخوبی دید. این خط هماناشناخت ازکارهای مائوتسه دون بودکه موجب ظهورجنبش انقلابی بین المللی گردیده بود. امامتاسفانه که دررابطه طبیعت وانسان تنهاشناخت درست انسان کافی نیست. برای آنکه شناخت درست رابرای تغییردادن جهان بکار گرفت،لازم است که آنرادروجودبرنامه یک تشکل انقلابی تفسیروتعبیرنمود. متاسفانه درافغانستان چنین کاری تاکنون که سالهاازفروپاشی جنبش انقلابی بین المللی میگذرد،انجام نیافته است. وهیچ تشکلی سیاسی ای مربوط به افغانستان(چه درداخل وچه درخارج ازآن)نمیتواندمدعی داشتن یک برنامه مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی شود. وسالهاست که پیشنهادمائویست های افغانستان برای نوشتن یک برنامه مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی وتدویرکنگره حزب کمونیست افغانستان ردشده وافتراق وچندپارچگی درجنبش کمونیستی کشورحفظ گردیده است.

به اینقسم دیده میشودکه درتبعید بسر بردن رفقای انقلابی افغانستان مانندخارج نشینی رهبران ساما، سازمان رهائی،بقایای اخگروساووراحت طلبی ومانندمگس پرسه زدن به اطراف جام عسل نیست. و برگشت این رفقانیزنمیتواندبدون سهمگیری فعال درتهیه برنامه انقلاب وایجادتشکیلات انقلابی باشد. کسانیکه درتبعید بسر بردن رفقای مارانقدمیکنندیا سبکسرانی اندکه ازگفتن سخنان بی مسئولیتانه عار ندارندویانادانهائی اندکه این مسایل رانمیتواننددرک کنند.ماجزسکوت درمقابل این هردودسته هیچ چیز دیگرغیر ازاین نداریم که بگوئیم وگفتن هرحرف رانیزضیاع وقت میدانیم.

امابحث سازمان رهائی درمورد"خارج نشینی"ازاین بحث هاجدااست. سازمان رهائی یک سازمان ارتجاعی است که ازمنافع کمپرادورهانمایندگی میکند. هرگونه بحث اینگونه سازمانهامبارزه کین توزانه بورژوازی کمپرادوربرضدخلق میباشد. باهمان روح خصومت ونیت عداوت که این سازمان برکمونیست هاحمله میکند، جوابش راده برابربایدپس بگیرد.

سازمان رهائی چه نظری به زندگی درتبعید دارد؟

سازمان رهائی درموردرفقائیکه درتبعیدبسرمیبرندمینویسد:اینان اسباب شرمساری انقلابیون افغانستان ولکه هایی برشناسنامه‌ی پرافتخارشعله جاوید اند. دوباره می گوییم اینان فقط و فقط زمانی جدی گرفته خواهند شد که از سوسیال سرگردان بودن و چسباندن فرصت طلبانه خود به این و آن سازمان ایرانی یا غربی بلاتکلیف، یکبار و برای همیشه استعفا دهند و حضوری نسبتا ملموس در داخل سرزمین جهنمی شده و مردم در منگنه‌ی افغانستان بیابند که کارد امپریالیزم و سگ هایش از استخوان شان تیرشده است. درعینحال اینان بایداز دشنام های پست خادی وروسپی وارخودعلیه رهبران جانباخته‌ی ماعذر بخواهند، عذر بخواهند از اینکه گفتند داکترفیض به علت اختلافات درونی سازمان آنهم بر سرپول، زیر ساطور گلبدین رفت؛ سازمان وابسته به آی.اس.آی و سی.آی.ای است؛ و ...( اعلامیه اول سرطان) 

سازمان رهائی خوددرخارج تاسیس شده، رهبراولی آن(داکترفیض)درخارج بقتل رسیده وحتی درافغانستان دفن نیست، رهبرکنونی آن درخارج به رهبری رسیده ودست به تصفیه فیزیکی رفقایش زده وازدست پولیس پاکستان درزیربال کرگسان چینی پنهان شده وتاامروزدرخارج زندگی میکند. اگرحساب کنیم رهبران این سازمان هم بیشتردرخارج زندگی میکنندوهم درخارج مدفون اندتادرداخل افغانستان. وبااین هم شرم نمیکندوبه چندرفیق کمونیستی که درخارج بسرمیبردمیگوید"اینان اسباب شرمساری انقلابیون افغانستان ولکه هایی برشناسنامه‌ی پرافتخارشعله جاوید اند."بدنیست ببینیم چه کسانی که درخارج زندگی میکننداسباب شرمساری شعله جاویداند؟ آیا آنانیکه درهمین خارجه نیزبه خاطرتامین منافع شخصی وسازمانی،خانوادگی وقومی شان ازایتالیاتاهالندو از آلمان تاکانادادست به تاسیس جمعیت های دروغینی مانند"فافون"،"فارو"وامثالهم میزنند لکه های ننگ ونفرین برشناسنامه‌ی پرافتخارشعله جاوید اند.یا آنانیکه ولو درحد حرف هم اگرشده با اینگونه کلاهبرداری های"سازمان یافته" مخالفت میکنند؟ آیارهبران"فافون" و"فارو"ودیگرنام های تقلبی که زیرآنهاکلاهبرداری سازمانی وشخصی صورت میگیرند،اعضای بلندپایه سازمان رهائی اندیاکسان دیگروازدیگرسازمانها؟

ما"شعله یی"خارج نشین داریم تا"شعله یی"خارج نشین وهمه رابه یک چشم دیدن اگراپورتونیزم نباشد بدون هیچ شکی که سفله گی چندش آوریک ابله متداول میباشد. ما"شعله یی"داریم که درسفارت کانادا رفته وبرگذشته اش"لعنت فرستاده"تابخارج برودو"شعله یی"داریم که بمجردیکه درفرودگاه ازهواپیما پائین آمده وخودراتسلیم پولیس اتباع بیگانه همان کشورکرده وگفته است که یک"کمونیست"است وچه آنهابه اوپناهندگی بدهندیاندهندیک کمونیست باقی خواهدماند. کدام یک ازاین دولکه ننگ برشناسنامه پرافتخار"شعله جاوید" است؟

ماشعله یی داریم که برای سهمگیری دریک تظاهرات انقلابی حداقل یک هزارکیلومترراه طی میکند وچندرفیق راهم همرایش میبردتاصفوف انقلابیون راتیره تر سازدو"شعله یی" داریم که اززمانی که به اروپاآمده تاامروزدریک مظاهره انقلابی حتی اول ماه مه شرکت نکرده وگفته که"قوانین ...(کشوری که درآن زندگی میکند)خیلی سختیگیرانه"است.اتفاقاهمین فردیکی ازرهبران عالیرتبه سازمان رهائی هم میباشدوسالهارا درهمین رابطه درزندان سپری کرده. کدام یک ازاین دورقم شعله یی بودن"لکه ننگ و علامت نفرین وعار" برشناسنامه شعله جاویداست؟

ماشعله یی داریم که تجاوزواشغال امپریالیست هابرافغانستان رامحکوم ساخته وازطریق تلویزیون ملی یک کشوراروپائی، این تجاوزرامحکوم بشکست خوانده وسیاست های امپریالیست هاراافشاکرده است . وشعله یی داریم که درشامگاه تیره 7 اکتبر2001ازتلویزیون ملی یک کشوراروپائی تجاوزرهزنانه امپریالیستهارامقابله باتروریزم خوانده وگفته است که خوشحال است که "طالبان"رابمباران میکنند. کدام یک ازاین دونفر واقعا شعله یی و کدام یک لکه ننگ برشناسنامه شعله جاوید است؟

آیاآن خارج نشینانی که ازکاناداتاسویدن ازناروی تاایتالیادربن دوم درکناراشغالگران امپریالیست و ایادی زبون شان درآلمان نشسته وباآنهامیخوردند، مینوشیدندومیخندیدندو"مشاوره میدادند"لکه ننگ وعاربرشناسنامه‌ی پرافتخارشعله جاویداند"یاآنانیکه درهمان سردی دربیرون ازسالن کنفرانس دست به تظاهرات زده بودند؟ آیارهبران سازمان رهائی درهوای سردآلمان درپیروی ازسنت شعله ای بودن علیه اشغال افغانستان دست به اعتصاب زده بودندیااینکه به پیروی ازسنت تسلیم طلبی رویزیونیستی درداخل درکنار اشغالگران به مغازله"مشاوره دادن" پرداخته بودند؟

درسال 2009بیشتراز90 کشورامپریالیستی وارتجاعی دنیاکنفرانسی رادرشهرلاهه درموردافغانستان دایرکرده بودند. دراین کنفرانس افرادی مانندکرزی، سپنتاوامثالهم نیزشرکت داشتند. سه نیروی ازافغانستان برای همین روز برنامه گذاشته بودند.

1-  رهبران "فافون" و"فارو"(سازمان رهائی، سامائی ها وبقایای ساوو)که ازچندماه قبل ازاین کنفرانس آگاهی داشتندبرای آن برنامه مفصلی تهیه دیده بودند. ارتجاع هالندبرای آنهایکی ازسالن های طبقه مشرف به زمین همان هوتلی راکه کرزی وسپنتا ودیگران درآن اقامت داشتند، به مبلغ 85000افغانی بکرایه گرفته بود(بر طبق حرف یکی ازرهبران فافون وفارو)وچای داروخدمه شان نیزاززنان ودختران بلوند هالندی بودند. این رهبران زنان شان رادرصدرمجلس نشانده وخودشان درمقابل کامره های بزرگ تلویزیونی ایستاده وبرای سامعین افغانستانی وایرانی به زبان انگلیسی "نطق" میکردند. وسپس بالحن عاجزانه وحقیرانه ازاغنیای ستمگرجهان میخواستندکه درافغانستان"نهر"بکشند، زراعت ومالداری راتقویه کنند و...

2-  شعله یی های انقلابی ومائویست افغانستان نیزبرای این روزبرنامه داشتند. آنها ازیک ماه به اینطرف کوشیده بودندکه ازپولیس اجازه بگیرندتادرپیش روی همان هوتلی که کرزی، سپنتا و هیلیری کلینتن وغیره اقامت دارند، تظاهرات صلح آمیزی را برپا کنند. پولیس این اجازه را نداده بود. آنهاکوشیده بودندکه درداخل شهرلاهه این تظاهرات را برپا کنند ولی پولیس لاهه بازهم اجازه نداده بود. سرانجام آنها تصمیم گرفته بودندکه هرچه باداباد،درایستگاه مرکزی قطارلاهه وقتی ازقطارپیاده شدند دست به تظاهرات بزنند. شهردارلاهه دستورداده بود که در ایستگاه مرکزی قطارلاهه سه حلقه ازپولیس، نیروی سواره ونیروی ضربه مسلح به سلاح گرم را مستقرکنند. دراینصورت اگرتعدادافرادزیادمیبود، میشدتظاهرات رابرای چندساعت ادامه داد. بهمین دلیل یکی از انقلابیون افغانستان باسازمان هاواحزاب انقلابی دنیادرتماس آمده وازآنهاکمک خواسته بود.این دسته حتی به"رهبران فافون"و"فارو"نیزمراجعه کرده وازآنهاخواسته بودکه دراین تظاهرات شرکت کنند.آنهادرآن جلسه وعده داده بودندکه شرکت می کنندولی بزدلانه دروغ گفتندوفقط یکنفرازاعضای ساوو به دلیل نامعلومی دراین تظاهرات شرکت کرده بود. تظاهرات به دلیل کم بودن تعدادتظاهرات کننده بیشتراز30 دقیقه طول نکشیدوبا حمله قوای ضربه ازهم پاشید.

3-  پرچمی هاوخلقی ها: پرچمی هاوخلقی هانیزبرای این روزبرنامه گذاشته بودند. شهردارلاهه برای آنهادرپیش روی قصرسفیدیک میدانی مناسب راکتاره گرفته وچندمیزوچوکی،اقسام مختلف نوشابه وموسیقی نوازان راتهیه دیده بود.آنهاآرام برچوکی هاتکیه زده وبرای افغانستان کوکاکولامی نوشیدند.

دراینجادیده میشدکه امپریالیستهای هالند"سازمان رهائی"و"ساما"رابیشترازخلق وپرچم دوست دارند. وبرای شان مایه میگذارند.

با اینوصف کدام یکی ازاین کارهاحامل"شناسنامه"شعله جاویداست؟ آنانیکه بعدازنیم ساعت تظاهرات هرکدام رابیست تن پولیس درمحاصره گرفته وتهدیدبه توقیف شان میکردیاآنانی که درسالن مجلل درمقابل کامره های تلویزیونی به زبان انگلیسی باافغانستانی ها حرف میزدند؟ آخرالامرکدام یک از اینها ننگ ونفرین برشناسنامه‌ی پرافتخارشعله جاویداند؟"وکدام دسته از"اینان اسباب شرمساری انقلابیون افغانستان" میباشد؟ آنانیکه درجشن تجاوزبرمادروطن شان درپیش روی قصرسفیدبه رقص ومیخواری می پردازند، یاآنانیکه متجاوزین به مادروطن شان رامشاوره میدهندکه"چنین وچنان" بکنند"یاآنانیکه ولوباجزع وفزع ودادوفریادنیم ساعته هم اگرشده اشغالگری امپریالیست هارامحکوم میکنند؟

درداخل بودن وبااشغالگران مبارزه کردن ویادرداخل بودن وبه آنهابمغازله پرداختن دوموضوع کاملا علیحده ازهمدیگراست. بگذار"درداخل بودن سازمان رهائی" را اززبان آنانیکه ازاین سازمان انشعاب کرده اندتعریف کنیم:"بااینکه امروزحتی چپ مدالگیر نیزباتمام مدال هایی که بی هیچ شرم و ننگی از دست این اشغالگران و قاتلان زحمتکشان افغانستان به گردن آویخت، زیر فشار سازمان های چپ که در برابر اشغال موضع مارکسیستی دارند، شرم شرمک لفظ اشغال را به جای مداخله که سال ها آن را به خورد جوانان معصومی داد و به مشاطه گری اشغالگران پرداخت، به کار می گیرد، مگر به هیچ عنوان از شرکت در انتخابات (اینان در کنفرانس بن، لویه جرگه اضطراری، لویه جرگه تصویب قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی در زمانی که مردم با حملات هوایی اشغالگران و انفجارهای طالبان سلاخی می شدند، شرکت کرده و از دست کرزی و مجددی مدال گرفتند و بعد از انتخابات ریاست جمهوری که کرزی برنده شد، با بی شرمی نوشتند که انتخابات لگد تاریخی بر پوزة جنگ سالاران و به این صورت نتوانستند که از مغازله با اشغالگران و مزدوران شان دست برندارند) دل نکنده، با اینکه به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بی میلی نشان می دهند (معلوم نیست چرا این بار نمی تواند لگدی بر پوزة جنگ سالاران باشد) اما به پای شوراهای ولایتی سجده زده، برای سر رسیدن انتخابات پارلمانی که بسیار پر سود و مدال آور است، از حالا لحظه شماری می کنند و به این صورت در انبان هم این و هم آن را دارند. از جاییکه مارکسیست ها با هر پدیده برخورد طبقاتی دارند و تیوری های فنا ناپذیر رهبران این ایدیولوژی را چراغ رهنما قرار داده، لذا نمی توان شرکت و یا عدم شرکت در انتخاباتی را که زیر سایة اشغال صورت می گیرد، ازین پرتو خارج دانست و الی که به مارکسیزم پشت کرد.(باتحریم انتخابات،چپ منحرف رابی نقاب سازیم-سازمان انقلابی افغانستان سرطان 1388)".درداخل بودن برای"مدال گرفتن"یک چیزاست ودرداخل بودن ومبارزه کردن چیزی دیگر. درداخل بودن برای شرکت در انتخابات پارلمانی، انتخابات ریاست جمهوری وبرای کرزی کارزارگذاشتن یک چیزاست وکمونیست انقلابی بودن چیزدیگر. درداخل بودن وخلق راآموزش دادن که جنگ سالاران جنایتکار بخشی کوچکی ازنظام جنایتکارسرمایداری جهانی است یک چیزوتعلیم دادن جوانان به اینکه امپریالیزم اشغالگرخوب ومزدوران جنگ سالارآن بداست چیزدیگرمیباشد. درداخل بودن سازمان رهائی حتی موردقبول نورچشمی های رنجیده ازآنهانمی باشدچه رسدبه اینکه مورد قبول انقلابیون باشد. به اینصورت این سازمان رهائی است که چه درداخل وچه درخارج اسباب شرمساری انقلابیون افغانستان بحساب رفته وبرحق میتوان آنرالکه ننگ پاک نشدنی برشناسنامه‌ی پرافتخارشعله جاویدنامید.

اعلامیه سازمان رهائی مینویسد"دوباره می گوییم اینان فقط وفقط زمانی جدی گرفته خواهندشدکه از سوسیال سرگردان بودن وچسباندن فرصت طلبانه خودبه این وآن سازمان ایرانی یاغربی بلاتکلیف، یکباروبرای همیشه استعفا دهندوحضوری نسبتاملموس درداخل سرزمین جهنمی شده ومردم در منگنه‌ی افغانستان بیابند که کارد امپریالیزم وسگ هایش ازاستخوان شان تیرشده است."

مادرفصل اول این نوشته مدلل ساختیم که سازمان رهائی به هیچ وجهی نمیتوانددرمقابل انقلابیون کمونیست حرفی داشته باشد؛ ولی اعلامیه باپرمدعائی مینویسدکه افرادرافقط زمانی جدی میگیردکه ازسوسیال سرگردان بودن وچسباندن فرصت طلبانه به این وآن سازمانهای ایرانی ویاغربی بلاتکلیف برای همیشه استعفادهندو...غیره. این خیلی جالب است!سازمانی این حرف را میزندکه خودجرعه آبش راهم بانگاه بچشم رویزیونیست های"حزب رنجبران "می نوشید. سازمانی که دردنباله روی از رویزیونیست های سه جهانی ایرانی خمینی را"قهرمان" نامیداکنون میخواهددیگران رامتهم سازدکه باسازمانهای ایرانی درارتباطند! مامخالف داشتن ارتباط باانقلابیون کمونیست ایران ویاکشورهای دیگربراساس انترناسیونالیزم پرولتری نیستیم . وازصمیم قلب آرزومیکنیم که ایکاش درتمام پاکستان حداقل یکنفرکمونیست میبودکه مابااوارتباط میگرفتیم. بهمینصورت آرزومیکنیم که ایکاش درایران یک سازمان یایک حزب واقعاکمونیست وجودمیداشت که ماباآن براساس انترناسیونالیزم پرولتری ارتباط میگرفتیم.آنچه درایران خودراکمونیست مینامندمتاسفانه حزب رنجبران،چریکها، حکمتیست ها ورویزیونیست های باب آواکیانی اندکه هیچ کمونیست افغانستانی باآنهاارتباط ندارد.

مضاف براین"سوسیال سرگردان"کیست؟ به همه معلوم است که اکثریت قریب به عموم پناهندگان ومهاجرین دراروپابدلایل مختلف بی کاراند. برخی تازه آمده ومشکل زبان دارند، برخی مریض ویابه سن بازنشستگی رسیده اندوغیره. فراموش نکنیم که اینهادریک جامعه سرمایداری امپریالیستی زندگی میکنندکه انحصارورقابت آنرا به کابوس تاریخ بشریت که سگ سگ رامیخورد، مبدل ساخته است. بحران وبیکاری یکی ازخصلت های ذاتی این جامعه میباشد.پناهنده هاو مهاجرین افغانستانی، ایرانی،مراکشی، ترکی، مصری ، طبقه کارگر اینکشورها وغیره قربانی خصلت های ذاتی این نظام میباشندولی سازمان رهائی این خصلت ذاتی رافراموش کرده وتقصیررابگردن پناهنده هاومهاجرین می اندازدوآنهارابالحن تحقیرآمیز"سوسیال سرگردان" مینامد. فرض کنیم که این سوسیال سرگردان بودن یک چیزبداست، آنوقت بیائیدحساب کنیم که کدام سازمان بیشترسوسیال- سرگردان دارد؟ ما اعلان میکنیم که دربین تمام مائویست های افغانستان به استثنای یک رفیق که شدیدا مریض بوده وسالهاست که قدرت کارکردن را ندارد، دیگرتمام رفقای ماکارمیکنند وروزگارشان را میگذرانند. وما با اطمینان میگوئیم که تمام کمونیست های افغانستان درخارجه یاکارمیکنندویابه سن بازنشستگی رسیده وحق کاررا ندارند. اماازتمام اعضای سازمان رهائی دراروپا(به استثنای یکنفر)چندنفردیگرکارمیکند؟ ازتمام سامائی های کهنه ونوچندنفرکارمیکند؟ به اینصورت این طعنه وکنایه"سوسیال سرگردان"خلیفه داکترفیض یک تف سربالااست.

اعلامیه از"حضورملموس"درداخل سرزمین جهنمی شده افغانستان حرف میزند. ومیگویدکه درآن کاردامپریالیزم به استخوان رسیده است. اگرچندبنظرماکاردامپریالیزم ازخیلی سالهاقبل به استخوان رسیده بودوسازمان رهائی آنرانمیدیدوهنوزبطورمشخص ودرست نمی بیندزیراآنرادشمن عمده خلق افغانستان نمیخواند. درچنین شرایطیکه کارد به استخوان رسیده وظیفه عمده یک نیروی که خودرا انقلابی مینامدچیست؟آیااینست که مانندسازمان رهائی(دروجودحزب همبستگی)هیاهوی ودادوفریاد خیابانی به راه بیاندازدومانند ماکیانهای وحشی بهنگام جفتگیری بالاوپائین جست وخیز کندیا کارجدی انقلابی وتدارکاتی برای بیرون راندن اشغالگران راسامان بدهد؟ بنظرماسازمان رهائی حتی درحرف نیزاشغالگران امپریالیست رادشمنان عمده خلق افغانستان نمیداندوخواهان مبارزه عمده خلق علیه آنها نیست چه رسد به دست به تدارک زدن به یک مبارزه آزادی خواهانه واستقلال طلبانه علیه آنها. به این لحاظ این"حضورملموس"درداخل افغانستان ازنظراین افرادغیرازبالاوپائین جست وخیزکردن مانند ماکیان وحشی حزب همبستگی، معنی دیگری ندارد.

سازمان رهائی به این خواست هابسنده نمیکندوباالفاظ رکیک ولحن لومپنانه میگویدکه اینهابداخل کشور"بروند"وازمامعذرت بخواهندکه چراگفته اندداکترفیض به دلیل اختلافات داخل سازمانی کشته شده است. مائویست های افغانستان هیچزمانی علل وعوامل کشته شدن داکترفیض راموردگفتگوقرارنداده وچیزی دراین موردنگفته اندزیرااختلاف یاوحدت درداخل یک سازمان رویزیونیستی اصلا موردعلاقه مانیست. مابه آن اختلاف درداخل سازمان رهائی علاقمندیم که باموضعگیری ضد رویزیونیستی وسمت وسوی انقلابی به وجودبیایدنه هراختلافی. ومتاسفانه چنین اتفاقی تاکنون بوجود نیامده واحتمال آن نیزخیلی کم است.اماتاجائی که رهبران وکادرهای این سازمان دراروپانشان داده اندبااطمینان میتوان گفت که کشته شدن داکترفیض ثمره کشمکش های داخل سازمان برسرمیلیونها دالری بوده که این تشکیلات ازمنابع چینی، امریکائی وپاکستانی دریافت میکرده. رهبران این سازمان دراروپاازایتالیاتاهالند باهرمنبع مالی،انجوئی،اطلاعاتی،استخباراتی وغیره درتماس میباشندودرآن روزها نیزقضیه غیر ازاین نبوده است.درچنین تشکیلاتی، مرکزیت سازمان همیشه میکوشدکه اختیار تقسیم لاشه هارا که اعضایش می آورند بدست بگیرد.این تضادموجب ظهوراختلافات شدیدگردیده ودربرخی اوقات سازمان رهائی رابه انشعاب کشانیده است. انشعاب دادنورانی یکی ازنمونه های اینگونه تضادهای برآمده ازموضوع تقسیم لاشه میباشد. درگذشته نیزقضایایی وجود دارندکه بیانگرهمین حقیقت است.بطورمثال؛"حاجی نعیم"(برادرمحسن)رادرنظر میگیریم: حاجی نعیم عضو رابط این سازمان بااتحادیه مجاهدین افغانستان بخش عبدالحسین مقصودی درکویته بود. اورابطه این سازمان راباجنرال موسی، بریگیدیرخادم حسین ومقامات دیگرآی- آیس- آی درسندوبلوچستان تامین میکرد. تمام تسلیحات ومهمات جبهه تحت پوشش این سازمان در"چوتو"ازطریق حاجی نعیم تامین میشد. امروزقوماندان عمومی وفرماندهان کوچک این جبهه همه وهمه دراروپابسرمیبرندوداستانهای گوناگونی راازچشم دیدشان میگویندومیگویندکه حاجی نعیم به نوبه خودچطورهم ازسازمان می دزدید وهم ازاتحادیه وآیس- ایس- آی. سرانجام سازمان حاجی نعیم رابه حساب دهی میخواهدوحاجی نعیم که قادرنبودحساب پس بدهد، یکمرتبه درپشاوربخانه هزاره های پناهنده سرزده وبنای دادخواهی را گذاشت که سازمان رهائی به دلیل "هزاره بودنش" قصد دارد اورا بقتل برساند. سازمان رهائی بعدازچندین حمله به خانه او، وقتی نتوانست اورادستگیرکند، انگشتر، گردنبندوزیورات زنش راباخود بردند.

داستان حاجی نعیم نشان میدهدکه رابطه مرکزیت باافرادی مانندحاجی نعیم که هرکدام ازطرف این سازمان دردستگاه پردرآمدی قرارداده شده بودند، چگونه بوده وچه اختلافات داخلی ای میتوانددراین فضای منفعت جویانه ظهورکند وسرانجام دامن چه کسانی را بگیرد. واینکه داکترفیض خودنیزقربانی این مخمصه شده ،احتمال خیلی زیاددارد. ادامه دارد.

پایان فصل دوم

اول اگست 2016