Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

درباره اعلامیه یکم سرطان 1395"سازمان رهائی"

قسمت سوم

سازمان رهائی برکهاتهام می بنددو"کهرا می ستاید؟

 

لازم به تذکرنیست که دوستی ودشمنی تشکل های سیاسی دوستی ودشمنی طبقاتی است.هرتمجیدو هرشکوه وگلایه سیاسی ازمنافع طبقات منشامیگیردوضع سیاسی- ایدئولوژیک طبقاتی دارد.اتهام زنی سازمان رهائی برمائویست های افغانستان نیزازاین قاعده مستثنی نیست.این سازمان دراعلامیه یکم سرطانش مینویسد:" باید یادآورشدکه ماهمواره خودمحوربینی و سازمان پرستی راانحرافی ضدانقلابی انگاشته ایم. سالها قبل حسین نام از هسته انقلابی ... که خواستاردیدارباماشدپاسخ دادیم که تنهادرصورتی بااوخواهیم دیدکه ابتدادوسیه خیانتش به ساما را یکطرفه کند طوری که قناعت رفقای ساما فراهم گردد.برای ما کم اتفاق نیفتاده که افرادی بریده از یک جمع به پیوستن به سازمان ابراز تمایل کرده اند اما فوری مورد استقبال قرار نگرفته و راهنمایی لازم شده اند تا به آگاهی و تجربه خود افزوده و حتی الامکان سهمی در تقویت گروه خود بگیرند. یک فرد یا جمع با حداقل شرافتمندی و احساس مسئولیت مارکسیستی از خالی کردن چنته اتهام و هتاکی های خاینانه علیه سازمان رهایی که حتی مرتدان و خودفروختگانی نظیر اعظم دادفر، نجیب روشن و رنگین سپنتا هم آنها را بر زبان نرانده اند، باید عذاب وجداان کشیده و برخود بلرزند. ولی دیریست تجربه ثابت نموده که آنانی که جرئت پیکار انقلابی در افغانستان را به خود ندهند، به این آگاهی هم نخواهند رسید که با آلودن دهان با دشنام و اتهام زدن به سازمان رهایی افتخار و فایده ای نداشته بلکه تنها سوراخی دیگر از دنائت، حقارت و منش خادی و واواکی را بر جبین شان خواهد افزود.

مالازم میدانیم که قبل ازمکث براتهامات این سازمان برمائویست های افغانستان، نظر خودرا درمورد یک روشنفکربورژوا(خودمحور)ویک کمونیست(خط محور)مختصرابیان کنیم:درپیکره بالامیخوانیم: "باید یادآورشدکه ماهمواره خودمحوربینی وسازمان پرستی راانحرافی ضدانقلابی انگاشته ایم"(معلوم نیست که منظورنویسنده"انحراف ضدانقلابی"است؟یاانحرافی "ضدانقلابی؟اگرمنظوراو"انحراف ضدانقلابی باشد،درآنصورت"ی"نسبی ضرورنیست واگرمنظورش" انحرافی"و"ضدانقلابی باشد"درآنصورت"و"ربطی فراموش شده است.ازطرف دیگر"انحراف ضدانقلابی"با"انحرافی وضدانقلابی"ازنظرمفهوم ومحتوافرق دارند.مادراینجااین بحث رادنبال نمیکنیم).اگرچندجملهآشفته است ولیبازهم میتوان منظورنویسنده راحدس زد.

مابه این باوریم که اصطلاح یاترکیب"خودمحوری"و"خودمحوربینی"دربینش بورژوازی ریشه دارد وخاص ادبیات این طبقه است.احساسی که درعقب این اصطلاح قراردارد،احساسی است که ازمالکیت خصوصی ناشی میشودوهوس"خودمحوربینی"نیزدرپیرایه آن جان میگیرد. تنهادرک ماهیت فلسفی تاریخی این اصطلاح کافی است تاآدم پی ببردکه رهبرسازمان رهائی بااحساس کدام طبقه حرف میزند؟امابراستی رهبرسازمان رهائی آنطوریکه میگویدبا"خودمحوربینی وسازمان پرستی"مخالف است؟

درنوشته های حزب کمونیست(مائویست)افغانستان وهمچنین نوشته خودسازمان رهائی میخوانیم که نمایندگان این سازمان مدتهابانمایندگان حزب کمونیست(مائویست)افغانستان مذاکره وگفتگوداشته اند.و قردشماره 2سازمان رهائی بایک تن ازاعضای کمیته مرکزی ازسازمان رهائی درمذاکرات نمایندگی میکرده اند.بعدازآنکه گزارش نشست های ایندونفربه فردشماره 1یارهبرسازمان رهائی میرسد،مذاکره فی الفورقطع گردیده وجانب سازمان رهائی درجلسه گفتگوحاضرنمیشود. چرا؟

قضیه ازاینقراراست که دوتن ازرهبران سازمان رهائی بایک تشکل دیگربرسرمسایل سیاسی- ایدئولوژیک وتاریخی مذاکره داشته اندوجانب سازمان رهائی به یکبارگی به مذاکرات پایان بخشیده است. موازی به این حقیقت مسلم دیگراینست که قطع مذاکرات تصمیم پلنوم ویاجلسه اضطراری کمیته مرکزی سازمان رهائی نبوده است. پس نتیجه این میشودکه جلسه بنابه فرمان شخص شماره 1 سازمان رهائی قطع شده است نه بنابه فیصله جمعی. بنظرمااین عمل یک عمل سیاسی است که همه آنرا"خودمرکزبینی وخودمحوری" میخوانند. امارهبر سازمان رهائی که متوجه عملش نیست درحرف آنراانکارمیکندومدعی میشودکه"خودمحوربینی"راانحراف ضدانقلابی میداند.

رهبردراعلامیه یکم سرطانش، رفیقش راچنین محکوم میکند:"قبل ازهمه، متاسفانه واقعیت داردکه فردی از یک واحد سازمان با حرکت ازخواست تفننی وپس گوش انداختن کامل موضع روشن سازمان، به جای رسیدگی به امور تشکیلاتی وچندصفحه مطالعه، وقتش راباآن دونفرهدرداده است. امامیپذیریم که نه ندامت و انتقادازخودشدیدآن رفیق ونه این یادداشت نخواهدتوانست چندان ازآزردگی بحق رفقا بکاهد."دیده میشود که یک تشکل درحرف ازسانترالیزم دموکراتیک حرف میزند به این صورت بخودحق میدهدکه رفیق تشکیلاتی اش رارسماآدمی"باصلاحیت محدود-یک واحدتشکیلاتی نه مردشماره 2 سازمان"،"اهل تفنن"،"پس گوش انداز"،"خودسروبی توجه به امورتشکیلات"و"گریزپاازمطالعه"بخواند. کیست که نداندمجموع این صفات یک فردسیاسی رایک آدم لابالی،بی پرنسیپ وغیرمسئول ترسیم میکند. رهبرازیکطرف بافرمان مذاکره راسقط میکندوازطرف دیگرمردشماره 2 سازمانشراتاحدیک آدم لابالی وغیرمسئول پائین میکشد. بنظرمااین"خودمحوربینی"چه که فاشیزم تشکیلاتی است.این فاشیزم تشکیلاتی ازداشتن حق"مرکزیت" اززمین تا آسمان فاصله دارد. توهین،استهزاوتحقیررفیق تشکیلاتی حتی خصلت بورژواهای متمدن هم نیست وازجمله خصایل نا پسندیده وارتجاعی اربابان برده دارمیباشد. تاجائیکه درفلم ها منعکس میگردندحتی روسای باندمافیای موادمخدربه این شکل رفقای شانراتحقیروتوهین نمیکنند.این خودمحوری چنان سایه خوفناکش را بر سازمان رهائی گسترده که کادرهاواعضای این سازمان چرائت( جرأت)اعتراض راندارند. وبا حیرت زایدالوصف می بینیم که بازهم رهبر سازمان رهائی ادعامیکندکه از"خودمحوربینی"بیزاراست!

مردشماره 2سازمان رهائی چندی بعدترازقطع مذاکرات،بانماینده حزب کمونیست(مائویست)افغانستان دریک محل عمومی روبرومی شودونماینده حزب گزارش میدهدکه : متوجه چهره اش شدم که برافروخته وسرخ شده بود،توگوئی که قادرنبودبرهراس فزاینده درونی اش غالب آیدوباتمام قوا میکوشیدبرخودمسلط شودوواهمه درونی اشرااستتارکند. اوازگفتگوومذاکره اظهارندامت میکردوگویاکه ندانسته کاری راکرده که خدا وپیامبرانش منع کرده اند.ونمیشد حدس زدکه خودراسزاوارتوهین وتحقیرهائیکه رهبرش درحقش رواداشته بود، میدانست یانه؟ حالاازخودمیپرسیم که این بدبخت راچه جهنمی ترسانیده است؟آیااوازقطع معاشاتش میترسد؟آیااومیترسدکه ازمدرکعوایدانجوهامحروم شود؟آیااوهراس داردکه رهبراورامانندرفقایش درنیمه اول دهه هشتادمیلادی به قتل برساند؟تصورکشتارتهکال بالاوانداختن جنازه اش درقبرستان متروک وطعمه لاشخواران وسگان ولگردشدن اورا بلرزه درمی آورد؟ویااینکه میترسدرهبرنقش خودش رادرتمام این کارهاافشاسازد؟ به هرحال اوبازهم به رهبروسازمانش وفادارباقی میماند. حالاازخودمیپرسیم که آیااین آدم فکرنمیکندکهسازمان پرست نیست؟ بدون شک که اوفکرمیکند "سازمان پرست"نیست زیرادرک وفهم درست مادی ازسازمان پرستی ندارد. اوفکرمیکندکه این تحقیر ها واهانت ها تحمیل انظباط سازمانی است ورهبرش حق داردبااو ودیگران ماننداربابان برده داررفتارکند. ماازاومیپرسیم :آقاجان! این اطاعت برده واراست یا انظباط آگاهانه تشکیلاتی؟

"خودمحوری"برعلاوه اینکه ازاحساسات بورژوائی منشامیگیرد، دارای یک تاریخ نیز میباشد."خودمحوری self-centeredness " طوری که دربالاتذکردادیم ازقرن17به اینطرفمورداستعمال روشنفکران بورژوازی بوده است.این اصطلاح دراواخرقرن 19ام برسم طعنه درموردپافشاری های انقلابیون بزرگ برروی خط انقلاب،بکاربرده شده است. کامنف پافشاری لنین رادرموردانتخاب اعضای حزببااین واژه تیره میساخت.ترتسکی پافشاری استالین رابرروی مسلح شدن وقیام مسلحانه بااین واژه مورداستهزاقرارمیداد. تینگ سیائوپینگ بارهاآنرادرموردمائوتسه دون بکاربرده است. به اینقسم این اصطلاح یکمرتبه از"وسط هیچ جا"به ذهن رهبرسازمان رهائی نازلنمیشود.بر علاوه این پیوندتاریخی،"خودمحوری"اززندگی عینی اومنشامیگیردووارداحساسات وذهنش میشود. به همین لحاظ است که او"خودمحوری"بورژوائی رابرزبان می آوردوجانب دیگراین تضادیعنی"خط محوری"کمونیستی رامسکوت میگذارد. چون خط کمونیستی برای اینهابی ارزش ومردوداست، اینهاتصورمیکنندکه"خط"نزدکمونیست هانیزهمینطوربی ارزش است، درحالیکه"خط"بمثابهعصاره ایدئولوژی کمونیستی نزدکمونیست هامهمتراززندگی آنهاست.

اماچطوریکفردکه درجامعه کهن بدنیامی آیدواساسابورژواوخودمحوراست به یک خط محورتبدیل میشود؟ فرض میکنیم"احمدیامحمود"واردتشکیلات کمونیستی میشود، دراینجا"احمدیامحمود"یکفردمعمولی است که تمام معنویات جامعه ایراکه درآن دیده بدنیاگشوده باخود داردوبگفته رفیق اکرم یاری برای او"اصل اساسی زندگی(او، یعنی)حفظ بقای مادی تادم مرگ میباشد".این رفیق گام بگام تربیه میشودومعنویاتش ازحالت اولویت(منافع فردی)بسوی منافع طبقه تغییرمکان میدهدواز"خودمحور بینی"دورمیشود.بابلندرفتن سطح آگاهی وعبورازکوره های داغ پراتیک انقلابی معنویات او با طبقه پیوند مستحکمی پیدامیکندو"من بودن"درذهنش نقش ثانوی نسبت به"مابودن" پیدامیکند.ادگارسنودرموردمائوتسه دون میگویدکه اودرنقل داستان زندگی خصوصی اش تاآنزمان ازواژه"من"استفاده میکردکه باارتش دهقانان از"چانگشا"بکوهستان جنگنگ شانگ"نرفته بود.وبعدازعزیمت به کوهستان "جنگنگ شانگ"وپیوستن دهقانان شورشی باارتش هشتم تحت فرماندهی جنرال چوته، دیگرواژه"من"بطوراتوماتیک به واژه "ما"تبدیل شدوداستان زندگی خصوصی مائوتسه دون بداستان مبارزه وزندگی عمومی حزب وارتش مبدل گردید.ومن بعدازاین مقطع درتمام داستان زندگی اش واژه"من"راازدهن مائوتسه دون نشنیدم.(ادگارسنو- ظهوریک کمونیست).رفیق مائوتسه دون نیز دراول یک"احمدیامحمود"بود ولی آموزش وپرورش،تئوری وپراتیک کمونیستی اورااز"مائوتسه دون"پسردهقان مرفه روستای شائوشان ایالت چانگشابه رفیق مائوتسه دون که دروجودمنافع پرولتاریا کاملاحل شده بودمبدل ساخت. بهمینصورتآن"احمدیامحمود"نیزبعدازآنکهکمونیست میشود اخلاقیات،رفتاروکرداروروابط خانوادگی وسایراجزاوفاکتورهای زندگی اشرابرمبنای ایدئولوژی کمونیستی وذهنیتش عیارمیسازدوبگفته رفیق اکرم یاری غرض پرولتری بر غرض بورژوازی چیره میشود. دراینجانیزقانون تبدیل شدن اضدادبه یکدیگرصدق میکند.اما شخصیت یک سیاستمدار بورژوازی درجهت عکس این قضیه انکشاف می یابد،اوهرقدرمشهورمیشود،هرقدرتشکیلاتش"عرض وطول"بیشترپیدامیکندبهمان مقیاس اغراض بورژوائی وخودمحوری اوانکشاف می یابد. اگررهبرسازمان رهائی مائوتسه دون رامطالعه کرده بود، هرگزبکاربردن قانون اضداد را درگفتارش فراموش نمیکرد. اومانندگستاخ های بیعرضه که تصورمیکنندجسارت شان برای همه جالب است،می نویسد:" سالهاقبل حسین نام ازهسته انقلابی ...که خواستاردیدارباماشدپاسخ دادیم که تنهادرصورتی بااوخواهیم دیدکه ابتدادوسیه خیانتش به ساما را یکطرفه کند طوری که قناعت رفقای ساما فراهم گردد."

رفیق حسین عضوتشکیلات مانیست، امارفیق مائویست ماست ومادفاع ازهررفیق مائویست راوظیفه خودمیدانیم. امارفیق حسین ازخودش درمقابل این بیهوده گوئی هاچنان دفاع کرده که فکرنمیکنیم در بدن گذشتگان وآیندگان سازمان رهائی استخوانی برای کوبیدن ما باقیمانده باشد. به این دلیل بجزئیات مسئله داخل نمیشویم وفقط لازم میدانیم تذکر بدهیم که: اینکه رفیق حسین خواهان دیداربارهبری سازمان رهائی شده باشدبنظرماحرف بی اساس وبیهوده وبیربط است.رهبری سازمان رهائی نمیگویدکه رفیق حسین برای چه کاری میخواست اورابیبیند؟ برای عضویت درسازمان رهائی؟یابرای اینکه پیش رویش چراغ روشن کندتااومتوجه عمق پرتگاه شود؟ اوهمچنین نمیتواندبیادبیاوردکه این"خواهش دیدار"درکدام سال ودرکجابوده است؟ چگونه میتوان حرفی راقبول کردکه مانندافسانه های"هزارویکشب"زمان ومکان ندارد؟امامتدولوژی علمی مارابه نتائیج خیلی روشن میرساند: ازگفتاررهبرسازمان رهائی معلوم میشودکه رفیق حسین بعدازتاسیس"هسته کمونیست های انقلابی افغانستان"، یعنی درسالهای اخیرنیمه اول دهه هشتادمیلادی_1984یا1985) خواسته اوراببیند. این زمانی است که رفیق حسین(یکی ازبنیانگذاران"هسته کمونیستهای انقلابی افغانستان"بابانیان جنبش انقلابی بین المللی(جاا)تماس برقرارکرده بود.) ومیدانیم که(جاا)بدوابرشالوده بررسی علمی خدمات جاودانه مائوتسه دون واهمیت انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی برای رسیدن به کمونیزم به وجودآمده وخیانت تینگ سیائوپینگ وباندش راشدیداموردنقدقرارمیداد. ومیدانیم که سازمان رهائی دراین زمان انقلاب کبیرفرهنگی راردوازتینگ خاین وباندش پشتیبانی میکرد.به این لحاظ هیچکس نمیتواندقبول کندکه رفیق حسین بخاطرعضوشدن درسازمان رهائی خواهان دیداربارهبرسازمان رهائی خواستاردیداراوشده باشد.اگربفرض محال اوخواهاندیداربارهبرسازمان رهائی شده باشد، بدون شک بخاطرآن بوده که"چراغ"راپیش روی رهبران سازمان بگیرد.

"هسته کمونیست های انقلابی افغانستان"بعدازجداشدن رفیق حسین از"ساما"به وجودآمدورفیق حسین زمانی ازساماجداشدکه دوفاجعه بزرگ هویت ملی- دموکراتیک اولی ساماراازبین برده بود.نخست اینکه سامابه ارتش اشغالگرسوسیال- امپریالیزم شوروی تسلیم شده وتاحدیک تشکل خاین به استقلال وتوامیت ارضیافغانستان سقوط کرده بود.رهبران آن بادولت دست نشانده پروتوکول امضاوآنهاتحت نظرکا.جی.بی. وخادفعالیت میکردند. چریک های سامائی مانندملیشیای دولتی ازکوتل خیرخانه تاکاپیسامردم راتلاشی میکردند. ثانیا؛ اینکه،عبدالقیوم رهبرسیدغلام علی مشرف(سیدحسین موسوی)رادرراس یک هیئت بقصدمعامله میهنفروشانه نزدخاقانهای جدیدچینی فرستاده ومصمم بودتاسامارابه ستون پنجم چین وپاکستان مبدل سازد.بادرنظرداشت این دوفاجعه،آیاجداشدن رفیق حسین ازساماکارخوبی بودیابد؟ پاسخ هرمیهنپرست وهرانقلابی اینست که جداشدن رفیق حسین ازسامایک گام درست انقلابی بوده است؛ امارهبرسازمان رهائی برخلاف این پاسخ رفیق راتوصیه کرده است که برودباساماکارش راتصفیه کندورضایت آنهارابگیرد!.ودرست بعدازراضی ساخت تسلیم شده هابه دشمنان اشغالگرمیتواندبارهبرسازمان رهائی دیدارکند!ازاینجامیبینیم که سازمان رهائی چگونهانقلابی میباشد.

رهبرسازمان رهائی مانندهرچغل وسخن چیندیگرچغلی وسخن چینی اشراازرهبرسامانزدخاقانهای چینی فراموش ودراینجاسامائی هارا"رفقا"خطاب میکند. این خیلی خنده آوراست وآدم حدس میزندکه براستی اوپیرشده وفراموش کرده که چگونه "پلوسامارابه دلده تبدیل کرده است".

اوبخاطرآنکه رابطه سامارابارویزیونیست های چینی بهم بزندورشته های عبدالقیوم رهبرراپنبه بسازدعکس معشوقه بلوندعبدالقیوم رهبررابه چینی هافرستادواحساسات منفی آنهاراعلیه اوبرانگیخت. واو هدفمندانهبوالهوسیوآوانتورجنسی عبدالقیوم رهبررابه خطای سیاسی تبدیل کرد.سازمان رهائی درگزارشش ازعبدالقیوم رهبر(به گفته خودسامائی ها)به چینی ها، قیوم رهبربیچاره رایک"اورسپیلر overspelerیاadulteror یازناکار"ساده تعریف نکرده بودبلکه اورامردی توصیف کرده بودکه یک زن افغانستانی داردولیبازهمکمربندش درمقابل بلوندین های آلمانیگره نمیخورد.چینی ها این موضوع را بهانه قرارداده وگفتندکسی که سوگندیادمیکندکه به همسرش درهرحالت وفادارباقی بماند قابل اعتمادنیست. زیراآدمی که قادرنیست به تعهداتش به زنش وفادارباقی بماند وتسلیم هوس های جنسی اش نشود، تعهدات سیاسی اش رانیزبه همین سادگی زیرپا میگذارد.

به این قسم رهبرسازمان رهائی که مانندموش ریسمان ارتباط گیری سامارابارویزیونیست های چینی جویده قطع کرد،برای فریب دادن سامائی هاآنهارادراینجا"رفقای سامائی"مخاطب قرارمیدهد."چغلی" های این رویزیونیست برای سامانتائیج سهمگینی رادربرداشت چنانچه سیدغلام علی مشرف سالها بعددراروپامزه تلخ آنراپس میداد. بهمین دلیل زمانیکه دادنورانی وچنددیگری ازسازمان رهائی قهرکردندسید غلام علی مشرف ویارانش به استقبال آنهاشتافتند. ودیری نگذشت که دیدیم پاهای ساما- ادامه دهندگان وخوارج سازمان رهائی(ساا)ازیک پاچه پطلون بیرون زدند. اعلامیه های مشترک شان مهرسامارابطرف راست ومهر"ساا"رابطرف چپ حمل میکردند. واینها"جبهه متحد"ساختندواین جبهه متحدعلیه امپریالیستهای اشغالگرنه بلکه علیه جنبش مائویستی افغانستان بود.هردومتحدانه کارزارافشاگری رهبران جنبش مائویستی کشور،فحاشی واتهام زنی برآنهارادرسطح رسانه های علنی آغازکردند. امامائویست های افغانستان فقط بحث سیاسی-ایدئولوژیک وعلمی رادرمقابل آنهاازپیش بردند.اسنادتسلیم شدن ساماودیدارهای مینا(خانم داکترفیض ورهبرراوا)رابارنالدریگان،رژه دوبره، هلموت کهول ومرتجعین آسیائی وافریقائی به نشرسپردند. سیاستهای داکترفیض مانندکودتای بالاحصار، تقسیم مرتجعین به"خوب"و"بد"،خواندن خمینی به حیث"قهرمان"وغیره راکه ازتئوری سه جهان رهنمودمیگرفتند،افشاکردند.دراین بحث هابطورمستندبرروی انحرافات ضدکمونیستی داکترفیض انگشت گذاشته میشد. دراین اسنادهمچنان کشتارمافیائیاعضای منتقدسازمان رهائی افشامیشدودریکی ازآنهابطورمستقیم ازبقتل رسانیدن دوتن ازاعضای این سازمان درتهکال بالادر پشاورسخن میرفت. این هابعدازقتل رفقای شان جنازه شانراهم دفن نکرده بودندواجسادبیجان آنهارا درقبرستان متروک بین تهکال بالاومناطق آزاددرپشاورانداخته بودند. وقتی پولیس آنهاراپیداکرده بود،نیمی ازبدن شانرا لاشخواران وکلاغان خورده بودند. دونفردیگرراکه درکابلی بازارپشاوربه قتل رسانیده بودند،جنازه شان راهمانطوردراطاق شان گذاشته بودند تااینکه آن جنازه هابوی گرفته وتوجه همسایه ها وپولیس راجلب کرده بود.

درطی بیشترازدوسال که مبارزه مابالمپن های سامائی ورنجیدگان سازمان رهائی ادامه داشت، رهبر سازمان رهائی وتمام دشمنان مائویست ها"خداخدا"میکردندکه ایکاش ماهم افق دیدوسطح مبارزات ماراتاحدلمپن های ساما وساا پائین بیاوریم. ازمبارزه سیاسی-ایدئولوژیک وعلمی کناررفته به اتهام زنی به زنان ودختران آنهادست بزنیم، امامابرخلاف امیدواری های افرادی مانندرهبرسازمان رهائی ولمپن های سامائی مبارزات سیاسی رابه لجن نکشانیدیم . با این وصف، بازهم می بینیم که جناب رهبربرماحمله میکندکه انگارما"ملالی جویا"را"چاپی گرلنگ خلیلزاد"گفته ایم.دراعلامیه اول سرطان اینجملات میخوانیم"همین جا باید تاکید نمود که نه در گذشته و نه حال غرض هیچگاه گلگی از چپ نماها نبوده است که آنان را معذور می پنداریم.چگونه ازکسانی می توان شکوه کرد که مثلا وقتی عناصری مشکوک وراست‌روازسازمان طردشدند و ضمن مردارخوری های خادی بر ضد سازمان، بر شخصیتی مثل ملالی جویا این دلیرترین، رساترین و جهانی ترین خروش ضدامپریالیزم و مزدوران مذهبی و غیر مذهبی‌اش از تندور افغانستان، نیز با ران خلیلزاد تاختند، بیماران گوناگون ضد سازمان رهایی بدون هیچ تحقیق و تأملی گویی بخت همواره شوریده‌ی شان ناگهان شکفته، دیوانه وار به رقص درآمده مستان و با تمام توش و توان به مشاطه گری طردشدگان مذکور شتافته ومژده می دادند که با شنیدن خبر انحلال سازمان رهایی، خینه مالی نهایی خود را انجام دهند. انتقاد مسئولانه از ملالی جویا خوبست اما انتقاد با ران خلیلزاد در دست ودر حلق، حد اعلای بیشرافتی وفرومایگی وبرخوردی خاینانه است که آن راحتا دموکرات های مبارز ننگ تلقی می کنندچه رسدبه آنانی که خودرامائوئیست وعمدتاً مائوئیستو... رکلام می نمایند."

"(همانجا).

میبینیم که رهبرسازمان رهائی باانتقادوانتقادازخودبیگانه است وبا معیارهای مذهبی واخلاقی کارمیکند. اوانشعابیون ازسازمانش را"تردشدگان" می گویدوآنهاراباصفات"مردارخواران خادی"و"راست روان"توصیف میکند.اوملالی جویاراپیراهن خونین عثمان ساخته و گیله میکند که چرااورا "چاپی گرلنگ خلیلزاد"خوانده اند. وسپس بخشم می آیدوفریاد میزند که" انتقادمسئولانه ازملالی جویاخوبست اما انتقادباران خلیلزاد دردست ودرحلق، حد اعلای بیشرافتی وفرومایگی و برخوردی خاینانه است که آن را حتا دموکرات های مبارز ننگ تلقی می کنندچه رسدبه آنانی که خود رامائوئیستوعمدتاً مائوئیست و ... رکلام می نمایند."

اوخلط کاری هایش راسکوی حمله برمائویست های افغانستان میسازدوماراموردحمله قرار میدهد.مائویست های افغانستان معتقدندکه موردحمله وهدف هتاکی یک رویزیونیست سه جهانی که مانندبرده هاسردرآخورامپریالیست های اشغالگرگذاشته،قرارگرفتن امرخوبی است نه بد؛ امابااینهم پاسخ دادن به اوراازیادنمیبرند.

1-    مطرودین ازسازمان چه کسانی اند؟

جناب رهبردادنورانی واصحابش راکه ازسازمان جداشدند"طردشدگان ازسازمان"میخواند.این افراد باهمان خط انحرافی سازمان رهائی تامدتی مانندرهبرسازمان رهائی به فحاشی وبیهوده گوئی مائویست های افغانستان مشغول بودند تا اینکه پول انجوها پائین کشید وازهم پاشیدند.سرکرده اینها فردی بودبنام دادنورانی،دادنورانی یکی ازروابط استادگل جان فراهی بودوبرخی میگویندکه دانشگاه طب کابل راتاصنف دوم خوانده بود.اودرسالهای 1359-1360 مسئول یک حلقه ازروابط سازمان رهائی درتهران بود(نوشته دادفرسپنتا درباره دادنورانی). ازسال 1362 ببعددرپشاوربسرمیبردوبانام مستعارداکترعثمان مسئولیت لیلیه های دخترانه وپسرانه سازمان رهائی رابرعهده داشت.اورابطه سازمان رهائی رابادستگاه های مانندUSAID( تحت رهبری دونالدرامسفیلد),InterAid,Red Cross وافغان کمشنری درپشاورتامین میکرد.اوبعدازتجاوزامپریالیستهابرافغانستان زبان تسلیم طلبانه و خیانت ملی این سازمان برای امپریالیستهابود."روزگاران"اومیلیونهادالررابه جیب این سازمان سرازیرمیکردوسهم خودش فقط یک پایه آپارتمان درمیکروریان بودوبس.اوخودراازجانب رهبرسازمان که مانند"نائب امام اهل تشییع"تمام پولهاراتصاحب میشداستثمارشده احساس میکردوبهمین لحاظ ازاین سازمان جداشد. ودراعلامیه جدائی شان، رهبررا مورد نقدقراردادورهبرسازمان رهائی آنهارا"ترد شدگان ازسازمان"میخواند.

2-    مطرودین ازسازمان یا"مردارخواران خادی"

رهبرسازمان رهائی بجای آنکه بگویدبامیلیونهادالرچه کرده وچه میکند،برای اغفال ذهن دیگران این پولهارا"مردار"ودادنورانی را"مردارخوار"وآنهم"مردارخوارخادی"میخواند.این سخن بیربط درعین بیهوده بودنش حیرت برانگیزاست. زیرارهبریک عملی راکه درحقیقت یک خیانت ملی وطبقاتی است با واژه"مردار"مستورمیسازد. میدانیم که امپریالیست هابه کسانی پول میدهندکه به شکلی ازاشکال برای آنها کاری را انجام میدهند.وازجائی که منافع کشورهای تحت اشغال امپریالیست هابامنافع امپریالیستهادرتضادقراردارند، کسانی که پولهای امپریالیست هارامیگیرند وبرای آنهاکاری راانجام میدهندوآنهم به ارزش میلیون ها دالر، مرتکب خیانت ملی میشوند. به ایندلیل دادنورانی وهمراهانش خاین بمنافع ملی افغانستان بوده ودرجمله خاینین ملی رده بندی باید شوندنه دررده"مردارخواران".

امپریالیستهابااشغال یک کشوربرخلق آن کشورستم میکندوکسی ازامپریالیست های اشغالگرپول میگیردوبرای آنهاکارمیکنددرحقیقت امرآنهارادراشغال کشورش وستمگری برخلقش کمک میکندواین خیانت به خلق است.به این لحاظ دادنورانی رابایددرردیف خاینین بخلق رده بندی کردنه در ردیف"مردارخواران"درترکیب"خلق" کشورتحت اشغال طبقه کارگرآن کشورفجیع ترین ستم واستثمارامپریالیستی رامتحمل میگردد.وکاربرای امپریالیستهای اشغالگرخیانت به طبقه کارگرمیباشد. ازاین لحاظ دادنورانی را باید درردیف خاینین به طبقه کارگررده بندی کردنه درردیف مردارخواران"."مردار"یک اصطلاح مذهبی است وبرطبق احکام مذهبی مشروبات الکهولی"مردار" است. امارهبرسازمان رهائی خیانت ملی، خیانت به خلق وخیانت به طبقه کارگرافغانستان رابه اندازه نوشیدن مشروبات الکهولی ناجایز میداند!ازاینجاببینیدکه سازمان رهائی ورهبرآن تاکجاازاستقلال افغانستان،تاکجاازآزادی خلقهای آن وتاکجاازطبقه کارگراینکشوردفاع میکند.

رهبرسازمان رهائی دادنورانی را"مردارخوارخادی"میخواندومرتکب"خلط مضاعف"شده ونادرست حرف میزند. دادنورانی مرحوم برای امپریالیست های ناتوکارمیکرد، اواشغال افغانستان به واسطه امپریالیستهاراتوجیه مینمودوسفسطه میبافت. اوازکشورهای اسکندیناوی وامپریالیستهای اروپائی پول میگرفت نه از"خاد"خلق وپرچم. زیرا"خاد"خلق وپرچم حداقل دودهه است که بگورستان ننگتاریخ سپرده شدهاست. و"مردارخوارخادی"درحال حاضرهیچ معنی ومفهوم منطقی ندارد. به این دلیل، رهبرمعظم سازمان رهائی بیجا، نامربوط وبیهوده گویی میکند.اگرایشان دادنورانی را"مردارخوارسیا" "ومردارخوارآی-ایس-آی"ومردارخوارایم- آی- فایف"وغیره میخواندحقیقت بود. درآخرباید گفت که چون سازمان رهائی ازاین پولهای مردارتغذیه میکندوسازمان شانراسرپانگه میدارداین سازمان باتمام کادرهایش "مردارخوار"است.

3-    مطرودین وتبلیغات شان

دادنورانی بعدازجدائی اش ازسازمان رهائی به صف خلق وطبقه کارگربرنگشت وعلیه رویزیونیزم داکترفیض موضع نگرفت، اوفقط علیه رهبرواینکه چرا او اینقدردیر رهبر باقیماند وبااطرافیانش درخلوت چه میکندبرنطع گیله گوئی نشست. اوبرطبق سنت سازمان رهائی خط فکری سازمانش را کنارگذاشته وسیاست های نادرست آنرانقدنکرد. آنچه اودروجوداین سازمان نادرست یافت"چاپی گری لنگ خلیل زاد"و"مدال کمائی کردن ملالی جویا"بود. اونه انشعاب خاینانه داکترفیض راازسازمان جوانان مترقی نقدکرد،نه کودتای بالاحصار، نه اتحادبااخوان ، نه تمجید وتائیدش ازخمینی، نه ستایش اسلام به حیث ناجی ورهنمای بشریت، نه پشتیبانی ازموضعگیری ضدکمونیستی تینگ سیائوپینگ خاین، نه مخالفتش راباانقلاب کبیرفرهنگیپرولتاریائی، نه سهمگیری این سازمان رادرجلسه ننگین بن ونه فعالیت این سازمان رادرجهت تحکیم دولت پوشالی و....غیره. اوفقط وفقط دق دلش رابرسررهبروباندش با معیارهای اخلاقی خالی کرد وباجملات افشاگرانه اخلاقی دامن"راوا"و"رهبر"رادرچارسوق رسانه ای برسرشان انداخت.دادنورانی پیش ازآنکه به"کابل پریس" رجوع کند، چندین مقاله رادرافشای"چاپی گری لنگ خلیلزاد"به"شورش"برای نشرفرستاد."شورش"آن مقالات را مبتذل دریافته ونشرنکردوبه آن خدابیامرزگوشزدنمودکه برای نشرچنین مقالاتی شورش ادرس خیلی بدی است، اوبهتراست وب سایت های درخورنشراینگونه"بداخلاقی"راپیداکند. اوسرانجام "کابل پریس"راانتخاب کردکه انگارازجانب ناراضییانسازمان رهائی درسویدن وناروی تاکیدشده بود. کابل پریس نیزبرای آنکه وجه امریکائی هارابیشترجلب کندمقالات دادنورانی رابطورمفصل به نشرمیسپردودادنورانی نیززیرنام"رستم شجاع" با"شجاعت"چاپی گری لنگ های خلیل زادرابادست وباحلق نقل میکرد.رهبرسازمان رهائی که تصورمیکندمردم جریان وقایع رافراموش کرده اندتقصیراین افشاگری هارابگردن مائویست های افغانستان می اندازد.

مشکل رهبربدبخت اینست که نمیداند مائویست ها هیچزمانی سلاح ایدئولوژی- علمی شانرابرزمین نگذاشته وبجای آن اتهام زنی،اخلاقیات وشخصیت کوبی رااززمین برنمیدارند."راوا"و"سازمان رهائی"ازنظرسیاسی- ایدئولوژی کم انحراف دارندکه ماچاپی گری لنگ خلیلزادراازمیان آنهابر گزینیم؟ بنظرمااگرسالهای سال هم بنویسیم قادرنخواهیم بودکه تنها انحرافات داکترفیض راشرح بدهیم. و"چاپی گری لنگ خلیلزاد"یا"مدالگیری ازامپریالیست های اشغالگر"فقط میتوانندسوژه گفتارافرادی بیچاره ای ماننددادنورانی وامثال اوباشند.

4-    بیمارانی که به استقبال مطرودین شتافتن چه کسانی بودند؟

هنگامیکه دادنورانی واصحابش دامن"چاپی گران لنگ خلیل زاد"رابرسر"راوا"می انداخت، سیدغلام علی مشرف به سرعت خودرابه افغانستان رسانید.اوسایرسامائی هاکه ازشکست پروژه ناکام عبدالقیوم رهبروچین دل خونینی ازسازمان رهائی داشتندازانشعاب وبدوبیراه گوئی های دادنورانی پشتیبانی کردند. بااوعلیه مائویست های افغانستان وکمونیستهای دیگرکشور"جبهه متحد"ساختندوبه هتاکی وفحاشی دست زدند. انگارکه رهبر بد بخت این رخدادهارافراموش کرده وبازبان بیزبانان حرف میزند.

آقای رهبر! این"بیماران روانی"که ازبدوبیراه گوئی های دادنورانی به وجدآمده بودندوپایکوبی میکردندهمان سامای بودکه شمابه رفیق حسین گفته بودیدکه برودودوسیه اش راباآن"رفقا"پاک کند. اینهامائویست های افغانستان نبودند. این افرادهمانهائی اندکه دربالاشما آنهارا"رفقای سامائی"خطاب میکنید.چطورشدکه"رفقای"شمایک مرتبه به "مریضان روانی"تبدیل شدندکه" بدون هیچ تحقیق وتأملیدیوانه واربه رقص درآمده اند"؟ آیاشماآنقدرباهوش هستید که دلیل این تناقض گوئی تانرابفهمید؟

5-    رهبرسازمان رهائی درعقب خانم ها سنگرمیگیرد

سازمان رهائی چندین دهه ازتریبون"راوا"حرف میزد.امابعدازتجاوزامپریالیستهای اشغالگراین سازمان ازطریق احزاب پارلمانی دولت پوشالی وسنای دست نشانده آن حرف میزند.اماعلیه ما"ملالی جویا" راعلم کرده است.

مائوست های افغانستان هیچزمانی چاپی گری لنگ خلیل زادراسوژه گفتارشان نساخته اند. زیراما اعتقادداریم که اینگونه فسادازیک ایدئولوژی منشامیگیردوتنهامخصوص"راوا" و"ملالی جویا"هم نیست. خلق وپرچم نیزاینکارهارامیکردند، منتهی آنهالنگ روسهاومردان اروپائی شرقی را چاپی میکردند. لنگ چاپی گری غربی هاکاری نیست که"راوا" تنهاامروزبه آن دست زده باشد، آنهاسالها قبل بهنگام ملاقات رنالدریگان، رژه دوبره،هلموت کهول وغیره آنراتمرین کرده بودند. دریک کلام لنگ چاپی گری مخصوص شرف باختگان رویزیونیست واپورتونیست است وهرجائی که رویزیونیزم واپورتونیزم وجوددارد، این فسادها نیز وجود دارند.

مائویست های افغانستان یقین دارندکه درطول تاریخ ودرهرکشورتحت اشغال فرصت طلبان بی عارومنفعت جویان بی ننگی وجودداشته اندکه زنان شانرابه"چاپی گری لنگ های"فرماندهان و سربازان اشغالگرسرزمینش برده واز"برکت"آن صاحب جاه ومقام شده اند. دلیل این بی ننگی خفت آوردراینست که این افراددرگام اول بااشغال میهن شان مشکلی ندارندوازروزاول تجاوز و اشغال به این فکرمی افتندکه ازاشغالگران چگونه استفاده ببرند. اینها از نظرعلمی اپورتونیست های راست وایگزیستانسیالیست یارویزیونیست های بقاجومیباشند.

ملالی جویاهمین زن جهانی(!)(بگفته جناب رهبر)با شنا درمسیرجریان واردپارلمان رژیم پوشالی شد. درصحن پارلمان برعلیه جنایتکاران اخوانی سخن گفت.اگرفرض کنیم که سخنان ضدجنایتکاران جهادی ازخوداوبوده وزلمی خلیلزادودیگران درآن نقش نداشته اند، به این نتیجه میرسیم که ملالی جان مایک فعال سازمان حقوق بشرمیباشدنه یک زن سیاسی چپ انقلابی. زیرایک فعال سیاسی که انقلابی باشددرگام اول درمسیرجریان شنانمیکندوبرعلیه امپریالیزم واشغالگری آن به فعالیت سیاسی دست میزند. اودرگام اول مخالف قانون اساسی ای است که ازجانب امپریالیزم وارتجاع دیکته شده و درکل مخالف پارلمانی است که خواست های بورژوازی بیروکراتیک رابه قانونی مبدل ساخته وبندهای اسارت خلق کشورراسفت ترمیسازد. اوتاحد ممکن تلاش میکند که مقاصدسیاسی و عملکردتمام رژیم وپارلمان آنرابه توده هاروشن سازدوبه آنهابگویدکه چنین رژیم وپارلمانش اززمین تاآسمان ازآزادی ودموکراسی فاصله دارد. اماملالی جان با"طویله خواندن پارلمان پوشالی "خواست ثبوت کندکه ببینید! این امریکائی هاودیگرامپریالیست هادموکرات ومتمدن هستندومیتوان درسایه آنهاعلیه جنایتکارانی مانندسیاف، محسنی، دوستم، خلیلی ، محقق وامثالهم سخن گفت.

بعدازآنکه اوراازپارلمان اخراج کردند(اولین حمله براوبه واسطه صبغت الله مجددی صورت گرفت. صبغت الله مجددی کسی است که داکترفیض او، مولوی نبی وسیداحمدگیلانی راپیشتازان ورهبران دموکراسی وآزادی میگفت)، دیدیم که اوقهرمان تشکلهای مدنی امپریالیست هاشدنه قهرمان طبقه کارگروخلق های اسیرامپریالیزم. ودیدیم که اوتاآخرعلیه جنایات امپریالیزم ومزدوران بومی اش چیزی نگفت وآنچه که گفت بیرون کردن جنایتکارانی مانندسیاف، دوستم وخلیلی ازپارلمان بود. با این وصف رهبرسازمان رهائی که قصددارداذهان مردم رادردفاع ازاین زن تسلیم طلب برانگیزد، نام اوراپیراهن خونین عثمان میسازد. پایان

 

مائویست های افغانستان

سیپتمبر2016