Monday, 20/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۶
ÓیÇÓی

 

سازمان انقلابی افغانستان ادامه منجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم گروه انقلابی خلقهای افغانستان و سازمان رهائی افغانستان است

مکثی برسند با طرد اپورتونیسم درراه انقلاب سرخ به پیش رویم

(بخش نهم)

رهبری گروه انقلابی.... دراخیرصفحه (32) واول صفحه( 33) این سند چنین می نویسد:" خط مشی اپورتونیستی خائنانه شهری وعلنی" س- ج- م" صدمات جدی برجنبش انقلابی میهن ماوارد آورده است وقتل سیدال درماه جوزا سال 1350 که نقطه عطفی درآگاهی یافتن بیشتررفقا ازاپورتونیسم" رهبری" بشمارمی رود، نتیجه ی مستقیم اعمال آن مشی است. تلاش " رهبری" درکتمان حقیقت مسئله واینک شهادت رفیق سیدال بدست عناصری ناپاک چون باند سیاه اخوان این مزدوران کثیف امپریالیسم درکشوررا امری تصادفی واشتباهی ساده وانمود سازد بجایی نرسید، برهمگان معلوم گردید که سیدال قربانی مشی اپورتونیستی وضدانقلابی" س- ج - م" شد.

داکترفیض منحیث یکی ازرهبران" س ج م" دراین سند، رهبری" س ج م" را مورد حملهقرارداده وهمه خط مشیها وفعالیتهای" س ج م" را بنام"فعالیتهای شهری وعلنی" زیرسوأل برده واپورتونیستی وخاینانه می خواند.گرچه رهبری" س ج م"درعدم توجه به طرح توطئه مشترک دولت ونیروهای ارتجاعی مذهبی همدست آن[ باند"اخوان المسلمین" وحضرتهای قلعه جواددرحمله به میتینگ جریان دموکراتیک نوین درصحن پوهنتون کابل] وهمچنین وقعی نگذاشتن به هوشدارهای تعدادی ازهواداران وهواخواهان جنبش دموکراتیک نوین(تاازبرگزاری میتینگ درصحن پوهنتون کابل خاصتا درهمان روزصرف نظرشود) دچاراشتباه جدی گردید. این درنفسش یک حرکت ماجراجویانه بودکه درماهیت اشتباه وانحراف محسوب میشود ودرنتیجه با حمله به میتینگ فعالین جریان دموکراتیک نوین(شعله جاوید) توسط نیروهای ارتجاعی وضدانقلابی مزدورامپریالیسمرفیق سیدال (سخندان) فرزندانقلابی خلق بدست پلیدگلب الدین جنایتکاروخاین(رهبر"حزب اسلامی افغانستان"این نوکرسرسپرده امپریالیسم ودولت های ارتجاعی پاکستان وایران)درصحن پوهنتون کابل درحالیکه پولیس دولت خاین وضدمردم نظاره گرصحنه بود وحشیانه بقتل رسیدوچندتن دیگرزخمی شدند. ولی مرحوم داکترفیض، دراین "سند"توضیحی درباره نقش خودش دراین تصمیمگیری وهم اینکه ازجمله هیئت رهبری" س ج م" و" ج د ن" که میتینگها وتظاهرات ها را رهبری می کردند، کدام شخص ویااشخاصدراین تصمیم گیری مستقیماً ویا بیشترمسئولیت داشتند، کمترین اشاره ای نکرده بلکه باحمله به رهبری" س ج م" خاصتا رفیق اکرم یاری،خط مشیهای"س ج م"رایکسره اپورتونیستی وضدانقلابیمیخواند.چنانچهفرددیگری ازاعضای رهبری"س ج م" بنام" داکتره.م" که به جناح سنتریست["سنتریسم سنگ بنای رویزیونیسم است(لنین)"]درون"س ج م" تعلق داشت،چندین سال قبل(ماه اپریل 2005) نوشته دستنویسی زیرعنوان" جنبش انقلابی پرولتاریا وبوالهوسی های روشنفکران خرده بورژوا"منتشرکردودرصفحه (540) آندراین باره چنین مینویسد:" دوستی درزندان به ملاقات من آمدوچشم دیدش رادرباره این موضوع باین مضمون برایم بازگوکرد.(ومن چنین برداشت کردم که درهمان وقت درسازمان دسیسه ای درحال جریان بوده است):" درشبی که فردای آن درصحن پوهنتون کابل میتینگ سازمان جوانان مترقی موردحمله قرارمیگیرد؛ چهاررفیق دریک خانه گردهم آمده بودندومن دراتاق دیگرتنهامشغول چای نوشیدن بودم، وقتی دو- سه نفرازاین رفقارا بخانه های شان می رساندم،ازمذاکره شان دانستم که فردادرپوهنتون میتینگی برپامیشود، ولی ازقلعه جواد به پشتیبانی دولت مردمان وطنی، مریدان حضرات با سوته ها(چماقها- توضیح بین قوسین ازمن است)وسلاح های قتاله برمظاهره چیان حمله میکنند. بی طاقت شدم، ازآنهاپرسیدم شما دراین موردچه فیصله کرده وچه اقدامی دارید، همه خموش بودند". به این دوست توضیح دادم که رفقای دیگربرای من شرح دادندکه درهمان روزی که میتینگ برپاشد ازسخنرانان مشهورومعروف، " شعله جاوید" کسی درصحنه وجود نداشت. اما همرزمان دیگر(کسان)که به " شعله جاوید"وفاداربودندروی ستیژبرآمده نفس" شعله جاوید" راگرم ساختند. اینست که مورد حمله قرارگرفتند، سیدال شهید شد، عصمت قندهاری واکبررامن به چشم سردیدم که درشفاخانه محبس عمومی به چه حالی قرارداشتندوعلاوه کردم. می بینی دوست وبرادرعزیز! که" سازمان" مشغول چه بازیهای طفلانه است، چقدرغیرمسئولانه بمسایل حیاتی جنبش برخوردمیکند وجنبش خودبخودی با چه قیمتی به این بی پروائی جواب داده وچه تلفات مدهشی را مواجه می شود. بیادم آمد که درمورد بیست وپنج جوزاهم بعضی ازاعضای سازمان خبرداشتند دولت به مظاهره چیان حمله میکند! اما به افرادمسئول خبرندادندوآن حادثه پدیدآمد. درهرمسئله که عمیق میشدی، میدیدی که " سازمان" ازدرون پوسیده وبفسادگرائیده است".[ نقل ازصفحات 35 و36 رساله ای تحت عنوان" انکارازواقعیتها وتحریف حقایق مربوط به ماهیت وموقعیت جنبش انقلابی پرولتری( م ل م) افغانستان"از(گروه پیکاربرای نجات مردم افغانستان(م- ل- م)"]. دراینجا آقای"ه.م"( منحیث عضومرکزی " س ج م" ) نیزحاضرنمی شود که اسمای افرادی که تصمیم برپائی میتینگ درپوهنتون را گرفته بودند و" دوستش" درزندان بوی گزارش داده بود، افشا کند. واین آقا همچنین ازافشای نام افرادی که ازحمله دولت به تظاهرات تاریخ (25) جوزای سال(1348) خبرداشتند، نیزخودداری می کند واین عمل خودرابطه به افکاروخصلت اپورتونیستی وی دارد. واینکه آقای" ه.م" فعالیتهای مبارزاتی جریان دموکراتیک نوین را که توسط " سازمان جوانان مترقی" رهبری میشد، جنبش خودبخودی می خواند بحث دیگری است که درجایش، درنقد وبررسی رساله متذکره فوق به آن پرداخته ام وکسانی که علاقمندهستند می توانند آنرا درویب سایت " پیام آزادی" مطالعه کنند.

درصفحه (33) این سند چنین می خوانیم:" اکنون ببینیم جریان " شعله جاوید" تحت رهبری" س- ج-م" با آن علنی گرائی واپورتونیسم خاصش نسبت بهجنبشهای کارگری کشورچه برخوردی داشت ودرپایان بمبارزۀ مخفی وعلنی آن می پردازیم. دراوایل انتشارجریده بود که کارگران فابریکه جنگلک، بخاطر یکسلسله خواستهای خود مثل ازدیاد دست مزد، وسیله نقلیه،غذا، لباس کاروکاهش ساعات کاردست به اعتصاب زدند. با موجودیت چندین کارگر" شعله ای" درکارخانه، جریان" شعله جاوید" مورد تائید قریب اکثریت کارگران بود. " رهبری" بامحول کردن نقش سخنرانان همه آنان را دربست علنی گردانید. به این هم اکتفا نشده ودرحالیکه اعتصاب درداخل کارخانه بشکل متنگها ادامه داشت،" رهبران" تمام پیروان جریان را از پوهنتون ومکاتب جمع نموده بشکل مظاهره بسوی کارخانه گسیل کرد. بدستورآنان رفقای کارگروابسته بجریان، سایرکارگران کارخانه رانیزبرای مظاهره با "شعله ای" ها بیرون کشید وبدینترتیب تحت هدایت" رهبران" جریان همراه با کارگران جنگلک زیرعنوان پیوند یافتن با توده کارگر! چندین روز بمظاهرات وسخنرانیها پرداختند. بدینصورت" رهبری" مهرجریان مشخص" شعله جاوید" را براعتصاب گذاشت. با آنکه برخی ازخواستهای صنفی کارگران پذیرفته شد ولی گویی با تن دادن واکتفا به آن خواستها، غرور" رهبری" پامال میشد. این بود که با افزودن خواستهای مانند اتحادیه کارگران، قانونی ساختن اعتصاب وتجلیل رسمی ماه می، بدون درنظرداشت آگاهی، آمادگی ومرحله مبارزاتی کارگران اعتصاب را ازحال طبیعی واقتصادی خارج وبه اعتصاب سیاسی بدل کردند. درجریان اعتصاب تقریباً تمام کارگران" شعله ای" که نقش سخنرانی را داشتند، شناخته شدند.طرح آن خواستهای سیاسی، شرکت مستقیم وعلنی" شعله جاوید" وبرخورد ماجراجویانه وسیله ای شد که دولت اعتصاب مذکوررا سرکوب کند. درنتیجه عدۀ زیادی ازکارگران فعال بزندان افتیده واعتصاب مواجه بشکست دوامدارگردید. جریان شعله جاوید تا پایان دیگرقادرنشد نقش ونفوذی درکارخانه داشته باشد. دراعتصاب 1351 رویزیونیستها براحتی توانستند کارگران جنگلک را جهت برآوردن خواستهایشان بطرف شوری ببرند".

صرفنظرازدیگرمواردانحرافیرهبری گروه انقلابی....؛همین پراگراف نظروموضع اکونومیستی( اپورتونیستی) آنهارایکباردیگربه ثبوت می رساند. درحالیکه رهبری " س ج م" بادرک انجام وظیفه مبارزاتی اش سعی داشته تا باآگاهی دادن به کارگران کارخانجات جنگلک، جنبش خود بخودی آنهاراسمت وسوی مترقی وانقلابی بخشیدهوآنها خواستهای سیاسی شانرا نیزدربرابردولت مطرح کنندوکارگران نیزهمزمان با طرح خواستهای قبلی شان ، خواستهای صنفی جدیدی ازجمله (حق داشتن اتحادیه ، قانونی ساختن اعتصابات ورسمیت دادن به تجلیل ازاول ماه می ) راکه ازجمله حقوق طبیعی کارگران بشمارمیروددربرابردولت قرارداده وبه اعتصاب شان جهت تحقق خواستهای شان ادامه داده وبه سخنرانیهای اعضای جریان دموکراتیک نوین گوش دادند. ازجهتی موجودیت چند تن کارگر" شعله ای" دربین کارگران کارخانه جنگلک نشان می دهد که اندیشه های دموکراسی نوین درسطح ابتدائی ومحدود دربین کارگران کارخانجات جنگلک نفوذکرده است.چنانکه کارگران حاضرمی شوندکه همزمان باادامه اعتصاب درداخل کارخانه جنگلک بخش دیگری ازآنهابه جریان تظاهرات تحت رهبری جریان دموکراتیک نوین پیوسته وبه سخنرانیهای رهبری جریان دموکراتیک نوین برای چندروزگوش فراداده وروی خواستها ومطالبات برحق شان پافشاری کردند.برخلاف نظروموضع اپورتونیستی رهبری گروه انقلابی...این کارازجمله وظایف همه کمونیستهای انقلابی است که دربین کارگران فعالیت مبارزاتی انجام داده وکارگران را به تضاد آشتی ناپذیری که بین آنها وکارفرمایان وطبقات حاکمه ارتجاعی (دولت) وجود دارد، آگاه سازند وجناحانقلابی رهبری" س ج م"درموردچنین عمل کرد. ولی داکترفیض که به جناح اپورتونیستی" س ج م" تعلق داشت این مبارزه مترقی رهبری" س ج م" را حرکتی ماجراجویانه می خواند. بوضوح ملاحظه می شودکه داکترفیض با ادعای م- ل- ا وعضویت در" س ج م" و" ج د ن" ازسیاسی شدن کارگران به شدت هراس داشته وبدین سبب رهبری " س ج م" رامورد حمله قرارداده که تلاش می کرده است تا به کارگران آگاهی سیاسی داده وسطح خواستهای اقتصادی آنهارا به سطح خواستهای سیاسی ارتقادهد. رفیق لنین دراین باره می گوید:" آگاهی سوسیال دموکراتیک درکارگران اصولاً نمی توانست وجود داشته باشد. این آگاهی را فقط ازخارج ممکن بود وارد کرد. تاریخ تمام کشورها گواهی می دهد که طبقه ای کارگرباقوای خود منحصراً می تواند آگاهی تردیونیونیستی(*) حاصل نماید، یعنی اعتقاد حاصل کند که باید تشکیل اتحادیه بدهد،برضد کارفرمایان مبارزه کند ودولت را مجبوربه صدورقوانینی بنماید که برای کارگران لازم است وغیره.ولی آموزش سوسیالیسم ازآن تئوریهای فلسفی، تاریخی واقتصادی نشوونمایافته است که نمایندگان دانشورطبقات دارا وروشنفکران تتبع نموده اند. خودمارکس وانگلس موجدین سوسیالیسم علمی معاصرنیزازلحاظ موقعیت اجتماعی خود درزمره ای روشنفکران بورژوازی بودند.[*- تردیونیونیسم ، چنانکه بعضی ها گمان می کنند، بهیچوجه ناسخ ونافی هرگونه "سیاست"نیست. تردیونیون ها همیشه تادرجه ای معینی تبلیغات سیاسی ومبارزه ای سیاسی( لیکن نه مبارزه ای سوسیال دموکراتیک) نموده اند( چه باید کرد؟)].".

همچنین درنزد داکترفیض ویارانش، حک شدن مهرجریان دموکراتیک نوین برجنبش طبقه کارگر ماجراجوئی محسوب می شود! این نظربیگانگی داکترفیض را ازمارکسیسم- لنینیسم- اندیشه مائوتسه دون آشکارمیسازد.داکترفیض رهبری" س ج م" راموردسرزنش قرارمی دهد که فعالیت سیاسی آنها مبنی برآگاهی دادن به کارگران و"طرح خواستهای سیاسی وشرکت مستقیم شعله جاوید دراعتصاب کارگران"بگونه علنی موجب گردیدکه دولت آن اعتصاب راسرکوب کرده وتعدادی ازکارگران را زندانی کند. ملاحظه میشودکه رهبریگروه انقلابی...باادعای دروغین کمونیست بودن، طرفدارتنها مبارزه اقتصادی کارگران بوده ونظرداردکه رهبری "س ج م" نبایدکارگران را به طرح خواستهای" سیاسی"شان ترغیب کرده ودرجهت ارتقای سطح آگاهی ایدئولوژیک- سیاسی آنهافعالیت می کرد وکارگران نیزنبایداقدام به چنین مبارزه ای کردهوبه همان خواستهای اقتصادی ورفاهی اولیه ای شان اکتفامیکردند؛ زیرااین عمل آنها موجب نارضائی وخشم طبقات حاکم(دولت) شده واعتصاب کارگران راسرکوب کردند. رفیق لنین می گوید:" تکامل خودبخودی نهضت کارگری درست منجربه تبعیت این نهضت ازایدئولوژی بورژوازی می شود.... ازاینرووظیفه ای ما یعنی وظیفه ای سوسیال دموکراسی عبارت ازمبارزه علیه جریان خودبخودی است وعبارت ازآنست که نهضت کارگری را ازاین تمایل خودبخودی تردیونیونیسم که خودرا زیربال وپربورژوازی می کشاند منحرف سازیم وآنرا زیربال وپرسوسیال دموکراسی انقلابی بکشیم(چه باید کرد؟)".

خواست طبقات حاکم ارتجاعی درهمه کشورها هم همین است که کارگران وسایرزحمتکشان خواستهای محدود اقتصادی و"رفاهی" شان را آنهم بدون اصرارروی آن خواستهادربرابرطبقات حاکم قرارداده وازطرح خواستهای سیاسی چه که ازبرخی خواستهای صنفی شان(ازجمله تشکیل اتحادیه) نیزپرهیزکنند.درطول تاریخ جنبش کمونیستی بین المللی وجنبشهای کارگری انواع رویزیونیزم واشکال اپورتونیسم درجهت اغوای طبقه کارگروسایرطبقات زحمتکش درلفظ دم ازدفاع ازحقوق وخواستهای آنهازده ومی زنند؛ لیکن درعمل آنهاراحتی ازکسب آگاهی سیاسی وروی آوردن به مبارزه سیاسی جهت رسیدن به حقوق شان ویا اقدام به مبارزه طبقاتی به شیوه انقلابی منع کرده وآنهارادرمنجلاب رفورمیسم رهنمائی می کنند. رویزیونیستهای سازمان رهائی و سازمان انقلابی و ساما و ساما- ادامه دهندگان ودیگرهمپاله های آنهامنحیث نمایندگان بورژوازی کمپرادوربورکرات خاصتاً طی پانزده سال اخیربا قرارگرفتن زیرچترحمایتی استعماروامپریالیسم وشرکت دردولت دست نشانده وتبلیغ پارلمانتاریزم ،کارگرانوسایرزحمتکشان وروشنفکران متعلق به طبقات خلق زحمتکش رابه گمراهی کشانده ومی کشانند. سخنگویان این گروه های اپورتونیستی ورویزیونیستی که احزابی رادردولت دست نشانده راجسترکرده اند؛ ازصحن پارلمان استعماری وازطریق تلویزیونهاورادیوهای خدمتگذارامپریالیسم وطبقات ارتجاعیباسردادن شعارهای بظاهرمترقی، توده های خلق وروشنفکران ناآگاه رافریب داده وبه گمراهی می کشانند. رفیق لنین دراین مورد می گوید:" هرگونه سرفرودآوردن درمقابل جنبش خود بخودی کارگری، هرگونه کوچک کردن نقش "عنصرآگاه" یعنی نقش سوسیال دموکراسی، درعین حال معنایش اعم ازاینکه کوچک کننده بخواهد یا نخواهد- تقویت نفوذ ایدئولوژی بورژوازی درکارگران است(چه باید کرد؟) ".

گروه ها واحزاب رویزیونیستی نظربه ماهیت بورژوائی وضدانقلابی شان درهمه حالات سعی می کنند تاازسیاسی شدن طبقه کارگروسایرزحمتکشان جلوگیری کنند. درطول تاریخ جنبش کمونیستی بین المللی چنین بوده ودرآینده نیزخواهد بود.این خواست طبقات حاکم ارتجاعی( دولتها) درهمه کشورهای جهان است. درکشورهای سرمایه داری امپریالیستی که اتحادیه های کارگری تحت نفوذ ورهبری قشراشرافیت کارگری ویا احزاب وسازمانهای رویزیونیستی ورفورمیستی زیرنام احزاب کمونیست ،سوسیالیست، کمونیست کارگری، سوسیال دموکرات واحزاب کارگردرجهت جلوگیری ازآگاهی سیاسی ایدئولوژیک کارگران وسیاسی شدن جنبش طبقه کارگربه شدت فعالیت کرده وهمواره آنهارابه" مبارزه اقتصادی" وطرح خواستهای رفاهی شان دربرابرطبقه سرمایه دارودولتهاترغیب می کنند. بهمین صورت درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم احزاب وسازمانهای رویزیونیستی چه درداخل دولتها وچه درخارج دولتهابا تمام نیروسعی می کنند تا ازنفوذ اندیشه های انقلابی پرولتری(م- ل- م) دربین کارگران وروشنفکران مردمیجلوگیری کنند. اینکه داکترفیض می گوید: دراعتصاب سال 1351 رویزیونیستهای خلقی پرچمی کارگران کارخانه جنگلک رادرجهت برآورده شدن خواستهای شان به جانب شورای بردند؛ این نیزدرشرایطی بود که به اثرخرابکاری جناح های اپورتونیستی درون " س ج م" ازجمله جناح داکترفیض کهدرغیاب رفیق اکرم یاری " س ج م" و" ج د ن"را دچاربحران کرده و به انحلال و وفروپاشی کشانده بودند وزمینه برای باندهای رویزیونیست خلقی پرچمی درجامعه آماده گردیدتا به حمایت جناحی ازدولت( به سرکردگی داوود)دربین کارگران کارخانه ها(که اکثراً توسط دولت اداره می شد)ًنفوذ کنند. واین نیزناشی ازخیانت اپورتونیستها ورویزیونیستهای رهبری گروه انقلابی... ودیگرهمپاله های آنها به " س ج م"وجنبش دموکراتیک نوین بود.

رهبری گروه انقلابی.... درآخرصفحه( 33) واول صفحه(34) چنین ادعا می کند:" این شیوه برخورد"رهبری" منحصربه اعتصاب کارگران کارخانه جنگلک نیست. شیوه عمل آنها درسایرجنبشهای کارگری مانند تظاهرات واعتصابات کارخانه بوت آهو، مطبعه دولتی، ریاست هوائی ملکی، سیلوی مرکزنیزهمانطورماجراجویانه، سکتاریستی وفرصت طلبانه بوده وبجای ایجاد پیوند فشرده با کارگران، بین روشنفکران وکارگران شگاف انداخته باعث یاس وسرخوردگی کارگران ومهیاساختن زمینه برای سوء استفاده رویزیونیستها وکندی وشکست حرکت کارگران گردیده است. مشی ای که" رهبری" دربرخورد به جنبشهای کارگری درپیش گرفته بود، ازبیخ وبن با اندیشه مائوتسه دون وتجارب گرانبهای مارکسیست- لنینیستهای دیگرکشورها متفاوت بود. برخورد آنان بجنبشهای کارگری با دید انقلابی، خدمت بخلق نه بلکه با ایدۀ شهرت طلبی، چند صباحی سروصدا راه انداختن وگوی سبقت را ازحریفان رویزیونیست بردن صورت میگرفت وبدینجهت نتوانست دستآوردهای ارزشمند ودیرپاداشته باشد".

رهبری گروه انقلابی.... بازهم نحوه برخورد رهبری " س ج م" و" ج د ن" نسبت به تظاهرات واعتصابات کارگران کارخانه های فوق الذکروفعالیت مبارزاتی فعالین جریان دموکراتیک نوین دربین کارگران این کارخانه هارا ماجراجویانه، سکتاریستی وفرصت طلبانه خوانده ومورد حمله قرارمی دهد. اما ازآنجاییکه تقریباً همه ادعاهای داکترفیض دراین زمینه بی اساس وتوطئه گرانه است ؛ نمی تواندکوچکترین سندی ازانحراف سکتاریستی وغیره.... ارایه کند. شنیعتراینکه فعالیتهای مبارزاتی " س ج م" و" ج د ن" راازدیدغیرانقلابی،شهرت طلبی ومسابقه با حریفان رویزیونیست ارزیابی میکند.اولاً: اینها اتهامات نا روا است که داکترفیض به رهبری"س ج م" خاصتا رفیق اکرم یاری واردمیکند.ثانیاً: ماهیت اپورتونیستی همین سندبا طرد اپورتونیزم... ومواضع ونظریه ها وعملکردها وخط مشیهای اپورتونیستی ورویزیونیستی بعدیگروه انقلابی... وسازمان رهائی... بارها به ثبوت رسیده است[ازاقدام به کودتای بالاحصار(14) اسد سال 1358 ،اتحاد بااحزاب ارتجاعی اسلامی ومبارزه برای پیروزی جمهوری اسلامی تاشرکت درکنفرانس"بن" ومهرتائید گذاشتن برتهاجم نظامی امپریالیسم امریکاومتحدین آن در(7 اکتوبر2001) واشغال نظامی وبه مستعمره کشیدن کشوروشرکت دردولت دست نشانده] همه اینهاثبوتی بوده وهست برماهیت رویزیونیستی وضدانقلابی تشکلهای تحت رهبری داکترفیض ویارانش. اینها سعی می کنند تاتوجه پیروان شان راازاپورتونیسم ورویزیونیسم وخیانت شان به جنبش کمونیستی(م-ل-م) وجنبش دموکراتیک نوین کشورمنحرف سازند.این شیوه برخوردازمشخصات همه اپورتونیستها ورویزیونیستهادرسراسرجهان است که برای استتارنظرات واعمال ضدانقلابی وضدمردمی شان یا به تحریف وابتذال مارکسیسم- لنینیسم پرداختهویا به فحاشی، جاسوسی، افترا وتوطئه گری علیه کمونیستهای انقلابی متوسل می شوند. درحالیکه خط مشی رهبری " س ج م" درپیوستن به جریان اعتصاب کارخانه جنگلک ویا اعتصابات وتظاهرات کارگران کارخانه های بوت آهو، مطبعه دولتی، ریاست هوائی ملکی، سیلوی مرکزوسایرمراکزکارگری واعلام همبستگی باآنها ودادن رهنمودهای مترقی وانقلابی به جهت ارتقای سطح آگاهی سیاسی کارگران واینکه کارگران به برآورده شدن چند خواست اقتصادی ورفاهی محدودشان بسنده نکرده وطالبحقوق حقه ای شان ازدولت شده وخواستهای سیاسی شان رامطرح کنند،امردرست واصولی بود. اما رهبری " س ج م" وعمدتاً سخنرانانی که این تظاهرات ها واعتصابات رارهبری می کردند ازجنبه های درباره مضمون برنامه تبلیغی وترویجی " س ج م" و" ج د ن"درچنین تظاهرات ها واعتصاب ها وجریان اعتراضات وتظاهرات سایرتوده های خلق مشکل داشتند. وگاهی درهمان برخورداول به جریان تظاهرات ها خواستهای مطروحه کارگران تحت الشعاع طرح مسایل تئوریکی پیچیده قرارمی گرفت. این مسئله درنحوه برخوردوشیوه طرح مسایل درتظاهرات گسترده اهالی"خیرخانه مینه"درکابل بوضوح مشهودبود. اینها ازجمله اشتباهات تاکتیکی رهبری"س ج م" و"ج د ن" بودند(چیزی را که رفیق لنین مرض بچگانه می نامد). که این موضوع درهمان زمان موردانتقادتعدادزیادی ازهواداران جنبش دموکراتیک نوین وسایرروشنفکران مترقی کشورقرارگرفت.ازآنجاییکه رویزیونیستها تلاش می کنند تا با لفاظی به مسایل برخورد کرده وبا سفسطه بافی ودغلبازیهای سیاسی توجه را ازاعمال ضدانقلابی وضدمردمی وخیانتهای شان به جنبش انقلابی پرولتری ومبارزات توده های خلق منحرف سازند؛ داکترفیض ویارانش رهبری" س ج م" را متهم می سازند که بین کارگران وروشنفکران شکاف ایجادکرده وموجب ناامیدی وسرخوردگی آنها شده اند. درحالیکه اپورتونیستهای درون " س ج م" و" ج د ن" ازجمله جناح داکترفیض عامل عمده درانحلال سازمان جوانان مترقی وفروپاشی جریان دموکراتیک نوین بودند وبه این صورت بزرگترین جنبش انقلابی مردمی رابه رکود وبحران کشانده وهزاران تن ازروشنفکران مترقی مردمی را دچاریاس وسرخوردگی کردند. جناح اپورتونیستی تحت رهبری داکترفیض با تشکیل گروه انقلابی خلقهای افغانستان که نه انقلابی بود ونه هم به خلقهای افغانستان تعلق داشت؛ بلکه تشکل اپورتونیستی، بورژوائی حافظ منافع طبقات ارتجاعی افغانستانودولت ارتجاعی وضدانقلابی چین وامپریالیسم بوده وهست. رهبری گروه انقلابی... و سازمان رهائی... با علم کردن م- ل ا وبکارگیری ترفندهای اپورتونیستی و انقلابی نمائی های شیادانه صدهاتن ازروشنفکران مترقی هوادارجریان دموکراتیک نوین راخاینانه به منجلاب اپورتونیزم ورویزیونیسم کشاندند که طی حدود چهاردهه اخیردرهمین منجلاب دست وپا می زنند. اپورتونیستهای گروه انقلابی... صحبت از" پیوند فشرده با کارگران" دارند. این عبارت به لحاظ شکلی منطقی وموجه بنظرمی رسد وتنها می تواند روشنفکرخرده بورژوا واحساساتی رااغوا کند. درحالیکه نظرات ومواضع رهبری گروه انقلابی... درباره جنبش کارگری افغانستان ماهیتاً اپورتونیستی وضد منافع طبقه کارگربوده است. پیوندفشرده کمونیستهای انقلابی باکارگران وجنبش کارگران به لحاظ شکل ومحتوی انقلابی وپرولتری است؛ زیراکمونیستهابخش پیش آهنگ طبقه کارگرراتشکیل میدهندوهرنظروموضع وعملکردآنهاباید درجهت پیشبرد امرانقلاب ومنافع طبقه پرولتاریا باشد. پیش آهنگ درتکوین اوضاع انقلابی درجامعه نقش مهمی را ایفا می کند.

درصفحه(34) چنین می خوانیم:" ما درحد درک خویش ازاندیشه مائوتسه دون درباره برخورد به جنبشهای کارگری معتقدیم که: تفاوت ماهوی کشورها وشناخت خصلت یک کشوردرواقع تعیین کننده نیروهای انقلابی، سمت مبارزه وساحه مبارزه است. کارگران درکشورهای سرمایه داری بنابرخصلت آن کشورها نیروی عمده وهدایت کننده انقلابند. درکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره نیروی عمده دهقانان وکارگران نیروی هدایت کننده میباشند. ازاینروسمت وشیوه مبارزه انقلابی، برخورد وطرز کاردرمیان کارگران دراین دونوع جوامع فرق میکند. بطورکلی درکشورهای سرمایه داری پرولتاریا ازمبارزات اقتصادی بسیاسی وازمبارزات سیاسی به اعتصابات همگانی وسیع وبالآخره قیام مسلحانه، بخاطرتصرف قدرت سیاسی مبادرت می ورزند. درکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره برخلاف تضاداساسی بوسیله دهقانان تحت رهبری پرولتاریا حل می گردد. نقش پرولتاریا دراین کشورها دراعتصابات صنفی، اقتصادی علاوه برتشکل شان درمتحد شدن آنها با دهقانان نیزکسب اهمیت میکند.

داکترفیض دراین پراگراف بشکل عامیانه ومبهم از" تفاوت ماهوی کشورها" و" شناخت خصلت یک کشور"صحبت مینماید! درحالیکه جوامع طبقاتی براساس موقعیت اقتصادی- اجتماعی طبقات بناشده اند. بعبارت دیگرباساختارهای اقتصادی اجتماعی مختلف. تحلیل ازموقعیت اقتصادی اجتماعی طبقات مختلف جامعه، تحلیلتضادهای طبقاتی، تعیین تضادهای اصلی ومشخص کردن تضاداساسی وتضادعمده جامعهازمسایل مهم برای کمونیستها وپرولتاریا است تاازاین طریق صف دشمنان خلق ودوستان خلق رامشخص کرده ومبارزه طبقاتی انقلابی رادرجهت حل تضادعمده واساسی وسایرتضادهای طبقاتی اصلی وتضاد ملی امپریالیستیجهت سرنگونی طبقات ارتجاعی داخلی وامپریالیسم خارجی (حل تضاد های طبقاتی وملی) وپیروزی انقلاب کشورسازمان داده وبه پیش برند. پروسه انقلاب درکشورهای نیمه مستعمره ونیمه فئودالی ویا نیمه فئودالی ومستعمره( مانند افغانستان کنونی که کشوری مستعمره ونیمه فئودالی است)، انقلاب ملی- دموکراتیک (انقلاب دموکراتیک نوین)است که ازطریق جنگ انقلابی خلق، جنگ توده ای طولانی وراه محاصره شهرها ازطریق دهاتبه پیروزی رسیده وبا تاسیس دیکتاتوری دموکراتیک خلق وتشکیل دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا وپیروزی انقلاب سوسیالیستی وساختمان سوسیالیسم ورسیدن به جامعه بدون طبقه( کمونیسم)تحقق می یابد. انقلاب درکشورهای سرمایه داریامپریالیستی انقلاب سوسیالیستی است که ازطریق قیام مسلحانه کارگران درشهرها وادامه جنگ انقلابی خلق تا سرنگونی نظام سرمایه داری وامپریالیسموایجاد نظام سوسیالیستی وساختمان سوسیالیسم تا رسیدن به جامعه کمونیستی تحقق می یابد. اما برخلاف دیدگاه اپورتونیستی داکترفیض ویارانش،کمونیستهای انقلابی درکشورهای سرمایه داری درپیشبردامرمبارزه طبقاتی ،مبارزه رااز" مبارزه اقتصادی به مبارزه سیاسی" شروع نکرده؛ بلکه مبارزه سیاسی ایدئولوژیک را درجهت ارتقای سطح اگاهی سیاسی ایدئولوژیک کارگران آغازمی کنند. زیرامبارزه اقتصادی را کارگران به ابتکارخود انجام می دهند. کمونیستها بنابروظایف تاریخی شان ازابتدابایدبا انتقال اندیشه های انقلابی ( م- ل- م) به کارگران وشناساندن دشمنان طبقاتی آنهاومسئله سرنگونی نظام حاکم را برای آنها مطرح کنند. بهمین صورت درکشورهای نیمه فئودال ونیمه مستعمره ونیمه فئودالی ومستعمره ازطریق تبلیغات سیاسی ایدئولوژیکدربین کارگران وسایرطبقات واقشارزحمتکش،دشمنان طبقاتی وملی خلق را برای آنها مشخص کرده وهدف اساسی انقلاب، سرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وطرد سلطه امپریالیسم را منحیث فازاول انقلاب(انقلاب دموکراتیک نوین)برای آنها مطرح کنند. اگردرکشورهای نیمه فئودال ونیمه مستعمره دهقانان نیروی عمده انقلاب را تشکیل می دهند؛این بدین مفهوم نیست که مبارزه دربین کارگران وارتقای سطح آگاهی سیاسی شان ازاهمیت لازم برخوردارنیست. ویا اینکه کمونیستها مانند اکونومیستهای گروه انقلابی...وسازمان رهائی... از" مبارزه اقتصادی به مبارزه سیاسی مبادرت کنند". تبلیغات سیاسی ایدئولوژیک دربین کارگران وسایرتوده های خلق زحمتکش وسازماندهی آنهاازجانب کمونیستهاازاهمیت حیاتی ویژه برخورداراست. درصورتیکه امکان فعالیت علنی برای کمونیستهامیسرباشد باید درجهت تبلیغ وترویج اندیشه های انقلابی پرولتری وگسترش نفوذحزب انقلابی پرولتری دربین توده های خلق(اعم ازکارگران، دهقانان وخرده بورژوازی) وبسیج وسازماندهی آنها درجهت گسترش پایه توده ای حزب مجدانه فعالیت کنند. البته با پیوند دادن فعالیتهای علنی با فعالیتهای غیرعلنی ورعایت جدی اصل مخفیکاری وحفظ کدرها وتشکیلات حزبازگزند حمله دشمنان طبقاتی وملی. این موضوع خاصتاً درشرایط استبدادووحشت ارتجاع حاکم وشرایط اشغال واستعمارکشورتوسط امپریالیسم نهایت ضروری است. حزب کمونیست منحیث پیش آهنگ طبقه کارگر، مبارزات سایرطبقات خلق ازجمله دهقانان فقیروبیزمین وکارگران فلاحتی(منحیث عمده ترین متحدین پرولتاریا درمرحله انقلاب دموکراتیک نوین) را علیه دشمنان طبقاتی وملی رهبری می کند. ولی داکترفیض بسیارساده انگارانه استراتیژی پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین راحل تضاد اساسی بوسیله ای دهقانان تحت رهبری پرولتاریا تعریف می نماید.هرقدرفعالیت بیشتری بوسیله ای کمونیستهای انقلابی درتبلیع وترویج اندیشه های انقلابی پرولتری دربین طبقه کارگرصورت گیردسطح آگاهی انقلابی کارگران ارتقا یافته وپایه توده ای حزب کمونیست نیرومند می شود. فعالیت کمونیستها دربین کارگران وتبلیغ وترویج اندیشه های انقلابی پرولتریدربین آنهاوجذب تعداد بیشترکارگران انقلابی وآگاه به حزب، ستاد انقلابی پرولتاریا به لحاظ کیفی وکمی نیرومند شده وازاستحکام بیشتری برخوردارمی گردد.واین عرصه مبارزه همزمان با پیشبرد مبارزه مسلحانه درروستاها یکی ازوظایف عمدهکمونیستهای انقلابی است. عدم توجه به این موضوع مهم خاصتاً درکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ومستعمره،زمینه را برای ورود تعداد زیادی ازروشنفکران " انقلابی" با خصایل قشری مشخص شان به حزب کمونیست مساعد خواهد ساخت. تجارب مثبت ومنفی پرولتاریای انقلابی طی حدود یک قرن اخیردرکشورهای مختلف جهان بوضوح نشان می دهد که اکثریت بزرگی ازروشنفکران تاحدی وتازمانی انقلابی هستند. شکست انقلابهایپرولتری وسرنگونی نظام های سوسیالیستی وانهدام دیکتاتوری های پرولتاریادرچند کشورجهان(منجمله درروسیه وچین وآلبانی) درقرن بیستم عمدتاً بوسیله ای روشنفکران مدعیکمونیسم( رویزیونیستهای درون احزاب کمونیست درقدرت مانند دارودسته های مرتدخروشچف،دینگ سیائوپینگ وانورخوجه)صورت گرفت. اینها درلجنزارانواع رویزیونیسم فروغلطیده ونسبت به ایدئولوژی وسیاست انقلابی پرولتاریا وتداوم انقلاب وساختمان سوسیالیسم ورسیدن به جامعه بدون طبقه(کمونیسم)بی ایمان شده وراه سرمایه داری را برگزیدند.همچنین طی بیش ازیک قرن همین قماش روشنفکران درکشورهای مختلف جهان باانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلبی طبقاتی وملی ده ها حزب وسازمان انقلابی پرولتری را به فسادکشانده ودرپرتگاه اشکال اپورتونیسم وانواع رویزیونیسم وضدانقلاب قرارداده وحاصل ده ها سال مبارزات انقلابی خونبارپرولتاریا وسایرتوده های خلق زحمتکش رادرچندین کشورجهان به شکست کشانده اند.داکترفیض دراین پراگراف درلفظ از"نقش رهبری پرولتاریا وحزبش بردهقانان درحل تضاداساسی جامعه" صحبت دارد؛ لیکن درعمل نقش پرولتاریا رادرکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره به "اعتصابات صنفی، اقتصادی"محدود می کند که اکونومیسم(اپورتونیسم) وی راثابت می سازد. وبقول رفیق لنین:" بندگی وعبودیت درقبال حرکت خودبخودی کارگران " می باشد.

درهمین صفحه( 34) می خوانیم:" یک تشکل مارکسیست لنینیستی بخاطرپیوند دادن جنبش کارگری با جنبش دهقانان عمدتاً درجریان مبارزات اعتصابی کارگران با فعالین آنها آشنا شده ودرجهت آگاهی اصولی وعمیقترشان میکوشند، وازاینطریق دریک سطح عالی، درروستاها بادهقانان درآمیخته ودرمسیرانقلاب رهسپارمی گردند. ولی همه این پیش شرطها ومقدمات مستقیماً وابسته است به پیروزی مبارزات اقتصادی وصنفی درمحل های کار. به عباره دیگربا برخوردهای دقیق وسنجیده بجنبشهای کارگری ورهبری درست آنها مسلماً میتوان بتحمیل خواستهای ازآن بردولت، موفقیت های بدست آورده، سطح مبارزه را بالابرده وکارگران آگاه ومصمم را بسوی عرصه اصلی انقلاب رهنمون شد".

رهبری گروه انقلابی... با شیادی سعی می کند تا با پرگوئی وجمله پردازیهای بی محتوی و به ظاهر "منطقی"پیروان وهواداران ناآگاه خود را اغواکند. متن فوق این موضوع رابوضوح عیان می سازد. داکترفیض درمتن فوق از تشکل مارکسیست لنینستی، پیوند جنبش کارگری با جنبش دهقانان درسطح عالی وآمیزش کارگران بادهقانان درروستاها وقرارگرفتن درمسیرانقلابصحبت مینماید؛ ولی درنهایت همه اینها رابه پیروزی مبارزات اقتصادی وصنفی درمحل های کارکارگران مشروط ووابسته می سازد که درماهیت اپورتونیسم است. متن فوق به شیوه ها واشکال مختلف نظروموضع همه اپورتونیستها ورویزیونیستها دربرخورد به جنبشهای کارگری است که وظیفه اصلی آنهاراترغیب کارگران به "مبارزه اقتصادی"وطرحخواستهای اقتصادی ورفاهی دربرابرسرمایه داران ودولتهاتشکیل میدهدوهرچه بیشترتلاش میکنندتا ازآگاهی سیاسی انقلابی طبقه کارگرجلوگیری کنند.چنانچه رویزیونیستهای گروه انقلابی... از پیروزی مبارزات اقتصادی وصنفی کارگران صحبت داشته وکمترین اشاره ای به تبلیغ وترویج اندیشه های انقلابی پرولتری دربین کارگران ندارند که باید نداشته باشند.واین گونه نظرات باهرعبارت پردازی که بیان شود درماهیت زانوزدن دربرابرجنبش خودبخودی کارگران بوده ومنجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم است.ازجهت دیگراین خواست طبقات سرمایه دارودولتهای ارتجاعی وضدمردمی درافغانستان ودرسراسرجهان است که احزاب وسازمان های رویزیونیستی دربرآورده شدن اهداف پلید سرمایه داری جهانی وامپریالیسم وسایرطبقات ارتجاعی قراردارند.وطی یک ونیم دهه آخررویزیونیستهایسازمان رهائی - حزب همبستگی افغانستان وسازمان انقلابی،ساما وساما-ادامه دهندگان و سوسیالیستهای کارگری وسایرگروه های رویزیونیستی واپورتونیستی باانواع ترفندهاوشیادیهاوعوامفریبیها وبابکارگیری اصطلاحات وشعارهای بظاهرمترقی ومواردی هم با سوء استفاده ازنام جنبش دموکراتیک نوین(شعله جاوید) نسلهای جوان ازروشنفکران مترقی مردمی وتوده های خلق ناآگاه را اغواکرده ومی کنند.

8 جنوری 2017

( پولاد)