Thursday, 21/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۳۰ سنبله ۱۳۹۶
ÓیÇÓی

 

 

 

گلبدین

 

 

کتاب جنایت وخیانتهای تراآب بحرکافی نیست

که سر انگشت تر کنیم و صفحه بشماریم

 

 

(قسمت چارم)

 

چرا آنها گلبدین را وارد صحنه کردند؟

لازم میدانیم که بخوانندگان محترم ما یادآوری کنیم که درزمان ما سه تضاد اساسی کرکتر تاریخی جامعه بشری را تشکیل میدهند. نخستین تضاد، تضادمیان طبقه کارگرو سرمایداری است. سرمایداری براستث ارودزدیدن ثمره کارگرکمافی السابق ادامه میدهدوطبقه کارگررا ازثمره کارآن محروم میسازد. این تضاد، تضاداساسی است که فقط باانقلاب سوسیالیستی حل میشود. تضاددوم، تضاد میان امپریالیست های جهان وخلقهای جهان میباشد. امپریالیستها در جستجوی سود بیشترخلق های ممالک عقبمانده رابه جنگ می اندازدوخود ازآن سودمیبرد. آنها یکعده مزدورووطنفروش فاسد را برخلقهای کشورهای عقبمانده مسلط میسازند و سپس قدرت همین مزدورهارابا ایجادسازمانهایی مانند القاعده، داعش، الشباب، ابوسیاف، لشکرطیبه،و..غیره تهدیدمیکندتاآنهاسلاح مدرن تربخرند، پول بیشتربرای حفظ قدرت شان ازآنهابه وام بگیرند، معاهدات برده سازاستراتیژیک راامضا کنند و...غیره. راه حل این تضادفقط انقلابات مسلحانه ملی ودموکراتیک خلقهای تحت ستم کشورهای رو به رشددنیامیباشد. وفقط ازطریق جنگ ملی-انقلابی یعنی جنگ علیه سلطه اشغالگرانه امپریالیزم (جنگ ملی)وجنگ علیه وابستگان امپریالیزم(طبقات فئودال وتاجران دلال که بافروش محصولات امپریالیستهابازارملی رامشبوع ساخته وجلورشدوانکشاف صنایع وتجارت داخلی وملی را سدمی سازند)یعنی جنگ انقلابی میتوان یک خلق آزادویک کشورمستقل رابه وجودآورد. سومین تضاد، تضادبین خود بلوک های امپریالیست میباشد. این تضاد برسرتقسیم جهان بین آنهاتاکنون دوباربه جنگ جهانی منجرگردیده است. هربارکه نظام سرمایداری امپریالیستی رابحران فرامیگیرد، این نظام مجبورمیشودمرزهای اقتصادی ومالی بازارتولیدومبادله خودراتوسعه بدهد. این امرطبیعتابامنافع امپریالیزم رقیب تصادم میکندوبه جنگ می انجامد. بطورمثال واقعات دهسال اخیررادرنظرمیگیریم. دردهسال اخیر دو امپریالیزم رقیب(امپریالیزم امریکا ومتحدینش وامپریالیزم روسیه ومتحدینش)ازحداتحادودوستی برای سرکوب مردم جهان به حدرویاروئی انکشاف یافته است. بحران اقتصادی ایکه اروپاوامریکارادرسالهای 1998 بشدت تحدیدمیکرددرسالهای 2002-2005فراگیرشد.اولین اقدام امپریالیستهای غربی تصرف کردن میلیاردهادالرثروتمندان روسی درقبرس بود. وسپس آنهامتوجه انکشاف بازارشان بسوی اروپای شرقی وکانال زدن درجنوب روسیه بود. میخائیل ساکشویلی یک جاسوس رسمی خودرادرگرجستان مسلط ساخته وجنگ راعلیه مناطق تحت نفوذروسیه دراوسیتیای جنوبی برپاساختند. روسیه باگوشمالی دادن گرجستان اوسیتیای جنوبی راآزاد اعلام کرده و تحت نفوذخودگرفت. به اینقسم راه نفوذامپریالیستهای غربی به مرزهای "کشورهای مشترک المنافع"تحت نفوذروسیه ازطریق قفقازمسدودشد. آنهامتوجه مرزهای اوکرائین باروسیه شدند. امپریالیستهای غربی با کودتای"میدان-کیف"رژیم طرفدارروسیه رابرانداخته ورژیم کنونی رادراوکرائین برسرقدرت رسانیدند. درمقابل روسیه بااستفاده ازوضعیت نابسامان اقتصادی ومالی جزایر"کیریمیا"رابانمایش یک همه پرسی درخاک خودمدغم ساخته وبرای حفظ وضعیت نابسامان دراوکرائین شورش رادر ولایت متصل به کیریمیابه راه انداخت، که تاکنون باتمام قدرت دردان یتسک ولوهانسک جریان دارد. قبل ازاینکه بگوئیم این تضادکه اساسابرسرتقسیم مجددجهان وقتافوقتابین امپریالیستها در میگیرد فقط باسرنگونی رژیم سرمایداری بدست طبقه کارگرومتحدین سیاسی آن وپیروزی انقلاب سوسیالیستی حل میشود، میخواهیم بگوئیم که به صحنه آوردن گلبدین بخشاازاین تضادتابعیت میکند.

امپریالیستهای ناتواز سه جبهه روسیه را تهدید میکنند. جبهه اول جبهه لیتوانیا، لیتویاواستونیا است. آنها ازاین سه کشورکه سابق عضواتحادشوروی بودندبه حیث پایگاه نظامی شان استفاده میکنند. جبهه دوم جبهه اوکرائین وپولنداست وجبهه سوم جبهه افغانستان است.امپریالیستهای ناتوجنگ راازجنوب وشرق افغانستان بمرزهای غربی وشمالی کشورانتقال داده وازآنطریق میکوشندتاجکستان راکه با روسیه معاهده استراتیژیک دارد، بی ثبات سازند. با بی ثبات ساختن تاجکستان امتداد پایپ لاین انرژی گازپروم به چین قطع شده وروسیه نتنهاازاینطریق ضربه شدیداقتصادی را متحمل میشود، بلکه چین نیزخواب های قیصری اش رادرموردآسیای میانه وشاهراه ابریشم ازدست میدهد. تاجکستان درحقیقت امرکلیدفتح حصار"گروه شانگهای"است که بابی ثبات شدن این گروه راازدرون می شکند. روسیه ازاین خطرآگاه است وبرای آن نقشه هائی دارد. درسال 2014 که انتقال ناآرامی هادرشمال کشوربالاگرفته بودجنرال دوستم به روسیه رفت وبارمضان قدیروف رئیس جمهورچچین برروی "معضله تروریزم"صحبت کرد. اوباتمام قواکوشیدتاطالبان رادرکندوزوسمنگان سرکوب وازاینطریق خودرایک جنگجوی ضدطالب معرفی کند. اماطالبان همیشه دست بالاترازدوستم داشتندویکبار توانستندشهرکندوزرامتصرف شوند. حوادث سالهای 2014-2016نشان دادکه افراددوستم نمیتوانند درمقابله با طالبان فاکتورتعیین کننده باشند. این حقیقت هم روسیه راازدوستم ناامیدساخت وهم دوستم رابحیث یک متحدمتزلزل، فرصت طلب وغیرقابل اعتمادنزدامپریالیستهای ناتو معرفی کرد.

یکباردیگربه اثبات رسیدکه جنرال دوستم برای بی ثبات ساختن آسیای میانه به نفع امپریالیستهای ناتونمیتواندنقش قابل حسابی داشته باشد. وروسها نیزدرک کردندکه حساب کردن برروی جنرال دوستم بی فائده است. روسیه به کمک ایران متوجه خودطالبان شدندکه این امربه کشته شدن رهبر پیشین طالبان دربلوچستان منجرشد. رهبرجدید طالبان راه رهبرپیشین طالبان راتعقیب وباروسها و ایرانی ها درتماس شد. بانزدیک شدن طالبان به روسیه وایران جنرال دوستم به یک مهره بی ارزشی دربازی دو امپریالیست برسرآسیای میانه تبدیل شد. دراین گیرودارکه روسیه وایران به دلایل مختلف میتوانندبیشترازامپریالیستهای ناتو نفس بکشند، امپریالیستهای ناتوبه فردی ضرورت داردکه دردشمنی با روسیه وخدمت به امپریالیستهای غربی سالهای سال امتحان داده وموفق از آب درآمده است. این فرد همانا گلبدین است. به اینطریق گلبدین درراستای یک بازی بزرگ دیگربین امپریالیستهابمیدان آورده میشود تا به اولیای امپریالیست ناتو خدمت کند. دربخش پنجم برروی ضرورت گلبدین دربازی شوونیزم وناسیونالیزم درافغانستان صحبت میکنیم. پایان قسمت چارم

مائویست های افغانستان