Monday, 20/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۶
ÇÌÊãÇÚی

درباره شخصیت فردی وسیاسی

 

دربررسی بسیاری ازفعالین جنبش چپ افغانستان، پیوسته یک اشتباه ساده ولی عمیقاانحرافی بچشم میخورد. این اشتباه تفوق دادن سجایاواخلاق فردی برموضعگیری سیاسی افراداست. چندی قبل یکی ازشعله یی های سابق دردفاع ازیکی ازدوستانش درقبال اشاره یکی از رفقا،بابرافروختگی صحبت میکرد.دوست اوکسی است که اروپاراترک گفته وآگاهانه به قصدهمکاری واستحکام"دموکراسی درافغانستان"به کابل آمده واکنون برای دولت دست نشانده امپریالیستهادرکابل کارمیکند. اودر ظاهرمعلم است ولی سال یک یادومرتبه به اروپا وامریکامسافرت میکند(بامعاش معلمی در افغانستان!) . این فرددردفاع ازاومیگفت که:

-   من موضع سیاسی اوراکارندارم. ازنظر اجتماعی اوآدم شریفی است،اوفردی است راستگو،دست ودل بازومهمان نواز. خانه اش باخانه ماهیچ فرق ندارد. بامادرم وفامیل ماخیلی همکاری کرده، همیشه در مرگ ومیرماشریک بوده،شب وروز وقتی ازاوخواسته ایم به کمک ماآمده و...غیره.

اماوقتی ازاوپرسیده شدکه خودت سیاست میکنی یا نه یایعباره دیگرموضع سیاسی داری یانه؟اوبا نا باوری روگردانیده وگویاکه منتظر"یک چنین بی حرمتی"ازجانب آن رفیق نبود، گفت:

-     آری،من سیاست میکنم ومخالف این دولت جنایت کارهستم.

اودولت کابل را"دولت جنایتکار"میگوید.بدترین صفت دولت کابل نزداین رفیق"جنایتکار"بودن آنست وضد جنایتکاربودن"سیاست" است. رفیق این آدم که موردنظرماست،نیزیکی ازشعله ای های سابق است. اودر گذشته یکی ازفعالین جنبش دموکراتیک نوین بود. تا چند سال قبل درساختن یکی ازسازمانهای چپ کشور نقش فوق العاده داشت.اوطی دودهه اخیرباشورای دموکراسی، و سایرعناصرتسلیم طلب فعالانه کارمیکردو اکنون به جمعی ازعناصرتسلیم طلب حزب آزادگان پیوسته وباوبسایت دولتی (گفتمان)همکاری فعال دارد.باتمام این هااین فردبابرافروختگی اصرارمیکردکه اینگونه افرادرابایدنرنجانیم وخاطر شان رامکدر نسازیم ،زیرا"آنهاطرفداران زیاددارندومردم ازمامیرنجند."

قبل ازآنکه موضوع رابیشتربشکافیم این مسئله را لازم به تذکرمیدانیم که بگوئیم : اگراین رفیق باور داشته باشد که دولت دست نشانده کرزی یک دولت جنایتکاراست،آیاکسی که آگاهانه باجنایت کار همکاری میکندودرجهت استحکام آن میکوشد، میتواند" آدم شریفی"باشد؟ درهمین فاصله کوتاه می بینیم که رفیق ماباقلبش قضاوت میکندنه بادماغش وقبل ازآنکه مطالب رادرذهنش حلاجی کند، آنرابیرون می اندازد. ثانیاکمونیست هاباعلم کار میکنندودرجهت سرنگونی نظام حاکم ازیک سلسله تئوری های علمی ومعیارهای ایدئولوژیک کمونیستی پیروی مینمایند.بکاربستن این معیارهاوتئوری هاهرگز"مردم را" نمیرنجاند. اگربازهم کسانی ازمابدلیل ازپیش بردن مبارزه طبقاتی براساس اصول وبینش علمی مامیرنجند( ازمشاهده فقر،بیکاری، فحشا، تجاوز، اشغال، ستمگری وغارتگری امپریالیزم نمی رنجند) بگذاربرنجند.

 

۩۩۩

 

مامعتقدیم که این روحیه ومعیاربررسی خوب وبدبودن افراد،نادرست است وبه خرده بورژوازی تعلق دارد. درست است که طبقه کارگروخلق درجهان کنونی ودرهرگوشه دنیاکه هست،ازدروغ گوئی،عدم صداقت، خود خواهی، فریبکاری وترفندامپریالیزم وارتجاع واخلاق وفرهنگ آنهاکه برجامعه مسلط است، رنج میبرد. درست است که منطق زندگی افراددرجهان کنونی"مسلط شدن ویاتسلیم شدن"است. درست است که انسان تحت ستم واستثماربدنبال مساوات سرگردان می باشد. درست است که درجهان کنونی سگ، سگ رامیخورد. ودرست است که مهربانی، همدردی، الفت، دوستی،انسانیت، صداقت، رک وراستی ومحبت ارزش فوق العاده بزرگ دارند.درست است که کارگران ودهقانان درجهان کنونی خودبه تنهائی احتیاجات زندگی وهمه اسباب وسامان موردنیازشان راندارندوبه این یاآن فرددیگرمحتاج میباشندوکسی که دراین زمینه هابکمک دیگری می شتابد،آدم بسیارخوب بنظرمیرسد.درست است که جوشش صداقت خلق همیشه درمقابل آب سرد ریا کاری ونیرنگ طبقات حاکم قرار داشته وعدم صداقت ونیرنگبازی مرتجعین؛خلق را آزارداده است. وسرانجام درست است که آنهابادرک نا درستی های جامعه این نقیصه رانیزدرک کرده اند و دراین راستابه سجایای نیکوی فردی ارج میگذارند،امانبایدفراموش کردکه:

-   این وجودطبقات ونظام مالکیت خصوصی بروسایل تولیدوفرهنگ وابسته به آنست که درآن انسان محتاج به خواص طبیعی انسان گردیده است وهنگامیکه انس والفت انسانی که در حقیقت بایدخصلت انسان باشد،رامی بیند شیفته وفریفته آن میگردد. رفیق شعله ای ما بجای آنکه درسوگ انس والفت انسانی درجامعه تحت طبقات به تفکر مکث کندوعلیه"علل وعوامل"مرگ انسانیت رابه مبارزه بطلبد،آنقدرکوچک میشودکه یکی ازمظاهرمربوط به انسان رادروجودیکی ازتسلیم طلبان میهنفروش ومرتد می بیندوبه ثنا وستایش آن تاحدی میرودکه به رفیقش توصیه میکندکه" آنهارانرنجانیم!".

-   رفیق مامتوجه نمیشودکه نظام تولیدو توذیع طبقاتی- استثمارگرانه انسان ها را محتاج یکدیگرساخته اند، زیرادراین نظام تمام وسایط ووسایل حمل ونقل، ترانسپورت، تولید، معلومات و...غیره درملکیت یک عده محدودقرارگرفته است واین مسئله "خانه او" و"خانه ما" را بوجودآورده است. دراین جامعه است که پول چیزدوست داشتنی بشمار میرود وکسی که آنراخرچ کند"دست ودلباز وسخی "بنظرمیرسد. دراین جامعه است که انسانهاتحت فشارروانی، زحمت کشی ورنج بری سیمای عبوس وگرفته دارند وکسی که لبخندمیزندوالفت نشان میدهد "شریف" بنظرمیرسد. دراین جامعه است که بخشی ازجامعه با دروغگوئی وفریب زندگی مجللی راسروسامان میدهندودرجامعه ایکه انسان مساویانه بایکدیگرزندگی کند،دروغ اصلا وجود ندارد. به ایندلیل است که بزرگترین دروغگویان یعنی آیت الله ها، حجت الاسلام ها،مولوی ها،ملاها،حضرت ها، پیرها، ایشان ها، سیدهاوغیره،علیه کمونیزم تادم مرگ جنگ میکنند.

برای یک شعله ای که مدعی است "سیاست میکند " بایدبفهمدکه دولت دست نشانده امپریالیست ها یک دولت ملی واستقلال طلب نیست. این دولت نتنها آله واسباب سیادت وباداری امپریالیزم وخائنین ملی میباشدبلکه دستش درجنایات امپریالیستهای اشغالگردرافغانستان وبویژه در موسی قلعه ، سنگین ، نوزاد ، زمینداور، فراه، کنر، شیندند، لوگر،کاپیسا،عزنی وغیره تامرفق بخون انسان های شریف رنگین میباشد. یک شعله ایکه"سیاست میکند"باید اینقدر آگاه باشد که بداندهمکاری بااین دولت همکاری باامپریالیزم وخدمتگذاری به تجاوزواشغالگری میباشد. آخرالامر؛یک شعله ایکه"سیاست میکند"بایددرک کندکه"سیاست برهمه امورمقدم میباشد" ومعیار خوب وبدبودن انسانها معیار سیاسی یعنی دید سیاسی میباشد.کسی که درعمرش یک کلمه دروغ نگفته،یک شانزده پولی راندزدیده ویک مورچه راآزارنداده،ذره ای خودخواهی ندارد، جوانمرد ودست ودلبازو...غیره است، ولی باارتجاع وامپریالیزم همکاری میکند،بنیاددولت مزدورکابل رادرذهن جوانان کشوراستحکام می بخشد، در فریب خلق ازطریق حزب آزادگان سهم میگیرد وغیره اویک خاین ملی ویک میهنفروش است. آیادربین خلق وپرچم واخوان افرادی که ازنظرفردی این صفات راداشتندودارند؛ کم بود؟

دربین مسحییان اعضای کلیسای رومن کاتولیک، یعنی سنتی ترین مسیحییان دارای اخلاق فردی بهتراند. دربین اعضای جمهوری اسلامی افرادی وجوددارندکه معتقد انددروغ گفتن "معصیت"است ودروغ نمیگویند، با ادب، موقروسنگین می نشینند، رفتاروکردارفردی شایسته دارندولی اینها سرکوبگران درجه اول خلق ایران میباشند و دشمنان آگاه مردم ایران را تشکیل میدهند.

۩۩۩

 

یک شعله ای انقلابی باکسی که واژه هاومطالبی چندی راازاین یاآن کتاب، این یاآن فردآموخته فرق دارد. یک شعله ای انقلابی درگام اول وقتی میخواهدحرف بزند،مبارزه برای ایجادجهان بدون ستم واستثماررامدنظرگرفته، حرف میزند. اومیکوشدباحرف زدنش دراین راه کاری راانجام دهد زیرااویادگرفته که باحرف زدنش بایدکاری راانجام بدهد. امایک بورژوا- پرحرفی میکند، ازاینجاوآنجا حرف های خوشه چین شده راکه در ذهنش حفظ کرده بیرون میدهد. او خوش داردنقل مجلس باشدوازهرطریقی که شده دیگران را متقاعد سازد که"آدم پرمعلوماتی هست". سرانجام یک شعله ای انقلابی به معنی واژه هایش دقت میکند زیراذهنش"سنگدان مرغ صحرائی"نیست. او جرائت نمیکندوبخوداجازه نمیدهدبی باک و گستاخ واژه شلیک کند. اماوقتی یک شعله ای انقلابی این سنت های پرافتخارشعله ای بودن را فراموش میکند، دیگر به جریان انقلابی شعله جاویدتعلق ندارد.

اکنون حرف این فردرااندکی بیشتربازمیکنیم:

"شریف"بودن رادرنظربگیریم: هرشعله ای انقلابی میداندکه خلق سنگین ترین بارتجاوزواشغال امپریالیزم را حمل میکند.خلق از همه بیشترمورداهانت وتحقیرمزدوران امپریالیزم قرارمیگیرد،خلق درتحت اشغال ازهمه پائینترقراردارد. لذاکسی که آگاهانه با امپریالیستهای اشغالگرهمکاری میکند، آگاهانه، بیچاره گی وستمکشی، استثماروتحقیرشدن مردمش راتائیدمیکند.کسی که آگاهانه باامپریالیستهای اشغالگرهمکاری میکند،آگاهانه بر مردم آزادی خواه کشورش فشار بیشتر واردمیکندتاپائینتربرود. این فرد آگاهانه بیشرف بودن سیاسی را انتخاب کرده وازنظرسیاسی یک موجود بیشرف سیاسی ویک اجیرآگاه امپریالیزم و ارتجاع میباشد. به همین دلیل است که ما خوب ترین خلقی- پرچمی واخوانی را مزدور ومیهن فروش میگوئیم.

 

"جوانمردوکاکه"بودن رادرنظربگیریم، هموطن شعله ای سابق مامیگفت که فلانی خیلی جوانمرد است، مادیدیم ومی بینیم که امپریالیست ها با بمباردمان ضدانسانی اش صدهازن ومرد، پیروجوان بیدفاع رابکام مرگ فرستاده اند. سربازان آنهاازتجاوزبه زنان گرفته تافساداخلاق اجتماعی وسایرانحراف رامرتکب میشوند. آنها اسیران رابرخلاف سنت کاکه گی وجوانمردی مورد شکنجه ولت وکوب وبیخوابی قرارمیدهند. آیا کسی که با شکنجه گرا ن اسیران،متجاوزبه زنان واطفال وترویج دهندگان فساد-آگاهانه همکاری کند؛خودمیتواند" جوانمرد"باشد؟ نه؛ همکاران آگاه امپریالیستهانه شریف اند،نه جوانمرد ، نه کاکه ونه دست ودلباز.آنهاموشهای بویناکی مخروبه های سیاست اندکه ازته مانده های گندیده نظام فرتوت امپریالیستی میخورندومی آشامند.

 

پربهادادن به لبخندهای ظاهری وکمکهای فردی یک انسان وکم بهادادن به موضعگیری وعملکردسیاسی اوبه معنی درخت رادیدن وجنگل راندیدن است.این ازنظرسیاسی انحرافی میباشد. زیراسیاست را براموردیگرمقدم نمی شمارد. ازجانب دیگرایدئولوژی یک فردتعین کننده اخلاق وعملکردسیاسی اومیباشد. کسی که کمونیست است وجهان بینی کمونیستی رامعیار بررسی هایش قرارمیدهد،خوبی وبدی یک شیی را ازاین زاویه بایدبیندکه آن شیی تاچه اندازه در خدمت انقلاب پرولتری میباشد. زیرافقط ازاینطریق است که میتوان تمام بدی هارانابودوخوبی ها راجایگزین آن ساخت. یک شعله ای انقلابی بایدشعله ای بودنش راتاحد پیشتازبودن انقلاب رشدوتکامل بدهد.باعاطفه، بااحساس وشریف کسی هست که علیه منشاوعلل بدی ها، نابرابری هاوستمگری هادرمجموع مبارزه کند. عاطفه واحساس نیک ولی جداازطبقه ومبارزه طبقاتی هرگزقادرنیست ازدایره ویژه گی های بورژوائی بیرون برود.

کمونیست هابا احساس ترین وباعاطفه ترین انسانهامیباشند. ازجائیکه احساس وعواطف آنهادرراستای تکامل تاریخی جامعه یعنی مبارزه طبقاتی متبلوراست، نمیتوان آنراباطرز تفکر و بررسی اخلاق فردی تعبیرنمود. کمونیست هااولین نوع انسان یاانسان نوین اندکه به عشق، الفت،محبت،عواطف وانسانیت مضمون اجتماعی بخشیده اند. ازنظریک کمونیست عشق،الفت وتمام احساسات خوب وبدیک فردتایع شرایط عینی- تاریخی جامعه اش میباشد. ازجائیکه جوامع تحت نظام حاکم مشتمل برجوامع پیش رفته بورژوازی وعقبمانده فئودالی وحتی ماقبل فئودالی میباشند، احساس وعواطف انسان نیزپیش رفته وعقبمانده میباشد. فقط درجامعه تحت کمونیزم است که احساسات وعواطف انسانی میتواندهمسان، همگون وبسوی حدود عالی تکامل کند.پس آنهائی که خصایل فردی انسان رابرموضعگیری اجتماعی آنهاترجیح میدهند(وهویداست که برهمین اساس ارتباطات سیاسی شان رانیزعیارنموده ویاازهم میگسلانند)افرادی اندکه فقط احساسات خودشان ترازوی قضاوت دیگران میباشندنه احساسات وعواطف کل افراددرجامعه.ازاین نگاه آنهادرآخرین تحلیل خرده بورژواهایی اندکه پی نبرده اندبطورغیرمستقیم درراستای سیاست بورژوازی ذهن شان راعیارساخته اند. ممکن است آنهاواژه های بلندبالایی راازاین کتاب وآن کتاب یادگرفته باشندولی عملانتوانسته انداحساسات وعواطف شان راتابع سیاست علمی کمونیستی بسازند. این افرادممکن است امروزضدخلقی، پرچمی واخوانی باشندولی اگرازطرف آنهابا لطف ومهربانی پذیرایی شوند،آنهابدون شک هیچ دلیلی رانمیتوانندپیداکنندکه بااین دشمنان خلق دوست ورفیق نشوند.

امابرای کمونیست هاهیچ عشق ونفرتی بالاتر از عشق به طبقه ونفرت ازدشمنان طبقاتی آن نمی باشد. کمونیست هاننگ دارند، فامیل، خانواده ودوستان شان رابرمنافع طبقه رجحان بدهند. پیشوایان کمونیزم درگذشته بارها این امررا به ثبوت رسانیده اندکه حاضرند عزیز ترین عضو خانواده شان رافدا کنند ولی به خلق وتوده ها خیانت نورزند.

داستان استالین وپسرش راتقریباتمام کمونیست هاشنیده اند.میگوینددرجریان جنگ جهانی دوم یاکوف ویلی استالین پسربزرگ استالین بدست نازی های آلمان به اسارت افتاد. آلمان پیشنهاد کردکه اگراستالین یکی ازجنرال های آلمان راکه بواسطه ارتش سرخ به اسارت گرفته شده بود،رهاسازدآنهاحاضرندکه یاکوف ژانکش ویلی استالین رابااوعوض کند. امانزداستالین منافع سوسیالیزم وپرولتاریابالاترازمحبت واحساس پدربه فرزندش بود. احساس پدربودن،احساسی است که یک انسان ابتدائی آنرادردل میپروراند، امادرقلب یک کمونیست هر احساس وهرعاطفه بایددرخدمت طبقه وامررهائی آن باشد. استالین پاسخ دادکه یاکوف ویلی یک سربازاست وچه کسی جنرال راباسربازبدل میکند؟اوبااین پاسخ سرمایداری راخردساخت. خلق شوروی رابیشتر بسیج و پرولتاریارادرقلب خلق جای داد. اونشان دادکه فقط کمونیست هامیتواندچنان قلبی داشته باشندکه منافع طبقه در آن درجه ومرتبه بالاترازفرزندرا درآن دارد.

داستان دیگر، داستانی است مربوط به مائوتسه دون و مائوآن ینگ پسربزرگ مائو. سالهای 1952 -53هنگامیکه امپریالیستهاخلق کوریارا ازآسمان وزمین بزیرآتش گرفته بود،مارشال پینگ ته هوای یکی ازمخالفین ملی ساختن فابریکه هاواصلاحات ارضی پرولتری وازمهمترین همکاران لیوشاوچی نزدمائورفت.اوکه چندی قبل درجریان کنفرانس کشوری برمائووسیاست ضبط زمین های ملاکین حمله کرده وگفته بودکه" ارتش چین دراینگونه مسایل سهم نمیگیرد"ومائوپاسخ داده بودکه"کارگران ودهقانان چین برای اجرای این گونه مسایل یک ارتش دیگرتهیه خواهند دید واین ارتش رانابودخواهد کرد"، اکنون نزد مائو آمده وگفته بود:

-   ما نبایدفرزندان مردم رابکشتن بدهیم. (منطقی که امروزهرتسلیم طلب زمانی که پای جنگ خلق درمیان میاید، میگوید ) ونورچشمی های خودرادرمناطق محفوظ وایمن نگه داریم.

مائومیدانست که منظورمارشال پینگ ته هوای مائو آن ینگ پسراوست. اوبخاطرشکست دادن توطئه مستقیم امپریالیست های غربی وتوطئه مارشال ارتش سرخ،دستوردادکه مائوآن ینگ بایدبه کوریابرود. مائو آن ینگ که حتی سرباز نبود، با اعتراض به پدرش میگوید:

-     من که سربازنیستم چرابایدبه جنگ بروم؟ مائو پاسخ میدهد:

-     تو پسرمائوتسه دون هستی.(خاطرات لین کیائو- بادی گاردمائو تسه دون)

مائوآن ینگ، درکنارصدهاهزار کوریائی که برای دفاع ازخانه وکاشانه شان دست به مقاومت زده بود، کشته شدوتعدادشهدای خانواده مائورابه شش(6) تن رسانید. این نمونه های تاریخی حداعلی نفرت کمونیست هاراازستم واستثمار میرساند و نشان میدهدکه کمونیست هاازبهترین عاطفه واحساسات انسانی برخوردارمی باشند. برای برگرداندن عاطفه انسان به انسان بایدجامعه راچنان ساخت که درآن منشاوخاستگاه نفرت وانزجار، عداوت وبیزاری انسان ازانسان یعنی مالکیت خصوصی، توذیع غیر عادلانه نعمات مادی وطبقات وجودنداشته باشند. آنهائیکه واقعا طرفدارخوبی های انسانی اندباید علیه منشا بدی ها یعنی طبقات ومالکیت خصوصی مبازره کنند. کمونیست ها ازاین بدی های آنقدر متنفر بودند وهستندکه فرزندان شان رادرمسلخگاه فاشیزم آلمان به قربانی میگذارندویادرجهنم ویرانگر تجاوز امپریالیستهابه مقاومت میفرستند تا آهنگ مارش بسوی این جامعه بسردی نگراید.