Monday, 20/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۶
ÇÌÊãÇÚی
کوانتل پروCouintelpro

تبارز اخلاق وآداب سرمایداری در مرگ کیم جونگ ایل ،

نوشته : سخی آتش و ح. دهقانپور

هرفردمیمیردوازنظرفیزیکی فنامیشود. مرگ اوبراعضای خانواده ودوستانش یک اثر دارد وبردشمنانش اثردیگر.اما دشمنان باادب وشریف به دل

یل احترام به اووهمدردی باخانواده ودوستان اوازیکطرف ورعایت آداب اجتماعی ازسوی دیگربه متوفی احترام میگذارد. ودشمنان بی ادب نه تنهاازمرگ اورقص و پایکوبی رابه راه می اندازندبلکه به متوفی اتهامات گوناگون را نسبت میدهند.

من ازنظرعلمی دقیقانمیدانم که چه عوامل عینی- تاریخی باعث پیدایش رسم احترام گذاشتن به مرده ها شده است. به گفته دیگرازنظرعلمی نمیدانم که چرااحترام به مرده واردفرهنگ جوامع شده است،ولی میتوانم حدس بزنم که نیازانسانها به وجودیکدیگربرای زنده ماندن(Struggle for exisrance)عامل اصلی این مسئله میباشد. مثلا: درجامعه کمونیزم اولیه وآن قسمتی که بشرازراه شکارزندگی میکرد، طوریکه امروزدربین حیوانات شکاری مشاهده میشود نتنهاشکارکردن بلکه شکارراازدست حیوانات دیگرحفظ کردن نیزبخشی ازمبارزه برای بقا است. زیرااجدادما برابرشیر، کفتار، پلتگ وغیره قوی نبودند وبرای آنکه زنده بمانند، بایددسته جمعی کارمیکردند. به گمان اغلب احترام به مرده هادرهمین برحه ازتاریخ بشرجوانه زده است. زیرادراین جامعه هرعضووظیفه وجایگاه معینی درزندگی وکارروزمره دارد. مرگ یکفردبرعلاوه یک مسئله عاطفی (بدوی)یک تاثیرعینی برزندگی روزمره افرادجامعه نیزدارد. نابودی فرد در این جامعه یک"نقصان"،"ضربه"و"ضرر"به جمع بود. بعدازآنکه بشربه کشاورزی دست می یابد،این احساس رفته رفته بااحساسات وعواطف "ملکیت" درهم می آمیزد. بعدها دردوران بردگی وسپس فئودالی ضرورتش رادردفاع ویاتصرف حق آبه ومایملک عایله وقبیله بازمی یابد. ارزش انسان ازاین ببعدتغییرمیکند.انسانی که به بردگی گرفته میشودبخشی ازملکیت ودارائی ارباب است ومانندکالادرجامعه سرمایداری ارزش مصرفی دارد. دانش وعلوم این زمان نیزبه برده هابه دیدبالاترازارزش مصرفی داشتن نمیبیند(به افلاطون رجوع شود. افلاطون برده وانسان آزادراحتی ازنظرفیزیکی نیزمساوی نمیداند). با پیدایش مالکیت خصوصی آن ارزشی که انسان بنابه ضرورت جمعی درجامعه کمونیزم اولیه داشت نابودگردیده وارزش یک انسان متناسب است به ثروت وقدرتی که مقام اورادرجامعه دارد. دراین جامعه مرگ داراوقدرتمندبخش عظیمی ازجامعه راغمگین میسازدومرگ ناداروضعیف حتی به گوش افرادزیادی نمیرسد. باظهوربورژوازی،این مسئله نیزتغییرمیکند. بورژوازی آنچنان نظامی رابه وجود می آورد که تمام جامعه را به دواردوگاه بزرگ تقسیم میکند. دریکطرف اربابان جدیدکه صاحب همه چیزاندودرطرف دیگربرده های جدیدکه هیچ چیز ندارند، قرار دارند. درجامعه ماقبل بورژوازی یک شهزاده سرف داریک سرف رامیشناخت ومرگ سرف توجه شهزاده سرف دارراجلب میکردولی درجامعه تحت بورژوازی یک ارباب بورژواکارگرفابریکه اش را نمی شناسدومرگ اوبرای ارباب کماکان نامحسوس باقی میماند. باظهوراین جامعه درتاریخ سقوط ارزش های انسانی عمق بیشتر میگیرد. هنگامیکه این جامعه رشد وبه مرحله امپریالیزم میرسد، سقوط اخلاق وآداب اجتماعی درآخرین مرحله اش میرسد. تحت نظام امپریالیزم سرمایداری زنان ملل دیگرربوده شده وهزاران کیلومتردورتردرفاحشه خانه های مللی ثروتمندبه تن فروشی وادارمیشوند.این نظام اغراض طبقاتی رابه چنان مرحله یی ازرشدآن میرساندکه بسیاری ازستانداردهای فرهنگی جامعه نابودمیشودوچیزی هم که باقی میماند قلب ماهیت شده وبه اسباب تولیدسودتبدیل میگردد .با جهانی شدن سرمایه، یک مسئله بیشترازهمه موردتاکید قرارمیگیرد وآن اینکه جهانیان بلاسوال به حاکمیت جهانی امپریالیزم تسلیم شوند. اطاعت ازامپریالیزم ومخالفت باآن تعین کننده ارزش های انسانی سردمداران ملل عقبمانده میشود. همین موضوع است که حتی مرده هارا نیزرها نمیکند.

 

درهفته ای که گذشت کیم جونگ ایل رهبرکوریای شمالی مرد.اورهبر"حزب کارگران"کوریای شمالی یعنی حزبی که درپیشاپیش دیکتاتوری سرمایداری دولتی گام میبردارد،بود. بعدازجنگ دوم جهانی امپریالیستهای امریکائی واروپائی میخواستندشبه جزیره کوریارابه پایگاه نظامی خودمبدل واز آنجا اتحاد شوروی وچین راتهدیدکنند.حزب کارگرکوریا یک حزب ناسیونالیست بورژوائی (نسخه کوریائی ساما) بوده که درسال 1925 تاسیس شد. این حزب باحیله وواژه پرانی واردکمینترن شده ودراوایل سالهای 1930ازکمینترن اخراج گردید. کیم ایل سونگ این حزب رارهبری میکرد. اودر جریان حمله امپریالیست های جاپان به منچوریاوشمال چین وکوریابنابه سرنوشت مشترک باحزب کمونیست چین که یگانه مظهرمقاومت درمنطقه علیه تجاوزجاپان بود( به واسطه پینگ ته هوای) ارتباط دوستانه برقرار کرد. ازجانب دیگرمقاومت مسلحانه درکوریا بخاطرآزادی ملی ازسلطه امپریالیست های جاپان برای اتحادشوروی یک امرخیلی خوب بود. کیم باکمک اتحادشوروی مقاومت علیه جاپان راازپیشبرد. درجریان جنگ تجاوزی امپریالیست های امریکائی واروپائی درکوریا(نیمه اول دهه 50 قرن گذشته)، کیم موفق نشدمشی بسیج عمومی توده هاراکه مائوتسه دون به اوتوصیه میکرد، بلندکند. زیرااین مشی برپایه انقلاب ارضی استواراست وکیم ایل سونگ فقط طرفدار اصلاحات نیم بندارضی بورژوائی بودومیکوشیدباوعظ وموعظه " چومیهن مباداتن من مباد"خلق راعلیه امپریالیزم بسیج کند. برای توده های میلیونی دهاقین بی زمین وکم زمین که در"میهن"کیم ایل سونگ ازگرسنگی میمیرند،"میهن او"بیشتراز"جائیکه درآن چون برده هاکارکنندوپیوسته گرسنگی بکشند" معنی عینی دیگرنداشت وندارد. ولی به دلیل بورژوای ناسیونالیست بودنش نتوانست خلق کوریارامتحدساخته علیه تمام امپریالیست هامبارزه کند.به اینقسم مشی انحرافی بورژوا- ناسیونالیزم کیم ایل سونگ زمینه سازتجزیه کوریاشد. زیرااین مشی انگیزه مادی مقاومت راازتوده های میلیونی کارگرودهقان میگرفت. بعداز تجزیه کوریاآنچه برای کارگران ودهقانان کوریای شمالی باقی ماند"رنگ سرخ بیرق(بیرقی که بیرونش سرخ ودرونش کاملاتاریک است)"،"نام حزب کارگران"و"جلوه های مترقی"رهبربورژوا- ناسیونالیست آن"بود. تاسال 1972 کیم ایل سونگ طرفداراین نبودکه قدرت درخانواده اوارثی باقی بماند. این امرحتی به معیار" تینگ سیائوپینگ"هم فئودالی بود. امادرسالهای 80آهسته آهسته فکربرسرقدرت باقی ماندن خاندان"کیم جونگ- جی"( اسلاف کیم ایل سونگ درنیمه اول قرن 16وازجمله شاهزادگان فئودال کوریا) درفکرکیم ایل سونگ جابازکرد. اوپسرش کیم جونگ ایل، راواردحزب ساخته وگذاشت که درمرداب چاپلوسی اعضای کمیته مرکزی وژنرال های متملق بسمت بالابسرعت شناکند. بعدازمرگ کیم ایل سونگ درسال 1994کیم جونگ ایل برسریر اقتدارکوریای شمالی تکیه زد.اونام حزب ورنگ بیرق کوریاراحفظ کردتااینکه درهفته گذشته مرگ گریبان اورا نیز گرفت.

امابرخوردامپریالیست هاازطریق رسانه هابه مرگ کیم جونگ ایل ازشدت نفرت انگیزبودنش هرانسان مودب وشریف رامریض میسازد. آنها نخست رژیم بورژوا- ناسیونالیست خاندان کیم را"کمونیستی" خواندند. درحالیکه این رژیم از کمونیزم وحتی ازدموکراسی توده ای همانقدرفاصله دارد که رژیم احمدی نژاد یا حامد کرزی فاصله دارد. ثانیامرگ اوبنام"مرگ یک دیکتاتور"مرگ"یک اهریمن بدکیش"،مرگ یک"جنگ افروز"، مرگ یک "تهدید گر" ومرگ رهبریک رژیم استالینیست و.... غیره درمطبوعات ورسانه های جمعی غرب منعکس گردید."استالینیست" بودن راژورنالیست های تروتیسکیست که ظاهرا ضدامپریالیست هستند و همچنان فاشیست های مسیحی درمورداوبکاربرده اند!ازروزنامه دیلی تیلگراف The Daily Telegraph نقل میکنم این روزنامه بتاریخ20 ام دسمبر 2011 نوشت.

HE employed a personal sushi chef to prepare raw fish so fresh that it was still flapping, had an insatiable appetite for foreign films and fine wines and would have women kidnapped for his pleasure. He also liked nuclear weapons.

ترجمه:

او(برای کوچک ساختن کیم جونگ ایل هردوحرف اول"او"راباحروف کلان نوشته اندتااوراکوچک خوانده باشند- مترجم) آشپزمخصوصی برای آماده ساختن سوشی(یک نوع ماهی که خام مصرف میشود- مترجم) دراختیارداشت تا سوشی راآنچنان تازه آماده سازدکه ماهی آن درحال حرکت مذبوحانه باشد. اوبرای فیلم های خارجی وشراب های مطبوع اشتهای بی ثبات داشت ودستورمیدادکه زنان رااختطاف کرده وبرای عیاشی اوببرند.اوهمچنین اسلحه پاک نشده رادوست داشت. مقاله"کیم جونگ ایل- زندگی عالی یک دیکتاتوراهریمن" به قلم ژنیت فا یف)

 

این منطق آدم رااز شدت نفرت انگیز بودنش مریض میسازد.کدام یک ازروسای جمهورامریکایاخانم های شان خودرفته وغذای شان رادرآشپزخانه تهیه کرده است؟کدام رئیس جمهورامریکائی یا اروپائی آشپزمخصوص نداشته است؟ آیااگررژیم کوریای شمالی یک رژیم بورژوازی ناسیونالیست نمیبود،امپریالیست ها"دیگ سوشی"رهبرآنرابه این قسم بربام رسوائی میکشید؟نه هرگز. این تاکتیک"سیت عقبی"("سیت عقبی"اصطلاح اروپائی برای آنانی اندکه مستقیما حرف دل شان رانمیگویند)آدم رامتهوع میسازد. آیاامپریالیست های ومزدبگیران شان اینقدربااخلاق ومودب هستندکه چنین کرداری درنظرشان مردود باشد؟ آیاانهابراستی ضداختطاف انسان میباشند؟ آیا"فاسد بودن" درنظر آنها "بد" است؟

توجه کنید! صدهاوهزارهاطفل خردسال به واسطه کشیش های همجنس باز(هوموسیکسول)وغیرهمجنس باز(هیتروسیکسول)کلیسای کاتولیک درامریکا، استرالیا، اروپاوکاناداموردتجاوزقرارگرفته اند. بدون شک به همین مقدار درمسجدها، سینی گوگ ها ومعابدنیز قربانی نمایندگان خدادررویزمین میباشند. پاپ نماینده عالی خدادرروی زمین هرچندماه به یک کشورسفرکرده وازمردم معذرت میخواهد"ببخشیدکه مابه اطفال 6- 7ساله شما تجاوز کرده ایم". این هاازاین افتضاح فقط آن بخش رامیگویندکه استتارکرده نمیتوانند.اگراینها ضد فساد میبودندچند صدهزارگزارش ازچندصد هزارطفل معصوم رابه جهانیان گزارش میدادند. ضربه روانی ایراکه"واعظین راه دین خدا"به روان اطفال معصوم واردکرده اندبه مراتب ویرانگرانه تراز"سوشی خوردن" کیم جون ایل میباشد.

آنهامخالفین امپریالیزم راازکوچه ها وخیابان های اروپا وامریکا اختطاف وسوارهواپیماهای شان کرده وبه افغانستان، پولند، رمانیا وجاهای دیگربرده و به اشکال مختلف بطورغیرانسانی شکنجه کرده اند. امروزانسانهائیکه باوضع روانی برهم خورده ازاین جهنم هابرآمده با مشکلات روانی بسر میبرند.یقیناکه صدهای دیگرتاهنوزدربگرام پولندورمانیاوجاهای دیگردرزندان های مخفی امپریالیست هاباقی مانده اند.این ژورنالیست هامخالف اختطاف کیم جونگ ایل میباشند ولی مخالف اختطاف امپریالیست ها نه.

وقتی حرف برسرکوریاوغیره رژیم های گردنکش میرسد اینها ارتش دروغگوئی شان را وارد جنگ میکنند. اما خوشبختانه"ددرواغ مزل لنده ده". ببنید آنها میگویند که"رژیم دیکتاتوری کمونیستی کوریای شمالی احدمن الناس رانمیگذاردکه واردآن شده وراپورتاژی رااززندگی مردم تهیه کند".اگراین حرف راست است پس،این گونه ژورنالیست هاازکجامیدانند که ماهی ایراکه برای کیم جونگ ایل سوشی درست میکردنددرحالت جان کندن بوده؟ اگربه راستی احدمن الناس نمیتواند درکوریای شمالی رفته وگزارش تهیه کند، پس این ها ازکجا به اسرارآشپزخانه ونوع غذاوماهی کیم جونگ ایل به این جزئییات واقف شده اند؟. آیا با اینگونه دروغ ها رخسارواژه ها بازهم سفید باقی میماند؟

وقتی کسی می میرد انسان شرافتمندبااحترام به شخص اوسیاست هایش راموردتقدیریانقدقرارمیدهد. زیراانسان شرافتمندفقط برروی سیاست هاومواضع ایدئولوژیک افرادحرف میزنندنه برروی غذائی که او میخورد، یا اینکه باچه کسی به بسترمیرود. این هاچیزهائی اند که درسیاست مقام تعین کننده راندارند وموضع ایدئولوژیک افراداست که بایدهمیشه موردتوجه قرارگیرد. صدرمائومیگفت رفتارشرافتمندانه درسیاست تبلورقدرت ورفتارغیرشرافتمندانه جلوه ای ازضعف میباشد.ضعف ایدئولوژیک بورژوازی امپریالیستی به جائی رسیده که بادروغ کارمیکندومیگوید"دستورمیدادکه زنان رااختطاف کنند".آخرچرااختطاف کنند؟

ببنیدکه چگونه نویسنده های مزدورومزدبگیرواژه هایشان راانتخاب میکنندکه اگرآدم متوجه نشودفی الفورقضاوت آدم راتغییرمیدهد. حقیقت اینست که درجهان کنونی تحت امپریالیزم سرمایداری که مسلط شدن وقدرت داشتن به هرقیمتی رواست، هزاران هزارزن ودخترجوان حاضربودندکه بافردقدرتمندی مانندکیم جونگ ایل به بستربروند.این امرحتی در همین غرب"دموکراتیک"که پیشینه تاریخی کاملامختلف باشرق دوردارد،هرروزبه صدها وهزارها نوع تکرارمیشود.

پایان 26دسمبر 2011