Sunday, 19/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
يكشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۶
ÝáÓÝی
متدولوژی علوم يا

متدولوژی علوم يا

طریق حصول حقیقت ازواقعیت ها

 

بشرازراه های مختلف به قانونمندیهای اشیاوپدیده هاپی میبرد.این قانونمندیهایاروابط طبیعی اشیاوپدیده هاست که علوم طبیعی نامیده میشود. متداندازه گیری روابط اشیا ریاضییات است.عملکردهای این قانونمندیها منطق مادی طبیعت است وروابط بین افراد،نظام تولیدی وزمان درجامعه راعلوم اجتماعی میگویند.

 

مثلا: یک جسم متحرک بدون عمل قوه خارجی درامتدادمسیرقوه عامله بحرکتش ادامه میدهدویک جسم ساکن همچنان درحالت سکون باقی میماندمگراینکه متحرک ساخته شود. یامثلا: تمام موجودات زنده بنابه اقتضای شرایط محیط وغذائیکه ازآن تغذیه میکنند،تغیروتکامل مینمایند.این تغیروتکامل نه ویژه یک نسل یایک دوره خاص است ونه ازحرکت بازمیماندونه اثرات آن دریک مدت کوتاه قابل مشاهده میباشد. تمام این روابط قابل قیاس وحساب بوده ومنطق مادی خاص خودراتعقیب میکنند. امابشربرای برخی ازآنهاتوانسته راه های حساب وشمارکردن راپیداکندولی برای بسیاری ازآنهابه این پیشرفت دست نیافته است. همانطورکه بشرهرروزبازهم بیشترقانونمندیهای طبیعیت رامیشناسد، درکش همیشه ازسطح بعمق وازدانی به عالی تکامل مییابدوبغرنج ترمیشود.مثلا:پنجصدسال قبل بشربرای حساب کردن مساحت زیریک خط منحنی، قانون مدون علمی قابل قبول برای تمام بشریت وجودنداشت. بابلی ها، مصریها،یونانی ها وچینی هاهرکدام برای حساب کردن آن شیوه های خودرابکارمیبردند. این متدکه درآن هرکس هررقم که کردبکند، تاقرن 19ادامه داشت.تااواسط قرن19حساب کردن دقیق مساحت یک شکل غیرمنظم هندسی برروی یک مستوی ممکن نبود. دراواسط قرن 19یکی ازاستادان دانشگاه گوتینگن آلمان بنام برناردریمان(1826-1866) ایده ها وتصورات لیبنیتزونیوتن راموردمطالعه قرارداده وراه های ابتدائی حل این مشکل را،تهیه نمود.کارل گاوس استاد برنارد ریمان ویکی از بزرگترین دانشمندان ریاضی تاریخ بشرکه تاهنوزمدل منحنی اودراحصائیه که بنام"منحنی گاوس"یادمیشود، مورداستفاده دفترمرکزی احصائیه دنیامیباشد، به برناردریمان بهنگام دادن دیپلوم دکترایش گفت که کار توعالی ترین سطحی است که بشرمیتواندبه آن ازطریق فکرواندیشیدن برسد. اماآنچه راکه برناردریمان انجام دادامروزیک مسئله خیلی ابتدائی ریاضی میباشد.

اومساحه موردنظررابه مستوی های کوچکترومنظم تقسیم کرده وسپس مساحه هریک از مستوی هاراپیداوآخرکارتمام این مساحت هاراجمع کرد.هرقدرچارضلعی هاکوچکترباشندبهمان اندازه،نتیجه آخری دقیق ترمیشود. اماباگذشت زمان نیاز بحساب کردن دقیق مسایل بنابدلایل مختلف اهمیت بیشترپیداکرد. امروزدیگرکسی پنسل وخط کش گرفته مساحه زیریک منحنی رابمستطیل های تقسیم نمیکند بلکه ازاکتشافاتی که دراین رابطه صورت گرفته یعنی تئوری های مدون ریاضی استفاده میکند. مثلا:اگریک تابع(X) دریک فاصله[a,b]متمادی باشددرآنصورت مساحت زیرخط گراف تابع در(X)درفاصله[a,b] مساوی است به:

A =∫(X)dx

تفاوت نمیکندکه تابع (X) یک خط مستقیم است یامنحنی. دربسیاری ازمواردضرورنیست که حتی شکل گراف آنراپیش چشم خودتصورکردتاآنراحل نمود. به این طریق میبینیم که نابغه های بابلی،مصری،یونانی وچینی بهیچ صورتی قادرنبودندکه مساحت زیریک منحنی راحساب کنند. دلیل آن دراینست که هیچ شناختی نیست که قبل از ضرورت اقتصادی- اجتماعی بشریعنی نیازعملی زندگی بشردرجامعه بتواندبوجودبیاید.اگرچندبابلی هاومصری ها توانسته بودنددرریاضییات ونجوم به پیشرفتهای عظیمی دست یابند،امانیازهای عاجل زندگی اقتصادی اجتماعی آنها ازیکطرف وشناخت بشرازطبیعت ازجانب دیگربه آن حدی نبودکه آنهادرجستجوی حل یک چنین مشکلی برآیندواگرهم میبرآمدند نمیتوانستندبه حل آن دست یابند.شناخت بشرازطبیعت وجامعه به هزاران سال دیگرضرورت داشت تاتکامل نموده ونیاز حل این مشکل رادریابد.ازاین بحث به این نتیجه دست می یابیم که: نیازبه درک قانونمندیهای طبیعت وجامعه مستقیمامتناسب است به مبارزه تولیدی ومبارزه طبقاتی وآزمونهای علمی. درصورت عقبمانده بودن نظام تولیدی،تلاش برای درک قانونمندیهای طبیعت نیزنمیتواندشگوفا شود.اگربرخی از قانونمندیهای طبیعت وطرزحساب کردن آنهاکشف نشده باشد(که حتماچنین است وچنین خواهدبود) دلیل آنراباید دراین مسئله دانست که نیاززندگی اقتصادی- اجتماعی مادرحال حاضردرحدی است که ما نمیتوانیم به آنهابرسیم. یعنی اینکه مافقط آن چیزهائیراکشف میکنیم که برای سرمایداران سودآوراندنه آنچیزهائیراکه موردنیاززندگی بشریت است.مثلا: برای دستیابی به منابع نفت وگازویاالماس ویورانیوم هزاران مرتبه بیشترسرمایه گذاری میشودتابرای مقابله با الارفتن درجه حرارت دراتمسفیرزمین ویاعلاج امراض سرطانی ویاAids.. به ایندلیل مناسبات تولیدی ونظام حاکم تعین کننده این مطلب است که ماطبیعت رابشناسیم یانه. چون مناسبات تولیدی(مناسبات تولیدی یعنی شیوه تولیدوشیوه توذیع) فقط آن بخشی ازشناخت بشرراتقویه میکندکه سودآفرین باشد،لذا، شناخت بشردرمحدوده تنگ وخفقان آورسودآفرینی سرمایداری بزندان کشیده میشود. به این دلیل محدودیت شناخت ماازطبیعت، تفصیرخصلت سود طلبی وحرص سیری ناپذیری نظام سرمایداری است. ازاینجاست که میگویندمبارزه علیه سرمایداری مبارزه برای نجات بشریت ازغول نادانی وعقب ماندگی میباشد.

 

بشرسرانجام به کمونیزم میرسدوتنهادرنظام کمونیستی است که علم یاشناخت ماازطبیعت محدودبه این یاآن قانون نیست. زیرادرکمونیزم بشرنه اینکه علیه طبیعت به اسلوب سرمایداری بلکه درهمآهنگی باطبیعت برای حفظ آن دست به شناخت وسیع قوانین طبیعت میزند.آن قانونمندیهای طبیعت که بنا بعقب ماندگی سرمایداری تا هنوز کشف نشده باقی مانده اند،کشف میشوند. مثلا: ماامروزبه آن درجه ای ازدانش رسیده ایم که بتوانیم تمام صحرای افریقاراباردیگر مانند ساحل دریای امازون دربرازیل سرسبزوخرم بسازیم. اگرشما یک چنین پیشنهادی رابه سازمان ملل ارائه کنید، بشمامیگویندکه"آقاجان پول آنراکی میدهد؟". درحالیکه در نظام کمونیستی نه پولی وجودداردونه کسی اینسوال"کاسبکارانه"راازکسی میکند.برای سرسبزکردن صحرای افریقادست ودماغ بشرازسراسرجهان بسیج میشود.

 

باری؛ اگرماامروزبرخی ازقوانین طبیعت رانمیتوانیم کشف کنیم آن قانونمندیهاتغیرنمیکنند، یعنی زمان کشف وفرد کاشف- تعین کننده ماهیت آنهانیست.معنی دیگراین حرف اینستکه این قانون مندیهامانندقانونمندیهای دیگرطبیعت مستقل ازذهن کاشف وجوددارند.قانونمندیهای علوم تابع زمان،مکان،شخصیت،ملیت،مذهب وغیره نیستند. به اینصورت اینکه کارل مارکس جرمن بودیایهودیاانشتاین آلمانی بودیاامریکائی ...وغیره در دنیای علم بی معنی است. اما بسیاراند افرادی که به این مسایل اهمیت زیادی قایل میشوندوهستندافرادیکه ازاین وضعیت سواستفاده میکنند. ازاینجاست که میگوئیم این تنهاسودجوئی سرمایداری نیست که علیه شناخت بیشتربشرازطبیعت کارمیکند، بلکه درکناراین فاکتوراقتصادی دوفاکتوردیگرنیزوجود

دارندکه عبارت ازسیاست وفرهنگ درجامعه میباشد. درست بواسطه این اجزای زندگی بشراست که سرمایداری راه تکامل علم رامیتواندسدکند. پس اگرمناسبات نظام اقتصادی- سیاسی جامعه بیک کشف علمی(چه طبیعی وچه اجتماعی)امکان ظهورراندهند،آن کشف درزندان تاریکیهاو بی اطلاعی هاباقی میماندومدتهانمیتواندآزادشود.

به عبارت دیگرتمام درک بشرازقانونمندیهای طبیعت وجامعه نمیتوانندمافوق نظام اقتصادی سیاسی جامعه باشند. مثلا: تئوری تکامل تدریجی مخالف نظام حکومت مزخرفات براذهان است. این تئوری علمی مدتهادرمدارس ونهادهای تعلیم وتربیه جهان تدریس نمیشد. حکومتهاومقامات بانفوذجامعه دانشجویان وجوانان راازدسترسی به آن محروم نگه میداشتند. اهل فرهنگ، شعرا،نویسندگان،موسیقی سازان، هنرمندان، سیاستمداران نظام حاکم وبنیادهای اعتقادی خرافاتی درمورداین مسئله به تائیدسیاست حکمرانان جامعه سکوت اختیارکرده بودند. چارلزداروین که بمثابه پیشواو پیشکسوت بزرگ این تئوری علمی احترام گذاشته میشود، درذهن افرادقبل ازآنکه بکاراوآشنا شوند،به بدی محکوم میشد. یامثلا: تئوری دیدعلمی به پدیده خانواده،تکامل آن درتاریخ واشکال آن دررابطه بانظام مالکیت آنچنان درلای ستر های ازپرده ضخیمنبایدبدانی"نگه داشته شده که عده کثیری از روشنفکران افغانستان یاازآن بی اطلاع اندویابه آن با کمترین ارزش واهمیت نگاه میکنند.در نزدبسیاری ازروشنفکران افغانستان خانواده بابابای آدم وموجودی که ازقبرغه چپ اوتیار شده(حوا)بوجودآمده وتاامروزادامه یافته است!نظام سیاسی-اقتصادی حاکمبردنیاتئوری علمی لویزمرگان را درذهن افرادمدفون کرده وافسانه خلقت راحمایه نموده است.

 

مشاهده میشودکه درجامعه طبقاتی، علوم اجتماعی نمیتوانندمانندعلوم طبیعی یکسان موردپذیرش تمام طبقات جامعه باشند. طبقات حاکم بخشی ازقانونمندیهای جامعه راقلب ماهیت داده -انهارابه علوم فرمایشی،خرافاتی، ومملوازاغراض طبقاتی تبدیل میکنند. پروفیسورهای"فرمایشی"قانونمندیهای جامعه رابیغرض وصادقانه بیان نمیکنند.آنهابخاطر ادامه حیات نظام حاکم همیشه فلسفه، تاریخ،منطق،اقتصاد،سیاست،کلتور،هنر،ادبیات،جامعه شناسی وسایرعلوم اجتماعی رابرمبنای اغراض طبقات حاکم می آلایندوافرادرابااین آلایشها تربیه میکنند.این آلایشهابامسموم ساختن ذهن افراد،نظام حاکم راحمایه میکنندزیرادرذهن افرادمفاهیم وایده هایی رابوجودمی آورندکه زشتیهای ستم غارت،بهره کشی واشغال ستمگران غارت گرواستثمارگران راپنهان یاتوجیه ومدلیزه کنند.به اینطریق آدم میبیند،آنعده که میگویند"عالم بیغرض، فرهنگیان بیطرف وهنرمندان بی مدعااندوباسیاست دخل وغرضی ندارند"دانسته یاندانسته،آگاهانه یاغیرآگاهانه در لباس بیغرضی وبیمدعایی شان ستم؛غارت،استثماروزورگوئی زورمندان واشغالگران راتائیدمیکنند.دراینجابه نوشته داکتر رسول رحیم روشنفکرنیو- لیبرال افغانستان بعنوان مثال رجوع میکنیم:"روشنفکران به جاي تکرارمکررات وچسپيدن به فرهنگ سياسي گذشته وچسپيدن به اسطوره هاي کارگذشته شان،به جاي کار پراگنده وبه جاي قطبی ساختن فضاي فکري وسياسي وآنهم باهمان پندارهاوترمينولوژي دههءچهل خورشيدي ،ميتوانندذخاير فکري-Thinking Tank- بسياربااعتباري راايجادکنند1 این سخنان درعین اینکه علیه قطبی بودن ادا میشود،حداعلی قطبی بودن جامعه رانشان میدهد. رسول رحیم باظرافت یک مکتبی که وظیفه اش راخیلی خوب بلداست هدفگیری وبه جوانان توصیه میکندکه ازکارهای سیاسی دست برنداریداماازآن کارهای سیاسی دست برداریدکه علیه طبقات حاکم برافغانستان وامپریالیستهای امریکائی واروپائی میباشد. یعنی دراین راه Thinking Tankبوجودبیاورید!خواننده ایکه بعداز خواندن این سطورازخودمیپرسد:"ذخايرفکري-Thinking Tank"رابرای چه کاری بوجود

بایدآورد؟بدون شک پی میبردکه مقصداصلی رسول رحیم چیست.اگرآدم فکرنکندودرمقاله هابدنبال جملات"زیبا"بگرددبه این نکته واقف نمیشودکه رسول رحیم ازاین پندواندرزدادن ازخواننده چه میخواهد. حقیقت ازچه قراراست وآقای رحیم ازچه هراس دارد؟

 

دردهه های30-40 شمسی یکعده ازافراددرافغانستان تحت تاثیرشرایط انقلابی درچین سرخ به حداعلی از درک حقایق جامعه وتاریخ افغانستان رسیدند.این افرادکه پیشکسوتان جنبش مائویستی افغانستان بودند،به رشته وبافته نظام سیاسی- اقتصادی حاکم برافغانستان پی بردند.آنهادرپرتوعلم رهائی بخش انسان وتئوری سوسیالیزم علمی اناتومی مناسبات تولیدی وشرایط اجتماعی ناشی ازآن درافغانستان راشناختندودیدندکه این جامعه نیزمانندسایرجوامع گیتی به طبقات تقسیم گردیده است. نظام حاکم براین جامعه برستونهای جانبی ستمگری ملی،ستمگری جنسی،فساد،قهقرا،عقبگرائی، خرافات ومزخرفات پرستی تکیه نموده است. بدون برهم زدن این نظام ازاساس، یعنی تغیرماهوی مناسبات تولیدی،امکان بهبودی زندگی خلق ورهائی ملل واقشار تحت ستم از ستمگری میسرنیست.این افرادکه نامهای شان درتاریخ افغانستان بمثابه عاملین جهش فکری کشوردرج شده اند،اولین تشکل مائویستی افغانستان یعنی سازمان جوانان مترقی رابوجودآوردند. سازمان جوانان مترقی درنیمه دوم دهه 40شمسی جریده ای رابنام شعله جاوید، بیرون دادکه بعدازنشر11شماره ازجانب دولت توقیف شد. سازمان جوانان مترقی طی مدت کوتاهی بیک جریان سیاسی نیرومندوبا نفوذدرکشورمبدل وهزاران انسان که ستم واستثماررانمیتوانستندقبول کنندبه آن پیوستندکه بعدهابنام شعله یی ها شهرت یافتند. بعدازکودتای ثورسال1357، خلق وپرچم ،بقصابی وقتلعام رهبران وکادرهای جنبش شعله یی یادموکراتیک نوین افغانستان دست زدندوحتی آن افرادیراکه به این جریان خوشبین بودندنیزدستگیروتیرباران کردند. وهمین آقای رسول رحیم، دادفرسپنتاچک چک گران وهواخواهان این جریان بودند.

اگرچندتمام شعله یی هاوحتی تمام اعضای رهبری سازمان جوانان مترقی کمونیست ومائویست نبودندامامشی مسلط برسازمان جوانان مترقی، مشی مائویستی بود. سازمان جوانان مترقی علیرغم شکستاندن طلسم سکوت وایجادجهش قادرنشدکه برای تاسیس حزب کمونیست افغانستان اقدام نماید.این سازمان همچنین نتوانست که شعارحق ملل درتعین سرنوشت رابلندوستم جنسی راآماج حمله جنبش قراربدهد. چنین کمبودی هائیراکه امروزبعضی ازعناصر شهرت طلب ودگماتیک نقد میکنند- باید بپای مشکلات دوران طفلی جنبش کمونیستی درکشورنوشت. هیچ کسی که به تکامل بطور عام معتقداست(حتی یک بورژوای ماتریالیست)این کمبودی هارانقدنمیکند. نقدبراین مشکلات ازموضع امروزی جنبش که تقریبا نیم قرن بعدترازآن قرارداردتصویردرستی راازذهن عقبمانده نقد کننده بنمایش میگذارد.

سازمان جوانان مترقی،درسال 1350-51دچارانشعاب گردیدویک بخش بااتخاذراه اکونومیزم بورژوائی ازآن جداگشته، تحت رهبری داکترفیض احمد"گروه انقلابی"راتشکیل دادند. درسال1357"گروه انقلابی"دچار انشعاب شدوانشعابیون تحت رهبری عبدالمجیدکلکانی رفته بابخشهای مختلف روشنفکران التقاطی که شامل دسته های ناسیونالیست هزاره وازبک،اخوانیهای نوع علی شریعتی وعناصرناراضی ازخلق وپرچم بودند-اتحادوسازمان آزادی بخش مردم افغانستان (ساما)راتشکیل دادند. مجیدکلکانی بدون آنکه حتی یک ورق بیرون بدهدکه چرااز"گروه انقلابی"جداشد، چه چیزدرآن نادرست ویاچه چیزهائی درآن درست بودکه اودراول به آنها پیوسته بود- ازاین دسته برید .اوحتی اکونومیزم بورژوائی این سازمان وتئوری"سه جهان"رادرآن نقدنکرد. (ساما)درنیمه اول دهه 80 میلادی به روسهاتسلیم گردیده وبادستگاه اطلاعات رژیم دست نشانده کابل شروع بهمکاری نمود. دربین سالهای1983-1986تجزیه ساماتکمیل شد. یکعده بسیارکوچکی ازبقایای جریان شعله جاویدکه ازداخل اخگروسایرتشکیلات کوچک می آمدندبایکعده کوچک دیگرکه ازسامامی آمدندمتحدگشتند که بعدازچندپهلوخوردن"حزب کمونیست فغانستان"را تشکیل دادند. حزب کمونیست افغانستان،که لنگ لنگان راه سازمان جوانان مترقی راتعقیب میکرد در سال1997دچارانشعاب شدوکادرهای مرکزی ورهبران دست اول آن ازجمله کسانی بودندکه پیشترازدگران رفته به دولت دست نشانده امپریالیستهاتسلیم و حامدکرزی راچپن وجیلک تحفه دادند.اکنون یکتعدادبسیارمحدودی ازادامه دهندگان خط مائویستی سازمان جوانان مترقی درداخل وخارج افغانستان باقی مانده اندکه باردیگردرفش سرخ طبقه کارگررادرحالیکه عربده و"فریاد"مرتجعین که کمونیزم از بین رفته، به اهتزازدرآورده اند. به این ترتیب کمونیستهای امروزی افغانستان که درتلاش ساختن حزب پیش آهنگ طبقه کارگرهستند،مانندققنوس ازدل اخگراستبداد،ستم، استثماروقتلعام سوسیال امپریالیزم، امپریالیزم وارتجاع سربلند میکنند. آقای رسول رحیم درسایه آتشبارهای ناتو،توپ وتانک وبمبهای ناپالم، یورانیوم سنگین وفاسفورارتش اضلاع متحده امریکاازهمین عده کمی که باقیمانده اندهراس داردوازمردم میخواهدکه"مانندآنهافکرنکنید!"وبیائیدکهThinking Tankبسازیم! آنچه ازگفته های رسول رحیم بابحث مارابطه میگیرداینست که اومیکوشد

بخواننده برساندکه"آنطور"قطبی فکرنکنیدکه بضررامپریالیستهاست ورابطه تاریخی تانرابا مبارزات استثمارشوندگان جهان علیه غارتگران امپریالیست قطع کنیدوبیائیدکه ذخایر فکریThinking Tankبااعتبار!درست کنیم.

 

صرفنظرازاینکه" ذخایرفکریThinkingTank بااعتبار"درمغاره هاباترک دنیااختیارکردن بوجودنمی آید،حتی فکر اینکه این هدف بدون یک زیربنای نیرومنداقتصادی وپشتیبانی قاطعانه سیاسی دولت وموجودیت گسترده آزادی قابل دسترس میباشد،یک تخیل فریب دهنده است.تاریخ نشان میدهدکه هیچ ملت مستعمره وهیچ خلق اسیرنتوانسته قبل ازحصول آزادی سیاسی واستقلال کامل اقتصادی"ذخایرفکریThinking Tank با اعتبار"ی رابوجود آورد.این تخیل رسول رحیم درشرایطی که افغانستان اشغال ومردم آن اسیراند،بی شباهت به هزیانهای مریضان روانی نیست.

 

ذخایرفکری بااعتباربشرازشناخت بشردرکل وهرانسان بویژه ازمبارزات تولیدی،آزمونهای علمی و مبارزات طبقاتی سرچشمه میگیرد. نظام تولیدی درافغانستان نظام مستعمراتی- نو میباشد.این نظام درحال حاضربراساس تغیرات عظیم اقلیمی (حرکت متمادی وسریع منطقه بسوی صحراولم یزرع شدن)به استعمار سرمایداری انحصاری وابسته است.استعمار(درهر شکل آن)بنابه خاصیت ذاتی- تاریخی اش امکان رشدفکری رادرملل مستعمره باتمام قوالجام میزند. تاریخ هند،اندونیزیا،افریقادرمجموع، امریکای لاتین وشرق میانه نشان میدهدکه اهالی مستعمرات دربهترین صورت میتوانند تحت نظرصاحب نظران استعمارچی کاتب،میرزا محاسب شاعروعاشق آسمانهای زردوسبزوعریضه نویس تولیدکنندنهTank Think. امکان دیگریکه شناخت بشرازآن سرچشمه میگیرد،آزمونهای علمی است.ماهمه افغانستان وامکانات آزمایشی وعلمی آنرامیشناسیم.حداعلی امکان آزمایشی علمی دردانشگاههای کشورشناختن بکتریاوکاربامیکروسکوپ واحتمالاچندتجربه ابتدائی تئوریهای عمومی ساینس میباشد.آیاازاین امکانات میتوان ذخایرفکریThinking Tank بااعتباری رابوجودآورد؟ امکان سوم کسب دانش ازطریق مبارزه طبقاتی است.آقای رسول رحیم مخالف کسب دانش ازاینطریق میباشدوبویژه اینکه این مبارزه سلطه امپریالیزم وحکومت فئودال- کمپرادورهاراهدف قراربدهد. تمام وعظ ونصیحت آقای رحیم برای آنست که خواننده بدنبال اینگونه کسب دانش نرودووجودطبقات رادرجامعه مانندخودایشان فراموش وسرانجام انکارکند.این امکان که ماشین متحرک تکامل جامعه بوده وبدون آن حرکت جامعه ممکن نیست، ازجانب آقای رسول رحیم کاملاردمیشود.به اینطریق از نظرعلمی سخنان آقای رسول رحیم نه باعلم خوانائی داردونه نشانه ای ازمنطق تاریخ راحمل میکند. چنین فارغ البال وبدون رعایت ضوابط وآداب علمی حرف زدن رادرقاموس علمیTrifle میگویندکه شکل کهن انگلیسی- فرانسوی"تریفیال"بوده وبانهیلیزم ازیک خانواده فکری میباشد .تریفیال عبارت است ازحل معادله تفاضلی ایکه تمام نتیجه آن صفرباشد.درفرهنگ سیاسی افغانستان درطی 50 سال اخیردرحلقات روشنفکری کشورفقط به"کتاب زندگی نوین"نورمحمدتره کی میتوان این صفت رااطلاق کرد.ایرانیها برای تعریف اینگونه جملات واژه"بیهوده"رابکار میبرند.شایدواژه"بیهوده"معادل اصطلاح"قصه مفت"باشدولی مادرجریان این نوشته ازلغت "بیهوده" بجای"قصه مفت"استفاده میکنیم.بیهوده سرائی آقای رسول رحیم رااندکی بیشتر به بحث میگیریم :

 

فرض کنیدکه افغانستانیهاتوانستند،صدهاوهزارهاTankاThinkرابوجودآورندآنوقت چه؟آیا زندگی مردم تغیر خواهدکرد؟ آیانظام اشغال وتجاوز،غارت وچپاول امپریالیستی نابودخواهد شد؟ آیاعلل فقرواسارت مردم ماازمیان بر داشه میشوند؟به هندوستان نظرکنید.چین مثال دیگری است. درهندهزاران هزارTank Think بااعتباردرهررابطه وجود دارد،ولی آیاازتعدادگداهای کنارخیابان وبی خانمانهاوبدبختی های مردم کم شده است؟ چین کنونی رادر نظربگیرید. درآنجابیشترازحدتصورآقای رسول رحیم دانشمندومتفکروجودداردولی ازجائیکه نظام سیاسی اقتصادی چین طبقاتی بهره کشی وضدمردمی است باگذشت هرروزهزاران هزارانسان درلیست سیه بختان بیکاروگداهای کنارخیابان وفاحشه ها افزوده میشوند. بالفرض مثال:حکمرانان اضلاع متحده واروپارسول رحیم رااجازه دادندکه چندمتفکرراتربیه کند،آیاآن متفکرین مافوق سیاست امپریالیستهاونقشه های آنهابرای آسیای وسطی وجنوب آسیاخواهندبود،یااینکه درخدمت این سیاستها؟خود ایشان،اشرف غنی احمدزی، دادفرسپنتا، انورالحق احدی،اعظم دادفر،جلیل شمس،وده هاتن دیگربه سطح وسویه افغانستان "Thinking Tank"میباشند،آیاآنهادرخدمت امپریالیستها اند یادرخدمت مردم کشور؟ آیاآنهاتاکنون توانسته اندیک گام درجهت خدمت بمردم بردارند؟ درحالیکه باپوست وگوشت وجان وتن شان اشغال کشورواسارت مردم افغانستان رااستحکام بخشیده اند.آنThinking Tank که درخدمت بهبودی زندگی سربلندی وگردنفرازی مردم نیست،چه به دردمیخورد؟ مضاف براین آقای رسول رحیم که باید"مسلکی"ازنظام استعمار سرمایداری دفاع کند،به این مسئله عقلش نمیرسدکه"متفکرین"اش در جریان"متفکرشدن شان"به رازسیه روزی انسان تحت استثمار،مظلوم وتحت ستم گیتی پی خواهندبرد.آنها- سرانجام به این حقیقت آگاه خواهندشدکه درتمام ادوارتاریخی یک بخش کوچک ازجامعه ازحاصل رنج اکثریت عظیم جامعه زندگی کرده اندومیکنند.آنها به این سرواقف میشوندکه افرادی مانندآقای رسول رحیم درخدمت این اقلیت مفتخوارواهداف غارت گرانه وچپاول جهانی آنهاقرارداشته ومانندبرده های حیله گربه شعبده بازی میپردازند.

 

ازمتن بحث علمی ماکنارنرویم،مامیگفتیم که"فرهنگ بیغرض"،"سخن بیمدعا"ووعظ "بیطرف" وجود ندارد. روشنفکرافغانستان ببرکت اسلوب نادرست فکری نیو- لیبرالیزم،شبه ترتیسکیزم وتاثیرات منفی استعمارزدگی حتی حدومعیارآداب بحث رافراموش میکنندچه رسدبمعیارهای علمی. بازهم به سخنان آقای رسول رحیم بعنوان مثال رجوع میکنیم"درحالیکه اکثريت مطلق مردم افغانستان حاميان بالقوه دولت ونظام دولتي درافغانستان  هستنددولت سازي درافغانستان ازسوي جامعه بين المللي به نيروهايي واگذارشده که خصلتاًضداين هدف بودند. يکي ازکاستي هاي بنيادي روندبازسازي درافغانستان اين است که مردم دراين روندفراموش شده اندهنوزامکان براي عبورازروابط افقی به روابط عمودی موجوداست وراه هاي اين گذارهمه مسدودنيستند.2 رسول رحیم برای اثبات این ادعاکه اکثریت مطلق مردم افغانستان حامیان بالقوه دولت هستند،هیچ مدرکی ندارد. ازنظرعلمی زمانی میتوان چنین ادعائی راعلم کردکه آمار و احصائیه(ولوغیردقیق)دردست باشدوآدم بتواندحدوداکثریت،اکثریت نسبی،اکثریت مطلق،پراگندگی داده ها(Standard Deviation)تفاوت داده هاازیکدیگر(Second Moment)تمایل حرکت رامحاسبه وتعین کند.اگرچنین احصائیه ای وجودداشته باشدآنوقت Think Tankبااعتباربجای لغت"اکثریت مطلق"علامه(%)رابکارمیبردومیگویدمثلا70% یا80% مردم ازدولت بطوربالقوه پشتیبانی میکنندیاضدآن هستنددرغیرآن واژه های"اکثریت واکثریت مطلق"الفاظ "بیهوده" وابراز احساسات طفلانه میباشد.

 

ازنظرعینی ومشاهده واقعیتهابه هیچصورتی به این نتیجه نمیرسیم که آقای رسول رحیم ادعامیکندوبرعکس به این نتیجه میرسیم که رسول رحیم به فاکتهاوحقایق هیچگونه احترام قایل نیست ومیکوشدکه باشعبده بازی واقعیتهارانابود کند. اگراکثریت مطلق مردم ازدولت پشتیبانی میکردنداکثریت مطلق مردم درانتخابات سرکاری نیزشرکت مینمودند، درحالیکه اقلیت کوچکی(9%)مردم درانتخابات شرکت کردند.این حقیقتی است که خودامپریالیست ها به آن اعتراف میکنند.ثانیا، حادثه برخوردمردم با سربازان امریکائی دربهارسال 2006براساس تکبروخودخواهی راننده لاری امریکائی وکشتن چندنفرافغانستانی، نشان دادکه اکثریت مردم مخالف دولت و اشغال افغانستان میباشند. ازنظرتاریخی نیزنمیتوان ازمردم افغانستان انتظارداشت که بطوراکثریت ازیک دولت پوشالی بالقوه دفاع کنندزیرااین مردم نه ازشاه شجاع دفاع کردندونه ازببرک کارمل.اکنون به این بیهوده گوئی هاازنزدیک نظرمی اندازیم: اگرنیروهائیکه فعلادولت راساخته اندآنرا نمیساختند،چه کسانی بایدعهده داراین مسئله میشدند؟ واقعیت اینست که مادرافغانستان ازسه نیرو صحبت میکنیم:

 

الف- طالبان وجریان اخوان سنتی(گلبدین،یونس خالص، وسایرین) ،

ب- مجاهدین درتبانی واتحادباروشنفکران لیبرال،شعله یی های تواب،افغان ملت وخلق وپرچم،

ج- مردم وانقلابیون مائویست افغانستان.

رهبری طالبان ورهبری جریان اخوانی سنتی بطورعملی درمخالفت مسلحانه بانیروهائیکه افغانستان رااشغال کرده اند، قراردارند. آنهابطوررسمی درترکیب دولت سهیم نیستند(آنعده ازنیروهای آنهاکه به دولت تسلیم شده اند ، بطوررسمی حساب نمیشوند). بخش دوم یعنی مجاهدین،خلق وپرچم، افغان ملت، نیو-لیبرالهاوشعله یی های خط بینی کشیده، دولت راساخته اند. افراداین بخش هم درداخل وهم درخارج ازکشوراشغال افغانستان را تمجید کرده ودرجهت استحکام دولت دست نشانده آقای کرزی خدمتهای شایانی انجام داده اند.این بخش بطور عموم درقتل وکشتارمردم شریک جرم ناتووارتش اضلاع متحده میباشند.آنهابمثابه هیزم کشان آتشی که کاشانه مردم افغانستان رادرپنجوائی،موسی قلعه،گرمسیر،کنر، سنگین، گرشک،زمینداور،دایه چوپان، قلات...وغیره میسوزاندبحساب میروند.زیراهمین حالاکه ارتش انگلستان، اضلاع متحده وسایرامپریالیستهای ناتودرهلمند، قندهاروکنربه کشتارمردم افغانستان مشغول انداین افرادیاوزیراند،یاحکمران یاوالی وولسوال ویاقوماندان امنیه وروسای پولیس.اینهاهمه دراین کشتاروقتل عام سهیم اند. آقای رسول رحیم نمیتواندخودراازاین میدان جنایت به اینطریق که"دولتسازي درافغانستان ازسوي جامعهء بين المللي به نيروهايي واگذارشده که خصلتاًضداين هدف بودند" مبراسازد. آدم بایدهنرشعبده بازی ومکاری راازببرک کارمل بهتر بلدباشدکه بعداززمین بوسی وخوش آمدگوئی نیروهای اشغالگروقاتل مردم، ازمیدان بالاشده لباسش راتکان داده و بگوید"من نبودم".

 

آقای رسول رحیم میگویدکه"يکي ازکاستي هاي بنيادي روندبازسازي درافغانستان اين است که مردم دراين روندفراموش شده اند"اگرکوچکترین حس احترام به واقعیتهای عینی درذهن رسول رحیم میبودویاضعیف ترین حس رعایت آداب بیان حقیقت نزدایشان وجودمیداشت ازخودمیپرسیدکه اگردر"روندبازسازي افغانستان.. مردم فراموش شده اند"پس چه دلیلی وجودداردکه"اکثريت مطلق مردم افغانستان حاميان بالقوهء دولت"باشند؟آیا مردمیکه میبینندیک دولت درکشورشان برسرقدرت نصب شده که عارندارددرسایه فرمان ارتش خارجی زندگی کندودرهرگام وهراقدام بایدمانندغلامان حلقه بگوش اجازه عمل بطلبد، مگردیوانه شده اندکه ازآن دولت "بالقوه"پشتیبانی کنند؟اگرچندمردم زد وبند غلام وارباب راازنظرتئوری درک نمیکنندولی میبینندکه این دولت تمام داروندارکشور رادر اختیارامپریالیست های امریکائی واروپائی قرارداده است. سربازان ناتووامریکائیهاهمه چیزمردم ماراکنترول وحتی زنان ودختران جوان رادرعبورگاههاوخیابانها، دشتهاودمنها تلاشی میکنند. آنها گشت وگذارمردم رازیر نظرگرفته وباتکبروخودخواهی موجوداتیکه گویاازدماغ فیل افتاده اندبمردم نگاه میکنند، طرززندگی، آداب معاشرت ورفتاروکردارملی مردم رابمسخره میگیرند. مردم به چه دلیل ازچنین دولت "بالقوه" پشتیبانی کنند؟ به اینطریق می بینیم که آقای رسول رحیم بیهوده میگوید. هیچ مردمی دردنیاوجودنداردازدولتی که تااین اندازه حقیرومزدورباشدجانبداری کند. رسول رحیم ازمردم افغانستان تصویربیعاروبی ننگ، بیتفاوت به آزادی وبی شهامت وبرده صفت ترسیم میکند. درحالیکه این مردم ازتمام مردم آسیابیشتربرای آزادی شان جنگیده اند.اگربتاریخ نظرکنیم میبنیم که اهالی یاباشندگان افغانستان ازسالهای 600 قبل ازمیلادمسیح بمقاومت علیه هخامنشی هادست زده، سپس بالشکریان اسکندرمقدونی بمبارزه پرداخته وبه تعقیب آن بااعراب مسلمان مدتهاجنگیده اند.این سنت درمقابل لشکرکشیهای دیگرتکرارشده ودرتاریخ معاصرافغانستان مردم این سرزمین دوبارتجاوزمسلحانه انگلیس راعقیم گذاشته و همین چندسال قبل،بعدازسالهاجنگ مقاومت،تجاوز اتحادشوروی رادفع نمودند.درطی این صدوچند سال مردم افغانستان همیشه دولتهای پوشالی ودست نشانده شاه شجاع وببرک کارمل رابمثابه لکه های ننگین حقارت تاریخ خودتلقی نموده ومایه ننگ خودشمرده اند.امااکنون

چطوراین مردم ازیک دولت پوشالی ودست نشانده که سرخاب وسفیدآب انتخابات فرمایشی راخورده، حمایه میکنند؟چه کسی میتواندمردم رابیشتروبدترازاین توهین کند؟ حقیقت اینست که مردم افغانستان دربحران داشتن یک رهبری قابل اعتماد ضد امپریالیزم وضد ارتجاع گرفتاراندوبدون داشتن چنین رهبری نمیتوانندافق صلح،آرامی ورفاه راببینندوبه ایندلیل بین حکومت مجاهدین وهمکاران روشنفکرلیبرال افغان ملتی، شعله یی های خط بینی کشیده،خلق وپرچم رادرسایه اشغال ناتوواضلاع متحده وطالبان موضع بی تفاوتی رااختیارکرده اند.ازحقیقت دوراست اگراین بی تفاوتی راکه تمام خلق های کشورهای مختلف درصورت نداشتن یک رهبری درست ومردمی به آن مبتلامیشوند، بحمایه ازدولت مزدور وپوشالی تفسیروترجمه کرد. اینست منظره عمومی ایکه سخنان آقای رسول رحیم ترسیم میکند.

 

ولی اگراززاویه علوم به سخنان آقای رسول رحیم نظرکنیم ایشانرایک خطیب وحراف پرمدعایی مییابیم که فقط باکلمات بازی میکندواوهام،تشتت وهرج ومرج فکری رابیشتردامن میزند. این مسئله رااندکی بیشتربازمیکنیم:

 

علوم اجتماعی وتحقیقاتی که بواسطه دانشمندان جامعه وباستانشناسی ازجوامع باستان بعمل آمده نشان میدهدکه دولت دراول وجودنداشت. جوامع اولیه بشری دولت وقوه حاکمه رانمیشناختند.باپیشرفت جامعه وظهورعلایم طبقات علائیم سرکوبی وواداربه اطاعت نمودن بخشی ازجامعه نیزپدیدارشد. تداوم وجودطبقات حاکم به ایجاد وتاسیس نیروئیکه ازآن حمایه کندضرورت داشت، آن طبقاتی که ازهمه بیشترتوانائی اعمال قهروسرکوب راداشتند، نیروئی راایجادکردندکه بتوانندبااستفاده ازآن مقام وجایدادشان راحراست کند.اگرچنداین نیرودراول خیلی ابتدائی بودولی همان خصلت طبقاتی راداشت که امروزدارد.هرقدرجامعه بیشترتکامل کردضمایم این نیرویعنی آلات سرکوب(ارتش دستگاه انتظامیه وقانون)انکشاف بیشتریافت تابحدامروزرسید.وجوددولت نشان میدهدکه طبقات درجامعه قادربه آشتی بایکدیگر نیستندو بمجردی که یکی ازطبقات یاچندطبقه که منافع شان بایکدیگرنزدیک اند، بتوانندطبقات دیگر راواداربه اطاعت نمایندنه تنهابه اینکاراقدام جدی وفی الفورمیکنندبلکه،برای ادامه مطیع بودن آنهادستگاه اعمال قهروسرکوب رابوجودمی آورند،پولیس راسازمان میدهند،قوانین طرح میکنند،دادگاه وزندان میسازند،فرهنگ اطاعت پذیری رارواج میدهند، ارزشهای اجتماعی وسنتی جامعه رابنفع آن نظام تعین میکنندتامنزلت سیاسی ومنافع شان راحمایه کنند. بارها دیده ایم که دولت طبقات جدیدی که به اریکه قدرت تکیه میزند،اولین اقدامش ترتیب وتنظیم کرسی های حکومت یعنی عیارساختن پیچ ومهره ماشین قهروسرکوبی بنفع طبقات جدیدمیباشد.این عیارسازی ازهمه اولتربه این میپردازدکه طبقات شکست خورده رابه اطاعت ازنظم وتقسیم جدیدثروتهای جامعه ومنزلت های سیاست وادارنماید. این به معنی مجبورساختن"نادار"هابه رعایت حدودملکیت ودارائی"داراها"واطاعت ازقوانینی است که آنهاطرح می کنند. به این تر تیب دولت آله سیادت وسرکوب طبقات حاکم وتامین نظم برای اعمال وادامه سیادت آنهامیباشد. هیچ دولتی حتی دولت های سوسیالیستی موردحمایه تمام اهالی آن نیست ونخواهدبود.اینکه"اکثریت قاطع مردم افغانستان ازدولت حمایت میکند"علیرغم آنکه این مردم در"روندبازسازی فراموش شده اند"،نتنهایک ادعای نادرست میباشدبلکه بامنطق تاریخ واصول بینش علمی نیزمغایرت دارد. پس می بینیم که مبلغ وپیشوای Thinking Tankسازی ماخودازمبادی علوم و علمی صحبت کردن سررشته نداردچه رسدبه اینکه Thinking Tankبسازدوآنهم Thinking Tankبااعتبار!!

 

به اینطریق میبینیم که صحبت برسرمسایل اجتماعی بایدمانندصحبت برسرمسایل علوم طبیعی علمی باشد. افراد میتوانندافکاروایده های شانرادرپوشش ادبی،لغات مشکل وجملات پیچیده ارائه کنندولی اگرماهیت اصلی نظرات وایده هاعلمی نباشدازهرزاویه که به آن نگاه کنیم جنبه مزخرفاتی وغیرعلمی آنرادرمییابیم وسپس میبینیم که متکلم"لغت پران"و"مشکل بیان"جزخطیب یاوه سراوبیهوده گوکه بربرج حیله آشیان می بندد، چیزی دیگری نیست.

 

شناحت

مادراین بحث خیلی مختصربرروی این مسئله که شناخت Knowledgeماچگونه بدست می آید، واردمیشویم وبطورمختصرپروسه شناخت علمی راببحث میگیریم تا ببنیم که آیا واقعا میتوانیم Thinking Tankبا اعتباری! بسازیم:همانگونه که دربالاگفتیم، تمام شناخت بشرازطبیعت وجامعه تاکنون ازسه فعالیت بدست آمده است:

مبارزه تولیدی،

آزمونهای علمی،

مبارزه طبقاتی.

هرنسل برپایه دانش وشناخت نسل قبلی دانش وشناختش رابنامیکندوبهمان ترتیب دانش وشناختش رابه نسلهای آینده انتقال میدهد. این حرکت شکل Spiral Motion راداردکه ازپائین ببالاوازسطح به عمق به پیش میرود.شرح مختصر بنیادی- تاریخی مسئله ازاین قراراست که هرانسان تحت یک شرایط اقتصادی ، سیاسی واجتماعی معین زندگی ودر فعالیتهای مربوط به آنهاسهم میگیرد. هرفعالیت باکامیابیهاوشکست هاتوام است که انسان آنهاراحس میکندولی همیشه علل وعوامل آنهارانمیداند. درگذشته خیلی کمترازامروزبه آن پی میبردندودرآینده خیلی بیشترازامروزبه آنهاواقف خواهندشد. به این لحاظ جوامع متمدن باستان مانندمصربابل،یونان،هند،چین وغیره مملوازاسطوره هاوافسانه های خدایان گوناگون وارباب الانواع مختلف بودند.هنگامیکه درک بشرازطبیعت بالاتررفت علل وعوامل مسایل رادرک کرد تعدادخدایان قهارورحیم، انتقامجووبخشاینده نیزتقلیل یافت وبسیاری ازآنهاکه درتاریکی نافهمیدنهاودرک نتوانستنهای بشرزنده مانده بودند،درذهن بشرنابودشدند واز فرهنگ جامعه حذف گردیدند. برای نمونه میتوانیم چندمثال ازمیتولوژی یونان باستان رادراینجاذکرکنیم:درمیتولوژی یونان باستان باخدایان زیادی روبرومیشویم.پوزایدن خدای دریاها است. اووقتی که خشمگین میشود،طوفانهای وحشتناک دریاهارامی آفریندوکشتیهای ماهیگیران عاصی وبدقلب راکه سهم حاجبان معبد، راهبان وپادشاه رانمیدهندبکام مرگ میفرستد. هیراخدای عشق است وزئوس خدای تمام این خدایان. زئوس آتش رامی دزدد وبرده دربهشت پنهان میکند. یکی ازندیمان اوبنام Prometheus پرومیتوس یاپرومته آنرامی ربایدوبرروی زمین آورده بموجوداتیکه دربین ساقه گیاهی بنام fenuculum (Fennelدرانگلیسی)زندگی میکنند، میدهد. امازئوس بخشم می آیدونتنهابدنبال پرومیتوس می برآیدبلکه برای تنبیه بنی آدم پاندورا(اولین زن-یاحوادرافسانه ادیان براهیمی)رامی آفریند.زئوس سرانجام پرومیتوس راگرفتارودرکوه های قفقازبرده ازپایه بلندی آویزان میکند.برای مجازات پرومیتوس،زئوس کارراچنان ترتیب میدهدکه جگرپرومیتوس هرروزمانندجگریک فردسالم کارکندویک عقاب آمده آنرابخورد.

می بینیم وقتیکه انسان علل وعوامل وقایع خوب وبدوقانونمندیهای آنهارانمیداند،برای آنهاخالق وآفریننده میسازد.این مسئله نتنهانادرست است بلکه انسان رادرانحراف ازشناخت طبیعت وجامعه می اندازدودرمقابل حوادث طبیعی امراض، فعالیتهای اقتصادی واجتماعی،سیاسی وفرهنگی خوارمیسازد. مثلاتازمانی که انسان ندانددلیل مریضی اش در آسمانهانیست وبه ایندلیل اومریض نشده که فلان یابهمان نذروخیرات، خمس وذکاتش رانداده ویاروزه ونمازش رابرطبق توضیح المسایل فلان مجتهدانجام نداده،همیشه درمقابل آنهاضعیف وحقیرباقی میماند. بالمقابل زمانیکه بدانددلیل مریضی اوفلان بکتریاویافلان ویروس یاانحراف فلان سلول ازرشدطبیعی آن است،بجای نذرونذرات،جادوو جنبل ازداکترودوا، شفاخانه ومیزجراحی کمک می طلبد. به این صورت عدم شناخت درست انسان ازماده وقانونمندیهای آن موجب پیدایش موجودمافوق ماده درذهن انسان گردید. جایگاه خدایان ازنظرپروسه شناخت مربوط به دورانی میباشدکه قوانین طبیعت وجامعه به هستی شعوری درذهن انسان تبدیل نشده است، یعنی مرحله خیلی ابتدائی ودرعین زمان عقبمانده احساس.

 

هستی شعوری،

 

هستی شعوری یعنی چه؟ هنگامیکه فعالیتها، شکستهاوپیروزیهاتکرارمیشوندوداده های کافی بدست میآیند، انسان به بخشی ازخصایص آنهاپی میبرد. این بخش درحقیقت امریک جهش Ruptureدرذهن انسان است که درتداوم پروسه ارتباط ذهن باجهان خارج صورت میگیرد،این جهش یعنی اینکه ذهن ادراکش راازحالت ماده عینی(Reality ) بشعورذهنی تبدیل کرده است.آنچیزهائیکه درمغزبه شعورذهنی تبدیل شده بصورت فرضیه هابازتاب میگردد.دراین مرحله انسان دوپله عمده شناخت راپشت سرگذاشته است که عبارتند از:

1-     پله مشاهدات یاObservation

2-     پله جمعبندی مشاهدات وبیرون دادن فرضیه یاFormulation of Hypotheses.

هنوزشناخت انسان ازآنچه که باآن مشغول است تکمیل نگردیده وهیچ نقشه ونتیجه بیرون دادن ازاین مرحله قابل اعتبارنیست.ازاینجاببعددرک انسان واردمرحله آگاهانه ترمیشودکه بامرحله اولی تفاوت دارد.این مرحله رامرحله بازگشت ازشعوربه ماده،ازذهنیات به عینیات میگویند.این مرحله نیزدوپله دارد:

1-     استفاده ازفرضیه هابرای تثبیت وجودپدیده یاحادثه(phenomena)ویاپیش بینی کردن مقدارورابطه پدیده هاوراه حساب کردن آنها. مثلا: وجودسرمایداری دلال وامپریالیزم یکی ازعواملی است که راه ترقی اجتماعی وارتقاسطح زندگی مردم رادرکشورهای عقبمانده مسدودمیسازد.هنگامیکه سرمایداری دلال وسلطه امپریالیزم بافئودالیزم درارتباط سیاسی قرارگیرد، تاثیرات منفی آنهابرسطح زندگی مردم ورفاه اجتماعی حداقل سه چندان میگردد.

2-     آزمایش فرضیه هابرای تثبیت نتائیج پیش بینی شده: مثلا،درچین ازسال 1980به اینطرف مشاهده میشودکه باظهورسرمایداری دلال وسلطه سرمایه های بزرگ خارجی سطح زندگی مردم روبه نزول حرکت میکند. فرض میشودکه سلطه امپریالیزم وسرمایداری دلال عوامل این نزول وقهقرامیباشند. برای اینکاربه سرگذشت تاریخی چین رجوع میکنیم:

 

درسال 1949فئودالیزم،سرمایداری دلال وامپریالیزم درچین سرنگون شدند. زندانهای مخوف وشکنجه گاه ها رسماوعملانابودگردیدند. مبارزه سازمان یافته بااعتیادبه موادمخدر،فحشاوفساداداری ازجانب دولت آغازشد. تعلیم وتربیه که مخصوص نورچشمی های فئودالهاوسرمایداران بود،عام المنفعه ورایگان اعلام شد.این وضع تاسال 1976ادامه داشت وزندگی مردم روبه بهبودحرکت میکرد.چین ازیک کشورعظیمی که بین جاپان، فرانسه،انگلیس،پرتگال واضلاع متحده وخوانین وملاکین بزرگ تقسیم شده بیک کشورواحد که خلق آن بپاایستاده بود،مبدل شد.بعدازمرگ مائوتسه دون درسال1976 عوامل سرمایداری در چین قدرت راتصرف وچین رادرراه سرمایداری سوق دادند.ازآغازسالهای 80 قرن گذشته چین بابازگذاشتن دروازه هایش به روی سرمایه های خارجی و خصوصی ساختن ملکیت عامه به سرعت بسوی سرمایداری حرکت نمود. درحال حاضر امپریالیزم، سرمایداری دلال ومالکین جدیدزمین که کمونهای توده ای راازدولت خریده انددرچین حکومت میکنند.سطح زندگی مردم هرروزخراب ترمیشود.بیکاری وفقرمانندامراض ساری شهرو روستای چین رافرامیگیرد. سرمایه های خارجی مانندلاشخواران گرسنه بسوی بازارچین سرازیر میشوندوبه نول زدن استخوان خلق چین میپردازند.از1600بانک بزرگ درچین،چین فقط امتیازمالکیت یک بانک رادارد. درفصل بعدی دنبال میشود

 



1 رسول رحیم در گفتگو با ویبسایت گفتمان.

2 همان نوشته وهمان ویبسایت