Thursday, 21/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۳۰ سنبله ۱۳۹۶
ÝáÓÝی
تبصره ای برنوشته"مسائل ایدئولوژی"

تبصره ای برنوشته"مسائل ایدئولوژی"

منتشره دروب سایت:"افغانستان آزاد- آزاد افغانستان"

نوشته : الینگار

مقدمه:

دراین اواخروب سایت جدیدی تحت نام افغانستان آزاد- آزادافغانستان، دست به فعالیت زده است. دراین وب سایت نوشته های مختلفی ازوب سایت های گوناگون مانندلومونددیپلوماتیک، بی.بی.سی وپیک ایران تجدیدچاپ ومجددابه نشرسپرده میشود. وب سایت "افغانستان آزاد-آزادافغانستان"،یک بخش بنام"مسائل ایدئولوژیک" دارد. نویسنده مسائل ایدئولوژیک این وب سایت چپ انقلابی واحزاب اسلامی رادرکناریکدیگرقرارداده وبین آنهاوجه تشابه خنده آوری راترسیم میکند. من بخاطرآغاز این بحث مقاله نوشته"مسائل ایدئولوژیک"رابصورت خیلی اجمالی بررسی میکنم.

بررسی اجمالی نوشته

 

نوشته اینطورآغازمیشود:"ماراعقیده برآن است که درکنارعوامل مادی وپایه های عینی، نبودن فرهنگ بحث آزادوسالم درجامعه یکی ازعلل دیگریست که نمایندگان فکری طیف های مختلف عقیدتی وبه تاسی ازآن مردم ماراازهمدیگردرحدی دورداشته که به دشواری می توانند؛ با هم کنار آیند". درهمین یکنیم سطردیده میشودکه نویسنده به عوامل مادی وپایه های عینی کنارنیامدن مردم افغانستان محض اشاره میکندوبه آنهابمثابه شرایط تعین کننده ایدئولوژی هادرجامعه نمی بیند.درنظرگرفتن عوامل مادی وشرایط عینی بعنوان پایه واساس ایدئولوژی الزامانویسنده رابه تقسیم بودن جامعه بطبقاتی که ازنظرمنافع مادی متخاصم اند، معترف میساخت وتمام بحث اورامضمون ومحتوای دیگرمیداد.درآنصورت اواحزاب اسلامی وچپ انقلابی راباچنان شیوه مسخره آمیزی درکناریکدیگرقرارنمیدادیانمیتوانست قراربدهد. زیراوقتی آدم شرایط مادی وعوامل تعین کننده وروابط آنهارابامسایل ذهنی افراددرجامعه به بحث نگیرد، بحث هسته علمی اش راباخته وبه پوسته نازک بازی باکلمات مبدل میشود. درچنین صورتی آدم فارغ البال باواژه هابازی وآنهارادرجمله استعمال وبااسپ خیالش درآسمان هفتم وباغ عدن به جولان میپردازد.افسانه های هزارویکشب وقصص الانبیاو...غیره فقط تحت چنین شرایط ذهنی ممکن بودبوجودبیایند.این اسلوب برخوردبه مسایل خودازیک ایدئولوژی منشامیگیرد.مشخصات این ایدئولوژی رانویسنده باقراردادن"فرهنگ بحث آزادوسالم درموازات عوامل مادی وپایه های عینی کنارنیامدن مردم افغانستان،به نحوزیبائی بیان میکند. قراردادن این مسایل دریک رابطه موازی بایکدیگربه این معنی است که نبودیک پدیده ذهنی محصول شرایط مادی وعینی جامعه نیست بلکه درموازات آن قراردارد. بعباره دیگرشرایط عینی ومادی پایه افکارواندیشه های افراد نبوده وافکارواندیشه هاازجای دیگرمنشامیگیرند.نویسنده نه تنهاچنین وب سایتی رابرای اولین باردرتاریخ انتشارات الکترونی افغانستان بازکرده،بلکه به نمایندگان فکری طیف های مختلف عقیدتی کشورنیزمیگویدکه اگرشمافرهنگ بحثهای آزادوسالم میداشتید،ازشدت تصادم کاسته ودرنتیجه مردم ماازهمدیگرفاصله نمیگرفتند. این "فرهنگ بحث آزادوسالم"نویسنده یک معجزه آسمانی میباشدوایکاش مابه این معجزه زودتردست می یافتیم تاازطریق آن گلبدین وملاعمر،خلق وپرچم رابه"بچه آدم های متمدن وبافرهنگ"مبدل میساختیم وجان صدهاهزارانسان شریف راازمرگ نجات میدادیم.

امروزدیگرچه کسی است که نمیداندفرهنگ گفتگوی آزادو"سالم"شعاردرجه یک سازمان ملل وامپریالیستهامیباشد.ستمگری اسرائیل وستمکشی فلسطینی بایدازطریق گفتگو"آزادوسالم"حل وفصل شود.سوریه بایدازعین طریق به آزادی بلندیهای گولان اقدام کند، وینزویلابایدازطریق همین بحثهای"سالم"به انحصارات غول پیکرنفتی امپریالیست هاتسلیم شود...وقس علیهذا.

نویسنده اسپ خیالش راباآن سرعتی به جولان درمی آوردکه ازحدوحدودمنطق"سالم"مانندبادمیگذردومیگویدکه پایه های مادی وعدم فرهنگ بحث آزادیکی از"عللی"است که نمایندگان فکری طیفهای مختلف عقیدتی و.. مردم ماراازهمدیگردرحدی دورداشته به دشواری میتوانندباهم کنارآیند".اگربراستی اینها"یکی"ازعلل وعوامل دوری افراد باشند،علل وعوامل دیگردوری افرادکدام هااند؟اگرعلل وعوامل مادی به اضافه عدم فرهنگ بحث آزادیکی ازعوامل نفاق مردم ماباشند، دیگرچه چیزی بغیرازاراده ومیل خدابه اضافه شیطان رجیم درقضیه شامل خواهدبود؟

 

به بحث ادامه میدهیم، درامتداداین نوشته میخوانیم: "به خاطررفع این نقیصه وامکان ایجادفضای سالم برای بحث های آزاد، وباحرکت ازاین دیدگاه  که درجهان هیچ طرز تفکری نیست که عاری ازاشتباه بوده وموردقبول همه کس قرار گیرد، متصدیان پورتال "افغانستان آزاد ــ آزاد افغانستان" بر آن شدند تا در کنار سایر بخش ها، بخش "مسایل ایدولوژیک" را نیز برای بار اول در تاریخ کشور افتتاح نمایند. باشد خبرگانی که تا امروز به خاطر فقدان ظرف مناسب، هزاران نکتۀ ارزشمند را با خود داشته و چه بسا کسانی از آن میان با خود به گور برده باشند، این امکان را پیدا نمایند، تا هر آنچه را می اندیشند صرف نظر از آنکه در تعارض با کدام طرزدیدی قرارمی گیرد آزادانه انشاء نموده ، به غنای بخش "مسایل ایدولوژیک" پورتال بیفزایند"

این حاجت ببحث نیست که هیچ طرز( طریقه، روش، قاعده- فرهنگ عمید)فکری کامل نبوده وهیچ سوپروب سایتی هم نمیتوانداین ناکامل بودن رابابحث هایش جبران کند. طرزتفکریاقاعده وطریقه برخوردبه جهان وجامعه اطلاق میشودوخودفردآنرانمی آفریند، بلکه ازجامعه میگیردوبه ایندلیل نمیتواندنیمه اشتباه ونیمه درست باشد، قاعده تفکریاصحیح است یاناصحیح. مضاف براین ماطرزتفکرداریم تاطرزتفکر. یک طرزتفکرنتنهاعاری ازاشتباه نیست،بلکه ازاساس اشتباه است وذاتافاقدمیکانیزم درستی واکمال میباشد. درکناراین طرزتفکرماطرزتفکردیگرداریم که مانندهرشیی دگردرطبیعت مطابق باتغیرات درجامعه وجهان راه کامل شدن رامیپیمایدوذاتادارای میکانیزم تکامل یابنده ومتحرک میباشد.این طرزتفکرازبرخوردوبرداشت آگاهانه به جهان وجامعه منشاگرفته ودرهمین راستاحرکت میکند،بهمین دلیل میتوانددرجریان پراتیک یاعملکردآگاهانه انسان درآزمایش های علمی،مبارزات طبقاتی ومبارزات تولیدی تکامل یابد. قضاوت درموردهردوطرزتفکربااین جملات که درجهان هیچ طرزتفکری نیست که عاری ازاشتباه باشد، نشان دهنده موضع ایدئولوژیک نویسنده وسطح آگاهی اوازمسائل ایدئولوژی است.

نویسنده بااین جملات"درجهان هیچ طرزتفکری نیست که ...موردقبول همه کس قرارگیرد"خودرادرمحراق تمسخرقرارمیدهد. این چه منطقی است که اگرهمه کس یک طرزتفکرراقبول کردآن طرزتفکردرست ودرغیرآن نادرست است.اگرازتاریخ بیادداشته باشیم؛هنگامیکه گالیله گفت زمین مرکزنظام شمس نیست،درجهان فقط تعدادانگشت شماری حرف اوراباورمیکردندولی آنها نیزدرملاعام ازترس کلیساحقیقت گفتارگالیله راتصدیق نمیکردند.نه صدونودونه درهزارم اعتقادداشتندکه زمین مرکزنظام شمس است.آیاچنین اعتقادی که موردقبول"همه کس"بود، حقیقتی راکه گالیله کشف کرده بود، مخدوش ساخت؟

به افغانستان می آئیم،دراینکشورخشکسالی رامدنظرمیگیریم:درموردخشکسالی درافغانستان چندین طرزتفکروجوددارند،یک طرزتفکرآنرااراده خداونددانسته ومردم رابه توبه ودعاکردن ودادن خمس وذکات وفطرات وبجاآوردن ارکان خامسه مذهب واحترام به سیدوارباب وملاوریش سفیدمیداند. یک طرزتفکرآنرامحصول برهم خوردن نظام تعادل آکسیجن وکاربن دای اکسایدمیداند.طرزتفکراول که بگمان اغلب 99%مردم ازآن پیروی میکند،طرزتفکری است که درآن مشاهده،تحلیل واستنتاج جای ندارند.این طرزتفکرعلیرغم آنکه ازجانب ملیونهاانسان قابل پذیرش میباشد،یکطرزتفکرنادرست است ودرآن هیچ چیزصحیح نیست.امادرطرزفکردیگرخشکسالی محصول شرایط خاصی است که آنرابطورسیستماتیک ولی خلص بیان میکنیم:

1.   مشاهده: دراین پروسه دیده میشودکه درافغانستان قسمت اعظم نباتات وبوته هاازبین رفته و،خزنده هاکه بابوته هاودرختان زندگی باهمی دارندنابودگردیده وپرنده ها که ازاین خزنده هاتغذیه میکردنددیگربراساس برهم خوردن زنجیرغذائی شان درمناطق آسیب دیده نمیتوانندزندگی کنند.این گسیختگی رابطه موجودات طبیعی زندگی حیوانات بشمول انسانهاراتحت تاثیرخودقرارداده است.

2.   تحلیل: برهم خوردن روابط جامعه طبیعت موجب گردیده که دوران تجزیه کاربن دای اکسایدبه اکسیجن وکاربن نقض شود. یعنی نباتات بقدرکافی وجودنداردکه کاربن دای اکسایدرابرای تغذیه بدن خودتجزیه نمایدواکسیجن راآزاد سازد.

3.   نتیجه گیری : موجودیت بیشترازحدکاربن دای اکسایددرهواموجب گرمی فضاگردیده وبخارات آب به دلیل گرم بودن هوابه باران مبدل نمیشود.

4.   این طرزنفکربمشکل موردپذیرش1%ازمردم افغانستان خواهدبود.آیااین امر، حقیقت علمی گفتارماراازاعتبارساقط میکند؟نه خیر. وقتی کسی حقیقت راقبول نمیکند،نظر او برذات وهستی حقیقت تاثیرنمیکند. شماکمونیزم راقبول نمیکنید، خوب است نکنید! ولی نظرشماحقیقت کمونیزم راتغیرنمیدهد.

 

درسالهای دهه80 وبویژه بعدازپروژه موفقیت آمیزریگان نیگروپونته درسرنگونی رژیم ساندنیست هادرنیکاراگوا،ngo ها به یک سلاح نیرومند امپریالیستها تبدیل شدزیرامعلوم شدکه ازاینطریق براحتی میتوان یک قشروسیع نظریه پردازوابسته رادراینکشورهابوجودآوردونظرات اهالی آن کشوررادستکاری کردودرخدمت سرنگونی ویا روی کارآوردن رژیم آن بکارگرفت.ngo هاکه پیشترازاین برای پسیف وراکدساختن تولیدات محلی وملی وبالابردن سطح فروش تولیدات امپریالیستهابکار گرفته میشد،اکنون نشان داده بودکه یک سلاح سیاسی نیرومندی است برای رویکارآوردن رژیم های مزدورووابسته مانندرژیم کنترا- ساندنیست درنیکاراگوا،میخائیل ساکش ویلی در گرجستان ...وغیره. برای کنترول این سلاح وهمچنان کارآمدهای بیشترآن باید تحقیقات بیشتراکادمیک صورت میگرفت. درنتیجه آمارگیری ومطالعات وسیع دردانشگاه های بزرگ وبا اعتبار امریکای شمالی، اروپای غربی، جاپان، کوریا ، هند، برازیل وارجنتاین علم بهیفیرولوژی وارد دانشگاه های اینکشورهاشد. یکی ازنویسندگان کتاب Mathematics of Behavioral Researches of Mass Political Behaviour بعدازآمارگیری بواسطه محصلین دردانشگاه های مختلف دنیا ومنجمله کشورهای هند،تایوان،مصر، سوریه، ترکیه،مکسیکو،کانادا،برازیل وارجنتاین وتحلیل بسیارپیشرفته ریاضی گفته میشود که برذهن بشرچهارطرزتفکرحاکم است.

1.   Method of Tenacity این طرزتفکرافرادی است که میپندارندحقیقت همانست که آنهابه آن معتقدند. یاآنچه آنهابه آن معتقداندحقیقت است.

2.   Method of Authority این طرزتفکرافرادی اندکه معتقدندخودهاقادربه دستیابی به حقیقت نیستندوآنرابایدازفلان مقام بااتوریته مثلامجتهدیارهبرحزب بیاموزند. بدبختانه جنبش کمونیستی افغانستان درمرداب این شیوه دیدانحرافی شناوراست.

3.   Method of intuition این دسته راافرادی تشکیل میدهندکه ظن وگمان شان راحقیقت میپندارند.ایندسته بابرداشت های سطحی A prioriبه هرنتیجه ایکه میرسندآنراحقیقت میخوانند. بدبختانه جنبش چپ افغانستان درتب این مرض خانمانسوزوکثیف میسوزد.

4.   Method of Science این طرز تفکرافرادی است که حقیقت رامحصول تجارب علمی،مبارزات طبقاتی ومبارزات تولیدی میدانند.(منبع Behavioral researches, Psychological inquiry Mathematics of ریاضییات تحقیقی درموردخصایل روانی افراد-SBN03910026 Xچاپ A Holt International Editionص.6).

دیده میشودکه اکثریت عظیم باشندگان کره زمین بامتدغیرعلمی به واقعیت هامی بینندوآنچیزیرا حقیقت میگویندکه با حقیقت اززمین تاآسمان فاصله دارد. اگرازاین برخورد دقیق علمی هم بی خبرباشیم نمیتوانیم قبول کنیم که حقیقت مربوط به آرای افراداست.

بااین سخن که"هیچ طرزتفکری خالی ازاشتباه نیست" نویسنده چه میگوید؟ اصلا چنین سخنی برای توجیه بازکردن یک دریچه دروب سایتش ازچه ضرورتی برمیخیزد؟تردید، تشتت ودودلی ایجادکردن درموردطرزتفکر، انقلابی ترین طرزتفکررا بیشتر از طرزتفکرنیمه انقلابی وضد انقلابی ضربه میزند.زیراتوده هابه ناپاکی ایدئولوژی هیئت حاکمه ارتجاعی وسرمایداری تقریبا آشنااندودرموردفساد ونا کار آئی آن دو دل ومتردد نیستند. آنچیزیکه آنها درمورد آن نباید دو دل شوندطرزتفکرانقلابی وپیشرو است. نویسنده با این جملاتش این وظیفه را انجام میدهد.

نویسنده میگویدکه یکی ازوظایف بخش مسائل ایدئولوژیک اوثبت هزاران نکات ارزشمندی است که"چه بساکسانی ازآن میان باخودبه گوربرده اند". دراینصورت نام این بخش تنهامسایل ایدئولوژیک نه که بایدبخش"مسائل ایدئولوژیک وآرشیف نکات ارزشمندافراد برای جلوگیری ازضایع شدن آنها"باشد.درگام اول به این گونه اقدامات آدم بایدمرحبابگویدوآنرابا جملات"چقدرعالی!"،"چقدرنجیبانه!"و"چقدرمتمدنانه!"توصیف کند. ودرگام دوم ازنویسنده بپرسدکه وطندارعزیز! آیا"نکات جالب"و"مسایل ایدئولوژی" دوچیزمتفاوت ازهمدیگر نیستند؟آیامنظورشماازبازکردن صفحه مسایل ایدئولوژیک تقرب به حقیقت ودست یافتن به حقایقی است که به"کنارآمدن مردم ما"بی انجامد،یااینکه درجستجوی سودبردن وارتباط عمومی یاPublic Relation بهم زدن ومانند"گفتمان"،"افغان-جرمن آن لاین"و"آریائی" مشهور شدن است؟

نویسنده میگویدکه این بخش وب سایت مااین هدف رادرنظرداردکه برای افرادمختلف چنان زمینه ایرامهیاسازدکه آنها"هرآنچه رامی اندیشندصرف نظرازآنکه درتعارض باکدام طرزدیدی قرارمی گیردآزادانه انشاء" نمایند. دراینجا ست آدم می بیندنویسنده میخواهدوب سایتش رامانند"گفتمان"به صحنه جنجالهاوعقل جنگی های افراد با سواد ونیمه باسواد،نویسنده ونیمه نویسنده مبدل سازد. بنابه عقب ماندگی سطح ذهنی- علمی درافغانستان کتله عظیمی ازاین نیمه نویسندگان ونیمه باسوادهاراعناصر ضدانقلابی وضدکمونیست تشکیل میدهندونویسنده درمسابقه با"گفتمان"و"افغان جرمن آن لاین"یک امکان انتشاراتی دیگررادر اختیار آنهاقرارمیدهدتازمینه بیشترتبلیغات ضدانقلابی وضدکمونیستی رامهیاسازد. چنین کاری درنظر نویسنده"آزادی بیان"است ودرقطار"آزادی های ابتدائی دموکراسی"بشمارمیرود!!نویسنده تحت این پوشش یک کارزار"تشتت افکاروبازارگرمی بحث هائی ازقبیل بول وغایط "که در"گفتمان"چاق است براه انداخته وتوجه مردم راازمسایل عمده یعنی مبارزه ضد تجاوزواشغالگری امپریالیستی منصرف میسازد.دیده میشودکه قاق وباق های ضدامپریالیستی نویسنده فقط یک پوشش نازک ظاهری است واودرباطن ببهانه های مختلف درمسیر یک خط تسلیم طلبی محیلانه حرکت میکند.

مادرکره زمین زندگی میکنیم یعنی جائیکه سگ،سگ رامیخوردوتمام انسانهابه طبقات مختلف تقسیم شده وافکارشان نیزمهراین طبقات را خورده اند. درچنین جائی چه نظری میتواند"درتعارض باکدام طرزدیدی قرارنگیرد"؟. چنین نظری با کدام معیاروکدام قیاس میتواندخیانت به بینش علمی بشری نباشد. مارکس میگفت که کشف طبقات کارمن نیست وقبل ازمن دانشمندان بورژوازی آنراکشف کرده بودند. اوعلاوه میکرد که مبارزه طبقات هم کشف من نیست ودانشمندان بورژوازی آنرا پیشتر ازمن دریافته بودند،ولی نویسنده ماآنقدرمبارزه طبقات رامنکرمیشودومهرآنراازپیشانی افکارانسانها می زداید که حتی به بورژوازی هم خیانت میکند. او ازاین طریق تلاش میکندکه نویسندگان "دیپلوم دار"ومیرزاابجدی های فرمایش نویس را"مانند"گفتمان"،"افغان- جرمن آن لاین"و"آریائی"جذب کندوبا آنها تعارف"رد وبدل" نماید ولی نمیداندکه همکاری آنهابااین وب سایت هاامیدواری به"سرکاتب صاحب شدن"درافغانستان است.ازاین میرزابنویس هاکه چه دررشته تکنولوژی وچه دررشته های دیگردر"گفتمان"،"آریائی"و"افغان- جرمن آن لاین"مینویسند، برای"سرکاتب صاحب شدن" تن به چه خیانت های ضدملی وحقارت های فردی که نداده اند. چه مسافرت های به اصطلاح"خدمت به وطن"و"پروژه های گوناگون"که به افغانستان نکرده ولی خوشبختانه ناامیدبرگشته اند. نویسنده مااگرچنین نیتی دارد، بهتراست نازوکرشمه های"آزردگی خاطرورنجیدگی مزاج لطیف را"ازامپریالیستهای اشغالگرومزدوران جنایت کارشان ازوب سایتش پاک کند.درچنان صورتی است که همه مگس هابه اطراف جام عسلش جمع میشوندواین واهمه راکه مبادانویسنده"چپ"باشدازدل شان بیرون می اندازند.

اندکی پیشترمی رویم ومیخوانیم" مسألۀ دیگری که موجودیت یک بخش ایدئولوژیک راضروری می سازد، اینست که تاحال درجامعۀ ماهرایدئولوژی ،چه راست و چه چپ ، ایدئولوژی مقابل رافقط تکفیرکرده است ویاباکلمات رکیک وناسزاآنراگویابی اعتبارساخته است. ما تاهم اکنون نیز شاهد یک بحث منطقی و تصادم علمی ایدئولوژی ها نبوده ایم. این خش باید باب یک بحث منطقی را به همه ایدئولوژی ها بدون تبعیض بگشاید. برخی هابیان اعتقادخودرایک حق مسلم و نشر و پذیرش آنراوظیفه و حتی فرض دیگران می دانند. اما طرح اعتقادات دیگران را ناجایزوشنیدن یا مطالعه آنراگناه می شمارند. این طرزدیدظالمانه را افراطیون راست و چپ به تناسب زور شان اعمال می کنند، بالخاصه راست که درجامعۀ ماعمدتاًچتر اسلام سیاسی راباخودحمل میکند، مستبدانه ترعمل مینماید. مثلاًدربرخوردباسکولاریسم ومخصوصاًباکمونیسم."نویسنده حتی ازخودنمیپرسدکه چرا"تاحال درجامعۀ ماهرایدئولوژی،چه راست وچه چپ،ایدئولوژی مقابل رافقط تکفیرکرده است ویاباکلمات رکیک وناسزاآنراگویابی اعتبارساخته استچرا این مبارزه حادهمیشه موجودبوده است؟آیااین مبارزه شدیدذهنی انعکاس مبارزه شدیدعینی طبقات نیست؟حقیقت اینست که ایدئولوژی های مختلف براساس صفبندی های سیاسی-اقتصادی مختلف درجامعه وجوددارند.بعبارات دیگرایدئولوژیهای مختلف تبارزدهنده موضعگیری های سیاسی-اقتصادی طبقات مختلف درجامعه میباشند وهرایدئولوژی به یک طبقه خدمت میکند.ازجائیکه آشتی طبقات درجامعه ناممکن است، آشتی ایدئولوژی هاوردوبدل تعارفات "متمدنانه"و"مودبانه"آنهانیزامرناممکن میباشد.اگرقضیه ازاین قراراست،پس نبایدازبرخوردخصمانه ایدئولوژی طبقات مختلف درجامعه تعجب کردوبنای گیله وشکایه را گذاشت.

"راست" باتمام قدرت حامی اش یعنی تمام امپریالیست های غربی ودنباله روان آنها مانند ترکیه، گرجستان، جمهوری چک وغیره برافغانستان مسلط است وبا چرخهای مذهب وسنت های عقب مانده جامعه زنجیر اسارت خلق راسفت ترمیکشد.مضاف براینهاآنهاازترفندآزادی ودموکراسی نیزکارمیگیرند. دراین راستاازخان وفیودال گرفته تاسید، ملا،حضرت، پیر،ارباب،قوماندان مجاهدین وریش سفیدقوم بشمول دیپلوم دارهای اروپاوامریکانشین وتسلیم طلبان باهمدیگرمتحداند. تمام اینهایک هدف راتعقیب میکنندوآن عبارتست ازحفظ نظام حاکم،یعنی واداشتن کارگران ودهقانان بمحکوم بودن وبه استثمارشدن وتولید سودتن دردادن.

"چپ"افغانستان که درهسته آن کمونیست هاقراردارند،درشرایط کنونی دنیاهیچ تکیه گاه مقتدرسیاسی ندارد.تمام سلاحی که"چپ"دراختیارداردبیان حقیقت است.بنابر عقبماندگی تاریخی(اقتصادی- سیاسی وفرهنگی)افغانستان عده ناچیزی مردم ازنیمه سوادسیاسی برخوردارندومیتوانندحقیقت"چپ"رادرک کنند.خلق افغانستان بعنوان نیروی اصلی وتکیه گاه استراتیژیک"چپ"ازنظرذهنی درمرداب مذهب وخرافاتی که به"راست"خدمت میکنند-غوطه وراست. آنچه"چپ"میخواهدرهائی خلق ازاستثمار واقشارتحت ستم اجتماعی ازستم میباشد.

اگرتنهاهمین دوفاکت مسلم تاریخی رادرکناریکدیگربگذاریم مشاهده میشودکه راست دربیان اهداف وعملکردایدئولوژیکش صاف وپوست کنده باخلق رفتارکرده وبا واضح ترین شکلی آنرابیان داشته است.استفاده ازبمبهای باکلاهک یورانیوم سنگین وآلوده ساختن جنوب وشرق کشوربه موادرادیواکتیف، پرتاب هزاران بمب دیسی کتر یکنیم تنی، قتلعام پی درپی بیگناهان غیرمسلح وملکی،اشغال کشور،بقدرت نشاندن جنایتکاران اسلامی وخائنین ملی، به حراج گذاشتن تمام دارائی طبیعی وتاریخی کشور...و غیره بطوربسیارروشنی مواضع ایدئولوژیک"راست"رابیان کرده است.علاوه براین نویسنده درطی بیشترازسه دهه مانندماکودتای خلق وپرچم،تجاوزاتحادشوروی، به قدرت رسیدن مجاهدین،ظهورطالبان رادیده است ولی باآنهم میگوید"تاحال درجامعۀ ماهرایدئولوژی،چه راست وچه چپ،ایدئولوژی مقابل رافقط تکفیرکرده است"اگرکشتاروقتلعامی که خلق وپرچم انجام داد، یعنی کشتاربیشتراز30000 شعله ای"فقط تکفیر"ایدئولوژی مخالف باشد،سرکوب ایدئولوژی مخالف چه چیزاست؟ اگرویران ساختن کابل وراکت باری محلات فقیرنشین آن ایدئولوژی گلبدین واخوان رادرمجموع"بی اعتبارنساخته"،اگر"امربالمعروف طالب وازچراغ برق آویزان کردن انسان،اخوان را ازاعتبارتاریخی نیانداخته،اگرخیانت ملی جهادیان،تجاوزآنهابه زنان ودختران وسرانجام ارتکاب به خیانت ملی اخوان رابی اعتبارنمیسازد،"اعتبار"چه چیزهست؟واقعاکه برای یک روشنفکرسوبژکتیفویست غرب نشین مبارزات عینی توده هاودشمنان شان کمترازاعلامیه های روی کاغذتبارزدهنده نبردایدئولوژیهاست.

نویسنده بااعتراض مینویسد"برخی هابیان اعتقادخودرایک حق مسلم ونشروپذیرش آنراوظیفه وحتی فرض دیگران میدانند.اماطرح اعتقادات دیگران راناجایزوشنیدن یامطالعه آنراگناه می شمارند".آری بدبختانه جهان وجامعه ازواقعیت هاساخته شده که فقط یک تعریف آنهاحقیقت است وتعارف دیگرحقیقت نیستند.آنهائی که ازیک ایده وطرزتفکرعلمی دفاع میکنند، یعنی حقیقتی که درجریان شناخت بشرازطبیعت وجامعه درپراتیک آزمایشهای علمی، مبارزات طبقاتی ومبارزات تولیدی بدست آمده است، میگویندکه نظرات آنهاحقیقت میباشند،مگراینکه عین پروسه تاریخی- اجتماعی نادرست بودن آنهاراثبوت کند.مثلادرجریان آزمایشهای علمی ثابت شده که آب محصول دوعنصراست که اتم های شان بازاویه 105درجه بایکدیگرتعامل میکنند.یادرجریان مبارزه تولیدی ثابت شده که ماشین آلات سریعتروقویترازنیروی کاریدی تولید میکنند ویادرجریان مبارزه طبقاتی به اثبات رسیده که دررژیم سوسیالیستی بشربه حداعلی تمرکزتولیدیعنی وفورنعمات مادی میرسد.اگراعتقادات من آگاهی وبیان درست واقعیتهای عینی ماننداینهاباشد،من به توصل به وجدان حقیقت جوی نویسنده ازاومیطلبم که نه ازنظرات من بلکه ازحقایقی که اینگونه اند،پیروی کند.اگرکسی وجدان حقیقت جووشجاعت پذیرش حقیقت رانداشته باشدونتواندبرخودپرستی،خودمحوری ونادانی اش فایق ویاپذیرش حقایق طبیعت وجامعه به منافعش ضرربرساند،به بهانه ای ازبهانه هاآنراردمیکند. لنین میگفت که اگرقضایای هندسی هم به منافع افرادتصادم کنند، آنراردمیکنند. حقایقی که من ازآنهاصحبت میکنم یابنفع نویسنده است یابه ضرراو. اگربه نفعش باشداوآنرامیپذیردولی اگربه ضررش باشدوایگویزم میان تهی اشراخدشه دارکندواورابه تابعیت ازیک نظم ودیسیپلین آگاهانه وادارداوبرضد آن با هزاران کلماتی ازاینگونه به ستیزه برمیخیزد.

نویسنده چنین حمله میکند:"این طرزدیدظالمانه راافراطیون راست وچپ به تناسب زورشان اعمال میکنند، بالخاصه راست که درجامعۀ ماعمدتا ًچتراسلام سیاسی راباخودحمل میکند، مستبدانه ترعمل مینماید. مثلاًدربرخوردباسکولاریسم ومخصوصاًباکمونیسم".منظوراز"افراطیون چپ"همان"افراطیون چپ"است که نورمحمدتره کی وحفیظ الله امین نیزآنها رابه همین نام یادمیکردندیعنی شعله ای ها،کمونیستهای مائویست. نویسنده نتنهاعین ترمینالوژی رابکارمیبردبلکه ازآنهانیزفراترمیرودوشعله ای های مائویست رابامرتجعین اخوانی همردیف میسازدومیگویدکه ایدئولوژیهای آنهایک فاکتورمشترک دارند.این خیلی سفیهانه است. بیائیدکه این ادعارااندکی بررسی کنیم.

اول ایدئولوژی اخوانی هایعنی آن ایدئولوژی راکه نویسنده آنرااسلام سیاسی نام میکندموردبررسی اجمالی قراردهیم.این ایدئولوژی مدعی است که ازآسمان نازل شده و تابع زمان ومکان نبوده وتغیرات تاریخی برآن اثری ندارد.براساس این ایدئولوژی فقیربنابه اراده آسمانی فقیراست وداراهم بنابه اراده آسمانی دارامیباشد.این ایدئولوژی میگویدکه دو زن برابریک مرداست وتمام انسانهااولادیک مرد(آدم) ویک زن(حوا) بوده وزن (حوا)ازقبرغه چپ مرد(آدم)پدیدآمده ومردحق سروری وفرمانروائی مطلق را برزن دارد.دراین ایدئولوژی بردگی وبرده داری،برده فروشی وخریدوفروش انسان یک پدیده عادی وپراتیک روزمره میباشند. دراین ایدئولوژی هفت طبقه زمین وهفت طبقه آسمان وجودداردودرآسمان هفتم"عرش وکرسی"قرارداردکه خالق کائینات برآن نشسته ومدیریت جهان رابا"لوح وقلم"انجام میدهد.هنروبویژه مجسمه سازی دراین ایدئولوژی تابوحساب میشود،انسان حق داردتمام حیوانات دیگررابکشد.برطبق این ایدئولوژی اولادپیغمبریاآنهائیکه خودراازنظرخونی به اومیرسانند،سید(آقا وبادار)دیگرانسانهامیباشند...وقس علیهذا.این ایدئولوژی بعدازخداوفرشتگانش بواسطه نیرومندترین قوتهای جهانی یعنی امپریالیزم امریکاو امپریالیست های اروپاحمایه میشود. این ایدئولوژی درطی نیم قرن گذشته بزرگترین جنایت تاریخ افغانستان راانجام داده است.گلبدین،ملاعمر،اسامه بن لادن، طالبان...وغیره علم برداران اصیل این ایدئولوژی میباشند.این ایدئولوژی مخالف پیشرفت،آزادی انسان وبرابری مردوزن است ومستقیماباشناخت طبیعت وجامعه دشمنی نموده وتمام تلاشش درجهت استیلای قوانین عرفی وسنتی قبایلی اعراب بادیه نشین قرون وسطی برجامعه امروزی میباشد.این ایدئولوژی دیگرباهیچ معجزه ای قادربه برگردانیدن جامعه به حالت قرون اوسطائی اعراب صحرانشین نیست، لذاباتکیه برامپریالیزم وفئودالیزم برای منقادخلق زحمتکش ازکشتاروویرانگری استفاده میکند. جهت حرکی این ایدئولوژی به عقب یعنی به قهقرا است.

اماایدئولوژی آنهائیکه نویسنده انهارا"افراطیون چپ"میگویدیعنی ایدئولوژی شعله ای های مائویست، ایدئولوژی یی است که ازآسمان نه بلکه ازشناخت انسان ازجهان وجامعه حاصل گردیده است. پایه های اساسی این بینش درراستای تکامل دیدانسان به جامعه وجهان وبطورویژه نگرش انتقادی برسیاست فرانسه،اقتصادانگلستان وفلسفه آلمان ریخته وتکوین یافته است. دراین ایدئولوژی همه چیزدرحال حرکت وتغیراست وهیچ چیزمافوق قوانین مادی طبیعت وجامعه نمیتواندوجودداشته باشد.این ایدئولوژی جهانشمول بوده وباتغیرات دربطن زمان وشرایط مکانی تغیروتکامل میکند. دراین ایدئولوژی انسانی برانسان دیگرنه ازنظررنگ پوست وشکل وساختارچهره برتری داردونه ازنظرزبان،منطقه زیست ویاامتیازات خونی.دراینجازن مساوی به مرداست وبرده داری جنایت وخریدوفروش انسان حتی درتصورهم نمیگنجد.این ایدئولوژی پیش رفته ترین مدافع علم وتکنالوژی بوده وهنروادبیات تنهادراین ایدئولوژی به خلق تعلق داشته وراه تکامل را می پیماید.این ایدئولوژی نشان میدهدکه فقرو سیه روزی اکثریت جامعه وثروت ودارائی اقلیت مفتخواراراده هیچ ذات آسمانی نبوده بلکه درمناسبات تولیدی حاکم برجامعه ریشه دارد.براساس این ایدئولوژی جهان دیگر،جهان بهتریعنی جهان عدالت وبرابری انسانهاممکن است ولی بدون سرنگون ساختن نظام حاکم موجودبه نظام ایده آل انسانی نمیتوان دست یافت. هم خداوفرشته هایش مخالف این ایدئولوژی اندوهم امپریالیزم،فئودالیزم وبورژوازی بروکرات وهم نویسنده دانشمندما. سمت حرکت این ایدئولوژی به پیش است. این ایدئولوژی مترقی ترین وپیشروترین ایدئولوژی هاست.اگرنویسنده بااین وصف بازهم نمیتواندبین این دوایدئولوژی تفاوت قایل شود،به آن میماندکه آدم بین شب وروز،مثبت ومنفی، سکون وحرکت..وغیره نتواندفرق بگذارد.جنین آدمی یاتکلیف شدیدروانی داردویایک حراف بی مغزاست که دهن خیلی گشاددارد.

نویسنده ادامه میدهد"بخش ایدئولوژیک بامساعدسازی زمنیه های برابربایدبراین کمبودغلبه نموده، به خاطرطردسیاست ایدولوژی زدائی، چراغ بحث های ایدولوژیک رافروزان نگهدارد.مبرهن است که فرهنگ مباحثه چیزیست ودشنام واهانت به افرادچیزدیگر.ماهمانقدرکه آمدن اولی راخیرمقدم میگوئیم به همان اندازه خواهیم کوشید، تاپورتال رااز"فرهنگ اهانت"که نزدانقیادطلبان، جنایت کاران جنگی وراهیان اسلام سیاسی به شیوۀ مبتذل جدیدی مبدل شده؛ دورومنزه نگهداریم.". با تعجب مشاهده میشودکه نویسنده یکبارمتوجه میگرددکه درجامعه انقیادطلبان،جنایتکاران جنگ وراهیان اسلام سیاسی نیزوجوددارند.نویسنده درموردمشی سیاسی وایدئولوژی انقیادطلبی، جنایتکاران جنگ(خلق وپرچم)وراهیان اسلام سیاسی(اخوانی های سنی وشیعه) حرفی ندارد،اوفقط از"فرهنگ اهانت"آنهادلخوراست.فرض کنیم که اگرآنهابحث شان رادر راه تسلیم طلبی وخیانت آنگونه که در"گفتمان"و"افغان-جرمن آن لاین"به شیوه"متمدنانه"و"مودبانه"برای نویسنده برای نشربفرستند،ایشان زمینه برابررا برای نشر وپخش آنها مساعد میسازند.نویسنده چندسطربالاترمیگفت که تاکنون درافغانستان چه راست وچه چپ،ایدئولوژی مقابل رافقط تکفیرکرده است ویاباکلمات رکیک وناسزاآنراگویابی اعتبارساخته است،امااکنون خودایدئولوژی تسلیم طلبان،جنایتکاران جنگ واخوانی هارا"فرهنگ اهانت"نام میکند وآنهارا"گویابی اعتبار"میسازد.آقای نویسنده ازچاق کردن بازارعقل جنگی افرادچه کاری بالاتری از"گفتمان"راانجام خواهدداد؟همان نیمه باسوادهاونیمه ملاابجدی هائیکه بحث شان ازحدود"بول وغایت" واینکه غایت با"ط" نوشته میشودیابا"ت"، فراترنمیتواندبرودم دروب سایت نویسنده به بحث "مسائل ایدئولوژیک"خواهندپرداخت.

 

پایان