Thursday, 21/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۳۰ سنبله ۱۳۹۶
ÝáÓÝی

 

 

زندگی "درخارجه"ومبارزه طبقاتی

 

اززمانیکه مادررابطه بامسایل تئوریک جنبش کمونیستی بطورعام وجنبش انقلابی افغانستان بطور خاص برانحرافات ایدئولوژیک- سیاسی افراد، سازمانها وتشکل های سیاسی چپ افغانستان بشمول دوستان انقلاب انگشت گذاشته ایم، آماج فحش ها وناسزاهای همه آنها قرارگرفته ایم. توگوئی که همه از ما میخواهندکه"حرف نزنیدورنه مافحاش هاوناسزاگویان مارابسیج میکنیم وهرچه فحش خواهر ومادرکه دردنیاهست نثارشمامیکنیم". درکناراین فحاشی که ازکانال های گوناگون دوستان ودشمنان ما تاکنون بسوی ماآمده اند، یکی هم خارج نشینی چندرفیق ما میباشد که آنهاعلم میکنند. هم دوستان وهم دشمنان مازندگی چندرفیق مارادرخارج موردگفتگوقرارداده وازآن به حیث پرده ساتراشتباهات و انحرافات خودشان استفاده کرده اند. اینکه چندرفیق مادرخارج زندگی میکنندیک مسئله است واینکه آنها ازآن به حیث سلاح حمله بخاطرتوجیه اشتباهات وانحرافات خوداستفاده میکنندمسئله دیگر.ربط دادن این دومسئله به یکدیگربه این معنی است که"چون تودرخارج زندگی میکنی لذا،حق نداری اشتباهات مارانقدکنی"ویااینکه"چون شمادرخارج زندگی میکنیدانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی مارانقدنکنید.

 

1-    طرح و پیشینه موضوع

مسئله خارج نشینی اولین باردرسال 1995ازجانب سیدحسین موسوی مطرح شد. سیدحسین موسوی نصیرمهرین یکی ازافغانستانی های مقیم آلمان راکه سابق خوشبین سامابوده باجملات"فراری"وامثال آن به بادفحش وناسزاگرفت.چندسال بعدرفقای حزب کمونیست(مائویست)افغانستان بعدازاعلام گسست ماازاین حزب درسند"اعلام گسست ازحزب یااعلام گسست ازحزبیت"برماحمله کردندکه ما درخارج زندگی میکنیم واطفال مازبان فارسی رافراموش کرده و..غیره". ازآن ببعداینکه برخی ازمائویست های افغانستان درخارج زندگی میکنند،به دهن هرکسی افتاد.اکنون هر"مورخ!"،هر"ادیب!"وهر"نویسنده!" و "مبارزبی همتا!"یی که برعلیه مائویزم ازپورتال افغانستان آزادوسنگرهای دیگرمانندآن جهاد میکنند،این موضوع رابرزبان می آورند.این"مجاهدین ضد خارج نشینی "درهرنوشته شان درکنارفحش ها، ناسزاهاوهرزه گی های لمپنانه شان از"کانادا،آلمان وامریکا"مارا"خارج نشین"میگویند ."سازمان انقلابی افغانستان"که برمبنای"منافع خارجی ها"به ظهوررسیده،"به کمک انجوهای رسانه ای خارجی"برسرپاایستاده ورهبرآن"ازپشت تلویزیون ازکلیفرنیاولس آنجلس"فرمایش انقلاب(!) رامیداد" نیزماراخارج نشین میگوید. یک تن"سفله قبیله پرست"که یکی ازافتخارات زندگی اش اینست که نورچشمی اش درآلمان زندگی میکند،نیزبرمابه دلیل اینکه چندی ازرفقای مادراروپازندگی میکنند از کانادا دهن کجی نشان میدهد. درحالیکه ازخودش گرفته تارهبرعالیقدرش(رهبرهمان سازمانی که اوآنرا "سازمان پرافتخارکمونیستی"میگوید) به برکت"سوسیال کانادا" زنده اند.

 

2-    کورخودبینای مردم

سامائی هادرحالیکه ازرهبران کبیرشان(به استثنای مجیدکلکانی)تارهبران صغیرشان از"آلمان"می آیند وقتی بایکدیگرشان هم اختلاف پیدامیکنند واژه هائی ازقبیل"دریوزه گر"،"فراری"وغیره رابه کار میبرند. ساما (ادامه دهندگان) درآلمان تاسیس شده ودرکانادایکباردرتظاهرات شرکت کرده است. میرویس محمودی یکی ازرهبران ساما(ادامه دهندگان)ازپمپ بنزین فروشی اش درکلیفرنیا ما رافحش خواهر ومادرمیدهد. برای ساما(ادامه دهندگان) آلمان، کاناداوامریکا"خارجه" نیستند و فقط "هالند" خارجه است. متاسفانه آنهانمی بینندکه درهالند نیزرهبران عالیقدرساما" زندگی میکنندوازاینجا به دولت افغانستان "مشاور" میفرستند.

سازمان انقلابی افغانستان که خوب خبردارد حتی سازمان رهائی(مادروپدرسازمان شان)درخارج تاسیس شده ،مارا "خارجه نشین"میگوید. این همان سازمانی است که رهبرکبیرآن نیزنه در افغانستان کشته شده، نه درآنجادفن است.

"سفله قبیله پرست" که درهرنوشته اش اداواطوار"استادخلیلی"را درمی آوردکه گاهی"درکشوربزرگ هند بوده"وگاهی درکانادا"مبارزه! کرده است" نمیگوید که کانادابرابرهالند"خارجه"است. این سناریوی مضحک که درافکار فرسوده ناسیونالیستی ساما ریشه دارد ازایدئولوژی بورژوازی منشا میگیرد.

 

3-    انحراف فلسفی این تبلیغات

این حاجت به تذکرنیست که هرحرف وهرشعارازیک بینش فلسفی به اشیاوپدیده هامنشامیگیرد.انسانهای عادی آگاه نیستند که فلسفه کدام طبقه درعقب نظرات شان قراردارد. آنها نظربه آنچه ذهن شان عیار اند، حرف میزنند. اما انسان های آگاه وبه ویژه کمونیست ها حق ندارند چنین باشند. آنهاخودشان انتخاب کرده اندکه برمبنای یک بینش علمی حرف بزنندووقتی آن کاررا کرده نمیتوانند، باید قبول کنند که از آن بینش خارج شده اند.لازم نیست که این خارج شدن"آگاهانه"،"عامدانه"و"به نیت خیانت به جنبش "باشد. داده های ذهنی یک کمونیست محدودبه داده های طبیعی برخاسته ازجامعه وانعکاسات تولیدومبادله وسیاست حاکم نیست. آنهافراترازآن رفته وانکشاف یافته اند. به این لحاظ این حکم که"شمادرخارج زندگی میکنیدوحق انگشت گذاردن برانحرافات مارانداریدیک سیاست آگاهانه ازطرف این افراد"میباشد.

اگرازنظرعلمی به این مسئله که"یک فردانقلابی که ازکشورزادگاهش متواری گشته وبکشوردیگرمیرود"نگاه کنیم به پرسش های زیادی پاسخ درست پیدامی کنیم. مابدنبال پاسخ به این پرسش که نقش یک انقلابی درامرانقلاب درداخل کشورش مادری اوچه میباشد- هستیم. برای این کاربدنبال تئوری های بغرنج وپیچیده نمیرویم وبه آنچه درزندگی عینی اومیگذرداستنادورزیده وازآنجااستنتاج های درست رابیرون میکشیم. حقیقت ازاینقراراست: انقلابی ایکه درخارج زندگی میکند.آهسته آهسته برداشتهای سابقش راازجامعه ایکه درآن میزیست دستخوش تغییردرمی یابد، زیراواقعیت عینی ایکه درآن بسرمیبردباذهنیت او درتضادقرارمیگیرد.درنبردی که بین"عینیت حال" و"ذهنیت ماضی"اوصورت میگیرد"عینیت حال"برنده است وگام به گام "ذهنیت"اوراتغییرمیدهدو"هسته های سخت جانی"راکه اوبه اطراف آنهاحصارهای محکم کشیده بودآهسته آهسته موردحمله قرارداده وفتح میکند. اگراین رفیق انقلابی ازنظرآگاهی ایدئولوژیک درسطحی باشدکه به تغییراتی که ازاین نبرددرذهن اوبه وجودمی آید، سمت وسوی انقلابی بدهدیعنی آنهارادرجهت منافع انقلاب تحلیل وهضم کند، این تغییرات ذهنیت های ماضی اورا "سنتز"میکندوبه ایمان نوین مبدل میسازد. امااگرآن رفیق ازنظرایدئولوژی درسطوح نازل قرارداشته باشدسمت وسوی شرایط عینی زندگی یاشرایط مادی جامعه ذهنیت ماضی اوراباخوددرراستای تائیدوپذیرش روبنایاسیاست واقتصادجامعه نوی که اودرآن زندگی میکند، میکشاندوپنسل پاک می زند. اوسرانجام به"جزئی"ازعناصرهمان جامعه مبدل میشود. اما سخن ما برسر کس یاکسانی هست که ازنظرآگاهی درسطوح بالاقراردارندومابه دنبال احکام مشخصی هستیم که بتوانیم تعیین کنیم آنها دررابطه با مسایل انقلاب درکشور مادری شان چه "حق وچه اجباری"دارند.

آن فردیاافراددرخارجه، ازاوضاع جامعه کشورزادگاهش باگذشت هرروزدورترمیروندوباجزئییات واقعات وفرازوفرودهای جامعه بستگی شان راازدست میدهند.لذا این اینگونه افرادحق ندارنددرمسایل سیاسی روزنظرخاصی بدهندزیراآنها"نبض حوادث"رادردست ندارند. اماازجائیکه ساختارکلی زیرساخت جامعه وروابط طبقات بدون انقلاب وتغییربنیادی درمدت چندسال تغییرنمیکند، آنهاموظف اند که درمورداستراتیژی،سمت وسوی حرکت سیاسی، تائیدیارداتخاذموضع ایدئولوژیک، تائیدیا رد مسایل برنامه وی واساس نامه وی...وغیره نظرات خودراارائه کنند،موضع گیری های نادرست وازآنجمله اپورتونیزم ورویزیونیزم راانتقادکنند، تاریخ گذشته جنبش رابه تحلیل بگیرندودرمورد مسایل مبرم علمی، ایدئولوژیک وسیاسی تحقیق کنند،باجنبش های انقلابی ممالک دیگروکمونیست هادرآنکشورتماس برقرارکنندوازجنبش انقلابی کشورمادری شان نمایندگی کنند، تلاش نمایند به نفع جنبش کشورشان وجنبش انقلابی بین المللی فعالیت کنندو...غیره. بطورموجز،رفقای ماکه درخارج زندگی میکنند، حق ندارنددرمورداینکه چرارفقای داخل افغانستان درفلان واقعه فلان عکس العمل رانشان نداده اند، نظربدهند. این رفقاموظفند که به رفقای داخل کشوربگویند که آنهاحق ندارندبه امپریالیزم وارتجاع تسلیم شوند، مانندسامااعلام مواضع بیرون بدهند،مانندداکترفیض احمدفقیدبه بر برچه های خونین "اتحادسه گانه" اشراف های فئودال بوسه بخوابانندوبه مدح وثنای دموکراسی ظاهرشاهی بنشینند، عهده دارانجوهای امپریالیست هاگردند، مانندرهبرسازمان انقلابی افغانستان ازتلویزیون امپریالیست هاانقلاب فرمایش بدهند، مانندسازمان رهائی علیه جنایت کاران جنگ باشندولی علیه اشغال کلی افغانستان نه، یا ببروند حزبس یاسی بسازندودرپارلمان دولت پوشالی شرکت ورزند و...غیره .اگر آنها چنین کردندۀنهانتنها بایدنظربدهندبلکه با قاطع ترین شیوه اینگونه انحرافات اپورتونیستی را نقدکنند.

دربین رفقای مادرداخل جسته وگریخته زمزمه میشودکه رفقای خارج نشین ماحق انتقادرا ندارند. آنها خود شان مصئون واولادهای شان درامن وامان بسرمیبرند" وحال مارا درگرداب های حایل"داخل کشور نمیدانند.این گونه زمزمه هابربرداشت های خرده بورژوازی مبتنی اندوگستره مبارزه طبقاتی رانمی بینند.این زمزمه هاوزمزمه هائی مانند"دربین توده ها باشیم"، "ازخارج انقلاب صادرنکنیم"ودراین اواخرکبیرتوخی(تحت نام مستعار"رها") فحش گویان میگویدکه ازهزاران کیلومتر دور انقلاب نمیشودو...غیره ازدیدفلسفی بر"دیترمینیزم"بورژوائی ایستاداست. این دیترمینزم ایده آلیستی انقلاب رافقط درکشورخود انقلاب میخواند نه انقلاب طبقه جهانی کارگررا. به این لحاظ دراین دیترمینیزم بورژوائی یک مولفه ناسیونالیزم"سفیهانه" که انترناسیونالیزم پرولتری را رد میکند، نیزشامل است. این ناسیونالیزم سفیهانه میگویدکه"من حق دارم ازکاناداازفئودال- کمپرادورهای ملیت پشتون دفاع کنم ولی شماازاروپاحق نداریدازکارگران ودهقانان، شبانان وستمکشان افغانستان حرف بزنید". برای این دیترمینیزم احمقانه بورژوائی"بودن درداخل کشورتعین کننده انقلابی بودن است".

4-    زبان اطفال

در پرتو بیان بالا که چگونه شرایط عینی تعین کننده است به سرنوشت شعله ای هائیکه دراروپا آمده وزندگی میکنندنگاه کنیم : بسیاری ازآنهابه افرادپسیف تبدیل شده اند.ازگذشته انقلابی شان ندامت میکشندوبه آن گذشته "سرخ"بمثابه"کارهای نادانی ایام جوانی شان"می بینند.برخی ازآنهاحتی آنرامسخره میکنندوعده ای هم به دشمنان سرسخت آن تبدیل شده اند. به اینصورت شرایط عینی زندگی که بقول مارکس تعیین کننده افکاروعقایدانسانهاست، دریک مدت کوتاه هم تاثیراتش رابرانسان دارد، یعنی دیترمینانت تمام فاکتورهائی است که درکل زندگی ماراتکشیل میدهند. حال اگربه اطفال وزبان مادری شان دربطن این تحول نگاه کنیم، می بینیم که شرایط عینی باسرعت فوق العاده برصفحات ذهن آنها یورش میبرد وهمه چیزرادرآن مطابق باآنچه عینیت میطلبد، بازنویسی وبرنامه ریزی میکند. یک زن وشوهرمیهنپرست که از شمال افریقا یا ترکیه یا افغانستان آمده ودر آلمان زندگی میکنند نگاه میکنیم. اینها زبان ووطن مادری شانرادوست دارند وبه همین لحاظ بطورمیکانیکی برخلاف عینیت حاکم برجامعه آلمانی، اطفال شانرامجبورمیکنندکه زبان مادری شان راازیادنبرند. این کار"ناممکن"که سرانجام به شکست می انجامدنتنهاایده آلیزم حاکم برذهن آن والدین را به نمایش میگذارد،بلکه درجه نادانی آنهارانیزمتبارزمیسازد، زیراآنها به اطفال شان عملا"تظاهرکردن" و"دوشخصیت داشتن"راتحمیل وآنهاراباهمین معیارتربیه میکنند."دوشخصیت داشتن"و"دوگونه به جهان دیدن"اطفال درذهن آنهابه یک مسئله عادی، معمولی ومجازمبدل میشود. زیرازبان فقط واژه هانیست،بلکه درگام اول برداشت ازجهان مادی وبیان (انعکاس مجددآن برداشت ها)است که به پدیده مادی درذهن تبدیل میشود.

تلاش آن پدرومادر"وطنپرست وزبان دوست"نمیتواندبرواقعیت عینی شرایط زندگی اطفال شان در آلمان چیره باقی بماند. اطفال آنهاازساعت 8 تاساعت 3 بعدازالظهردرمکتب اندواجباراآلمانی حرف میزنند. وقتی بخانه می آیندتلویزیون آلمانی را تماشامیکنند ویادرمیدان بازی اطفال آلمانی ببازی میپردازند.تماس آنهاباوالدین فقط برسر میزطعام است. آنهابایدساعت 8شان به بستربروند. اطفال آنها به اینقسم باگذشت هرروزمعیارهای میکانیکی"پدرومادرمیهنپرست"شان رابدورمی اندازند. آنچه سرانجام درذهن آنهاباقی میمانددگم های "مقدسی"اند که بمثابه داروی خوش ساختن والدین"زبان دوست" و"وطنپرست" مورد استعمال قرارمیگیرد. آنچه درکناراین دگم های آسمانی درذهن آنهاباقی میماندمرزهای خاکستری کمرنگ "دوروی بودن"، "دو گون فکرکردن"،"دوالیزم ذهنی"و"مجازبودن دوشخصیت داشتن"آنهاست.اینست یکی از نتائیج ایده آلیست بودن یک ناسیونالیست"جهان سومی"وتاثیرات ویرانگرانه آن براولادهای او.

اماجانب دیگراین موضوع چیست؟ چه فرق میکندکه به شخصیت اطفال مااحترام قایل شویم وبا آنها مانندرفیق مابه جروبحث وگفتگو بنشینیم؟ چه فرق میکندکه به آنهاآزادی هائی سالمی رابدهیم که یک طفل آلمانی یاهالندی دارد؟ مگرکمونیزم پیشرفته ترازسرمایداری نیست؟چه فرق میکندکه آنهاراآزادبگذاریم که حرکت کنندولی مسیرحرکت شانرابطوردیالکتیکی وسالم درگفتگوی دوستانه باآنهاتعیین کنیم؟ آیا مگر آنها در همان جامعه ای نیست که هیچکسی برآنها رحم نمیکندوسگ سگ را میخورد؟ اگروالدین به شخصیت اطفال شان احترام نگذارند،آیاکارفرمای او اینکارراخواهدکرد؟ اگروالدین اطفال شان را مانند شاهین آزادیخواه، بلندپروازوگردن فرازتربیه نکنند، مگرجامعه سرمایداری که ازهرامکانات کمک می طلبدتا آنهارا
"مطیع"،"متمدن(!)سربراه"،"تابع قانون وگردن گذاربه استثماروحشیانه"تربیه کنند،آنهارا"چوچه شاهین های کوهسار"تربیه خواهد کرد؟ به اینصورت دراینجادونوع تفکرکارکن است، یکی همگام باواقعیت های عینی وسمت وسودادن مسایل با ماتریالیزم دیالکتیک کارمیکند ودیگری با دگم های ایده آلیستی.

 

5-    چراآنها برضد"خارج نشینی"تبلیغ میکنند؟

اهالی سرزمینی که امروزافغانستان نام دارد، درطول تاریخ ازحملات خارجی هارنج برده اند.حملات ویرانگرانه هخامنشی ها،مقدونی ها،یفتلی ها،سلوکیدها،اعراب،مغول هاوغیره برمصیبت های زندگی برده ها، سرف هاورعایای این سرزمین که هزاران سال تحت نظام های خون آشام فئودالی وبردگی بسرمیبردند، افزوده اند. این سرزمین درطی یکنیم سده اخیرازاروپا،اتحادشوروی ودرحال حاضراز جانب 48 کشورخارجی تحت قیادت امریکاموردحمله قرارگرفته است. این گذشته تاریخی وحالت تحت اشغال استعماری کنونی کینه دیرینه وعمیقی ازبیگانه هارادرقلب مردم این سرزمین کاریده است. اما چون این بیگانه ستیزی آگاهانه نیست وخلق فقط ویرانگری، غارت وکشتار مسلحانه بیگانه هارادیده ونمی دانندکه بیگانه هادرعصرحاضربه اشکال مختلف آنهارابرخاکستر سیه نشانده وبه برده های مدرن تبدیل میکنند. آنها به ایندلیل نمیتوانند ببینند که سرمایه داری دلال(کمپرادور) فقط درظاهرافغانستانی بوده ودراصل بیگانه است. آنها به همین صورت ارتباط نمایندگان فکری بورژوازی کمپرادورو امپریالیزم رانمیدانندوواقف نیستندکه زلمی خلیل زاد، اشرف غنی احمدزی، دادفرسپنتا، اعظم دادفر، سید طیب جواد، علی احمدجلالی وغیره همانقدر بیگانه اندکه جرج بوش، تونی بلیر وغیره میباشند. اماحس میکنند(شناخت حسی)که این ها خائین به خلق و خائین به استقلال افغانستان میباشند. نمایندگان فکری کمپرادور وابسته به چین- ساما(ادامه دهندگان) وسازمان انقلابی افغانستان) درورای همین بدبینی غیرآگاهانه خلق احساسات بدبینی علیه خارج نشینی رابطورعام تحریک میکنند. آنها به مردم شرح نمیدهند که سه نوع خارج نشین وجود دارند.

1-  آنهائیکه مانندروباه هانقش پیشراه گرگ بسوی رمه گوسفندرابازی میکنندمانندعلی احمد جلالی، سیدطیب جواد،اشرف غنی احمدزی، زلمی خلیل زاد، اعظم دادفر، دادفر سپنتا ...وچوچه های سامائی وگروهی که ازآلمان، کانادا، فرانسه و هالند به افغانستان رفته ومشاورین وزارت تحصیلات عالی،ریاست رادیو-تلویزیون وو...غیره را برعهده دارندیا داشتند.

2-  افرادیکه درخارج زندگی میکنند وبر علیه امپریالیزم نتنها درافغانستان بلکه در سراسر جهان مبارزه میکنند. اینهاکمونیست های افغانستان اندومبارزه آنها عالی ترین نوع مبارزه انسان بخاطر آزادی بشر است.

3-    افرادی که دروسط این دوقراردارندودرحقیقت بطور فعال سیاست نمیکنند.

دسته اول ازمردم افغانستان فعالانه میخواهدکه به مراد دل بیگانه هازندگی کنند، ازبیگانه هااطاعت نمایندوبه رعایای مطیع"سربراه وبیغرض"دولت دست نشانده بیگانه هاتبدیل شوند. اینها نمونه هائی ازمیهنفروش ترین افغانستانی وذلیل ترین نوع بشرمیباشند. اینها با فرهنگ این سرزمین وشرافت تاریخی مردم آن بیگانه اند وبه این خاک، این تاریخ واین مردم تعلق ندارند.

دسته دوم فعالانه میکوشدنه فقط مردم افغانستان، بلکه خلقهای سراسرجهان راعلیه امپریالیزم وارتجاع کشورهای شان به شورش وانقلاب وادارندوامپریالیزم این پدرومادرشرارت وجنایت،استثماروغارتگری، جنگ افروزی وتجاوزرا بگوربسپارند.

اینها نمونه مقاومت انسان نوین بوده و درهرجائیکه زندگی میکنند بافرهنگ مقاومت هزاران ساله این سرزمین بستگی شان را حفظ کرده وفرزندان اصیل خلق افغانستان میباشند. مبارزه ای را که این دسته ازپیش میبردمبارزه بخاطرنجات تنهاکشوری که آنها درآن زاده شده، نیست. زیرادرعصرامپریالیزم آزادی یک کشوربدون مبارزه برای آزادی خلق های کشورهای دیگراز سلطه امپریالیزم ممکن نیست. وقتی از"خارج نشینی"حرف میزنیم وآگاهانه یاغیرآگاهانه این تفاوت را نادیده گرفته واین دانش را نفی میکنیم، اگرکمونیست هستیم به دسیسه"حریف شکنی"توسل میجوئیم واگر کمونیست نبستیم، بااین تبلیغات به امپریالیزم وارتجاع خدمت میکنیم. زیرا ذهنیت خلق افغانستان رابرعلیه کمونیست هائیکه درخارج زندگی میکنند، برمی انگیزیم. ساما(ادامه دهندگان) وسازمان انقلابی افغانستان به اضافه کبیرتوخی این سیاست توطئه گرانه ضد انقلابی را ازپیش میبرند.

 

6- ضرورت عینی ترک سرزمین مادری

این جای بحث نیست که انقلابیون کمونیست نه درگذشته خواسته ونه درحال حاضرمیخواهندکه زادگاه شان رارهاکرده وبه جاهائی بروندکه تماس باطبقه وخلق بمراتب مشکل تراست. اماخصلت انکشاف یابنده مبارزه طبقاتی سرانجام به آنجائی میرسدکه دیگرزیست باهمی باطبقات ارتجاعی ممکن نمیباشد. دراینجا معمولاطبقات حاکمه دست به حمله میزنندوعرف، عادات، رسوم، قانون زندان، پولیس وآخرالامرارتش وآتش راوارد میدان ساخته دست به سرکوب میزنند. کم نیست تعدادنام کمونیست های که درمقابل جوخه آتش طبقات حاکمه ارتجاعی کشورزادگاه شان قرارگرفته اند.کم نیست کمونیست هائی که دایم العمرمحکوم به قفس وزندان شده اند.به همینصورت درطی یکصدوشصت سال اخیر هزاران کمونیست ازسراسردنیاتبعیدشده ودیگرهرگزنتوانسته اندبه زادگاه شان برگردند. دریک کلام زندگی درروی این کره خاکی زندگی زدوخوردطبقات است وانقلابیون کمونیست یاباید تن به پسیفیته یا اسارت بدهند ویا مبارزه کنندوکشته شوند. یک راه دیگر هم وجوددارد که عبارتست ازترک مملکتی که درآن دیده بدنیاگشوده اند. این آخری فارمول عام پناهنده شدن کمونیست هابخارجه میباشد.

مارکس ولنین دوپیشوای پرولتاریای گیتی راعملکردهمین فارمول به خارج فرستاد. مارکس بفرانسه رفت تادرآنجامبارزه وزندگی کند، امانتوانست وازآنجا به بلژیک رفت. دربلژیک زندانی اش ساختند وناچاربه انگلستان رفت. اوتاآخرعمرش درانگلستان باقی ماند. مخالفین مارکس مانند باکونین هرگزبراونتاختندکه "چرادرآلمان" زندگی نمیکنی ویا اینکه"چون تودرآلمان نیستی لذااین حرف هارانگو".

لنین به فنلندرفت ولی پولیس تزاراورادرآنجاآرام نگذاشت واوازآنجابه آلمان رفت وپولیس آلمان اورامجبورکردکه آلمان راترک کندواوبه سوئیس رفت. تااینکه دراپریل 1917به روسیه برگشت. در تمام این مدت اپورتونیست های انترناسیونال دوم(اپورتونیست های آگاه) که لنین باهرانتقادش بخشی از ستون فقرات آنهارامی شکستاندبه لنین هرچه گفتندولی نگفتندکه"چرادرروسیه نیستی". اماکادت یعنی سلطنت طلبان(برادران روسی سازمان انقلابی افغانستان)وبقایای ناردنیک ها(برادران روسی ساما) ازسال 1905بعدازشکست انقلاب تاسال1908هرچه توانستندلنین رافحش دادندوناسزا گفتندولی نگفتند که چرااز"آنطرف ابحار"،"ازخارج"واز"لای بشکه های شراب سرخ سوئیس"و...غیره انقلاب میکند.

درحال حاضرجوماسیسون ودیگررهبران انقلاب فلیپین نیز دراروپا زندگی میکنند. سازمان جعلی مارکسیست- لنینیست . سازمان انقلابی افغانستان که درمورد مخالف خاترج نشینی اند ولی جوما سیسون را به رهبری"ایکور"انتخاب میکنند. دراینجا است که دو روئی، دو موضعی و تناقض گوئی این اپورتونیست ها بیشتر ازهرزمان دیگر برملا میشود.

رهبران حزب کمونیست(مائویست)ترکیه قبل ازآنکه بدست رژیم فاشیست ومزدورترکیه به قتل برسنددراروپابودند.

درزمانیکه جنبش انقلابی بین المللی موجودبودوحزب کمونیست ایران(م.ل.م) وظیفه عمده ای رادراین جنبش برعهده داشت، تمام رهبران این حزب دراروپا بودند. دراین زمان رفقای حزب کمونیست(مائویست) افغانستان با خارج نشینی مشکلی نداشتند. درسال 2002 همین رفقای ما به رهبری حزب کمونیست (مائویست) افغانستان پیشنهادکردندکه اجازه بدهندتاآنهابه کشوربرگردند، امارهبری حزب به آنهاگفت که برای سه چهارسال دیگرصبرکنند.هنگامیکه مسایل ما بگونه دیگرتحول کردوماازحزب کمونیست (مائویست) افغانستان در سال 2005جدا شدیم این رفقاگفتارخودشان رافراموش کرده و"خارج نشینی" رفقای مارا مورد نقد قرارداده وحتی گفتند که اولادهای آنهانیززبان مادری شانرافراموش کرده اند". امروزسازمان انقلابی افغانستان،ساما(ادامه دهندگان)وافرادی مانند کبیرتوخی همین مسایل راکلوله کرده هم به رخ مامیزنندوهم به رخ این حزب.

6-  سخن آخر

کمونیست هاازنظرسیاسی وایدئولوژیک به امپریالیزم بمثابه نظام سرمایه داری محتضرمی بینندکه توانسته است تاروپود استثمار،غارت وستمگری ملی امپریالیستی را بطور کلی جهانی سازد. ساختار سرمایداری درعصرامپریالیزم امکان رهائی خلق های یک کشوررابدون ادامه مبارزه برای رهائی خلق های ممالک دیگرناممکن میسازد. مامائویست های افغانستان اعتقادداریم که جنگ خلق در افغانستان درصورت حاکمیت ثبات درایران وپاکستان امری بی نهایت مشکل ودردناک است. به ایندلیل انترناسیونالیزم پرولتری امری است که ما بیشتر ازهمه به آن نیازمندمیباشیم. لذا، آنانیکه به سرنوشت مردم افغانستان می اندیشندوباواژه درجمله استعمال کردنخودرا مطرح نمیکنند،درک میکنند که امپریالیزم استثمارراجهانی ساخته ومبارزه علیه امپریالیزم درسراسرجهان بخشی ازهمان مبارزه ای است که او درافغانستان میکند.

ساما(ادامه دهندگان) وسازمان انقلابی افغانستان و"قبیله پرست ابله"بدلیل آنکه نه قصدمبارزه با امپریالیزم رادارندونه گذشته تاریخی سیاسی- ایدئولوژیک مبارزه باسرمایه داری راداشته اندونه ما باید ازآنها امیدوارباشیم که درک پرولتری ازخارج نشینی داشته باشندوبااستعمال اصطلاحات"دریوزه گری"، "فراری"، "فرارطلبی"و...غیره سطح آگاهی، درجه سفاهت عقلی- شعوریوفلاکت رقتبارایدئولوژیک- سیاسی شان رابه نمایش نگذارند.

پایان