Thursday, 21/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۳۰ سنبله ۱۳۹۶
ÝáÓÝی

 

حل معضله فقر درجهان" با مدل های ریاضی؟"

 

 

یادداشت:

این مقاله درصورت اصلی آن یک سندعلمی است که به زبان هالندی درردادعای"حل معضله فقردرجهان با مدل های ریاضی نوشته" شده است. درآن سند باریاضیات منطقی و فلسفی و درعین حال با ریاضیات بطور کل کارشده که درک آن برای افرادی که به ریاضیات علاقه ندارندویاخوش ندارند به فارمول های خشک ریاضی دقیق شوند، هم خسته کن بود وهم تا بی معنی. مااستنتاج کلی این سندرافارسی ساخته وبرآن چیزهای دیگری را علاوه کرده ایم تا ازحالت علمی وخسته کن آن برآید.

مائویست های افغانستان

 

مقدمه:

هالند سرزمین کوچکی است که دانشمندان بزرگی مانند فان لیون هوک، سپینوزا، هندریک لورینز(برنده جایزه نوبل در درفیزیک)، پیترزی مان( برنده دیگرجایزه نوبل درفیزیک)، یوهان دی دیریک فان ویلز(برنده دیگرجایزه نوبل در فیزیک، یوهان کامرلینک اونس برنده دیگرجایزه نوبل درفیزیک وده هادانشمند دیگررادرآغوش خودپرورانیده است. اما دراینکشورگاهگاهی دانشمندانی سربالامیکنند که چهره علم ودرک انسان از طبیعت را بطور مسخره آمیزی آلایش میدهند. روشنست که علوم تحت هر سیستم سیاسی - اقتصادی تا حدی که ایدئولوژی سیستم اجازه میدهد( ودرسودآوری سرمایه کمک می کند) به رشد نیروهای مولده وتقسیم فعالیت های اجتماعی کمک میکند. یعنی علوم ، ادبیات، هنر(موسیقی، نقاشی، رقص، ..وغیره) دربطن نظام حاکم تابع منافع نظام اندوفقط زمانی که ایدئولوژی علمی به حرکت آنها سمت وسو بدهد میتوانند وظیفه طبیعی شانرا انجام بدهند. این وظیفه عبارت ازسمت سوو انکشاف دادن فهم انسان برای رهائی نیروهای مولده ازاسارت مناسبات تولیدی نظام طبقاتی است نه چیز دیگر. دانشمندی که علوم راازماتریالیزم وماتریالیزم راازدیالکتیک وسرانجام دیالکتیک علوم راازانقلاب اجتماعی وواژگونی سرمایداری جدامیسازد همان مرغک بیشعوری است که دروصف تیرهای قفسش چهچه میکند.

عالم یا دانشمندی که سمت وسوی لیمیت اینفینا تیزمل (بی نهایت کوچک) را درانالیز بی نهایت ها ویا "ذره الهی"(ذره هیگز بوزون) رامیتوا ند ببیند، وقتی با ایدئولوژی علمی کار نمیکند درکوره راه ایدئولوژی بورژوازی یا ایده آلیزم سرگردان شده وخود نیز تا آخرین دقایقی که نفس میکشد نمیداند نقش او بعنوان یک انسان در طبیعت چه بوده است.

سالها قبل یکی ازدانشمندان این کشورتئوری از"ایده تاتخریب" راازحدود فن آوری وتکنالوژی وارد فلسفه وسیاست کرد. این تئوری که"مدلیزه کردن تولید" نام داشت به عنوان بخشی ازمضامین درسی تحقیقی دوره نهائی ماستری دانشگاه دلفت تدریس میشد. این دانشمند درانتقاد از برنامه "نیام"(نایسن انالیسیزمدل) و"ایکسپرس" برنامه ای را ارائه میکرد که بهترمی توانست پروسه های "ایده را به تولید وتولید رابه رباتیکا(تولید به واسطه ربات) درهم ادغام کند". این به این معنی که شخصی میخواهد ساختمان بزرگی را بسازدو به دستگاه مهندسی برای طراحی آن مراجعه میکند. مهندس با بخش مهندسی همین برنامه به او یک فورمه میدهد که اودرآن ایده هایش را درموردآن ساختمان راجسترکند. این کامپیوترخواهشات این فردرابه خطوط، سطوح واحجام هندسی تفسیروتعبیر میکند وسرانجام فرم وشکل مورد دلخواه آن فردرا بوجودمی آورد. وقتی این فرد گفت"آری؛ این طرح درست است" اوفورمه دیگری رادریافت میکندکه تا با امضایش توافقش رااعلام کند. بعدازامضا، بخش اداری همین برنامه درکامپیوتردستگاه مهندسی نقشه اورابا بخش های دیگر برنامه در چهار جای دیگر انتقال میدهد: 1) به کامپیوتربانک برای تمویل پروژه. 2) به کامپیوترمرکز تولید آهن. 3) به کامپیوترمرکز تولیدکانکریت.4) به کامپیوتررهبری کننده ربات ها. ربات ها درمرکزهای تولید آهن، کانکریت، ترانسپورت و ساحه کار فعال میشوند، آهن وکانکریت رابراساس نقشه مهندس تولید میکنند، تحویل میگیرند، انتقال میدهند وبکار میبرندوساختمان رامیسازند.ربات ها برای حفظ ومراقبت آن برنامه ریزی میکنند وسرانجام بعدازدوره استهلاکش آنرا تخریب میکنند. این بود تئوری از" ایده تا تخریب" آن دانشمندکه هیاهوی عجیبی را به راه انداخته بود.

تئوری این پروفیسرمیگفت که ربات برخلاف نیروی کارانسانی خواهان هشت ساعت کارنیست، دچار اشتباه نمیشود و تفاوت تئوری وپراتیک را تاحد ممکن کوچک میسازد، مریض نمیشود، ازبلندی نمی ترسد، به مرخصی یک ماه درسال نمی رود، دست به تظاهرات نمی زند، به بوندهای کارگری نیازندارد، حقوق بازنشستگی نمیخواهد و...غیره. معنی این تابلوی دلنشین ازنظرسیاسی -فلسفی این بود که مارکسیزم مخصوص دوران ضعف تکنالوژی است وباپیشرفت تکنالوژی چیزهائی راکه مارکس گفته بی معنی میشوند. ازنظرسیاسی این مضمون ذهن مهندسین هالندی رابااین خرافه پرمیکرد که نقش دورانسازپرولتاریا و"دوران انقلاب پرولتری" دیگربه پایان رسیده است ورژیم سرمایداری نظام جاودان جامعه بشری است. امادرحقیقت این گونه افکار ازنظرفلسفی یک مسخره گی بیمزه بود زیراحتی اگرمارکسیزم راازجایگاه آن پائین بکشیم ودرحدیک ایده شورشگرانه که فقط با چارچوب مناسبات روزمره زندگی کارگروسلطه کارفرما کارمیکند ، تقلیل بدهیم بازهم نمیتوانیم بر بلند پروازی سفیهانه این تئوری نخندیم.

مارکسیزم ایدئولوژی دگرگونی تمام جهان کهن وازنوساختن دنیای نوین است . مارکسیزم تنهابا شیوه تولید واسلوب کار بورژوازی درتضاد قرارندارد بلکه مشکل اساسی آن درمناسبات تولیدی بورژوازی میباشد نه در شیوه تولید آن که یک بخش سطحی وکوچک دنیای سرمایداری است. کوچک ساختن مارکسیزم به اینصورت که اگرربات را بجای انسان بکاربگماریم وسپس فکر کنیم که مشکلات جامعه را حل کرده ایم، حتی برای یک اکونومیست عقبمانده هم شک وتردید برانگیز است. به این صورت دانشمندان هالندی برخی اوقات چیزهای"عجیبی" را"کشف" میکنند که نه در"قطی عطار است نه درخریطه حکیم جی". شما با طرح یک سوال بسیار ساده این تئوری را به اسفل السافلین میفرستید: مثلا : ازاین پروفیسر بپرسید که: بسیار خوب براساس تئوری شما رباتیکا طبقه کارگرراازبین میبرد ، پس ربات های شمارا چه کسانی تولید میکنند؟ او مجبور بود بگوید ربات های دیگرو انسان ها. او به هیچ صورتی نمیتواند بگوید که نقش انسان دراین پروسه نفی میشود. پس اگرنقش انسان دست نخورده باقی میماند آیا میتوانیم بگوئیم که طبقه کارگر ازبین رفته است؟ به اینصورت میتوان دید که پای این تئوری درهما ن گام اولش درلای ولژنی که خودش ایجاد کرده بندمیماند. مضاف برآن، مارکسیزم با وسایل تولید سرمایداری تضاد اساسی ندارد وحتی آنهارا به همان شکل اولی شان دردوران سوسیالیزم بکارمیبرد. مثلا: شما وقتی درافغانستان انقلاب کنید تونل سالنگ را بعنوان وسیله نقل وانتقال بورژوازی کمپرادورازبین نمیبریدویا کامپیوترهای دفاتربورژوازی بیروکرات را نمی شکنانید وسوسیالیزم را"دربادیه نشینی "نمی سازید. آنچه را که شما تغییر میدهید درگام اول مناسباتی است که این وسایل تولید درخدمت آن بکارمیرفت یعنی مناسبات تولید اجتماعی ومالکیت خصوصی را. و این مناسبات غیر عادلانه باتغییر وسایل تولید تغییر نمیکند. چه با ربات تولید شودچه با انسان کمافی السابق باقی میماندمگراینکه غریوهستی سازجنگ خلق(چه درشکل کوتاه مدت وچه درشکل درازمدت آن) آنرا تغییر بدهد.

اما اکنون دانشمنددیگرهالندی که اونیزازهمین دانشگاه با درجه دکترا درریاضییات عالی فارغ شده میگویدکه مشکلات فقررادرجهان میتوان با ریاضیات حل کرد. این تئوری به سوالی میماند که اسپارتاکوس ازانتون آنیس- غلامی که تازه به ارتش برده های شورشی پیوسته میپرسد: تو چکار بلدی؟ انتون آنیس میگوید من جادوگری بلدم. اسپارتاکوس میگوید "جادوگری چیست؟". انتون آنیس یک تخم مرغ رامی گیردوکف دستش میگذاردوچند حرکت تیزوتند انجام میدهد وتخم نابود میشود. اسپارتاکوس با حیرت به او دیده میپرسد: آیا تو میتوانی روم را هم همین طور سر به نیست کنی؟

ایکاش که اینگونه فارمول ها ومدل های ریاضی کلید دروازه بهروزی و سعادت بشرمیبودند ویک روز"خضر نبی الله" ازراه میرسید ودرنقش یک دانشجوی رشته ریاضیات عالی دانشگاه دلفت درهالند یا آخن درآلمان ویا ایم-آی-تی درامریکا ظاهر میشد وآن رابه بشر ارائه میکرد.

این فتاوی درخصلت دوگانه ریاضیات یعنی ازدواج نامیمون فیزیک ومیتافیزیک نهفته است. رنه دیکارت پدرهندسه تحلیلی درریاضییات مدعی بودکه "چون من فکرمیکنم، لذاوجوددارم". اکنون آقایان پروفیسروشاگردان شان مدل میسازند که با حفظ امپریالیزم سرمایداری"چگونه فقررادرجهان نابود کنند". این خود یک "معجزه" سرمایداری است که یک دانشمند نمیداندکه امپریالیزم سرمایداری مادرهمه گونه فقرهاست. آقای رتخرفان دین نورت Rutger van den Noort یکی ازاین گونه دانشمندهاست. مدلی را که آقای رتخر فان دن نورت بمثابه تیزیس دکتورایش ارائه میکند مربوط به"کمک" های کشورهای امپریالیستی واز آنجمله امپریالیزم هالند بکشورهای رو به انکشاف دنیا است. رتخردراین مدل به سطح نازل پول، فساد درکشورهای رو به انکشاف دنیا، فرهنگ عقبمانده و غیره برمیخورد. او مدلش را بر شرایطی بنیان میگذارد که وجود آن ازنظر عینی ممکن نیست. مثلا اومیگوید که "کمک ها زمانی موثر واقع میشوند که همه همکاری کنند". این سخنی است که منطق عینی حیات جامعه طبقاتی را نفی میکند. چرا همه همکاری بکنند؟ خواهش همکاری همه، "خواست یک ایده آلیست اخلاق گرا است"نه منطق مادی طبیعت. یک مرغک با تمساح به این دلیل همکاری میکند که ازته مانده های گوشت دربین دندان های او تغذیه کند وتمساح به این دلیل دهنش را برای مرغگ باز میگیرد که این ته مانده ها آزار دهنده اند. مناسبات طبیعی خواست اخلاقی افراد نیست، بلکه مسئله "بده وبستان عینی" است. همین که میگویند هیچ پشکی به رضای خدا موش نمیگیرد، عالیترین منطق روابط اجسام را درطبیعت بیا ن میکند. وقتی شما ازاین منطق یعنی منطق مادی"مراوده" خارج می شوید، آنوقت می توانید هرچیز که دل تان شان شد بگوئید، وهر مدل راکه خواستید میتوانیدطرح کنید. آقای رتخر فن دن نورت نیزازاین منطق خارج میشود. اومدلش رابرشرایط معینی استوارمیسازدکه درجهان عینی ممکن نیست. همانگونه که دربالا گفتیم مانند اینکه "اگرهمه همکاری کنند"،"اگربتوانیم به جاهائی کمک کنیم که لازم است" ، "اگربتوانیم بیشتراز0.7 درصد کمک کنیم" و...غیره.

ازنظر سیاسی به پروفیسر مینتوری که(پروفیسری که مسئول رهنمائی و بررسی تیزیس آقای رتخرفن دن نورت است) وپروفیسرانیکه عضوهیئت محاکم دفاع تیزیس اومی باشند، آدم های سیاسی آگاهی اند. آنها میدانند که این گونه ایده ها امروز دربین نیروهای چپ هالندطرفداران زیادی دارند ودر"انتخابات" پارلمانی اینکشورنقش عظیمی را بازی میکنند. اما آنها نیز مانند خود آقای رتخرازنظرفلسفی ایده آلیست های متداولی هستند وازتاریخ و قوانین مادی جامعه اطلاع چندانی ندارند.

همین شرط "اگرهمه همکاری" کنند را درنظر بگیرید، این پیامی است که به اصطلاح 124 هزارپیامبرمرسل ونامرسل به نفع خود آنرا تبلیغ کرده اند. بگفته مردم ما،" ازآدم تا خاتم وعظ شده" که"همه باهمکاری کنید"،" یکدیگر را کمک کنید" و حتی اسلام آنرابه به مثابه بخشی ازاعتقاد مردم خوانده است ومحمد پیامبراسلام برای اینکارحتی فردوس برین و قصر های مرمرین وهزاران دخترباکره وحوروغلمان بهشتی راوعده داده است ولی از"همکاری همه باهم" برای ازبین بردن فقر چیزی بمشاهده نرسیده است. بالمقابل همه آنهائیکه به فقیرساختن دیگران نقش دارندبه اشکال مختلف با همدیگر شان "همکاری کرده"اند. به این قسم پیام آقای رتخرحتی ازپیام سوسیالیست های تخیلی قرن 18اروپا نیزعقبمانده تراست وبیشتربه "ایهاالناس العبدوربکم الذی " شباهت دارد.

حل معضله فقرباریاضییات؟!

آیامیتوان فقررابامدل های ریاضییات حل کرد؟هم آری وهم نه، آری به این معنی که میتوان از طریق ریاضییات(دراین جا منظور ریاضییات منطقی وریاضییات فلسفی است) نیز به همان نتایجی که مارکس وانگلس درقرن 19 رسیدند(یعنی واژگونی مناسبات تولید اجتماعی ومالکیت خصوصی یا ترانسفورم ماتریکس جامعه کنونی)بازهم رسید. همانگونه که هیچ چیزدرطبیعت محصول رابطه "یک به یک "(تئوری کاردینالیتی)چیز دیگرنیست فقرنیزمحصول تنها اوضاع اقتصادی ویا تنهایک سیاست خاص نیست. فقر محصول عوامل واجزای گوناگون نظام اقتصادی سیاسی یک جامعه میباشد. ازجانب دیگرفقردربطن یک فرهنگ ودرامتداد حرکت تاریخ یک جامعه ظهورمیکند لذا، فقریک معضله فرهنگی وتاریخی نیزهست. بنابه این دلایل فقرچیزی نیست که بتوان بدون زیرورو کردن سیاست، اقتصاد وتغییر مرحله تاریخی وبا آن تغییر دادن فرهنگ یک جامعه بتوان آنرا ازمیان برداشت. ازنظرفلسفی فقرعنصری است درجهان مادی نه درذهن انسان ها وبه این لحاظ جزبا تغییربنیادی جهانی که آنرابه وجودآورده نمیتوان آنرا ازمیان برداشت. دانشمندان ودانشگاهییان بورژوازی نیزاین رامیدانندوآنقدرابله هم نیستندکه ادعاکنندکه اینگونه ذهنی گری های خنده آورجهان عینی رامیتوان تغییرداد. امااین مسخره گی هادرحقیقت امردرجهت ازمیان برداشتن فقرنیست بلکه حفظ آن میباشد. زیراکسی که خواهان ازبین بردن فقر باشد در گام اول نابودی امپریالیزم وواژگونی نظام تولید اجتماعی ومالکیت خصوصی را می طلبد.

امپریالیزم سرمایداری علیرغم حرص کران ناپیدای آن یک مقدارازپولهائی را که ازممالک عقبمانده غارت میکند به آن ها نیز پس میدهد. آنها این پس دادن را"کمک به جهان روبه انکشاف" مینامند. اما این پس دادن تابع شرایط وضریب های مختلف میباشد. شرط تعین کننده درآن عبارت ازاینست که باید آن مقدار پولی را باردیگر به آنها پس داد که این کشورها بتوانند بازهم کالای آنهارابخرندویک قسمت لازمی بهره قرضه های IMF, World Bank وغیره را به موقع بپردازند نه بیشتر ازآن .درگزارشیکه رسانه های هالندی درمورد مدل آقای رتخر تهیه کرده(Armoede oplossen met wiskundig model ) گفته میشود که کابینه هالند فقط با 0.7% مصارف پلان پنجساله اینکشور موافقت دارددرحالیکه "خیرت ویلدرز" (رهبر حزب ناسیونالیست ضدخارجی های مسلمان درهالند) میگویدکه"بایدمبلغ 4 میلیارد دالرراازکمک های انکشافی کم نمود.

حالا چرا کابینه حاضراست که فقط 0.7%رابه ممالک روبه انکشاف کمک کند؟ یک ریاضی دان باید به اینگونه سوال ها پاسخ درست تهیه کند. پاسخ به این سوال ازاینجا آغاز میشود که به کل سرمایداری به عنوان یک سیستم زنده جهانی نظر کنیم. این سیستم مانندهرسیستم زنده دیگردرگیر"بده وبستان"است، با این تفاوت که"بستان"آن تقریباصد درصدو"بده" آن کمتر از یک درصدمیباشد. ازجائیکه درکشورهای روبه انکشاف تقریبا بطورعموم عوامل وایادی فاسدامپریالیزم برسر قدرت اند، همان کمترازیک درصدنیزیا مصرف خریداسلحه ومهمات میشوند ویا درخدمت انکشاف دایره قدرت طبقات حاکمه قرارمیگیرند. درحالیکه منظورامپریالیست هاعمدتا این است که این پولها قسمت کوچکی ازخالیگاهی را پرکنند که بغارت برده شده درغیرآن تعادل رابط"صید وصیاد" جامعه جهانی تحت امپریالیزم ازهم میگسلد وکشورهایی مانند پاکستان، افغانستان وغیره کاملا ورشکست میشوند. به همین دلیل آنهایکمقدارازکمک های شان رابه دولت های اینکشورهامیدهند ولی مقداردیگرراازطریق NGO ها وارد اجتماع میکنند. به این دلیل این 0.7% درکل نقش" ضریب تناسب" رابازی میکند.

این ضریب چیست بعباره دیگر چرا 0.7% ؟ چرا 2% نه یا چرا 0.5% نه؟ کسانی که فیزیک وریاضییات مضمون دلچسب شان نبوده اندبا اصطلاح "ضریب تناسب" زیادآشنائی ندارند. ما به این لحاظ میکوشیم این ضریب را به کمک فیزیک دینامیک اندکی شرح بدهیم. اساس مطلب ازاین قراراست که درطبیعت هیچ چیز با چیز دیگری بطورمطلق مساوی نیست. رابطه هرشیی با شیی دیگرهمیشه به شکل نسبیت میباشد. درشکل بیان هم این مسئله به این صورت میباشد که می گوئیم آن فردنسبت به برادرش ضعیف تریا قوی تراست ویاآن راه نسبت به آن راه دیگرکوتاه تراست ویاآقانسبت به خانمش ازنظرسنی مسن ترمیباشد وغیره. درفیزیک وریاضییات نیزمسئله ازهمین قرار است مثلا به تئوری نیوتن در رابطه قوه جاذبه بین آفتاب و زمین توجه میکنیم:.

دراینجا دیده میشودکه قوه جاذبه میان آفتاب وزمین متناسب است به حاصل ضرب کتله های آنها که برفاصله میان آنها به توان دو تقسیم شود. اما دراینجا دیده میشود که این مساوات یا معادله درطرف راست یک ضریب دارد که با حرف (G) نشان داده شده است. (G)همان ضریب تناسب است که نسبیت هردو طرف معادله را به تساوات مبدل میسازد ونیوتن آنرا برابر این قیمت محاسبه کرده استG ≈ 6.67428(67)10−11 m3/(kgs2..

مقدارپولی که یک کشورامپریالیست به یک کشوردرحال انکشاف جهان میدهدمتناسب است به عدداحتمال واردات آنکشورازآن کشورامپریالیستی. مثلااحتمال اینکه افغانستان یک جنس خاص را ازروسیه بخردیا ازامریکا، فرانسه وآلمان ازنظرتئوری احتمالات یک عددx است . x بنوبه خودباده هاضریب دیگرضرب میشودویک عددyازآن بدست می آید.این عددyدراین موردخاص یعنی موردهالندهمان 0.7% می باشد که کابینه هالندآنراتصویب کرده است.(برای درک این مطلب شمارا به مطالعه تئوری احتمالات، بخش تابع هایپرجئومیتریک مرجع میدهیم. بنا به همین دلیل است که می بینیم امروزدرافغانستان درهرمورد یک NGO مانند سمارق زهری اززمین سر بیرون آورده است. وبیشترآنها درمورد تبلیغات یعنی اسارت ذهنی خلق ویا برروی مناسبات اجتماعی وبه ویژه امور زنان کارمیکنند. هرقدر زنان وارد تولید وخدمات اجتماعی،سیاسی، امنیتی ،حقوقی و...غیره گردند به همان اندازه نیروی کاربیشتری تحت استثمارجهانی امپریالیزم قرارمیگیرد وبه همان اندازه فرهنگ جامعه درجهت تولید جهانی امپریالیستی سمت وسو میگیرد. به این لحاظ مدل ریاضی آقای رتخر فن دن نورت مدل فقر زدائی نبوده بلکه مدلی است درجهت تسهیلات ومدرنزه کردن مدیریت غارت گری امپریالیزم.

هالندتاسال 2010 مقام پنجمین اقتصادبزرگ دنیاراداشت وامسال درمقام هشتم تنزل کرده است.آ یااگربا فارمولهای ریاضی میشدواقعیت های عینی راتغییرداد، این دانشمندان"فقرگم گر"جلواین تنزل مقام را نمیگرفتند؟

فقردرکشورهای رو به انکشاف جهان محصول غارت وچپاول امپریالیست هاست

چندی قبل یکی از انقلابیون افغانستان دریک کشوراروپائی درمورد کارگران خارجی، پناهندگان وستم گری ملی امپریالیستی سخنرانی داشت.یکی ازمحصلین بومی که سخنرانی اورامخالف باورهای خودمی یافت با فریاد اعتراض آلود صدازده گفت:

-   اگراینجا آنقدربداست که شما تعریف میکنید، پس چرا دراینجا می آئید، چرا دروطن خودتان نمی مانید که اینگونه ستم ها برشما رواداشته نشود.

آن افغانستانی انقلابی با خونسردی درپاسخ اوگفت: من شمارادرک میکنم. تمام اهالی ملت های شئونیست بهنگام انگشت گذاشتن برستمگری ملی شان همینطورعصبانی میشوند. این خاص شما هم نیست ومادرکشورخود ما نیزازاین غرور شوینیستی ارتجاعی ملاک -کمپرادورهای ملیت ستمگرواپورتونیست های رنگارنگ مدافع آنها رنج میبریم. اما درپاسخ به این سوال شما که چرا ما به این دلیل به اینجا می آئیم؟ عرض میکنم که به این دلیل که امپریالیست ها سرزمین های مارا به جهنم جنگ وقتلعام، استبدادوفقر، تفتیش عقاید وبربریت مبدل ساخته اند. آنها سرزمین های مارا به جولانگاه فاشیزم مذهبی، تروریزم درونی(پهبادی)، لجنزارفساد ومهد امراض تباه کن مبدل ساخته اند. ما وقتی به اینجا می آئیم ازجهنمی که آنها درممالک ما برای ما تعبیه کرده اند، فرارمیکنیم.

قسمت اول پاسخ این افغانستانی به آن محصل اروپائی را کنارمیگذاریم وبه قسمت دوم دقیق می شویم. درقسمت دوم این پاسخ می بینیم که درگفته های اویک حقیقت بزرگ نهفته است. این حقیقت عبارت ازاین است که این امپریالیزم است که با شگافتن دل کوه ها، سینه صحراها و بطن ابحارمحیط زیست راتخریب، تعادل زیست باهمی را بر هم زده ودرنتیجه امکان زندگی میلیون ها انسان راازطریق زراعت ازبین برده است. با بالا رفتن هردرجه حرارت کره زمین بین 100تا 150 میلون خانواردرممالک رو به انکشاف گیتی عایدات شان راازطریق تولید برنج، قهوه ، گندم، جواری وغیره ازدست داده وبه شهرها رو آورده ودرجمع فقرا ومحرومین حلبی نشین پیوسته ویامرگ را پذیرا شده عازم اروپا واسترالیا شده اند.

افغانستان را که امروزبه بزرگترین تلفات دهنده مهاجرین به استرالیا تبدیل شده درنظر بگیرید. جنگ های سه ونیم دهه ایکه از جانب سوسیال- امپریالیزم وامپریالیزم ومرتجعین وابسته به آنها براین سرزمین تحمیل گردیده موجب تخریب آب بندها وانهارشده ومیلیون ها خانواده رابرخاکسترسیاه نشانده است. مین گذاری وفرش سطح بالائی زمین با موادزهری موجب گسست زنجیرغذائی طبیعی وبرهم خوردن تعادل جامعه و طبیعت شده وجریان تعامل وجدائی کاربن واکسیجن رابرهم زده است. این امر موجب پائین رفتن سطح اکوافیر درزمین شده وقنات ها وکاریزهای آب را دراکثرنقاط کشورخشک ساخته است.به همین دلیل میلیون هاانسان عایدات شان راازطریق کشاورزی ازدست داده وبالاجبار بسوی ایران وپاکستان ویا احیانا ممالک دیگرروآورده اند.

اتومبیل های دست دوم وسوم که اغلبا بنابه قوانین محیط زیست ممالک پیشرفته در جاده های آنها حق گشت وگذاررا ازدست داده جاده های افغانستان را پرکرده اند. کمپرادروهای کوچک وبزرگ بقیمت نازل آنهاراازاروپا، وجاپان خریده به امارات متحده عربی وازآنجا به افریقا وممالکی مانند افغانستان وهمسایه هایش میفروشند. (واژه کمپرادوردراین پاراگراف به معنی سنوی آن یعنی"خریدار اززبان پرتگالی" بکاررفته است) .این اتومبیلهاخریداران زیادی درافغانستان دارندزیرا مردم نمیدانند که آنها چه مصیبتی را به روزگار شان می آورند وچگونه امکانات زند گی دراین سرزمین رازنواسه ها وکواسه های شان میگیرند. مقدارکاربن دای اکساید وهم چنین کاربن مونواکسایدی که ازاین اتومبیل ها به فضای افغانستان داخل میشوداساسی ترین نمونه وانواع حیات راکه برای زندگی درافغانستان ضروراند، برای همیشه نابود میسازند.

به اینصورت اگریک افغانستانی فقیراست ، درست به این دلیل است که سوسیال- امپریالیزم، امپریالیزم ومرتجعین داخلی اورا فقیر ساخته وبخاکستر سیاه نشانده اند. هنگامیکه این فقرا به علل وعوامل فقرشان پی ببرندوبجنگ خلق دست بزنند ودموکراسی توده ای راتاسیس کنند دیواراین فقررو به فروریختن میکند.

 

تراکم وتمرکزسرمایه های امپریالیزم ضریب عمده فقر

حقایق عینی جهان نشان میدهد که نظام سرمایداری علت اصلی فقرجهانی است. تولید و توزیع سرمایداری بنا به خصلت ذاتی انارشی اش فقرزا وبحران آفرین میباشد. فقرزائی این تولیدوتوزیع را طی یک مثال مختصر شرح میدهیم:

همین دوهفته قبل بود که امپریالیزم امریکا عربده کشان اعلام کردکه برسوریه حمله میکند. با اعلام حمله امپریالیزم امریکا برسوریه نرخ بنزین درهالنداز1.74 به 1.79 فی لیترصعودکرد. این چیزی هست که همه شاهد آن میباشیم ولی معنی اقتصادی آن دررقابت های داخل کورپوراسیونهای بورژوازی بزرگ هالندچیست؟ با بالا رفتن نرخ بنزین سرمایه های شرکت های نفت مانند شیل، یونوکال، ایکسان والدیز،ارال.. وغیره بالا میرود. این تزایئد فینانس که بطور اوسط درهالند از 10 تا 20 میلیون یورو درهفته میرسد، تعادل نرخ تراکم سرمایه را ازتوازن بر می اندازد. شرکت برق وگاز اعلان میکند که چون قیمت انرژی بالا رفته، قیمت برق وگا زنیز با همین تناسب بالا میرود. شرکت ترانسپورت وحمل ونقل نیز به همین نسبت قیمت های شان را بالا میبرند. کانسرسیوم های دیو پیکرخواروبار فروشی مانند وال مارت وغیره نیزنرخ محصولات شان را بالا میبرندویامیگذارد وآخرسال با درنظرداشت این چندماه مجددامحاسبه کرده وقیمت های شان راازدیاد می بخشند. اینها تمام ازطریق نماینده های شان درپارلمان هالند این کاررا به قانون تبدیل میکنند. به اینطریق می بینیم که هیاهوی جنگ وجنگ طلبی امپریالیزم درخدمت تراکم وتمرکز سرمایه است.

ریاضی دانان کشورهای امپریالیستی این مطلب را خیلی بیشترازریاضی دانان طبقه کارگر میدانند. زیراآنهااند که دردفاتر احصائیه و مراکز تصمیم گری دولتی این کشورها کارمیکنند وازچندی وچونی ایکه درعقب دروازه های آهنین مراکز تصمیم گیری میگذرد مطلع میشوند. مدیران وروسای مراکز مختلف از آنها پیوسته میپرسند که" پیشگویی مدل های تئوریک فلان مسئله" چگونه است" آنهااند که مدلهای پیچیده ایکس پاکتاسیونهای معادلات طویل وماتریکس های پیچیده را با ماشین های غول پیکر"مین فریم" شان محاسبه میکنند وگرادینت حرکی سیاست های اقتصادی کشورشان را مدلیزه میکنند وسرعت هجوم بحران، نرخ تورم و فاکتور های دیگر اقتصاد شان را در چند سال آینده پیش بینی میکنند. درسال 1998 ملکه هالنددرسخنرانی تصویب بودجه پینجساله این کشوراعلان کرد که دیگر اهالی هالند چشم به کمک دولت نداشته باشند، چرا؟ آیا دلیل این گفتار همان مسئله بود که ملکه میگفت؟ یا اینکه درعقب پرده، آنجائی که"جام جهان نمای اقتصادی" جهان مشاهده میشود، ریاضی دانان هالند هیولای بد هیکل بحران ده سال بعدرا به وضاحت میدید؟ اکنون 14 سال بعد ازآنروزمی بینیم که مسئله اصلی همین سخن اخیر بوده است. بهمینصورت دانشمدان اضلاع متحده امریکا نیزبه وضاحت میدید(ند)که چه درراه است و باید برج های تجارت جهانی راقربانی نجات نظام سازند. آنهائیکه ازاین حقایق خبرندارند ونمیدانند که چه نظامی بر آنها حکم میراند به راحتی باور میکنند که به راستی چنددانشجوی عرب سعودی ویمنی وغیره طیاره های امریکائی را بر برج های مرکز تجارت جهانی درنیویارک کوبیده اند!

اینکه حادثه 11 سیپتمبر 2001 وبه بهانه آن لشکر کشی به افغانستان وسپس بهانه قرار دادن سلاح کشتار جمعی صدام حسین وحمله برواشغال عراق، دامن زدن به آتش جنگ در سومالی، مداخله نظامی وبرانداختن حکومت معمرالقذافی درلیبی، بی ثبات ساختن یمن وبه دنبال آن گوشمالی حسنی مبارک درمصرو سپس مداخله درسوریه ازیکطرف وتهدید ایران بطور دایمی چه تاثیری برتراکم وتمرکزثروت وسرمایه در جهان داشته، بظاهرنامشهود است، اما اگر به فاکت ها وارقام، تغییر مکان بزرگترین نیروهای فینانس درجهان وسپس تقسیم بندی آنهارا بر اساس مملکت ببینیم، مشاهده خواهیم کرد که هیچکدام این مسایل نتنها تصادفی نیست بلکه آگاهانه درجهت مرکزیت دادن سرمایه واقع شده اند.

برای توضیح این مطلب توجه شمارابه جدول زیرین جلب میکنم:

 

 

 

 

Year

Number of billionaires

Group's combined net worth

 

2013

1,426

$5.4 trillion

 

2012

1,226

$4.6 trillion

 

2011

1,21

$4.5 trillion

 

2010

1,011

$3.6 trillion

 

2009

793

$2.4 trillion

 

2008

1,125

$4.4 trillion

 

2007

946

$3.5 trillion

 

2006

793

$2.6 trillion

 

2005

691

$2.2 trillion

 

2004

587

$1.9 trillion

 

2003

476

$1.4 trillion

 

2002

497

$1.5 trillion

 

2001

538

$1.8 trillion

 

2000

470

$898 billion

 

 

 

 

 

Source: Forbes.[6]

 

 

درجدول بالا تعداد رشد میلیاردرهای جهان ازسال 2000تا سال 2013 را می بینیم. دراینجا می بینیم که درسال 2000تعداد میلیاردرها 470 نفر است که مجموع سرمایه های آنهابه 898 میلیارددالر میرسد. این سرمایه ها یک سال بعد تربه 1.8 تریلیون دالر می رسد که 2.2 برابرسال گذشته است. گرادینت تزایداین تمرکز2.2 میباشد.

درسال 2013مبلغ متمرکز5.4 تریلیون دالر یعنی بیشتر از شش برابر سال 2000 میباشد. این 5.4 تریلیون درملکیت 1426 نفرقرار داردکه از نظر کمی حدود سه برابرسال 2000 میباشد. به اینقسم اندکی بیشتر از16% سرمایه فینانس دنیا در اختیار1426نفر قراردارد. حالا شما خود حساب کنید که این 1426 نفرچند درصد شش میلیارد نفوس دنیا میشود. ازاینجا دیده میشود که جنگ درافغانستان،عراق، سومالی، یمن، لیبی، تونس، مصر، سوریه و..غیره برسرعت پروسه متمرکز سرمایه افزوده است. ازجانب دیگربحران عظیم اقتصادی کنونی امپریالیزم اگرازنظر منشاومبدایش از انارشی تولیدی امپریالیزم برمیخیزد اما، ستون اساسی آن خصلت تمرکز سرمایه بوده که با بیرحمی وحشیانه ای صدها میلیون انسان راورشکست ساخته واز مالکیت ناچیز شان مخلوع ساخته است.

ریاضی دانی که این فاکت ازروز روشنتررا نمیبیند ویا آنرا می بیند ولی درموردآن"مردانه" سکوت میکند به اساسی ترین بینش ریاضی یعنی اندازه گیری وشرح مناسبات طبیعت خیانت می ورزد.

 

آیا مارکسیست ها مخالف مدل های ریاضی اند؟

پاسخ یک مارکسیست لنینیست مائویست به این سوال منفی است. مخالفت ما با مدلیزه کردن "کمک به فقرای جهان سوم"با حفظ نظام حاکم درپیرایه ایدئولوژی بورژوازی مانندمدل آقای رتخر فن دن نورت به هیچ وجه این معنی را نمیدهد که مارکسیست ها به ریاضییات وعلوم اهمیت نمیدهند. برعکس مارکسیست ها معتقد اند که اگرعلوم طبیعی وریاضییات درقرن 19 تکامل نکرده بودندوبشربه درک مسایل پایه وی قوانین طبیعت مانندفناناپذیری ماده، تحفظ انرژی ساختمان سلول دراجسام زنده ، منطق مکلورین وقانون دیفرانسیال ها و..غیره دست نیافته بودند، ممکن نبود که مارکسیزم اصلا بتواند به وجود بیاید. ریاضییات در اساسی ترین تئوری مارکس یعنی بررسی مسئله ارزش کالانقش تعین کننده را داشته است. مارکس برای اینکه بتواند ارزش رابعنوان یک افاده مورد بحث بطور عام وارزش اضافی را بعنوان مسئله خاص بیان کند رفت وبمطالعه ریاضییات پرداخت.اومنطق"مک لوریان" رابادقت مطالعه کرد. بدون اینکاریقینا مارکس نمیتوانست کاپیتال را بنویسدواوخوداین مطلب رابه انگلس نوشت. فردریش انگلس انکشاف وتکامل ریاضییات را گام بگام تعقیب وحتی در مورد لیبنیزونیوتن نظرداد. آثارانگلس مانند"دیالکتیک طبیعت"، "دیالکتیک وعلوم طبیعی"،"انتی دیورینگ" نشان میدهند که بدون علوم طبیعی وریاضییات ، ایدئولوژی طبقه کارگر نمیتوانست با اوهامات سوسیالیزم تخیلی تفاوت زیادی داشته باشد.

اما فشارکارهای انقلابی، مهاجرت، تنگدستی وازهمه بدترفقربه لنین اجازه نداد که درریاضییات تعمق کند. با تمام مشکلاتی که لنین درسویس داشت وقتی که فرصت می یافت به دانشگاه صنعتی زوریخ میرفت ودرسالون پاسکال ریاضی دان معروف سویسی می نشست با دانشجویان بحث میکرد. رفیق استالین نیزبنا برفشارکارهای عملی نتوانست ازریاضییات درتئوری معرفش(مارکسیزم و مسئله ملی) کاربگیرد. حالانکه بحث رفیق استالین برروی مسئله ملی ازنظرفلسفی برمسئله تعامل"همزمان Simultameously" اجزا وعناصرملت میچرخد نه تنهابرروی اجزای آن. اپورتونیست های مانندمنصور حکمت فقط برروی اجزای ملت صحبت میکنندوبا نمایش نادانی شان رفیق استالین رابه مسخره میگیرند.

مائوتسه دون نیز متاسفانه فرصت پرداختن به این مسایل را نداشت. رفیق اکرم یاری شهید درنوشتن اثرش زیرنام "غرض"ازریاضییات وحتی میکانیک کلاسیک استفاده میکرد. صدرگونزالورهبرحزب کمونیست پیرواولین کمونیست انقلابی است که ریاضییات را(به قول خودش) تیزیس دکتورایش رادرفلسفه بکمک ریاضییات نوشته است. به این قسم کمونیست ها مخالف استفاده ازریاضییات نیستند وبا تمام قوا میکوشند آنرابرای خدمت به خلق ورهائی جهان ازدست سرمایداری بکارببرند. اگرریاضیات وعلوم طبیعی باایدئولوژی مارکسیزم لنینیزم مائویزم رهبری شود خدمات وسیعی را درجهت رفاه وآسایش بشر انجام میدهد. اماهمانطوریکه جهان خارج ازذهن ماست، بایدباذهن وفراست ما به سراغ حل معضلات ومعادلات فقردرروابط اقتصادی وسیاسی جامعه رفت وخودرا بامشغول ساختن با روابط لاینحل جهان مادی بطورسوبژکتیویستی مشغول نساخته وباقوانین ریاضییات به ببازی ننشست. درست آنست که قوانین جهان مادی رابکمک ریاضییات تحلیل وعلل وعوامل فقررانشانی وحساب کرد نه، به ایندلیل که مارکسیست ها برای حل مشکل جهان به ریاضییات وسایرعلوم بمثابه یک وسیله حساب واندازه گیری می بینند نه " تئوری نجات دهنده ازفقر". تئوری حل کننده فقردرجهان تئوری های مارکسیزم لنینیزم مائویزم است. زیرا فقط این تئوری هاست که علل وعوامل فقررا به درستی نشان داده وبه طبقه کارگریعنی یگانه طبقه ایکه فقرموجب اسارت اومیشود فرمان میدهد که چگونه آنرا نابود سازد ونظام رفاه جهانی را باامحای کامل طبقات به وجود آورد. اما از دانشگاهییان ایده آلیست که تصور میکنند با فراست وتدبیرذهنی عینیت حاکم را میتوانند تغییر بدهند، نمیتوان تقاضا کرد که به جهان وجامعه همانطوری که هستند ببینند وحقیقت را درواقعیت های عینی جستجو کنند نه درمدل های ابسترکت ریاضی.

پایان

مائویست های افغانستان

2میزان 1392

مطابق 24سیپتمبر 2013