Monday, 20/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۶
ÝáÓÝی
درباره هوش مصنوعی ونگرانی پروفیسراستیفن هاکینگ

 

درباره هوش مصنوعی ونگرانی پروفیسراستیفن هاکینگ

نوشته از : پولادگر

وب سایت بی.بی.سی. میگوید که:" حتی پروفسور استیون هاوکینگ، فیزیک‌دان سرشناس بریتانیایی، هم به جمع هشداردهندگان پیوسته. می‌گوید اگر بشر وسیله‌ای بسازد، یا نرم‌افزاری بنویسد، که واقعا هوشمند باشد، معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد. نگران است آن روز آغاز پایان کار آدمیزاد باشد.برای مطالعه مکمل مقاله اینجاراکلیک کنید". و" یکی دو ماه پیش الون ماسک، رئیس شرکت تسلا، هم حرف‌های مشابهی زده بود. گفته بود هوش مصنوعی افسارگسیخته "بزرگ‌ترین تهدید" برای موجودیت بشر است. گفته بود نگران است عاقبت همه‌ ما له شدن زیر پاشنه موجوداتی حساب‌گر و بی‌عاطفه باشد، موجوداتی با هوش مصنوعی."اینجا راکلیک کنید"و" ری کورزوایل، مدیر مهندسی گوگل است. او هم نگران هوش مصنوعی است، هرچند به دلایلی پیچیده‌تر. او می‌گوید: "نوشتن الگوریتمی به‌عنوان الگوی اخلاقی که آن‌قدر محکم باشد که نرم‌افزارهای فوق-هوشمند را مقید و مهار کند، کار آسانی نیست."همانجا"

JJJ

پروفیسراستیفن هاکینگ ازفیزیکدانان وکائنات شناسان(کوسمولوژیست)بزرگ معاصراست.اوهئیت تحقیقات کوسمولوژی وفیزیک تئوریک دانشگاه کیمبریج انگلستان رارهبری میکند. هاکینگ بنیان گذارتئوری شکل گیری کائنات بعداز"انفجاربزرگ"وتراکم انرژی و"حفره سیاه"میباشد. اوبرهمان کرسی نشسته که روزی آیزاک نیوتن پیشگام بزرگ فیزیک میکانیک نشسته بود.استیفن هاکینگ در دنیای ساینس وریاضییات درحال حاضربه همان اندازه شهرت دارد که روزی ارنست ماخ فیزیکدان وفیلسوف معروف اتریشی ازآن برخورداربود.ارنست ماخ بنیانگذارپوزیتیفیزم واگنوستیسیزم درفلسفه وشالوده ریزتئوری Shock waveدرفیزیک است. مضاف براین اودرفیزیک قوانین زیادی را درمیکانیک مایعات (Fluid Mechanics) کشف کرده است. یکی ازاختراعات مهم ماخ برعلاوه "قانون ماخ"،عددماخ است. بدون عددماخ، البرت انشتاین هیچ زمانی به تئوری نسبیت نمی رسید.این ماخ بودکه برای اولین بارسرعت جسم متحرک رادرمایعات نسبت به سرعت صوت فرموله کرد و برای انشتاین زمینه مقایسه سرعت نسبی اجسام رانسبت به سرعت نورآماده نمود. اماپروفیسرهاکینگ به اندازه ماخ وزنه علمی وفلسفی ندارد. وجالب اینست که علیرغم تفاوت جایگاه این دونفردرتاریخ ، زمان وعلوم، منشادیدفلسفی هردوبه اشیاوپدیده هایکی میباشد(ایده آلیزم). ماخ زمانیکه کرسی پروفیسری دانشگاه ویانارادررشته فلسفه دراختیارداشت(1895-1901) گفت:

When the human mind, with its limited powers, attempts to mirror in itself the rich life of the world, of which it itself is only a small part, and which it can never hope to exhaust, it has every reason for proceeding economically

"زمانیکه دماغ بشر، باتوانائی محدودش، میکوشدزندگی وسیع دنیای خارج را درخود منعکس سازد، دنیائی را که خودفقط یک بخش کوچکی ازآن میباشدوهیچزمانی نمی تواندآرزوکند که از آن بدررود، تمام ادله رامیتواندبرای جریان اقتصادی اش داشته باشد".

پروفیسرهاکینگ تنهادماغ بشررا"ناتوان"باقابلیت وظرفیت"محدود"نمیخواندبلکه تمام فیزیولوژی آنرااینگونه "محدود"تعریف میکند: بشرکه به دلیل محدودیت‌های بیولوژیک سرعت کمتری داردبدون توانایی رقابت عقب خواهدماند- همانجا

پروفیسرهاکینگ که متاسفانه به مرض(ALS)آمیوتروفیک لاتیرل اسکلروس)مبتلااست ،برای افهام وتفهیم ازکامپیوتری استفاده میکندکه درآن الگوریتم زبان باهوش مصنوعی کارگذاشته شده است. تسهیلاتی که این"وسیله" برای اوفراهم میسازد، برسخنان اودرموردهوش مصنوعی بی تاثیرنیست.

برای هرمارکسیست- لنینیست- مائویست درگام اول مسئله مبارزه طبقات وموضعگیری طبقاتی هر قضیه مطرح است. وامپریالیزم نیزدرهمین راستا تمام امکانات تبلیغاتی اثرگذاربرروی ذهن مردم را بکارمیگیردتاحرفهای مخالف منافع اش واردافکاروقضاوت های مردم دنیانشوند. بررسی نظرات پروفیسرهای انگلیسی ومدیران شرکت های الکترونی واطلاعاتی امریکائی بدون درنظرداشتن همین جنبه - به حیث جنبه اصلی آنها- ره پیمودن به نیت کعبه بسوی ترکستان است. آدم نه به حیث فردی که درکنارخلقهای جهان استاده است، بلکه به حیث انسانی که درشعورش عدالت نیزراه داردباید ازخودبپرسدکه: چرایکمرتبه اززبان فردمشهوری مانندپروفیسرهاکینگ زنگ"خطر!"هوش مصنوعی (Artificial intelligence)وخطرنابودی نسل بشررامی شنود؟آیاچنین اعلام خطرآژیری است که بی هدف بصدادرآمده؟ برای پاسخ به اینسوال لازم است نخست ببینیم که پروفیسرهاکینگ چه میگوید.

 

پروفیسرهاکینگ ودیگران چه میگویند؟

پروفیسرهاکینگ وپروفیسران دیگرانگلیسی که نگران آینده بشرهستندمیگویندکه میترسند"عاقبت همه‌ مازیرپاشنه موجوداتی حساب‌گروبی‌عاطفه له شویم".همیشه انگلیس ها"نوعپرست وخیرخواه بشر"بوده اند. درماه اپریل سال 2003 هنگامیکه بمب های یک ونیم تنی رابربمب افگن های تورنیدوی انگلیسی برای ریختن برخلق مظلوم عراق نصب میکردند تونی بلیرنخست وزیرانگلستان نیزباهمین لحن"خیرخواهانه"نگرانی اشرااعلام میکردومیگفت که صدام حسین درظرف 45 دقیقه میتواندسلاح کشتارجمعی راتولیدکندومامیترسیم که یک صبح ازخواب بخیزیم وببینیم که نفوس نصف کره زمین بدست صدام حسین نابودگشته است. این "نجابت" نوع پرستانه انگلیسی منتج به ویرانی کامل عراق وبی ثباتی سیاسی، ظهوردهشتناکترین نیروی تیره اندیش مانندداعش درشرق میانه گردید. خلق عراق تاکنون بعداز12 سال بازهم هرروزحداقل پنجاه تن قربانی میدهند. اماعلیرغم داستانهای ویرانگرانه ای که تاریخ از"نگرانی انگلیسی ها" برروی کره زمین بازگومیکند، بازهم بایدبااحساس مثبت به این یکی نگاه کرد. زیرابراستی هم اگربرخواص اقتصادی وسیاسی امپریالیزم سرمایداری حسابگری وبی عاطفگی هوش مصنوعی اضافه شود، روی زمین وشایدهم سیارات دیگربرای بشر و سایرموجودات زنده به جهنم تحمل ناپذیرترازامروزمبدل خواهدشد.

درنگرانی پروفیسرهاکینگ ودیگر دانشمندان"نگران" ازهوش مصنوعی وآینده بشرمتاسفانه که رد پای"مقصراصلی(امپریالیزم) "گم است وآنهااین دشمن بزرگ بشررامخاطب قرارنمیدهند. این موضوع داعیه خیرخواهی ونوعپرستی آنهارابه شدت زیرسوال میبردوبرخوردشان به هوش مصنوعی رابه یک ریاکاری دانشگاهی مبدل میسازد. جهنمی راکه این دانشمندان به هوش مصنوعی نسبت میدهندبه اینصورت به کارزار"منحرف ساختن توجه مردم" میماند.

دراین ماجراجوئی فلسفی حکم تاریخ وسیرتکامل پدیده ها(بطورویژه تضادوتکامل دوستی ودشمنی درتاریخ) نفی میشود. دشمنی یکمرتبه ازنهادموجودبی عاطفه یاماشین"حسابگر"بیرون میشودوبرانسان با"عاطفه"و"کمترحسابگر"حمله ورمیگردد. بدینسان این منطق ازدیدگاه حرکت مادی تاریخ(ماتریالیزم تاریخی)وفلسفه طبیعت(دیالکتیک)بیشترمنطق داستان کارتون های اطفال است تایک ادعای جدی از زبان یک دانشمند آستروفیزیک .

امپریالیزم سرمایداری ازعاملین بخش اکادمیک ودانشگاهی اش می طلبدکه حرف شانرابامنطق آشنا به گوش تحصیلکرده هاواهل مطالعه برسانند. واژه هایی ازقبیل"تکامل"،"سرعت تغییر"وامثالهم راکه به اندازه یک دوره دانشگاه مفهوم درعقب هرکدام نهفته است، درجمله استعمال کنندوباسرگیجه ساختن خواننده ذهنش رابسوی اقناع ویاحداقل بیطرف بودن ببرند . طوریکه درگفتارهاکینگ می بینیم:"چنین موجودی می‌تواندروی پای خودش بایستدهرباربا شتابی بیشترخودراازنوطراحی کند. بشرکه به دلیل محدودیت‌های بیولوژیک سرعت کمتری داردبدون توانایی رقابت عقب خواهدماند- همانجا." یعنی اینکه یک موجودمجهزبه"هوش مصنوعی"درراستای انکشافش به آنجائی میرسدکه خودکفاوجداازانسان عمل میکندوسپس ازانسان پیشی میگیردومافوق اومیشود!. اینکه چراچنین میشود،هرگزدراین ادعا مطرح نیست. واینکه چه موتورمتحرکی این خصلت رادرآن موجودبه"ضرورت"تبدیل میکندکاملا ناگفته باقی میماند؟ اساسی ترین قانون طبیعت اینست که هیچ چیزدرآن بدون فعل وانفعال تضادها و یا بهتربگوئیم بدون فرازوفرودتکامل وتغییر یانیازطبیعت به آن نه به وجودآمده ونه میتواندوجودداشته باشد. پروفیسران انگلیسی امیدوارندکه این مطلب درذهن کسی خطورنکند وکسی نپرسد که چرا ربات های مجهز به هوش مصنوعی بایدتا سطح خودکفائی بیرون ازنیازتولیدی انسان انکشاف یابد؟ ما دراینجااین بحث را کنار میگذاریم که هیچ شیی مصنوعی بدون نیازاقتصادی(به ویژه مبارزات تولیدی) سیاسی واجتماعی بشرویابصورت عام نیازانسان به ماشین، به وجودنیامده است. مادراینجااین مطلب راهم کنارمیگذاریم که ربات های هوشمند هیچ دلیلی برای حرکت بسوی خودکفائی شان ندارند؛ زیراانگیزه مادی ایکه (intrinsic motivaton)در|آنها موجودنیست. تاریخ نشان میدهد که انگیزه تولید زندگی خودوتداوم آن بودکه آسترولوپیتیکوس ها(اجداددوربشر)رابه کارواداشت وازمیمون جداساخته وسرانجام آنهارابه هوموایریکتوس وبطورمشخص به هوموسی پیان امروزی مبدل ساخت. وچنین انگیزه ای درربات ها وجودندارد.

دراینجاباپروفیسرهاکینگ برخی ازسخنان اورامطالعه میکنیم .اومیگوید"این موجودات روی پای خودشان می ایستند"وازآفریدگارش بدلیل"محدودیت‌های بیولوژیک(سرعت میوتاسیون ژن ها)"پیشی میگیرد. تکامل"،"محدودیت بیولوژیک"وغیره طوریکه قبلا اشاره شد، همان ملمع کاری های استادانه اندکه ذهن اکادمیسین هاودانشگاهییان ازدیرزمان باآنهاآشنااست. جنبش طرفداری ازتئوری تکامل تدریجی بعدازسقوط اتحادشوروی وچین(به دلیل ناتوانی پرولتاریا در بکاربرد عملی آن)دربین دانشگاهییان دراروپابه اندازه ای دامن زده شدکه درسال 1994هالند،بلژیک ولوکزامبورگ آنراجزئی ازمضامین تعلیمی شان ساختند. امروزدراروپاکسی باسواداست که این ترم هارادرجمله استعمال کند.به این خاطرپروفیسرهاکینگ ودیگران هیچگاهی نمیتوانندازکناراین ترم هابی تفاوت بگذرندوآنهارا درجمله استعمال نکنند.

باری، این"محدودیت‌های بیولوژیک(سرعت میوتاسیون ژن ها)چیستند؟بحث اینکه ژن ها(DNA) چگونه تغییرمیکنند ووراثت چطورانتقال می یابندازظرفیت این نوشته خارج است ولی این نکته لازم به یادآوری میباشد که درطبیعت تغییر ژن ها مسئله خیلی جدی بحساب میرودوقسما تعیین کننده بردوباخت در نزاع برسربقا( Struggle for existence) میباشد.(اساسی ترین تیزیس چارلزداروین.مطالعه سرعت میوتاسیون DNA درموجودات زنده بدون درنظرگرفتن اوضاع محیطی وشرایط مادی زندگی سخن خنده آوراست. مطالعه روی پشه انافل نشان میدهدکه تغییز ژن ها در آن پشه قبل ازآغازمجادله مدرن بشرعلیه آن بمراتب کندتراز حالا بود. زیرامیکانیزم میوتاسیون برضرورت حیات وتطابق با محیط زیست(وضع اقلیمی،شرایط جغرافیائی، غذاو...غیره) استواراست. هنگامیکه این شرایط کماکان ثابت باقی بمانند، میوتاسیون درژنهانیزکماکان باسرعت ثابت انجام می یابد. پشه انافل درجاهائیکه از ادویه ضدحشرات استفاده میشود به دلیل سرعت تغییردرژنهایش باگذشت هرسال درمقابل ادویه ضدحشرات مقاوم ترمیشود وانسان بنابه حرکت بطی تغییرژن هایش(نسبت به اوضاع زندگی پشه انافل)ازپشه انافل عقب میماند، زیراباامکان انتقال ژنهاازیک نسل به نسل دیگر(حدودا18سال که یک شانس برای میوتاسیون میتواندباشد)ژن های پشه انافل حداقل 18 بارپروسه میوتاسیون را از سرمیگذراند. این به آن معنی که سرعت میوتاسیون درپشه انافل دراین مناطق 18بارسریعتر ازبشراست. وسرعت تغییرژن های پشه انافل درآن مناطق مشخص بایدبمراتب ازگذشته تعجیل بگیردتا بااوضاع جدیدسازگارشوددرغیرآن ازبین میرود. این میکانیزم دروجودربات هانمیتواندبه وجود بیاید زیرااین پروسیسورربات هانیست که تغییرمیخوردوتکامل میکندبلکه الگوریتمی که برروی پروسیسیورنوشته میشودقابل تغییراست.

اگرازاین بگذریم،می بینیم که درذهن استیفن هاکینگ تکامل دیالکتیکی وتکامل میکانیکی باهم یک اند واونمیداندکه فقط تکامل میکانیکی ارادی است نه تکامل دیالکتیکی وربات ها هم اگر"خودراازنو طراحی کنند"فقط میتوانندالگوریتم های شانراتغییربدهند.هرالگوریتم براساس نیازبازارتولیدومبادله و مطابق باسطح شیوه تولیدحاکم برجامعه میتواندطراحی شودنه براساس معیارهای زمان آینده. واین انسان است که درشبکه شیوه تولیدنقش عنکبوت را دارد نه ربات. امابرای پروفیسرها"اصل ضرورت" که موتورمتحرک تغییروتحول ودرنتیجه تکامل است، مطرح نمیباشد. آنهابه اینکه هرتکامل حاصل جمع مضاعف تغییرات کمی میباشد،نیزمعتقدنیستندتامتوجه شوندکه دریک مقطع مشخص تغییرات کمی پاراازحیطه نیازانسان به ماشین بیرون میگذاردوضرورت تغییرش رادرآن مسیرازدست میدهد. ثانیا جداازمحیط وشرایطی که یک شیی دربطن آن قرارداردتغییرنمیتواندوجودداشته باشد. درجمله استعمال کردن واژه های سنگین مانند"تکامل وتغییر"بدون درنظرداشت شرایط خارجی ونیازتطابق شرایط داخلی به شرایط خارجی گول زدن ذهن خواننده وسامعین است. برای توضیح مطلب به این مثال توجه کنید: اگرمایک توته سنگ راازوسط آن دوقطعه کنیم،یک قطعه آنرادرصحرای افریقابرده بگذاریم وتوته دیگرآنرا دربین یخ های قطب شمال ببریم، دونوع حرکت تغییری رامشاهده میکنیم. درصحرای افریقا برای نصف سال روزها درجه حرارت تا50 درجه سانتی گراد میرسد، مالیکیول های سنگ تحت این حرارت انبساط میکنندوشب هاهواسردمیشودوبه حد تحت صفر میرسد واین مالیکیولهامنقبض میگردند.مبارزه تضادبین کشش وجدائی(دربین مالیکیولها)رامهندسین Fatique یاخستگی می نامند. خستگی موجب میشودکه مالیکیولهای سنگ ازهم بپاشندوسنگ بعدازچندصدیاچندهزارسال به ریگ مبدل شود. اماتوته سنگی که دربین یخهای قطب شمال گذاشته شده براساس ثابت بودن شرایط مادی بعدازچندصدیاچندهزارسال که توته اولی به ریگ تبدیل میشود، زیادتغیرنمیکند. بدینسان می بینیم که حرکت طبیعی(حرکت دیالکتیکی یاتغییروتکامل)نه ارادی است ونه خارج از شرایط ماحول یک شیی وربات هاهرگزقادرنخواهند شد که مافوق نظام سیاسی وشیوه تولیدحاکم خودرا تغییر بدهند.

این ادعاکه"چنین موجودی می تواندروی پای خودش بایستد"مارا مجبور میسازدبپرسیم که آیااین "ایستادشدن روی پای خود"دریک محدوده معین که باحداقل وحداکثرقیدمیشودصحبت میشودیادریک حدودنامشخص یالایتناهی؟اگردریک محدوده معین که در آن حد اصغر وحد اکثر روشن است صحبت میکنیم، این حرف درست است زیراامروزبطورابژکتیف کامپیوترهائی رامی بینیم که قرینه های حرف انسان را باسرعت فوق العاده حساب کرده وبااودرباره یک موضوع، قشنگ صحبت میکنند. ونتنها گرامرزبان وجایگاه فعل ،فاعل ،متمم ومکمل جملات رادرزمانهای مختلف(حالات ماضی،حال،آینده) رارعایت میکنندبلکه حتی نزاکت گفتاررامدنظردارند. وجائیکه لازم نباشدجملات راباافعال لازمی ومتعدی شرح میدهند. امااین"هوشمندی"تاکجامجازاست؟ تاآنجائیکه این هوشمندی حقوق ماهانه یک مستخدم رادرمبادله کار- مزدبه سرمایداربرمیگرداندنه بیشترازآن. بمجردیکه این هوشمندی برای سرمایدارخرج برداردومخارج آن بیشترازعایدآن باشد، منطق مالکیت خصوصی وجودآنرازایدمیسازد وآنرادرگورستان کامپیوترهای کهنه دفن میکند. سرمایداربامنطق پول- کالا- پول کارمیکندوپول آخری بایدهمیشه بیشترازپول اولی باشد،درغیرآن اوحاضر نمیشودبه ضررش کارکند. امابرای کسانیکه با منطق علمی نظام سرمایداری آشنائی ندارندسخنان پروفیسرهاکینگ برشالوده خارائین استواراست.

درکناراین حقیقت که بشرهمیشه بنابه نیازهای تولیدی اش چیزهائی راخلق کرده ،این حقیقت نیز نبایدازدیده فروگذاشته شودکه مخلوقات بشرهمیشه برای منظوریکه ساخته شده اندازبشرتواناتربوده اند. و اولین نیازبشربرای آنها نیزدرهمین خصلت نهفته است. بطورمثال به اتومبیل، کشتی هواپیما وغیره نگاه کنید. اینهاهرکدام ده، صد، وحتی چندصدبرابریک انسان کارموردنظرراانجام میدهند. بااین وصف چراربات هاوکامپیوترهای هوشمندچنین خصلتی رانداشته باشند؟اگرمی بینیم که یک کشتی هزاران تن کالاراازشرق به غرب دنیاانتقال میدهدوپیکرکوه مانندآن باسرانگشت یک انسان باهمان سرعت به چپ وراست میچرخدوبسمت بالایا پائین عکس العمل نشان میدهد، چرابایدتعجب کنیم که یک کامپیوترباهوش مصنوعی ده ها،صدهاوهزاران بارسریعترودقیق ترازمغز انسان کاری راانجام میدهد؟

این دیگرفرضیه ای خیالی نیست اگرگفته شودکه بشرعزم کرآت دیگررادرسردارد.(فضاپیمای چلنجر دلیل خوب این ادعاست). نزدیک ترین نظام شمس به نظام شمس ما درحدود5 پارسیک (1پارسیک=3.08571016 m) یا16.3 سال نوری فاصله دارد. عمرانسان برای چنین مسافرت هائی مانندمقایسه یک ثانیه بایک قرن است. وقتی بشربتواند سفینه ای بسازدکه چنین مسافرتهائی را انجام بدهد، مهندسین واداره کنندگان چنین سفینه ای باید ربات های هوشمندباشند نه انسان، زیرااگراین سفینه بتواندباسرعت نورحرکت کند(بشر بتواند رابطه بین کتله وسرعت جسم را درفیزیک حل کند)واین سرعت برمیکانیزم مغزوبدن انسان اثرات منفی نداشته باشد، 16 سال وچند ماه طول میکشد تا به مرز نظام شمس همسایه برسد. چنین مسافرتی برای هرانسان درحکم ترک دنیابطورمطلق وبریدن از همه چیزی که دوست داردمیباشد. زیراوقتی اوبه زمین برمیگرددحداقل 32 سال وچندماه ازعمرش گذشته است. بسیاری ازاقاربش مرده واطفال به مردان وزنانی تبدیل گشته که اوآنهارانمی شناسدو..قس علیهذا بنابه این دلیل سفربه نظام شمس دیگرباانسان ممکن نیست وبایدانسان ربات های هوشمندراازموادی تهیه کنندکه تحت شرایط اتمسفیری کرات دیگرمقاوم بوده وبتواند بطور خودکفا تغییرات وتحولات را به زمین و آنهم به نسل هائی دیگرازآنهائی که اوراساخته اند، گزارش بدهند.

ازجانب دیگرمنطق پروفیسرهاکینگ راابتدائی ترین منطق صنعت وتکنولوژی رد میکند.درصنعت درقدم اول این مسئله راحساب میکنندکه ماشین مورد نظر چقدرموثریت دارد.(موثریت مساویست به انرژی بدست آمده تقسیم برانرژی مصرف شده) اگرحاصل تقسیم این رابطه مساوی به یک(1) باشد، آن ماشین هیچ به دردنمیخوردزیراموثریت ندارد. واین به این معنی که انرژی مصرف شده مساوی به انرژی بدست آمده است. درصنعت همیشه ماشینی تولید میشود که موثریتش بزرگترازیک باشد. درمورد"هوش مصنوعی"نیزاین منطق صدق میکندوموجودهوشمندهرقدرهوشمندانه ترعمل کند، موثریت آن بالاتراست. اینگونه یک جانبه نگریستن به ساینس وتکنولوژی یک مسئله خیلی مهم را مکرراومجددابه آنهائی که درجستجوی حقیقت هستندمی آموزد وآن اینکه: این ابدامهم نیست که یکفرد تحصیلات عالی داشته باشدوچیزیکه مهم است دیدگاه اوبه جهان میباشد. اگریکفردباتحصیلات وسوادکم وناچیزازدیدگاه درست به جهان نگاه کندبعدازیک مدتی تلاش وتکاپوبه حقیقت پی میبردوآنرادرمی یابد،امااگریک کسی به سطح وسویه پروفیسرهاکینگ ازیک دیدگاه نادرست به جهان ببیند، هرقدربزرگ ونامورباشدبازهم ازحقیقت فرسنگها دورباقی است وهرگزبه آن نمیرسد. درست همین مسئله است که پیروزی انقلاب پرولتاریائی رابه واسطه پرولترهای پابرهنه وکشاورزان بیسواد ممکن میسازد.

 

پروفیسرهاکینگ وفلسفه هالیوود

فلاسفه ودانشمندان بزرگ درگذشته نیزبسیارکوشیده اندکه به هوش اهمیت اولی ترازماده ای رابدهند که خصلت هوشمندی را حمل میکند. سراسرمعروفترین کتاب امانویل کانت تحت عنوان(Kritik der reinen Vernunft) (انتقادازبرهان خالص)که درسال1871به نشررسیده همین مطلب است. اماکانت بمراتب وسیعتر ودانشمندانه تر ازاستیفن هاکینگ فکرمیکرد. اومیتافیزیسم سنتی آلمان رابه نقد میگیردومیتافیزیک پیشرفته ای راکه محصول دوران جوانه های روبرشدبورژوازی کالائی است جانشین آن میسازد. پروفیسرهاکینگ نتنها میتافیزیسم دوران سرمایداری محتضررا نقد نمیکند واز ایده آلیزم این دوران(کارل پوپرودیگران) چیزی نمیداندبلکه تاحدتائیدفلسفه هالیوود(فیلم های مانندترمینیتر،بلید، میتیریکس وامثالهم)سقوط میکند. این سقوط اساسی وابتدائی ترین پرنسیپ یااصول در فیزیک را ردمینماید. یکی ازاین اصول نقش انرژی درپروسه تغییرشکل ماده ازیک حالت به حالت دیگراست. مثلا؛ دراین فیلم فلزجامدبدون گرفتن انرژی ذوب میشودوبه شکل فرش اطاق درمی آیدویاانگشتان به شمشیرآهنین تبدیل میگردندودریک چشم بهم زدن دوباره ازحالت شمشیرآهنین به شکل انگشتان انسان درمی آید. درحالیکه میدانیم بشرتاهنوزهیچ ترکیبی مالیکیولی ایرا کشف نکرده

که بدون دادن انرژی ازحالت مایع به حالت جامددرآیدویابدون گرفتن انرژی ازحالت جامدبه مایع تبدیل شودچنین عنصری درجدول مندلی یف وجودنداردیعنی درطبیعت نیست ولی هیچ ترکیب عناصرنیزنمیتواندچنین خصلتی رابطور میکانیکی درماده به وجود بیاورد. ماده متحرک یا ماده با کاربشری وگرفتن یادادن انرژی شکل وفرم فیزیکی اش راعوض میکند.درفلم ترمینیتر، آرنولدشوارتزنیگرنقش کامپیوتری رابازی کرده که باهوش مصنوعی کارمیکند.درجنگی که بین او ومخالفش صورت میگیرد،بدن طرفین بارهاسوراخ سوراخ میشوندولی این امرکوچکترین اثرمنفی برفعالیت (روح یابرنامه ایکه درپروسیسورکامپیوتر کارگذاشته شده)واردنمیسازد. کارگردان ایده آلیست فیلم بااین شعبده بازی این فلسفه راالقامیکندکه ایده تعیین کننده است نه ماده واین ایده است که به ماده شکل وفرم میدهد وخواص فیزیکی آنرا تعیین میکند. به اینصورت دراین گونه فیلم هامی بینیم که برای پراهمیت دادن به ایده وکم اهمیت دادن به ماده، اساسی ترین پرنسیپ فیزیک راکه همه ساینتیست هابرروی آن بمثابه قوانین طبیعت موافق اند، نقض میکنند.

 

پروفیسرهاکینگ وپایان تاریخ

انسان هزاران سال قبل باتولیدوتهیه نمودن مایحتاج زندگی اش بین خودوسایرحیوانات خط فاصل کشید وباطبیعت مناسبات نوینی رابرقرارساخت که ازعهده هیچ موجودزنده وغیرزنده دیگربرنمی آید.این انکشاف سازمان جسمی وتمام فیزیولوژی انسانراتغییرداد. تغییراتی که درمغزانسان پدیدارشدباعث انکشاف بیشتررابطه اوباطبیعت گردیدزیرااین رابطه موجب انکشاف وتکامل مجدددرک حسی به شعورشده وانکشاف قبلی رایک پله دیگربالاتربرد. انکشاف وتکامل پابپای تولیداجتماعی ازیک نسل به نسل دیگرمنتقل شدودرهرپله آگاهی جدیدظهوروکهن نفی شد.درکناررابطه باطبیعت ازطریق تولید، درجامعه بشری بطوراتوماتیک فیمابین انسانهانیزرابطه ای به ظهوررسید که ماآنراامروزمراودات اجتماعی می نامیم. وعلوم جامعه شناسی، خصلت شناسی، اقتصاد، مدیریت وغیره آنرامطالعه میکنند.

تاریخ نشان میدهد که دریک مرحله ای ازتکامل جامعه، هنگامیکه نفوس افزایش می یابد، بشردر امتداددریاهادست به مهاجرت میزند،دراین گیروداربین قبایل وطوایف مختلف برسرساحه شکار، ماهی گیری و بعدابرسرمراتع، زمین ومنابع آب جنگ درمیگیرد، جنگ هاهمیشه به غالب ومغلوب ختم میشوندومغلوبین همیشه محکوم به فرمان برداری از حاکم اند. به این قسم تکامل جامعه دریک مقطع خاصی به تضادهای آشتی ناپذیرمیرسدودولت ظهورمیکند. علوم سیاسی، فلسفه،نظام، حقوق وغیره بخش های ازشعور بشری دراین مورد می باشند

به این صورت مغزانسان امروزی باالگوریتمی کارمیکندکه بطوردینامیک ومتداوم ازسه منبع آگاهی منشامیگیرد:1): آگاهی ایکه ازمبارزه تولیدی انسان منشامیگیرد، این آگاهی مهمترین آگاهی بشر است. 2)- آگاهی ایکه ازمبارزه طبقاتی سرچشمه میگیرد. 3)- آگاهی ایکه ازآزمون های علمی بدست می آید.انسان برای کسب هریک ازاین آگاهی انگیزه داخلی(Intrinsic motivation) دارد واین انگیزه خودمحصول زندگی مادی اومیباشد. مثلا انسان برای آنکه به حیات خود وموجودات ماحولش آشناشود(رابطه با طبیعت)آگاهی اش رابصورت علم بیولوژی تدوین کرده است.بشربابیولوژی مدرن امروزبرسراسرمراحل نسل بعدی اش ازگره خوردن نطفه تاتولدشدن آن وسپس مراحل زندگی فیزیکی و روانی اش کمابیش وقوف دارد. اماربات هاقادربه تولیدنسل خودنیستندواگرهم دست به اینکاربزنند، نسل بعدی خودرابصورت میکانیکی تولید میکنند.وهمان انگیزه رادراوانتقال میدهند که خوددارند. درحالیکه هرانگیزه برای یک انسان یک امردینامیک است وباتغییرشرایط واوضاع اقتصادی، سیاسی واجتماعی تغییرمیکند.برای انسان تولیدنسل، تولیدآگاهی وتولیداجتماعی تاریخ است درحالیکه یک ربات هوشمند فقط میتواندآگاهی اشراازنوبرنامه ریزی کند.

مضاف براین، مراودات اجتماعی که برمناسبات تولیدی جامعه استواراست دربطن خویش تضادهای لاینحل راحمل میکندکه مبارزه آنها باعث حرکت چرخ تاریخ به پیش میباشد. بدون این مبارزه تاریخی وجود نخواهد داشت. اگر به گفته های پروفیسران انگلیسی دقت کنیم، می بینیم که آنها نه تنها منکروجودطبقات درجامعه اند،بلکه میکوشندادعائی رادرتاریخ ثبت بکنندکه بابررسی آن تاریخ به پایان میرسد. اگربرای چند دقیقه ازبررسی فلسفی مسئله به بررسی مشخص قضیه مراودات اجتماعی دقت کنیم می بینیم که تعدادمتحول دراین رابطه به اندازه ای زیاداست که برای حساب کردن آنهاهنوزریاضییات عالی راه بسیارطولانی تکاملی رادرپیش داردچه رسدبه فرموله کردن آوبصورت الگوریتم درآوردن وحل آنها. دراینصورت فقط انسان است که میتواندباحل برخی ازاین قضایا و کنارگذاشتن برخی دیگر زندگی کند وموجودات حسابگرهوشمند مصنوعی بدون حل کامل قضیه ازکاربازمیماندوتمام قضیه رالاینحل باقی میگذارد. زیرایک ربات باپیشرفته ترین الگوریتم هوش مصنوعی هیچ زمانی به آن آگاهی ای نمیتوانددست یابدکه یک انسان ازسنتزمبارزات تولیدی، مبارزات طبقاتی وآزمونهای علمی دست می یابد.

 

هوش مصنوعی وترسانیدن جهانیان ازدشمنی که وجودندارد

وقتی پروفیسراستیفن هاکینگ میگوید" تلاش‌هابرای آفریدن هوش مصنوعی، تهدیدی برای وجود بشر است. وتوسعه کامل تکنولوژی هوش مصنوعی می تواند پایان نژادبشرباشد. وب سایت بی.بی.سی". درحقیقت دشمنی بزرگتروخطرناکترازامپریالیزم برای بشر و موجودات دیگر زنده دنیا میتراشد.

دربالا هم اشاره کردیم ولازم میدانیم که بازهم تکرار کنیم که دراین جای حرف نیست که صنایع انکشاف یافته بطورعام وصنایع جنگی،الکترونیکی ومعلوماتی بطورخاص دردست امپریالیزم چیزهای خیلی خطرناکند. زیراکه امپریالیزم آنهارابرای غارت جهان وسرکوبی خلقهامورداستفاده قرارمیدهد. هنگامیکه پای منافع این موجود خونریز تاریخی درمیان است، اوازتمام وسایلی که دراختیار دارد استفاده میکند و حتی بمب های هسته وی.

امایک چیزرانبایدفراموش کردوآن اینکه هم امپریالیزم وهم تسلیحاتش،هم صنایع الکترونیک وهم ارتش ویرانگرآن درمقابله باخلق های جهان سرانجام کم می آیند.به این دلیل اگرترسی درکاراست نبایداز سلاح وافزارباشد بلکه ازانسان باید باشد.

ازنظرفلسفی؛ ترسانیدن ازهوش مصنوعی دست زدن به یک حمله تهاجمی دیدگاه "ایده آلیزم فلسفی" علیه"ماتریالیزم فلسفی" وبطورمشخص ماتریالیزم میکانیکی علیه ماتریالیزم تاریخی میباشد. این مبارزه دارای تاریخ طولانی وجایگاه مشخص سیاسی- طبقاتی میباشد. وتاریخ نشان میدهدکه به تعقیب هرگونه افت وجذرجنبش کمونیستی ایده آلیزم دست به اینگونه حملات میزندویکباردیگرشانسش را آزمایش میکندکه بلکه بتواندآفتاب درچاه ظلمات افتاده اش رابیرون بکشد.

درسالهای بعداز1905 وشکست انقلاب بورژوا-دموکراتیک درروسیه، نیزیک چنین حمله ای از سنگرفیزیک برماتریالیزم مارکسیستی صورت گرفت. ماخیست های روسیه واروپایک به دنبال دیگر وارد صحنه شده کانت، اوسوالد، ماخ، هیوم و...وغیره راعلم کردند. آنهاآنروزها کشف عنصررادیوم، اشعه بیکوریل،اشعه ایکس رابهانه قرارداده وکوشیدنداساسی ترین قانون ماده درحال حرکت یعنی مبارزه وآشتی ناپذیربودن اضدادرادرماده نفی کنند. دانشمندان ونویسندگان ماخیست هیاهوبه راه انداختندکه ایده"آشتی ناپذیربودن تضادها"درطبیعت اصلاوجودنداردوبشراین گونه فرمول بندی هارا وضع کرده است. آنها قیافه فاتحانه بخودگرفته ومیگفتند: مگر نمی بینیم که هایدروجن به هیلیوم تبدیل میشود؟و...غیره". این بیهوده بافی سازش وآشتی طبقات راموعظه میکردوبر هیاکل منفورتسلیم طلبی،انحلال گرائی واپورتونیزم سرخاب وسفیدآب"علمی" و"مطابق به قوانین فیزیک وعلوم" میمالید.

امروزدرپیآمدشکستهای طبقه کارگردرروسیه، چین، نیپال وازپشت خنجرزدن به جنبش انقلابی بین المللی به واسطه رویزیونیزم"پسا مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم"هیچ جای تعجب نیست که ایده آلیزم فلسفی بازهم بخت واژگونش را آزمایش نکندوانسان رانتنهااسیر"عقل"بلکه بیچاره ایکه فرآورده های عقلی نیزمیتوانداوراخواروزبون سازد، معرفی نکند.لنین عمق خطراینگونه حملات رابطورابژکتیف درانواع تسلیم طلبی هاوانحلال گرائی هادرروسیه واروپامشاهده میکرد.کتاب "ماتریالیزم وامپریوکریتیسیزم" لنین یک ضدحمله بزرگی بودعلیه این ایده آلیزم که ریشه های دیدگاهی مارکسیزم را هدف قرارمیداد. این کتاب اعتمادتوده های انقلابی راکه شکست انقلاب سال 1905 ضربه زده بود، به دیدگاه علمی وانقلابی مارکسیزم برگردانیدوباتسلیم طلبی وانحلال گرائی دردرون جنبش کمونیستی روسیه و اروپا مبارزه کرد.

درجوی که ما(طبقه کارگر جهان) بفکرمرمت خود هستیم ورد پای اشتباهات ما را در پیکارمرگ وزندگی جستجو میکنیم، بورژوازی بزرگ بی فایده نمیداند که توجه اذهان را متوجه جانب دیگر بسازد وبرای بشردشمن بزرگتر ازامپریالیزم بتراشد! درکشورهای مانندافغانستان که ازیکطرف تعدادمکتب رفته وبه اصطلاح باسوادبه نسبت سالهای طالبان وبرادران مجاهدشان تزایدیافته واز طرف دیگرکیفیت وماهیئت تعلیم وتربیه بهمان نسبت سقوط کرده است، چنین گزافه سرائی ها"نقل مجلس"حساب میشوند.ازجانب دیگر"تسلیم طلبان"بهنگام صحبت ازعلم وصنعت" داکترسپنتا" وداکتر غنی احمدزی"رامثال می آورند، بیشتروپیشترازدیگران اینگونه فضولی هارابمیدان انداخته وباآن نظام بحران زده وبه بنبست رسیده سرمایداری امپریالیستی رابرای نسل جوان شکست ناپذیروجاودان جلوه گرمیسازند. مضاف براین تعدادزیادی ازجوانانی که راه شان رادرگردوبادابهام وتوهمات فریب دهنده اشغالگران استعمارچی گم کرده اندفهمیده ونفهمیده ازاینگونه بیهوده ها حرف می زنند. بنا به این ملحوظات رد سخنان پروفیسر هاکینگ نه فقط یک نیازمبارزه ایدئولوژیک - فلسفی مائویست هاست، بلکه ازنظرسیاسی دارای اهمیت فوق العاده میباشد.

 

"هوش مصنوعی"ورقابت بین امپریالیست ها

پیشی گرفتن ماشین ازانسان، نابودی نسل بشروپایان تاریخ سخنان کوچکی نیستند. چرارسانه ای به طول وعرض بی.بی.سی این زنگ خطررابه صدا درمی آورد؟مگربااین زنگ خطراین پیام رسانیده نمیشودکه"ببینیدمابه کجارسیده ایم؟".این تکبر ووخود شیفتگی ازنظرمبارزه طبقاتی ؛این سخن راالقا میکندکه نظام سرمایداری یگانه نظامی است که بشررابه قله ای به این"رفعت" رسانیده است، لذا؛ سرمایداری عالیترین وبهترین نظام تاریخ بشری میباشد! جنبه سیاسی دیگراین بیهوده گوئی در رابطه با رقابت های داخل بلوک امپریالیزم ارتباط میگیرد. وآن اینکه امپریالیست های غرب درصنایع و علوم پیشگام جهانیان است. وامپریالیزم روسیه وجاپان باسوسیال-امپریالیزم چین و(و)دراین راستا به دنبال غرب گام برمیدارند. وبرای اثبات این ادعاهیچ دلیل تاریخی وعلمی ای وجودندارد وفقط برای نژاد پرستان سفید(راست ضد انقلاب) دلیل"وایت سوپرمیسی"راتهیه می بیند.

امپریالیست های غربی که خودراسردرگم بحران مالی،بیکاری،اقتصادورشکسته وعدم دورنمای بهتر می بیند، میکوشندبااینگونه تبلیغات - که حتی ذهن روشنفکربورژوا- لیبرال خودشانراهم قانع نمیسازد- هواخواهی نسل جوان خودرابسوی نظام جلب نمایند.این ژست هابه واسطه سیاستمداران پارلمان نشین غربی باترمینولوژیهای مانند"حفظ اتوریته(درجامعه جهانی)"، "حفظ مقام خوددرتاریخ بشر"وحفظ" پیشگامی درصنعت وتجارت"تعریف میشوند. زمانیکه قمرمصنوعی هندوستان درمهتاب نشانه های کریستال آب راپیداکرد،صدای امریکا،بی .بی .سی وسایررسانه های غربی باتفرعن نفرت انگیزنژادپرستانه ای اعلام کردندکه وسیله ایراکه هندوستانی هادراین تحقیقات بکاربرده اند"ساخت امریکا"بود. درحالیکه امروز دیگرهیچ فراورده صنعتی مال یک ملت نیست ودرامریکا ده وهابرنامه کامپیوتری فعال اند که درهندوستان برنامه ریزی شده اند.

به اینصورت پشت سر"هوش مصنوعی" پروفیسرهاکینگ ویارانش نگرانی غیرمغرضانه درمورد نسل بشرنهفته نیست بلکه نیات کاملامغرضانه سرمایداری نهفته است .

پولادگر

مارچ 2015