Monday, 20/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۶
ÝáÓÝی

 

بیاییدصحت وسقم اعتقادات ماراباعلوم بیازماییم

خاندان خدایان یونان باستان

اجازه بدهیدقبل ازآنکه روش معمول علمی مطالعه داده ها،تحلیل،فرضیه ونتیجه گیری را بکاربگیریم ازیک اکسیوم(حقایقی که نیازبه اثبات ندارندمانندآفتاب منبع نورنظام شمس ماست) معروف اقتصادی- فلسفی استفاده کنیم. این اکسیوم عبارت ازاینست که"تمام نظرات و معتقدات افراد که افسانه ها(مقدس و غیرمقدس)بخشی ازآنهاست تبارزاقتصادوسیاست حاکم برجامعه است.اقتصاد(شیوه تولیدوشیوه توزیع) وسیاست(بیان فشرده اقتصاد)تعیین کننده تمام عقایدونظرات حاکم برجامعه میباشند.وافسانه ها(میت ها) به مثابه بخشی ازمحتویات ذهنی انسانهابه نوبه خویش به استحکام اقتصادوسیاستی که دربطن آن به وجود آمده خدمت میکنند".

نقش خدایان وشاهان درمیتولوژی یونان باستان

دریونان باستان خدایان باخانواده شاهان وروسای قبایل رابطه دوستانه ندارند.وبین خدایان و شاهان (مینوس ها)همیشه نزاع هائی برسرزنان وشاه دخت ها(میناها)درجریان است. وقتی میتولوژی یونان باستان رامطالعه میکنیم می بینیم که تمام خدایان اعضای یک خانواده اندواین خانواده برسراسرکاینات حکومت میکند(مانندخاندان سعودالفیصل). وهرعضو این خانواده پادشاه یک بخش جهان است. ومختاراست که درقلمروش هرکاری راکه بخواهدانجام بدهد. اما دربین آنهایک هیرارشی ورتبه بندی معینی حکمفرما میباشد. دراین رده بندی زییوس خدای خدایان بوده وبرفرازکوه اولمپ زندگی واز آنجا امورات جهان رااداره میکند. زئیوس همیشه بازنان ودختران جوان شاهان به بسترمیرودوآنهاراآبستن میسازد. برخی ازاوقات وقتی دخترجوانی رامی بیند، عاشقش میشود واورامی ربایدوبراوتجاوزمیکند. یکی ازاین تجاوزهای میتولوژیک ربودن اروپادخترپادشاه فنیقی است. اروپادخترجوان وزیبائی است که درسواحل شرقی مدیترانه(لبنان امروزی) مثل ومثال ندارد. اویک روزباکنیزانش کناردریابقدم زدن می پردازدکه گاوبزرگ سفیدجلواوظاهرمیشودواورابرپشتش می اندازدوبدریامیرود. کنیزان ودوستان اروپادادوبیدادرابه راه می اندازندولی گاوشناکنان بااروپامیرودوازچشم ناپدیدمیشود. کاهنان وموبدان میگویندکه زئیوس اوراربوده وبه سرزمین آدم خواران باخودبرده است. ازاین ببعدنام سرزمین سواحل شمال بحیره مدیترانه به نام اروپاوبعداقاره اروپامعروف میشود.

ازاین افسانه دوچیزبنظرانسان امروزی باوضاحت وروشنی ظاهرمیشود: نخست حاکمیت خاندانی است که انسانی که دربطن جامعه"حاکم ومحکوم"یاجامعه طبقاتی بدنیاآمده قادرنیست ذهنش راازآن رها سازد. اوحتی فرمانروائی برکاینات رانیزهمانطورکه مالکیت برزمین، مراتع،چراگاه ها،جنگلات ودریاهاخاندانی بود،خاندانی می بیند.همانگونه که دریک خانواده یک فرمانرواوبزرگ حکومت میکند، درخانواده خدایان نیز زییوس این وظیفه رابرعهده دارد.پوزایدون،هیدیس، پرومیتیوس ودیگربرادران اومحکوم به اطاعت ازاو میباشند. ثانیا، دیده میشودکه این افسانه ها محصول زمانی است که فئودالیزم کاملامسلط گردیده وزن عملادرجامعه به یک وسیله وابزاراطفای غرایز جنسی تبدیل گردیده است. آنچه دروجود یک زن مهم است شکل وشمایل یعنی زیبائی وقدوقامت اوست واین تااندازه ای مهم است که زییوس خدای خدایان نیزهمان رامی بیند.افکاروعقاید،احساس وعواطف زن نزدزییویس نیزمهم نمیباشد.اووقتی دخترخوشگل وقشنگی رامی بینداختطافش میکندوبااو به بستر میرودواینکه برروزوروزگاراوچه می آیدبرای این خدای بی عاطفه وشهوت پرست مهم نیست.

همین موضوع است که رابطه شاهان وبزرگان قبایل رابازییوس برهم میزندوبسیاری اوقات این خدایان به نبردزییوس برمیخیزندوبسوی اولمپ لشکرمیکشندولی زییوس بابادوباران وطوفان لشکرآنهارا نابود میسازد. برخی ازاوقات شاهان متوجه میشوندکه زنانشان باردارند ولی نه از خودشان.آنهاخشم میگیرند زنان ودختران شانرادردریاغرق میکنند،درآتش میسوزانندویابا زهرمسموم ساخته ونابودمیکنند.برخی ازاوقات زییوس بهنگام غرق ساختن زنان ودختران جوان سرمیرسد وفرزندش راازمرگ نجات میدهدوبعدهااین فرزندان جوانان رشیدوسلحشوران بی نمونه زمان خویش میشوند. پرسییوس یکی از آنهاست.به این قسم افسانه باف خداراباصفات یک خان وملاک بزرگ وتمایلاتش نسبت به دختران وزنان دهقانان ترسیم میکندزیراچیزی غیرازآن رانمیداندویااگرهم میدانددرشان خدانمی آید. وخدای او برای آنکه حاکم ودرعین حال مطابق تمام صفات حکام فئودال باشدلاجرم بایدیک متجاوزبه عنف زنان ودختران جوان ترسیم شود.

زئیوس برطبق روال معمول خاندانی برادری داردبنام"هیدیس".هیدیس فرمانروائی تاریکی ها درزیر زمین است. وبرادردیگرش پوزایدون نام داردکه فرمانروای دریاهامیباشد.زییوس یک پسرعموی نرم خوومطیع بنام ایلیوس دارد.ایلیوس زمامداربادهاوهوای دریاهامیباشد. وبهمین صورت دردربار زئیوس هزاران زن(الهه)خوشگل وطناززندگی میکنند.این زنان هرکدام به نوبه خودهمان خصایلی را تبارزمیدهندکه زنان خوانین وملاکین درپشت سرخان بزرگ انجام میدهند. اما این ها تنها نام و افسانه نیستندوهرکدام درجامعه ودربطن مناسبات تولیدی حاکم برجامعه یونان باستان نقش فوق العاده عظیمی اقتصادی وسیاسی دارند. ما بطور نمونه نقش پوزایدون را مورد مطالعه قرارمیدهیم.

میدانیم که ماهیگیری یکی ازکهن ترین شیوه شکاروتامین موادغذائی برای بشرمیباشد. ازقدیم الایام فقراباماهیگیری زندگی کرده اند.این امرموجب اسکان گزینی بسیاری ازقبایل کوچنده اولیه درامتداد سواحل دریاهاشده اند. دریونان باستان نیزمردم اینکاررامیکردند.آنهازورقی برای شان تهیه میکردندوبه دریارفته بماهگیری می پرداختند. بعضی اوقات دریا طوفانی میشد و زورق کوچک ماهیگیرراموج های بزرگ دریای طوفانی می بلعید. ملاها ورحانیون دراینصورت می آمدندویک لحظه عنتروجنتر میکردندوسپس میگفتندکه پوزایدون ازکارهای اوبخشم آمده ومخصوصا اینکه به معبداومالیه ونذرات نمیداده است، اورا به اینصورت مجازات کرده. ماهیگیران وقتی ازدریا برمیگشتند، بخشی ازمحصولات شانرا به ملاهاورحانیون وابسته به معبدپوزایدون میسپردند تا پوزایدون برآنهاخشم نگیرد.به اینقسم عوایدملاها ومعبدنشینان پوزایدون ازدرآمدماهی،مروارید وسایر محصولات دریایی هزاران باربیشترازمدرک مصرف آنهامیشدوآنهابااین عایدات برده هارامیخریدندو کارگران فنی( پیکر تراشان، معماران، کنده کاران یا حکاکان و..غیره)رااستخدام ومعبدهای مجلل با مجسمه های بزرگی ازپوزایدون رابنامیکردند. به اینقسم افسانه پوزایدون خودازتخیل به نیروی مادی وعیان درجامعه مبدل گشته وافسانه ایکه محصول دماغ انسان بودبه مافوق انسان تبدیل میگردید..

روحانیون وملاها بعدازسالهای طولانی به وحدت افسانه درموردخدایان رسیده بودند. دیگر هر ملا وآخندافسانه علیحده ای درموردزییوس، برادران وعموزادگان ودائی زادگانش نداشت. طی صدهاسال یک افسانه به مثابه نسخه حاکم ازآب درآمده بود. ملاها وآخندهااین نسخه راتبلیغ میکردندومیگفتند هیدیس ازجانب زییوس به خدای تاریکی هادراعماق زمین مقررشده وبدکارها وگنه کاران وبه ویژه آنهائی راکه به روحانیون احترام نمیگذارندوبه معبدپوزایدون مالیه ونذرات نمیپردازندشدیدا مجازات میکند. اگرگنه کاران وعاصییان به اندازه ای مرتکب خطا کاری شوند، هیدیس درنمیگذارد که آنها دیگر زمین را فاسد و اعتقادات مردم را ملوث کنند، اوفی الفور"کراگن"رارهامیکندوتمام شهررا درکام دریا فرومیبرد.

شهرهای یونان باستان برطبق قانون طبیعی"هرجابه راحتی میتوانی غذایت راتهیه کنی،همانجارحل اقامت می اندازی" درامتداد سواحل ودریاها بنا شده بودند. زیرا ازاین مناطق هم به آسانی میشدبه دریا رسیدوازطریق آب باشهرهای مجاوربه دادوستدپرداخت وهم به راحتی ازآن دفاع کرد. نقصی که این جاهاداشت این بودگاهی آبخیزی هاوطوفان هابخشی ازشهررابه ویرانی میکشید. اهالی آنروزیونان که ازاختلاط هوای گرم وسردوپیدایش طوفان علل وعوامل دیگرآبخیزی وطوفان بی خبربودند، طوفان هارا به موجود ماورالطبیعه یا خشم وغضب زییوس وپوزایدون میدانستند. ملاها که ازهر طوفان وویرانی شهر درجستجوی امتیاز برای خودبودندهرگاهی یکبارشاهان وشهزادگان رابه خشم وبیزاری هیدیس تهدیدمیکردند.آنهاراوامیداشت تایک دخترباکره وجوان(مینا)یاازخانواده خودویاازخانواده اعیان شهرراآورده به حلقه های فلزی ایکه درمحل معین درکنارساحل قبل ازقبل تعبیه شده بودند، ببندند.وقتی کراگن این دخترجوان رامیدیداوراازبندرهاساخته وبرای هیدیس میبردواوازویرانی شهرمزبوربطور کامل چشم می پوشید. هیدیس به اینصورت خدای ویرانگری ها،تبه کاری هاوبدی ها بود که ملا ها اهالی راباخشم آن عندالموقع تهدید میکردند.

درافسانه های یونان باستان میخوانیم که زییوس یک برادردیگرهم بنام پرومیتیوس دارد.پرومیتیوس یک روزآتش رادزدی میکندوازبهشت برآمده روبه فرارمیگذارد.امازئیوس ازخیانت برادرش آگاه میشودوبدنبال اومی برآید. پرومیتیوس وقتی می بیندکه نمیتواندآتش رامخفی کندآنرابه موجوداتی که دربین ساقه های فینی کولم(بته های بلندکه بلندی شان تا یکنیم مترمیرسد) میدهد. بعضی ازمورخین معتقداند که منظورازاین موجودات انسانها است.

امازئیوس سرانجام برادرعاصی اش رادرانتهای شرقی سرزمین آدمخواران آنجائیکه کوه های کریستال قدکشیده(کوه قاف) دستگیرمیکندودرهمانجااورابه چهارمیخ میکشدوصندوق سینه اش راپاره میکندوجگرش رابیرون کشیده به عقابی میدهد. ازآنروزتاروزی که عمرجهان به پایان میرسد، پرومیتیوس درکوه قاف به چهارمیخ آویزان بوده وهرشب جگرش میرویدوکلان میشودوفردایش عقابی می آیدو آنرامیخورد. آخندها به اینصورت اهالی را به اطاعت ازمعبد وخدایان تعلیم میدادندومانند مذاهب دیگر از عذاب ابدی میترسانیدند.

خوشبختانه که رابطه انسان باطبیعت درحال حرکت و تحول دایمی ولاینقطع است. این حرکت تعیین کننده روابط فی مابین انسانها نیزمیباشدکه درطول زمان تغییرمیکند. زمانیکه بشرعلل وعوامل طوفانها و طغیان های ویرانگر دریاهارا دانست ودانست که آتش چیزی دیگری جز تعامل شیمیائی اکسیجن با مرکبات کاربن نیست، زییوس،هیدیس، پرومیتیوس،ایلییوس و..غیره به افسانه های کناربستراطفال کوچک درشب زمستان مبدل شدند.ولی نبایدفراموش کردکه این افسانه ها صدهاسال اعتقادات مردم بودند، برطبق آنهاپیدایش جهان وکایینات تبیین میشد.هزاران انسان به واسطه آنهابه بردگی کشانیده شده وهزاران جنگ وکشتار به راه افتاده اند. راهبان وکشیشان که درمعبدهای بزرگ مرمرین مانند اکراپولیس زندگی میکردنداین افسانه هاراحراست میکردندوعدول ازقوانین آنهامجازات سنگینی رادرپی داشت(شیخ آصف محسنی نمونه برجسته امروزی کشیشان پوزایدون است). وحتی شاهان قدرتمند نمیتوانستندآنرارعایت نکنند.کشیشان وروحانوین بااین افسانه هافقر،مرگ ستمگری، اسارت، جنگ، استثماروغارت قدرتمندان رادرذهن افرادتوجیه میکردند. بردگی واسارت اکثریت عظیم جامعه رااراده وخواست زئیوس،پوزایدون ودیگرخدایان میخواندند وآنهارابه صبر وتحمل فرامیخواندند. به اینقسم این افسانه هاهمانگونه مائوتسه دون میگوید"روزی ببرهای راستین بانیروی ویرانگری کامل بودند" ومثل اینکه امروز افسانه اسلام یک ببرواقعاویرانگروکشنده است.امااین افسانه هادیگربه ببر های کاغذی تبدیل گردیده اندویقیناکه اسلام ومسیحییت ویهودیت وغیره نیزروزی به همین سرنوشت محتوم شان خواهندرسید.همانگونه که امروزماازیونان باستان یادمیکنیم نسلهای آینده بشرتحت کمونیزم ازما وچیزی بنام داعش،اخوان المسلین، الشباب، بوکوحرام،سازمان نصر،حرکت اسلامی وغیره یادخواهند کرد.

انسانهابطورطبیعی هیچزمانی به آن درجه ازآگاهی نمیرسندکه معتقدات دینی ومذهبی شانرابه زیر سوال ببرند.زیرادربطن آن به وجودمی آیندوبرای مدت طولانی سیه روزی خودرابامعیارهای آن توجیه میکنند برای آگاهی واعتلای سطح آگاهی انسانهاجنبش وحرکت آن طبقه اجتماعی لازم است که درصورت دست یابی تمام جامعه به عالی ترین سطح آگاهی آنهابیشترآزادمیشودویاآزادی اش تضمین میگردد.این جنبش هماناجنبش طبقه کارگراست.هرقدرجنبش طبقه کارگروسیع ترشودوهرقدراین جنبش جامعه راباانقلاب شدیداتکان بدهد،به همان اندازه تهداب وسنگ بنای جامعه طبقاتی یاجهان واژگون (و)نابودمیگرددوضرورت فریب دادن انسان به بهشت وجهنم ازبین میرود.هرقدراین جنبش به کمونیزم نزدیک ترشودبه همان اندازه انسان آگاه ترمیشود،عشق،محبت، دوست داشتن ودشمنی ورزیدن معنی حقیقی پیدامیکند.

مائویست های افغانستان

سنبله 2015