Saturday, 25/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶
Úáãی

 

علم درخدمت انقلاب

 

Tekstvak:  
تروفیم دینسویچ لیسینکو1898-1976

لیسینکویکی ازمشاجره برانگیز ترین ساینتیست های تاریخ میباشد. او درزمان رفیق استالین رئیس اموربیولوژی در اتحادشوروی بود. بیشترتجربیات و نظرات علمی اوامروز"کلاه برداری علمی" خوانده میشود.
لیسینکوازاوکرائین می آمدومانند هرروشنفکر ملیت تحت ستم که خودرا به هردرودیوارمیزند تا صاحب شهرت ونان شود،لیسینکو نیزتخم مشنگ وماش رادربین یخ کذاشت تایخ بزندوسپس آنرا درزمین کاشت وقبل ازآنکه موسم طبیعی درو وبرداشت محصولات برسد او حاصل برداشت. اواینکاررایک پروسه طبیعی نامیدوگفت که میتوان این حالت راکه دربیولوژی به آن Vernalized  Statesخطاب میکنند، ارثی ساخت. او به این قسم قانون تکامل طبیعی و میوتاسیون DNA را که دریک زمان نسبتا طولانی صورت میگیرد نفی کرد. درنیمه دوم دهه 20اوازجانب رفیق استالین موردنوازش قرارگرفت وموقعیت ممتاز سیاسی دریافت کرد.
اکنون باب اواکیان این مسئله راسوژه مسخره گی سنتزهایش ساخته است. اگنوستیست های که واژه های مائویزم رادرجمله استعمال وبا کاپی کردن وآپرایوریزم کارمیکنند، نیزمارکسیزم را علم میخوانند وزمینه تبلیغات باب را درذهن مردم آماده میسازند. 










ذره هیگز، هیگزبوسون یا"ذره خدا"

بخش چهارم

نوشته : پولادگر

بعدازمرگ انگلس مارکسیست هابه تحقیقات درعلوم طبیعی وریاضییات کمترتوجه کرده اند.این امربه مثابه یک ضریب منفی پیشرفت های دیدگاهی طبقه کارگرراشدیدا متاثرساخته است.امروزیکی ازعمده ترین انتقادات پسامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم برمارکسیز م برخوردکمونیست هابه علوم وریاضییات است. باب اواکیان این موضوع رایکی ازتبارزات ایده آلیزم (شکل مشخص آن پراگماتیزم بورژوائی)میخواند. درسنتزهای باب اواکیان این موضوع یکی ازچهارمسئله اساسی او میباشد.اومیگوید "حقیقت حقیقت است ودروغ دروغ وحقیقت طبقاتی وغیرطبقاتی ندارد".به همین دلیل اوپیوسته واژه"علم"رابجای مارکسیزم مورداستفاده قرارمیدهد.اوبطورمشخص به برخوردرفیق استالین بکارهای تروفیم لیسینکو(T. D. Lysenko) اشاره میکندوآنرا به مسخره میگیرد.بعضی ازافرادنیزدانسته یاندانسته بارویزیونیزم باب اواکیان همصدا شده ومرزبین ایدئولوژی ودرک قانونمندی های طبیعت(علم) راماستمالی میکنند.

مادرنوشته های آینده دراین موردبطورمفصل صحبت خواهیم کردودراینجابه ایندلیل به آن اشاره کردیم که یک کمونیست مجبوراست درموردهرمسئله تفسیرمارکسیستی ازآن راارائه کند. کمونیست هاهرقدربه اینموضوع بی توجهی بخرچ بدهند،بورژوازی برروی آن مایه میگذاردوبرای سرکوب طبقه کارگرازآن استفاده میکند. زیرادرجهانی که همه چیزیاطبقاتی است ویادرخدمت طبقات حاکم قراردارد،نبایدتقاضاداشت که تفسیرزانکشاف علوم طبقاتی نباشد.دانشمندان علوم که درفضای ایدئولوزی بورژوازی بزرگ شده وازهمین دیدگاه بجهان مینگرند،جزانکشاف اکلکتیک وایمپریک علوم راه دیگررانمیدانند. متدولوژی علوم یعنی ترکیب استقراوقیاس آنهارابجای دیگرنمیتواند ببرد. دادفرسپنتا، سیدعسکرموسوی وامثالهم ازمادرخائین ملی وواژه باززاده نشده اند.

ماکمونیست هابطورعام وکمونیست های افغانستان بطورخاص سنگین ترین بارتاریخ راحمل میکنیم. ازیکطرف برطبقه ای ایستادیم که درکل جهان ازنظرفرهنگی عقبمانده ترین طبقه جامعه است وازجانب دیگراین طبقه درافغانستان تادوگوش درخرافات مذهب وسنت های فئودالی غرق است وحتی همان تعبیربورژوازی ازجهان را خیلی"زیاد"میداند. براین دشواری ها مضاف بر تشتت افکار، تبلیغات وسمپاشی های عناصربورژوا، دروغگوئی های تسلیم طلبان وتوطئه گری های جاسوسان امپریالیزم علاوه میگردد. درچنین وضعی وقتی یک حزب کمونیست واقعی درکشوروجود نداشته باشدوکارهای انقلاب بین افرادبراساس تخصص و استعدادشان تقسیم نشده باشد،جنبش کمونیستی کشوربه مریض دربسترمرگ میماند. زیراهرکس سازخودرامیزندوکارهیچ کسی ثمره قابل توجهی ندارد. کلان ترین کارازحدهیاهوی ویاشرکت دریک تظاهرات ویاهم به راه انداختن یک تظاهرات پیشترنمیرود.نتیجه این پراگندگی باقی ماندن خلق درزنجیراسارت،افکاردربندخرافات وکشوردراشغال استعمارامپریالیستی میباشد.مائویست های افغانستان دربطن این اوضاع مبارزه ایدئولوژیک راازپیش میبرند. زیراتازمانیکه یک وحدت نسبی اندیشه به وجودنیاید، وحدت عمل ووحدت تشکیلاتی ناممکن بنظرمیرسد.

وقتی که باب اواکیان برلنین انتقادمیکند

ازهمان اول پیدایش ایده های فلسفی پیوسته بشرکوشیده به سوالات اساسی مربوط به جهان پاسخ گوید. زمانیکه ایده هاتکامل می کنند وافکاربشربه سطحی انکشاف می یابدکه درک میکندفوانین ماده برجهان حاکم است، نبردمرگ وزندگی بین ماتریالیزم وایده آلیزم براه می افتد. هنگامیکه شناخت بشربه درک ابعادکایئنات میرسدوبه کانسیپت یاایده های ماده، فضاوزمان دست مییابد، دیگرایده آلیزم فقط میتواند به اشکال شکست خورده فلسفی یعنی پراگماتیزم،اگنوستیسیزم وپوزیتفیزم تبارزکند.اشگالی که به گفته انگلس فاقدانتریسیکت(ماهیت ذاتی- مادی) پایداراست و حیاتش را فقط در استحاله باز می یابد. مادراینجایک نمونه ازبرخورداگنوستیک باب اواکیان رامطالعه میکنیم. زیراکشف ذره هیگزیاذره خدا، فرصت مناسبی است برای نشان دادن بیچاره گی اگنوستیسیزم.

لنین در"ماتریالیزم وامیریوکریتیسیزم"درفش ماتریالیزم رزمجورابدست میگیردودردفاع ازماتریالیزم درکل به نبردماخ،کانت، اناریوس می رودومشت ماخیست های روسی مانندبازارف،بگدانف،چرنفسکی وامثالهم رابازمیکند.دراین نبردلنین به اکتشافات ودست آوردهای علوم طبیعی که قوانین جهان مادی رابه اثبات میرسانند، تکیه میکندواتفاقادرمورداینکه هیچ مکانی درطبیعت وجودنداردکه ازماده، فضا یازمان تهی باشدبه تئوری لومینی فیرس ایتر(luminiferous aether) "ایتر انتقال دهنده نور"که درآنزمان بردنیای فیزیک مسلط بوداشاره میکند. ودرمورداینکه فضاتهی نیست میگویدکه فضامملوازماده ای است که"ایتر" نام دارد.باب اواکیان درنوشته اش تحت عنوان"انقلاب کردن آموزش یک عمروپروسه متداوم است"(Learning to make revolution a life long & ongoing process) می نویسد:

. You have all kinds of people who have gone through formal training in philosophy, who have degrees in philosophy, who spout all kinds of ideas about philosophy--Heidegger and Kierkegard and Sartre and Aristotle and Plato and Lao-Tzu, and so on--and they don't know shit about Lenin's Materialism and Empirio-Criticism. There's a tremendous amount of ignorance--or we might say ignore-ance--of this work

افرادمختلفی هستندکه تعلیمات رسمی فلسفی راازسرگذرانیده اند،کسانیکه درفلسفه مدرک تحصلی یادیپلوم دارندودر موردفلسفه اقسام مختلف افکارراترزیق میکند،-- هایدگر، کیه یرکه گر،سارتر،ارسطو، افلاطون و لاوزو، وغیره. اینهاهیچ shit (ازترجمه نکردن این واژه معذرت میخواهیم وآنرابه همان شکلی که درفرهنگ امریکائی مروج است می آوریم)رادرموردماتریالیزم وامپریو کریتیسیزم، لنین نمیدانند. اگرچنددراین اثر ignorance(به معنی نداشتن معلومات،فقرتعلیم وتریبه ونبودآگاهی)زیادی وجودداردکه بایدبگوئیم کیفیت یا پروسه این اثررانادیده بایدگرفت"(به این آدرس مراجعه کنید)

Revolutionary Worker #1106, June 10, 2001, posted at http://rwor.org

دراینجا آنچه قابل مکث است این میباشدکه این جملات تقریبایک دهه قبل ازآنکه باب مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم را"پایان یافته"اعلام کند بر روی کاغذآمده است وباتعجب که"بیسوادخواندن ، ناآگاه خواندن، بی تعلیم وتربیه خواندن لنین به واسطه باب اواکیان"اعتراض هیچ یکی از احزاب شامل در(جاا)رابرنمی انگیزد.همچنین آنهائیکه امروزمیکوشندجنبش انقلابی انترناسیونالیستی دیگری رابسازند، متوجه نیستندکه بدون نقد تئوریک باب اواکیان وازپیش بردن یک مبارزه پاکسازی جنبش کمونیستی جهانی ازوجوداو،جنبش انقلابی جدیدجهانی بیشترازیک ائتلاف سیاسی گذرا،شکننده وبی ثبات (مانند ایکور) نخواهد بود. باب اواکیان ادامه میدهد:

..at the time Lenin wrote this, it was believed that a certain form of matter in space was what they called etherthat this was what existed in large parts of spaceether. Well, its been revealed by further scientific discovery and inquiry that there is no such thing as this etherthats not one of the forms of matter in motion that exists in space. But Lenin believed there was. This doesnt make the fundamental principles that Lenin was arguing for in Materialism and Empirio-Criticismless true. It just means he was wrong about a particular thing

درزمانیکه لنین این رامی نوشت،اعتقادبراین بودکه فضارایک نوع ماده بنام"ایتر"دربرگرفته است، اکتشافات بیشتر علمی نشان دادکه ماده ای بنام"ایتر"اصلاوجودنداردواین نوع ماده فضارااحتوانکرده است.امالنین معتقدبودکه ایتر وجوددارد.این موضوع مطلب اساسی ایراکه لنین درماتریالیزم وامپریوکریتیسیزم بحث میکند، نادرست نمیسازد ولی این به آن معنی است که در همین موردمشخص لنین نادرست میگوید.

تا همین حالا یعنی بیشتراز100سال بعدازنوشتن "ماتریالیزم وامپیریوکریتیسیزم" اگر شما دروب سایت دانشگاه های امریکائی و اروپائی بگردید، نظرات استادان مختلفی رامی بینیدکه بااتکاه برقانون حرکت فضاپیماها، پافشاری میکنندکه فضا مملوازایتراست.

مانمیخواهیم بحث راکودکانه بسازیم وبگویم که اگرآنزمان اعتقادعمومی براین بودکه فضامملوازایتراست، لنین چگونه میتوانست اعتقاد مخالف آنراداشته باشد؟ ثانیاباب خودمیگویدکه این حکم یک موضوع فرعی است نه اصلی،واگرباب براستی به این مسئله معتقداست پس چرایک موضوع فرعی رابزرگ ساخته وبا تمسک به آن لنین رابیسواد، بی تعلیم وتربیه که سر درگم فقر معلومات است، میخواند؟ وبهمینصورت اگریک موضوع فرعی دریک بحث اساسی نادرست باشدوخودبحث کاملادرست، آیادلیلی برای تذکرآن وجوددارد؟ بنظرما کسی که آگاهانه خواهان ایجادیک ذهنیت منفی درموردلنین یاکسی دیگرنباشد،به اینگونه بحث هادست نمیزند. ثالثا؛ماهمچنین ازباب نمیپرسیم که اگرلنین درموردفضاوایترنادرست بود، چراخودایشان که"استادهمه است" نمیگویدکه فضاراچه چیزی یاچه ماده ای احتواکرده است؟ مگرانتقادفقط نشان دادن نادرست بودن کسی است یاشامل"نشان دادن شکل درست مسئله"نیزمیشود؟انتقادرویزیونیست هاوسایرروشنفکران بورژوازی همیشه دراینجاکه"این نادرست است"ختم میشودوبیشترازآن هیچ رویزیونیست پیش نمی رودونمیگویدکه"درست آن کدام است"زیرا خودش رسوامیشود.

لنین از کجا میگفت که فضا مملو از"ایتر"است؟

لنین دانشمندعلوم طبیعی وریاضییات نبودوحقوق خوانده بود. آثارلنین نشان میدهدکه اومانندمارکس وانگلس بطورخستگی ناپذیرتحولات دنیای علوم طبیعی واکتشافات رادرجهان دنبال میکرد. لنین مانندمارکس بااحصائیه وآمارکارمیکردوباپنسل وکاغذمحاسبه مینمودولی باب در حال حاضرکه بافشردن تکمه هامیتوان مغلق ترین محاسبات آماری راانجام داد، وقتی راجع به اقتصاد میرسد، چنان حرف میزند که بیشتر ازاعمال اربعه درحساب چیزی رانمیداند.لنین با خواندن ده هاکتاب وصدهاروزنامه داده هاوارقام رابرای"امپریالیزم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری"جمع آوری وبامحاسبات میدیان و پراگندگی ازحالت ستاندارد(Standard deviation) داده ها(که باب برای آن بایدحداقل ده سال دیگربه مدرسه برود)یکی ازپرارزش ترین آثارعلمی رابه گنجینه مارکسیزم اهداکرد. لنین پیغمبرنبودوبافال گیری وغیبگوئی کار نمیکردکه بداندفضاازچه ماده ای پراست.اما باب36 سال بعدازتئوری(The weak force Carrier: W and Z (W+ W-, Z0))مقاله اش رامینویسد. زمانیکه حتی درامریکاده هاوصدهاژورنال علمی وجودداردکه هرماه درمورداینگونه مسایل بطورمفصل بحث میکنند،باب قادرنیست بگویدکه فضاراچه چیزاحتواکرده است.آدمی بااین توانائی علمی وظرفیت جستجوگری وتکاپولنین راکه سرآمدتاریخ بشردرتحقیق وتکاپواست،بیسوادوبی تعلیم وتربیه وقابل عفومیخواند. امااین"بیسواد"آنقدربیسوادنبودبلکه برای آنکه نبض واقعات رادردست داشته باشدبر زبان های آلمانی، فرانسوی وانگلیسی مسلط بود"چیزی که باب ماحقیقتاهم درمقایسه بالنین بیسوادوبی تعلیم وتربیه است).لنین هنگامیکه در زوریخ زندگی میکردروزهادردانشگاه صنعتی زوریخ میرفت ودرسالون پاسکال ریاضی دادن معروف دنیامی نشست وژورنال هفتگی علوم وریاضییات رامیخواند.بعدازآنکه مطلب یامطالب موردعلاقه اش راخوانده بودازآنجامی برآمدودرکناردریاقدم میزدتابخانه محقرش میرسید.اماباب ازخانه اش نمی برآیدوهمه معلوماتش رااز"ویکیپیدیا"یا"گوگل سرچ"میگیردوعلیرغم آن نمیداندکه تئوری لومینی فیرس ایتر تاهنوزبرذهن بسیاری ازفیلسوف هاوساینتیست هاحاکم است.

داستان اصلی ازاینقراراست که ساینتیست ها دراوایل نیمه دوم قرن 19ام میکوشیدندبه این سوال پاسخ بدهندکه اگرنوربصورت موج تغییر مکان میدهد، پس بایددرفضا ماده ای وجودداشته باشدکه این موج برروی آن حرکت کند، زیراموج فقط میتواند برروی ماده تغییرمکان کند. جیمزکلرک ماکسویل فیزیکدان معروف گفت که درفضابایدوسیله ای موجودباشد که تشعشعات الکترومگنتیک رااشاعه بدهد.اواین ماده را به تاسی ازسایردانشمندان فیزیک ایترنامید. درنیمه دوم قرن 19ام تجربه مورلی میکلسن این فرضیه را نادرست ثابت کردولی از آنجائیکه محاسبه مورلی ومیکلسن (ایدواردمورلی والبرت میکلسن) بسیاری ازپارامیترهای موثرراواردمحاسبه نمیکرد، به زودی نظرات آنهاازجانب جامعه دانشگاهی ردگردید. این امرفرضیه لومینی فیرس ایتررابیشترتقویه کرد.زمانی که لنین"ماتریالیزم وامپریوکریتسیزم" رامی نوشت، درجهان بطوررسمی هیچ دانشمندی نبودکه فکرنکندموادحاوی فضاایترنیست. تااواخرنیمه اول قرن 20 ام وانکشاف تئوری "نسبیت"آلبرت انشتین صحت ماده ای بنام ایتردرفضابزیرسوال رفت،اماحاکمیتش رابرفلسفه ازدست نداد. بعدازانکشاف فیزیک وظهور فیزیک ذره(Particle Physics)، دانشمندان فیزیک ازخودسوال کردندکه "قوه"چیست؟حالانکه تادیروزتمام فیزیک میکانیک یعنی تمام آنچه راکه نیوتن بحث میکندمطالعه"قوه"،خصلت وعملکردآن بود. چیزیکه تکنولوژی کنونی برآن ایستاد است.

دربخش پنجم این سلسله درمورداینکه قوه چیست وچگونه هیگزبوسون بحران ناشی ازایده آلیزم درفیزیک راحل نمیکند، بحث خواهیم کرد.

پایان فصل چارم