Sunday, 19/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
يكشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۶
Úáãی

مدنیت بین النهرین

گیلگمیش

"برادرم راازطریق نبرد یافتم"

مقدمه:

یکی ازعللی که یک اروپائی سفیدپوست ودرظاهرچپ انقلابی نمیتواندقبول کندکه کارمائوتسه دون برابر کارمارکس ولنین است"سفید"نبودن اوست.اوازهرکلیله ودمنه دلیل می آوردتاکارمائوتسه دون را ازجهانشمول بودن(مائویزم) بیاندازدوآنراتاسطح یک کارانقلابی درسطح چین(مائوتسه دون اندیشه) تقلیل بدهد.واین تقلیل دادن رادرسطح جنگ ونظامیگری محدودسازد(ریداکسیونیزم). درذهن او "غرب گهواره علوم وپیشتازدانش بشری است"ومی شرمدکه مستقیمابگویندکه "نژادسفید" پدرومادر علوم اند!این"تاریخ زدائی"به اندازه ای مروج گشته که اگرازیک دانشجوی افغانستانی بپرسی که پدر متدولوژی فیزیک کیست برگشته میگوید"واله نمیدانم، نیوتن؟گالیه؟ارشیمدیس؟"اگرازاوبپرسی که تقسیم ساعت به 60 دقیقه وتقسیم دقیقه به 60 ثانیه ازکجاآمده؟چرادایره 360 درجه است؟اودرپاسخ دادن به این سوالات دچارمشکل میشود.اگرازاوپرسان کنیدکه a2 + b2 = c2 را که ابداع کرده، او میگوید"فیثاغورث". اگرازیک مهندس زمین شناسی افغانستان پرسان کنیدکه پدرمتدولوژی شناخت تشکیل لایه های زمین کیست،اوحتمااورادرذهنش دراروپایاامریکاجستجومیکند. دانشجوی ماازابوعلی ابن الهیتام بزرگترین فزیکدان ماتریالیست،هایدرولوژیست وانجنیر،ریاضی دان وفیلسوف که اجتهاد و فقه رابه عشق کشف قوانین نوروهایدرودینامیک ترک گفت ولابراتواررابرخانقاه ومسجد رجحان داد اطلاع ندارد. اونمیداندکه بدون کارابوعلی الهیتام گالیه ونیوتن هرگزنمیتوانستندبه آسانی به آنچه دست یافتند، دست یابند.اوخبرنداردکه آسوری هاحدود 1500 سال قبل ازفیثاغورث یونانی این رابطه رادرمحاسبات شان بکارمیبردند(درآینده برروی این موضوع عمیقترمکث خواهیم کرد).اونمیداندکه اعدادآسوری هاوبابلی هابراساس 60 بود(اعداد مابراساس 10است).مهندس مابدبختانه ابوریحان البیرونی پدرزمین شناس وپیشگام ترین متدولوژیست زمین شناسی رانخوانده است. به همین قسم یک کمونیست اروپائی به هیچصورتی نمیتواندقبول کندکه جنگ خلق درهندبمراتب مهمترازکمون پاریس است. به این دلیل است که مائویست های افغانستان گاه گاهی صفحاتی ازتاریخ علوم راباز خواهند کردتابااین از"خودبیگانگی"فراگیرکه مکتب رفته های مارا دربرگرفته مبارزه کنند.این ازخودبیگانگی به سلطه استعماروامپریالیزم کمک میکندوآنهارا نظربه انسان های دیگربارزتروبرازنده ترنشان میدهد. برای برهم زدن این توهم باید صفحاتی از آن تاریخ را که "پنهان" ساخته اند, برملا ساخت.

میتولوژی

میتولوژی مانندهنردربطن مراودات اجتماعی(اقتصادوسیاست) دوران بردگی به وجودآمده ودرهمه جا باخدایان کوناگون همراه است.جالب اینست که درهرمیتولوژی خدایان که کارهای مافوق بشرراانجام میدهند، بازهم نمیتوانندتابع تقسیم کاراجتماعی بشرنباشند. درمیتولوژی یونان باستان، پوزایدون خدای دریاهاست. Aeolus پسرعموی پوزایدون خدای باداست،دای Dionysus دایونیسوس فرزندحرامزاده زئیوس خدای شراب خواری و تفریح است. خودزئیوس فرزندکرونس است واووبرادرانش پوزایدون وهی دس کودتامیکنندوپدرشان راازقدرت می اندازند.به این قسم دیده میشودکه میتولوژی علیرغم آزادی هایش درتصوروتجسم خیال پردازی هانمیتواندازطرزتفکرحاکم برجامعه که محصول مناسبات تولیدی(شیوه تولیدوشیوه توذیع)است آزادباشد.اگربه میتولوژی های مصرقدیم، چین وهندنظر کنیم،آنهارانیزتابع همین قانونمندی درمی یابیم.

میتولوژی شرق میانه بعدازاستیلای یهودیت(آمدن یهودهاازمصروترویج دین یزدان پرستی اخناتون فرعونی که برای اولین بارکوشیدمصرراتابع خدای یکتاکه زمین وآسمان راخلق کرده،بسازد)ماهیئت خشن،مجازات گروخوفناک پیدامیکند.درحالیکه میتولوژی این منطقه قبل ازآن ماهیئت دیگردارد.در آنها جهان بعدازمرگ وجودنداردوازبهشت ودوزخ، حورالعین وغلمان، کوثروسلسبیل خبری نیست. برحوت ونیش کژدم، مارهای گزنده ودره های سهمگین،فرشته های که باگرزهای آتشین مسلحندوپل صراط که ازدم تیغ نازک تروازتارموی باریک تراست وجودندارند.

گیلگمیش یکی ازاین داستان های میتولوژیک آسوری هاست که خدود 6000سال قبل به وجود آمده است.گیلگمیش نام قهرمانی حماسی ای است که درشهرآسورزندگی میکند.اومخالف عشقبازی پهلوانان با دختران سوداگران ثروتمندمیباشدوازپهلوانان می خواهدکه فقط بایک دخترمیتواندتفریح کند. پهلوانان درخفاجمع میشوندونزدخدای آفتاب تحفه میبرندوازاومیخواهندکه گیلگمش رامجازات کند.خدای آسمان، خدای مهتاب وخدای آفتاب بخانه خدای گل رس می آیندوازاومیخواهندکه موجودی راازگل رس درست کندکه ازگیلگمش قوی ترباشد. اواینکاررامیکندواین موجود راآنها"آنکیدو" نام میکنند.

آنکیدومی آیدوباگیلگمش واردنبردمیشود.خدایان نیزبه تماشا می آیند.آنهاسالهانبردمیکنندوهیچکدام بر دیگری پیروز نمیشود. یک روزمادرگیلگمش بطرف راست می نشیندوایشتارخدای عشقبازی می آید و بطرف چپ صحنه قرارمیگیرد.گیلگمش به آنکیدومیگویدکه"من درتمام سالهائی که باتومبارزه کرده ام- ترایک آدم صادق وصفا دل دریافته ام" وآنکیدودرپاسخ میگوید"من تراآدمی دریافته ام که باتمام قوا ولی به صداقت میکوشی مراشکست بدهی".گیلگمش میگوید:

-    بله، امااگر من ترا شکست بدهم ویاتومراشکست بدهی، که نفع میبرد؟ آنکیدو، میگوید" نمیدانم" و گیلگمش بسوی خدایان اشاره میکندومیگوید"آنها".

اینکه در افسانه آورده اند رستم وروئینه تن اسفندیار

تا بهم تازند وزپیکارشان دیو ستم پیشه گردد کامگار

آنروزگیلگمش آنکیدورابرزمین میزند. وآنکیدو،به گیلگمش میگوید:

-    مرا بکش تا آنها ناامیدشوند. اما گیلگمش به او میگوید:

-  نه چرا باهم یکجا با آنها مبارزه نکنیم. وآنگاه دست آنکیدورامیگیردواززمین بلندش میکند. آنکیدومی آیدوپیش روی مادرگیلگمش زانومی زندومیگوید:

-    مادر! من برادرم را از راه نبردیافتم.

مبارزه سالم ورفیقانه ایدئولوژیک بین کمونیست هایگانه راه پیداکردن رفیق راستین است که علیه خدابان روی زمین مشترکا به مبارزه رفت.

پایان بخش اول "مدنیت بین النهرین"

-