Sunday, 24/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
يكشنبه ۲ ميزان ۱۳۹۶
Úáãی
آنان که در مناقب ارباب ظلم و جور

 

آنان که در مناقب ارباب ظلم و جور

مدح رسا و حرف دل آویزگفته اند

توماری از فتوت وشرحی معدلت

دروصف هرستمگروخونریزگفته اند

کج طبع بوده اندوطمعکاروچاپلوس

زانرو دروغ مصلحت آمیز گفته اند

 

صحبتی باآقای علی امیری

بخش اول

تحلیل چیست وتحلیل گرکیست؟

نوشته : ازاحمدعلی پیمان

این روزهاالقاب"تحلیل گر"،"نویسنده"،"محقق"،"پژوهشگر"رازیادمی بینیم.اینهادرموازات القاب "استاد"، "مورخ"،"ادیب"،"ملک الشعرا"وحتی"دانشمند"و"اکادمیسین"پیش روی نام افرادظاهر میشوند. دستگیرپنجشیری،اعظم سیستانی و..غیره راببینیدورتبه علمی اکادمسین بودن را.

به مسخره گرفتن مدارج علمی باکودتای هفت ثورشروع گردید.خلق وپرچم آنرابه خاطرتکافوی خلاهای سیاسی،تشکیلاتی وفکری شان بکارگرفتند.آنهاهرباسوادوبی سواد را"اکادمیسین"،"پوهاند" ،"ملک الشعرا"وغیره ساختند. اما وقتی مجاهدین برسرقدرت رسیدند، نسخه دیگراین مسخره گی رابه صحنه آوردند. آنهاالقاب "امیر"،"آمر"،"جنرال"،"استاد"وغیره را بین افراد توزیع کردند.چنانچه یک سال بعدازتصرف قدرت دولتی افغانستان پراز"امیر"،"جنرال"و"استاد" شده بودکه ازاهالی کابل"دعای قنوت"امتحان میگرفتندویابرسرمخالفین شان میخ می کوبیدند.

حمل القاب ولوالقاب علمی درجه تفاوت زندگی ونفوذاجتماعی حمل کننده راباطبقه کارگروتوده های زحمتکش بدون القاب میرسانند. هرلقب ازنظرعلمی- تاریخی بیانگرتقسیم کاردرجامعه است.ازجائی که سرمایداری تضادهای طبقاتی رابه عالی ترین مرحله ممکن آن ارتقا میدهد، این القاب بیانگرانکشاف تضادهای کار"یدی" و"فکری"درجامعه میباشد. کسی که یک لقب رابانامش پیوند میدهد،اعلان میکندکه ازطبقه کارگروسایراقشارزحمتکش"بالاتر"است.

درجامعه فئودالی افغانستان بعدازنابودی نظام کاستی طبقات استثمارگرکه نمیخواستندبابرده ها،سرف هاورعایای معمولی اشتباه شوندبه دودسته تقسیم شده بودندکه یکی باالقاب"شاه"،"شهزاده"،"شاهدخت"،"خان"،"میر"،ملک"،"ارباب"وغیره ودیگری باالقاب"سید"،"خواجه"،"ایشان"،"حضرت"، "پیر"، "ملا"،"امام" وخودرابربرده ها، سرف ها ورعایا تحمیل میکردند. همانگونه که دربالا اشاره کردیم، القاب بیانگر موقعیت اجتماعی حمل کننده اش رامیرساند وازتضاد کارفکری وکاریدی نمایندگی میکند، ازنظرتاریخی باریختن خون هزاران انسان برجامعه وذهن انسان مظلوم تحمیل گردیده اند.

متخصصین جامعه شناسی وکرکترشناسی اجتماعی امریکا واروپااین مسایل رابصورت دقیق در کشورهای تحت مستعمره شان زیرنظردارند، واز آنها به نفع خود استفاده میکنند. اگر بتاریخ مراجعه کنیم می بینیم که استعمار انگلیس درهندوستان تمام ساختار تولید و مبادله جامعه ماقبل کمپنی هند شرقی راویران ساختندامابه نظام قدرت نواب ها، راج هاومهاراج هاوخادمین خدایان هندودست نزدند. آنها میدانند که القاب درسیطره حکمروائی دیدگاه سرمایداری درخدمت سرمایداری اند.به همین دلیل آنها بعدازبرافغانستان برای قدردانی ازمیرزاهای فرمایش نویس شان القاب مختلف ابداع کردندکه "تحلیلگر"یکی ازآنها میباشد. انقلاب

یکی از"تحلیلگر"ان همین دوره آقای علی امیری است.علی امیری"استاد"دانشگاه ابن سینادرکابل میباشد. اودراین اواخرنوشته ای راتحت عنوان"شعله جاوید، خاکستربجامانده ازمائویزم افغانی" دروب سایت بی.بی.سی. به نشرسپرده ودرآن نوشته از مائویزم افغانی"تحلیلی" ارائه کرده است. من نمیخواهم ازمائویزم واینکه علم انقلاب وجنبش طبقه کارگرنمیتواند"افغانی"و"ایرانی"باشددراینجا حرف بزنم، زیرامیدانم که افرادی که بمراتب بهترازمن میتواننداینکاررابکنند،به آن خواهندپرداخت.اما میخواهم باآقای علی امیری برروی این مطلب حرف بزنم که وقتی آدم لقب"تحلیل گر"و"استاد" را حمل میکند، یک وظیفه بزرگ وبامسئولیت راپیش روی خودمیگذارد. ووقتی یک "تحلیلگر" و "استاد" ازحنجره استعمار انگلیس"حرف" می زند، آدرسش مشخص است.

آقای امیری یکی ازآنهائی است که احتمالاپدرومادرش درزمان اشغال افغانستان به واسطه نیروهای اتحادشوروی به ایران پناه برده واودرآنجادرس خوانده است. درایران هرکس نمیتوانست درس بخواند زیراازیکطرف هرطفل مجبوربودوهست که به شکلی ازاشکال پدرومادرش راکمک کند؛ ثانیا، پسران کسانی که بایک آخندباقدرت رابطه نمیداشت ویایکی ازسران حزب وحدت اسلامی سفارش اورابمثابه نورچشمی فلان خانواده قابل اعتمادوپیروولایتنمیکرد،"نورچشمی"واردمدرسه نمیشد اگرهم میشد از صنف ششم ببعدمشکل داشت. اماعلی امیری دریکی ازدانشگاه های ایران تحصیل کرده وازاین جا میتوان دیدکه"تحلیل"اودرمورد"مائویزم افغانی"باچه انگیزه هاواغراض دیدگاهی وفکری همراه است. امامن بازهم برروی این اغراض وانگیزه هاحرف نمی زنم وحتی دیدگاه" التقاطی اشراقی لنگان"اورا ببحث نمیگیرم وفقط میخواهم اورابه این مسئله واقف سازم که"تحلیل چیست"وچه مقدمات وضروریات بلااستنکاف را تقاضامیکند.

تحلیل چیست؟

باری، "تحلیل"چیست" و"گزارش" کدام است؟افرادزیادی خواهندگفت که"تحلیل ازیک رشته علوم تا رشته دیگرفرق"میکند.امااین حکم نادرست است. اگرقرارباشدکه بامتدولوژی(تقرب جستن به حقیقت با تئوری علمی)وپرنسیپ های تجربی(امپیریک)وابژکتیف تحلیل کنیم، آنوقت تحلیل یک مسئله اجتماعی بایک موضوع علوم طبیعی هیچ تفاوت اساسی ندارد. برای هردوبایدداده های اولیه را گردآوری کردودرجمع آوری داده هاازمتدعلمی استفاده نمود، وسپس هردورا با تئوری های علوم بطور سیستماتیک تجزیه کرد، قوانین وروابط حاکم میان اجزاراپیدا وارتباطات یک بایک"و"یک باکل"راتعین نمود، وظایف، شیوه عمل، افزایش وزوال هرجز رادریافت کردوازهمه مهمتراینکه درتمام این پروسه ها"احساسات، عواطف ونظرات"خودرادرکارشامل نساخت.

وقتی ما احساسات، نظرات، وعواطف خودرا دراین پروسه شامل سازیم، اگرموضوع تحلیل یک مسئله اجتماعی باشد، تحلیل ما به یک مقاله سیاسی تبدیل میشود واگرموضوع مورد بحث یک مسئله علوم طبیعی باشد، ماازتحلیلی که انجام داده ایم، به استنتاج درست نمیرسیم. به همین لحاظ آدمی که قصد تحلیل کردن رادارد، دراول باید فیصله کندکه برای چه تحلیل میکند؟میخواهدباتحلیلش چه کاری راانجام بدهد؟ وازانجام دادن آن کاربه چه نتائیجی دست یابدوخوداز آن چه سودی ببرد؟

یک مثال ازعلوم طبیعی:

کسی میخواهد یک توته سنگی راکه ازکوتل حاجی گگ آورده موردتجزیه وتحلیل قراردهد. سوال او اینست که درسنگ مذکورچه مقدارآهن وجود دارد؟

دراینجادونوع تحلیلگر" میتوانیم داشته باشیم ، یک تحلیلگرآگاه، باشخصیت فنی و متعهد به قوانین علوم که بخویشتن به حیث اسباب دریافت حقیقت می نگردو بخودنقش بیشترازیک یابنده بیغرض را نمیدهد. اوآگاه است که اگراغراض وانگیزه هایش رادرمعادله شامل کند"حقیقت تغییرنمیکند".

تحلیل گرثانی آدم ابتدائی، فاقد شخصیت فنی وناآگاه ازپرنسیپ های پژوهش و تحلیل که نمی تواند پژوهش و تحلیل رابانظرات، احساسات، انگیزه هاواغراض فردی اش آلوده نسازد. اواگرفطرتاآدم مغرض ودارای انگیزه های شیطانی هم نباشد، دراینجابه یک آدم مغرض وبی پرنسیپ تبدیل میشود.

تحلیل گراولی که یک ساینتیست با شخصیت است،سنگ رادریک بیکرشیشه ای پرازآب می اندازد ومقدارآب خارج شده رااندازه میکندوسپس سنگ راوزن میکندوازاینطریق ثقلت ووزن مخصوص آنرا بدست می آورد. اگرچند تئوری وزن مخصوص تا اندازه ای میگوید که"سنگ چه نوع سنگ است" اما او میدانداین فقط یک بخش ازحقیقت است ونمیتواند حقایق دیگرنهفته درسنگ را بیان کند.اگراوبه این نتیجه گیری اکنفاورزد، به آدم بی حوصله، سهل انگاروبی پرنسیپ تبدیل میشودکه متدولوژی علمی راکنارگذاشته وبه نتائیج آپرایوریستی بسنده کرده است. پژهشگران وتحلیلگران دیگروقتی به پروسه کارواستنتاجی که اوازکارش گرفته، برخوردمیکنند اورابه حیث شخصی که دیسیپلین"آموزش وآموزش رابکاربستن"بخودتعلیم نداده و"الله توکلی وشانسی دیپلوم گرفته است"درمی یابند. نتیجه گیری های اوبعدازتعین ثقلت، بقیه همه پادرهواوحدسیاتی اندکه اوباواژه های"آبدار"ودهن پرکن بیان کرده است.چنین کسی بیشترشارلاتان است تاپژوهشگریاتحلیلگروازنظرآگاهی درچنان سطحی فقرو فلاکت دانش قرارداردکه نمیداندعلوم با"ظن وگمان"اولیه وابتدائی کارنمیکندبلکه مرزهای دقیق ویک به یک راخواهان است. آقای علی امیری که شایددرتمام زندگی اش یک تحلیل به معنی واقعی کلمه و یایک پژوهش باوزن وارزش علمی راانجام نداده باشدازاین موضوع نیزآگاهی نداردوبهمین دلیل خصلت سیاست علمی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان(شعله جاوید)را"ناب گرائی"میخواندومورد نکوهش قرارمیدهد.

تحلیل گرائلی پیش میرود زیرا میداند که وظفیه او با تحلیل کامل سنگ وتشخیص اجزای ترکیبی، روابط مالیکولی، زمان به وجودآمدن، شرایط به وجودآمدن،انرژی تجزیه به عناصرو...غیره آن تمام میشودنه پیش ازآن . یعنی اووظیفه دارد تعین کند که چه قوانینی برجذب ودفع مالیکیول های آن حاکم وچطوراین ترکیب مالیکیولی به وجودآمده، فشار ثابت وپروسه کریستالیزاسیون درآن چگونه بوده و تحت کدام درجه حرارت میتوان آنهارادرهم شکست وکدام درجه برودت وانقباض میتواندآنراازهم مجزاسازد.

برای انجام چنین کاری اوبه چندچیزضرورت دارد:1) تئوری های علمی موادشناسی، شیمی وزمین شناسی.2) وسایط واسباب لابراتواری.3) درک روشن وواضیح ازتاریخ دینامیزم پلات تک تونیک و تجزیه وترکیب قشرها ولایه های زمین درادوارمختلف.4) دانش،مهارت ، شخصیت وصداقت علمی. بدون این چهارچیزاوبه هیچ صورتی نمیتواندآن توته سنگ راتحلیل کندوبه نتیجه گیری درستی از تحلیلش برسد. اماتحلیلگردومی که ممکنست دیپلوم،لابراتوارمجهزوغیره را دراختیارداشته باشد، به دلیل نداشتن شخصیت علمی وانضباط فکری ودیسیپلین آگاهانه، هیچ زمانی نمیتواندبه یک تحلیلگر قابل حسابی مبدل شود وازشارلاتانیزم فاصله بگیرد. به اینصورت یک تحلیلگرومحقق، پژوهشگرو ساینتیست درگام اول بایدهم فطرتاوهم ازنظردیدگاهی شخصیت تحلیل وپژهشگری راداراباشد.

یک مثال ازعلوم اجتماعی

فرض کنیدخانم سیماسمریاآقای محقق به آقای علی امیری میگویدکه تحلیل کندکدام شعارهای انتخاباتی موردپسندمردم است تاکاندیدای مورد نظرآنهاآن شعارهاراعلم کرده ودرانتخابات ریاست جمهوری برنده شود. درجریان تحقیقات وجمع آوری احصائیه هاآقای علی امیری متوجه میشودکه افرادمختلف خواست های مختلف دارند، برخی خارج شدن کامل نیروهای خارجی ازافغانستان رامیطلبند،برخی بر قراری یک رژیم عاری ازفساد،ارتشاوقبیله بازی،محاکمه جنایتکاران خلقی- پرچمی وجهادی، بعضی هامبارزه باباندهای جنایت کاری که مشغول اختطاف اطفال ودست اندرکارتجارت اعضای بدن آنها میباشند- را می طلبند. عده ای میخواهند که امنیت برقرارشود، باتولیدموادمخدرمبارزه صورت گیرد، یک بخش میخواهندکه به معتادان کمک شود،وقسمتی هم میگویندکه برای صلح باطالبان اقدامات صورت گیردو...قس علیهذا.

آقای علی امیری به حیث محقق وتحلیل گرواردجامعه میشودوعده ای ازمکتب خوانده هاوافرادباسواد رااستخدام میکندوسوالاتی راازقبیل آنچه دربالاذکرشدبرروی کاغذمی آوردوافرادش رادرپوهنتون مرکزی کابل، ودانشگاه های دیگر،مرکزشهر،وجاهای شلوغ میفرستدوبه آنهامیگویدکه فورمه هارابا صداقت خانه پوری کرده وبرگردانند. فرض کنیداو20 نفررا در 20 شهرافغانستان استخدام کرده وهرکدام این 20 پرسشگر با50 نفرمصاحبه کرده است که درمجموع 20000نفرمیشود. این گام اول درراه تحلیل یک قضیه اجتماعی است. دراین جافرض میکنیم افرادپرسشگرانتخاب شده افرادی اند که مهارت وفن پرسش را بگونه ای انجام میدهند که 95%پاسخگویان حرف دل شان را بگویند. حالاآقای امیری پشت میز"تحلیل" اش می نشیندوتحلیل میکند. اودرگام اول کته گوری های مربوط به خواست هایاشعارهای انتخاباتی را حساب میکندوفیصدی هرکدام آنهاراتعین مینماید. مثلا: درمی یابدکه 60% مردم افغانستان خواهان اخراج کامل وفوری نیروهای خارجی ازافغانستان میباشند.40% آنهاخواست های دگردارند. حالاآقای امیری میرودوبه خانم سیماسمرویا آقای محقق میگویدکه مسئله ازچه قرار است. فرض کنید کاندیدای مورد نظرآقای محقق یا خانم سیماسمرهمان شعارهارابالامیکند که آقای علی امیری آنهارا تجویز کرده بود ودرانتخابات شکست میخورد.مشکل اساسی درکجا بوده است؟ آیاآقای امیری توانسته بودحقیقت راکشف کند؟نه. اومانند"سازمان انقلابی افغانستان"که دربرنامه اش به طورانتزاعی فیصدی های مالکین زمین راازمقاله اعظم سیستانی کاپی کرده وگزارش میدهد، نتوانسته بودحقیقت راکشف کند. زیراکشف حقیقت قبل ازآنکه به مهارت فردواسباب پژوهش تعلق داشته باشدبه دیدگاه وخط فکری فرد تعلق دارد.آنچه اودریافته بودیک بخش ازحقیقت بودنه حقیقت تعین کننده. اوکه دیدگاه دست یافتن به حقیقت رانداردهمان زاویه کوچکی ازحقیقت رابه حیث کل حقیقت به کاندیدای مورد نظرفرمایش دهندگانش توصیه کرده بود.این متدولوژی راطوری که در بالا هم تذکر دادیم درفلسفه"آپرایوریزم"میگویند.آپرایوریزمA-priorism شعبه ای ازطرزتفکر "پراگماتیزم" است که سرانجام به پرتگاه شکست منتهی میشود.

برای آنکه آقای امیری میتوانست تحلیلگر خوبی باشد،به چندچیزضرورت داشت:1)آگاهی به متدولوژی یا داشتن دیدگاه فلسفی علمی.امااواین دیدرابمسخره میگردوآنرا"ایدئولوژی" میخواند و داشتن ایدئولوژی علمی رامخصوص مارکسیست ها میداند. درحالیکه هرطبقه درجامعه ایدئولوژی یادیدگاه خودرا به جهان وامورات جامعه داردوداشتن ایدئولوژی خاص مارکسیست هانیست. مخالفت با داشتن ایدئولوژی خودیک ایدئولوژی است. 2) داشتن آگاهی علمی یعنی آگاه بودن به تئوری های کرکترشناسی اجتماعی وازآنجمله تئوری هایپرجنومتریک یاتعین مرکزثقل خواست افراددرجامعه، تئوری مومنت دوم خواست یاتعین مرکزثقل- مرکزثقل خواست ها یک شعارعمومی انتخابات. 3) تئوری تعین سمت حرکت خواست هاوفاکتورزمان درتعین کرکتراجتماعی ومحاسبه امیدواری های(Mathematical Expectation). 4)بیرون کشیدن استنتاج ازتمام اینها بدون دخالت دادن احساسات، غرایض وانگیزهای خودش.به ایندلیل می بینیم که کوتاهی همه جانبه آقای امیری به کاری که بعهده اش سپرده شده بود، موجب شکست کاندیدای مورد نظر فرمایش دهندگان او شده است.

به اینصورت می بینیم که وقتی لقب تحلیل گرراپیش روی نام مامی نویسیم مسئولیت بزرگی را بردوش میگیریم. یاواقعاصلاحیت، آگاهی وفهم تحلیل کردن را داریم وبا حوصله تخصصی می نشینیم پروسه هارایک به یک ردیف میکنیم، دانش واندوخته های علمی مارابه کمک وسایل محاسباتی الکترونیکی بکارمی اندازیم،نرابادوستان وآشنایان باصلاحیت ومتخصص مادرمیان میگذاریم،نظرات آنهارادرزمینه میپرسیم، انتقادات وتوصیه های شان رامدنظرمیگیریم وبرای حل مشکل پاسخ ارائه میکنیم. یااینکه مانندپالان دوزانی که تصور میکنند خیاط اند، پشت کامپیوترمان می نشینیم ومقاله های کشاله داری رامی نویسیم، واژه های راکه درذهن ماجورمی آیندوفکرمیکنیم که آنها"پدر طرف مقابل رادرمی آورند"درجمله استعمال میکنیم ودرآن چندلغت مشکل رامانند"نوستالژی"می گنجانیم وبه بی.بی.سی. میفرستیم. بی.بی.سی.که درپراگندگی نظرات مردم افغانستان وخصومت هرفردباجریان های فکری مترقی وپیشروضدتجاوزواشغالگری نفع دارد، با کمال خرسندی"مقاله" مارا به نشر می سپاردوخودماراباواژه های"نویسنده"و"تحلیلگر"پاداش میدهدولی ماخودچه کرده ایم؟مابا مقاله ماخودرا درافکارآنهائی که ازمسایل آگاه اندبه یک Clownیامسخره بیچاره ای تبدیل کرده ایم که قابل ترحم میباشد. پایان بخش اول