Saturday, 25/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶
Úáãی
سخنی از مائویست های افغانستان

سخنی از مائویست های افغانستان

 

مارکسیزم لننیزم مائویزم ایدئولوزی پرولتاریااست. این ایدئولوژی نه فقط جهان وجامعه راباآخرین دست آوردهای علوم میشناسد، بلکه تغیروایجادجهان وجامعه نوین رانیزبااین سلاح انجام میدهد. بدون ریاضییات عالی ممکن نبودمارکس بتواند"کاپیتال"رابنویسدوبدون تبحرو ازآن مهمتر علاقمندی انگلس به شیمی وتاریخ امکان شکل گیری نظرات اوکه ماامروز بایک جهان تحسین ازعمق درک اوآنهارادر"دیالکتیک طبیعت"،"انتی دورینگ"،"منشاخانواده ... "و"نقش قهردرتاریخ"وغیره می خوانیم، امکان پذیرنبود.

علاقمندی مارکس وانگلس به علوم وریاضییات درافغانستان بعدازرفیق اکرم یاری شهیدبه سرنوشت رقت انگیزی روبروشده است. این سقوط دردناک تاجائی بودکه محمدقیوم رهبرمنشی سازمان ساما،یکی ازکادرهای سامارابه دلیل علاقمندبودنش به ریاضییات موردنقدوحتی نکوهش قرارداد. (مراجعه شودبه پروتوکول کنفرانس دوم بخش غرجستان سامابر اعتراض قیوم رهبربررفیق داودشفق). رفیق اکرم یاری شهیدتاآخرین روزهای آزادی اش درخزان سال 1357 برای نقدرساله معروف هگل تحت نام "ریاضییات وفلسفه"آخرین مدل حل های معادلات تفاضلی را که یکسال قبل از چاپ برآمده وهنوز از انگلیسی به فارسی ترجمه نشده بود، مطالعه میکرد.از جائی که درک این"سیستم راه حل های معادلات تفاضلی"بدون تبحردر کنیماتیک وبه ویژه دینامیک میسرنیست، چندین کتاب دینامیک واستاتیک بر روی میزکوچک رفیق یاری شهیدبچشم میخورد. آن میراث غنی ارج گذاری جنبش مائویستی افغانستانی به علوم وتقرب به درک کمونیزم از آنطریق،درمدت کوتاهی بدست عوامل بورژوازی، چندسال بعدبه چنان سرنوشتی رقت باری روبرو گردیدکه حتی خواندن ریاضییات وفیزیک دراوقات فراغت برای رفقا،موردنکوهش قرارمیگرفت.

امروزنیزوضع ازاین بهترنیست، مادرچنان وضعی قرارداریم که 99.9% ازمامارکسیست های افغانستانی حتی ازوجوداثر مارکس درموردریاضییات عالی خبرنداریم، آنراندیده ایم. همین نوشته هائی راکه رفقای ایرانی(جافکا)به فارسی ایرانی تبدیل کرده اند،بارهاازجانب افرادیکه خودرامنسوب به جنبش مائویستی افغانستان می خوانند موردتمسخروتخریب قرارگرفته اند. ازجائیکه این افرادهیچ زمانی به واسطه رهبران شان موردنقدقرارنگرفته اندوازجائیکه رهبران خود این طرزبرخوردرا"نخبه گرائی"میخوانند، حدس زده میشودکه آنها طرفداراین شیوه تقرب به درک جهان وجامعه نیستند. دریک کلام؛ بدبختانه مارکسیزم درافغانستان به تکراریک سلسله کلیشه های تئوریک وجنگ های لفظی روشنفکرانه که قادربه بیرون رفت ازمحاط کلیشه هانیست،تبدیل شده است.

مائویست های افغانستان، کاررفقای ایرانی(جافکا)راکه نوشته"علم درخدمت انقلاب"رابه فارسی ایرانی تبدیل کرده اندمی ستایند.این تنهاپشتیبانی ازکمونیست های(مائویست)افغانستان نیست،بلکه پشتیبانی ازیک شیوه درک درست ازمارکسیزم است. ماامیدواریم که این نوشته مارکسیست های ایران رانیزتشویق کنندکه مشترکااینگونه بحث هاراانکشاف وگسترش بدهیم. این یکی ازراه هائی درست است که ازآنطریق میتوان فرهنگ علمی کمونیزم رااحیاومارکسیزم- لنینیزم- مائویزم را اززندان کلیشه هارهاساخت. تازمانیکه کمونیزم یک سلسله حرف های "آزاد"واژه های رادیکال،جنگ های لفظی،بازگوئی های خاطره هاویادداشت های افراد اند، جنبش کمونیستی نمیتوانددرافغانستان یاایران ازعهده وظیفه تاریخی اش برآید.تازمانیکه کمونیست هابیهوده گوئی های افرادمنسوب به تشکیلات شان را علنا نقدنکرده اند، درک علمی کمونیسم درافغانستان کماکان برچهارمیخ عنادهای روشنفکرانه، کلیشه بندی های انسترومینتالیزم واتهام زدن های خرده بورژوایی توام با جنگ های لفظی وعقل جنگی های افراد غیر مسئول باقی خواهد ماند.

مائویست های افغانستان

 

 

 

 

ماركسیسم و رویارویی‌ عـلـــــم و خــرافه

سمت رهایی انسان با سمت رهایی علوم یکی است (بخش دوم)

نكاتی درباره حقايق علمی و بينش كمونيستی

 

یك توضیح ضروری

در این دنیای طبقاتی که جهل و خرافه به ویژه به شکل باورها و ارزش های دینی بیداد می کند، هر اثری که در دفاع از علم و حقایق علمی تولید شود و افکار کهنه و ضد علمی را به مصاف بطلبد، غنیمت است. مقاله زیر که در سه بخش عرضه خواهد شد، توسط رفقای کمونیست افغانستانی که نظراتشان را از طریق سایت شورش ارائه می کنند، تهیه شده است. این مقاله به طور كلی شامل یك سلسله اطلاعات تاریخی و تحلیل از آن ها، و یك رشته نظرات تئوریك پیرامون رابطه مبارزه طبقاتی و ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم با جدال میان علم و خرافه بود. در اینجا، ما هر آن بخش از مقاله رفقا را كه در دسته بندی نخست می گنجید در یك جا گرد آوردیم و بخش های مربوط به نظرات تئوریك شان را در جایی دیگر. به علاوه، متن اصلی اساسا به فارسی دری نگارش شده بود، که آن را از نظر برخی اصطلاحات و روش دستوری و رسم الخطی ویرایش کردیم تا برای مخاطبان ما که به فارسی رایج در متون ایرانی خو گرفته اند ملموس تر باشد. امیدواریم رفقا از این که ما به این شکل در اثرشان دست برده ایم، رنجیده خاطر نشوند. عنوان اصلی نوشته نیز علم در خدمت انقلاب بود که به جای آن، جمله ای از خود رفقا را نهادیم. بخشی از نوشته حاضر به موضع گیری و جمعبندی و سنتز کمونیست ها در مورد مذهب، و نیز مفهوم و رابطه ایدئولوژی و علم مربوط می شود. از آنجا که این نکات بسیار مهم هستند و هم اکنون در میان نیروهای کمونیست انقلابی و روشنفکران چپ دنیا بر سر همین نکات بحث و جدل جریان دارد، لازم دیدیم با تهیه مقاله ای تحت نام " نكاتی درباره حقایق علمی و بینش كمونیستی " مختصرا به آن ها بپردازیم. به این امید که مباحثات بیشتری در مورد این موضوعات مهم جریان یابد و به دقیق تر و عمیق تر شدن این بحث کمک کند. در خاتمه لازم می دانیم از رفقای شورش برای تهیه این نوشته سودمند و روشنگرانه و چالش برانگیز، تشکر کنیم.

 

جمعی از فعالین کارگری (جافک)

**************

 

 

 

سمت رهایی انسان با سمت رهایی علوم یکی است (بخش دوم)

 

زنده باد ماتریالیسم پیکارجو!

 

هنگامی كه بر روی ایده ها و افکار بحث می کنیم فقط دو حالت وجود دارد؛ یا در اساس با آن ها موافقیم و یا مخالف. ما کمونیست ها با آن ایده ها و افکاری که از اساس مخالفیم، نادرست بودن شان را از اساس مورد گفتگو قرار می دهیم و وارد ارکان و جزییات آن ها نمی شویم، و با آن ایده ها و افکاری که از اساس مخالف نیستیم، وارد بحث در ارکان جزییات آن می شویم. این درست مانند سمت راه رفتن به شرق و غرب است. حرکتی که به طور عام جهت غرب دارد، جزییات آن نیز در همان جهت حرکت می کند و حرکتی که به سمت شرق سیر می کند، ممکن است برخی از جزییات آن راه را گم کرده باشد که ما آن را انتقاد می کنیم. مثلا ما در اساس با تمام برداشت های ماتریالیستی موافقیم ولی تمام برداشت های ماتریالیستی در خدمت طبقه کارگر نیست و ما آن ها را به بحث می گیریم. علم، در مجموع برداشت ماتریالیستی از طبیعت و جامعه است ولی علم فقط در یک شرایط خاص در خدمت طبقه کارگر قرار می گیرد و آن زمانی است که طبقه کارگر حاکم جامعه باشد. به این دلیل علم در حالی که خود طبقاتی نیست، ولی سلاح نیرومندی است در خدمت اهداف سیاسی طبقاتی.

به همین صورت ما با مذهب در اساس مخالفیم، به این علت بر روی خوبی و بدی اجزای آن مانند روزه و نماز یا خمس و ذکات و حج و جهاد به بحث نمی نشینیم. ممكن است در آن ها از یك جهت یک فاکتور خوب موجود باشد ولی این فاکتور "خوب" جزیی از معنویاتی است که در کل به جهان ستمگری و استثمار تعلق دارد. این معنویات زحمتکشان را در قبال ستم و استبداد، استثمار و تهی دستی به صبر و قناعت تعلیم می دهد، در حالی که کمونیسم توده ها را به شورش و قیام تشویق می کند. این معنویات ذهن زحمتکشان را با خرافاتی از قبیل بهشت برین و جهنم آلایش می دهد و حال آن که کمونیسم به زحمتکشان می آموزد بهشت برین را در جهان کنونی بنا کنند. کمونیست ها از نظر سیاسی مذهب را یک امر خصوصی می شمارند ولی از نظر ایدئولوژیک آن را از اساس رد می کنند و هیچ گونه مدارا را روا نمی دارند.

اما اپورتونیزم که با التقاط کار می کند، به مذهب برخورد انتزاعی دارد. آن ها از بحث اساسی بر روی مذهب طفره می روند و سعی می کنند به آن به طور اساسی برخورد نکنند. پایه مادی این برخورد در این نهفته است که بورژوازی مانند طبقه کارگر مستقیما قطب مخالف ارتجاع و امپریالیزم را تشکیل نمی دهد که با این اسلوب کار کند. هر قشر بورژوازی با قشر بالاتر و بالاترین و پایین تر و پایین ترین آن ارتباط دارد. این ارتباط، ارتباط مادی، اقتصادی سیاسی است و به این دلیل به طور اساسی نمی تواند در قبال "نادرست ها" موضع قاطع اتخاذ کند و از "درست ها" به طور اساسی دفاع کند. آن ها حتی المقدور می کوشند که به مذهب تماس نگیرند و اگر هم تماسی می گیرند نواقص اجزای آن را با زبان لرزان نقد کنند. مثلا بر روی حج، جهاد یا نماز و غیره حرف بزنند. اما کمونیسم نمی تواند با مظاهر ایدئولوژیک ستم و استثمار با مدارا و سازش کار کند و در منجلاب سازشکاری و پراگماتیزم بیفتد. بسیارند عناصر بورژوازی که جرات پیکار اساسی با معنویات خرافاتی را ندارند ولی اینجا و آنجا بر جزییات مذهب حمله می کنند. این افراد به اطفالی می مانند که می پندارند با اسباب بازی شان می توانند از عهده خرس کشتن برآید. آنان با معلومات ناچیزشان وارد بحث در داخل سیستم مذهبی با مذهبیون می شوند و سرشان را به دیوار فرسوده ای می کوبندکه هیچ ثمری ندارد، جز آن که خرس های وحشی مذهب را به حمله تحریک کنند. از نظر سیاسی این کارها جنبش کمونیستی و مبارزه ماتریالیزم رزمجو علیه ایده آلیزم فرتوت را ضربه می زند و تضعیف می کند.

افسانه های آفرینش در فرهنگ کهن آسیایی

 

در بخش گذشته بر روی برخی از افسانه های آفرینش در فرهنگ های مختلف اشاره کردیم ولی بر روی این افسانه ها در فرهنگ اهالی ای که در فرهنگ اروپا به نام "پرشیا" (شامل ایران، افغانستان، غرب پاکستان، ترکمنستان، شرق و جنوب ازبکستان، تاجیکستان و قسمت شرقی ایالت سین کیانک چین) معروف است، هند کهن، چین باستان و ژاپن صحبت نکردیم. علت آن در این بود که افسانه های خلقت در این بخش دنیا خیلی پیچیده و بغرنج تر از افسانه های آفرینش در بین قبایل سرخ پوستان و یا اهالی یک جزیره در اقیانوس شمالی است. این قسمت گیتی مهد تمدن های وسیع و قسما پیشرفته آن روز دنیا به حساب می رود. شناختی که در این سرزمین از طبیعت حاصل شده، افسانه های آن ها را پیچیده تر از دیگران می سازد.

 

افسانه آفرینش در پرشیای باستان

 

پرشیای باستان سرزمین جغرافیایی وسیعی بود که امروز به ایران، افغانستان ایالات غربی و شمالی پاکستان، جنوب قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و غرب ایالت سین کیانک چین تجزیه شده است. افسانه ای که در اینجا آمده از روی نسخه دوره ساسانی سرودهای زرتشت The Bundahishn ترجمه شده اند. دین زرتشت که قرن ها قبل در شرق پرشیا یعنی در شمال کشوری که اکنون افغانستان نام دارد، به وجود آمده بود، در غرب پرشیا یعنی کشوری که اکنون ایران نام دارد، مورد قبول نبود. این سرودها که سینه به سینه حفظ شده، انتقال می یافت در قرن ششم قبل از میلاد به یک زبان دیگر، مربوط به اهالی این سرزمین، تدوین شدندکه آن هم بر اثر جنگ ها از میان رفت. قرن ها گذشت تا در قرن اول میلادی،این سرودها بار دیگر جمع آوری و از نو نوشته شد. در قرن سوم میلادی شاهان ساسانی این سرودها را بار دیگر به زبان پهلوی تدوین کردند. واضح است که متن ساسانی اوستا با آنچه که در اصل سرودهای "زاراوستر"یا "زرتشت" بوده اند، تفاوت زیاد دارد. مثلا، زرتشت هیچ زمان به منطقه ایران کنونی سفر نکرده و کوه البرز را ندیده بود. حدس زده می شود که او شاید نمی دانسته که چنین کوهی در جهان دارد، اما در متن ساسانی اوستا کوه البرز نقش مرکزی دارد.

ما در این نوشته به روایت متن ساسانی اوستا یعنی متن ایرانی آن حرف می زنیم و اگر چند این نوشته در متن انگلیسی آن "افسانه خلقت در پرشیای باستان" نام دارد ولی ما آن را "افسانه آفرینش در ایران باستان" می نامیم نه پرشیای باستان. در این افسانه آمده که در روزگاران نخست Tistar (تیستار) خدای باران وجود داشت. تیستار باران را فرستاد و دریاها را از آن به وجود آورد. زمین را آب فراگرفت و نصف آن محل زیست انسان ها و سایر موجودات خشکی تعیین شد و نصف دیگر آن محل زندگی جانوران آبی. بخش خشکی به هفت قسمت تقسیم شد که karshvar (كرشور یا كشور امروزی) نام دارد. محل زندگی انسان ها در کرشور مرکزی که Khvanirath نامیده می شود قرار گرفته است. Hara یا قله هربرز مرکز این "خوانی راث" است. شش بخش یا شش کرشور دیگر که به اطراف Khvanirath مرکزی واقع شده اند، از کوه البرز فاصله دارند. هربرز (البرز) منبع نور و آب بوده و دریای فروکاش ( (Vourukashنقطه تجمع تمام آب هاست. اولین درخت که صنعا نام دارد در وسط دریای فروکاشا روییده و آشیانه سیمرغ نیز در آن جا قرار دارد. صنعا منشاء و منبع تخم تمام دیگر نباتات است. در کنار درخت صنعا درخت دیگری روییده که خصلت شفا دهنده دارد و اگر مرده از آن بخورد زنده می شود و اگر مریض از آن بخورد شفا می یابد و عمر جاودانی پیدا می کند.

این افسانه می گوید اولین حیوانی که بر روی زمین پدیدارشد، یک گاو نر بود که مانند ماه رنگ سپید و درخشنده داشت. این گاو به واسطه روح خبیثه ای که آنگرمینیو ((Angra Mainyu یا آنگرمین نام داشت کشته، تخم آن به مهتاب برده شد. از این تخم که در این پروسه منزه شده بود، انواع مختلف جانوران دیگر به وجود آمدند و یک قسمت آن که بر زمین ریخت، تخمه تمام گیاهان را به وجود آورد. این گاو در کنار دریای "وی دیتی" (veh Daiti) که در شرق فروکاشا جریان داشت، زندگی می کرد. در ساحل مقابل آن، مردم گایومارتان (Gayomartan) یا گایومارد (Gayomard) که در اسطوره فردوسی به نام کیانی یا Kiyanmars آمده است، زندگی می کردند. در سرود 13.87 اوستا آمده که کیومرث یا کیان اولین انسان روی زمین است که مانند آفتاب می درخشید. کیومرث به واسطه آنگرمین (آهرمن) کشته می شود و آفتاب تخم او را منزه می سازد و بعد از چهل سال تخمه او به تخمه گیاهی که رواش یا ریواس نام دارد از زمین سر می زند. این گیاه (ریواس یا چُکری) آخرالامر "مشیا" و "مشیانگ" اولین مرد و زن بر روی زمین می شود. آنگرمین آنان را وسوسه می کند و مرتکب اولین گناه یا معصیت می شوند. مشیا و مشیانگ بعد از پنجاه سال پدر و مادر می شوند که اولاد شان دوگانگی (دوقلو) است. آنان هر دو طفل را می خورند و مدت ها می گذرد تا آنان بار دیگر پدر و مادر شوند که این بار نیز دوگانه است.

 

افسانه آفرینش در هند باستان

 

افسانه آفرینش هند سراسر سرودهای ریگ ویدا را تشکیل می دهد. این افسانه مانند افسانه های دیگر تنها به خلقت و ایجاد مادی جهان بسنده نمی کند بلکه ایجاد مادی جهان را با ایجاد نظم و ترتیب اجتماعی ربط می دهد. در اروپا زیادند افرادی که می گویند هندویسم بهترین و عالی ترین ادیان است. ولی در اینجا خواهیم دیدکه هندویسم استبداد و ستم اجتماعی را نه تنها حمایت می کند،بلکه آن را محصول مستقیم اراده و افکار "آفریننده" کائنات می داند. شاهان هندو قسمتی از بدن "آفریننده" کائنات اند و به همین علت است که از هزاران سال به این طرف توانسته اند بر شانه های خلق هند سوار شده و نظم و ترتیب اجتماعی بی نهایت استثمارگرانه و ستمگرانه ای را برای هزاران سال بر صدها میلیون انسان تحمیل کنند. این شاهان در بوتان و تایلند تاکنون بر سر قدرتند و مردم تاکنون فکر می کنند که آنان تجسم آفریدگار کائنات در نقش انسان هستند. افسانه آفرینش گیتی برطبق این افسانه اینطوراست:

در روزگار نخستین تنها "مرد" (در ریگ ویدا به آفریدگار یعنی پروشا "مرد"خطاب شده) وجود دارد."مرد" خود را قربانی میکند و آن نه به این معنی که خود را بکشد، بلکه به این معنی که اعضای بدنش رابه قطعات کوچک تقسیم می کند. این قطعات کوچک انواع مختلف حیات بر روی زمین را تشکیل می دهند. به این صورت درمذهب هندو حیات از هیچ نه بلکه از یک موجود اولی که خود خالق جهان و انواع موجودات بر روی آن است، ایجاد شده. "مرد" با تقسیم کردن بدنش به قطعات مختلف از بین نرفته بلکه تغییر شکل داده و نظم جدیدی را ایجاد کرده است. این نظم جدید عبارت از کاست های اجتماعی است. دهان "مرد" (پروشا Purusha) به کاست "برهمن ها"، بازوهایش به طبقه اشراف یا نجبا و ران هایش به طبقات متوسط جامعه مبدل شده اند. پاهایش به کارگران و خادمینی که پست ترین کارهای اجتماعی را به عهده دارند، تبدیل شده اند. آفتاب چشم اوست و مهتاب مغزش. از دهان او ایندرا و آگنی (Indra and Agni) و از نفسش باد(Vyu) به دنیا آمده اند. از ناف او اتمسفر زمین ایجاد شده است. از جمجمه اش بهشت به وجود آمده است. آسمان قسمتی از گوش اوست و کف پایش زمین را ساخته است.

 

افسانه آفرینش در چین باستان

 

افسانه خلقت در فرهنگ چین باستان مانند افسانه خلقت در سایر فرهنگها چنین است: در نخستین روزها یک موجود اولیه وجود داشت و هرج و مرج و در هم بر همی، بر همه جا حاکم بود. در تاریکی مسلط، یک تخم عظیم الجثه به وجود می آید و در داخل آن نطفه "پانگو (Pangu)" شکل می بندد. زمانی که "پانگو" بزرگ می شود، پاهایش را دراز میکند و تخم را می شکند. آن قسمت از تخم که از نظر وزن سبک است بالا می رود و آسمان را می سازد و قسمت سنگین آن ته نشین می شود و زمین را تشکیل می دهد. زمین و آسمان (Yin and Yang) به این ترتیب به وجود می آیند. پانگو بعد از آن که این اتفاق را می بیند خوشحال می شود ولی ترس او را فرا می گیرد که مبادا آسمان و زمین بار دیگر به یکدیگر بپیوندند. او برای جلوگیری از پیوستن زمین به آسمان خود را ستون می سازد. پانگو هر روز برای مدت 18000 سال به سرعت... کلان تر می شود و قد می کشد و زمین و آسمان را از همدیگر جدا می کند. تا اینکه فاصله زمین و آسمان به 30000 مایل می رسد. پانگو می بیند که اکنون زمین و آسمان دیگر در جای ثابتی قرار گرفته اند، پس سرش را می گذارد و می خوابد و می میرد.

بدن پانگو بعد از مرگ، زمین و تمام موجودات بر روی آن را می سازد. ابر و باد از نفس او به وجود می آیند، رعد و صاعقه از صدای او ایجاد می شوند. چشمان او آفتاب و مهتاب را تشکیل می دهند و دست و پای او چهار جهت را می سازند. و بقیه بدنش کوه ها را تشکیل می دهد. گوشت تن او خاک راتشکیل می دهد و خونش آب دریاها را. راه هایی که آدم ها بر روی آن راه می روند، رگ های بدن اوست. موهای بدنش علف زمین را تشکیل می دهد و سنگ های قیمتی از استخوان او حاصل می شوند. عرق بدن او به شبنم مبدل می شود و موهای سرش ستاره ها را می سازند.

می بینیم که در شرق یعنی در مهد تمدن های بزرگ کهن مانند پرشیا، هند باستان و چین باستان نیز جهان و جامعه محصول یک خالق یا یک آفریدگار دانسته شده است. ماهیت این افسانه ها با افسانه هایی که چه در یک جزیره به وجود آمده و چه در صحراهای شرق میانه و مصر ساخته شده هیچ تفاوتی ندارد. در تمام آن ها یک موجود مافوق امکانات مادی کائنات، خالق جهان است.

برای طبقات حاکمه خیلی راحت است که جنگ،کشتار و غارت را محصول این موجود ماوراء طبیعی بدانند و آن چنان فرهنگی را تقویت کنندکه انسان مظلوم همواره استبداد، ستم، استثمار و احساس گرسنگی، فقر،بیچارگی و سیه روزی اش را به اراده این موجود که در یک جا پانگوا است،در جای دیگر پروشا، در یک قسمت تیستار نام دارد و در قسمت دیگر خدا یا الله، مربوط سازد. موجودی که دریای احمر را به اشاره دست کسی که دوستش می دارد باز می کند و ارتش فرعون را درکام آن فرو می برد. یک زمان به فرشته اش دستور می دهد، یک شهر را از روی زمین بر کند و نابود کند و وقتی می بیند که دیگر کار از کار گذشته و نمی تواند در هم بر همی و هرج و مرجی را که در روی زمین به وجود آمده اصلاح کند، تصمیم می گیرد که جهان جدیدی بسازد و جهان قدیم را به زیر آب ببرد و غرق کند. در جهانی که در تمام گوشه و کنار آن انسان مظلوم و فقیر همیشه هنگامی که عربده تازیانه دار را شنیده و زبانه خونبار تازیانه را بر پشتش احساس کرده به جای آن که قیام کند، برگردد و ضربه را باضربه پاسخ گوید و جهانی را بسازد که در آن تازیانه و عربده تازیانه دار وجود نداشته باشد، به این موجود پناه جسته، در مقابل او زانو زده و از او کمک طلبیده است. وجود این موجود در جامعه باعث فرونشاندن خشم هستی ساز و ستم سوز شده و این موجود خود بخشی از جهان استبداد، ستم و استثمار است. اما هزاران سال گذشت تا بشر به حقایق وجود جهان و جامعه به طور درست پی ببرد. اواسط قرن 19بود که این سد کهن سال یخ در گرمای آفتاب علوم قرار گرفت و بشر پی برد که زمین در 6500 سال قبل خلق نشده است. دیگر زمان آن فرا رسیده بود که بشر به حقایق پی ببرد. این فرصت مناسب، محصول تکامل مناسبات تولید در جامعه بود. مناسبات تولیدی بورژوایی زمینه ساز دستیابی بشر در شناخت طبیعت به تکامل تدریجی است.

nat_sci_imageاین شناخت را بشریت مدیون زحمات طبیعی دان معروف انگلیسی چارلز داروین در سال 1859 است. اما کشفیات علمی کار یک فردنیست. قبل از چارلزداروین هم در این مورد و هم در موارد دیگر کارهای مقدماتی این کشف صورت گرفته بود.

اواخر قرن 17 اروپا شاهدخیزش های توده های مردم علیه سلاطین فئودال بود. نظام بورژوایی که نه بر تولید کشاورزی ایستاده بود و نه زمین برایش بزرگترین وسیله تولید به شمار می رفت، در اروپا آهسته آهسته قدرت سیاسی را تصاحب می کرد. با از میان رفتن اهمیت زمین در اقتصاد و سرنگون شدن شاهان در سیاست، پایه های اعتقاد به ماوراءالطبیعه یعنی آفریدگار باران و برکت، نیز لرزان شد. روشنفکران بزرگ مانند دیوید ریکاردو و آدام اسمیت در اقتصاد، فویرباخ و هگل درفلسفه، جوستوس فان لی بیک و چارلزداروین در علوم طبیعی و طبیعت شناسی، لویز مورگان در تاریخ تکامل جامعه، ظهور کردند. این افراد هرکدام به نوبه خود سنگ بنای نظام فکری ای را گذاشتند که با نام کارل مارکس ثبت تاریخ حیات بشر شده است.

 

تکامل تدریجی جهان

قبل از آنه متدولوژی های پیشرفته و مدرن مانند تعیین عمر نظریه کربن 14، یا تعیین عمر با متد رادیولوژی و یا ساعت مولکولی کشف شوند، بودند عده ای از دانشمندان که فهمیده بودند تمام انواع نباتات و حیوانات یک مرتبه و در عین زمان، آن طوری که در انجیل و سایر افسانه ها آمده، بر روی زمین ظاهر نشده اند و به وجود نیامده اند. حتی در اوایل قرن 19 آنان می دانستند که برخی از انواع حیات سال ها قبل برای همیشه از روی زمین محو شده است. تعدادی خیلی پیش بر روی زمین به وجود آمده، عده دیگری در همین چند هزار سال پیش ظهور کرده اند. اما این ها فقط شناخت های اولیه و ابتدایی بودند که منشاء آن ها حدسیات علمی و قرینه سازی های مادی بود نه شناخت علمی.

در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 زمین شناسان (ژئولوژیست ها) به مطالعه علمی تشکیل لایه های زمین، پیدایش دره ها، کوه ها، سنگ ها و سرعت تشکیل و انهدام آن ها از یک طرف و قوایی که موجب این حرکت می شوند و زمانی که این تغییرات لازم دارند، از طرف دیگر پرداختند. نتایجی که از این مطالعات به دست آمد، بسیاری از این دانشمندان زمین شناس را به شدت تکان داد. زیرا آن ها تا آن زمان به این افسانه که زمین در حدود 6500 سال قبل به وجود آمده و تمام اشیاء و موجودات آن هم زمان در ظرف شش روز خلق شده اند، ایمان داشتند. ولی اکنون می دیدند که خودشان اسناد و شواهد انکارناپذیری را جمع آوری کرده، بعد از تحقیقات و مطالعات دقیق به نتایجی رسیده اند که مخالف گفته های انجیل اند. این دانشمندان فهمیده بودند که زمین از لایه های مختلف تشکیل شده است. این Geological stratification یا طبقه بندی زمین، لایه هایی اضافی اند که بر بالای دیگری در امتداد زمان به وجود آمده اند. مواد به طور مضاعف بر روی یکدیگر جمع شده، طی هزاران سال یک لایه را ساخته است. لایه ای که ما در حال حاضر بر روی آن زندگی می کنیم جوان ترین آن هاست. اگر از سطح زمین به طرف پایین چاهی بکنیم، و هر قدر پایین تر برویم به سوی زمان های گذشته حرکت می کنیم و اسناد و مدارک زمان های قدیم را در می یابیم. نتایجی که آنان از این کشف می گرفتند این بود که لایه های زمین به طور مسلسل یا sequentialبر روی یکدیگر قرار گرفته که تعیین عمر آن ها کار مشکلی نیست. چیزمهمی را که آنان در جریان تحقیقات شان مشاهده کردند این بود که در هر لایه، فسیل های حیوانات و نباتات مشاهده می شدند ولی در لایه بالایی یا پایینی عین فسیل موجود نبوده بلکه فسیل هایی دیگری بودند که آثار و مشخصات فسیل های قبلی را همراه داشتند. این فسیل ها در چند لایه بعدتر به طور کامل تغییر یافته بودند. مضاف بر این، دیده می شد یک قسم فسیل که در لایه های قبلی وجود داشت در لایه های جوان تر کاملا عوض شده بود. مشاهده تشابه انواع مختلف فسیل در هر لایه و اختلاف آن ها نظر به همنوع شان در لایه قبلی و اخلاف شان در لایه بعدی، بامدادان یک تغییر کیفی عظیم در راستای دید بشر به طبیعت بود.

در این میان عده زیادی از دانشمندان و متخصصین علوم طبیعی و زمین شناسی تلاش کردند که این مساله را با انجیل و مذهب تشریح کنند. آنان گفتند که تمام موجودات روی زمین به واسطه یک آفریدگار آفریده شده ولی این آفرینش نه یک مرتبه بلکه بنا به اراده آن آفریدگار، چندین مرتبه و در زمان های مختلف صورت گرفته است. اما عده دیگری از دانشمندان گفتند که ایده آفرینش پی درپی چندان قانع کننده به نظر نمی رسد!

اما آن چه در اوایل قرن 19 در ذهن دانشمندان به عنوان یک پرسش بزرگ چرخ می زد مساله "تشابه" و "اختلاف" دو نوع فسیل هم زمان با یکدیگر بود. مشابهت آن ها نشان می داد که از یک حیوان باقی مانده اند ولی اختلاف شان نشان می داد که آن ها به دو حیوان مختلف تعلق دارند. آیا معنایش این بود که این دو نوع جانور از یک خاندان هستند؟ یا این که اجداد یکی از آن ها در لایه های خیلی دور نابود شده است و او اصلا به یک خانواده دیگر متعلق است؟ چارلز داروین دانشمند بزرگ انگلیسی به این سوال پاسخی درست داد (که در بخش بعدی به خوانندگان تقدیم می کنیم.) اما قبل از آن که به مطالعه آن بپردازیم لازم می دانیم ذهن خوانندگان را با مطالبی که شاید فراموش کرده باشند، بار دیگر آشنا سازیم.

سلول یا Cell: ساختمان کوچکی است که توانایی انجام تمام وظایف زنده ماندن را داراست. چون شکل آن ها مانند خانه زنبور است، کاشف آن این ساختمان را نیز سلول نامید.

کروموزوم: ساختمان چوبک مانندی است که در مرکز سلول قرار داشته، فقط در موقع معینی به واسطه میکروسکوپ نوری قابل رویت است.

دی. اِن. آ (:(DNA مولکول های بزرگی هستندکه در کروموزوم قرار دارند و وراثت را از یک نسل به نسل دیگر انتقال می دهند.

تکامل مولکولی و ساعت مولکولی: تکامل مولکولی عبارت از پروسه تکاملی است که دی اِن آ ، آر اِن آ و پروتین ها پیموده اند. ساعت مولکولی (Molecular Clock) در حقیقت تکنیکی است برای کشف و تشریح تکامل مولکولی که ارتباط زمانی و انشعاب دو نوع یا دو گونه از موجودات زنده را به اثبات رسانده، تاریخ دور شدن این دو نوع موجود زنده را در اختلافات و تفاضل مولکولی میان تسلسل دی اِن آ و پروتئین ها تعیین می کند. از ساعت مولکولی تحت عنوان ساعت ژنتیکی و ساعت تکاملی نیز یاد می شند. برای درک بهتر این مساله نگاهی مختصر به جزییات سلول و رابطه آن با پروتئین ها بیندازیم.

 

سلول و اجزای آن

گفتیم که سلول عبارت از کوچکترین واحد ساختمان بدن یک موجود زنده است. سلول تمام اطلاعات ارثی موجود زنده را داراست. سلول از غشاء و سیتوپلاسم تشکیل یافته است. سیتوپلاسم از مایعات درون سلول (هسته، کلوروپلاست ها، میتوکاندری ها، ریبوزوم و غیره) تشکیل شده است که هر کدام وظیفه معینی را در داخل سلول به عهده دارند. بعضی از موجودات زنده از سلولی تشکیل یافته اند که دارای هسته نیست. این موجودات انکشاف نیافته اند و پروکاریوت نامیده می شوند. باکتری ها از این دسته هستند. سلول ها قادرند که به تنهایی تمامی وظایف و فعالیت های ضروری برای حیات، مثل رشد یا تقسیمات سلولی، استفاده از پروتئین ها و همین طور امر ساخت و ساز آن را انجام دهند. در مبحث فعلی این وظایف و فعالیت ها مورد تجزیه و تحلیل بیشتر قرار خواهد گرفت.

 

هسته، کروموزوم ها و مولکول های اطلاعات ژنتیکی

هسته مهم ترین مرکز کنترل سلول ها است. هسته توسط یک غشای دو لایه پوشیده شده که دارای منفذهای کوچک است. مواد مورد ضرورت هسته از این منفذها عبور و مرور می کنند. در بالا گفتیم که کروموزوم ها ساختمان های چوبک مانندی هستند که حامل اطلاعات ارثی بوده و تعدادآن در موجودات زنده متفاوت است: مثلاً در بدن انسان 46 ، در شامپانزه 48، در گرگ 78 و در پشه 6 است. موجودات پروکاریوت یا بدون هسته دارای تنها یک کروموزوم حلقوی هستند. کروموزوم ها حامل ژن ها هستند که اطلاعات ارثی را از نسلی به نسلی دیگر انتقال می دهند. کروموزوم ها در حقیقت همان دی اِن آ(DNA) هستند که به نهایت فشرده شده اند. دی اِن آ هوشمندترین مالکول هایی هستند که تاکنون در طبیعت کشف شده است. آنها اطلاعات مهم و اساسی حیات را در خود ذخیره می کنند. دی اِن آ از دو رشته ساخته شده که حدود 2 متر در سلول های بدن انسان طول دارد. این دو رشته مانند ساقه پیچک گرد هم تاب خورده، شکلی مثل زینه را تشکیل میدهند. در این زینه، مالکول های شکر به مثابه پایه و مالکول های نوکلیوتید مانند پله های زینه ایفای وظیفه می کنند. تصاویری که با اشعه ایکس گرفته شده نشان می دهد که در هر 10 جفت پله، این رشته دور هم یکبار تاب می خورد. رشته های مارپیچی دی اِن آ برای اینکه در یک مکان بی نهایت کوچک بتوانند جا بگیرند، مرتبا به دور هم پیچ می خورند.

 

رونویسی یا کپی دی اِن آ (DNA Replication)

رونوشت مولکول های دی اِن آ یکی از ظریف ترین پروسه ای است که هدفمندانه و با هوشمندی تمام انجام می شود. فهمیدن این پروسۀ معلق، زمینه درک بسیاری از پدیده های حیات از جمله به وجود آمدن حیات بر روی زمین را سهل می کند. رشته های دی اِن آ دو انتهایی اند که با هم فرق دارند و متضاد یکدیگر (antiــparallel) هستند. متضاد بودن به این معنی که یک رشته آن در مسیر مخالف رشته دیگر قرار دارد. یک رشته با کربن شماره 3 شکر شروع و با کربن شماره 5 شکر ختم می شود. (در این نوشته، ما به ذکر 3 و 5 اکتفا می کنیم) رشته دیگر در مقابل با 5 شروع و به 3 ختم می شود. در پروسه رونویسی، آنزیم های مختلف نقش دارند که برای آسانی مطلب به جای اسامی لاتین آنزیم ها شماره های 1،2 و غیره استفاده می شود. این آنزیم ها هر کدام وظیفه جداگانه دارند و یکی در حقیقت مکمل دیگری است. در ابتدا آنزیم 1 رشته های به هم پیچیده دی اِن آ را از هم باز می کند. سپس آنزیم 2 بلافاصله وارد عمل شده از پیچیده شدن مجدد رشته ها جلوگیری می کند. در این زمان آنزیم شماره 3 در طول رشته دی اِن آ از انتهای 5 به سوی 3 حرکت کرده، نوکلیوتید ها را مقابل رشته دی اِن آ که به عنوان الگو نقش ایفا می کند، قرار می دهد. مثلاً سایتوسین ((cytocine را مقابل گوانین ((guanine و ادنین ((adenine را مقابل تایمین ((thymine ردیف می کند. آنزیم شماره 3 این کار را فقط به کمک آنزیم شماره 4 می تواند انجام دهد زیرا آنزیم شماره 3 نمی تواند زنجیره اولیه یا پرایمر ( (primerرا بسازد. آنزیم شماره 4 یک مولکول خیلی کوچک آر اِن ا یا RNA (بعدا روی آن صحبت خواهیم کرد) که در واقع همان پرایمر است را به انتهای رشته می رساند تا از آن به عنوان زنجیر اولیه در این فرایند استفاده شود. بعد از اینکه این زنجیر اولیه وصل شد و آنزیم پنجمی (5) وارد عمل شد آن زنجیر را برداشته و آنزیم ششمی را جایگزین آن می کند. به این ترتیب زنجیره های کوچک را به هم وصل و رشته جدیدی رابه وجود می آورد. در این پروسه پروتئین های دیگری در کنار رشته های دی اِن آ قرار می گیرند تا ثبات بهتری به رشته های دی اِن آ ببخشند. در رشته دیگر دی اِن آ که مقابل رونوشت اولی قرار دارد آنزیم نمی تواند از انتهای باز شده، آغاز به حرکت کند. زیرا این رشته با کربن 5 شروع می شود. در این جا پروسه ای که در بالا تشریح شد به طور منفصل از 5 به 3 حرکت می کند. در این پروسه دی اِن آی جدیدی ساخته می شود که یک رشته آن، رشته دی ان آی اول بوده و رشته دیگر، جدیداً ترکیب شده است که به نام سمی کنسرواتیو ( (semi-conservativeاز آن یاد می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

در یایان این مرحله سلول شروع به تقسیم شدن می کند. البته پیش از این کار، ابتدا این رونوشت بازبینی و کنترل می شود تا از هر نوع اشتباه در سنتز دی اِن آ جلوگیری شود. اگر اشتباهی در آن صورت بگیرد و تصحیح نشود تغییرات بزرگی در سلول به وجود می آید. این سلول، دیگر یک سلول عادی نبوده، رشد آن ممکن است باعث سرطان شود.

 

 

 

 

 

سنتز آر اِن آ یا رونوشت یک رشته دی اِن آ (Transcription)

 

قبلاَ گفتیم که دی اِن آ در سلول های موجودات زنده خیلی طویل اند و هر قسمت از آن وظیفه خاصی را به عهده دارد. اگر این رشته چند متری را به چند هزار قسمت تقسیم کنیم، هر قسمت مثل یک ژن است. مثلاً در طول رشته دی اِن آ یک انسان حدود 25 هزار ژن موجود است که این ژن ها در هر سلول وجود دارند. از آنجا که ژن Untitledها وقتی فعالیت می کنند که آنزیم ها موجود باشند پس اکثریت عظیم این ژن ها غیر فعال هستند. در سلول های چشم انسان همان ژن هایی موجود است که در سلول های پوست بدن. تفاوت فقط اینجاست که در چشم، ژنی که در مقابل نور، پروتئین تولید می کند و نسبت به نور حساس است فعال است. همین ژن در پوست بدن، غیر فعال است. زمانی که یک ژن فعال است می توان رونویسی شود. این کار را ترنسکریپشن می نامند. کپی تولید شده، آر اِن آ نامیده میشود. از رشته ای که از روی آن کپی برداشته می شود به نام رشته نمونه یاد می شود. رشته آر اِن آ که در این پروسه ساخته می شود، رشته رمزگذاری یا کدینگ نامیده می شود. این رونویسی هم مانند دی اِن آ ریپلیکشن یا کپی دی ان آ توسط آنزیم ها تسهیل و انجام می شود. برای آغاز رونویسی، آنزیم ابتدا به ناحیه معینی در ژن وصل می شود که نامش پروموتور یا پیشبرنده ((promotor است.

این ناحیه از اهمیت فراوانی برای تنظیم ژن ها برخوردار است. اگر پروتئینی که آن را عامل مانع شونده یا رپرسور ( (repressorمی نامند به این ناحیه وصل باشد مسیر حرکت آنزیم را می بندد و آن ژن، کپی نشده و فعال نیست. مثالی که در بالا ذکر شد یعنی حالت ژن فعال در چشم و غیر فعال در پوست بدن انسان متاثر از همین پدیده است.

رونویسی ژن در هسته، جایی که دی اِن آ در آن محصور است، صورت می گیرد. آر اِن آ که در هسته تولید شده خیلی ابتدایی بوده و باید مراحل ما بعد رونویسی (پست ـ ترنسکریپشن) را پیش از صدور آن به سیتوپلاسم بپییماید. ریبوزوم ((ribosome از اجزاء سلول و ترکیبی از پروتئین و آر اِن آ است. رمزهای ژنتیکی آر اِن آ، سه تا سه تا خوانده می شوند که این کار را اصطلاح ترجمه می گویند. هر آر اِن آی انتقال دهنده، سه مولکول را حمل می کند که آن را انتی کدون می نامند. انتی کدون مکمل رمز آر اِن آی پیام بر است. در اینجا سه کد آر اِن آ ترجمه می شود و ترکیب این سه رمز، فرمان ساخت یک امینو اسید را می دهد. امینو اسید ها یکی به دیگری وصل شده پروتئین را می سازد. این پروتئین ها به صورت یک رشته دراز است که به هم پیچ خورده، ساختمانی سه بعدی به خود می گیرد. در سلول های بدن انسان 20 امینو اسید ضروری وجود دارد که برای ترکیب هر کدام، سه کدون ضروری است.

 

تکامل مولکولی

 

آنچه در بالا گفته شد در واقع مقدمه ای بود برای آسان کردن درک تکامل مولکولی و ساعت مولکولی. نظریه تکامل مولکولی بعد از اکتشافات ساختمان و وظایف نوکلیک (هسته ای) اسیدها و پروتئین ها به وجودآمد. آگاهی و پی بردن به تکامل وظیفه آنزیم ها، استفاده از انشعاب نوکلیک اسید به عنوان ساعت مولکولی را برای جدایی گونه های جانوران و منشاء دی اِن آ های فاضله (دی اِن آ هایی که هیچ نوع وظیفه ای انجام نمی دهد) سبب شد تا جهشی در نظریه مولکولی به وجود آید. این اصول یا نظریه ها عبارت اند از:

1ـ جهش یا موتاسیون ((mutation: موتاسیون عبارت ازتغییرات دائمی و انتقال پذیر است که در عناصر ژنتیکی (دی اِن آ و آران آ) و سلول به وقوع پیوسته است. موتاسیون در اثر رونویسی اشتباه در عناصر ژنتیکی حین فرایند تقسیمات سلولی و یا قرار گرفتن در معرض تشعشعات گوناگون، تماس با مواد شیمیایی و آلوده شدن به ویروس ها صورت می گیرد. همین طور در زمان تقسیمات سلولی میوز، می تواند موتاسیون رخ بدهد. از موتاسیون به عنوان موتور محرک تکامل یاد می شود. زیرا در پروسه انتخاب طبیعی، در حقیقت این کارها صورت می گیرد:

الف ــ موتاسیون های نامطلوب و یا مضر را از ژن ها بر می دارد،

ب ــ موتاسیون های مفید و مطلوب را همواره انباشت و ذخیره می کند،

ج ــ تغییری در موتاسیون های خنثی (neutral) یا بی خاصیت (که هیچ تغییری در شانس بقای موجودات زنده به بار نمی آورند) ایجاد نمی کند. این نوع موتاسیون می تواند در طول زمان انباشت شود و می تواند در مدت زمان زیاد باعث تغییرات بزرگی شود که به آن، تعادل نقطه جدایی یا (Punctuated equilibrium ) میگویند.

 

2ــ تغییرات در تکرار و فرکانس الل ها( allel): این که یک ژن، دو یا چندتایی و گوناگون باشد را الل می نامند. همین طور کروموزوم های اکثر حیوانات به صورت دوتایی موجودند که به آن هم الل گفته می شود. چهار نوع فرایند در طبیعت وجود داردکه باعث بقای خصوصیات فردی یا الل ها، گوناگونی انواع مولکول ها و موجودات زنده می شود. این چهار فرایند عبارتند از:

الف ــ تغییرات ژنتیکی: تغییرات در فرکانس ژن که ارتباطی به فشارهای انتخابی ندارد. در جمعیت های کوچک تغییرات فرکانس بعضی از الل ها به طور تصادفی بزرگ است. مثلاً نگهداری یک ژن خاص در یک جمعیت کوچک همواره ممکن نیست و این ژن می تواند در نسل های بعدی ناپدید شود.

ب ــ مهاجرت: حرکت افراد یا ژن ها از یک جمعیت به جمعیت دیگر آنان را ازنظر ژنتیکی نزدیک و یا دور می کند. مثلاً پرنده ای که خود را ازیک از قاره به قاره دیگر مثلآ از افریقا به استرالیا می رساند بعد از چند نسل، شباهت به اجدادش را از دست می دهد.

ج ــ انتخاب: انتخاب و تغییر در فراوانی ژن ها نیز یکی از عوامل مهم در تغییرات تکاملی به شمار می رود و می تواند موجب جدا شدن یا به وجود آمدن نوعی خاصی از مولکول ها یا موجودات شود. مثلاً در مناطقی که پشه مالاریا زیاد است آن عده از انسان ها که دارای سلول های داسی شکل سرخ خون اند مقابل پشه مالاریا مقاومت ویژه دارند. یا فردی از یک جمعیت که دارای نول درازتر است برای زنده ماندن در شرایط مشکل، شانس بیشتری دارد. این همان انتخاب طبیعی است که به انتخاب طبیعی و انتخاب جنسی یعنی همان آمیزش های غیرتصادفی، تقسیم شده است.

 

 

 

 

فایلوژنی بر اساس اختلافات در ژن حامل پروتئین سایتو گروم سی (تصویر از دانشنامه بریتانیا)

Untitled

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ساعت موکولی

 

یکی از برتری های تکامل مولکولی این است که تفاوت ها را میان مولکول های مشابه به خوبی سنجش و بیان می کند. مثلاً تفریق و تغییرات تکاملی نوکلیوتیدها و امینواسیدها نسبت به دی اِن آ و پروتئین ها به آسانی قابل سنجش است. در حالی که این کار نسبت به مشخصات ظاهری و یا وظیفه یک نوع، به راحتی ممکن نیست. بر همین اساس دانشمندان نتیجه گیری کردند که مطالعه تکامل در سطح مولکول های بزرگ، زمان تفریق این مولکول ها را از همدیگر نشان می دهد که این کار را امروزه ساعت مولکولی می نامند.

در دهه شصت میلادی دانشمندان دریافتند که درجه اختلاف امینواسیدها میان پروتئین های مشابه در دو نوع موجود زنده متناسب با زمانی است که از اجداد مشترکشان منشعب شده اند. از این که امینواسیدها در اثر فرمان های دی اِن آ ساخته می شوند و بعد از وصل شدن، به پروتئین تبدیل می شوند، می توان دی اِن آ و پروتئین ها را به عنوان ساعت مولکولی در تکامل مورد استفاده قرار داد. در ساعت مولکولی، تسلسل دی اِن آ می تواند تسلسلی را که در زمان انشعاب نوع ها از همدیگر (فایلوژنی) و همین طور، زمانی که این انشعاب ها صورت گرفته را تعیین کند.

 

 

در این تصویر فایلوژنی 20 موجود زنده منجمله انسان نشان داده شده است

 

Art:Rate of nucleotide substitution over paleontological time. Each of the 16 dots marks the time at which a pair of species diverged from a common ancestor (horizontal scale) and the number of nucleotide substitutions, or protein changes, that have occurred since the divergence (vertical scale). The solid line drawn from the origin to the outermost dot gives the average rate of substitution.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر تعویض در نوکلیوتیدهای ژن که حامل رمز برای ترکیب پروتئین سایتوکروم سی است، در یک زمان معین و بصورت منظم صورت گیرد میتوان زمان سپری شده در هر شاخه فایلوژنی را تعیین کرد. این کار به راحتی بر اساس بررسی تعویض تعداد نوکلیوتیدها در طول یک شاخه انجام می شود. صحت این متد را می توان با مقایسه فسیل ها و نیم عمر اتمهای اورانیوم و کربن 14 به اثبات رساند.

ساعت مولکولی مانند ساعت معمولی نیست که زمان را با نگاه کردن به آن به دست آورد. بلکه مانند پوسیدگی یا نیمه عمر اورانیوم در مواقع مختلف تغییر می کند. از آنجا که این ساعت، زمان بی نهایت زیادی را بررسی می کند، این تغییر و انحراف آنقدر کوچک می شود که در نهایت می توان آن را نادیده انگاشت.

یکی از مهم ترین خصوصیات این ساعت این است که هر ژن و یا پروتئین به صورت جداگانه به عنوان ساعت ایفای وظیفه می کند. هر ساعت سرعت معینی دارد که با هزاران ساعت ژنی یا پروتئینی دیگر متفاوت است. اما هر یک از این ساعت ها به صورت مستقل زمانی را نشان می دهد که از میانگین مجموع آن زمان ها، تاریخ تکامل به دست می آید. دانشمندان با مطالعه چندین حیوان تغییر در امینو اسید هموگلوبین خون راx 109 1 سنجیده اند.

ساعت مولکولی نشان می دهد که هر اندازه دو موجود زنده به هم نزدیک باشند به همان اندازه اختلاف میان امینو اسید های پروتئین این موجودات کم است. عکس آن هم درست است، که کمتر شبیه بودن یا کمتر نزدیک بودن دو موجود نشان دهنده اختلاف بیشتر امینو اسید ها در پروتئین های این موجودات خواهد بود. تغییر در امینو اسیدها بیانگر موتاسیون در ژن هاست. موتاسیون ها به صورت یکسان واقع می شود اما فاکتورهای دیگری چون انتخاب طبیعی در طبیعت وجود دارد که یکسان بودن را واژگون می کند.

برداشت از نشریه شورش

www.shoresh.eu

 

جمعی از فعالین کارگری (جافک)

مهر ماه 1389

kargaranfa@gmail.com

j-f.blogfa.com

f-kargari.blogfa.com