Sunday, 19/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
يكشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۶
Úáãی
تخریب محیط زیست

 

تخریب محیط زیست،

سرمایه داری حیات رابرروی زمین به نابودی تهدید میکند

 

فصل اول

 

 

نظری برعلل وعوامل سیلاب ها

 

 

نوشته : الینگار

 

یادداشت ناشر

این نوشته قبلادروب سایت شورش تحت عنوان"نظری به علل وعوامل سیلاب ها"به نشر سپرده شده بود. دوروزبعدازنشرآن، نویسنده اطلاع دادکه این نوشته بخشی از یک سلسله تحقیقات علمی است که او انجام داده و مایل است که تمام آنرابه نشربسپارد. اصلاحاتی را که اودربخش اول واردکرده بود، برعلاوه این مطلب مارا وادار ساخت تابرای مدت کوتاهی آنراازوب سایت برداریم. متن حاضر، متن اصلاح شده ای است که او باردیگر برای نشر به ما فرستاده است.

هیئت اداری وب سایت شورش

 

یک سخن کوتاه

دراین سلسه مسایل محیط زیست ونظرات مارکسیستی درقبال آن به بحث گرفته شده است. ضرورت این بحث ازدو مسئله منشا میگیرد.

 

دلیل اول تخریب محیط زیست درافغانستان وحرکت Areas effected by temسریع افغانستان بسوی صحراشدن میباشد. این یک حقیقت عینی ودردناک است که افغانستان ومنگولیا درحال حاضردونقطه شدیدابحرانی محیط زیست برروی کره زمین بشمارمی روند. همین حالادرقسمت های زیادافغانستان انواع زیادی ازنباتات، حشرات، پرندگان، ذوحیاتین، ذومعیشتین وپستانداران بزرگ و کوچک یاکاملااز بین رفته اندویادرحال ازبین رفتن میباشند. این دومنطقه به دلیل Deforestation وبرهم خوردن تعادل ایکولوژی ازیک طرف وتخریب خاک soil erosion ، ازطرف دیگرباسرعت فوق العاده بسوی صحراشدن درحرکت میباشند. در افغانستان، دوعلتی که دربالاذکرشد، سبب شده اندکه سطح اکوافیر(سطحی که آب درزمین ازآن پائین ترنمی رود) پائینتر برود. این کارباعث پائین رفتن سطح آب زمین گشته ودرنتیجه کاریزها،قنات هاوچشمه ها خشک میشوند. خشک شدن چشمه ها، کاریزها وقنات ها به نوبه خود سطح اکوافیرراپائین ترمیبرد. این پروسه یک حرکت منفی مضاعف است که بر اساس آن هرسال کاریزها،چشمه هاوقنات های بیشتری آب شان راازدست میدهند. برطبق محاسبات جئو-انفارمیشن تا چند دهه دیگر فقط 16% ازآب چشمه هاوکاریزها وقنات های کشور باقی میمانند.

معنی این سیرتحول دراقتصادافغانستان اینست که زراعت، باغبانی وشبانی که تاکنون رواج دارد، درطی یک قرن دیگرحدودا 20% باقی میماند و 80% آن محو میگردد. وزمین هائیکه اکنون ازطریق کاریزهاوچاه ها وقنات ها تحت زراعت قرار دارند، کاملابه دشت های لم یزرع مبدل میشوند.(دراین باره در فصل های آینده بطور مفصل بحث خواهد شد)

 

دلیل دوم بیان موضع گیری مارکسیستی درقبال این مسئله میباشد. بسیارشنیده ایم که گفته انداینگونه مسایل کارعلوم است وشاهدهستم که تاکنون درافغانستان هیچ سازمان، حزب ویاتشکل سیاسی یی نبوده ونیست که درقبال مسائل محیط زیست ووظایف طبقه کارگردرقبال مرمت طبیعت دربرنامه شان سیاست مدونی رااتخاذکرده باشد.احزاب وسازمانهائی که دربطن این شرایط ساخته شده اند، ازروی این مسایل مانندشهزاده ایکه براسپ تندروی نشسته وبه موجودات روی زمین نگاه نمیکند،عبورکرده ورفته اند. آنها به سرمایداری بمثابه طبقه استثمارگردیده اندوسایرنقش ویرانگرانه آنرانتوانسته اندبیبینند. سکوت آنهادرقبال تهدیدحیات برروی کره زمین ازطرف سرمایداری، کماکان به این مطلب اشاره میکندکه ازنظرآنهاسرمایداری مانندبردگی وفئودالیزم یک دروه دیگرتاریخی است که ابعادش اندکی گسترده میباشند. چنین برداشتی ازسرمایداری نادرست، عقبمانده وناکافی است وبه همینصورت مارکسیزم این سازمان هاواحزاب نیزمشکل گشاوتغییردهنده جهان کنونی نمیتواند باشد. چون معرفت آنها به جهان ماحول شان ناکافی، نادرست وعقبمانده است،مارکسیزم آنها بجای آنکه تئوری وتاکتیک تغیرجهان باشد، بطوراتوماتیک بازگوئی تئوری ها وجملات تندوتیز"ایزم"دارمیشود. تئوری آنهامبدامعرفت اولی برای کشف حقایق بیشترنه، بلکه"حقایقی"اندکه یکبار بواسطه نوابغ بزرگی کشف گردیده وتا ابدالآباد" صحیح ودرست" میباشند. معرفت آنهابجای آنکه حقایقی باشندکه ازواقعیت های عینی منشامیگیرند، یک سلسله مفاهیم آپریوریزم و پوزیتیفیزم است . یک چنین مارکسیسزمی که وقتافوقتابه"عقل جنگی های"طفلانه میماند، نه قادربه انقلاب است ونه درجهت انقلاب حرکت میکند. بنابه ایندلایل این سلسله که برای اولین بارمسئله محیط زیست راازنظرعلمی به بحث میگیرد، کوشش میکند تامارکسیزم حقیقی را مطرح سازد.

عمومیات

ازسالهابه اینطرف طبیعت به اشکال مختلف رسانیده که:"دیگربس است، من دیگرتوان ادامه این وضع راندارم، ظرفیت تحمل من به آخررسیده واگراینگونه ادامه یابدتمام حیات نابودمیشود".امااین حرف ها ازغارت گری وچپاول سرمایه داری نکاسته است.سرمایه داری درطی چند قرن اخیر،درهرجائیکه تصورکرده چیزسودآوروجوددارد برآن حمله برده، دل زمین راسوراخ کرده، جنگلات راازبین برده، وفضاراآلوده ساخته وحتی به جنگ های ویرانگرانه دست زده است. ضرباتی که درطی 50 سال اخیربرطبیعت واردشده، به مراتب بیشترازضرباتی است که در500هزارسال گذشته برآن واردگردیده است. اکنون طبیعت گستاخی وویرانگری نظامی راکه اینگونه بی پروا، هرزه وفاسد است، با اندکی خشونت پاسخ میدهد. اگر طوفان های بزرگ رادرسالهای گذشته در امریکا، چین و غیره کنار بگذاریم، یک نمونه ازاین اعتراض رادرهمین ماه جدی(جنوری-دسامبر)سال جاری مشاهده میکنیم. درهمین ماه بودکه فرودگاه های لندن، امستردادم،فرانکفورت،بروکسل، نیویارک وغیره برای چندین روزبرروی مسافرین مسدودشدند. برف باری شدیدروندعادی زندگی را در نیویارک، بوستون، واشنگتن وسایرشهرهای ساحل شرقی وشمال-شرقی امریکا حداقل برای یک روزفلج ساخت وصدهاانسان بی سر پناه وآواره رابکام مرگ سپرد. تازه این موج خفیف اعتراض طبیعت پایان نیافته بودکه موج بزرگترآن فرارسید. درهفته دوم جنوری شهر های مختلف دراسترالیا، برازیل، سریلانکا، فلیپین، چین، روسیه شرقی وسایرنقاط دنیا ناظرسیلاب های غیرعادی بودند.به قول نخست وزیرایالت کوینرلنداسترالیا خسارات این سیلاب هاتنهادرشهر"برزبین"به ملیاردهادالرمیرسد. تلفاتی که این سیلاب ها به وجودآورده نیزبس بزرگ است.گزارش های رسانه یی حاکی ازآنست که تنهادرشهر"ریودوژانیرو"ی برازیل 700 تن جان شان را ازدست دادند. یقیناکه این رقم خیلی بیشتراز700 میباشد، ولی همین 700تن نیزکافی است که سرمایداری رامتوجه فساد سیستم تولیدی اش بسازد. تازه ویرانی ومصیبت درفلیپین وسریلانکاکمترازاین نیست. اینها نشان میدهندکه مناسبات تولیدی سرمایداری چنان نظام اقتصادی- سیاسی ای است که تمام هستی وحیات برروی کره زمین را به ننابودی تهدید میکند.

 

چه کسی بیشتر ازهمه مسئول است؟

 

انسان هاازروزیکه باانجام دادن کاری،توانسته اندطبیعت راتغییربدهند،به تخریب طبیعت پرداختند.بعدازآنکه انسانهاآتش راکشف کردند، بطورلاینقطع به قطع درختان وجنگلات دست زدند؛ ورودفلزات درزندگی انسانها وبه ویژه آهن موجب قطع جنگلات به مقیاس عظیمترگردید، زیرابایستی درختان زیادی رابطورمتداوم قطع میکردندتا ذغال مورد نیازاستحصال آهن راتهیه کنندوعلاوه برساختن ابزارکار(گاوآهن، داس، ساطورو...غیره) شمشیروجوشن، نیزه وکلاه خود، زنجیرودروازه زندان وغیره را برای ارتش شاهان وفاتحان تهیه کنند.به اینقسم آن جاهائی که نخستین جرقه های مدنیت بشری ظهورکردند، مانندبین النهرین(سرزمین میان رودان یا میسوپوتامیه)، مصر، فارس قدیم ویونان وغیره زودترازمناطق دیگرسرسبزی شان راازدست دادند. معنی این کلام اینست که بعدازتقسیم شدن جامعه به طبقات، طبیعت عمدتابخاطرمنافع طبقات حاکمه تخریب گردیده است. اما این خرابکاری تاقبل ازظهورنظام سرمایه داری وبه ویژه سرمایداری امپریالیستی زیادموجب نگرانی نبود؛ زیراطبیعت میتوانست برآنهامرحم گذاشته وبه زندگی ادامه دهد. اگرچند حدودا دونیم قرن قبل ازامروزرابطه طبیعت وانسان به رابطه طفل نادان ومادرباعاطفه ومهربان مشابه بود. طفلی که ازنادانی انگشتان مادر را با غذا قطع کرده ومیخورد. مادرباازدادن چندانگشت نمی میردولی معیوب میشودومیکوشد باردیگرازمین برخیزدوباشرایط نوین بازهم طفلکش رادرآغوش گرفته وبه زندگی اش ادامه دهد. بشردراین دوران بنا به نادانی اش قادرنبود ویرانگری اش را درسطح جهانی وبه سویه تهدید وانقطاع حیات تمام موجودات کره زمین انجام دهد وکارش فقط به قطع جنگلات deforestation ، نمک افزائی یا ترسب دادن نمک درزمین salinizationوفقیر ساختن زمین به واسطه استفاده ازآن ونرسانیدن موادیکه ازآن گرفته شده دوباره به آن موازی به استحصال پی درپی نایتروجن وسایر موادحیاتی ازآن soil erosion. اینها درمجموع ضربات محدود وموضعی بودند(قطع انگشتان).

 

امااین طفل باگذشت زمان به هیولای امپریالیزم سرمایداری مبدل شدکه نه عاطفه دارد،نه ترحم،نه قدرت وتوانائی خلاص کردنش راازچنگال خون آشام سودومافوق سودودرعین اینکه ازپستان مادرش شیرمی مکددل وجگرش رابدنبال نفت، طلا، الماس ...وغیر میشکافد. اوطفل حرامزاده ای است که باتکنولوژی مدرن درطی 50 سال اخیرچنان ضرباتی را برمادرش واردآورده که این مادربیچاره فریادمیزندکه"ویرانگری تودیگرازظرفیت تحمل من بیرون است."تصورکنید: درحال حاضرتنهادراروپاوامریکادرظرف یک سال همانقدرنفت مصرف میشودکه پروسه ساختن طبیعی آن 300 ملیون سال را دربرمیگیرد. اگردرکابل زندگی میکنیددرجریان روزیکمرتبه در پیاده روپل باغ عمومی، چهارراهی نادرپشتون وغیره نقاط بیایستید وتماشا کنید که در یک دقیقه چندعدداتومبیل رامی بینیدکه ازیک نقطه معین عبورمیکند. فرض کنیداین اتومبیل هابطورعموم کاتیلاساتوردارندودرهر15km یک لیتربنزین مصرف میکنندوهرکدام بطور اوسط 15کیلومترراه راروزانه طی میکنند.حالاتعدادآنهاراضرب در وسپس ضرب در 15کنیدوببینیدکه چندصدهزارلیتربنزین روزانه تنهادرکابل مصرف میشودوتصورکنیدکه مقدارکاربن دای اکسایدی که ازاین همه مصرف بنزین به وجودمی آیدبه کجامیرود؟ معلوم است که درهوامیرود. ازخودسوال کنیدکه این کاربن دای اکسایدسرانجام چه میشود؟زیراهیچ چیزبشمول اتمسفیرزمین ظرفیت لاتناهی ندارد . تراکم این گازات تاکنون چه اثراتی داشته؟ کدام مناطق بیشترضربه دیده اند؟...وغیره. برطبق بررسی های دانشمندان ومتخصصین علوم دراروپامقدارکاربن دای اکسایددراتمسفیرزمین از260 ppmدرسال1800 به 380ppm درسال 2009رسیده است.بیشتراز80% این تزایددرظرف 50 سال اخیرصورت گرفته است.

 

دانشمندان مدافع امپریالیزم میگویندکه تمام انسان هادرتخریب طبیعت نقش دارند، امروزهرکس یک اتومبیل داردوهرکس کاربن دای اکساید (CO2) تولیدمیکندونباید شرکت های بزرگ تولیدی، تجارتی، ترانسپورت ولوژستیک راکه نان آورجامعه اند، مورد سرزنش قرارداد.

 

این کاملا درست است که انسان عامل تخریب طبیعت است،اماکدام انسان؟ دهقانی که برای تسخین خانه وپخت وپزطعام درخت عرعریابیدش را(مجبورا)قطع میکند،یاانسانی که روزانه هزاران هکتارجنگل رادرامریکای جنوبی، روسیه یاافریقاقطع میکندوچوب آنرادربازارهای اروپاوامریکابه فروش میرساندتاسودهای ملیونی رابه حسابش بریزد؟ ماهیگیری که برای تهیه ماکولات خودوخانواده اش بازورق کوچکش میرودوماهی گیری میکندوشب باچند ماهی به خانه برمیگرددوفردابازهم به همین منظورخانه اش راترک میگوید و یا شرکتهای غول پیکرماهیگیری اروپا، امریکاوجاپان که باکشتی های بزرگ وتورهای چندصدمتره به جنگ نوع ماهی ودریا می روند ونتنها با عث نابودشدن بخشی ازانواع جانوران دریائی میشوند،بلکه باتخریب ساختمان بستردریا(ریف هاوکورال ها)ی دریائی حیات ماهی وسایرجانوران دریائی (Marine live) را ناممکن میسازند؟ قس علیهذا... پس انسانهادردوران امپریالیزم نیزدرتخریب طبیعت نقش مساوی و یکسان ندارندودانشمندان مدافع امپریالیزم اشتباه میکنند.

 

انسانها تحت نظام های مختلف زندگی میکنندوبرخی پادشاه دارند، برخی رئیس جمهور،برخی اسیراند ودرسایه تهدید توپ وموشک نظام های زورمند زندگی میکنندوبرخی اسیرسازواشغالگرو...غیره. این نیزیک حقیقت است که تمام این نظام های سیاسی درتخریب طبیعت نقش دارندامایکی بیشترودیگری کمتر. هیچکسی نمیتواندبگویدکه منگولیا یا سریلانکابرابراضلاع متحده امریکاکه 25% کاربن دای اکساید(CO2)اتمسفیرکره زمین راتولیدمیکند،درتخریب طبیعت یکسان نقش دارند. ازاینجادیده میشودکه کشورهای امپریالیستی غربی و نظام های بورژوائی پیشرفته مانند هند وچین درتخریب طبیعت هزاران مرتبه بیشترازکشور های دیگرنقش دارند.ازجائیکه امپریالیزم یک نظام سیاسی-اقتصادی است،پس تخریب طبیعت محصول مستقیما نظام سیاسی اقتصادی جهان کنونی میباشد.بطور قاطع: تخریب طبیعت محصول مناسبات تولیدی امپریالیزم سرمایداری است. تاریخ نشان میدهدکه نظام های سیاسی اقتصادی ماقبل امپریالیزم هیچکدام قادرنبوده اند طبیعت رابا خطر نابودی کاملی که امروزروبرواست، مواجه سازند. این مناسبات تولیدی امپریالیستی است که طبیعت را برلبه پرتگاه نیستی قرارداده است. به ایندلیل مبارزه علیه امپریالیزم مبارزه بخاطربقای حیات برروی کره زمین نیزمیباشد. بعبارات دیگردوستی ودفاع ازامپریالیزم دوستی ودفاع از قطع حیات برروی کره زمین بوده ودشمنی با تمام موجودات طبیعت است.

 

پایان فصل اول