Sunday, 24/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
يكشنبه ۲ ميزان ۱۳۹۶
Úáãی
علم چیست وایدئولوژی چیست؟

 

علم چیست وایدئولوژی چیست؟

 

بخش سوم

 

نوشته از : فولاد گر

 

 

تفاوت های بزرگ علوم با مارکسیزم لنینیزم مائوئیزم

 

ازصحبت های مادرفصول اول ودوم این مطلب روشن میشودکه مابه مارکسیزم لنینیزم- مائوئیزم به مثابه دومؤلفه می بینیم.این مؤلفه هاعبارت ازمؤلفه ذهنی یا تئوریک ومؤلفه عینی یا جنبش های پرولتری میباشندکه قبل ازمارکس اولی همان سوسیالیزم تخیلی بودودومی عبارت بودازخیزش هاوعصیان های صنفی وبی دورنمای سیاسی طبقه کارگر اروپا. مارکس با مطالعه تولید اجتماعی درتاریخ وپیدا کردن روابط آن باسازمان اجتماعی این حقیقت را کشف کرد که سراسرتاریخ(بدون جامعه کمونیستی اولیه) چیزی دیگری نیست مگرمبارزه طبقات. مبارزه بین طبقات تحت استثمار و طبقات استثمارگر، طبقات محکوم وطبقات حاکم. انگلس درپیشگفتارچاپ آلمانی مانیفست درسال 1883می نویسد:" این مبارزه بجائی رسیده است که طبقه استثمارزده وستمکش(پرولتاریا)دیگرنمیتواندازیوغ طبقه استثمارگروستمگر (بورژوازی) رهائی یابد مگرآنکه درعین حال تمام جامعه رابرای همیشه ازقید استثماروستم ومبارزه طبقاتی خلاص کند،- این فکراساسی کاملاًومنحصراًبه مارکس است".به این قسم مارکس تئوری سوسیالیزم علمی راجانشین اوهامات تخیلی سوسیالیزم فوریه، سن سیمون ودیگران ساخت. ازاین به بعدجنبش طبقه کارگریعنی مؤلفه عینی آن بطور ارگانیک با تئوری مارکس و سرنگونی کامل نظام استثماروستم بورژازی توأم است. زیراهرجنبش طبقه کارگربدون هدف گرفتن واژگون سازی کل نظام استثماروستم بورژوازی، یک جنبش صنفی ومحدودمیباشد که درحقیقت امردنباله روی پرولتاریاازبورژوازی است.دریک کلام، این دوعامل یادومؤلفه بعدازمارکس یکی بدون دیگری بی معنی است. مارکسیزم یعنی پیوندارگانیک ودیالکتیکی جنبش های طبقه کارگروخلق هاباتئوری های سوسیالیزم علمی برای نجات کامل بشرازشرطبقات. به عبارات دیگر؛ مارکسیزم عبارت است ازبافت وتنیدگی تئوری وپراتیک حرکت انقلابی طبقه کارگربسوی جامعه بدون طبقه یعنی کمونیزم.

رفقای امریکائی وایرانی پسا(م . ل . م ) ما این دومؤلفه راازهم مجزامیسازند. یعنی نخست آنهارابایک بینش انتزاعی وایده آلیستی به بخش های مجزای(تئوری وپراتیک)تقسیم میکنندوسپس بخش تئوری آنراتعیین کننده می خوانند. واین موضوع رانمی بینندکه بسیارنددانش وعلمی که باجنبش طبقه کارگروسرنگونی نظام حاکم وتأ سیس سوسیالیزم سروکارندارند. وبهمین صورت بسیارندجنبش طبقه کارگرکه سرنگونی کامل نظام بورژوازی هدف آن ها نیست وآنهابخاطراستقرارسوسیالیزم بابورژوازی مبارزه نمیکنند. مانه آن دانش وعلم رامارکسیزم میخوانیم ونه این جنبش هارا. این اولین وبزرگترین تفاوت تفاوت مارکسیزم با علوم متداوله میباشد که هم ازنظر فلسفی و هم از نظر سیاسی آنرا متمایز میسازد

1-          ازنظر فلسفی:

طوریکه می بینیم تئوری های مارکسیزم دانش ومعرفتی اندکه جنبش های پرولتری درروشنائی آنها نظام بورژوازی راسرنگون ساخته ونظام سوسالیستی رابه وجودمی آورند. این دانش ازنظرفلسفی"شیی است برای ما" یعنی"اختیار" است، درحالیکه تمام دانش ومعرفت دیگربشرازطبیعت درخدمت یک طبقه معین اجتماعی نیست و هرطبقه ایکه حاکمیت سیاسی را دردست داشته باشد، علوم را درخدمت خود میگیرد، یاآنهاراانکشاف میدهد ویا ازرشد وتکامل آنها جلوگیری میکند.به ایندلیل علوم ازنظرفلسفی"شیی برای ما"نیست. ازجانب دیگر؛ علیرغم کنش وواکنش طبقات درقبال علوم، علوم کمافی السابق قانونمندی طبیعت باقی میمانند و"شیی فی النفسه" میباشندکه همان"جبر"است.علوم ازنقطه نظر فلسفی از"آن مانیست"ووقتی از"آن مامیشود"که وارد مناسبات تولیدی گردد که یک شکل آن همانا درخدمت صنایع قرارگرفتن میباشد. واگرعلوم واردمناسبات تولیدی نگردد، من حیث قوانین طبیعت بطورکورباقی میمانند.درحالیکه اگرمارکسیزم راازجنبش های پرولتری یا پراتیک انقلابی آن جدا سازیم یعنی "علم" جورش کنیم، آنراکورمیسازیم.

مائوتسه دون برای روشن ساختن تفاوت بین مارکسیزم وعلم،به تعریف دیدگاه فلسفی مارکسیزم میپردازدو میگوید "فلسفه مارکسیستی،ماتریالیزم دیالکتیک دارای دوویژگی کاملابارزاست: ویژگی اول،خصلت طبقاتی آنستاین فلسفه به صراحت اعلام میکندکه که ماتریالیزم دیالکتیک درخدمت پرولتاریاست.ویژگی دوم،خصلت عملی آنست،یعنی تأکید بر وابستگی تئوری به پراتیک،تأکید برآنکه تئوری براساس پراتیک مبتنی است وبه نوبه خودبه پراتیک خدمت میکند"( درباره عمل ژوئیه 1937)

 

2- از نظر متدولوژی:

 

برای دست یافتن به حقیقت یا یک قانونمندی یک شیی یا یک پدیده متدولوژی یا روش تقرب جستن به حقیقت وجود دارد. متدولوژی علوم وبه ویژه علوم طبیعی وریاضیات استقراءInduction میباشد. این متدولوژی همان متدولوژی ایست که درآنApriori وَ Aposteriori تعیین کننده اند. دانشمندان علوم ضرورنیست خودماتریالیست باشند تا بتوانند یکی از حقایق علمی را کشف کنند. بهمین دلیل ازنیوتن تالاوازیه وازهیوم تاهگل همه وهمه طرفداران استقراء میباشند. گفته معروف کانت است که میگوید:"استقراءروش خطاناپذیراست". همین گفته بنا به تحقیقات برخی از دانشمندان به فئیدیزم کانت انجامیده. امافردریک انگلس درردخطاناپذیری استقراءودفاع ازدیالکتیک میگوید:"اگر استقراءواقعاً آنقدر خطا ناپذیرمیبوداین انقلابات پی درپی وسریع درطبقه بندی جهان ارگانیک ازکجابدست آمد؟استقراء وتجزیه وتحلیل (تکیه ازانگلس است)مثال برجسته ای ازاینست که استقراءچقدرکم درادعایش بمثابه شکل ویاشکل مسلط اکتشاف علمی محق است.(دیالکتیک طبیعت- مسایل عام دیالکتیک ص.272)

اما متدولوژی مارکسیزم متدولوژی دیالکتیک است. کسی که یکبارهم ماتریالیزم دیالکتیک راخوانده باشد،حتماًاین جملات راخوانده است که"ماتریالیزم دیالکتیک جهان بینی حزب مارکسیستی- لنینستی است.این جهان بینی به این سبب ماتریالیزم دیالکتیک نامیده میشودکه طرزتوجهش به اشیاوپدیده هادرطبیعت وشیوه تحقیق وراه معرفتش به این پدیده ها دیالکتیکی است".(ماتریالیزم دیالکتیک).

 

3-          ازنظرسیاسی:

 

طوریکه دربالامشاهده کردیم،علوم ازنظرسیاسی بی خصلت اندومنافع این یا آن طبقه اجتماعی رادرنظرندارد. مثلا ًریاضیات پرولتری وریاضییات بورژوازی وجوندارند. ازجانب دیگرعلوم مانندابزارکارمیتوانددرخدمت سیاست هرطبقه قراربگیرد. به همین دلیل هنگامیکه طبقات استثمارگرقدرت سیاسی رادردست داشته باشند،آنرادرخدمت استثمار و سرکوب مورداستفاده قرارمی دهند . بورژوازی علوم رادرجهت جنگ افروزی، تجاوزگری، سودکشی وستمگری جهانی انکشاف وتکامل میدهد.بطورمثال علم آماریاStatistics رادرنظربگیرید.تولیدسنگین وسبک،تجارت، لوژستیک، ترانسپورت، بانکداری،پلانگذاری وغیره سرمایه داری جهانی به Statistics وابسته است. ازهمین طریق است که آنهابه رمزناپایداری ممالک تحت ستم پی میبرند،بازارمبادله وتولیدآنهارااندازه گیری میکنندوراه ورود به آنهاراپیدا وسیاست کنترول آنهاراطرح میکنند و ازهمین طریق است که آنهامیدانندچه زمانی وچگونه درآنها میتوانندبحران تولید کنند.

اما مارکسیزم چنین نیست. مارکسیزم پدیده طبقاتی است ودرخدمت طبقه کارگروخلق های جهان میباشد. مارکسیزم رک وراست ازپرولتاریا میطلبد که نتنها نظام بورژوازی استثمارگرراسرنگون کنند،بلکه نظام خودراکه درآن دولت وضمائم جامعه طبقاتی حاکم اند، نیزگام بگام بسوی اضمحلال ببرند. دردوران قدرت پرولتاریا،جهت انکشاف وتکامل علوم تغییرمیکند.علوم که بدست بورژوازی به سرچشمه تولید،سودواعمال ستمگری مشت قلیلی ازملل پیشرفته تبدیل گردیده دررژیم سوسیالیستی به معیار"سودبردن وحدنگه داشتن"انسانهاازطبیعت مبدل می شود. پس علوم درمجموع تابع قدرت سیاسی اند، درحالیکه مارکسیزم رهنموددهنده سیاستی که به واسطه آن سمت وسوی انکشاف علوم نیز تغییر میکند. این سیاست بخشی ازفضای ایدلوژیک مارکسیزم است.

اما مارکسیزم با علوم تفاوت های دیگر نیز دارد که اینک بطور خیلی مختصر آنهارا تذکر میدهیم.

 

4 ازنظررسالت اجتماعی- تاریخی:

 

علوم درمجموع باجهان رابطه اش رابخاطرشناخت آن برقرارمیسازد، درحالیکه مارکسیزم رابطه اش باجهان اساساً برای تغییرآن میباشد. رسالت اساسی مارکسیزم همانگونه که بارهادراین بحث تذکریافته تغییرجهان است نه تعبیرو تفسیرآن. به ایندلیل هنگامیکه علوم دیگرکارشان راتمام میکنند، مارکسیزم آنهارابخدمت میگیرد.زمانیکه تئوری تکامل اجتماعی لوئیزمورگان وتئوری تکامل تدریجی داروین و...غیره کارشان راتمام کردند،مارکسیزم استنتاج هایش را فرموله نمود. مائوتسه دون میگوید:"علوم طبیعی یکی ازسلاحهای انسان درپیکاربخاطرآزادی است. برای نیل به آزادی درجامعه،انسان بایدازعلوم اجتماعی جهت درک وتغییرجامعه استفاده کندوبه انقلاب اجتماعی دست زند. (سخنرانی درجلسه تاسیس انجمن تحقیقات علوم طبیعی درنواحی مرزی 5 فوریه 1940)

5-          ازنظر تاریخی:

 

علوم قبل ازظهوربورژوازی،ظهورکرده بود.

ریاضیات،نجوم،جغرافیه،شیمی،هایدرالیکس...وغیره قبل ازتولیدصنعتی بورژوازی بمیان آمده بودند. برخی ازآنهاحتی هزاران سال قبل ازبورژوازی وجودداشتند.امامارکسیزم محصول دوران بورژوازی است. مارکسیزم قبل ازمناسبات تولیدی بورژوازی وقبل ازتکامل افکاروعقایدانسان هابه حدی که به ظهور مارکسیزم بیانجامد، نه ظهور کرد ونه میتوانست ظهورکند.

به همین صورت علوم تحت دیکتاتوری پرولتاریا سمت وسوی انکشاف وتکاملش را تغییرمیدهد. انقلاب کبیر فرهنگی چین سرخ نشان داد که سمت وسوی کنونی علوم سمت وسوی بورژوازی آنست وباتغییرسمت وسوی انکشاف علوم، علوم انسانهاراکه بااین"بدمعاشی"نابخردانه وولگردانه بجان طبیعت افتاده اند، به استفاده مسئولانه از طبیعت آگاه خواهد ساخت. ریاضیات وعلوم اجتماعی رشدنموده ودرخدمت عالی ترین، پیشرفته ترین وانقلابی ترین شکل پلان گذاری درخواهندآمد. علوم طبیعی ازخدمت صنایع جنگی وتجاوزگری امپریالیزم سرمایداری آزادشده وزنجیرهای راکه مناسبات تولیدی سرمایداری بردست وپای آن افگنده گسسته وبه معرفت ودانش خدمتگذاربه طبیعت وموجودات طبیعی مبدل میشود.بدون چنین تغییراتی درمعرفت ماازقانونمندی های طبیعت،امکان تراکم فراورده های تولیدی به آن سطجی که گذاربه کمونیزم راممکن سازد،یک توهم خواهدبود.امامارکسیزم دراین میان چه خواهد شد؟ مارکسیزم پدیده طبقاتی است وبااضمحلال طبقات وآثاروعلائم آن اهمیت وارزشش راازدست خواهددادوبا رسیدن به کمونیزم به تاریخ خواهد پیوست. مادرحال حاضرنمیدانیم که ایدئولوژی آن روزی بشرچگونه خواهدبود، ولی آنچه رامیدانیم اینست که این ایدئولوژی یک ایدئولوزی طبقاتی نخواهد بود.

به اینطریق می بینیم که مارکسیزم سنتزتمام علوم ودیدگاه های مادی فلسفی بشربرای دوران معینی اززندگی وتاریخ است که نه قبل از آن میتوانست وجود داشته باشد ونه بعدازآن. درحالیکه علوم چنین خصلتی را ندارند.

 

6-      تفاوت های دیگر

 

برای آنکه یک مارکسیست بود بایدبه ایدئولوژی مارکسیزم اعتقادداشت یعنی ازدیدگاه فلسفی مارکسیزم به روابط اشیاوپدیده ها نگریست، وازسیاست مارکسیستی پیروی نمودودقیقاًبه اجرای سیاست هائی دست زدکه دربرنامه حزب پرولتری آمده اند. مهمترازاین پراتیک، اینست که یک مارکسیست واقعی کسی هست که درصورت وجودیک حزب واقعی پرولتری عضوآن باشد. یک عضوحزب کمونیست به ایندلیل عضوحزب است وموازین ومعیارهای آنرااز هرجهت رعایت میکندکه این کاربخشی ازایدئولوژی اوست.اگرتشکیلات کمونیستی راازمارکسیزم جداکنیم وبه همین صورت معیارهای تشکیلاتی راازآن بگیریم، مارکسیزم را درهمان حد وحدود معرفت نگه کنیم، در آنصورت مارکسیزم راتاحدیک "طریقه"و"مذهب"پائین میکشیم که معتقدبودن به آن شرط است وبس. ما درافغانستان چنین مثالهایی را داریم،همین هائیکه درافغانستان تشکیل حزب کمونیست افغانستان راشعارنمیدهندودرراه آن کار نمیکنند، بدون هیچ گونه مانعی درهمین ورطه سقوط میکنند. دراینجااست که آدم میتواند هرمقاله نویسی را که با ترمینالوژی مارکسیستی آشناست، مارکسیست بخواند.

امابرای آنکه یک ساینتیست ودانشمندعلوم بود،لازم نیست ایدئولوژی علمی داشت وبه فلسفه علمی معتقدبود، عضو کرسی علمی دانشگاه ویادرانجمن علوم کرسی داشت. درتاریخ دانشمندان بزرگ علوم که حتی ایده آلیست چه که متعصب ترین مذهبی بشمارمیرفته، کم وجودندارند. بنابه این تفاوت هامیتوان به وضاحت گفت که مارکسیزم علم نیست، بلکه سیستم نظراتی است که برمبنای پیشرفته ترین دست یابی های علمی بمنصه ظهوررسیده ومخصوص دوران تقسیم بودن جامعه بطبقات میباشد. دیدفلسفی مارکسیزم(ماتریالیزم نوین)بارشدوتکامل علوم رشدوتکامل یافته وباخودفضای ایدئولوژیک ودرنتیجه دیدبه تئوری های سوسیالیزم علمی راتکامل میدهد. اینهااندبطورخلاصه تفاوت بین علوم ومارکسیزم. ووقتی پای بحث علمی درمیان است،این بحث اینگونه انجام میشودوضرورت به اندرزو نصیحت ویا حمله وپرداز دادن ندارد.

 

نه به آن شوریی شور ونه به این بی نمکی ،

 

حزب کمونیست ایران(م.ل.م)پیوسته ومکررابه"علم" بجای مارکسیزم لنینیزم-مائوئیزم رجوع میکندوچپ وراست "ازدرک علمی"،"روش علمی"، "برخورد علمی"و...غیره علمی"حرف میزند.اگربه راستی این همه رجوع کردن به "علم"بخاطرانقلاب کردن است آیااین مسئله پیشترازهمه علمی نیست که"برای انجام هرعملی بایدنام تئوری آنرایاد دهانی کرده وموردتأکیدقرارداد؟". اینها میگویند که مارکسیزم"علم" است ومیگویندکه بایدبه آن نظام مندبرخورد کنیم، اما بهنگام نوشتن ترجیح میدهند بجای مارکسیزم"علم"بنویسند.چنانچه درهمان نوشته"کمونیزم برسر دو راهی..."یک یا دوبار"مارکسیزم"یادولی بین 19 تا20 مرتبه"علم" نوشته میشود.چنین عشق افلاطونی به علم بدون تأمل ودرنگ آدم را به این فکر می اندازد که دراین حزب جمعی از ساینتیست ها، دانشمندان وعالمان گیتی گرد آمده و وعلماً حساب مارکس، انگلس،لنین استالین ومائوتسه دون راکف دست شان میگذارند.بهمین دلیل است که نامی از آنها نمیبرندواگرهم میبرنددراین قرینه است که گویاتئوری های آنهادیگرازاعتبارافتاده وبگفته باب اواکیان"منسوخ" شده اند.(باب اواکیان واژه outmondedرامورد استفاده قرارمیدهد.)

بیائیدیکی ازدرک های درخشان این همه ساینتیست های و عالمان رااز"درک علمی"و"برخوردعلمی آن"به افاده های علمی موردآزمایش قراردهیم وببنیم که این ساینتیست هاواقعاًچقدرباعلوم آشناهستندخودرامقیدبه برخوردعلمی میدانند که این قدر درمورد آن رجزمیخوانند.

درسند"کمونیزم برسردوراهی..."جملات زیرین رامیخوانیم:"موجی كه باانتشارمانيفست كمونيست توسط ماركس وانگلس آغازشدبانقاط عطف مهمی چون كمون پاريس،انقلاب اكتبروانقلاب چين-بخصوص انقلاب فرهنگی درچين-تكامل يافت وسرانجام درسال 1976 باازكف رفتن چين سوسياليستی پايان يافت".دراین جملات دومسئله محورعمومی تمام مطلب میباشد،نخست"نقطه عطف" وثانیا"موج."بقیه جمله،بیان این دوموضوع است. این دانشمندان وعالمان به هردوی این موضوعات اساسی دیدغیرعلمی وکاملاً غلط دارند که اینک ما با همان علمی که آنها آنرا اینقدر می ستایند این مطالب را روشن میسازیم.

 

1-    نقطه عطف Inflection point

 

نقطه عطف درریاضیات همان مقدارمتغیردکارت بود.باآن حرکت وبنابرآن دیالکتیک به ریاضیات راه یافت. (فردریش انگلس دیالکتیک طبیعت)

 

درادعای رفقای ایرانی کمون پاریس،انقلاب کبیراکتبرو...نقطه عطف خوانده میشوند. اما نقطه عطف چیست؟ نقطه عطف درعلوم وریاضیات آن نقطه ای است که درآن حداعظمی موضعی یک حرکت به حداصغری موضعی آن میگراید. شرط این مسئله اینست که آن حرکت بایدمتمادی ، باشد. کمون پاریس وانقلاب کبیراکتبربرمبنای تعریف رفقای ایرانی نقاط حداعظمی موضعی رشدجنبش نه بلکه نقاط عطف بوده اند.

توضیح: یک حرکت متمادی دریک نقطه معین به عالیترین حد رشدخویش میرسدکه آنرا"نفطه اعظمی موضعی "یا local maximumمینامندوبهمین قسم آن حرکت درجریان تکامل خویش به پائین ترین حدنزول خویش میرسدکه آنرا پائین ترین حدنزول موضعی یا نقطه اصغری موضعی یاminimum local مینامند. نقطه ایکه درآن حرکت local maximum به local minimumتبدیل میگردد، نقطه عطف نامیده میشود.مثال ریاضی: فرضاً کمپیوتر شما مسافرت شماراازخانه تامحل کارتان چنین ثبت کرده است:f(x) = x3 +7x2-14x-48 وشمامی خواهیدنقاط اعظمی واصغری رابشناسید. اگرشما مشتق این رابطه رابگیرید، افاده زیرین به دست می آید.

df(x)/dt=3x2 + 14x -14

اگرشمااین رابطه راحل کنید؛میبینیدکه دردونقطهdf(x) مساوی به صفرمیشودکه اگرآن قیمت هارادرf(x) بگذارید نتائج جالبی رابدست می آورید. نقطه اول (74.376، 5.513 -) local maximum است ومعنی آن اینست که دراین نقطه سرعت شمابه حداعلی رسیده است. شما دراین نقطه سرعت تان راکم میکنیدوبه آن حدمیرسانیدکه حداعظمی سرعت تعیین شده برروی آن جاده است.این نقطه دارای قیمت(54.223-،0.846) میباشدویک minimum local است. اما این کاردربطن زمان صورت میگیردوبین حد اعظمی وحداصغری سرعت شما یک مدت زمان وجوددارد. شما دراین مدت زمان سرعت تان راازحالت اعظمی آهسته آهسته کم کرده تا به حالت اصغری رسانیده اید. یعنی درهرثانیه ازسرعت فی ثانیه تان کاسته اید.این تبدیل اعظمی به اصغری دریک نقطه که نقطه عطف یاinflection point نام دارد نه خصلت اعظمی را دارد ونه خصلت اصغری را. این نقطه عبارتست از:

d2f(x)/dt2=6x+14

اگرشمااین رابطه راحل کنیدوسپس قیمت آنرادر f(x) بگذارید،نقطه(30.3334 ،2.3334 - )رابدست می آورید. پس نقطه عطف درعلوم بانقطه حداعظمی یکی نیست.مثلاًانقلاب کبیراکتبردرحرکت تکاملی مارکسیزم یکlocal maximum است وسلطه انترناسیونال دوم برجنبش کمونیستی بین المللی یک local minimum بود. (سالهای سلطه انترناسیونال دوم درمقایسه باجریان حرکت تکاملی مارکسیزم بیشتربه یک نقطه مشابه است)انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی یک local maximum است.اماازنظررفقای ایرانی local maximum هانقاط عطف میباشند. حالا این رفقا میتوانند بگویند که "آهای شما دچار ریداکسیونیزم وپراگماتیزم وپوزیتیفیزم ونیگتیفیزم وغیره ایزم شده ایدوما نقطه عطف غیرریداکسیونیزم و پراگماتیزم خودمارامدنظر داشتیم نه نقطه عطف علوم را.

 

2-    تمادیت واعلام ختم"موج"اول انقلاب پرولتری

صورت متفاوت وتنوعات خودماده نیزفقط ازطریق حرکت قابل شناخت اند. فقط درحرکت است که خواص اجسام متظاهر می شوند. جسمی که حرکت نمیکند،چیزی برای گفتن ندارد. پس ماهیت اجسام درحرکت وازشکل حرکت منتج میشود.(فردریش انگلس دیالکتیک دانش طبیعی)

 

اگرازمفاهیم علمی برداشت نادرست داشته باشیم، ممکن است به تشابهات نادرست هم دست بزنیم. یکی ازاین تشابهات نادرست تشبیه انقلاب پرولتری به موج یادوره وازطرف دیگرحذف خصلت تمادیت ازآنست.این دوچیزبا همدیگرجوردر نمی آیدویاحداقل درعلوم به ویژه درفیزیک، ریاضیات ومیکانیک جوردرنمی آیند. اگرحرکات دیالکتیکی مانندزوال، اضمحلال،رشدوغیره راکناربگذاریم که همه وهمه متمادی وادامه دارمیباشندو حرکت های میکانیکی رامورد مطالعه قراردهیم،مشاهده خواهیم کردکه ادعای رفقای امریکائی وایرانی باخصایل حرکات میکانیکی هم جوردرنمی آیند. زیراهیچ حرکت میکانیکی ای که نقطه عطف داشته باشد، یک رابطه Discreteیاغیرمتمادی نیست.اگریک حرکت متمادی نقطه عطف داررااز"دیدگاه علمی وبا معیار های علمی"مطالعه کنیم،آنرابافرضیات این رفقا سازگاردرنمی یابیم. البته نبایدچنین تصورکردکه چیزی نقطه عطف دارد ، پایان پذیرنیست ویامابه پایان پذیری یک حرکت نطقه عطف دارمعتقدنیستیم، بلی،مامعتقدیم که یک حرکت حتماًدریک نقطه خاتمه مییابدولی درکجا؟ درست درهمین نقطه است که اختلاف علوم ورفقای ایرانی وامریکایی شروع میشود. مایقین داریم که مارکسیزم-لنینیزم- مائوئیزم نیزیک زمانی نه ضروراست ونه میتواندوجودداشته باشد،اماآن زمان خیلی ازامروزدوراست.چرااینطور فکر میکنیم؟ به این دلیل که مارکسیزم تئوری وتاکتیک مبارزه طبقاتی پرولتاریاست وتضادداخل مناسبات تولیدی سرمایه داری موتورمتحرک آنست. وقتی که این تضادبمثابه تضادعمده حل شد،مارکسیزم نیزازمیان میرود.درحال حاضر،همان گونه که مبارزه عینی کاروسرمایه یک مبارزه متداوم است، تئوری وتاکتیکی این مبارزه که بدست مارکس،انگلس، لنین، استالین ومائوتسه دون کشف شده اند، نیز یک پدیده متمادی است. بلی ما معتقدیم که مارکسیزم یک روزی کاملا ًازبین میرودولی نه درآن نقطه ایکه رفقای امریکائی وایرانی مانشانی کرده اند.آنهاده هابار"علوم وعلمی"درجمله استعمال میکنندتاذهن خواننده رامتقاعدسازندکه این کارشان علمی است، درحالیکه درآن هیچ قانون علمی وحتی فرضیه علمی هم وجودندارد.درعلوم برای پایان یک حرکت یادلیل طبیعی (دیالکتیکی)مطرح است ویابرهان مشاهداتی وتجربی. درادعای رفقای امریکائی وایرانی مانه برهان علمی مطرح است ونه فاکت های مسلم ونه استنتاج تجربی. درعلوم پایان یک نقطه براساس قوانین طبیعی(دیالکتیک- مبارزه اضداد) قابل پیش بینی است. مثلاً :علوم میگوید:که اگریک جسم ساکن راکه دریک بلندی قرارداده تیلاکنیم،آن جسم تحت اثرانرژی پوتنسیال بطرف پائین حرکت میکند.این حرکت تاکجاادامه دارد؟علوم میتوانندبطوردقیق موانع مختلف راحساب کرده وبگویدکه درفلان نقطه حرکت مذکور متوقف میشودیاخاتمه میابد.ریاضیات میتوانددقیقاًبگویدکه فلان نقطه،نقطه عطف وفلان نقاط اعظمی واصغری این حرکت میباشند.در مشاهدات نیزمیتوان نقاط موردنظرمارابراساس قوانین علمی ومنطقی محاسبه وتعین کرد. اما شرط اول این امر برخورد دیالکتیک ماتریالیستی به قضایا است. اگرماقضایارادریک جای دارای نقطه عطف ومتمادی تعریف کنیم تانتیجه مطلوب ما حاصل شود ودر جای دیگرآنراغیرمتمادی،آن وقت تعیین هیچ مسئله یی ممکن نیست زیرا چنین چیزی در طبیعت خاکی ما وجود ندارد.

پایان بخش سوم

اسد 1390 جولای 2011-07-01