Monday, 20/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۶
˜ÊÇÈÎÇäå
خدمات فنا ناپذير مائوتسه دون

خدمات فنا ناپذير مائوتسه دون

 

فصل7 نتيجه گيری

مائو تسه دون بزرگترين انقلابی دوران ما

مقدمه

مائو: سکاندار بزرگ در آبهای ناشناخته

انقلاب فرهنگی : تابش شعاعی از نور در ميان ابرها

عقبگرد در چين و حملات نوين بر مائو

دستآوردهای عطیم انقلاب چين،

خدمات مائو تسه دون

نقش مائو، نقش رهبران

از مائو بياموزيم،

امر کمونيسم را بجلو سوق دهيم

ياداشتها

 

 

فصل7 نتيجه گيری

مائو تسه دون بزرگترين انقلابی دوران ما

مقدمه

در فصل پيش خدمات مائو تسه دون در يک سری از زمينه ها مشخص بررسی شد. از جمله بزرگترين خدمت او که عبارت است از : بکار بست ماترياليسم ديالکتيک در جامعه سوسياليستی و بر پايه آن تکامل اين شناخت که طبقات و مبارزه طبقاتی در تمام دوران سوسياليسم وجود دارند، تئوری ادامه انقلاب تحت ديکتاتوری پرولتاريا در تمام مدت طولانی اين گذار، در اتحاد با طبقه کارگر بين المللی و خلقهای تحت ستم در کليه کشورها، تا پيروزی نهايی کمونيسم در تمام جهان. همچنين نشان داده شد که چگونه مائو، مارکسيسم-لنينيسم را در اين زمينه بسيار پر اهميت همانند زمينه های ديگر در اتحاد ديالکتيکی با رهبریمبارزه انقلابی صدها ميليون نفر در چين غنا بخشيده و به سطح بی سابقه ای تکامل داده است. و از اين طريق به ميليونها مردم انقلابی در سراسر جهان الهام بخشيده و روشنگر راهشان شده است.

از اينجا می توان ديد که خدمات مائو تسه دون واقعا فنا ناپذيرند. در نتيجه گيری از اين کتاب، همچنين مهم و لازم است که به نقش مائو بعنوان يک انقلابی بطور خلاصه در عين حال همه جانبه بنگريم تا اينکه اين مسئله که چرا و چگونه او بزرگترين انقلابی دوران ما، در واقع از زمان لنين تا کنون است، عميق تر درک شود.

مائو: سکاندار بزرگ در آبهای ناشناخته

اينکه مائو مبارزه ای را در چين رهبری کرد که سرانجام به پيدايش جمهوری خلق منجر شد، و اينکه اين امر تغييرات راديکالی را در چين و تمام جهان بوجود آورد، واقعياتی هستند که وسيعا مورد قبول بوده و کمتر کسی (جرات) رد آنها را دارد. همچنين اين يک واقعيت است که در سراسر آن مبارزه طولانی، در ميان مراحل مختلف و پيچ و خمها، مائو مجبور بود که نبرد شديدی را عليه اپورتونيسم درون حزب کمونيست به پيش برد. اپورتونيسمی که از راست و "چپ" به مخالفت و حمله بر عليه خط صحيح پيشرفت، که او با قدرت به پيش می برد، برخاسته بود. اما ورای آن و بعنوان يک قسمت تعيين کننده حدادی خط صحيح، و همچنين تامين آن رهبری، مائو مجبور شد که نيروی سنن را در جنبش بين المللی کمونيستی به مبارزه طلبيده و از آن گسست کند. مشخصا او مجبور به جنگ بر عليه برخورد مکانيکی گشت که اصرار می ورزيد انقلاب در چين بايستی دقيقا به همان راه و روشی به پيش رود که در روسيه رفت، يعنی اينکه بورژوازی بايستی بعنوان دشمن ارزيابی شود تا يک متحد احتمالی، اينکه شهرها بايستی اول فتح گردند و نه دهات و غيره. اگر مائو به راهی که رفت، نرفته بود و در عوض با کسانی که می خواستند انقلاب چين دقيقا عين انقلاب شوروی بشود و کسانی که تجربه شوروی و خود شوروی را بعنوان يک مرجع مقدس می پنداشتند و ارتباطشان با آن را بمثابه سرمايه ای می پنداشتند همراه می شد، در آن صورت براحتی می توان گفت که نه انقلاب چين و نه جمهوری خلق چين در کار می بود.

انقلاب در يک کشور مشخص در صورتی پيروز می شود که مبارزه و رهبری آن مبارزه در آن کشور از برخی مقولات خاص يا پراتيک های گذشته که در جنبش انقلابی به مقام يک "مدل غير قابل تغيير" در آمده اند،يا فاصله گرفته و حتی برخی اوقات به مقابله با آنها برخيزد. حتی می توان گفت که اين مسئله يک قانون برای انقلاب، بخصوص انقلاب پرولتری است. اين انعکاسی از ماترياليسم-ديالکتيک است چرا که هر انقلاب برخاسته از شرايط مشخص (تضادها) در آن کشور (وجهان) در زمان وقوعش می باشد. و هر انقلاب جديدی بطور اجتناب ناپذيری درگير مسائل جديد و تضادهای جديدی است که بايد حل شود. اصول اساسی و متد مارکسيستی-لنينيستی بايد هميشه به مثابه يک راهنمای جهان شمول انقلاب بکار بسته شوند- اما اينها هم مرتبا در حال تکامل يافتن و غنی شدن هستند، دقيقا به آن دليل که شناخت علمی مرتبا در حال تعميق است، و منجمله مارکسيسم-لنينيسم نيز بيشتر و بيشتر حقيقت را در بر می گيرد، و به آن دليل که واقعيت مرتبا در حال تغيير است و اين تغيير، تعميق مداوم اين شناخت را طلب می کند.

استالين در مورد اين مسئله بخصوص به رجوع به انقلاب روسيه و رهبری لنين صحبت کرد. وی متذکر شد که قبل از تجربه انقلاب روسيه مارکسيستها عموما اين نظر را داشتند که جمهوری دمکراتيک، حکومت طبقه کارگر در شکل جمهوری پارلمانی خواهد بود، نظری که توسط بيانيه انگلس در اين مورد تقويت شد. بعد استالين اشاره کرد، انگلس، و مارکس نتيجه گرفته بودند که سوسياليسم در يک کشور نمی تواند ساخته شود و اين نيز قانونی مورد قبول بوده و در ميان بسياری از مارکسيستها به يک دگم تبديل شده بود. استالين می پرسد چه اتفاقی می افتاد اگر لنين خود را مقيد به عبارات مارکسيسم کرده بود، بجای آنکه خود را با جوهر آن وفق دهد و متد مارکسيسم را بکار گيرد؟ شوراها بعنوان، شکلی که از طريق آن طبقه کارگر حاکميت خود را در آن کشور اعمال کرد تکامل نمی يافتند و در واقع نه اتحاد شوروی و نه سوسياليسم در آن کشور ساخته می شد. ديگر لازم به گفتن اين نيست که اين امر می توانست چه فاجعه ای برای پرولتاريای بين المللی بيافريند.(1)

در چين نيز چنين بود. مائو مرتبا بحث می کرد که اصول جهانشمول مارکسيسم-لنينيسم بايد بکار برده شوند، درسهای اساسی از انقلاب اکتبر روسيه بايستی گرفته شوند، بخصوص احتياج به گرفتن قدرت از طريق مبارزه مسلحانه توده ای و رهبری حزب انقلابی پرولتاريايی. اما راه بکار گيری آن در شرايط خاص چين متفاوت با روسيه است. بر اين اساس بود که بعنوان بخشی از رهبری مبارزه برای گرفتن قدرت سياسی در چين، مائو بخشی از خدمات مهمش را که مارکسيسم-لنينيسم را تکامل داده و غنا بخشيد، انجام داد، بخصوص در فرموله کردن استراتژی انقلاب دمکراتيک نوين و منجر شدن آن به سوسياليسم، در خط و تفکر نظامی، و در شالوده ريزی تکامل فلسفه مارکسيستی توسط وی.

اگر درست است که مائو بدون به مبارزه طلبيدن و نقض نيروی سنن قدرتمند جنبش بين المللی کمونيستی نمی توانست انقلاب چين را در اولين مرحله به پيروزی برساند و جمهوری خلق را بنيان گذارد، اين در مورد ادامه و پيشرفت انقلاب در مرحله سوسياليستی بعد از جمهوری خلق بيشتر صادق است. اين در زمينه های اقتصاد سياسی و فرهنگ و بطور حتمی در زمينه بزرگترين خدمت فنا ناپذير مائو يعنی خط و تئوری اساسی ادامه انقلاب تحت ديکتاتوری پرولتاريا نيز صادق است. اگر مائو نخواسته بود که " بر خلاف جريان شنا کند" (عبارت خودش را بکارببريم.). اگر وی نخواسته بود که نه تنها به قلب مخالفين سخت خود درون حزب کمونيست چين (بخصوص اينکه بيشتر آنها از رهبران قدرتمند و بسياری از آنها از رهبران پر طرفدار حزب بودند) حمله کند، بلکه همچنين از "الگوهای" معينی که برای بعضی ها بعنوان مرجعی مقدس بود فاصله بگيرد و حتی آنها را نقض کند، آنهم در زمينه های اساسی از جمله کادر حزب و رابطه آن با توده ها، آيا وقوع انقلاب کبير فرهنگی پرولتاريايی که واقعه ای بيسابقه در تاريخ جنبش کمونيستی و کشورهای سوسياليستی بود، قابل تصور می بود؟ البته اين غيرقابل تصور است که بدون يک چنين "نقض" اصول مارکسيسم-لنينيسم (که بايد گفت تکامل مارکسيسم-لنينيسم )، انقلاب چين می توانست به چنان قله هايی صعود کند، و نه تنها در راه رسيدن به کمونيسم گشايشهايی حاصل کند، بلکه انقلابيون تمام جهان را در راه رسيدن به همان هدف تربيت کرده و آنان را به جلو براند.

انقلاب فرهنگی : تابش شعاعی از نور در ميان ابرها

بعد از خيانت خروشچف و شرکاء در اتحاد شوروی و ضايعه عظيم پرولتاريا در آنجا اين چين انقلابی تحت رهبری مائو تسه دون بود که درخشان تر از هميشه مانند چراغ راهنمايی برای مردم انقلابی کليه قاره ها گشت. در اين زمان که نقطه اوجش سالهای 1960 و اوايل دهه 1970 بود،طوفان عظيمی از مبارزات انقلابی تقريبا تمام کشورهای جهان و بخصوص کشورهای آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين را در بر گرفته بود. اما از طرف ديگر با عقبگرد در اتحاد شوروی و تقبيح بيشرمانه انقلاب از جانب خروشچف و تجديد نظر در مارکسيسم-لنينيسم، همچنين يک سر در گمی و حتی ياس از جمله در درون صفوف انقلابيون بوجود آمد. با از هم شکافتن ابرهايی که خيانت خروشچف بوجود آورده بود، تجربه چين و انديشه مائو تسه دون نه تنها قوت قلبی برای ميليونها انقلابی در خارج از چين بود، بلکه همچنين، عزم آنها را در بدست گرفتن و به اهتزاز در آوردن علم مارکسيسم-لنينيسم جزم کرد.

آيا اين فقط يا عمدتا- به اين دليل بود که حزب کمونيست چين بدفاع از تجربه انقلابی و دستآورد مردم شوروی در ساختن سوسياليسم قبل از کودتای خروشچف و شرکاء برخاست؟ آيا به اين دليل بود که به دفاع از استالين و ديکتاتوری پرولتاريا در اتحاد شوروی در مقابل اکاذيب و بهتانهای غير اصولی رويزيونيستهای شوروی برخاستند؟ يا برای اينکه آنها بر درسهای پايه ای انقلاب اکتبر و بر افراشتن پرچم رهبرش لنين اصرار می ورزيدند و آنها را هنوز معتبر و مورد پشتيبانی قرار می دادند؟ نه،همه اينها مهم و بخشی از دليل آن بودند، اما آنها مسئله اصلی نبودند. دليل عمدتا اين بود که مائو، انقلابيون در چين را در امر جمعبندی از تجربيات مثبت و منفی، قصور و اشتباهات در ساختمان سوسياليسم در اتحاد شوروی و رهبری استالين هدايت نمود و همچنين جمعبندی از تجربيات مثبت و منفی چين بطور عام و ديگر کشورهای سوسياليست را رهبری کرد و بر اين اساس يک جهش به جلو را برای ادامه مبارزه در راه کمونيسم انجام داد. اين امر پايه تئوريک خط اساسی ادامه انقلاب تحت ديکتاتوری پرولتاريا را بنا نهاد، اما بيشتر از همه اين پراتيک مشخص صدها ميليون مردم چين تحت رهبری اين تئوری بخصوص در انقلاب کبير فرهنگی پرولتاريايی بود که يکبار ديگر (عبارت خود مائو را بکار ببريم) صدای مارکسيسم-لنينيسم و اين حقيقت اساسی که "طغيان بر عليه ارتجاع بر حق است" و اينکه آينده کمونيسم بوسيله پرولتاريا و توده های خلق بپا خواهد شد را طنين افکن نموده، و آنرا به هر گوشه دنيا گسترش داد.

اما با کودتای رويزيونيستها در چين در اکتبر 1976، خدمات بزرگ مائو و کل رهبری اش در انقلاب چين تحت حملات جديدی قرار گرفته است. اول از همه رويزيونيستها حاکم در چين در حال تشديد حمله اشان بر عليه خط مائو، و بخصوص متمرکز کردن آتش شان بر روی انقلاب فرهنگی و دستآوردهايش که نه تنها بزرگترين پيشرفت مبارزه انقلابی خلق چين بلکه رفيعترين قله ای است که تا بحال پرولتاريای بين المللی به آن رسيده است، می باشد. در عين حال که اين مرتدان و شيادان حاکم در چين هنوز بايستی مقداری تظاهر به قبول مائو حداقل بعنوان يک سمبل ملی بکنند، اما آنها مجبورند هر چه بيشتر بطور آشکارتری به نظرات اساسی مائو -که او قاطعانه بر آنها پا فشرد و برايشان جنگيد- را زير پا نهند و در واقع آنها بايد چنين کنند تا بتوانند سرکوب توده های انقلابی و احياء سرمايه داری را به پيش ببرند.

عقبگرد در چين و حملات نوين بر مائو

در همانزمان ديگران بر اساس غالب شدن ضد انقلاب در چين حملاتی را بر مائو و انديشه مائو تسه دون براه انداخته اند. برخی از اينها نه تنها بر خط و رهبری مائو در انقلاب سوسياليستی حمله می کنند، بلکه حمله خود را مشتمل بر انقلاب دمکراتيک نوين نيز می نمايند.

اما متمرکزترين حمله همچنان بر عليه خط پايه ای مائو در مورد طبقات و مبارزه طبقاتی تحت سوسياليسم و تئوری ادامه انقلاب تحت ديکتاتوری پرولتاريا يعنی مهمترين خدمت فناناپذير او می باشد. همه اينها تا اندازه زيادی به يک آشفتگی در جنبش کمونيستی بين المللی منجر گشته است. برخی از زاويه اپورتونيسم و يا در نتيجه نادانی به اين موضع افتاده اند که چون چين عقبگرد کرده و رويزيونيستها بعد از اين همه مدت، قدرت را گرفته و بسرعت چين را در جاده سرمايه داری می رانند، بنابراين خط اساسی مائو در مورد طبقات و مبارزه طبقاتی تحت سوسياليسم و تئوری ادامه انقلاب تحت ديکتاتوری پرولتاريا، و همچنين پراتيک خلق چين تحت رهبری خط پايه ای و تئوری وی بخصوص در انقلاب فرهنگی بايستی غلط بوده باشند. يا ديگر اينکه گفته می شود مائو و ديگر رهبران انقلابی در چين بايستی اشتباهات جدی مرتکب شده باشند حتی اگر در کل خط شان صحيح بوده باشد.

در قسمتی از آنچه در فصل چهارم (در مورد فلسفه) گفته شد مستقيما در مورد نکته اول صحبت می شود:

چنين طرز تفکری هيچ چيز نيست مگر امپريسم و نسبی گرايی. صحت اين تئوری بستگی به نتيجه بلادرنگ در هر شرايط مشخص ندارد. اين در پراتيک مبارزه توده ای صدها ميليون مردم چين ثابت شده، و در آينده نيز در مبارزه انقلابی، نه تنها در چين بلکه در تمام کشورها ثابت خواهد شد.

و اما در مورد اشتباه انقلابيون، مسلما آنها اشتباهاتی داشته اند هيچ کس نمی تواند از آن مبرا باشد- اما اين مسئله اصلی نيست که در تحليل از شکست چين روی آن تکيه شود. ليکن در عين حال که درست است در مورد اشتباهاتی که آنها ممکن است مرتکب شده باشند تحقيق شده و از آنها جمع بندی شود، تحليلی همه جانبه از اين عقبگرد، بکار بستن موضع، نظرگاه و متد مارکسيستی-لنينيستی روشن می سازد که چنين اشتباهاتی دليل اين عقبگرد نبوده اند.(2)

در اين رابطه، بعنوان نکته عمومی و اساسی، مهم است که واقعا مبارزه طبقاتی در دوران سوسياليسم دقيقا بمثابه مبارزه طبقاتی درک شود -و اينکه بورژوازی در يک کشور سوسياليستی می تواند، بخصوص در زمانهای معينی در نتيجه رشد تضادهای داخلی در آن کشور، در آن زمان معين و همچنين اوضاع بين المللی و رابطه متقابل بين اين دو در آن مقطع، در موقعيت برتری نسبت به پرولتاريا قرار گيرد. در اينجا يک نقل قول از خود مائو مناسبت می يابد:

در مبارزه اجتماعی، گاهی اتفاق می افتد که نيروهايی که نماينده طبقه پيشرواند، با شکست روبرو می شوند، ولی اين به علت آن نيست که گويا ايده های آنها نادرست بوده است، بلکه به ين جهت است که در تناسب قوايی که با يکديگر درگير مبارزه اند، نيروهای پيشرو هنوز به قدرت نيروهای ارتجاعی نرسيده اند و از اينروست که موقتا با شکست روبرو می شوند، ولی جبرا سرانجام روزی فرا می رسد که نيروهای پيشرو پيروز می گردند(3)

در اينجا قرار نيست که به تحليل از مبارزه در چين و منجر شدن آن به کودتای رويزيونيستی 1976، و دلايل و درسهای اين شکست بپردازيم. (همان طوريکه در مقدمه اين قصل هم اشاره شد، شروع و تحليل پايه ای آن در جای ديگری انجام شده است)، در حاليکه وظيفه گسترش و تعميق آن تحليل با بکار بست روش مارکسيسم-لنينيسم انديشه مائو همچنان باقی است. در عوض آنچه که اينجا مطرح است تحليل و انتقاد نظرياتی است که می گويند از آنجا که انقلاب شکست خورد، پس انقلابيون بايستی در اشتباه بوده باشند. يا حداقل بايستی اشتباهات جدی را مرتکب شده باشند. بطوريکه قبلا مطرح شد اين روش پراگماتيستی است، و بنابراين ضد مارکسيسم است. اما بالاتر از آن چنين متدی نمی تواند پروسه واقعی انقلاب چين و رشد تضادهايی که آنرا رقم زد، بخصوص بعد از بوجود آمدن جمهوری خلق، درک کند، و در نتيجه نمی تواند از دستآوردهای عظيم انقلاب چين و همچنين موانع عظيمی که برای پيشرفت به مرحله سوسياليسم در مقابل خود داشت ارزيابی دقيقی ارائه دهد.

دستآوردهای عطیم انقلاب چين،

خدمات مائو تسه دون

چنانکه چندين بار در اين کتاب اشاره شد، انقلاب چين قبل از اينکه بتواند بسوی سوسياليسم پيشروی کند در آغاز از مرحله دمکراتيک گذر کرد -و بغير از اين نمی توانست باشد. در اين رابطه از جهات مهمی اين انقلاب تفاوت زيادی، با جنبشهای رهايی بخش ضد امپرياليستی که کشورهای آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين را از زمان جنگ جهانی دوم در بر گرفت نداشت. و تجربه چنين مبارزاتی بروشنی نشان می دهداگر چه پايان دادن به تسلط مستعمراتی (از جمله استعمار نو) وظيفه مشکلی است، اما ادامه مبارزه برای استقرار سوسياليسم و بعد ادامه آن بجلو در مرحله سوسياليستی بسيار مشکلتر است و واقعيت اين امر حتی در موارديکه مبارزه بوسيله حزب کمونیست رهبری شده بوده ثابت شده است. بسياری از اين جنبشها حتی موقعيکه بوسيله سازمانهايی که خود را مارکسيست-لنينيست می دانستند رهبری می شدند به طرف سوسياليسم نرفتند و بنابراين در واقع حتی موفق نشدند رهايی کامل از امپرياليسم را بدست آورند و در عوض به زير يوغ اين يا آن قدرت امپرياليستی و يا يکی از دوا برقدرت اين دوره رفتند.

از اين زاويه، در واقع دستآورد بزرگ انقلاب چين بود که حتی توانست گذار اوليه از دمکراسی نوين سوسياليسم را انجام دهد. و اين امر بدون مبارزه تاريخی از جمله مبارزه حزب کمونيست امکان پذير نبود.

بسياری در حزب، از جمله تعدادی از رهبران بالای حزب خواستار واقعی پيشبرد انقلاب بعد از رها شدن کشور نبودند. بطوريکه مائو بارها گفت آنها مشتاق برانداختن امپرياليسم، فئوداليسم و بورژوازی بوروکرات بودند اما در مبارزه عليه بورژوازی و کسب پيروزی سوسياليسم بر سرمايه داری و ادامه پيشرفت به طرف کمونيسم مشتاق نبودند. هر چه انقلاب در مرحله سوسياليستی بطرف جلو پيشرفت می کرد تعداد بيشتری از اين افراد رهبری به مخالفت با آن برمی خاستند -اگرچه نه همه آنها- اما تعداد قابل توجه ای از آنها. آنچه اينجا مطرح است پديده تبديل بورژوا دمکراتها به رهروان سرمايه داری در مرحله سوسياليستی است که در اين کتاب چندين بار به آن برخورد شده است.

برای درک واقعی اين مسئله لازم است که اين نکته را دريابيم که در يک کشور مثل چين قديم فقط پرولتاريا و حزب کمونيست قادر به رهبری پيگير مبارزه دمکراتيک و ضد امپرياليستی می بود و بنابراين بسياری از کسانی که به حزب کمونيست پيوستند و حتی به رهبری آن رسيدند و واقعا خواستار به سرانجام رساندن مبارزه دمکراتيک ضد امپرياليستی بودند. هنوز از نقطه نظر ديدگاهشان کمونيست نبودند. آيا اين يک پديده همه جا متداول نيست که در بسياری از کشورهايی که امروز هنوز از يوغ امپرياليسم رهايی نيافته اند و انقلاب دمکراتيک را به سرانجام نرسانده اند بسياری ادعای سوسياليست و يا حتی کمونيست بودن را می کنند، در حاليکه آنها به هيچ وجه چنين نبوده بلکه در نهايت بورژواهای انقلابی هستند؟ چنين چيزی يک پديده متداول در چين قديم نيز بود، از جمله در درون حزب کمونيست که ثابت کرد تنها نيروی قادر به رهبری مبارزه تا پيروزی، حتی در مرحله اوليه آن می باشد. بسياری از اين افراد همراه پيشرفت انقلاب بجلو رفتند و از نقطه نظر ايدئولوژيکی به کمونيستهايی تبديل شدند، اما بسياری نشدند. بطوريکه بيان شد هر چه انقلاب بيشتر در مرحله سوسياليستی بجلو سوق نمود بيشتر از اين نوع افراد در مخالفت با آن در آمدند و تلاششان برای به عقب بازگرداندن آن شديدتر شد. و اين گرايش در مورد کسانی که به مقامات بالا رسيده بودند حتی بيشتر بود.

در مقاله ارگان مرکزی حزب کمونيست انقلابی آمریکا (رولوشن انقلاب) دسامبر 1978 در مورد چوئن لای که می شود او را بعنوان نمونه بارز چنين افرادی به حساب آورد، اين پديده را چنين شرح می دهد:

برای اين نوع بورژوا دمکراتها هدف انقلاب عبارت بود از غلبه بر عقب ماندگی چين و انقياد آن توسط قدرتهای امپرياليستی، بنابراين به "سوسياليسم" و -مالکيت عمومی- بعنوان کارآمدترين و سريعترين وسيله برای تبديل چين به يک کشور مدرن بسيار صنعتی روی آوردند. هر چه انقلاب سوسياليستی بيشتر پيشرفت می کرد، آنها بيشتر برای آنکه اين امر در راستای خطوط بورژوايی متحقق شود، تلاش می کردند. خطوطی که در شرايط چين نه تنها سرمايه داری را احياء می کرد بلکه همچنين باعث کشيدن دوباره چين به زير سلطه اين و يا آن امپرياليست می گرديد.(4)

مضافا بطوريکه بارها در اين کتاب ذکر شد چنين افرادی و رويزيونيستها بطور کلی يک پايه اجتماعی داشته که در شرايط معينی می توانند بعنوان يک نيروی قدرتمند برای سرنگونی ديکتاتوری پرولتاريا بسيج شوند بطوريکه در سال 1976 اتفاق افتاد.

دوباره با در نظر گرفتن اين نکته می شود مشاهده کرد که دستآوردهای استثنايی توده های چين و رهبری انقلابيش، و صدر آن مائو تسه دون بود که آنها نه تنها راهشان را برای بردن چين به راه سوسياليسم از طريق يک مبارزه عظيم بازگشودند، نه تنها پيشرفتهای نوينی در ساختن سوسياليسم، مانند جهش بزرگ به پيش، بدست آوردند، بلکه انقلاب تحت ديکتاتوری پرولتاريا را ادامه داده و توانستند يک جنبش انقلابی توده ای بی سابقه تحت سوسياليسم، يعنی انقلاب کبير فرهنگی پرولتاريايی و از طريق عقب نشاندن کوششها برای احياء سرمايه داری را برای يک دهه کامل به پيش برده و مبارزه پرولتاريای بين المللی را به قله نوينی برسانند. اينها همه به اين منظور نيست که گفته شود عقبگرد در چين اجتناب ناپذير بوده و پرولتاريا در چين قرار بود که قدرت را ببازد و يا مزخرفات متافيزیکی و فاتاليستی (ايده ای که چيزها را خارج از کنترل و اراده افراد می داند-م) و از اين قبيل. بلکه به اين منظور که چهارچوب صحيحی برای درک واقعی از مبارزه طبقاتی -که در چين ادامه يافت و دو دستآورد بی سابقه انقلاب چين بعلاوه دلايل و درسهای شکست آنرا ارائه دهد. و همچنين چهارچوب صحيحی برای درک از خدمات ارزنده مائو تسه دون را نيز فراهم سازد.

نقش مائو، نقش رهبران

در بحث و دفاع از مائو تسه دون و نقش افرادی مانند مائو و لنين در جنبش انقلابی نکته اين نيست که گفته شود رهبران بزرگ هرگز اشتباه نمی کنند و يا اينکه تاريخ بوسيله قهرمانان ساخته می شود و نه توده ها. بزرگترين رهبران انقلابی کفشهايشان را يک به يک مثل بقيه ما پا می کنند و آنها مانند ما ميخورند و می خوابند.

و در واقع اين توده ها هستند که تاريخ را می سازند. و بطور اساسی اين توده ها هستند که رهبران بزرگ انقلابی را "می سازند" و اين مبارزه انقلابی توده هاست که رهبران را می پروراند. رهبرها بنوبه خود نقش عظيمی را در مبارزه انقلابی توده ها بازی می کنند. اما آنها در صورتی می توانند نقش مثبتی را ايفاء کنند ودر تحليل نهايی، اهميت قابل توجهی داشته باشند که با مبارزه توده ها در راديکالترين و عميقترين انقلاب تاريخ که عبارت است از انقلاب پرولتری، اين بدان معناست که آنها نقششان را در کاربرد علم مارکسيسم-لنينيسم هم برای آموختن از توده ها و هم هدايت مبارزه ايفاء می کنند. به اين ترتيب آنها می توانند نفوذ عظيمی بر روی جنبش توده ها اعمال کرده و در واقع می توانند پروسه اجتناب ناپذير انقلاب را تسريع کنند (درست همانطور که آنها می توانند بر اثر اشتباهات و انحراف از مارکسيم-لنينيسم آنرا کند سازند).

مضافا، درست همانطوريکه انقلابيون بزرگ زندگی عادی خود را همانند بقيه ما بجلو می برند، همچنين نقششان را بعنوان رهبران انقلابی ايفاء کرده و مانند تمامی مبارزين آگاه خدماتشان را به جنبش انقلابی انجام می دهند. آنها اين کار را دقيقا با تسلط يافتن و کاربرد علم مارکسيسم-لنينيسم، بطور زنده و در انطباق با شرايط مشخص کشورشان و تمام جهان انجام می دهند. پس نکته دقيقا اينست که با تمرکز بر روی نقش و خدمات بزرگ اين چنين رهبرانی از آنها آموخته و قدرت و عزم کليه افراد جنبش انقلابی برای تسلط يافتن و کاربرد مارکسيسم-لنينيسم تقويت شود. تا از اين طريق آنها عظيمترين خدمات "خود" را به ماموريت تاريخی پرولتاريا انجام دهند.

بعنوان بخشی از اين، بايستی درک شود که هيچکس نمی تواند از اشتباه مبرا باشد، مهم نيست او تا چه اندازه خدمتش بزرگ است. البته که اين در مورد رهبران بزرگ نيز، از جمله مائو صادق است. در عين اينکه از خدمات عظيم شان می آموزيم و آنرا ارج می نهيم و از آنها و همچنين نقش کلی يک چنين رهبرانی را در مقابل حمله به آنها دفاع می کنيم، همچنين لازم است که اشتباهات آنها را درک کرده و از آن درس بگيريم.

بخصوص در رابطه با مائو بنظر ميرسد گرايشی وجود داشته که بيش از حد تجربه انقلابی چين را به مقياس جهانی تعميم می دهد. اين امر بخصوص شکل نسبت دادن يک خصلت يا جنبه ملی به مبارزه در (حداقل برخی از) کشورهای سرمايه داری و يا حتی امپرياليستی، در شرايطی که چنين جنبه ای نمی توانست نقش مترقی اِيفاء کند، بخود گرفت. اين مسئله بی نهايت پيچيده ای است و اينجا نمی توان تحليل عميقی از آن انجام داد و حتی بطور جدی بدان پرداخت. در عوض، بصورتی بسيار خلاصه به چند نکته اشاره خواهد شد.

اين بطور نزديکی در ارتباط است با مسئله چگونگی حل تضاد بين دفاع از کشور سوسياليستی از يک طرف و از طرف ديگر پيشبرد مبارزه انقلابی در ديگر کشورهايی که هنوز پرولتاريا به قدرت نرسيده، بخصوص در کشورهای سرمايه داری و امپرياليستی که خطر عمده در آن زمان مشخص برای کشور سوسياليستی نمی باشند. (يا بخشی از بلوک کشورهايی که امپرياليست سرکرده آن چنين خطر عمده ای را برای کشورهای سوسياليستی ارائه می ميدهد،نيستند). اين بخصوص در شرايط پيچيده و حاد می شود که جنگ بين دولتهای امپرياليستی نزديک است و احتمال حمله به دولت سوسياليستی بخصوص بوسيله يک بلوک امپرياليستی بطور جدی افزايش می يابد.

خصوصا در چند سال آخرعمر مائو واضح گشت که اتحاد شوروی خطر عمده برای چيین بشمار می رفت و بخصوص بر زمينه تسريع تحولات بسوی جنگ امپرياليستی بين آمريکا و شوروی يک حمله وسيع از طرف اتحاد شوروی و شايد يک اشغال نظامی تمام عيار عليه چين بسيار محتمل بود. در چنين وضعيتی برای چين کاملا درست بود که يک روابط ديپلماتيک معين و ديگر حرکات را بهم زدن توازن اتحاد شوروی و استفاده از تضاد بين دو بلوک امپرياليستی بکار برد، تا چين را در يک موضع قدرت در مقابل حمله شوروی قرار دهد. اما اين بايستی به نحوی انجام گيرد که در مجموع به رشد مبارزه انقلاب جهان کمک کند و انقلابيون را در کشورهای بلوک آمريکا به دست کشيدن از مبارزه برای انقلاب يا محدود کردن "انقلاب" به مبارزه بر عليه اتحاد شوروی فرا نخواند.

بطور کلی مائو و ستاد پرولتری تحت رهبری او در حزب کمونيست چين (که باصطلاح "باند چهار نفر"، هسته فعال رهبری آن بودند) با اين تضاد به طريقی انقلابی درگير شدند. آنها برای خط پشتيبانی از مبارزات انقلابی واقعی در ديگر کشورها از جمله آنهايی که در بلوک آمريکا بود مبارزه کردند در عين حال به انقلابيون اخطار می دادند که به اتحاد شوروی اجازه ندهند که نفوذ کرده و اين مبارزه را با نام "کمک" به زائده خود تبديل کنند. بالاتر از اين، آنها سرسختانه عليه خط وابستگی و در حقيقت تسليم به امپرياليسم آمريکا و فروش انقلاب در خود چين بنام "مدرنيزه کردن کشور" و "تقويت دفاع" عليه شوروی، جنگيدند. اما از طرف ديگر آنها اين تحلیل را بر گزيدند که اتحاد شوروی خطرناکترين منبع جنگ می باشد، بر اساسی شبيه به آنچه استالين در اواخر سالهای 1930 بيان کرد که امپرياليستهای فاشيست دشمن عمده اند. اين تحليل تا حدی خط "مبارزه ملی" را عليه شوروی در کشورهای سرمايه داری و امپرياليستی که با آمريکا يک بلوک امپرياليستی را می سازند، تبليغ می نمود (درست همان کاری که استالين مشابها در سالهای 1930 در رابطه با کشورهايی که مخالف بلوک امپرياليستی فاشيستها بود انجام داد) -بطوريکه حزب ما در جلسه يادبود مائو تسه دون در سال 1978 بيان کرد:

اين اشتباه تا اندازه ای رويزيونيستها در جين را تقويت کرد، رويزيونيستهايی که مطرح می کردند و می کنند که خطر شوروی برای چين حذف انقلاب در داخل و خارج را طلبيده و توجيه می کند. بطوريکه ذکر شد اين نوع اشتباه از جانب انقلابيون، در سالهای 1930 در جنبش بين الملل کمونيستی وجود داشته است، و بطور مبرمی لازم است به جمع بندی عميقتر و انتقاد از آن اقدام شود تا از تکرار آن در آينده اجتناب بعمل آيد.(5)

در عين حال، حزب ما بدرستی و پيگيرانه بين خط و سياست مائو و رفقای انقلابی اش از يک طرف و از طرف ديگر خائنين رويزيونيستی که قدرت را از طريق داغان کردن ستاد پرولتری در حزب کمونيست چين بعد از مرگ مائو و احيای سريع سرمايه داری و تسليم به امپرياليسم غصب کردند، خط روشنی کشيد. و همچنين بايد اشاره شود که مائو و رفقايش در چين از اشتباهات استالين، در رابطه با تضاد بين دفاع از کشور سوسياليستی و پيشبرد مبارزه جهانی درس گرفته و آنرا تصحيح کردند. آنها به اين موضع که همه چيز بايستی تحت الشعاع دفاع از چين قرار گيرد نيافتاند. آنها بخصوص اهميت رهبری مبارزه طبقاتی پرولتاريا بر عليه بورژوازی در چين و ادامه انقلاب در دوران سوسياليسم و رابطه ديالکتيکی آن و خط صحيح برای دفاع از چين را می شناختند. اما بيشتر از آن همانطور که بيان شد آنها همچنين به مبارزه برای پشتيبانی از مبارزات انقلابی در ديگر کشورها حتی آنهائيکه در درون بلوک آمريکا بودند، ادامه دادند.(6)

در نتيجه، عليرغم اختلاف نطرهای معينی که حزب ما با مائو و رفقايش بر سر مسائلی مرتبط با اوضاع بين المللی، خصلت مبارزه انقلابی در کشور های گوناگون امپرياليستی و رابطه اين امر با دفاع از چين دارد، ما بطور کلی، نقش اساسا انقلابی آنها در اين رابطه را مورد تائيد قرار داده، و لزوم آموختن هم از خدمات آنها به انترناسوناليسم وهمين طور اشتباهات معينی که آنها در اين حيطه مرتکب شدند را، می بينيم. معهذا آنگونه که ذکر شد نياز به جمعبندی همه جانبه نه تنها از خط و اعمال مائو و ديگر انقلابيون در چين، بلکه از تاريخ جنبش کمونيستی بين المللی حول اين مسئله و درسهای مثبت و منفی آن در طول 40 سال گذشته از همه چيز اساسی تر است. اين بخصوص در پرتو اوضاع کنونی بين المللی، که نه تنها توسط عقبگرد در چين و آشفتگی بسيار در جنبش بين الملل کمونيستی بلکه توسط بحران عمق يابنده امپرياليسم و تسريع تکوين اوضاع به طرف جنگ جهانی و انقلاب رقم خورده است، حياتی است.

از مائو بياموزيم،

امر کمونيسم را بجلو سوق دهيم

 

در سراسر اين کتاب و همچنين بخصوص در اين فصل نتيجه گيری، بعضی از مهمترين خدمات مائو تسه دون از جمله بزرگترين آنها تئوری ادامه انقلاب تحت ديکتاتوری پرولتاريا مورد تحليل قرار گرفتند. اين خدمات نه تنها بسيار برجسته تر از هر اشتباهی که مائو انجام داد می باشند، بلکه او را بعنوان بزرگترين انقلابی دوران ما می شناسانند. اما مضافا اين نکته نيز ذکر شده که هدف از بررسی خدمات رهبر انقلابی بزرگی چون مائو دقيقا عبارت است از يادگيری از آنها و پيشبرد قدرتمند تر امر انقلابی امری که چنين افرادی برای آن آنچنان الهام بخش و رهبر بوده اند.

با نگاهی مختصر و همه جانبه به نقش مائو و خدمات او بطور کلی، آنچه که برجسته تر از هر چيز نمايان می شود، آنچه بيش از هر چيز برای درسگيری اساسی تر است، عبارت است از پيگيری مائو در کاربرد موضع، نطرگاه، و متد مارکسيستی-لنينيستی و بخصوص بکاربست ديالکتيک در ضديت با متافيزيک توسط او. ظهور و حل بی پايان تضادها در تقابل با کليه نظريات مطلق گرا و ايستا- اين آن چيزی است که مائو به منزله نيروی محرکه در تکامل همه چيز، در طبيعت، جامعه و تفکر، می شناسد. و اين درک همچون خط سرخی است که در سراسر نوشته ها و اعمال مائو بچشم می آيد. آيا کسی می تواند مائو را يک بوروکرات بی تحرک يا "کهنه کار راحت طلبی" که بر افتخاراتش لم داده است، تصور کند؟

بطور مشخصتر، کاربرد ديالکتيک توسط مائو در فهم و توضيح رابطه بين ماده و شعور و تبديل دائمی يکی به ديگری، باعث شد که بطور صحيحی تاکيد فراوانی بر نقش روبنا، سياست و آگاهی، در رهبری پراتيک انقلابی برای تغيير جهان و از جمله مردم، بگذارد. اين نکته اساسی است که اهميت فراوانی را، هم در تدارک برای گرفتن و هم ادامه انقلاب بعد از اينکه قدرت سياسی بدست آمده، داراست. اين نکته ای است که همچنين لنين در رهبری جنبش انقلابی بر آن تاکيد داشت بطوريکه او در اثر تاريخی اش چه بايد کرد؟ و همچنين در جاهای ديگر آن را مطرح کرده است. اما در عين حال، اين نکته ای است که مائو بمعنای واقعی آنرا احياء کرد و آنرا در پروسه رهبری مردم چين و پرولتاريای بين المللی به رفعيترين قله ای که تاکنون به آن دست يافته اند، تکامل داد. مائو چه در مبارزه طبقاتی از جمله جنگ انقلابی، در توليد و يا آزمون عملی، بر آگاهی فعال توده ها تکيه و تاکيد نمود.، نه بر تکنولوژی و تکنيک، بر روی مردم و نه اشياء.

به اين خاطر، البته بورژوازی، رويزيونيستها و اپورتونيستها از همه نوعش، داخل و خارج چين، همه مائو را "ايده آليست" خواندند. اما مائو يک ماترياليست پيگير بود. او خود را بر جهان واقعی، و بر پروسه دائمی حرکت و تغيير از دانی به عالی، و غلبه اجتناب ناپذير نو بر کهنه، متکی کرد. به اين دليل او هرگز رابطه بين حال و آينده و وجود عناصری از آينده در حال، و اين واقعيت که مبارزه پرولتاريا در سراسر جهان بر عليه بورژوازی و همه ارتجاع سرانجام و بطور سازش ناپذيری عليرغم پيچ و خمها و برگشت ها و عقب نشينيهای موقتی، بشر را به هدف تاريخی کمونيسم خواهد رساند (هدفی که خود بوسيله تضاد و مبارزه به جلو خواهد رفت)، از ديده فرو نگذارد و مرتبا اين ارتباط را درک کرد.

اين آن چيزی است که آثار مائو و خدمات حقيقتا فنا ناپذيرش را بر جسته می کند. و مهمتر از همه، اين آن چيزی است که همه آن کسانی که مصمم به انقلابند و آرزوی رسيدن به هدف غايی کمونيسم را دارند می توانند و بايستی از مائو تسه دون بياموزند.

ياداشتها

توضيحات فصل به فصل شماره گذاری شده و اختصارات زير مورد استفاده قرار گرفته اند.

م.آ.م.ا. منتخب آثار مارکس و انگلس، انتشارات پروگرس، مسکو،1973

م.م.م.ا مراسلات منتخب مارکس و انگلس، انتشارات پروگرس مسکو، 1973

م.آ. منتخب آثار مائو تسه دون، اداره نشريات زبانهای خارجي، جلدهای 1 تا 4 انگليسی 1975 فارسی 1969 ، جلد 5 انگليسی 1977 فارسی 1357 انتشارات سازمان انقلابي

م.آ.ن. منتخب آثار نظامی مائو تسه دون، اداره نشريات زبانهای خارجی پکن، 1939

ت.ح.ک.ش. تاريخ حزب کمونيست شوروي(بلشويک) انتشارات بين الملل، نيويورک، 1939

کليات کليات 45 جلدی لنين، چاپ مسکو

ا.ن.ز.خ. اداره نشريات زبانهای خارجی پکن

توضيح: بعلت موجود نبودن متن ترجمه شده به فارسی تعداد زيادی از منابع زير و همچنين نادقيق بودن بسياری از ترجمه های

مورد دسترسی، کليه منابع مذکور به متون انگليسی آنها رجوع داده شده اند.

1) برای بحث استالين در اين مورد رجوع کنيد به "جمعبندی"، ت،ح.ک.ش. ، بخصوص ص 356 تا 359

2) برای مطالب بيشتر رجوع کنيد به "انقلاب و ضد انقلاب: کودتای رويزيونيستی در چين و مبارزه در حزب کمونيست انقلابی آمريکا" و "شکست در چين و ميراث مائو تسه دون"، هر دو منتشر شده توسط انتشارات PCR ، شيکاگو

3) مائو تسه دون، "ايده های صحيح انسان از کجا سرچشمه می گيرند"، يادداشتهای منتخب، ص 503

4) "پوشش ارتجاعی چوئن لای"، در "انقلاب"، ارگان کميته مرکزی حزب کمونيست انقلابی آمريکا، دسامبر 1978، ص 16

5) باب آواکيان، "شکست در چين و ميراث مائو تسه دون"، ص 114

6) برای مطالب بیشتر در این رابطه، علاوه بر منابع بالا رجوع کنيد به "استراتژی سه جهان: دفاع از تسليم"، در :انقلاب"، نوامبر 1978، ص 3