Sunday, 24/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
يكشنبه ۲ ميزان ۱۳۹۶
ÇØáÇÚیå åÇ
اعلام جدائي ازحزب کمونيست(مائويست) افغانستان

اعلام جدائي ازحزب کمونيست(مائويست)افغانستان !

 

بتعقیب سنداعلام گسست کامل ازحزب کمونیست(مائویست)افغانستان که بواسطه مائویستهای افغانستان پخش شد، اینک مااعضای حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درکاناداجدائی خودراازاین حزب اعلام میکنیم. مابامائویستهای افغانستان ازسال 2003به اینطرف بطورسیستماتیک ارتباط داشته ومشترکاکارو پیکارانقلابی راانجام داده ایم. امااین امرنبایدچنین تصورشودکه اعلام گسست مائویستهای افغانستان از حزب کمونیست(مائویست)افغانستان مارانیزدربرمیگیرد. ماعلاوه برتائیدمواضع سند"اعلام گسست کامل از حزب کمونیست(مائویست)افغانستان"دلایل زیاددیگرداریم که گسست ماراازاین حزب مدلل میسازند.

 

مابیشترازیکدهه باکسی که رهبرحزب میگفت ارتباط داشته ودرطی این مدت تمام ضوابط وروابطی را که اوبمامیگفت انجام داده وباایمان به اینکه حزبی وجود داردومادرصفوف مبارزات پرولتاریای جهان مبارزه میکنیم، ازهیچ تلاشی برای پیشبردکارهادریغ نورزیده ایم. اکنون شک مابه یقین مبدل گشته که نخست حزبی بمعنی واقعی کلمه وجودداشته باشدواگراحیاناچنین چیزی باشدفعالیت درآن دیگرکاربرای پیشبردامرانقلاب وجنبش کمونیستی، رهائی خلق افغانستان از اشغال امپریالیزم وبیدادسگان زنجیری آن نیست.

 

 

ارتباط مابااین فردکه میگویدرهبراین حزب است، ازاواخرسال2002به اینطرف عملاقطع شده بود. ولی ماتاکنون درموردآن به این امیدکه اوبرمیگرددواشتباهاتش رانقدمیکنندوانحرافات دگماتیستی اشرارااز برنامه میزداید، رسماحرکتی انجام نداده بودیم. اماحالامیبینیم که این امیدبیشتریک توهم خوشبینانه بوده تایک امیداستواربرمنطق واقعیت ها.آنچه ماامروزبه آن واقف میشویم اینست که دگماتیزم دربینش،اپورتونیزم دراسلوب کاروفتالیزم درعمل--تااشتباه تفاوت دارند. دگماتیزم ،اپورتونیزم وفتالیزم انحرافات آگاهانه فکری اندوسفسطه گوئی،عقل جنگی وشهرت طلبی این فرددراین گمراهی هاریشه دارندونمیتواننداشتباه باشند،زیراازاشتباه تاابتلابه این گمراهی ها فاصله زیادی وجوددارد .

 

تصورنادرست دیگریکه ماتااین مدت داشتیم این بودکه بنظرمارهبران این حزب واقعاکمونیست اندوعلم انقلاب راخوانده وبه آن ایمان دارند.ماباورداشتیم که آنهاجامعه افغانستان راشناخته وازآنبرداشتهای تاحدی درست-درکناریک مقدارنادرست-دارند.مقصدآنهاانقلاب پرولتری است نه شهرت طلبی. اماعطش شهرت طلبی آنهابرتمام تصورات نادرست ماآب سرد پاشید.

 

ماازاین هیپوکراسی وریاکاری اینفردکه به رفقای دیگردرکاناداکه ازملت هزاره اندمیگفت:بگذارفلانی که تاجک است خودرامسئول حزب درکانادابخواندتاتاجکهای دیگرهم درحزب بیایند"خبرداشتیم ولی امیداور بودیم که اینگونه ریاکاری ودوروئی هادرجریان کارهای عملی ودیدن صداقت وراستی کمونیستی مااورا متقاعد میسازدکه مسئله ملت وملت بازی نزدکمونیستهای حقیقی معنی نداردواوازدروئی اش نادم خواهد شد واینگونه کارهارابه خلیلی، قانونی وسیاف واگذار میشود. مضاف برآن امیدواربودیم که درآینده واز طریق مبارزات ایدئولوژیک میتوان"هزاره بازی"اورااصلاح کردولی این یک اشتیاه بودزیرامبارزه ایدئولوژیک را نمیتوان باآنهائیکه به آن ایمان ندارند، انجام داد.

بعدازبیرون دادن"سنداعلام گسست ازحزب کمونیست مائویست افغانستان" دیدیم که آنهابجای اینکه بیک اعلامیه جدائی برعلم انقلاب تکیه کنند وبا منطق کمونیزم به بحث بنشینندوبه آن پاسخی بدهندتاموانع را ازراه جنبش بردارند،برطبق اندیشه وطرزتفکرشان برمنبرشخصیت کوبی بالاشدند ولجوجانه برخطاها واشتباهات شان پافشاری نموده وانتقادراباحمله براعضای خانواده واولادمخالفین شان پاسخ دادند. این فرهنگ،این رسم ورواج راجنبش چپ افغانستان نمیشناخت. کمونیستهای داخلسازمان جوانان مترقی و تمام کمونیستهای دیگر افغانستان ازآن عارداشتند. رفقای شهیدماحتی خلقی و پرچمی هاراشخصیت کوبی نکرده وزن واولادآنهارااگربیغرض بوده انددرمعادله سیاسی دخیل نساخته اند. لنین، مارکس ومائوتسه دون هیچکدام شخصیت وخانواده مخالفین شان راموردحمله قرارنداده اند. انگلس حتی بربیرون ساختن دورینگ ازدانشگاه شدیدا اعتراض کرد.اوهمیشه ازمارکس یعنوان دانشمند و متفکریکه به باکونین هیچگونه بی حرمتی راروانمیداشت نام میبرد. لنین بامخالفینش نظیرکائوتسکی،بوخارین، بگدانف، بازاروف...وغیره بااحترام توام

باوقارومتانت پرولتری برخوردمیکرد. اوکائوتسکی را"مرتد"میخواندولی به زن وبچه او کاری نداشت واورابه اینکه درکدام کشورزندگی میکند،محکوم نمیکرد.

 

لنین درردنظرات روزالوکزامبورگ درمورد"حق ملل درتعین سرنوشت بدست خویش" بزرگترین لغت کوچک کننده ایراکه استفاده میکند"روزای ما"است،ولی بنابه روایت لفظی یکی ازبلشویکهااین جمله رابرلنین نقد میکند. مائوتسه دون درتمام نوشته هایش بیکی ازمخالفینش حمله نکرده است. اودرجریان راه پیمائی به شمال"راه پیمائی طولانی"باازپشت خنجززدن"جان گوتائو اشراف زاده روبروشدولی در طول حیاتش به این مسئله بعنوان"اشتباه او"برخوردمیکردوحتی به اتوبراون نماینده کمینترن که در حقیقت مسئولیت شکست ارتش سرخ وازدست دادن پایگاه های توده یی رادرجریان چهارمین وپنجمین حمله محاصره وسرکوب چیانکایشیک بحساب اومینویسند،برخورد غیر سیاسی نکرد. اوفقط اتوبروان راخطاب قرارداده میگفت که"مرچ تندخورده نمیتوانی، انقلابی خوبی ازتوساخته نمیشود". مائوتسه دون حتی "روی"هندوستانی الاصل ونماینده دیگرکمینترن راکه باانقلاب ارضی مخالفت میکرد، فقط درحدکار"بی عقلانه"برخوردخصوصی کرد. اماپس ازمرگ مائوزمانیکه نوبت به تین سیائوپینگ ویارانش رسید،آنها درهرشهرعلیه مائووبویژه زنش(رفیق چیانگ چینگ)بتبلیغات وسیع پرداختند.

 

موسسات نشراتی وتبلیغاتی خارجی نویسنده های اجیررااستخدام کردندکه درموردچیانگ چینگ بنویسند.چینی های نزدیک بخانواده مائوتسه دون به منابع شهیروپردرآمدی مبدل شدند. محافظین وبادی گاردهای مائوتسه دون مانندلین کیائووپرستاران شخصی مائوهرروزازجانب خبرنگاران داخلی وخارجی ملاقات میشدندتادرموردخانواده مائوچیزی بگویند.اینکاربه آنچنان منبع عایداتی مبدل شده بودکه بنگاه های انتشاراتی اضلاع متحده تاکنون به آن مشغول اند.آنهاده هاوحتی صدهاکتاب دراین موردنوشته اند. بعدازمرگ مائو در سال1976 سیا،دستگاه اطلاعاتی اضلاع متحده نتنهاکتاب هایراکه درموردتاریک رسم کردن شخصیت مائو وزنش رفیق چیانگ چینگ نوشته میشد،تمویل میکردتاچاپ شودبلکه خریدهزاران نسخه آنراقبل ازقبل تضمین مینمود. یکی از این کتابهاکه درموردشخصیت مائووچیانگ چینگ نوشته شده زندگی خصوصی صدرمائو نام دارد[1]

 

انتقادی راکه رهبرحزب ازرفقای مائویست مامیکندوازتمام آنهایکنفرراانتخاب کرده وبرروی خانواده او مینویسد،بیشباهت بسخنان لین کیائومحافظ مائوتسه دون درموردنان خوردن چیانگ چینگ وسرودخواندن لی نه دخترمائونیست. این رسم دربین کمونیستهای افغانستان وجودنداشت. دربین جنبش چپ افغانستان فقط ساما نتوانسته بوداز مناسبات حاکم فئودالی ببرد. فقط دربین ساماتعریف ازشخصیت وکوبیدن آن رواج دارد.فقط دربین بقایای این تشکل است که ایده های میهن پرستانه مجیدکلکانی شهیدرافراموش وبرای قامت فردی او لباس میدوزند،اوراسالارشهیدان میسازندوازیک میهن پرست وانقلابی بزرگ پیرو مرشیدو"آغا صاحب"درست میکنند.آنهاهنگامیکه واردمناسبات پیشرفته هم میشدندقیوم رهبررا "رفیق بزرگ"میگفتند.هنوزهم اگربه ویبسایت"گفتمان"برویدونوشته سامائی هارابخوانید، تعریف شخصی افرادرا می بینیدکه چطورجایگزین اندیشه وایدئولوژی آنهامیگردد.

 

 

روشنست که شخصیت پرستی وشحصیت کوبی پشت وروی یک سکه اند.رهبرحزب دراین دبستان سبق خوانده واگرچندمدعی است که باانحرافات سامایی "وداع کرده وحتی جنبش"نوین!"کمونیستی رااز لای جنبش چپ اینکشورکه به انحرافات وکجرویهاگرفتاربود، بیرون کشیده، ولی کاش میتوانست تنها خودش راازآموزه های کجرویها وانحرافات سامابیرون بکشدویا حتی درک کندکه ذهنش چقدربه این انحرافات آلوده است.

 

سامائی هادرسالهای1360درپشاورمیگفتندکه"که مینا(خانم داکترفیض)اول معشوقه آغاصاحب بوده است و"آغاصاحب"به اویک تفنگچه داده بود.میناهمیشه وقتی آن تفنگچه رامیدیدبنای گریه رامیگذاشت.سامائی هابه این شکل"عظمت آغاصاحب"راتعریف میکردند.اماآنچه راکه ساماوگروه انقلابی بعداز جدا شدن مجید شهیدوسایرین ازگروه انقلابی، انجام دادنداینبودکه برگلیم شخصیت کوبی یکدیگرننشستندو به همینصورت زمانیکه داکترهادی محمودی ویکعده دیگراز ساما بریدندو"ساوو"راتشکیل دادندنیزکسی به شخصیت کوبی کسی دست نزد. به اینصورت میبینیم که اخلاق سیاسی جنبش چپ افغانستان دراین رابطه خیلی"کمونیست تر"ازاخلاق سیاسی"جنبش" نوین!"کمونیستی افغانستان است.بعباره دیگرجنبش چپ مبتلا به انحرافات وکجروی ها"کمونیست تر"ازجنبش"نوین!"کمونیستی افغانستان است.

 

درافغانستان،شخصیت کوبی وتماس گرفتن برروی مسایل خانوادگی وزن واولادافرادوآنهم به این مقیاس که رهبرحزب کمونیست(مائویست)افغانستان به آن دست زده فقط ازجانب خلقی هاانجام میشد.انحراف ایدئولوژیک، درترکیب باعقبماندگی مفرط ذهنی وتحت تاثیرقرارداشتن مناسبات روستائی دربین خلقی هاازیکطرف ووابستگی زنجیری آنها،ازجانب دیگرپایه واساس سیاسی شخصیت کوبی وحمله به افراد راببارمیاوردند. خلقیهاهمیشه علیه پرچمیها ازاین حربه استفاده مینمودند. آنهاقادرنبودندکه انحرافات پرچمیهارا از نظر سیاسی-ایدئولوژیک افشاسازند،زیراخوددوبرابرآنهامنحرف بودندولی کوشش میکردندکه ذهن عقبمانده اعضاوهواداران شانراکه بیشترازروستاهای کشور بودندبااین شخصیت کوبیهاقانع سازند.درسال1357(1978)هنگامیکه پرچمیهاپستهای سفارت افغانستان رادراروپای شرقی وچندکشوردیگرترک گفتند، آنهاباعصبانیت و خشم جنون آمیزازطریق رادیووتلویزیون به شخصیت کوبی پرداختندوآنهارادزدو رهزن خواندند. گل علی پیوندیکی ازکادرهای بلندپایه خلقیهادریکی ازسخنرانی هایش در پولیتخنیک کابل اناهیتاراتب زادرافاحشه حرفه یی نامید. اماحتی خلقیهازن وبچه رهبران پرچم رادرجدال شان دخل ندادند وتره کی چه که حتی حفیظ الله امین نیزدرکشمکش های سیاسی شان اطفال واعضای خانواده افرادرابرروی کاغذنیاورد. شخصیت کوبی ودخیل ساختن اعضای خانواده دربحث های سیاسی به این مقیاس که رهبر حزب ازآن استفاده میکندیک رسم ورواج کاملا جدیدوریکاردشکن است.حمله به شخصیت مخالفین سیاسی برایدئولوژی بورژوائی استواراست. زیرانویسنده هاومیرزابنویسهاو فرمایش کاران بورژوازی نمیتوانند در مقابل منطق کوبنده وعلمی پرولتاریاچیزی بگویندویاداشته باشند.آنهاجروبحث"تئوریک"رابا کمونیست ها"قدغن"میکنندزیراحقانیت تئوریک وعلم برتمام منطق واستدلال،براهین ودلایل بورژوازی خط بطلان میکشد. رهبرحزب نیزاینکاررابارفیق مائویست مادراروپامیکند. درپلنوم شان فیصله میکنندکه بااین رفیق جروبحث تئوریک نمیکنیم وبه انتقادات اوپاسخ نمیگوئیم ولی شخصیت اورامیکوبیم وزن وائولاد اورا در معادله یی که آنها هیچ نقش ندارند دخیل میسازیم، این است کمونیزم"نوین".لطفانخندیداگربگویم هستند دیوانه هائیکه این مسخره گی رابه مارکس وانگلس ولنین واستالین ومائوتسه دون ربط میدهند. کجاست مارکس بزرگترین بااعتقادبه حقانیت اصول فکری وجهان بینی اش به پیشوازهرنبردتئوریک می شتافت ومیگفت کمونیستهاازبیان عقایدشان هراس ندارند،امااکنون بیایدو"افغانی" شدن افکارش را تماشاکندو بیبندکه"جنبش نوین سازان"درافغانستان فقط بایک تعدادازافرادقادراندکه"بحث های تئوریک رابه راه بیاندازند! وانتقادیک بخش ازافرادرامیپذیرندوبه آن جواب میگویندونه تمام انتقادات را. الحق که اینها "کمون"نیست اندنه کمونیست.

 

ماناظربودیم وهستیم که سیاستمداران اخوانی هنگامیک برسرتقسیم لاشه جورنمی آیند،یکدیگرشانراکافر وکمونیست میخوانند-یعنی مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی میکنندوبه "فتوا" و"جهاد"دست میزنندیاحداقل در رسمییات اینکاررامیکنندوبرروی کاغذازفحش خواهرومادریکدیگرشان ابامیورزند. برهان الدین گلبدین راکافروکمونیست میگوید واحمدشاه مسعودمزاری رامزدورایران میخواندومزاری اوراانحصارگرامیگفت ولی خواهرومادروزن واولادیکدیگرراکنارمیگذاشتندوبه آنهاتماس نمیگرفتند. درحالیکه ازهزارملای هزاره که درایران تربیه دیده بشمول مزاری وخلیلی، یکنفرآنهانیزنمیتوانددری رابه لهجه افغانستانی صحبت کند، امااحمدشاه مسعودهیچ زمانی این مسئله راآنگونه که رهبرحزب علیه رفیق مائویست مادر اروپااستفاده میکند،مورداستفاده قرارنداد. مسئله زبان که یک مسئله ملی(ناسیونالیستی)است نبایدنزد کمونیستهابه حربه خردساختن افرادتبدیل شود. احمدشاه مسعودبیشترازرهبرحزب کمونیست(مائویست) افغانستان حق داشت که بزبان ومسایل ملی توجه کرده ولهجه آخندهای هزاره رایک مسئله سیاسی بسازد ولی اواینکاررانکرد. به اینطریق می بینیم که اخلاق سیاسی"جنبش نوین!"سازان افغانستان درسطح پائین ترازاخلاق اخوان الشیاطین قراردارد.

 

ماایمان داریم که وحدت انقلابی خلق بضررامپریالیستهاوبنفع جنبش مائویستی افغانستان میباشد. کمونیست هابایدتلاش کنندتاخلقهارادرجهت تدارک مبارزات ضدامپریالیزم وارتجاع متحدسازند.این فعالیت بخشی ازبرنامه کارانترناسیونالستی هرکمونیست بحساب میرود. رفیق باب آواکیان سخن خیلی زیبائی داردکه میگویدبرای سرنگونی امپریالیزم هرکسی راکه میتوان متحدساخت بایدمتحدکرد.امارهبرحزب عامدانه میکوشدتابدبینی،سوظن وبی اعتمادی رادربین کمونیستهاوافرادی مربوط به جنبش چپ افغانستان ایجاد نماید.

 

ازسال1997وانشعاب بزرگ درحزب کمونیست افغانستان ببعد،تصورمااین بودکه خصومتهاونزاع هابین مائویستهای افغانستان ورهبری حزب که منجربه دلسردی وگوشه گیری ده هاکادرکمونیست ازمبارزه فعال شد، کاملاتقصیر"رهبران اتحادیه استادان"و"مسئولین کمیته انسجام"بوده است. رهبرحزب توانست خودرانزد آنهائی که ازحقایق پشت پرده بی خبربودندبشمول جنبش انقلابی بین المللی محق به اثبات برساند وافرادرامتقاعدسازدکه مخالفین راه اشتباه راپیموده وخودحتی یک اقدام مغایربا اصول "کمونیزم" رامرتکب نشده است. اکنون پس از4سال مبارزه بااشتباهات این رهبری مامیبینیم که این رهبری تاچه اندازه ازاصول منحرف بوده وباچه حیله های مکارانه اشتباهاتش راموجه جلوه میدهد.

 

 

ایجاددشمنی وخصومت بین خلقهابطورعام وکمونیست هابطورخاص ازدیدنادرست واپورتونیستی رهبری این حزب منشامیگیردوسمارق زهری ای است که درمنجلاب فسادوانحرافات ایدئولوژیک ریشه دارد. فساد درحلقه رهبری بحدی رسیده که آنهاNGOهایشانراکاربرای کمونیزم وسوسیالیزم،جنگ خلق و رهائی مردم کشورازچنگال اشغال امپریالیست ها میخوانند. آنهاحتی یک مقاله درموردماهیتNGOها ننوشته اند تا دست های پشت پرده عاملین وابسته سازی مردم ملل عقب مانده(NEDو(CIA افشا نشوند.آنهادرسخن حرفهای بلندبالائی رامیزنندولی کدام حرفهارا؟آن حرفهائیراکه ملل امپریالیست دیگرآنهاراجزبرنامه های آموزشی اطفال شان ساخته اند. آنهاازعمل امپریالیست هاونیات ویرانگرانه وشوم آنهادرحال حاضربا دوزبان ویک زبانچه حرف میزنند. درحالیکه درتمام کنفرانسهای بازسازی افغانستان درلندن،ژنیو،برلین و توکیو شرکت میکنند،علیه سلطه امپریالیزم وبازسازی افغانستان نیزچیزهائیرانجوامیکنند. آنهاکمونیزم واصول تشکیلاتی رادرجهت استحکام ساختارکارهایNGOهایشان بکار میبرند. بعباره دیگرآنهاروابط تشکیلاتی رادرخدمت استحکام تشکیلات NGO هایشان تبدیل نموده اندوروابط تشکیلاتی حزبی درعین زمان روابط رئیس وراننده، رئیس ومامورومستخدم نیزهست. مستخدم ازترس اینکه بیکارنشودانتقاد سیاسی اش رامخفی میکند. مستخدم ازترس اینکه بیکارنشود،درجمع کسانی میآیدکه هیچ اعتقاد نداردآنها کمونیست اند. مستخدم تهدیدمیشودکه اگربامانیایی دیگرنان نداری!

 

آنهامانندسایررهزنانNGOداری که ازآنهاپیشتراقدام کرده بودند،نورچشمی هایشانرابمصرف ده هاهزار دالردرسال به امریکاواروپابرای تحصی میفرستند. نورچشمی های رهبری بدون احساس کوچکترین مشکل دردانشگاه های لاهوروکراچی درپاکستان که ماننددانشگاه های جمهوری اسلامی برای افغانستانی های "بی کس"به رویاهای دست نارس میمانند، شامل میشوندوازآنهادیپلوم میگیرند.خریدوفروش زمینهای دهقانان ورشکست شده درولایات غزنی،هلمندوکندهاریک پراتیک عادی میباشد. رهبربیکی ازرفقای مائویست زن دراروپاگفته است که ازسراب غزنی تاکویته درهرکجاکه بخواهی می توانی بیائی برایت خانه میسازیم. آنهامانندحضرت مجددی وقوماندانهای بلندپایه"اتحادسه گانه مجاهدین در دهه80"برموترهای جیپ که به آخرین تکنولوژی مجهزاند، سوار میشوند. باچنین وصفی مشاهده می شودکه امیدداشتن به اینکه این رهبری برگرددواپورتونیزم، دگماتیزم وفتالیزم رانقدکند،بیشترازیک توهم خوشبینانه است. زیراهرنابینامیتواندببیندکه منافع آنهادرحفظ نظام تحت اشغال امپریالیزم وفرمانروایی ارتجاع نهفته است تادرسرنگونی آن. آنهادرحالت اشغال افغانستان واسارت خلق بیشترپول درمیآورندتا درخرابی اوضاع. بدبختانه رفقای کمونیست ماکه دررده های این حزب کارمیکنندیااین فسادرانمی بینند،یا بخاطراینکه ازکارشان بیکارنشوندونان شان راازدست ندهندآنهارانمیتوانندنقدکنند ویا اینکه بدست دشمن نیافتندزیرارهبران این حزب برای افشاساختن مخالفین شان وبدست دشمن سپردن آنها،کوچکترین تامل راروا نمیدارند.آنهائیکه ازاین انحرافات آگاه اندولی آنهارانادیده میانگارند، راه"مراغرض نگیر"،"من خود رابه این دردسرهادخیل نمیسازم"..وغیره رادرپیش میگیرنددرمقابل بدعتی که جنبش کمونیستی کشوررا نابودمیسازد، سکوت میکنند.

 

 

موضوع دیگریکه ماراتاکنون توانسته بودبه تماشاچیان گنگ مبدل سازداینبودکه مابکمونیستهای دنیادر وجودجنبش انقلابی بین المللی(ریم)نگاه میکردیم. ماامیدواربودیم که آنهابحقایق جاری جنبش کمونیستی افغانستان توجه خواهندکردومانندسال1997که آنهایکجانبه ازرهبرپشتیبانی کردنداینباربه آنچه دراینکشور میگذردبی توجه میمانند.ما امیدوار بودیم که آنهاسرانجام ازنماینده شان میطلبندکه گزارش صادقانه ایرادر م.رداینکشورتهیه کند، زیراانشعاب سال1997عدم اعتمادسه سازمان دروجود"کمیته وحدت جنبش کمونیستی افغانستان"وامتناع ازاتحادبااین افراددرجریان سالهای2001-2002ورخدادهای کنونی به هیچ صورتی اتفاقی نیست. امابدبختانه سرانجام متوجه شدیم که کمونیستهای حقیقی افغانستان تنهاوتنهااندو جزنیروی لایزال خلق افغانستان بهیچ جای دیگری نبایدچشم امید ببندند.

مابااعلام جدائی ماازحزب کمونیست(مائویست)افغانستان آغازیک مبارزه بی امان علیه این افرادمنحرفرااعلام میکنیم. این افراداینبارباکمونیستهای افغانستان روبرواندکه ذره ذره خاک وخاشاک راازروی اعمال آنهامیچینندتاانحرافات ضد کمونیستی آنهارابرملاسازند. بگذاردیده شودکه تاریخ چه کسانی را محکوم میکند.

 

 

زنده باد مارکسیزم- لنینزم- مائویزم !

به پیش درراه تاسیس حزب کمونیست افغانستان!

 

مائویست های افغانستان درکانادا.

حوت 1385 مطابق مارچ 2007

 

 



[1] The private life of Chairman Mao by: Zhisui Li ISBN.o0 7011 4018 6