Saturday, 25/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶
ÒÇÑÔ åÇ
پاسخ به نوشته صدق رهپو طرزی

پاسخ به نوشته صدق رهپو طرزی

 

حمله به لنین،بوالهوسی کودکانه

یا

تلاش ناکام برای درمان آلام روانی؟

 

نوشته : ح. دهقانپور

 

درهفته نهم سال جاری ویب سایت"گفتمان"نوشته ای راازآقای صدق رهپوطرزی تحت عنوان"پوتین شاهنشاه روسیه جامه بدل میکند"به نشررسانید . این نوشته باحمله برلنین واستالین رهبران حزب کمونیست روسیه آغازمیشود. همه میدانندکه لنین واستالین همانقدرباپوتین وسایرحکام فعلی روسیه درتخاصم قراردارندکه بانیکلای رومانف تزارروسیه قرارداشتند.ذکرنام لنین واستالین دربحثی که برروی پوتین و"تغیرجامه اش"میچرخد، نه مناسب است ونه درست. آدم وقتی خواسته باشدجنایات گلبدین، ملاعمر ،سیاف، مسعود،ربانی ومزاری رابرشمارد، صدق رهپو طرزی رابه دلیل آنکه اونیزازافغانستان است باآنهایکجامحکوم نمیکندمگراینکه یاسلامت روانی راازدست داده باشدویاغرض خاصی ازین کارداشته باشد. صدق رهپو طرزی نوشته اش راباافتراواتهام آغازمیکندوانقلاب اکتبررا "کودتا"میخواند.منطق کج برهان پادرهوای اونشان میدهدکه اوبقصداهانت به کمونیزم شکایت ازپوتین راباحمله برلنین آغاز میکند. مادراین نوشته بکمک اسنادوشواهدنشان میدهیم که صدق رهپوطرزی آدمی است باسوادضعیف که فیلش یادهندوستان کرده ومی کوشدازراه نفرین بکمونیزم ورهبران آن توجه امپریالیستهاوبویژه دستگاه اطلاعاتی آنهارابخودجلب نماید.

 

نویسنده کیست؟

 

طوریکه ازنامش پیداست، صدق رهپو طرزی یک افغانستانی الاصل میباشدکه درآلمان زندگی میکند.اواگربیکارنباشد، یایک تکسی ران است یایک زمین شوی ویامسئول نظافت تشناب هاویایک کارگرودربهترین صورت یک سرکارگر(باشی صاحب)خواهدبود. اوازنظر اقتصادی به شدیدترین وجهی استثمارمیشودودرتمام عرصه هاتحت ستم طبقاتی وملی امپریا لیستی قرارداردودرهیرارشی اجتماعی اززحمتکش ترین انسان آلمانی الاصل کمتر حساب میشود(زیراکارگرآلمانی تنهااستثمارمیشودولی اوهم ازنظر زبان تحت ستم قرار داردو هم ازنظررنگ پوست و هم ازنظرخصوصیات روانی وفرهنگی).او خیلی ساده لوح خواهدبودکه نداندیک تبعه"دست دوم"آلملان است. این درجه اجتماعی اوبارنگ سفید درلای خطوط سیاه قوانین اجتماعی آلمان واروپانوشته شده ودرهرجا ازآن پیروی میشود.یا اینکه اونمیدانداستثماروستم چیستندودرچه وکجاهاریشه دارندویامیداندولی به حقارت و ستمکشی عادت کرده وخوگرفته است. ویک لقمه نانی راکه پیدامیکند"خدایش راشکر کرده آنرا میخورد". ازانسانی که دراین موقعیت اجتماعی قراردارد، توقع میرودکه بابصیرت یک زحمتکش تحت ستم اگرازسوسیالیزم وکمونیزم ورهبران آن دفاع نمیکند، حداقل موضع بیطرفی وبیغرضی رااختیار نمایدنه اینکه مانندکاسه داغترازآش، به حمله توهین آمیز دست بزند.

 

 

نویسنده چقدرسواددارد؟

 

نویسنده نامش را اینطور مینویسد"صدق رهپوطرزی".اماآدرس الکترونی اش"صدیق رهپوطرزی"است."صدق"واژه مصدراست که ریشه عربی داشته وباشکست ص تلفظ می شود . معنی آن راستی ودرستی میباشد.(فرهنگ دوجلدی عمید ص. 1357). اما واژه "صدق"ازنظردستورزبان دری وعربی اسم نیست ونمیتوان آنرابجای اسم بکاربردوانهائیکه سواد دارند- آنرابجای اسم وآنهم اسم خاص بکار نمیبرند. ولی"صدیق"(بفتح ص وشدت د) واژه عربی الاصل است که ازنظردستورزبان صفت بوده و بمعنی یار، دوست ورفیق مهربان میباشد. به احتمال قوی والدین صدق رهپو طرزی اورا"صدیق"نام کرده اندودرافغانستان بسیاراندافرادیکه"صدیق"نام دارند.امااواکنون فکرمیکندکه والدینش بیهوده"ی"رادراین نام شامل کرده است وخودآنراازمیان برمیدارد.من این آقارادراین نوشته صدق رهپوطرزی خطاب میکنم.

 

صدق رهپوطرزی هنگامیکه "ادبیات"میگوید، مینویسد"آنگاهی که لنین دراروپای غربی بحیث مهاجربه سرمیبرد"اوبااین مشکلات این مطلب را که)زمانیکه لنین دراروپای غربی زندگی میکرد)بیان میکندودیده میشودکه قادربه افاده مطلب به زبان مادری اش نبوده ونمیتواندمنظورش رابیان کند.اوحتی تفاوت میان "به سر بردن"وبسربردن"رانمیداندولی تمام این نارسائی هاازاشتهای حمله کردنش بر پیشوایان کمونیزم کم نمیکند.

 

اگریک کمی بیشترنوشته آقای صدق رهپو طرزی رابررسی کنیم ، می بینیم که آگاهی او ازدستورزبان فارسی یادری بطوررقت انگیزناچیزاست.مثلااونمیداندکه یک فعل درزبان فارسی مطابق به زمان وفاعل شکلش راتغیرمیدهد.درنظراوماضی استمراری وماضی مطلق ازهمدیگرفرقی نداردووقتیکه میخواهدبگوید"زمانیکه... میگشود"میگوید "زمانی که...میگشوده". این ضعف فلاکتباربارقت چندش آوری وقتی برملا میشودکه او خودش"شکلی ازفعل رااختراع میکند"ومیکوشد فعل"تاییدکردن "رابا"تائیدن"(واژه ایکه در زبان دری هیچ وجودندارد)برساند."تایید"واژه عربی است که ازنظردستورزبان مصدرمی باشد ، وفقط درترکیب باافعال دیگر مانند"کردن"و "نمودن"تفهیم میگردد. وقتی"دن"و"تن" را دراخیرحالت ماضی مطلق فعل شخص غایب میآوریم در بسامواردازفعل مصدرمیسازیم. مانندخرید- خریدن، کشت- کشتن،خورد- خوردن...وغیره.صدق رهپوطرزی یاتصورمیکندکه شکسپیر زبان فارسی است وبااینکارهایش این زبان"ناقص را اصلاح میکندویابدلیل ضعف مزمن سوادزبان، مصدررامکررا مصدر میسازد. من بیشتر درمورداملاوانشای صدق رهپو طرزی تماس نمیگرم ، زیرااین نبشته خود بیک کتاب تبدیل میشود.

 

"روسیه زندان ملل"

 

صدق رهپو طرزی مینویسد:"آنگاهی که لنین دراروپای غربی بحیث مهاجر به سر میبرد واین سرزمین،آرام آرام دروازه های آزادی را برروی باشنده گانش با تائیدن عصر روشنگری وپایان دوران تاریکی می گشوده، با نگاه نقد آمیز به روسیه می نگریست ودر آنزمان آنسرزمین را"زندان"ملت ها" خواند.

اما، همین مرد،آن گاهی که باکودتائی دراینکشور به قدرت رسیدبرای رهائی ملتهای دربند فرمانی صادرکرد."(همان نوشته)

 

هنوزحزب بلشویک درروسیه تشکیل نشده بودیعنی اواخرسالهای 1890رامیگویم، که لنین

روسیه را"زندان ملل"خواند. اگرچنددرافغانستان"دقیق حرف زدن"بنابردلایل متعددتاریخی مرسوم نگردیده و"ادعا"تاهنوزاز"آوازه سرچوک"منشامیگیرد، ولی کسیکه جرائت میکند علیه کمونیزم علمی وپیشوایان آن حرف بزند، بایدحداقل بتواندازسطح قصه های سرچوک وسماوارخانه هابالاترفکرکندوبین واقعات تاریخی وواقعیات عینی ازیکطرف وچرندیات سر خیابان ازطرف دیگر فرق قایل شود. وقتی دشمنان لنین وازجمله کارل کائوتسکی، برنشتاین ومارتف علیه لنین حرف میزدند،بامنطق کاملاعالی،بااحترام فوق العاده بااو مقابله میکردندومیکوشیدنداوراشکست بدهندوحزبش راتارومارساخته وازمیان بردارند.

صدق رهپوطرزی وتمام مخالفین دیگرکمونیزم آزاداندکه باروش حداقل مودبانه به رد سخنان لنین وتمام رهبران کمونیزم دست بزنند. ماکمونیستهابتمام آنهائیکه درمورد مارکس،انگلس، لنین، استالین ومائوتسه دون دروغ بافی نمیکنند، اتهام نمیزنندو افترا نمی بندند، با لحن مودبانه براندیشه آنهانقدمینویسند، سیاستهای آنهاراموردنکوهش قرارمیدهندولی خود صادقانه اندیشه وافکارخودرامطرح میسازندوبااندکی معلومات اکادمیک ازآنهادفاع میکنند- احترام قایل هستیم. مابه رسول رحیم رهبرروشنفکران لیبرال نوافغانستان احترام میگذاریم زیرااوآدم باسوادی است ویک مزدورامپریالیزم است وبه مزدور بودنش درهمه جااعتراف میکندوحتی همان زمانیکه درجبهه متحدملی ساماکارمیکردنیزمیگفت که کمونیست نیست وباکمونیزم مخالف میباشد. رسول رحیم میداندکه نمیتواندبرمارکس یالنین یامائوتسه دون حمله کندزیرابااینکارفقط سرش رابدیوارمیکوبد.اماصدق رهپوطرزی که نمیداندعلم چیست و آسمان رامانندبقه ایکه درته چاه زندگی میکندبه اندازه دهانه چاه میپندارد، بی خیال بر آنها حمله ورمیشود. او میپنداردکه درپناه قتل وکشتاراحزاب ارتجاعی اسلامی که نفرین و فحاشی برکمونیزم رادرطی 30سال گذشته مروج ساخته- میتواندهرحرفی راکه دلش بخواهدبزند.چنین توهمی اگرگستاخی احمقانه نباشد- بدون شک ساده لوحی سفیهانه است.

 

اگربادقت حرف بزنیم،میبینیم که لنین هنگامیکه در هفتم دسامبر1895ازجانب پولیس تزاری درپطرو گراد دستگیرشددردادگاه نمایشی تزار، روسیه را"زندان ملل"نامید. اوازسال 1895 تا سال 1900در سایبریا در تبعیدبسر میبردودرتبعیداثرش بنام "رشدسرمایداری درروسیه" را نوشت وازروسیه بعنوان زندان ملل حرف زد. درماه جولای سال 1903کنگره دوم حزب سوسیال دموکرات روسیه دربروکسل دایرشدوسپس تحت فشارپولیس بلجیم نتوانست کار هایش رابه اتمام برساندوناچاربه لندن انتقال یافت."حق ملل درتعین سرنوشت بدست خویش"که طی آن به تمام ممالک استعمارگراروپائی گفته میشد."گورتان راازمستعمرات گم کنید"دربرنامه حزب سوسیال دموکرات روسیه که دراین کنگره بتصویب رسید، شامل بود.مفاداین برنامه درداخل روسیه بواسطه هیئتی ازطرفداران لنین وهواداران پلخانف برروی کاغذریخته شده بود. و"حق تعین سرنوشت ملل"که برزمینه آن روسیه زندان ملل خوانده شده ،کشف لنین یااستالین یاحزب بلشویک نیست وحتی کار جنبش کمونیستی روسیه نیست وسالهاقبل دردهه 50 قرن 19ام کارل مارکس وفریدریش انگلس این حق را برای جنبش پولندیهاوقیام سال 1863قایل شده واین اصل رابکاربرده بودند.

 

لنین برخلاف آقای صدق رهپو طرزی ایده هاوافکارشراازاروپای غربی نگرفته بود.لنین هیچ زمانی همرنگ زمانه نگردیدبلکه پیام آور جامعه بدون استثمار وستم کاروانسالارزمانهای آینده ونظام های آینده بشریت بود. اوباجریان بادبه زمین خم نمیشدوما به صدق رهپوطرزی توصیه میکنیم که حد اقل این خصلت راازاو بیاموزد.

 

لنین ازیک خط فکری یعنی مارکسیزم پیروی کرده است.بین مارکس ولنین احزاب سوسیال- دموکرات اروپاکه بعدهادرانترناسیونال دوم گردآمدند-، قراردارد.کارل کائوتسکی پیشترازلنین وبعدترازمارکس درمورد"حق تعین سرنوشت ملل بدست خود"بطورمفصل درمقابل اتوباویرحرف زده است. رشته سخن بدرازانکشد، صدق رهپو طرزی یادرآخر داستان"لیلی ومجنون"هم نمیداندکه"لیلی" مذکراست یامونث ویامیکوشددراخیرعمر"شاهنشاهی بوش- چنی"باهزیان گوئی توجه اولیای اموررادرموردیک خادم ازدیده فروگذاشته شده جلب نماید.

 

اکنون اززوایه دیگر به درک صدق رهپو طرزی ازتاریخ نگاه میکنیم، زاویه ایکه روشنفکران لیبرال-نو مورداستفاده قرارداده ومیخواهندجنگ افروزی،غارت وچپاولگری سرمایداری انحصاری یاامپریالیزم را مخفی سازند.زاویه ایکه صدورانتخابات فرمایشی، تهدیدبه تغیررژیم،حمله بسرزمین دیگران،دروغگوئی، نقض ابتدائی ترین حقوق بین الملل وکشتاربیدریغ انسانها،رقابت بی سابقه برسرمنابع انرژی،مناطق نفوذ سیاسی، تصرف موادخام وتسخیربازارمبادله ونیروی کارارزان ازجمله مشخصات درجه یک آن است. دوران جنگهای سرمایداری وتقسیم جهان که درانتهای آن بوش وبن لادن برسرزبانهامی افتد. صدق رهپو طرزی میکوشدوارداین زاویه شود.اومانندلیبرالهای-نو(رنگین سپنتا،رسول رحیم ویارانش)واژه"عصر روشنگری"راباهمان بی ماهیت بودنش که غلام سخی ارزگانی مورداستفاده قرارمیدهد- درجمله استعمال میکند. به امیداینکه به خواننده برساند" لنین آزادی ملی راازممالک اروپای غربی آموخته است"

 

عصرروشنگری اروپا،

 

لنین دربین سالهای1907-1917 دراروپای غربی بسرمیبرد.حدس زده میشودکه صدق رهپوطرزی این سالهارا"عصرروشنگری اروپا"میخواند. من میترسم که تسلط صدق رهپوطرزی به زبان آلمانی نیزچندان خو ب نباشد- زیراکسیکه دستورزبان خودرانداند- روشنست که زبان دیگران رانیزبه مشکل یادمیگیرد. اماامیدوارم که صدق رهپوطرزی آلمانی اش بهترباشدودرآنصورت من برایش توصیه میکنم که این کتابهارا بخواند. تاریخ سرمایداری. تالیف پروفیسرمایکل بیو؛باISBN.No,.1-57367-041-6.(خاطر تان جمع باشداین کتابهارا کمونیستهاننوشته اند)درعقب تجاوزبه عراق، تالیف مرکزتحقیقات علوم سیاسی از مرکز تحقیقات علوم سیاسیبا ISBN.No.1-58367-093-9ویک قرن جنگ، تالیف ویلیام اینگدال، باISBN.No.07453 2310 3.

 

من ازاین کتابهاهیچ چیزی رادراینجانقل نمیکنم ودلیل آن هم روشن است. آنهائیکه اندکی سواد سیاسی دارند به یقین میدانندکه واژه های سنگین مانند"بیداری"،"بپابرحاستن"،"ازخواب بیدارشدن"...وغیره وقتی بر قرینه سیاسی مطرح میشوند،برچندین زمینه اشاره میکنندکه نویسنده به آن زمینه هابمثابه اکسیوم هااستناد میجوید.مثلا: "عصرروشنگری وپایان دوره تاریکی که اروپاآنرامیگشوده!"که همان دوران ظهور بورژوازی درتاریخ اروپااست خیلی پیشتراز دوران زندگی لنین دراروپای غربی آغاز شده بود. یااونمیداندکه این عصررابانام تاریخی آن مشخص سازدویامیداندواینکاررانمیکندوهراس داردکه اورانیز"خدای نخواسته درشمار چپ های مترقی افغانستان حساب کنند!"(وای از آنروز!) .

 

ازنظر اقتصادی،این دوره باظهورشیوه تولیدنوین نعمات مادی درجامعه آغازمیشود. با رشد وگشترش این شیوه تولیداریستوکراسی سنتی اروپاازقدرت افتاده شان ودبدبه شاهزاده های تیول داردرهم میریزد. ازنظرسیاسی، قدرت کلیساازمیان رفته ودولت ازدین جدا میشود.بورژوازی اهالی ای معینی راکه زبان مشترک، خوی وخاصیت تاریخی- روانی مشترک داشته ودریک محدوده معین زندگی میکنند-ازطریق مجلس موسسان،رسانه های جمعی و انتخابات بجنبش درآورده وملت های بورژوازی رابوجودمی آرود. تئوری مونتسکیو درشکل عام آن پایه واساس نظامی میشودکه این ملتهارا اداره میکند، یعنی قوای سه گانه بورژوائی بجای سلطنت مطلقه براهالی معینی مسلط میشوند. تغیربنیادی دراین دوپایه اساسی، موجب تغیردرروبنای فرهنگی نیز میکرددکه همانا لیبرالیزه شدن جامعه است.

 

اگربتاریخ این تغیرات مراجعه کنیم، درمی یابیم که صدق رهپو طرزی هنوزبگفته فریدالدین عطاردرخم همان کوچه اولی ایستاداست و به انتهای آن باجبین سوال برانگیز نگاه میکند و بامغزش درجدال است که چطورزمین مرکزسیارات نظام شمس نیست؟

 

تغیراساسی ازنظراقتصادی، دراروپاباظهور مارکانتالیزم آغاز میشود. کشف امریکادر1492 این تغیر رابیشتر تقویه میکند. لنین تقریبا400سال قبل ازآن به اروپای غربی"مهاجرت"(از استفاده ازاین واژه معذرت میخواهم)میکند.برخلاف تصورات صدق رهپوطرزی اروپاخیلی پیش"آرام آرام دروازه هایش رابرروی تغیربنیاداقتصادی"میگشوده"نه زمانیکه لنین درآنجا بوده است. باکشف ماشین بخار یعنی فراهم ساختن تسهیلات درتولیدوبالابردن میزان تولید باندازه 85% درقرن 18اروپاازحالتی که"دروازه هایش رامیگشوده"وارددوره برگشت ناپذیر تاریخی شد."ملتهای بورژوازی"که شاخص شباب بورژوازی اندسراسراروپارافراگرفته بودند. برای آنکه مسئله راازبحث متراکم ساده تر بسازیم، چندمثال کوچک می آوریم. لنین 120سال بعدترازانقلاب کبیرفرانسه که اوج بیداری اروپای غربی راازرخوت مرگبارسلطنت مطلقه واریستوکراسی فئودالی نشان میدهد- به اروپای غربی میرود. اگر صدق رهپو طرزی وجوددانشمندان فلاسفه اروپارا"عصر روشنگری"بخواندبازهم مثنوی اش شنونده نداردزیراکه لنین ده سال بعدازمرگ فردریک نیچه و80 سال بعدازبیرون شدن کتاب معروف هگل بنامGrundlinien der Philosophie des Rechts حداقل نیم قرن بعداز بیرون شدن مانیفست کمونیست، 25سال بعدترازمرگ کانت، وبیشتر ازقرنهابعدترازمرگ گالیله، ....وغیره به اروپارفت واروپابرخلاف تصورات کورکورانه صدق رهپوطرزی ،در زمان لنین، از پیشرفت وشگوفائی تاریخی بازمانده بودوبیک نظام ارتجاعی ای که درآن نظام توزیع نعمات بانیروهای مولده درحال رویاروئی مستقیم قرار داشت-، مبدل شده بود.وحتی نظام استعماری انگلستان راامریکاوآلمان به زیرسوال برده و خواهان تقسیم مجددجهان شده بودند.لنین هنوزدراروپابودکه سگان جهانخوار سرمایداری برروی یکدیگرشان پریدند وجنگ اول جهانی رابرپاکردند.

به اینصورت می بینیم که صدق رهپوطرزی- تاهنوزهم نمیداند، لیلی زن است یامرد.ولی علیرغم آن خوش داردمانندتهی مغزانی که دهن شان دردشنام وبدگوئی کمونیزم آنقدربازاست که آدم جمجه خالی شانرابه وضاحت میبیند، برلنین حمله کند.

انقلاب یاکودتا؟

 

صدق رهپو طرزی میگویدکه " اما، همین مرد،آن گاهی که باکودتائی دراینکشور به قدرت رسید. برای رهائی ملتهای دربند فرمانی صادرکرد ". آیابهترنیست بعدازآنکه تاثیرات آب جو ارزان Aldi ازدماغ آدم زایل شدوآدم بتواندپهناوگستردگی حرفی را که میزند، درک کنددست بکارشود؟ اگرانقلاب اکتبر1917 روسیه انقلاب نیست چه انقلابی میتواندانقلاب باشد؟ آیا با اینگونه قلب ماهیت کردن مفاهیم سیاسی وتاریخی میتوان گفت که جهان شاهدیک انقلاب بوده؟ ویاانقلابی دردنیا وجودداشته است؟

 

من میکوشم دراینجانشان بدهم که انقلاب اکتبرروسیه نه تنهایک انقلاب توده ای، بلکه یک قیام گسترده همه جانبه تحت رهبر ی طبقه کارگر واولین حرکت سازمان یافته برای ایجادجهان نوین بعدازکمون پاریس بود.

 

غلام محمدغبار مورخ مشهور افغانستان مینویسد:"انقلاب سوسیالیستی مردم روس وموجودشدن دولت شوروی تمام سیاست دوره تزاری روس رادرخودروسیه ودر آسیا وبطور عام درساحه سیاست بین المللی ازریشه تغیر داد. اتحادشوروی که طرفدار مبارزه آزادی ملل شرق برضداستعمار غرب بود، استقلال وپیشرفت این ممالک رادربرابر استعمار اروپائی یک فتح سیاسی تلقی میکرد. همچنین اتحادشوروی ازمداخله درامورداخلی اینکشورها اجتناب میکرد. ایران درسایه چنین سیاست اتحادشوروی بود که توانست آزادی خودرا تامین کند. اتحادشوروی به عنوان مشرق زمین ترک و عرب و هندو ایرانی وغیرهیادداشتی بیسابقه وتاریخی خودرا اعلام کرده وتمام قراردادهای سری دولت تزاری روس وتجزیه ترکیه وایران را ابطال نموده بود. اتحادشوروی خواهان رفاقت شرق درسیاست عدم تعرض بود ودرمعاهداتی که با افغانستان وترکیه نمود، آزادی واستقلال کامل ملل شرق را تصدیق وجنبشهای آزادیخواهی ملل آنانرا شناخت واختیار ایشان را درانتخاب هرنوع حکومتی که خود بخواهندتائید کرد"(افغانستان درمسیر تاریخ- ص 502)

 

تااینجامیبینیم که غلام محمدغبارانقلاب کتبررایک انقلاب وحرکت اصولی بنفع ملل تحت ستم استعمار، وتغیرات بنیادی درسیاستهای روسیه درقبال جهان سوم میخواند.اما بدا بحال صدق رهپو که بگمانم تاهنوز کتاب "افغانستان درمسیرتاریخ "راباری هم مرورنکرده است درغیرآن ازدم واردمعرکه نمیگردید. حالا ببنیم که کودتاچیست: کودتاCoup d' etat توطئه وقیام ناگهانی عده ای ازسپاهیان یک کشوربرای برانداختن یک حکومت یاتغیردادن رژیم.(فرهنگ دوجلدی عمید ص.1661)

 

یاآدم بایدبسیارازتاریخ وواقعات بیخبر،بی اطلاع وبی معلومات باشدکه انقلاب اکتبررا"کودتا"بخواندویااز اینگونه کج بحثی غرض خاصی راتعقیب کند. Helena Sheehan یکی ازدانشمندان تاریخ امریکائی درکتابش موسوم به (The October Revolution, Marxism in Power) (انقلاب اکتبر- مارکسیزم بر اریکه قدرت)درموردروزهائیکه انقلاب کبیراکتبربوقوع پیوست،چنین مینویسد:ایام بینظیری بود.چنین روزهائی درگذشته هاوجودنداشت ودرآینده هانیزشایدبظهورنرسد. اولین انقلاب سوسیالیستی گیتی بوقوع پیوسته بود،انقلابی که درتاریخ نظیرش رانداشت. آنهااکنون کارهائیرارامیکردندکه درگذشته هاهیچ انجام نشده بودندوخط نوینی رادرتاریخ میگشودند. دیگرهویداست که دردورنمای دیدبشرافقی بازشده که حدو حدودخلاقیت انسان رادرایجادگری وآفرینش ازصفرتاآرایش جامعه نوین،تالایتناهی میرساند.دم امکانات به بدن فضا دمیده وبه آن جان بخشیده وهمه چیزرادردسترس قرارداده است.فضارزم آزماوایجادگرشده است[1].

 

دیده میشودکه حق باغلام محمدغبار مورخ افغانستان است وصدق رهپو طرزی بنابه هردلیلی که دارد بیهوده میگوید. من هزاران سنددیگر نظیراین دورامیتوانم بشهادت بطلبم وبه اثبات برسانم که اطلاق کودتابه انقلاب کبیر اکتبرهذیانی است که ازدماغ آدم سالم العقل تراوش نمیکند.یافیل صدق رهپوطرزی خیال هندوستان کرده وهوای ماموریت وسرکاتبی افغانستان بسرش زده ویااوآدم بیسوادی است که بااهانت به انقلاب اکتبرولنین میکوشدخودرارنگ وروغن نموده ومطرح سازد.

چرا انقلاب؟

 

معمولاانقلابات بنابیک سری دلایل اقتصادی وسیاسی بوقوع می پیوندند. روشن است که مطالعه اقتصادوطرح راه حلهای سیاسی، وضع تاکتیک مبارزه وتعین خطوط استراتیژیک وغیره ازیک روزتاروزدیگربوجودنمی آیند.مضاف براینهاهرانقلاب بایدنتنهاارگان رهبری اشرا داشته باشدبلکه این ارگان درگیروداروفرازوفرودهای مبارزه بادستگاه سرکوب واطلاعات نظام حاکم ازمراحل متعدد، عبور وتجاربش راتاحدبرپائی قیام وتصرف قدرت سیاسی یعنی قدرت دولتی ارتقاداده باشد. هرانقلابیکه درمسیر علمی وبراساس یک دیدپیشرو ومترقی حرکت میکندلاجرم ازاینراه بایدعبورکند، درغیر آن نظام حاکم آنرا سرکوب نموده وقیام کندگان راسرانجام یاماننداسپارتاکوس ویارانش به چهارمیخ میکشندوازصلیب آویزان میکنند و یامانندکمونارهادرمقابل جوخه آتش قرارمیدهند.

 

یک انسان معمولی که ازنظر روانی صحتمند است و ازماحول وجهانیکه در آن زندگی میکند برداشتهای تاحدی درست دارد، میداندکه طفل باگره بستن نطفه اولین گام وجودش رامیگذاردوتولدش محصول رشداین گام هاست. درموردیک انقلاب سیاسی آگاهانه که در مبارزه طبقات متخاصم ریشه داردوازیک ایدئولوژی یادیدگاه معین سرچشمه میگیرد، نیزاین حقیقت صدق میکند. اولین گامهادرجهت برپائی انقلاب کبیر اکتبرنه درسال1917بلکه در سال 1903 یعنی باتدویرکنگره دوم حزب سوسیال دموکرات روسیه آغازشده بود. تصرف قدرت سیاسی به نفع طبقه کارگربرمبنای اصول عام مارکسیزم واستراتیژی تصرف قدرت دراین کنگره بتصویب رسیده بود. کتاب همیشه ماندگار لنین(چه بایدکرد)مبنای این استراتیژی بود. دراین کنگره برنامه ای به تصویب رسیده بودکه طی آن طبقه کارگرروسیه و توده های دهاقین دراتحادباملل تحت ستم استعماری تزار نیکلای رومانف، قدرت سیاسی را ازطریق قهر انقلابی تصرف نموده و راه را درجهت استقرار یک حکومت سوسیالیستی باز نماید.برنامه آتی این انقلاب دستیابی به جامعه بدون طبقه وعاری ازهرنوع ستم واستثمار یعنی کمونیزم بود.آدم یابایدبسیارnaiveویابسیارناتوان باشدکه سیررشدوتکامل انقلاب کبیر اکتبرراازسال 1903تاسال1917 یعنی تحولات را طی 15سال وبویژه واقعه سال 1905روسیه رانببند.یک چنین اماتوری روشنفکرانه یاپرروئی است یابنمایش گذاشتن نمونه اسف انگیز نادانی .

 

از John Catalinottoنقل میکنیم: "انقلاب اکتبرخواست کسانی بودکه شعارشانرا نان، صلح وزمین تشکیل میداد[2]".درسالهای که حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بنیانگذاری شد، نیکولای رمانف دوم براریکه قدرت تکیه زده بود. اوواطرافیانش بر 70 ملیون روس و 90 ملیون اهالی مستعمرات روسیه با شلاق و چوبه دار فرمان میراند. John Catalinottoمی نویسد:" تزاربرای توسعه امپراطوری اش 10 ملیون دهقان رادرمسلخگاه خونبار جنگ جهانی اول فرستاد. تامارچ سال1917 یکنیم ملیون ازآنهانابودوچهارملیون زخمی ومعیوب گردید. کشور درحال ویرانی بود[3]."

 

این گفتارشایدبه جناب صدق رهپو طرزی"روسیه شناس کبیرافغانستان؟!"تفهیم نمایدکه چه کسانی صلح می خواستند.

 

"درزمستان سال 1916- 1917 زنانکارگرکه شوهران شان یادرجنگ کشته شده ویاهنوزعسکربودند بیشتر از 60 ساعت درهفته درفابریکه های سرددرحالیکه صندوقی راکه برآنهامینشستندنیزبایدبکرایه میگرفتند- کارمیکردند. آنهابامزدی که ازاین کارشاقه میگرفتندبمشکل میتوانستندنان خشک بخرند[4].)

 

جان رید John Reed روزنامه نگار معروف امریکائی خودناظر وقوع وپیروزی انقلاب کبیر اکتبر بوده و واقعات را ازسال1916به اینطرف تاریخ وارثبت نموده است، درکتابش موسوم به (ده روزیکه جهان راتکان داد)احصائیه زیرین را گزارش میدهد:"

 

اقلام خوراکه

قیمت در ماه

اگست1914

قیمت درماه

اگست1917

 

% ازدیاد

قیمتها

یک قرص نان سیاه

0.02

0.12

330%

یک قرص نان سفید

0.05

0.20

300%

یک فونت گوشت گاو

0.22

1.10

400%

یک فونت گوشت گوساله

0.26

2.15

727%

یک فونت گوشت خوک

0.23

2.00

770%

یک فونت هارینگ(ماهی)

0.06

0.52

767%

یک فونت پنیر

0.40

3.50

754%

یک فونت روغن مسکه

0.48

3.20

557%

یک درجن تخم مرغ

0.30

1.60

443%

یک کروشکا شیر

0.07

0.40

471%

 

منبع : جان رید: ده روزی که جهان را تکان داد(Ten Days That Shck the World) ص. 274

ازگفتار این دو نفر میتوان درک کردکه چه کسانی شعار "نان" رابالا کرده بودند. بطور خلص درسال 1917قبل ازآغازانقلاب نرخهابطوراوسط 556% بالارفته بودکه 51% از دستمزدکارگران وپیشه وران بالاتربود. قیمت یک آرشین کتانی نظربه سال قبل 1233% بالارفته بود ویک جوره کفش عادی 1097%قیمت ترشده بود.

 

بعدازسقوط رژیم تزاری سوسیالیستهای انقلابی(SR's) وکادتهابقدرت رسیدندوکرنسکی رئیس بجای آنکه به جنگ اختتام بخشدبافرانسه وانگلستان مخفیانه معاهده ای را امضاکردکه به جنگ ادامه بدهدتاجرمنی ازقدرت افتاده و روسیه یک قسمت ترکیه و یک بخش عظیم ایران راتصاحب نماید.(چیزیرا که میرغلام محمد غبار نیز به آن اشاره میکند ومیگوید که دولت بلشویکها آنرا مطروداعلان کرد)

 

بلشویک ها که خواهان خاتمه جنگ امپریالیستها برای تقسیم جهان بودند، شعارمخالفت با جنگ رابلندکرده ودربین سربازان به تبلیغ وسیع علیه جنگ دست زده وآنهارا علیه جنگ سازماندهی میکردند. ازجانب دیگر دهقانان میگفتندکه تزار ازبین رفته ، چراحکومت سوسیالیستهای انقلابی که وعده میدادندزمین ازآن کشتکاراست، زمینهای ملاکین بزرگ را تقسیم نمیکند.حکومت بجای تقسیم زمین بسرکوبی دهقانان دست زده و آنهارامانند سالهای قبل مجبوربه اطاعت ازقوانین ملکیت مالکین برزمین میساخت.بلشویکهادرمخالفت بااین قانون مستبدانه مالکین بزرگ ارضی، به روستاهارفته و دهقانان رابه قیام مسلحانه تشویق کرده وجنبش آنهارا با جنبش کارگران درشهر پیوند میدادند. سرمایداران روسیه در سال 1914قانون نسبت 1 بر 900 را وضع کرده بودند(یک سهم کارگر و900 سهم سرمایدار) این قانون بواسطه حکومت موقت تحت رهبری کرنسکی تائیدگردید.بلشویکهادرمخالفت با این قانون ظالمانه بفابریکه رفته دست بفعالیت میزدند وقیام نهائی را تدارک میدیدند[5].

 

درماه سیپتامبر حکومت موقت دستور یک حمله بزرگ را درجبهه جنگ صادر میکند که با شکست مواجه گردیده و صدها هزار سرباز بقتل میرسد. حکومت موقت برای نگهداشتن زمام قدرت جنرال کورنیلوف تزاریست معروف رابایک فرقه عسکر به کوچه وپس کوچه های پطروگرادسرازیر میکندتا بلشویکهارا قلع وقمع نماید. کارگران وبویژه زنان ودختران کارگر دست بمقاومت میزنندو کارگران بانیروی جنرال کورنیلوف بمصاف میپردازندوبلشویکهای زندانی راازبندرها میسازند.

 

حکومت موقت بخاطرآنکه زمام اختیارراازدست ندهد، دست بخدعه انتخابات زد وفکر میکرد حزب بلشویک آنراتحریم خواهدنمودوباچندنفری که درانتخابات شرکت میکنند- بخود صبغه قانونی داده وبااربابان انگلیسی وفرانسوی میتواند داخل معامله شود.اماحزب بلشویک این

انتخابات راتحریم نه بلکه در آن شرکت جست. درتمام شهرهای عمده وازجمله درماسکوو پطروگراد، حزب بلشویک اکثریت عظیم آرارابدست آورد. امروزدانشمندان ومورخین غربی و اساتیددانشگاه های معروف دنیاکه اهل تحقیق وبررسی اندومانندآقای صدق رهپو ازپیش خودحرف نمیزنند، اعتقاددارندکه بلشویکها،بااین انتخابات درحقیقت امر حکومت موقت را از قدرت برکنارساخته بودند. ازده کارگر هفت نفرآن واز پنج دهقان سه نفربه بلشویکهارائی داده بود. سربازان وملوانان بطور عموم به بلشویکها رائی داده بودند. آنها بیشتر ازبلشویکها خواهان تصرف قدرت، پایان به جنگ، تقسیم اراضی و ملی ساختن بنگاه های تولیدی بودند.

شوراهای کارگران، دهقانان وسربازان بوجودآمده وبمراکز نیرومند قدرت سرخ موازی با دولت موقت وجودداشتند. شعار های"قدرت سرتاسری رابگیرید، بجنگ خاتمه دهید"، "زمینهای ملاکین راتصرف وبدهقانان بدهید!"."تمام قدرت بشوراها" برپوسترهای عظیمی نوشته شده ودرودیوارخیابانهای ماسکو وپطروگراد را پوشانیده بودند.اماحکومت موقت مانند تمام حکومتهای وابسته ومزدورکه برنیروی باداران شان تکیه میکنند، برتوطئه انگلیس وفرانسه اتکا کرده وامیدواربودآنهاکاری بکنند، لذاازقدرت کنار نمیرفت.سرانجام غرش توپهای اوروراپایان عمرننگین حکومت موقت رابجهانیان اعلام کرد.

 

هنگامیکه امپریالیستهایک انتخابات فرمایشی رابرای قانونی ساختن قدرت سیاسی مزدورانش به راه میاندازندو باصدحرامزادگی مردم رابپای صندوقهای رائی میکشانند، وباهزاران تقلب مزدورترین ومیهنفروش ترین برده های بی زبان رابرکرسی قدرت می نشانند- صدق رهپو طرزی و امثالش آنرا"دموکراسی"،"حکومت انتخابی مردم!"،"جکوکت قانونی!" وهزاران نام بی مسمی ازاین قبیل را اختراع میکنند وبر آن می چسبانند.ولی زمانیکه حکومت واقعی ایکه بیشتراز80% ارای مردم راگرفته بودبقدرت میرسدآنهاآنرا کودتامیخوانند.این سفاهت آگاهانه درراستای دنائت مزدورانه صورت میگیرد وصدق رهپوطرزی وامثالش حتی دراین صحنه دلقکهای بیچاره ای اند که با تمام خوش حدمتی های شان بازهم نمیتوانند توجه ارباب را در صدر صحنه جلب کنند.

 



[1] - It was an extraordinary time. There had never been a time like it before, nor could there ever be a time like it again.  It was the world's first socialist revolution and as such it had no precedents. They were doing something that had never been done before, opening up a new line of historical development.  There seemed to be unlimited scope for human creativity in this monumental enterprise of building from scratch a whole new social order.  The air was alive with possibilities and everything was up for grabs.  It was challenging and exhilarating.

[2] - چه کسانی انقلاب اکتبر راانجام دادند.

[3] - To expand his empire, the czar dragged 10 million peasants into World War I's bloody slaughter. One and a half million people had been killed by March 1917, and another 4 million maimed. The

country was همان کتاب

[4] -همان کتاب.

[5] - John Catalinotto,کتاب WHO MADE THE OCTOBER REVOLUTION