Sunday, 19/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
يكشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۶
ÒÇÑÔ åÇ
صحبت با ازگینه

 

صحبت با رفیق ازگینه زن کارگرافغانستانی

 

ارسالی : سخی داد ازاروپا

 

 

Tekstvak: من رفقای"شورش"راقول داده بودم که میروم بارفیق ازگینه مصاحبه میکنم،امافرصت آن میسرنمیشد. آخرالامر این فرصت میسرشدومن توانستم ازصحبت هائیکه بااین رفیق داشتم، گزارش مختصرکنونی راتهیه کنم. لازم به یادآوری است که من سخنان رفیق ازگینه رادرقالب واژه های وجملات پائین درآورده ام. رفیق ازگینه مفاهیم ومطالب زیرراباواژه هاوجملات دیگربیان کرده است ومن بعدازتهیه این نوشته آنرابارفیق ازگینه یک جا خواندیم وبعدازتصحیح برخی ازمطالب ونکات، این نوشته تهیه شد.

 

 

 

 

 

 

شورش : رفیق عزیز، از وضع کارگران زن در فابریکه ای که کار میکنی برای ما بگو.

 

ازگینه : من حدس میزنم که صحبت های ما نشرخواهد شد، من این فرصت را غنیمت دانسته به تمام رفقای مائویست کارگران دنیا که آنرامی خوانند سلام های رفیقانه ام راتقدیم میکنم.

ازوضع کارگران وبه ویژه کارگران زن دراروپا چه برای تان بگویم؟ به عبارات دیگرازکجا شروع کنم؟ درشرکتی که من کارمیکنم کارگرانی ازاندونیزیا،جزایرآنتیل،کشورهای مختلف امریکائی جنوبی،چین،تایلند،ویتنام،ترکیه، ایران، مراکش، اسپانیا،اروپای شرقی و..غیره کارمیکنند.برخی ازآنهادرکشورهای شان تحصیلات خیلی عالی رابه پایان رسانیده اند وبرخی دیگر فقط تحصیلات متوسط دارند. اکثریت زنان پولندی، استونیائی، روسی،چکی،سلواکی دررشته های مختلف علوم اجتماعی دیپلوم های مافوق لیسانس دارند. اکثرآنها بامردانی زندگی میکنندکه بین 15 تا27 سال از آنها سن بالاتردارند. ناتاشاازروسیه می آیدومیگویدکه دررشته اقتصادصنعتی دیپلوم مافوق لیسانس دارد.او32 سال دارد وشوهرش که ازاین ممکلت میباشد53 ساله می باشد. آستریت ازپولندمی آید، اودررشته حقوق بین الدول دیپلوم مافوق لیسانس دارد. او30 سال داردوشوهرش 59 ساله میباشد. به همین قسم یولندا،مارشا،ایرینا،ایلوناوچندخانم دیگردیپلوم های مافوق لیسانس دارندودراینجاباحقوق یک کارگر"یدی"روزانه 8 ساعت کارمیکنند.امازنان آسیائی به استثنائی دوخانمی که ازایران می آیندتحصیلات عالی ندارند. یکی ازاین خانم های ایرانی میگویدکه دررشته تاریخ پروفیسربوده ودیگری میگویدکه صاحب شرکتی بوده که 150 نفرکارگرداشته وخودش رئیس آن بوده است. امازنان تایلندی،فلیپینی ، ویتنامی، ترکی، مراکشی وافغانستانی مثل من تنهاسواد خواندن ونوشتن دارندوبس. چندخانم که از تایلند،ویتنام،کمبودیاوفلیپینی می آیند،درکشورشان ازدواج کرده ومادریک یااضافه ترازیک طفل میباشند.شوهرواطفال شان درهمان کشورهاباقی مانده اندوخودشان آمده اندبایک مردازاهالی این کشورزندگی میکنند.

 

شورش :آیا شوهران واطفال آن ها ازاین مسئله خبر دارند؟

 

ازگینه : راستش رابخواهی نمیدانم، زیراهمه آنهاداستان های دردناکی دارند. این گونه سوالات آنهاراخردوخمیر میکنند. ازنظرعاطفی هم کودکان ودلبندان شان رابه یاد شان می آورندومن میکوشم باآنها برروی اینگونه مسایل حرف نزنم. بعضی وقت هاخودشان یایکی ازآنها درباره دیگرشان اینگونه قصه هارا بیان میکنند.

 

شورش : من میدانم شما چه می گوئید، مانند این زن ها درکشوری که من زندگی میکنم نیززنان زیادی هستند، آنهابا مردان اروپائی زندگی میکنند، بدن شان رادراختیارآنهاقرارمیدهند،برای شان غذامی پزند،لباسهای شان رامیشویند، خانه های شان راپاک وتمیزنگه میدارندولی درملک خودشان هم شوهروخانواده دارند. شما چه فکر میکنید؟

 

ازگینه : من چه فکرکنم؟اگرمانند یکتعداداززنان افغانستانی فکرکنم میگویم که اینکارهابی دینی وکفراست. اگر مانند یکتعداددیگرازآنها که کمی درس خوانده وگاه گاهی بایک حراف مغزخالی که اداواطوارکاکه بودن را درمی آورد حرف زده، فکر کنم، خواهم گفت که این کارهابی غیرتی وبی ناموسی وبی ننگی واین زنان پست فطرت،حیله گروفاحشه هستند.

شورش : خوب، کدام یک ازاین دوقضاوت، قضاوت شماست ؟ آیا شما فکر نمیکنید که این کارها بیدینی وکفر است؟

 

ازگینه : بیدینی وکفر؟ چه کاری درنزدیک آخند ویا یک کشیش، یک رهبان یایک برهمن و..غیره که به منافع شان نباشد کفر وبیدینی نیست؟ کشیش، رهبان وبرهمن راکنارمیگذاریم وبه سراغ ملاهای باتقواومومنان خداپرست خود می رویم. من یقین دارم که اگرشمایک ملای به اصطلاح باتقوامانندآیت الله محسنی راکه میگویندپیشانی اش ازشدت سجده مهرشده، ویاآقای سیاف راکه میگویندشب وروزدست بسته می نشیندویایکی دیگرازاین هارادرشرایط زندگی این زنان قراربدهید، آنها نیززنده ماندن رابرمردن ازگرسنگی وفقرترجیح میدهند.

 

شماخبرداریدکه درتاریخ هنگامیکه خلق به آنجائی رسیده اندکه بین زنده ماندن وپاگذاشتن براعتقادات مذهبی شان یکی راانتخاب کنند،ازده نفرحدودنه نفرآن هازنده ماندن شانراانتخاب کرده اند. مثلا: هنگامیکه لشکرقبایل اعراب صحرانشین درجستجوی برده،وثروت واردسرزمینی که امروزافغانستان نامیده میشودشدند، مردم برسردوراهی قرار گرفتند. یابایدرسم ورواج، سنت وعنعنات، مذهب ومعتقدات سابق شان راترک میکردندوبه آنچه معتقدمیشدند که این لشکرخونریزدرراه آن میکشت وتاراج میکردودختران وپسران رابه بردگی میگرفت ویاکشته میشدند. اکثریت اهالی این سرزمین زنده ماندن شانرابرسنن وعنعنات، اعتقادات ومذهب شان ترجیح دادند. فکرنکنیدکه آنهاآنروزدین ومذهب شان راازمسلمانان امروزکمتردوست میداشتند. امروزنیزامپریالیست هاوطبقات حاکمه ملل تحت ستم خلق های جهان رابرسریک چنین "دوراهی انتخاب"قرارداده اند. یابایدبمیرندویابه هرگونه حقارت وبیچارگی ایکه این نظام برسرشان آورده، تن دردهند.

 

شورش : من باشما همنظرهستم واین حقیقت است که افرادی راکه شما نام بردید به چیزهای خیلی کمترازازاینهاوقتی خدای آسمانی شان رامعامله کرده اند. امامسئله غیرت وناموس داری چطور؟این ها که اجزای فرهنگ ما وشماست؟ آیابنظر شما این زنان بی ناموس وفاحشه نیستند؟

 

ازگینه : اگراززاویه دید لومپن کاکه هاکه معیارفکری شان سنت هاوعنعنات متحجرفئودالی هستندبه مسایل ببنیم، آنها به راستی اینگونه چیزهاهستند. اماخوشبختانه این گونه تهی مغزی های احمقانه، دیگربیشترازقضاوت مذهبی خنده آورترشده اند. درهمین سه -چهاردهه درافغانستان دیدیم که اینگونه افرادکه ازهمه بیشتراز"پایمردی وشجاعت، مقاومت وشهامت"حرف میزدندوخودرایک سروگردن ازدیگران بیشتر"باغیرت"و"شجاع وکاکه"میگرفتند، لاف میزدندوگزافه گوئی میکردند، تحت همان فشارهای اخوانی هابی غیرت تروبی شهامت ترازهمه از آب در آمدند. آنها ناموس وطن ومردم،استقلال ملی وشرف آزادی خلق افغانستان رابرطبق گذاشته وبه"خاد"وعوامل خلق وپرچم برده تسلیم کردند.همین حالااین با"غیرت"هاراببینیدکه باچه بی غیرتی برای دستگاه اطلاعات امپریالیست هاجاسوسی میکنند، برای جاسوسی به امپریالیزم وارتجاع وب سایت ساخته اندوازآن طریق نام وشهرت مکمله افرادرابه دستگاه اطلاعات امپریالیست هاگزارش میدهند.بنظرمن دراین گونه کارهاکوچکترین نشانه ای ازبا"ناموس"وبا"غیرت" بودن وجود ندارد. "ناموس"و"غیرت"مسایل پادرهواوازآسمان آویزان شده نیستند.این مسایل اساس وبنیادسیاسی- طبقاتی دارند. فردیاافرادیکه نام یک افغانستانی راولویک افغانستانی ایکه به اندازه یک خلقی وپرچمی آدمکش خائین است به دستگاه اطلاعات امپریالیست هامیدهد، چه شرف وناموس میتواندداشته باشد؟چه رسدبه اینکه نام کمونیست های مائویست رابه دستگاه اطلاعات امپریالیست هابدهند؟خلقی وپرچمی خائین وآدمکش دشمن تست؟بسیارخوب، از نظرشمامرجع قضاوت براین دشمنی کیست؟طبقه کارگر؟خلق درمجموع؟تاریخ؟ویاآدمکشان وجنایتکاران امپریالیست؟ وقتی شماجنایتکاران امپریالیست رابرطبقه، خلق وتاریخ رجحان میدهیدچه اثری ازشرف وناموس طبقه، تاریخ وخلق در وجودشماباقی میماند؟آنهائیکه امروزدست به این ناموس فروشی ملی-طبقاتی میزنند،دیروزخودرامدافع ناموس ملی افغانستان میخواندندتااینکه آنرابرطبق گذاشته وبرده به داکتربها، یعقوبی ونجیب گاوتقدیم کنند. خلاصه شما نمیتوانید مسایل تاریخی راکناربگذاریدوبرخوردیک دسته سیاسی رابایک پدیده یایک مفهوم سنتی- فرهنگی درنظر نگیریدوآنرادربحث های سیاسی مطرح کنید.تازه اگراینکارراهم بکنید،جزآنکه نظرات تان رادرلای لوش ولجن فئودالیزم پنهان سازید، کاری دیگری نکرده اید.

 

شورش : سرانجام نظرتان درمورد این زنان چیست؟

 

ازگینه : بنظرمن این زنان،انسان های شریف،شجاع وخوب اند.آنهاکوهی ازستم جهانی سرمایه واقیانوسی از ستبداد واجحاف مردسالاری رادرقلب های بزرگ وروف شان حمل میکنند.آنهابرعلاوه همه کارهائیکه درخانه بایدبکنند، پنج روزدرهفته می آیندودرفابریکه جان میکنندتایک مقدارازآن پول رابه خانواده شان درکشورهای اصلی شان بفرستند. افرادیکه نمی بینندویا نمیخواهندببینندکه جهان چگونه تقسیم شده وامپریالیستهاچگونه خلق های جهان رابه بردگی کشانیده است، این زنان رانمی شناسند.

 

شورش : بقیه زنان کارگرراچطور می بینید؟

 

ازگینه : راستش اینست که وقتی یک کسی راکارگرمیگوئیم یک چیزرادرمورداوقبل ازقبل گفته ایم، وآن اینکه اویک انسان خوب است.این به این معنی که اواصلادرآن موقعیت اجتماعی قرارنداردکه کاربدراانجام بدهد. زنان کارگری که من باآنهاکارمیکنم، ازکشورهای مختلف جهان می آیند،فرهنگ وسنت های مختلف دارند، به زبان های مختلف صحبت میکنندولی همه آنها فاقد آگاهی سیاسی اندواغلبامذهبی میباشندوتهی دستی وبیچاره گی شان را"اراده آسمانی"میدانندو"به هرحال شکر میکنند". ازجانب دیگرتمام آنهابنابه مشکل آگاهی سیاسی جرائت مبارزه راندارندواگرهم صددل رابه دل شان ببندی وواردصحنه شان بسازی، آنوقت میکوشندمبارزه رادرهمان محدوده خواست آنی ولحظه وی شان محدودسازند.این زنان همکارمن نیزهمینطورمیباشند.

 

شورش : لطفاجنبه مذهبی بودن آن هارااندکی یبشترروشن کنید. این مسئله برای من خیلی جالب است.

 

ازگینه : من بارهاداستان هائی رااززبان یکی درباره دیگری شنیده ام که واقعاتکان دهنده بوده اند. وقتی که فرصت میسر شده وباآن کارگرصحبت کرده ام دیده ام که داستان راست بوده وبه اوگفته ام که بایدفلان وبهمان کاررابکنی، ولی اودرپاسخ گفته که"نه این رضای خدااست، البته تقدیروسرنوشت من اینطوربوده." بطورمثال : داستان یک زن ویتنامی رابشنوید. این زن جوان 30 ساله است که پدرش ازصاحب منصبان ضدکمونیست ویتنام جنوبی بوده. او وقتی ازمادرتولدشده حنجره وجهازصوتی گلویش معیوب بوده. بعدهاکه بزرگ شده نتنهانمیتوانسته حرف بزندبلکه دندان هایش نیزعادی نبوده است. اوتاپارسال12 بارتحت عمل جراحی قرارگرفته بود. شش سال قبل وقتی من به اینجا تبدیل شدم،بمشکل حرف های اورامی فهمیدیم.اسمش"اووان" بود.اووان، وقتی پابه سنین 18-19 ساله گی می گذاردعاشق یک جوان ویتنامی میشودوبااوازدواج میکند. این جوان آدم بدی بود،کارنمیکردو حتی اطفالش را به مدرسه نمیبرد. اوبه قمارمعتاد شده بود واووان هرروزازیکی ازهمکاران پول وام میگرفت. من 36 ساعت درهفته کارمیکنم واووان بیشتراز58 ساعت درهفته کارمیکرد. یک روزشوهراووان پسرش رابا دوست دخترش به باغ وحش میبرد. پسرک شب همه چیزرابه مادرش قصه میکندوبین اووان وشوهرش دعوامیشودوشوهر،اووان بیچاره رابه سختی موردضرب وشتم قرارمیدهد. ازآن ببعدشوهررسما شب هاازخانه میرفت. من وقتی این داستان را اززبان اووان شنیدم به اوگفتم که ازشوهرش جداشود. امااووان به اعتراض گفت که اینکاربرخلاف رضای خداواحکام عیسی مسیح است. من نیزماندگاراونبودم وپیوسته به اومیگفتم که این مسیح وخدای که این چنین تقدیررابرای توتعین کرده، جرا کمکت نمیکند؟ من میخواستم این خداراکه ازظالم وستمگراین چنین حمایت میکنددرذهن اوبکشم.بدون کشتن این مدافع وحامی ستمگران درذهن اووان، اووان هرگزقادربه آزادی اش نمیشد. سرانجام یک شب باخودفکرکرده بودکه مرتکب چه گناهی شده که این تقدیروسرنوشت برایش مقررگردیده است؟ اوداستانش رافردابرای من بازگفت و من حرف هایش راتصدیق کردم. سه ماه بعداووان اطفالش راگرفته نزدمادرش به جنوب رفت ودرآنجاداستان شوهرش رابامادروخواهرانش بازگونمود. آنها نیزاوراتشویق کردندکه برودطلاق بگیرد. اووان ازشورهرش جدا شد واکنون در جنوب با اطفالش بسر میبرد.

 

شورش : رفیق عزیز میگفتید که زنان کارگرآگاهی سیاسی ندارند، دراین مورد نیزاگراندکی روشنی بیاندازیدخیلی خوب میشود.

 

ازگینه : من گفتم که همکاران من هریک به شکلی ازاشکال مانندلاله های بهاری درقلب شان داغ های بزرگی از ستمگری نظام حاکم راحمل میکنند. اگرشمابا من درفابریکه ای که من کارمیکنم بیائید،نتنهاانواع مختلف استثمار شدن را می بینید، بلکه شیارهای عمیق ستم رانیزبرقلب زنان مشاهده خواهیدکرد.آن زن بیچاره اروپای شرقی که تحصیلات عالی دارد، را درنظربگیرید! اوهیچ ازخودنمی پرسدکه چرادیپلومش دراینکشوربه اندازه یک شاهی هم ارزش ندارد؟ او وضع خودراباآن زنانی مقایسه میکندکه مافیای آدم ربائی آنهارادرفاحشه خانه هابه جبروتعدی به کاروادشته است. فرهنگ سرمایداری درذهن آنهاته نشین ساخته که همیشه وضع زندگی خودراباوضع زندگی بدترازخودمقایسه کنند. اوبه این امرتوجه نمیکندکه آیابه راستی دروطنش سطح تحصیل آنقدرپائین بوده ومیباشدکه دیپلوم مافوق لیسانس اودراینکشورها یک شانزده پولی هم ارزش ندارد؟ یاان زن ایرانی را مد نظربگیرید که خودرا پروفیسر تاریخ میگوید. آیا به راستی اوپروفیسرتاریخ بوده ؟ یااینکه فرهنگ منحط فئودالی وسرمایداری تحقیروتوهین به انسان رابه حدی رسانیده که اومیکوشدبادروغ گفتن ولاف زدن بیچاره بودنش راپنهان کند. مگربیچارگی اوتقصیر خود اوست؟

آنژلیکا، دخترجوان روسی است که دردانشگاه سن پطربورگ سابق اقتصادتصدی خوانده ودیپلوم مافوق لیسانس دارد. اودراول برای اینکه جلب توجه کارفرمارابکند،وقتی یک بی نظمی رخ میدادمیگفت"بازهم سوسیالیزم آمده؟" و یگران می خندیدند. من یکروزبرایش توضیح دادم که سوسیالیزم چیست وآنچه که روسیه تحت خروشف، بریژنف وگورباچف داشته چه بوده است. وگفتم که بااینگونه جلوه های ضدسوسیالیزم جزآنکه خودرامسخره کنی کاردیگری ازپیش نمیبری. خوشبختانه، یک روزکه اوبایک دختراستونیائی به زبان روسی حرف میزد، لینا، زن کارگربومی به آنهاباخشم واعتراض گفت که :"ماهمه دراینکشورهستیم وبایدبه زبان ما،حرف بزنیم".انژلیکاشروع کردبه معذرت خواستن. من بایکی اززنان ایرانی عمداشروع کردم به فارسی حرف زدن. لینا،صدازد"شماهم بایدبه زبان ماحرف بزنید"من به لیناگفتم،"این درقرارداداستخدام شدن مانیست. درقراردادآمده که مافقط بیائیم وکارکنیم. مضاف براین توکی هستی که به کارگران بگوئی که به کدام زبان حرف بزنند؟".لینافردایش برروی یک کاغذبزرگ نوشت بودکه"همه بایدبه زبان ...حرف بزنند". اواین نوشته راکاپی ودرچندجای فابریکه نصب کرد. من رفتم وبه لیناگفتم. لینای عزیز،تودراین مبارزه پیروزنمیشوی ونتنهاشکست خواهی خورد،بلکه موردنکوهش رئیس کارخانه هم قرار واهی گرفت. به دنبال آن بریک صندوق کوچک بالاشدم وصدازدم"خانم ها بیائید که برویم بارئیس درمورد این نوشته خانم لیناحرف بزنیم". وقتی صدکارگربرای یک دقیقه کارنکند، به فابریکه به اندازه یکنیم ساعت مزدیک کارگرنقصان میرسد. حالااگرصدکارگرنیم ساعت کارش رازمین بگذارند، فابریکه ضررزیادمی بیند. یک سرمایداربه طورفردی سود را برزبان وفرهنگ ووطن ومادروخواهروزن وهمه چیزش ترجیح میدهد. رئیس فابریکه بمجردشنیدن این آوازه از دفترش برآمده وبه محل کارآمد وبدون آنکه حرفی بزنداول رفت وکاغذهاراازکلکین کندوسپس به لینا گفت جمع کن وبه خانه ات ببر. حالابیا به دفترکارمن که من باتوبرروی این مسئله حرف بزنم. اوازما معذرت خواست ووخواهش کردکه برسرکارما برگردیم. نیم ساعت بعد لینا با چشمان سرخ از دفتر کار رئیس برگشت ومعلوم میشد که گریه کرده بود.

من رفتم وبه لینا گفتم" ماهمه کارگریم ونباید بخاطرزبان، فرهنگ،ملت، مذهب ورنگ پوست یک دیگرمارابد ببنیم. ما بایداتحادداشته باشیم وآنرابرتمام این چیزهاترجیح بدهیم". لینا با چشمان اشکبارگفت،"من فکرمیکردم که حق بامن است ورئیس هم به طرف من ایستادخواهدشد."من خدیدم وگفتم"رئیس همیشه درجانب سودایستاده است.اگراین مسئله برایش سودآور میبود، اوبطرف توایستادمیشدولی چون میدیدکه ماکاررارها کرده واحتمالادست به اعتصاب می زنیم وحرف هاتاسطح بالاخواهدرسید،توراتنهادرمیدان گذاشت."ازآن روزببعدلیناباهیچکسی برسرزبان دعوا نمیکند وآنژلیکانیزدست ازمسخره سوسیالیزم برداشته است.یک روزآنژلیکایک روزنامه راآوردکه درآن مقاله ای درمورد رشد اقتصادی هندوبرازیل چاپ شده بود. رشداقتصادی7% هندو5.5% برازیل. من ازلیناپرسیدم که آیامیدانی رشد اقتصادی روسیه سوسیالیستی درسال های 1948و1950چنددرصدبود؟ اوگفت ممکن است 2% یا بیشتر؟ ولی من فردایش برای اوسندی رابردم که نشان میدادرشداقتصادی روسیه سوسیالیستی درآن سالها بین 15 تا 22% بوده است. اودراول باورنمیکردولی بعدهاخودش دراینمورددرانترنت تحقیق کرده بودویک روزآمده بمن گفت"توراست میگفتی.من نمیدانستم واکنون هم نمیدانم که چطورممکن است یک کشور15% رشد اقتصادی داشته باشد". من آمدم واین مسئله رادرخانه باشوهرم مطرح کردم واوشرح دادکه چطورکارگران ارزش اضافی تولیدمیکنند وچگونه سرمایداراین ارزش اضافی رابه سود تبدیل نموده وبرخلاف رژیم سوسیالیستی که درآن تولیدارزش اضافی به مالکیت متمرکزجمعی تعلق میگیرد،به سرمایه وثروت کورپوراسیون های بزرگ مبدل میشودواساس انارشی درنظام تولید سرمایداری هم همین موضوع است. من وقتی به آنژلیکا گفتم که رژیم سوسیالیستی حداعلی تمرکزثروت درتاریخ جامعه طبقاتی است، اوبا حیرت بمن می نگریست وبا افسوس سرتکان میدادکه چراتاهنوزاین چیزهارا نمی دانسته.

 

شورش : شماپیشترگفتیدکه امپریالیزم خلق های جهان رابه بردگی کشانیده است، دراینموردلطفا بیشترصحبت کنید.

 

ازگینه : این خیلی تئوری خوانی میشود، امامن میکوشم ازشکل تئوریک آنرابکشم. امپریالیزم ماننداژدهای آدمخوار است که دوسر دارد. بایک سربسودجوئی وغارتگری میپردازد وبا سردیگربه ستم گری ملی. سود جوئی وغارت امپریالیزم جهان رابه دوقطب متضادتقسیم کرده است.دریک قطب یک اقلیت خیلی ناچیزقراردارد که که صاحب همه چیزمیباشندودرقطب دیگرتوده های ملیاردی جهان قراردارندکه برگلیم سیه روزی نشسته اند.غارت وچپاول امپریالیزم خلق های جهان رابه آن حدرسانیده که آنهاحتی همان ساختارعنعنوی تشکیلات خانواده شان راهم نمیتوانندحفظ کنند. ازبولیوی تامکسیکو، ازافریقای جنوبی تامراکش ازپولند تاتایلند وازروسیه تافلیپین و..غیره زنان اطفال ودیگر دلبندان شان رارها میکنندوراه اروپایاامریکادرپیش میگیرند. آنها خیلی خوشبخت اند اگریک مرداروپائی یاامریکائی را پیدا کنند که با او زندگی نمایندوبدست مافیای بازارفحشانیفتند. وقتی داستان های زنان رابشنوی می بینی که لرد های امپریالیست دنیارابه چه جهنمی غیر قابل تحملی مبدل ساخته اند. خانواده هابی جهت راضی نمیشوندکه کودکان شان بروندوبدن شان رابه یک پیدوفیل(کسی که ازشهوت رانی بااطفال لذت میبرد)اروپائی یاامریکائی که با پیسه دانی پرازدالربه چین یا فلیپین، تایلند یا مکزیکوو...غیره سفر میکنند، بفروشد.

سردیگر این اژدهای خون اشام، ستمگری ملی امپریالیستی میباشد. این ستمگری به اشکال مختلف متبارزمیگردد. جنگ های تجاوزی،تغییررژیم واشغالگری یک شکل برآمدآنست. کودتاچینی، تمهید، توطئه، تحریم، سواستفاده از سازمان ملل وحقوق بشر،تحمیل نوع حکومت های مزدورتحت نام دموکراسی اشکال دیگراین ستمگری میباشد. تحقیرفرهنگی،تحمیل عناصرفرهنگی خود بر فرهنگ ملل دیگر، فاشیزم، راسیزم وتبعیض زبانی،ملیتی، مذهبی و..غیره اشکال این ستمگری ملی اند. این اژدهارافقط میتوان با بسیج خلق تحت رهبری پرولتاریا شکست داد.

 

شورش : رفیق عزیز از صحبت های علمی- انقلابی تان تشکر.

ازگینه : به تمام کارگران وزحمتکشان جهان وکمونیست های انقلابی درود می فرستم.

پایان

 

25نوامبر 2011