Monday, 20/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۶
ÒÇÑÔ åÇ

 

دراروپا چه میگذرد؟

 

"کمیته همبستگی با خلق افغانستان"

Solidarity Committee with the people of Afghanistan(SCPA)

بخش دوم

گزارش دهنده : ع. خاوری

 

حوالی ساعت00 :16 بخش سوم برنامه آغازشد. بخش سوم بانمایش اسلاید"افغانستان میجنگد"شروع گردید. دراخيرنمایش اسلايدكه ناکامی بزرگ امپرياليست هارادراشغال افغانستان نشان ميداد یکی ازافغانستانی های مقیم اروپاعقب میکروفون قرارگرفت.اوسخنانش رااینطورشروع کرد.

-       من بحیث یک افغانستانی مقیم اروپاازتمام شما رفقا ودوستان گرامی که دراینجاتشریف آورده ایدتاهمبستگی تان راباخلق افغانستان وجنبش انقلابی آن ابرازکنید،ازصمیم قلب تشکرمیکنم. زمانیکه امپریالیزم امریکادرویتنام مشغول جنگ بود،اروپائی هابه تعدادمیلیون هابه کوچه هاوخیابان هامی آمدندومخالفت شانراباجنگ تجاوزکارانه امپریالیست هادرویتنام ابرازمیکردند. مخالفت باجنگ امپریالیستی کوچکترین کارانقلابی بود زیراآن روزهاشرق سرخ بودوصدهامیلیون انسان درچین سرخ، امپریالیزم رابه نبردمی طلبیدند.وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی بیشترازسرنگونی قدرت های امپریالیستی رابه توده هامی آموخت.امایادآنروزهابخیر.امروزمخالفت باامپریالیزم"تروریزم"خوانده میشود. وفقط آنعده ازانسانهائیکه درکنارآگاهی،متانت،عزم وشجاعت رانیزهمزمان دارامیباشندمانندشما بی باکانه وعلنی مخالفت شان راباامپریالیزم وهمبستگی شانراباتوده های آزادی طلب جهان ابرازمیدارند. به همین دلیل است که آن جمعیت های میلیونی به جمعیتی کوچکی تقلیل می یابدکه دریک تالارمی گنجد.

اگرچنددراین جلسه رفقای افغانستانی وجوددارندکه ازمن خوبتروبهترمیتوانندبه سوالات طرح شده دراین جلسه پاسخ بدهندولی آنهامرافرستاده اندکه بسوالات شما پاسخ بدهم. نخست به این سوال که"موضع جنبش انقلابی افغانستان درموردمسئله زنان چیست؟ میپردازم".

 

جنبش انقلابی افغانستان معتقداست که زنان تنهاازنظرسیاسی، حقوقی و اقتصادی تحت ستم نیستند. بلکه فرهنگ وسنت تمام جوامع طبقاتی پیشین وکنونی نیزفرهنگ وسنت مردسالاربوده وهست. اینهادرمجموع ذهنیتی رادرفکرمردان به وجودآورده که زن درآن کمترازمردنقش بسته است.جنبش انقلابی افغانستان مانندتمام جنبش های اصیل انقلابی دیگر دنیا معتقداست که زنان نصف آسمان رابردوش دارندوازنظرایدئولوژی،تضادمیان زن ومردیک تضاداجتماعی است نه یک تضادسیاسی یااقتصادی ویاتنهااقتصادی- سیاسی. درکل این تضادازیک"فضا"منشامیگیردکه پایه های اساسی آنرا

اقتصادوسیاست مستعمره- نیمه فئودالی حاکم برافغانستان وفرهنگ فئودالی- کمپرادوری تشکیل میدهند. جنبش انقلابی افغانستان باورنداردکه رشد صنایع وتکامل ابزارتولیدازحالت میکانیکی بحالت الکترونیکی وکارباانفارمیشن یامعلومات،این تضادراحل کند. ماباورداریم که این تضادتحت دموکراسی نوین وازآن بالاترتحت سوسیالیزم هم کاملاحل شود. زیرافضائیکه ازآن سخن گفتیم تحت دموکراسی نوین وسوسیالیزم این مسئله را ازنظراقتصادی،سیاسی وحقوقی حل میکندولی خوی وخواص وعاداتی که"فضای" کنونی درذهن انسان این جامعه درموردزن به وجودآورده بمثابه ویرانه های که پایه های آن فروریخته ولی بقایای آن هنوزپاک نشده ،کماکان باقی میمانند. این تضادفقط درجامعه بدون طبقه بطور کلی حل میشود. زیراانسان نوین یعنی انسان کمونیست که ازبطن طوفان های انقلابات پی درپی فرهنگی وجذرومدهای متداوم مبارزه پرولتاریاباتمام"نامساوات ها"به وجودمی آید،ذهنیت ستمگرانه ندارد.تنهااین انسان است که"تفاوت بین انسان ها"را نمی شناسدوآنرابه مثابه یک پدیده "بد"و"کهنه" به دورمی اندازد/

بنابراین آزادی زنان تنهایک مسئله سیاسی نیست که فقط قانونا به زن حق مساوی به مردداده شودوبهمینصورت تنهایک مسئله اقتصادی نیست که به زن همان حق کاروفعالیت رادادکه مرددرجامعه دارد. مسئله برابری زن ومردازنظرجنبش انقلابی افغانستان برابری"اجزای تعین کننده دریک فضا است". ما معتقدیم که مسئله زنان فقط میتواندبدست طبقه کارگروآنهم درجریان نبردهای پی درپی وبی امان حل شود.

درافغانستان بسیاراندسازمان هائیکه اینطورنمی اندیشند. سازمان هائی فیمنیست بورژوائی وسازمانها،اتحادیه هاونهادهای زنان که به تعدادده ها وصدهادرافغانستان وایران وجوددارنداینطورنمی اندیشند. اماتازمانیکه حزب طبقه کارگربه آنهابه مثابه متحدین استراتیژیک این طبقه درنبردبرای برابری انسان ببیند،آنها نقش خودرادرانقلاب نگه خواهندداشت. امابدبختانه این سازمان هابنابخصلت ذاتی وجبلی بورژوائی وتحریکات امپریالیست هاهمیشه نمیتوانندبطور پیگیرسخنگوی آزادی وطرفدار برابری انسان باقی بمانند.آنهابه آسانی فریب درخشش وجلایش مدال های زرین وهلهله تشویق کنندگان "مطلب دار"رامیخورند.چوکی های قدرت درنظرشان خیلی دلکش جلوه میکنندوآزادی، برابری ورهائی خلق،کشوروزحمتکشان رافراموش میکنند.

قبل ازاشغال افغانستان مبارزات زنان بطورعمده جنبه انقلابی داشت.مشخصه انقلابی بودن آن درمبارزه آن برضدطالبان نهفته بود. اماتجاوز امپریالیست های ناتوبرافغانستان این جنبش رابه دوبخش تجزیه کرد. یک بخش امریکائی که موافق تجاوزوفقط مخالف وجودجنایتکاران درنظام حکومتی افغانستان میباشدویک بخش انقلابی که هم مخالف تجاوزامپریالیست هاهستندوهم خواهان سرنگونی نظام زن ستیزحاکم.

بخش اول باهیاهوی ضدجنایت کاران جنگی وسکوت درمقابل اشغال استعماری افغانستان به واسطه امپریالیزم منافع خلق واستقلال افغانستان رانادیده میگیرد. آنها به خلق نمیگویند که این امپریالیست ها اند که جنایتکاران و رهزنان جهادی را به جنایتکاران ورهزنان طالبی نشانده اند. آنها فقط سیه روزی های زنان راتبلیغ میکنندولی آنراباامپریالیزم، فئودالیزم وسرمایداری وابسته ربط نمیدهند. اینها ازتجاوزنیروهای اشغالگرامپریالیستی برزنان و دختران افغانستان صحبتی ندارند. آنهانمیگویندکه تجاوزواشغالگری امپریالیست هاسنت های عقبمانده و فرهنگ فئودالی را که در آنها بینی وگوش زنان را می برند بطوربی سابقه تقویه کرده وافغانستان رابه جهنم عریانی مبدل ساخته اند، زنان برای رهائی از ستم خودرا میسوزانندودست بخود کشی میزنند.آنهابه نرخ تعین شده امپریالیست هاباستمگری برخوردمیکنند. بهمین دلیل سخنان شان دردهن "لیدی های"فیمنیست،سازمان هائیکه دراروپا وامریکانقش کتلیست(تسریع کننده فعل وانفعالات عناصر)تعاملات سرمایداری لیبرال رابازی میکنند خیلی مزه دار میباشند. وآنها نیز آرام نمی نشینند وعندالموقع مدال ملمع شده وصیقلی ای رابرگردن لطیف شان می آویزند.التفات" لیدی های پروگریسیف"و"لردهای متمدن اروپاوغرب درمجموع"به زنان افغانستان وکرشمه های دلبرانه اینگونه زنان"مبارز"درحقیقت امرجنبش انقلابی زنان افغانستان رامنشعب ویک بخش بزرگ آنراازمسیرمبارزه برای برابری انسان به مسیرخلاف آن سوق داده است. امادرجانب دیگراینهازنان ودختران انقلابی قراردارندکه ازاساس مخالف نظام مردسالار وامپریالیزم سرمایداری میباشد. امیدوارم به سوال شما پاسخ درخور این جلسه را داده باشم.

درپاسخ به بخش دیگر سوال تان که آیااینهابه خلق تعلق دارندوچطورجنبش انقلابی خلق رابایدرهبری کرد وچگونه خدمت بخلق رااشاعه داد، باید بگویم که خلق طبقه نیست که وجود بالذات داشته باشد. خلق ترکیب اقشاروطبقات مختلف کارگربورژوازی میباشد.ترکیب خلق تابع شرایط اقتصادی -سیاسی است.بورژوازی بطورمتداوم درحال ترکیب وتجزیه است،این ترکیب وتجزیه ترکیب خلق راتعین میکند.براساس همین دینامیزم است که خطر ناکترین دشمنان انقلاب ودشمنان طبقه کارگریعنی انواع اپورتونیزم و جاسوسان درانقلاب نفوذ میکنندوانواع انحرافات وحتی جاسوسی راباخودمی آورند.آنهامیکوشندرهبری توده هارابدست بگیرند. درافغانستان چنین شد. اکونومیست ها، آوانتوریست ها، جاسوسان ودروغپردازان دردهه 50 درافغانستان درلای واژه هاواصطلاحات چپ انقلابی خزیدندودرآنجاپنهان شدند تااینکه سازمانهائی رابه وجودآوردند.این سازمان هادراولین گام شان مارکسیزم راازمقام فرماندهی استراتیژیک حذف کردند، هژمونی طبقه کارگررادرجنبش ملی عملانفی نمودند، بافئودالیزم برمیزسازش نشستندوشعارجمهوری اسلامی رابلندکردند. جنبش انقلابی افغانستان اکنون واژه"خلق"و"خدمت بخلق"و"خلق فلان وخلق بهمان" رادیگربااحتیاط مورد استفاده قرارمیدهد، زیرا"خلق"بالذات انقلابی نیست بلکه این جنبش پرولتاریاست که جنبه انقلابی بودن خلق راانکشاف داده وآنرادرمسیرانقلاب میبرد. خدمت بخلق که صدرمائوازآن حرف میزندفقط تحت یک شرایط معین درست است وآنشرایط عبارتست ازاینست که خلق تحت رهبری پرولتاریا بپا خاسته وبرعلیه امپریالیزم وارتجاع(فئودالیزم وبورژوازی کمپرادور) مبارزه کند. درغیرآن بدترین پوپولیست، فعال ترین انجوبازنیزخدمتگارخلق حساب میشوند.خلق تحت رهبری امپریالیزم وارتجاع کتله ای است که آنهاازمیان آنهاسربازاستخدام میکنند. خلق تحت رهبری امپریالیزم وارتجاع دنباله روامپریالیزم وارتجاع است. بنابراین نباید"خلق" رابمثابه پدیده"مقدس" وکتله "قابل سجده وستایش" معرفی کرد.

درپاسخ بسوال شمارفیق گرامی ازنیپال درموردمنشای ظهورناسیونالیزم وشعار"ضدامپریالیزم وضد ارتجاع"،بایدبگویم که رفیق پروفیسرسیسون یکی ازبزرگترین تئوریسین های مارکسیسم درزمان ما وازهم کلاسی های رفیق چارومزوم دار، رفیق اکرم یاری،رفیق ابراهیم کایپاک آیا ورفیق سان موگاتاسان درمدرسه مائویزم،که خوشبختانه تاهنوزحیات دارند،این جانشسته است.من بررسی ریشه های ناسیونالیزم و"شعارضدامپریالیزم و ضدارتجاع" رابرعهده او میگذارم. من به نوبه خود اینرا کافی میدانم که بگویم شعار"ضدامپریالیزم وضدارتجاع"که هرروشنفکربهنگام ظهور تمایل"مترقی"بودن درنهادش به آن توصل میجوید،قبل ازهرچیزدیگرپرده ساتری است برروی خصلت"فرارطلبی"بورژوائی ازسهم گیری جدی در مبارزه اصولی وسازمانیافته پرولتاریائی". اگرکسی واقعا ضدامپریالیزم وضدارتجاع باشد،به مبارزه پرولتاریائی که عالیترین شکل مبارزه ضد امپریالیزم وضدارتجاع است می پیوندد . به نظرمن تنها "ضدامپریالیزم وضدارتجاع بودن"کاری را ازپیش نمیبردواین اصطلاح برعکس بی ثباتی وتزلزل فکری ودیدگاهی اینگونه روشنفکران راافشا میکند.جنبش انقلابی افغانستان، بادرک ماهیت جبلی"ضدامپریالیست وضدارتجاع"هاباآنهابرخورد سیاسی مشخص دارند.تازمانی که آنها درکنارطبقه کارگربرضدامپریالیزم وارتجاع مبارزه میکنندبه آنهابه مثابه دوستان ومتحدین سیاسی اش مینگرند. باآنهاجبهه مبارزاتی میسازندودرجریان جنگ خلق آنهارادرساختارقدرت سرخ نقش میدهندوپس ازتصرف قدرت باآنهادولت دموکراسی نوین رامیسازند. درتمام این مدت همیشه به آنهابمثابه دوستان نیمه راه که دربهترین صورت ازدموکراسی نوین پیشتر نخواهندرفت می نگرند.

اماناسیونالیزم پدیده خیلی پیچیده ای است.ناسیونالیزم دراساس برچهارپایه استواراست که همانازبان مشترک،منطقه زندگی مشترک،فرهنگ ملی مشترک وخوی وخواص تاریخی- روانی مشترک میباشد.درکشورهائیکه بعدازدستکاری های استعمارانگلیس ونفوذامپریالیزم به وجودآمده اندمانند ایران،افغانستان،پاکستان،نیپال و...غیره تمام اهالی این عناصرباهم مشترک ندارند.دراین جوامع بادونوع ناسیونالیزم روبروهستیم.یک ناسیونالیزم ملیت های زیردست یاغیرممتازبرعلیه شوئینزم ملیت بالادست یاملیت ممتازودیگرناسیونالیزم کل اهالی برعلیه امپریالیزم.مثلا:درایران هم از ناسیونالیزم ملیت های کرد،ترک،لر،عرب وبلوچ درمقابل ستمگری ملی یاشوئنیزم ملیت فارس صحبت درمیان است وهم ازناسیونالیزم تمام اهالی ایران برضدستم وزورگوئی ملی امپریالیستی.درافغانستان نیزچنین است. تمام ملیت های غیرممتازبرعلیه شوئینیزم ملیت پشتون میباشند.اماازجائیکه کمپرادورهای خائین وفئودالهای مرتجع دررهبری ملیت های هزاره،ازبک، تاجک وغیره قراردارند،ناسیونالیزم ضدشوئینیزم این ملیت هادرخدمت اشغالگری وتجاوزامپریالیستی قراردارد. دراینصورت ناسیونالیزم ملیت هزاره، تاجک وازبک هیچ گونه جنبه عدالت خواهانه ودموکراتیک نداردو برابر شوئنیزم ملیت پشتون مشمئزکننده، چندش آورونفرت برانگیز میباشد.

درکناراینها، ناسیونالیزم ومیهنپرستی بورژوازی ملی نیزوجودداردکه براین یاآن ملیت استوارنیست.این بورژوازی کل افغانستان راصرفنظرازاینکه چه ملیتی درکجازندگی میکندمارکیت وجولانگه میراثی خودمیداند.اوداعی ملکیت کل افغانستان است. دلیل آن هم درورشکستگی بورژوازی درسطح کل کشوراست. این بورژوازی مخالف امپریالیزم است. ازجائیکه امپریالیزم حامی فئودالیزم، سنت ومذهب است، این بورژوازی مدافع دموکراسی میشود. این ناسیونالیزم پناهگاهش رادرصفوف پرولتاریاجستجومیکندودرمیان خلق به سربازگیری دست میزند.واعظین این ناسیونالیزم متزلزل ترین ،تسلیم طلب ترین وخطرناکترین نوع روشنفکرمیباشد. تازمانیکه نیروهای پرولتری به آگاهی سیاسی- طبقاتی پرولتاریائی دست نیافته وباواژه هاواصطلاحات ورمی روندوبازی میکنند(روشنفکران افغانستان بعدازقصابی جنایتکارانه خلقی هاوپرچمی هادرسال های 1357-1360). آنهادوست صمیمی آنهاست. بمجردیکه آنهابه آگاهی سیاسی- طبقاتی ومنافع انقلاب پرولتری رسیدند،اینهارک وراست به متحدین امپریالیزم وارتجاع مبدل میشوندوحتی برای دستگاه اطلاعات امپریالیست ها به جاسوسی دست میزنند.

درپایان این بیانات داکترکاستردستیارپروفیسردردانشگاه لایدن- هالندپرسید:چطورمیتوانیدخصلت نظامی گری رادرمردم افغانستان شرح دهید؟ فردافغانستانی بطورشوخی گفت "من به داکترکاسترحق میدهم که این سوال رابکند"( داکترکاستر انگلیس است).. او سپس ادامه داد:

افغانستان سرزمینی است که درطول تاریخ مورد حمله جهانگشایان وفاتحین قرارگرفته است.یک بخش ازخصلت ملیتاریستی افغانستانی هااگرمربوط به شرایط اقتصادی-سیاسی است،بخش دیگرآن به تاریخ خونباراینسرزمین برمیگردد.ازهخامنشی هاشروع کنم.منظورم سالهای 600 قبل ازمیلاد است.بدنبال آن اسکندرمقدونی.هنوزگردوغبارجنگهای داخلی بعدازفروپاشی امپراطوری گریک پایان نیافته بودکه ارتش ماوریانها،به تعقیب آنها کوشانیان وسرانجام ساسانیان سررسیدند.حکام ساسانی دمارازروزگارمردم اینسرزمین که به کاست های شهزادگان،رحانیون،برزگران وبردگان تقسیم میشد،درآورده بودندکه اعراب مسلمان سررسیدند.اینهانظام کاستی ساسانیان راتجدیدآرایش دادندوبرآن کاست های خون مقدس واستخوان مقدس سید، حضرت، پیر،خواجه وایشان راافزودند.خلق مظلوم اینسرزمین اکنون حتی ازهمان آخرین لقمه نانی که ازچپاول شهزادگان ورحانیون باقی میماندیک دهم آنرابه اینهابایدمیپرداختند.اکنون سحروجادوبرشلاق وتازیانه ساسانی افزون گریدیده بود. سرانجام اینهاباقیام ابومسلم خراسانی ازاین سرزمین رانده شدند. تازه مردم نفس راحتی میکشیدندکه مغول ها سر رسیدند. بعدازاختتام دوران مغول هانوبت به استعمارانگلیس وروسیه تزاری رسید.افغانستان ازشمال وجنوب وشرق وغرب قیچی شد.انگلیس هاآل یحیی رابرسرنوشت این خلق آزادی خواه مسلط ساختند.آل یحیی براستخوانهای مردم منقارمیزدندکه سوسیال- امپریالیزم شوروی دراینکشورکودتاکرد.

خلق وپرچم دونیروی مزدور، ضدمردمی وازنظر سیاسی بیسوادرابراین مردم مسلط ساختند.امریکاوانگلستان وارتجاع منطقه بدیل همانندوهم وزن آنهایعنی مجاهدین راکه درجنایتکاری ریکاردخلق وپرچم رادرهرجاشکستانده، مسلح وتمویل کردند.به تعقیب آن طالبان را ساختندواکنون 11 سال طولانی است که آنهااین سرزمین رااشغال و مردم آنرابا وحشیانه ترین وجهی بقتل میرسانند. مامعتقدیم که شرایط عینی زندگی تعین کننده روحیات وافکارانسانهاست.تاریخ یک کشوربخشی ازشرایط عینی زندگی اهالی آنکشوراست ودرجهان هیچ اهالی ای نیست که از600 قبل ازمیلادبه اینطرف نسل اندرنسل کارش دفاع ازخانه وکاشانه حقیرانه وزندگی ساده اش بوده باشد. ادامه دارد.

 

پایان بخش دوم

14 قوس 1391

تکثیر ازمائویست های افغانستان