Saturday, 25/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶
ÒÇÑÔ åÇ

 

گــــــــــزارش شماره (4)

از اعتصاب محصلین پوهنځی های پوهنتون هرات

گزارشگر پیکار جوانان: ا. کارگر

6 جوزای 1392

دانشجویان دانشکدۀ علوم اجتماعی در دانشگاه کابل که دست به اعتراض مدنی زده اند؛ دقیقأ ششم جوزا روز هشتم اعتصاب آنان بود که اعتصاب و اعتراض کنندگانِ دانشجو طبل پیروزی را بر جنبشیِ که آغاز کرده بودند، را به صدا در آوردند.

در یک کشوری مستعمره نیمه فئودال که رژیمی فاسد مبتنی بر منافع طبقاتی و اهرم قدرت برای کسب، حفظ و اعمال منافع؛ برای افزایش آن که دقیقأ و ویژتأ مبتنی بر فساد است و این فساد از موضع طبقاتی خودشان برای دست اندر کاران چنین رژیم های دست نشانده و گوش به فرمان، خدمت به حساب می آید ولی از موضع طبقاتی زحمتکشان جامعه نه تنها خدمت نیست بلکه خیانت و میهن فروشی محسوب میگردد بعید نیست که ساختمان رژیم دست نشانده ای در کشوری بنام افغانستان همچنان مبتنی بر رقابت های سودجویانه قرار داشته باشد و برای همین، از همه جای در و دیوارش پیداست که فاسد و حتی کاملأ پوشالی و فرسوده است که در قرین زمان، افتخار جهانی فساد را همچنان از آن خود ساخت.! با توجه به همین گستردگی گسترۀ فساد بود که دانشجویان بارها به معرکۀ قدرت دیکته کرده بودند که باید متوجه شود. اما، چه کنیم که حتی این سیاست بازان سیاست ورز با تجربه اما بازنده، چون گوش های شان کر شده است نمی توانستند بشنوند، و لازمه می نمود که به درِ گوش شان کوبیده شود تا شاید اندکی آگهی حاصل نمایند که فرجامش چنین شد؛ اعتراضات برای برکناری افراد فاسد از راس نهاد آموزش و مدنیت بود. اول فرد فاسدی که با صد تأسف سال ها در رأس هرم دانشکده علوم اجتماعی کابل که نهاد آموزشی و مدنیت است قرار داشت و فرد دوم مفسد دیگری است که با نام استاد یدک میکشد ولی شئونیزم غلیظ وی بیداد میکند.

روز ها از تحصن و اعتصاب گذشت اما این ارگانیزیون فاسد و پوشالی حاضر نشد که به خواست حقۀ این سیاه بختان مدنی گرا پاسخ گویند؛ چندین تن به دم مرگ نزدیک شدند و به شفاخانه رسیدند و برای یک رژیم فاسد چه فرقی می کرد که می مردند، به شرط اینکه منافع چند تن از فرومایه گان شان حفظ شود.

وقتی باد می وزد معمولأ صدا شنیده نمی شود؛ دانشجویان و مدنیان خواستند و همسو شدند و فریاد عدالت خواهی را از حلقوم مدنیت صریح تر، سریع تر و تند تر در دادند تا شاید پردۀ گوش این رژیم فاسد به اهتزاز در آید که چنین هم شد؛ دانشجویان هرات برای تقویت این صداها و نداها، صدای خود شان را از طریق اعتراض مدنی و صلح آمیز هر چه رساتر سر دادند و دقیقأ ساعت هشت قبل از ظهر روز شنبه سوم جوزا بود که دم در قومندانی امنیه حاضر شدند و برای اعلام تصمیم شان که میخواهند اعتصاب را آغاز کنند، قومندانی امنیه ولایت هرات را در جریان گزاردند؛ نماینده و شاید هم معاون قومندانی بعد از چند نصیحت پدرانه آغاز به فحش و ناسزا گفتن کردند و اعلام دانشجویان را رد و اظهار داشت که من این کار را نمی توانم و نمی کنم و نمی خواهم اعلام تان را بپذیرم و هرکاری را که می کنید! بکنید؛ مربوط ما نمی شود؛ دانشجویان به این باور رسیدند که مسئولیت شان را از دیدگاه قانون سر و پا فرسودۀ این رژیم مزدور اداء کردند وبری المسئولیت هستند و شناخته می شوند.

هشت و سی دقیقۀ قبل از ظهر بود که در مقابل درب شورای ولایتی هرات دانشجویان اعتصاب کننده، فرش کهنه و فرسوده خود را گستراندند و شعارهای صلح آمیز و مدنی خود را بر دیوار متصل به شورا آویختند؛ دقایقی نگذشته بود که سربازان خواب آلود و فرسوده، خسته و کوفتۀ حوزۀ امنیتی پولیس ممانعت و مزاحمت خویش را آغاز کردند و اظهار کردند که این محل ساحۀ حوزۀ امنیتی پولیس است و شما باید از این محل بروید و این محل را ترک گویید و در عین حال درخواست کردند که جوازیۀ خویش را برای اینکه می خواهید اعتصاب کنید به ما نشان دهند؛ در حالیکه این بیسوادان و مفت خوران حوزۀ امنیتی که ادعای قانون تراشی و قانون فهمی را هم داشتند، نمی دانستند که در اعتراضات مدنی نیاز به جوازیه نیست بل اعلام کافیست که صورت گرفته بود. اعتصاب کنندگان ناگزیرأ با رئیس شورای ولایتی هماهنگی کردند؛ و رئیس شورا صحن شورا را دراختیار شان قرار داد.

زمان داشت به سرعت می گذشت و رسانه های خبری با اعتصاب کنندگان مصاحبه و گزارش تهیه می کردند که حدودأ تا بیست و پنج رسانۀ خبری سایبری، تصویری، صوتی و نگارشی از صحنه، سوژه، خبر و گزارش شان را آماده می کردند؛ ساعت چهار و بیست و پنج دقیقه بود از طرف شورا درخواست شد که لحظۀ با ایشان هم صحبت شویم که با مراجعه برای دانشجویان گفته شد: رسمیات اداره تمام شده و تصمیم تان را بگیرید؛ با رئیس شورا و منشی شورا، اعتصاب کنندگان صحبت کردند و نتیجه این شد که دانشجویان شب را در مسجد شورا سپری کنند و حوزۀ پولیس مسئولیت حراست و حفاظت آنان را بدوش گرفت.

کارمندان شورا رفتند، رسانه ها ناپدید شدند و دانشجویان ساعتی و نیمی را گذراندند که سربازان امنیت و قومندانی در صحنه رسیدند و از اعتصاب کنندگان درخواست کردند که بدون درنگ ساحه را بدون وجه و دلیل تخلیه نمایند چون آمریت امنیت و قومندانی دستور داده است، لحظاتی چند دانشجویان مقاومت کردند اما کاری نتوانستند جز اینکه با اهانت و تحقیر و اخطاریه روبرور شدند و با الفاظ غیر اخلاقی و انسانی و خشونت ناگزیر شدند صحنه را تخلیه کنند و به امنیت اظهار داشتند: "ما حاضریم صحنه را تخلیه نماییم و جایی دیگری برویم و مسئولیت امنیتی ما به دوش شماست"، پاسخی که از مسئولین ارگان های حاضر در صحنه و ذیربط دریافت کردند، این بود که به ما مربوط نمی شود، هرکجا که می روید و هر کاری که می کنید؛ بروید و بکنید، ما به شما کاری نداریم.

دانشجویان محل را ترک کردند و دقایقی و ساعاتی را در پریشانی و سرگردانی در کوچه و جاده به دنبال جا ومکان گزراندند اما میسر نشد که ناگزیرأ به رئیس جامعه مدنی در تماس شدند و طلب جا کردن که خوشبختانه به لطف و مرحمت فعالین مدنی، جامعه مدنی جایی نه تنها برای شب شان بلکه برای شب های شان و روزهای دیگری شان دادند که جاگزینی به این مکان جدید بود. معاون امنیت و رئیس شورای ولایتی آمدند، رئیس شورای ولایتی اعلام همکاری کرد و اما امنیت به دنبال این بود که از این مکان همچنان آنان را متفرق کند که با مقاومت دانشجویان اعتصاب کننده، همکاری رئیس جامعه مدنی، همکاری رئیس شورای ولایتی موفق به این کار نشد. اعتصاب روز دومش را آغاز کرد، که در این روز افرادِ زیادی با غرض و یا هم بی غرض حضور به هم رساندند و اعلام حمایت کردند و همسویی و همدردی خویش را با اعتصاب کنندگان اعلام کردند و رسانه های متفاوت در این روز همچنان خبر تهیه کردند و نشر می کردند.

اعصاب وارد روز سومش شد، اعتصاب کنندگان با چهرۀ رنگ پریده در گوشۀ نشسته بودند و یا هم از فرط بی حالی در گوشه و کناری دراز کشیده بودند که از جمله یکی از اعتصاب کنندگان دچار مریضی شده و احتیاج به داکتر و دوا پیدا کرد و بعد از ظهر اعتصاب کنندۀ دیگری از پا درامد که هردویشان با تزریق سیروم و امپول نجات یافتند؛ اما جالب این است که با وجودیکه صحت عامه در جریان گذاشته شده بود؛ تا آخرین لحظات اعتصاب، سری به اعتصاب کنندگان نزدند و دکترها را کسانی دیگری با مصارف شخصی خویش آوردند. در همین روز سوم بود که دانشجویان دیگری مصمم شدند تا به حمایت از همۀ اعتصاب کنندگان و بخصوص اعتصاب کنندگان مبارز و همرزم شان در هرات در روز چهارمش رهپیمایی کنند، این تصمیم پایه های بعضی مقامات فاسد و خاصتأ مقامات دانشگاه هرات را به لرزه در آورد که با توجه به همین معاون علمی دانشگاه هرات ( حسن فرید) ساعت سه و نیم بعد از ظهر روز سوم با چهره عوام فریبانه در جمعی از دانشجویان اعتصاب کننده و تحصن کننده و حاضرین حامی، حضور به هم رساندند و چند جملۀ عجیب و غریبی و ننگ آلود را بر زبان راند: " شما دانشجویان هزاره سپاسگزار باشید که به این مقام رسیدید که امروز به دانشگاه راه پیدا کردید و گرنه در دورانی که من در کابل مدرس بودم شما غلامان و کنیزه گان بودید. دیگر برای شما کافیست، کاری نکنید که به ضرر تان تمام شود"!! زهی سفاحت و بیشرمی!

ساعت چهار بود که در کابل مقامات بلند رتبه وازجمله وزیرتحصیلات عالی مجبورأآمدندواعلام کردندکه مابدون قیدوشرط به خواست های مشروع دانشجویان کابل رسیدگی می کنیم وخواهش می کنیم ازدانشجویان که اعتصاب خویش رابشکنند واعتصاب کنندگان وتحصن کنندگان هرات با اطلاع ازاین موضوع طی یک محفل رسمی با شرکت دانشجویان، فعالین مدنی، نمایندگان شورا، علاقه مندان مشترک حامی چنین جنبش ها با سخنرانی دواعتصاب کننده، نمایندۀ دانشجویان لیلیه مرکزی دانشگاه هرات،معاون علمی دانشگاه هرات، وباگل برگردن اندازی اعتصاب کنندگان وشیرنوشانیدن به آنان؛ رسمأ ساعت پنچ وسی اعتصاب خویش راشکستاندند. و اعتصاب کنندگان خواهان به رسمیت شناسی "ششم جوزا" بنام روز دانشجویان شدند، ومحفل به پایان رسید.

زنده باد دانشجو!

زنده باد پیروزی دانشجو!

پیروزباد منیان

سبزباد"ششم جوزا" روز دانشجو!